تاریخی

بنیادگرایی اسلامی ونظر برژینسکی در باره آن

vbc65e4x

بنیادگرایی اسلامی ونظر برژینسکی در باره آن

 

در واقع بحث پیرامون ماهیت ادیان به حوزه سیاست مربوط نمی شود. با این حال در سال های اخیر شاهد آن هستیم که در غرب ، نقد و بررسی اسلام، هرچه بیشتر در فضای سیاسی صورت می گیرد. علت اصلی این امر به نظر من سدی است که امروزمسلمانان ،به طور کلی ، در مقابل تسلط مطلق  آمریکا بر جغرافیای سیاسی خاورمیانه ایجاد کرده اند. در گذشته ولی آمریکا برای مقابله با شوروی ، خود حامی بنیادگرایی اسلامی بود. ساموئل هانتینگتون در راستای استراتژی جدید آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی، از جمله تمدن اسلامی را یکی از چالش های مهم لیبرالیسم نو در عصر حاضرمعرفی می کند. بنابر این تحریک احساسات مسلمانان ، با ترسیم کاریکاتور و غیره را هم بیش از آن که بتوان با پایبندی به اصول دمکراسی و آزادی و مبارزه با سانسورتوجیه نمود، می بایست با طرح های سیاسی که بدان اشاره شد، سنجید و داوری کرد. درغرب نمی توان کلمه ای مغایر با روایات مرسوم ، درباره «هولوکاست» گفت و یا نوشت. حال باید پرسید که فرق بین این تابو و تابوی مسلمانان از منظر»آزادی بیان » در کجاست؟ یا این که ممنوعیت پوشش اسلامی، حتی در حد روسری ، با کدام اصل آزادی و حقوق انسانی مطابقت دارد؟

ما در سیاست، با تاثیرگذاری های این یا آن فهم از اسلام سروکار داریم.از این رو آن قرائتی ازاین دین را که درجهت منافع ملی و یک پارچگی و از طرف دیگربسط دمکراسی و آزادی  در کشورمان باشد، به اسلام دیگران و نگرش های دیگر به اسلام ترجیح میدهیم.

ترورزیر لوای اسلام را خود غربی ها سازماندهی کردند و هنوزهم  بیش از قدرت های دیگر از مزایای آن بهره مند می شوند.القاعده آمریکا پرورده اگر نبود، دولت این کشوربه بهانه های دشوارتری برای حضوردر خاورمیانه نیاز می داشت. اسرائیل نیزدر جهت اهداف خود،پنهانی به تشکیل گروه های تروریستی فلسطینی اقدام کرده است.

ز.برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا،در بخش هایی از دو مصاحبه قدیمی خود که خواهید خواند، مطالب مهمی درمورد بنیادگرایی اسلامی وحمایت کشور مطبوعش از آن بیان می دارد.قسمت هایی از مصاحبه را هم که البته به موضوعات دیگری مربوط می شود، به خاطراهمیت، از متن حذف نکرده ام:

 

مصاحبه سال 1998 ز.برژینسکی  با نشریه  فرانسوی»Nouvel Observateur»:

«برژینسکی: چگونه جیمی کارتر و من مجاهدین (افغان) را علم کردیم»!

-س:روبرت گیتس رئیس پیشین سیا درکتاب خاطراتش نوشته است: سیا 6ماه پیش از لشکر کشی شوروی به افغانستان ، شروع به تقویت مجاهدین در این کشور می کند. شما هم که آن زمان مشاور رئیس جمهور کارتر بودید احتمالا در این زمینه نقشی داشته اید.آیا این درست است؟

-برژینسکی: بله. کمک های سیا به مجاهدین ، به صورت رسمی، پس از ورود ارتش سرخ به افغانستان در 24 دسامبر 1979 آغاز شد. در واقع ولی جیمی کارتر در 3 ژوئیه 1979 فرمان اعطای کمک مستقیم به مجاهدین ضد دولت طرفدار شوروی درافغانستان را امضا کرد. در همین روز من در یادداشتی به ریاست جمهوری خاطر نشان کردم که : کمک ما به مجاهدین ، شوروی را به لشکر کشی به افغانستان وادار خواهد کرد.

-س: شما باوجود چنین احتمالی به مجاهدین کمک می کردید؟ شاید هم این کار را برای تحریک شوروی به لشکر کشی انجام  میدادید؟

-برژینسکی: نه به این صورت. ما روس ها را به لشکر کشی هل ندادیم. بلکه احتمال کاری را که آن ها می خواستند انجام دهند افزایش دادیم.

