تاریخی

لنین – قسمت هجدهم و نوزدهم

56hgfhاستفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

١۸- به تقليد از بربرها

 

لنين وجود دو گلوله فشنگ را در بدن خود احساس و پزشک آلمانيش دليل سردردهايش را مسموميت حاصل از سرب تصور مينمود· همکاران روسى وى که صدها آسيب ديده در ناحيه سر را درمان نموده بودند٬ عملا با چنين مسئله اى هرگز برخورد نکرده بودند·

 

لنين ميدانست که در آن شرايط٬ حمله شامل تهاجمى ميشد که در آن نيروهاى اپوزيسيون داخلى اقدامات خود را تحت پوشش نيروهاى مداخله گر به مرحله اجرا درمياوردند· انقلابيون سوسياليست که در گذشته عمليات تروريستى را بر عليه تزار انجام داده بودند٬ اکنون آشکارا ترور خود را متوجه انقلابيون٬ متوجه بلشويکها نموده بودند· ولاديمير برتسف/انقلابى سوسياليست که نويسنده و افشاء گرى زبر دست از اوکرانا – ى تزار بود٬ لنين نيز گاهى از خدمات او استفاده ميکرد٬ در آنزمان نوشت:

 

«······ بايد در پى انقلابيونى بود که براى قربانى و مسٸول قلمداد نمودن لنين٬ ترتسکى٬ کالنين٬ کرستینسکی ٬ زينويف و غيرو آماده اند·» به تاييد وى٬ ترور رهبران اتحاد جماهير شوروى اقدامى بود «انسانى»·

 

قبل از بازگشت لنين به انجام کارهاى دولتيش اين تصميم که ترور سفيد رسما با ترور سرخ پاسخ داده ميشد٬ گرفته شده بود· شمارى از سرمايه داران بعنوان اسير به بند کشيده شده و به آنها گفته شده بود که در صورت ادامه ترور خصمانه بر عليه حکومت شوراها اعدام ميشدند·

 

شمارى از وزيران سابق و شخصيت هاى برجسته و تعداد زيادى از انقلابيون سوسياليست نيز دستگير و بسيارى از آنان٬ بخصوص در پطروگراد٬ اعدام شدند· به گفته ارگان دولتى ايزوستيا ٥۰۰ اسير تيرباران شدند·١ طى شش ماه اول انقلاب ٢٢ نفر اعدام شده بودند٬ در عرض شش ماه پيش رو ٦۰۰۰ نفر ديگر نيز اعدام ميشدند·

 

لنين در جلسه اى که در ٢٢ سپتامبر در مورد ترور سرخ تصميم گرفته شده بود شرکت نداشت٬ اما تصميم گرفته شده با درک وى درانطباق بود· در همانزمان لنين٬ پس از ترور ولودارسکى٬ بر عليه توقف برنامه ريزى نشده عمليات تلافى جويانه سرخها در پطروگراد بشدت اعتراض و در ٢٨ ژوئن به رئيس حزب شهر٬ زينويف٬ نوشته بود:

 

«من بشدت به آن تصميم معترضم! ما در صورت ايجاد مانع بر سر راه ابتکار عمل انقلابى تودها٬ خود را به مخاطره افکنده ايم· اين غير ممکن است· تروريستها ما را ترسو خطاب خواهند نمود· ما بايد در جهت برجسته نمودن انرژى و سيرت توده اى ترور٬ بخصوص در Piter [پطروگراد]٬ که نمونه اش تعيين کننده است تلاش کنيم·»۲

 

وزير داخلى گريگورى پطروفسکى با اشاره به حملات سياسى به لنين و ديگران و عمليات تروريستى سفيدها در حوضه دن٬ فنلاند و اوکراين در آنزمان٬ پيشنهاد کرد٬ «زمان پايان دادن به سستى و بى توجهى» نسبت به جرياناتى که بر عليه حکومت شوراها توطئه مينمايند فرا رسيده است·٣

 

در تصميم دولت اينچنين آمده بود٬ «کليه» انقلابيون سوسياليست دستگير ميشدند٬ که البته از لحاظ فيزيکى امکان ناپذير بود· انقلابيون سوسياليست تا شروع انتخابات نوامبر ١٩١٧ پرنفوذترين حزب در روستاها بودند· اعدامها تا پايان جنگ داخلى به يکى از ويژگيهاى دائمى سرخها مبدل شد· ارزيابيهاى ارائه شده از شماراعدام شده گان بشدت با يکديگر متفاوتند·

با کنار هم گذاردن کليه اطلاعات داده شده در کتاب سياه کمونيسمLe Liver Noire du Commuisme ٤ ٬ به عددى شش رقمى ميرسيم. محاسبات٬ در اشپيگل/آلمانى ١٤۰۰۰۰ نفر را نشان ميدهند·٥ در تشريحات تاريخى شوروى نويسندگان عددى چهار ـ و پنج رقمى استنتاج شده است·

 

ميخاٸيل پکروفسکى در زمان خود اظهار داشت که حکومت شوراها در سال ١٩١٨ در ٢۰ مرکز فرماندارى ٦٣۰۰ و ميان ژانويه و سپتامبر ١٩١٩ در ١٥ مرکز فرماندارى ٢۰٨٩ نفر را اعدام نمود·٦ در ضمن افراد بى توجه به قوانين انضباطى در ارتش سرخ نيز قربانى و بشدت مجازات ميشدند· در سال ١٩٢١ ٬ ٤٣٣٧ سرباز و افسر اعدام شدند·

 

دولت جوان اتحاد جماهير شوروى براى ادامه حيات خود ميجنگيد· سوال به سبک کلاسيک روسى اش kto kogo مطرح شد؟ ـ چه کسى٬ چه کسى را ميزد· رهبران ميدانستند که عفو و گذشت از جانب سرخها به شکستى خاتمه ميافت که عواقب آن احتمالا به قيمت جان صدها هزار سرباز ارتش سرخ تمام ميشد· از فنلاند اخبار هراسناکى به بلشويکها داده شده بود٬ در ويبورگ در عرض يک روز ٦۰۰ نفر از گاردهاى سرخ اعدام شده بودند·

