گوناگون

آلاهو… چی فرمودین؟! (نمایشنامه در هفت پرده)

نوشته: بابک پایور

منتشر شده در تارنماي رفاقت كارگري

پردۀ نخست:
صحنه تئاتر با تزئینات «تروریستی» و هالیوودی «الجیهادولآکبار» تزئین شده است:
نمایش اینگونه شروع میشود که یک روزنامۀ آزاداندیش و «چپ» و مدافع آزادی بیان در پایتخت عاشق پیشگان (پاریس) برای دفاع از اصل آزادی بیان کاریکاتور «موهامد» (یعنی همان کسی که «جیهاد بازی» را به جان ما انسان های آزاداندیش انداخت) را در وضعیت خاصی با یک گوسفند به چاپ رسانده.


از آنجا که اصل بیست و سوم قانون آزادی بیان میگوید «همه پیغمبران اولوالعظم ترتیب گوسفندها را می دادند و بنابراین ریختن خون آنها در پای دیوار کاریکاتور مستحب است انشاالله!!» و با تاکید بر اینکه «موهامد» در چل سالگی یک زن 9 ساله داشته و بنابراین حتما «پدوفیل» هم هست؛ پس به جرم «پدوفیلی» دیگر باید به اشد مجازات کاریکاتوریک برسد.
تبصرۀ دوم اصل بیست و سوم می گوید که این اصل باید هر دو سال و نیم یکبار توسط یک روزنامۀ «آزاداندیش» تکرار شود تا جامعۀ بشری هرگز فراموش نکند که از نخستین مصادیق بارز آزادی بیان، ریدن به کتاب های مقدس و سایر چهره های پیامبران اولوالعظم و استفاده کردن از صفحات پاره شدۀ این کتابها به عنوان دستمال توالت است. بدین طریق مذهب از جامعه ریشه کن می شود! (آخر شد یک دفعه بپرسی: پس چرا ریشه کن نمی شود؟!)
هر انسان «آزاداندیش» در جامعه سرمایه داری نباید یادش برود که کاملاً آزاد است. یعنی اولاً آزاد است که دختران 8 ساله برزیلی را به «آزاداندیشان» آمریکائی و انگلیسی ساعتی 10 یورو بفروشد (با کمی آزادی بیشتر میشود 15 یورو) و این یعنی آزادی بیان و آزادی عمل به طور همزمان؛ و هم آزاد است که تصاویر پورنوگرافیک در حال عملیات آزاداندیشانه با هرگونه حیوان متصور (گوسفند، گاو، زرافه، سگ، دلفین) را در مجلات «آزادراه» و «آزادبوی» برای اطلاع عموم، به خصوص نوجوانان چاپ کند. پس چرا نباید همین تصاویر را با موهامد هم فتوشاپ کرد؟
وقتی پرده اول بسته می شود، رویش نوشته: «جامعۀ بشری تاکنون هرگز اینقدر آزادی به خودش ندیده است که شیوۀ تولید سرمایه داری برای وی به ارمغان آورده… نخستین و پایه ای ترین آزادی بشر، «آزادی استثمار» است که همه «آزادی»های دیگر از آن سرچشمه میگیرند… دومین آزادی اساسی اینست که نوجوانان آزادبوی بتوانند با خریدن سلاح و مهمات روی همکلاسی های خود آتش باز کرده و صد و شصت نوجوان آزاد دیگر را از قید حیات آزادتر کنند. البته اینکار را بدون هیچگونه کاریکاتور و آلاهوآکبار و غیره انجام می دهند.»