-س: وقتی که شوروی اشغال افغانستان را با دخالت سازمان های جاسوسی غرب در امور داخلی افغانستان توجیه می کرد، مردم حرفشان را باور نمی کردند. پس ادعای آن ها با توجه به اظهارات شما بی پایه و اساس هم نبوده است؟ آیا شما از این امر متاسف نیستید؟

-برژینسکی: تاسف برای چه!؟ آن عملیات مخفی کمک رسانی یک ایده بسیار عالی بود که شوروی را به دام افغانستان انداخت و شما می خواهید که من از آن متاسف باشم؟ روزی که شوروی رسما از مرز افغانستان عبور کرد، من به ریاست جمهوری نوشتم که ما اینک قادر خواهیم بود که افغانستان را به ویتنام شوروی تبدیل کنیم. در نهایت با تضعیف روحیه مسکو در جنگی فرسایشی ، زمینه فروپاشی امپراتوری شوروی فراهم شد .

-س: و شما حال ازآن متاسف نیستید که به کسانی کمک کردید که امروز تروریست می نامید؟

-برژینسکی:کدام یک در تاریخ جهان مهمتر است؟ طالبان یا فروپاشی شوروی؟ عده ای مسلمان منقلب یا آزادسازی اروپای مرکزی و پایان دادن به جنگ سرد؟

-س: عده ای مسلمان منقلب؟ در مورد این ها که دائما می گویند : بنیادگرایانی که  جهان را تهدید می کنند!

-برژینسکی:- این ها حرف پوچ است. می گویند که غرب یک سیاست گلوبال در رابطه با اسلام داشته است. اسلام گلوبالی اصلا وجود ندارد. یک نگاه واقع بینانه ، بدون عوامفریبی و برخورد احساسی به جهان اسلام بیاندازید: یک دین هدایت کننده با 1.5 میلیارد طرفدار. ولی هیچ نقطه مشترکی بین بنیادگرایی عربستان سعودی ،میانه روی مراکشی، میلیتاریسم پاکستانی، غرب گرایی مصری و یا سکولاریسم آسیای میانه وجود ندارد. هیچ.هیچ چیزی بیشتر ازنقاط مشترک کشورهای مسیحی…»

 

مصاحبه 28 ژانویه 2013 ز.برژینسکی با McGillDaily:

«-س: در رابطه با کمک به مجاهدین افغان در زمان کارتر چه نظری دارید؟

-برژینسکی: به نظر من آن اقدامی سنجیده و ضروری بود و مورد حمایت اکثریت قریب به اتفاق اعضای جامعه جهانی هم قرار گرفت. تجاوز آشکار شوروی به افغانستان موجب بی ثباتی تمام منطقه شده بود.

-س: بسیاری از مفسران و روزنامه نگاران اینگونه نتیجه گیری می کنند که کمک کنندگان به مجاهدین در دهه 70 مسئول قیام طالبان هستند. نظر شما چیست؟

-برژینسکی: رشد طالبان در نتیجه فروپاشی جامعه افغانستان در ده سال جنگی بود که شوروی در مقابل افغان ها به راه انداخته بود.

-س: رابطه بین دولت اوباما و اسرائیل را چگونه می بینید؟ فکر می کنید که اختلاف ها بیشتر شود؟

-برژینسکی: دولت آمریکا مدافع منافع ملی کشور است. چیزی که برای آمریکا خوب است برای اسرائیل هم ، چون به آمریکا وابسته است، می بایست خوب باشد.

-س: آیا عکسش هم صادق است؟ یعنی هرچه برای اسرائیل خوب باشد ، برای آمریکا هم می بایست خوب باشد؟

-برژینسکی: نه. چون اسرائیل از نظر نظامی و مالی به آمریکا وابسته است و نه برعکس.

-س:در مورد ایران. به نظر شما آیا آمریکا بار مسئولیت اخلاقی سقوط دولت دمکرات دکتر مصدق و بازگشت شاه  و واکنش به این اقدام توسط رژیم(انقلاب؟) برعلیه شاه را به دوش نمی کشد؟

-برژینسکی: به نظر من برخورد آمریکا با مشکل مصدق عاقلانه نبود. خشم ایرانی ها از آنچه در دهه 50 و یا به عبارتی در 60 سال گذشته رخ داد ، قابل درک است.