 

مورخان فنلاندى پس از تقريبا ٨۰ سال به اين نتيجه گرايش پيدا کرده اند که شمار قربانيان متعلق به سرخها در «جنگ آزاديبخش» فنلاند بروشنى بيشتر از سفيدها بود· براى مثال Heikki Ylikangas در کتاب خود Vägen till Tammerfors «جاده به تامپره» مينويسد که مکانيزمهاى روانى «سرخها را محتاط تر و همين امر آنان را در مقابل غير نظاميان-ه متعلق به جبهه مخالف و اسيران جنگى٬ همچنين آسيب ديدگان٬ به نشان دادن خويشتن دارى بيشتر از خود وادار مينمود·٧

 

سرخها احساس ميکردند که «در حال انجام شورشى بودند بى پروا و جسورانه بر عليه اربابان در حکومت٬ قانون و قدرت و سرانجام همچنين در برابر عدالت» و بهمين دليل در استفاده از خشونت متزلزتر بودند· لنين در روسيه بصورتى سازمان داده شده با چنين تزلزلى مبارزه مينمود· او با شنيدن اعتراض Sztejnberg٬ وزير مسئول موارد حقوقى٬ بر عليه برخى از اعدامها٬ خشمگين و برآشفته اينچنين گفت:

 

«اين چگونه انقلاب بزرگيست٬ زمانيکه ما نميتوانيم يک خرابکار و گارد سفيدى را اعدام کنيم؟ فقط نگاه کن که سرمايه داران چه مزخرفاتى در روزنامه هايشان مينويسند؟ پس حکومت ديکتاتورى کجاست؟ بنابراين اين تنها يک حرف مزخرف و پوچ است….» «ما بايد بخش ثروتمند مردم را طى سه روز بدون غذا٬ بدليل داشتن ذخيره کافى٬ زندانى کنيم·»٨

 

چنين رهنمودهايى٬ به معنى واقعى کلمه٬ بسختى از جانب دريافت کنندگان درک ميشد· لنين خوشحال ميشد اگر اساسا پاسخ متقابلى دريافت مينمود· او از عدم دريافت پاسخ به تلگرافهايش دائما شکايت ميکرد·

 

لنين با گلوله اى که در گلويش بود ور ميرفت· نزديکانش مرتبا نق ميزدند و وى را به جراحى و بيرون آوردن آن ترغيب مينمودند· او نيز براى خاتمه قيل و قال ها با انجام آن موافقت نمود· اما گلوله دوم در جاى خود باقى ماند· اين هديه از جانب روشنفکران خوب روسى٬ که او معمولا طعنه آميز در مورد آنان صحبت ميکرد٬ وجود خود را تا پايان عمر به وى يادآورى نمود·

 

ترور سرخ کوشش نوميدانه اى بود براى گذاردن نقطه پايان بر يک وضعيت نامطلوب· آلمانيها پس از صلح برست٬ اوکراين ٬ بلاروس٬ بالکان٬ قفقاز و کريمه را اشغال نموده بودند· آنها بهمراه ضد انقلابيون اوکراينى٬ رادان مرکز٬ که بعدها توسط رژيم اسکوروپادسکى منحل شد٬ عمليات تروريستى گسترده اى را سازماندهى کرده بودند· کليه روستاها به آتش کشيده و جمعيت کثيرى از مردم براى کار اجبارى به آلمان برده شده بودند٬ نمونه و الگويى که طى جنگ جهانى دوم در سطح وسيعى به اجرا گذارده شد·

 

در سندى دريافت شده به تاريخ ٤ آوريل ١٩١٩از بلاروس توسط Sovnarkom٬ به عبارت ديگر حکومت شوراها٬ از دهها هزار کشته ى بيگناه٬ و اينکه صدها هزار خانواده در حال قحطى و مرگ رها شده بودند٬ سخن به ميان آمده بود·

 

«آلمانيها مردم را تعقيب ميکنند٬ هر کسى را که در خانه ها و خيابانها ميبينند دستگير و در اردوگاههاى تحت کنترل٬ زندانى ميکنند····در خيابانها توپها٬ مسلسلها و گشتهاى تقويت شده بکار گرفته شده اند٬ ترس و وحشت همه شهر را فراگرفته است٬ مردم مورد آزار و اذيت قرار ميگيرند و تلاش جهت فرار با اعدام پاسخ داده ميشود·»٩ در فوريه ١٩١٨ با اشغال پسکوف توسط آلمانيها٬ ١٤۰ نفر از گاردهاى سرخ و اعضاى حزب اعدام شدند·

١٩١٩ در بالکان همان حادثه٬ پس از کمک ژنرال فون درگولتز به نيروهاى مداخله گر انگليس و آمريکا براى سرنگون نمودن حکومت شوراها٬ تکرار شد· در اوفا در سيبرى کولاکها زندانيان را زنده در آتش سوزاندند و در باکو انگليسيها ٢٦ تن از رهبران بلشويک را بدون محاکمه اعدام نمودند·····

 

در مناطق اشغال شده کشور شوراها بويژه در جزيره ماجاگ٬ خارج از آرخانگلسک٬ و در اردوگاه زندانيان يوکانگا٬ در شبه جزيره کولا٬ کارخانه هايى موسوم به «کارخانه هاى مرگ» سازماندهى شدند· شانس زنده خارج شدن از زندان ماجاگ کمتر از ٥۰ درصد محاسبه شده است.١۰ در يوکانگا حدود ٨۰۰۰ زندانى اعدام و بيش از ١۰۰۰ نفر در نتيجه محروميتها و کمبودها جان باختند·١١

 