پردۀ دوم:
در گرماگرم هالیوودی این وقایع، چند تا جوان مراکشی و مصری در مسجد چارراه شامزه لیزه پای صحبت شیخ پشم الدین کشکولی نشسته اند. شیخ می فرماید: «این مجلۀ ژوکوند ک…ک.. کافر بالفطره به «موهامد» که حکم پسرخالۀ ناتنی مرا دارد توهین کرده؟! به قوزک پای حرزت عمر قسم، حکم جیهاد می دهم که پدرشان بسوزد! هر کسی این ک.. ک… ها را بکشد و خودش هم انشاالله به درک واصل شود، از نظر «جیهاد» حکم شهید دارد و خودم وساطت میکنم که در شامزه لیزۀ بهشت اینقدر دختر تپل و مپل و خوشگل و لخت توی بغلش بیاندازند که دو روزه تخم درد بگیرد، انشاالله!
جوان های هیجان زده که مقدار هرمون تستوسترون خونشان به 15 میلیگرم در لیتر رسیده فریاد میزنند: «آلاهو آکبار، آلاهو آکبار!»
شیخ پشم الدین کشکولی می رود پشت محراب و به شخصی که در آنجا نشسته و لبخند بر لب دارد می گوید: آسالاموآلایکوم!
شخص پاکتی را به خدمت شیخ تقدیم میکند که «شیتیله» اش معادل 80 هزار یورو (امروز هر یورو 1.18 دلار است) در آن جاساز شده و روی پاکت هم نوشته شده:
آلایکومواسالام!

پردۀ سوم:
مادر خانه داری در سوریه دارد رخت بچه هایش را در حیاط می شوید و آوازی احساساتی و غمگین را به زبان عربی و به ملایمت و صدای زیبایش برای کودکان میخواند. دو پسر و یک دختر شش – هفت ساله دارند در حیاط با یک توپ پلاستیکی کهنه بازی می کنند.

پردۀ چهارم:
رئیس پلیس یکی از مناطق پاریس پس از نوشیدن قهوۀ صبحانه نامه اداری را میخواند و می فهمد که برای گماشتن مأمورهای مخفی و تفتیش چند کوچۀ خاص در پاریس، بودجه اش قطع شده است. او مأمور است و معذور و دلایل قطع و وصل بودجه را هم نمی خواهد بپرسد. چرا باید در سن 56 سالگی حقوق بازنشستگی اش را برای پرسیدن این سؤالات بودار به خطر بیاندازد؟ مگر مغز خر خورده؟ به مأمورها بیسیم میزند که آن کوچه ها را ول کنند و برگردند به ایستگاه پلیس. برای حفظ امنیت کار مجانی که نمی شود کرد. میشود؟ هر چیزی در این دنیا قیمتی دارد.
و در این جهان پر از مقادیرعددی «قیمت مصرف کننده» برای چیزها، نژادپرستی که تا دیروز در چهره «سیاه ستیزی» و «یهودی ستیزی» نمایانگر می شد، امروز در چهره «عرب ستیزی» و «روس ستیزی» خصلت نمائی می کند. وقتی که در رادیوهای اروپائی از هر 100 کلمه عربی که پخش می شود 99 تای آن «آلاهو آکبار» است؛ وقتی از هر 100 نام عربی که با ال-فلانی و ال-بهمانی شناخته می شود، 99 تای آن با کلمات «تروریسم» و «تروریست» در همان جمله همراه است؛ طوری که گویا همۀ افعال در دستورزبان عربی در مصدر «جیهاد» صرف می شوند! و یا وقتی از هر 100 کلمه روسی در رادیو و تلویزیون 99 کلمه اش اسامی اسلحه و مهمات و «راشن رولت» و سایر شیوه های آدمکشی است؛ «چپ» ما به دلایل «پتی بورژوازیک» ویژۀ خودش، هنوزنمی خواهد دوزاری اش بیافتد که تاریخاً فاشیسم و نژادپرستی هرگز با ضدیهود در اروپا و ضدسیاه در امریکا عهد ازدواج نبسته بود و ضد«ایسلام» و ضدعرب بودن هم به همان اندازه فاشیستی و نژادپرستانه است که ضدیهود بودن، و امروز حتی خیلی بدتر از آن هم هست؛ زیرا که فاشیسم ضدیهود و ضدسیاه در سال 2015 دیگر زیاد مدروز نیست و کمابیش منسوخ شده است. و همۀ اینها یعنی ایسلام و زبان آرابیک! و کلکسیون اطلاعیه ها و بیانیه های «چپ»ی که هربار کلمۀ «ایسلام» را استفاده میکند، در همان عبارت (یعنی قبل از نقطه سر خط) باید واژگان «جنایت»، «جنایتکار»، «عقب مانده»، «ارتجاعی»، «آدمکش»، «آدمخوار»، «فاشیست» و «انسان ستیز» را هم استفاده کند تا نفس راحتی بکشد و مطمئن بشود که اطلاعیه اش یک اطلاعیه «رادیکال» و «انقلابی» است و مو لای درز «مارکسیستی» آن نمی رود!