-س: در رابطه با ایران امروز. تهدید هسته ای ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

-س:برژینسکی: این تهدید می تواند جدی باشد. ولی من فکر می کنم که مشکل را می توان بدون جنگ هم حل کرد.

-س: آیا ج.ا.ا به آن اندازه غیر منطقی نیست که اقدام به ساخت و یا تهدید به ساخت سلاح هسته ای کند؟

-برژینسکی: چنین شواهدی وجود ندارد .ج.ا یک رژم متکی به خود و فریبنده است ولی دست به خودکشی و نابودی کشورنخواهد زد. ایرانی ها مردمی بسیار باهوش هستند».

خسرو صدری

 

 

 

 

 

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    چه خوب میبود اگر آقای خسرو صدری هم باندازه این مامور گذشته سازمان جهنمی سیا، از واقع بینی و عدم خلط مبحث برخوردار میبودند.
    آقای برژینسکی که درتمام مدت عمر خود درخدمت طبقه حاکمه آمریکا بوده است، بخوبی میداند که با دروغ گویی و عدم گفتن واقعیت، نظام کشور خود را، نتنها کمکی نکرده است بلکه وی را بزیر تیغ انقلاب میکشاند و همیشه دست به اعترافات گرانبهای میزند که اگر تمام هم پیاله ها و پارکابان امپریالیسم آمریکا کوچکترین وقعی بدان میکذاشتند، اکنون بچنین روزی نمی افتادند.
    آقای خسرو صدری از همان ابتدا در انتخاب تیتل مقاله جر زده است:
    برژینسکی با کمال وضوح میگوید: «.. سدی است که امروزمسلمانان ،به طور کلی ، در مقابل تسلط مطلق آمریکا بر جغرافیای سیاسی خاورمیانه ایجاد کرده اند.»
    آیا از این میتوان واضح تر «دفاع از حقوق ملی» را در خاور میانه، آنهم از دهان یکی از دست اندرکاران سازمان سیا، توضیح داد؟
    وی ادامه میدهد «پرسش: …دائما می گویند : بنیادگرایانی که جهان را تهدید می کنند!
    -برژینسکی:- … یک نگاه واقع بینانه ، بدون عوامفریبی و برخورد احساسی به جهان اسلام بیاندازید: یک دین هدایت کننده با ۱.۵ میلیارد طرفدار. ولی هیچ نقطه مشترکی بین بنیادگرایی عربستان سعودی ،میانه روی مراکشی، میلیتاریسم پاکستانی، غرب گرایی مصری و یا سکولاریسم آسیای میانه وجود ندارد.»

    هنوز خیلی از پارکابان آمریکایی که از حول حلیم توی دیگ افتاده اند قادر بفهم احساسات ایرانیان مانند برژینسکی نبوده اند:
    «… به نظر من برخورد آمریکا با مشکل مصدق عاقلانه نبود. خشم ایرانی ها از آنچه در دهه ۵۰ و یا به عبارتی در ۶۰ سال گذشته رخ داد ، قابل درک است»
    وی مصدق را فقط مشکلی میداند و حتی از گفتن مصدق رهبر ملی کشور ایران(بر عکس شاه خائن قاب دستمال و کارگذار آمریکا)، همانطور که آقای خسرو صدری از بردن نام حکومت جمهوری سرمایه داری(آری سرمایه داری) اسلامی ایران است وحشت دارد(ج اا)، او هم از بردن نام مصدق بعنوان رهبر ملی ایرانیان، اکراه دارد.

    وی اعتراف میکند که …« ایرانی ها مردمی بسیار باهوش هستند”.» ولی اعتراف نمیکند که خلق های ایران ۵ سال قبل از روسیه انقلاب بورژوا دموکراتیک خود را کرده بوده اند و تحت فشار انگلیس و روسیه و سپس آمریکا فرزند خلف استعمار کهن، ساختن ایران صنعتی و سوسیالیستی بتعویق افتاده است. حزب توده ایران طلایه دار چنان پیشرفتی بود که ام.آمریکا آنرا هم اکنون در رویا، هم نمیتواند متصور شود(حتی در آثار فرهنگی یک دوره ۲۰ ساله). البته همان حزب توده سالهای ۲۰ و ۳۰ و نه رویزیونیست های کنونی با گروه های دنباله ای خود!
    سپیده

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.