اوضاع در شرق٬ محل استقرار سفيدها٬ وخيمتر بود· در آنجا٬ Pokoltjakovski٬ اعدام به شيوه کولچاکها انجام ميشد· فقط در یکاترینبورگ٬ پس از ورود سفيدها به شهر٬ بيش از ٢٥۰۰۰ نفر اعدام شدند·١٢ البته شگفت انگيز اينکه از آنزمان تنها در مورد اعدام يک خانواده در یکاترینبورگ صحبت به ميان آمده است؟ در کراسنویارسک با انتخاب بلشويک سابق روزانف بعنوان جلاد سفيدها سيستمى اراٸه شد که بر اساس آن از ميان ده روستايى که سرخهاى خود را داوطلبانه تسليم نمينمود يک روستايى اعدام ميشد· «روستاهايى که به نيروهاى نظامى دولتى اسلحه ميدهند بايد به آتش کشيده و همه مردان آن کشته شوند·»١٣

 

جلادان کولچاک٬ از جمله٬ ژنرال قزاق کراسيلنيکوف٬ با بريدن گوشها٬ بينى٬ دستها و بازوها٬ براى خود شهرتى فراهم آورده بود·١٤ در ٥ آوريل ١٩٢۰ نيروهاى متجاوز ژاپنى در تعدادى از شهرهاى واقع در شرق دور به مقر فرماندهى حکومت شوراها يورش بردند· فرمانده سرخها سرگئى لازو و همکار او آلکسى لوتسکى و وسولود سيبرزيف در زير شکنجه جان باختند و پيشانى آنان در لکوموتيو بخار سوزانده شد·

 

۱۹۱۹ فرمان شماره يک دنيکين پس از اشغال شهر يازوفکا٬ اين بود: «من بازداشت کارگران را ممنوع اعلام ميکنم٬ اما به تيرباران و حلق آويز نمودن آنان فرمان ميدهم·»١٥ در سپتامبر ١٩١٩ تنها در اودسا ٣۰۰۰ نفر به جوخه آتش سپرده شدند٬ در نيکولايف در عرض يک شب٬ شب ميان ١٩ و ٢۰ نوامبر همان سال٬ ٦١ نفر اعدام شدند·١٦ پس از سرکوب شورش سرخها در شهر کرچ ١٥۰۰ نفر اعدام شدند·١٧

 

در حقيقت خشونت اغراق آميز سفيدها يکى از عوامل تعيين کننده شکست آنان شد· ژنرال دنيکين هنگام تجزيه و تحليل علل ناموفقيتهاى خود اينچنين نوشت: «نيروهاى نظامى جنوب با کشتار يهوديان که روحيه سربازان را تخريب٬ قوه درک و ذهن آنان را مخدوش و نظم و ترتيب را بر هم زده بودند٬ اعتبار خود را لکه دار نمودند·» ژنرال رانگلر نوشت: «ارتش [داوطلبان] سفيد خود را بدليل استفاده از خشونت و خرابکارى بى اعتبار نمود· ما در اينجا همه چيز را از دست داده ايم·»

 

سفيدها آنچه که کاشتند برداشتند· شکى نيست که انتقام سرخها٬ بيرحمانه٬ وسيع ومخالف موازين قانونى بود٬ و گاهى خلاف مقصود اصلى خود عمل نمود· اعدام زندانيان٬ مسئله اى که هر دو طرف مرتکب آن شدند٬ تنها بر ميزان تنفر و ثبات عزم آنان افزود و ادامه جنگ را تا آخرين قطره خون در نزدشان تقويت نمود· اما ترور سرخها دارى جنبه تبليغاتى زيباترى نيز بود· در ژانويه ١٩١٨ رهبران در مسکو از خارکف شکايتى دريافت نموده بودند که بر اساس آن صاحبان کارخانجات حقوق کارگران را به تلافى به اجرا گذاردن قانون ٨ ساعت کار در روز بموقع پرداخت ننموده بودند·

 

آنتونوف – اوسينکوف٬ رئيس ستاد جبهه جنوب شرقى٬ فرمان بازداشت ١٥ تن از مالکان بزرگ کارخانجات را صادر نمود٬ سپس آنها را در واگنى درجه دو زندانى و به آنها براى پرداخت يک ميليون روبل ٢٤ ساعت مهلت داد٬ در غير اينصورت همگى به معادن ذغال سنگ فرستاده ميشدند! صاحبان کارخانجات پرداختند و آزاد شدند· لنين براى آنتونوف در مبارزه خود بر عليه «ميليونرهاى ـ خرابکار» آرزوى موفقيت و شش ماه کار اجبارى در معادن ذغال سنگ را بدليل دير کرد در پرداخت حقوق توصيه نموده بود·

 

لنين در دسامبر ١٩١٩ هنگاميکه جنگ عملا به پايان رسيده بود گفت: «ما با صراحت گفتيم: ديکتاتورى عبارتى دشوار٬ سنگين و حتى کثيف است٬ اما همچنين گفتيم که ديکتاتورى قادر به آزاد نمودن [دهقانان] از يوغ استثمار است٬ و با گذشت زمان نظراتمان به اٽبات رسيد·» «ترور و چکا١۸ مطلقا ضرورى اند»٬ او ضميمه نمود٬ «و چکا از سازماندهى بسيار خوبى برخوردار است·»

 

در حاليکه شوراهاى محلى اغلب سستى نشان داده و بازيچه دست تعدادى از تبهکاران خرده پا قرار ميگرفتند٬ چکا فعال و خوف آور بود· اين موسسه اى بود روسى که بخش بزرگى از آن از مستخدمين بلشويک داوطلبى تشکيل ميشد که اغلب از بى اعتنايى به مرگ و خشونت بر عليه دشمن طبقاتى الهام ميگرفتند·

 

چکا که در دسامبر ١٩١٧ سازماندهى شد داراى حق تعيين درجه تنبيهات و کشتن ضد انقلابيون٬ دلالان٬ خرابکاران و رشوه گيران بود·١٩ آنها در مورد بيرحمى خود در چيزى که کتاب قرمز (١٩١٩) خوانده شد نيز تبليغات مينمودند٬ در آن نابود نمودن گروههاى مختلف سفيدها و اعدامهاى بدون دادگاه به تفصيل شرح داده ميشد··· اين کتاب بسرعت جمع آورى شد·

 

در Illustrierte Geschichte des Burgerkrieges in russland (تاريخچه مصور جنگ داخلى در روسيه) ١٩١٧ـ ٢١ (برلن ١٩٢٩) مقاله اى از مورخ مورد علاقه لنين ميخاٸيل پوکروفسکى وجود دارد که در آن از کتاب قرمز بصورت جامعى نقل قول مينمايد·

 

در جدولى مربوط به ترور سرخها ميان ژانويه ١٩١٨ تا جولاى ١٩١٩ گزارش داده ميشود که ٨٣٨٩ نفر به دليل جرائم مختلف تيرباران و در ضمن ٣۰٤٦ نفر توسط چکا محکوم و اعدام شده بودند٬ قسمت اعظم آنان بخاطر عمليات«ضد انقلابى» و «راهزنانه»·

 

در همان جدول نشان داده ميشود که ٩٤٩٦ در اردوگاههاى کار اجبارى زندانى٬ ٣٤٣٣٤ نفر در زندانها و ١٣١١١ نفر به اسارت گرفته شده بودند· آمار زندانيان٬ با توجه به وجود حدود يک ميليون نفر در زندانهاى روسيه در زمان حال٬ چندان خوف آور نيست·

 

اما مفهوم «اردوگاه کار اجبارى» از کجا به فهرست لغات روسى وارد شد؟ جلسه دولت در ٥ سپتامبر ١٩١٨ ٬ پس از حمله فانيا کاپلان به لنين٬ اينچنين تصميم گرفت: «حفاظت از مردم جمهورى شوراها در مقابل دشمنان طبقاتى٬ با ايزوله نمودن آنان در اردوگاههاى کار اجبارى٬ اينکه همه کسانى که با سازمانهاى گاردهاى سفيد٬ توطئه و ياغيگريهاى آنان ارتباط داشتند تيرباران ميشدند٬ و اينکه نام کليه اعدام شده گان و دلايل بکارگيرى اين اقدام در اختيار عموم قرار داده ميشد٬ امريست ضرورى·٢۰

 

عبارت اردوگاههاى کار اجبارى در سال ١٨٩٦ توسط اسپانيائيها در کوبا اختراع٬ سپس توسط آمريکاييها انگلو ساکسونى و پس از آن توسط انگليسيها در جنگ بوٸر بکار گرفته شد· آيا اين بدين معناست که اين لنين بود که براى اولين بار اردوگاههاى کار اجبارى را در خاک اروپا بوجود آورد؟

 

نه٬ حتى در روسيه انگليسيها سردمدار بودند· نيروهاى نظامى انگليس در شبه جزيره کولا مداخله نظامى نموده بودند· ساکنان جزيره متخاصم و به همين دليل زندانى شدند· حدود يک سوم از ساکنان مورمانسک در اردوگاهها و زندانهاى نيروهاى نظامى تجاوز گران به بند کشيده شده بودند· زمانيکه پنج زندان در مورمانسک کفايت ننمود٬ انگليسيها اردوگاههاى کار اجبارى را در پتسامو٬ در جزيره ود٬ کليپ توروز و جزيره اى مخصوص زندانيان٬ کوندو٬ سازماندهى نمودند.٢١

 

شرايط آنچنان وحشتناک بود که بسيارى مرگ در مقابل جوخه آتش را ترجيح ميدادند· در «شبه جزيره مرگ» جوکانگا٬ از ١٣۰۰ زندانى هوادار حکومت شوراها حدود ٣۰۰ زندانى زنده ماندند· بنظر نميرسد که چنين جزئيات دلخراشى از اردوگاههاى سرخها٬ برچيده شده در پايان جنگ داخلى٬ وجود داشته باشند·

 

تنها پس از گذشت چند روز از انقلاب اکتبر٬ لنين در نطقى براى شوراى پطروگراد گفته بود: «ما را بخاطر اينکه از ترور استفاده ميکنيم سرزنش ميکنند٬ اما ما از ترورى که انقلاب فرانسه از آن استفاده کرد٬ زمانيکه انسانهاى بيگناه و غير مسلح را بوسيله گيوتين گردن ميزدند٬ استفاده نميکنيم و اميدواريم که استفاده نکنيم.»٢١ به پيش بينى لنين انقلاب اکتبر در آينده انقلابى انسانى و خشونت بيرحم و کور حاکم بر روسيه منسوخ ميشد·

 

چنين بنظر ميرسد که او بخوبى ميدانست که جنگ داخلى تا حد يک چرخ گوشت دهشتناک تکامل يافته و بر همين اساس پيشنهاد مسدود نمودن کليه جبهه ها٬ بهمان گونه که بودند٬ را ارائه نمود· اگر حکومتهاى غربى از صدور اسلحه و نيروهاى نظامى دست برميداشتند٬ روسيه قادر به پرداخت کليه بدهيهاى خود٬ باقيمانده از دوران تزار٬ ميشد· در ١٢ مارس ١٩٢۰ چنين پيشنهادى پيش نويس توافقنامه صلح بود·

 

اما کولچاک با کليه مذاکرات مخالفت نمود و يک ماه بعد لهستان به اوکراين يورش برد. «ترور امريست که ما را به استفاده از آن ناگزير نموده اند»٬ لنين گفت· «فراموش نکنيم که تروريسم توسط دول متحابه – ه پرقدرت جهانى بکار گرفته شد··· ما بايد بفهميم که امپرياليسم جهانى بمنظور نابود نمودن انقلاب نقش بزرگى را ايفا و در اين راه از هر گونه ابزارى بهره بردارى نمود·»٢٢

 

همه مايل به درک مسئله نبودند· پیوتر کروپوتکین – ه پير٬ آنارشيستى پيشگام٬ به روشهاى عملى حکومت شوراها٬ مانند گروگان گيرى٬ اعتراض و در دسامبر ١٩٢۰ به لنين نوشت: «واقعا فردى در ميان ما وجود ندارد که بتواند به رفقا يادآورى نموده و آنان را متقاعد سازد که چنين اقداماتى بازگشتيست به تاريکترين دوران قرون وسطايى و جنگ مذهبى٬ و آنهايى که وظيفه ساخت و ساز جامعه آينده را بر روى اصول کمونيستى بر عهده گرفته اند انسانهاى بى ارزشى هستند·»٢٤

 

او پاسخى دريافت ننمود· لنين به سخنان وى بى اعتنايى و از ترور سرخها پشتيبانى نمود· کروپوتکین در مورد ماهيت قرون وسطايى گروگان گيرى حق داشت٬ اما با اينحال از اين روش بطور کلى تا آغاز جنگ دوم جهانى استفاده شد·٢٥ لنين بهر حال تصور مينمود که از لحاظ اخلاقى دست بالا را داشت٬ چرا که کروپوتکین در گذشته از شرکت روسيه در جنگ جهانى پشتيبانى نموده بود·

 

لينن در مواردى استثنايى٬ از جمله زمانيکه چکا افراط گرايانه عمل مينمود٬ دخالت کرد· مردى محکوم به مرگ تنها گناهش اين بود که عکس لنين را از بروشورى پاره و سپس کثيف کرده بود· بفرمان لنين او آزاد شد٬ چرا که کثيف نمودن عکس رهبران جرم محسوب نميشد· اما لنين اضافه کرد که اين امريست روشن٬ او يک ضد انقلاب بود و بهر حال بايد تحت نظر قرار ميگرفت·٢٦

 

از داخل حزب و حتى چکا نيز گاهى اعتراضاتى شنيده ميشد که در حال حاضر ـ با ديدن نتايج ـ آهنگى غير طبيعى – ه پيامبرگونه دارند· در مارس ١٩٢١ از ترکستان گروهى از اعضاى چکا به کميته مرکزى در مسکو نامه اى نوشته و از شمار اعدام شده گان شکايت نموده بودند:

 

«آنها همکاران را بخاطر جرائم مختلف اعدام ميکنند٬ و هيچيک از کمونيستهاى شاغل در اين ارگان تنبيهى کارگرى نميتوانند مطمئن باشند که فردا اعدام نشده و نامشان تحت عنوانى ثبت نشده باشد [……….] يک کمونيست که به ارگان تنبيهى وارد ميشود ديگر انسان محسوب نشده و به يک وسيله خودکار مبدل ميشود···· او قادر به بيان عقايد خود و اينکه چگونه ميانديشد نيست٬ چرا که بخاطر هر موردى به اعدام تهديد ميشود·»

 

چکا نتيجه گرفته و آنرا اينچنين شرح و بسط ميدهد «تمايلات ناخوشايند٬ مانند تکبر٬ جاه طلبى٬ بيرحمى٬ خودخواهى خالص و غيرو· و اينها بتدريج [طبقه اى خاص] را بوجود مياورد.»٢٧

 

خشونت حکومت شوراها را تضعيف نمود· اين تنها نتيجه خشونتهاى اعمال شده از جانب نيروهاى نظامى سرخها و يا سفيدها نبود٬ بلکه محصول قرنى از اعمال خشونت بود· لنين گفت: بلشويکها «به امتناع از اعمال روشهاى ديکتاتورى» قادر نبودند· آنها بايد «از روسيه بربر آگاهانه تقليد و از روشهاى بربر گونه در مبارزه با بربرها بهره بردارى مينمودند·»

 

پس از جنگ داخلى سازماندهى دوباره کشور براى حکومت شوراها بسيار دشوار شده بود· ابتدا پس از تحمل عذابى شديد٬ در سال ١٩٢٢ به چيدن بال و پر چکا٬ سلب وظايف قضايى اش و تبديل آن به بخشى از (GPU– سازمان امنيت) در وزارت کشور تصميم گرفته شد·

 

تربيت کودکان بدون سرپرست روسى روش ديگرى بود که براى بخشيدن توازن به قدرت سياسى چکا به آزمايش گذاشته شد· وظايف غير نظامى به کاستن تمايلات چکا از ساختن دولتى در دولت منجر ميشد·

 

١ـ ايزوستيا ٣ سپتامبر ١٩١٨. ارقام اعدام شده گان تا ٦۰۰ نفر در ادبيات اتحاد جماهير شوروى پديدار شد٬ براى مثال ميکاييل پکروفسکى در تاريخ مصور از جنگ داخلى در روسيه ١٩١٧ـ ٢١ (برلين ١٩٢٩)٬ ص ١٥٦. نيکولاس ورٽ در کتاب کمونيسم گزارش ميدهد (پاريس ١٩٩٧) ص ٨٨ که تعداد کشته شدگان بايد دست کم ٣٣۰۰ نفر باشد.

٢ـ LCC 35:336

٣ـ اس· پى· ملگان: ترور سرخ درروسيه٬ پنجمين چاپ (مسکو ١٩٩۰)٬ ص ٤١.

٤ـ بالاترين ارقام را ريچارد پيپس اعلام ميکند: دست کم ١۰۰ـ ٥۰۰ هزار نفر طى دوران ترور سرخها و در مجموع ٧۰۰ هزار از يک ميليون از قزاقهاى ناحيه دن.

٥ـ فريتجوف ماير: لنين و انفلاب اکتبر در «در اشپيگل» ۹۹/۲۹

٦ـ ميخاٸيل پوکروفسکى: Aa٬ ص ۱۷۹

٧ـ Heikki Ylikangas: جاده به تامپره (استکهلم ۱۹۹۵)٬ ص ۴۹۰

٨ـ به نقل از ديميترى ولکوگنو: لنين· پرتره سياسى٬ بخش ۱ (مسکو ۱۹۹۴)٬ ص ۳۲۸

٩ـ از تاريخ جنگ داخلى در اتحاد جماهير شوروى مجموعه اسناد و مدارک٬ جلد ۱ (مسکو ۱۹۶۰)٬ ص ۶۷۸-۶۷۹ ١۰

۱۰- فٸودور ولکوف: سقوط سياست بريتانيا از مداخله و انزواى اتحاد جماهير شوروى (مسکو ۱۹۵۴)٬ ص ۴۸

۱۱ـ تاريخ جنگ داخلى در اتحاد جماهير شوروى٬ جلد ۳ (مسکو ۱۹۵۷)٬ ص ۲۰۰

١٢ـ جنگ داخلى و مداخله نظامى در اتحاد جماهير شوروى (مسکو ۱۹۸۳)٬ ص ۲۶۵

١٣ـ زندانى محفظه پنجم٬ (مسکو ۱۹۹۰)٬ ص ۴۷۱ ۴۷۲

١٤ـ Aa٬ ص ۴۵۵

١٥ـ ولکوف aa٬ ص ۱۲۷

١٦ـ درگيريهاى داخلى······ ص ۱۸۳

١٧ـ ولکوف: Aa٬ ص ۱۲۶-۱۲۷  

١٨ـ چکا مخفف Tjerezvytjajnyj komitet ٬ کمتيه فوق العاده است· گفته ميشود که از دل چکا٬ NKVD, OGPU, GPU MVD and KGB بيرون آمد.

١٩ـ ديميترى ولکوف: لنين· پرتره سياسى (مسکو ۱۹۹۴)٬ بخش ۱٬ ص ۴۲۰

٢۰ـ Aa ٬ بخش ۱٬ ص ۴۱۱

٢١ـ TsGAOR٬ f. 16, d, 16, l. 131· در اينجا به نقل از اف· ولکوف: Aa٬ ص ۵۷

٢٢ـ ضميمه ت· ۳۵ ٬ ص ۶۳

٢٣ـ ضميمه٬ ت ۳۹ ٬ ص ۴۰۴·۴ (۱۷) نوامبر ۱۹۱۷

٢٤ـ ديميترى ولکوف: لنين· پرتره سياسى٬ بخش ۱ (مسکو ۱۹۹۹)٬ بخش ۱ ٬ ص ۱۰

٢٥ـ آلمانيها ٢٩٦۰۰ فرانسوى را که طى جنگ جهانى دوم به اسارت گرفته بودند اعدام کردند. به اسارت گرفتن طى اشغال ابتدا در کمتيه ژنو در سال ١٩٩٤ ممنوع اعلام شد.

٢٦ـ Aa٬ بخش ۱ ٬ ص ۴۲۲

٢٧ـ Aa٬ بخش ۱ ٬ ص ۴۲۵

٢٨ـ ضميمه٬ ۲۱۱:۴۳

١۹- توهمات بر باد رفته

«براى نديدن جوش و خروش جارى در ميان کارگران آلمان و اروپاى غربى بايد نابينا بود»٬ لنين در سال ١٩١٨گفت· رهبران سوسياليست اروپا هنگاميکه در جنگ جهانى بکمک کشورهاى «خودشان» رفتند٬ يقينا به وعده هاى خود خيانت نمودند· «اما توده ها»٬ لنين اطمينان داد٬ «براى پذيرفتن دعوت ما بر عليه آرزوهاى رهبران خود آماده اند·»

 

پس از جنگ در اروپا وقوع سلسله حوادٽى نه تنها لنين بلکه بسيارى از رهبران اروپاى غربى را در مورد قريب الوقع بودن يک انقلاب عمومى متقاعد نمود· پادشاهان در اطريش و آلمان سرنگون شده بودند. شورشى در نيروى دريايى آلمان و قيام اسپارتاکوس بدنبال آن· بر پايى جمهورى شورايى در مونيخ و مجارستان· بدست گرفتن قدرت سرخها در هلسينکى· شورشها بخاطر گرسنگى و مبارزه براى حق راى عمومى در سوئد و غيرو· در اکتبر ١٩١٨ لنين در حقيقت وقوع انقلاب جهانى را مسئله «چند روز آينده»۱ تصور مينمود·

 

اما شورش سرخ مجارها در نطفه خفه و اميدهاى لنين نقش بر آب گشتند· با اينحال٬ حتى پس از آن شکستها٬ اعتصاب کارگران شهردارى در برلن٬ اعتصاب کارگران پارچه باف در ليل و تظاهراتى ٥۰۰۰۰ نفرى در رم بر عليه فاشيسم٬ لنين را با شگفتى به برآوردن بانگ: «اروپا مشتعل تر از آن است که ما تصور ميکرديم·» واداشت·

 

اظهارات او طى اين دوران ميان يک اميد ساده و انعکاسى هوشيارانه در نوسان بودند· براى لحظه اى «اجتناب ناپذير بودن وقوع انقلاب را در همه کشورها تضمين»٢ و لحظه اى بعد به همه هشدار ميداد «….. و ديگران را به محاسبه دقيق اينکه آيا فرصتهاى آينده ميتوانستند خرده گيرانه يا دغلکارانه باشند ترغيب مينمود·»٣

 

بسيارى از اميدهاى ساده لوحانه وى در مورد انقلاب شگفت زده بودند· يکى از اولين سوالات او پس از اينکه آنجليکا بالبانوا آنارشيست آمريکايى اما گلدمن را به وى معرفى نمود٬ اين بود: «چه زمانى ميشه انتظار انقلاب را در آمريکا داشت؟» گلدمن از اينکه «مردى با دانش وى اطلاعات بسيار اندکى از شرايط آمريکا داشت···» شگفت زده شده بود·

 

يکى از دلايل کمبود واقع بينى در نزد لنين کمينترن بود· اغلب آنان نماينده گان جوانه هاى نابالغى از احزاب سوسيال دمکراسى بودند که مواضعشان ميان چپ و راست در نوسان بود· ۱۹۱۹ لنين براى هئيتهاى شرکت کننده در کمينترن توضيح داد: «اعلام زمانى خاص براى وقوع انقلاب امريست غير ممکن· ما در اينجا٬ روسيه٬ ميتوانيم تحمل کنيم٬ نه فقط پنج سال بلکه بيشتر·»

 

سرانجام بنظر ميايد که٬ بخصوص پس از سقوط جمهورى شورايى مجارستان٬ لنين به درک اينکه اعضاى کمينترن جمعى بودند بى مغز و گيج ناٸل آمد· او در جولاى ١٩٢١ توسط نامه اى به رئيس کمينترن گئورگى زينويف نوشت: «من ميخواهم که که گزارش کنفرانس بعدى را اوتو ويلى کوسينن و فقط او ارائه بدهد· چرا که او ميداند٬ و او فکر ميکند·» سپس لنين به زبان آلمانى ضميمه نمود: « Was sehr selten ist unter den Revolutionären» (امرى که در ميان انقلابيون بسيار نادر است)·

 

سالهاى در قدرت شامل زنجيره اى طولانى از توهمات بر باد رفته در خصوص انقلاب در غرب شد· اتحاد جماهير شوروى بعنوان دولت بمنظور ايجاد شکاف در محيطى خصمانه به اتخاذ سياستى واقعى ناگزير گشت·  

 

پايان تحريم روسيه بوسيله سوئد در سال ١٩٢۰ يک چنين موفقتيى بود· يلمار برانتينگ از اولف آشبرى/صراف٬ هنگاميکه او بانک تجارتى روسيه را از جمله با سرمايه روسى/سوئدى تاسيس نمود٬ فعالانه پشتيبانى نمود· پيمان بازرگانى با انگليس٬ همانند پيمان راپالو با آلمان در سال ١٩٢٢ موفقيتهاى ديگرى بودند·

 

بخشى از توهمات به يک چندگانگى و ترديد در مورد تجزيه وتحليلهاى خود بلشويکها بازميگشت· پيش از لنين همه مارکسيتسها بدليل رشد جنبشهاى کارگرى و نيروهاى مولده به بهترين شکل خود در غرب در مورد اينکه انقلاب ابتدا در غرب آغاز ميشد توافق داشتند· مارکس وقوع انقلابى در اروپا را بدون انگليس به «توفانى در فنجان» تشبيه نموده بود·

 

توسط لنين در اين تجزيه و تحليل اصلاحات مهمى انجام شده بود· او اولا در عمل نشان داده بود که٬ يکى از عقب مانده ترين کشورهاى اروپايى٬ ميتوانست اولين کشورى باشد که اولين انقلاب سوسياليستى در آن رخ ميداد·

 

دوما او در کتاب خود امپرياليسم به مثابه بالاترين مرحله سرمايه دارى نشان داده بود که سرمايه دارى جهانى ماهيت خود را نسبت به دوران مارکس تغيير٬ و به سرمايه دارى انحصارى و امپرياليستى مبدل گشته بود· تمام بازارهاى جهان همانند زنجيرى به يکديگر متصل شده بودند·

 

وقوع انقلاب را نبايد در جايى انتظار داشت که سرمايه دارى بيشترين رشد خود را نموده بود٬ بلکه در جايى که امپرياليسم ضعيفترين پيوند خود را داشت· به زبانى روشنتر ميتوان گفت که بر اساس تجزيه و تحليلهاى لنين انقلاب در روسيه نه بخاطر فقر٬ اگر چه عقب افتاده بود٬ بلکه بعبارت بهتر در نتيجه فقر موفق شد·

 

از سويى ديگر عقب ماندگى با سحر و جادوى انقلاب ناپديد نميشود· اين مسئله ايست که بايد پس از بدست گيرى قدرت بر آن غلبه نمود· در دوران لنين روسيه ضعيفترين حلقه زنجير امپرياليسم بود٬ اما به پيش بينى وى٬ صحت آن به اٽبات رسيد٬ مرکز توفان بيشتر بسوى شرق منتقل ميشد·

 

در ٣ دسامبر ١٩١٧ از جانب لنين و وزير مليتها٬ استالين٬ بيانيه اى براى تمام مسلمانان جنگجو در روسيه و مشرق زمين صادر شد· در اين بيانيه اينچنين آمده بود: کارگران و سربازان در غرب در حال حاضر زير پرچم سوسياليسم گرده آمده اند و به مواضع امپرياليستها يورش ميبرند·

 

يکى از اولين اقدامات حکومت شوراها در اختيار عموم قرار دادن کليه معاهدات محرمانه بسته شده دوران تزار بود· نشان داده شد که بيسمارک در خفا به روسيه وعده اشغال قسطنطنيه را داده بود· «ما اعلام ميکنيم»٬ بيانيه ادامه ميدهد٬ «اکنون معاهده تزار خلع شده در مورد اشغال قسطنطنيه بى اعتبار و ملغا شده است· شوراى کميسرهاى مردمى مخالف اشغال قلمروهاى بيگانه است· قسطنطنيه بايد در اختيار مسلمانان باقى بماند·» در امتداد تمام جبهه جنوبى از پيامهاى جديد آمده از مسکو به گرمى استقبال شد·

 

پادشاه افغانستان٬ عمان الله خان٬ سرانجام موفق به رها نمودن خود از قيد قيمومتى شد که انگليسيها کشور او را تحت آن قرار داده بودند و با اعمال جبر حق اعمال سياست مستقل خارجى خود را بدست آورده بود· اولين اقدام آنان برقرارى روابط سياسى با حکومت شوراها بود·

 

کالينين در پيام خوش آمدى به پادشاه گفت: «انشاالله که کوششهاى مردم افغانستان در دنباله روى از مثال روسيه بهترين ضمانت براى استحکام و استقلال دولت افغانستان باشد· برقرارى دائمى روابط سياسى ميان اين دو ملت بزرگ راهگشاى امکانات وسيعيست براى کمکهاى دو جانبه بر عليه کوششهاى غارتگرانه بيگانگان که به دارايى و آزادى ديگران تجاوز مينمايند·»

 

لنين در ١٤ اکبتر ١٩١٩پس از برگزارى نشستى با سفير جديد افغانستان٬ محمود ولى خان٬ اعلام نمود: «من دست دوستى بسوى شما دراز ميکنم و اميدوارم که هدف شما ارائه کمک به سراسر مشرق زمين براى رهايى خود از ظلم و ستم امپرياليسم باشد·» افغانستان و اتحاد جماهير شوروى هر دو خواهان بيرون راندن انگليس از آسياى مرکزى بودند و اين امر در مورد ايران نيز اعتبار داشت·

 

انگليس و روسيه در سال ١٩۰٧ معاهده نگينى را در مورد تقسيم ايران٬ بر اساس منافع منطقه اى٬ به امضاء رسانده بودند· اين معاهده در ژانويه ١٩١٨ بى اعتبار اعلام شد٬ اين را کميسر امور سياستهاى خارجى٬ ترتسکى٬ به دولت ايران ابلاغ نمود· بعدها ارتش سرخ نيروهاى نظامى سفيد ژنرال دنيکين را تا شمال ايران تعقيب نمود٬ آنها در آنجا پناه گرفتتند و «جمهورى شورايى گيلان» را تاسيس نمودند· تلاش جهت صدور انقلاب سرانجام توسط لنين و چيچرين متوقف شد·

 

رضا شاه که در آنزمان قدرت را در ايران بدست گرفته بود از طريق مذاکره موفق به فراهم آوردن معاهده اى ايرانى- شوروى شد· کليه معاهدات قبلى با تزار بى اعتبار اعلام شدند اما روسيه حق مداخله را٬ در صورت حمله کشور ثالثى به ايران و مورد تهديد قرار گرفتن مناطق شوروى از آنجا٬ براى خود محفوظ نگاهداشت· به عبارت ديگر اگر ارتش انگليس دوباره به ايران حمله ميکرد٬ نيروهاى نظامى شوروى نيز همان کار را ميکردند·

 

در ترکيه کمال آتاتورک به قدرت رسيده بود· او يک انقلابى اصلاح طلب حجاب٬ حرم و چادر و حتى کليه فعاليتهاى کمونيستى را ممنوع اعلام نموده بود. اقدام آخرى مانع از اراٸه پيشنهاد اتحاد «بر عليه امپرياليستهاى بيگانه٬ که هر دو کشور را تهديد مينمايند» از جانب کمال به لنين نشد· روسيه با ارائه کمک نظامى و روابط سياسى به پيشنهاد پاسخ داد·

 

راهنمايى لنين به اولين فرستاده شوروى به ترکيه نشان دهنده ديدگاه جديد و برادارنه مسکو نسبت به کشورهاى جهان سوم بود: «به دولت ترکيه و مردم احترام بگذاريد. مغرور نباشيد! در امور داخلى ترکيه دخالت نکنيد! انگليس يونانيها را بر عليه آنها تحريک نموده است· شما ماموريت بسيار مشکلى را پيش روى خود داريد· اگر چه فقير هستيم ولى ميتوانيم به ترکيه کمکهاى مادى بکنيم و بايد بکنيم· کارى کنيد که مردم ترکيه احساس تنهايى نکنند· […..] زبان آنها را بياموزيد٬ با مردم ساده و چهره هاى شناخته شده تماس بگيريد٬ خود را مانند سفير مستبد تزار در پشت موانع و ديوار قلعه ها پنهان نکنيد! آيا بچه هاى خودتان را بهمراه خودتان ميبريد؟ زنده باد· کودکان شما زبان ترکى را خواهند آموخت٬ و شما نيز بايد اين زبان را مطالعه کنيد. اين بسيار مهم است.»

 

در سپتامبر ١٩٢۰ حکومت شوراها در باکو کنفرانسى را بخاطر مردم مشرق زمين برگزار نمود· زينويف٬ کارل رادک و بلاکون مذاکرات را رهبرى مينمودند· بسيارى از آن تقريبا ٢۰۰۰ شرکت کننده از ٣٧ مليت٬ مسلمان بودند· زينويف در نطقى پرشور برادران خود را «به جنگى مقدس٬ بخصوص بر عليه امپرياليسم انگليس» ترغيب نمود·

 

گزارش شد که شرکت کنندگان خنجرهاى جواهر نشان خود را از غلافهاى پيچ و تاب خورده٬ شمسيرهاى دمشقى خود را از جلدها٬ اسلحه ها را از جلدهاى تپانچه خود بيرون کشيده٬ آنها را بالاى سر خود چرخانده و فرياد کشيدند: «جهاد٬ جهاد!»·

 

بودند بسيارى از شرکت کنندگان در کنگره که نقش مهمى را در سرنوشت کشورهاى متبوع خويش ايفا نمودند٬ احتمالا به استثناى شرکت کنندگان چينى و کره اى که با نفرات اندکى در کنگره شرکت نموده بودند· حزب کمونيست چين٬ در حال حاضر بزرگترين حزب جهان٬ هنوز تشکيل نشده بود·

 

بهر حال کنگره نشانه اى بود از تغيير جهت در انتظارات انقلابى· ۱۹۱۹ در کنگره حزب٬ انقلاب جهانى بدون مشارکت شرق غير قابل تصور قلمداد شد· و لنين در يکى از آخرين مقالات خود بر اهميت اين نکته تاکيد نمود٬ هند و چين همراه با کشورهاى هم مرز و مشابه در آسيا٬ که نيمى از جمعيت جهان را تشکيل ميدادند٬ در جريان کشيده شدن بسوى انقلاب جهانى بودند·٤

 

١ـ ضميمه٬ ۵۰:۱۸۵

٢ـ ضميمه ۴۰:۲۱۱

٣ـ ضميمه٬ ص ۱۴ ٬ ص ۳۷۸-۳۷۹

٤ـ Lcc, 33:349