پردۀ پنجم:
یک برنامه رادیوئی «برکینگ نیوز» پخش می شود که امروز در پاریس آدمخواران «جیهادیست» به دفتر نشریه آزاداندیش و چپ و سوپرخوب ژوکوند حمله کرده و شونزده نفر و نصفی را به ضرب گلوله کالاشنیکوف (اسلحه باید حتما اسم روسی داشته باشد) سوراخ سوراخ کرده اند. در گزارش صوتی که «به طور کاملاً اتفاقی» توسط یک رهگذر و توسط آیفون (دم شرکت اپل گرم!) ضبط شده است، در میان صداهای «تق تق» و «توق توق» و «بوم بوم» ناگهان یکی از زامبی های جیهادیست با لهجۀ نیمه فرانسوی، نیمه آرابیک (باید بدانی که «آرابیک» همان زبان موهامد است) فریاد می زند: «آلاهو آکبار!، آلاهو آکبار!»
آلاهو… ببخشید، چی فرمودین؟! بله! «آلاهو آکبار» همان جمله ای است که کماندوهای نیروی زمینی جیهادیست وقتی میخواهند «آزادی بیان» را به گلوله ببندند و ما غربیان آزاداندیش را مظلومانه کشتار کنند، عربده می زنند. معنی آلاهو آکبار (بعله! فهمیدیم که این همان زبان جیهادیست موهامد است) اینست که همه آدمهای خوب را بکشید (Silence! I kill you!) و توصیه امنیتی به همۀ آدمهای خوب و گوگولی و «آزاداندیش» اینست که وقتی فریاد «آلاهو آکبار» را شنیدند، دو تا پا دارند دو تای دیگر هم قرض بگیرند و فلنگ را ببندند وگرنه توسط زامبی های جیهادیست تیکه تیکه خواهند شد.)
شونزده نفر و نصفی آدم بیچاره در دفتر نشریه ژوکوند به همین دلیل با کالاشنیکوف سوراخ سوراخ شدند. حالا هم لابد دارند در بهشت کاریکاتور جبرئیل را نقاشی میکنند.

پردۀ ششم:
امشب وقتشه! حالا دیگر زمان «انقلاب در افکار عمومی فرانسه» فرا رسیده است! انقلابی که با انقلاب کبیر فرانسه فقط سه کیلومتر، با کمون پاریس میلیونها سال نوری و با واقعه 11 سپتامبر فقط 14 سال فاصله دارد. کشور در خطر تروریسم حاد دارد می سوزد، جیهادیست ها پاریس را اشغال کرده اند و آژیرهای قرمز مدیائی دارند جیغ میکشند. در این انقلاب کبیر اندیشگی «مارکسیست های انقلابی» هم بیکار نیستند و گر و گر اطلاعیه «محکومیت جنایات اسلامی» را از خودشان در می کنند.
وقتی که این انقلاب کبیر مدیائی به ثمر رسید و همه ما فهمدیدیم که بدبختی هایمان توسط یکسری جانوران آدمخوار ایجاد شده است؛ یعنی جانورانی که «هیومن» نیستند و خیلی «خشن و بد» هستند و به زبان «آرابیک» (بله! یعنی همان زبان موهامد) حرف میزنند و اغلب هم عربده می کشند «آلاهو آکبار» و «کالاشنیکوف» شلیک می کنند. پس بهترین راه حل برای حل این مسئله خشکاندن ریشه آنها در همان جائی است که این غدۀ چرکین از آنجا سر باز کرده است. (به این میگویند استفاده از علم پزشکی در حل و فصل مسائل اجتماعی!)
حالا که به میمنت این انقلاب کبیر اندیشگی در فرانسه افکار عمومی هم یواش یواش نرم شده است، پس دیگر چرا صبر کنیم؟

پردۀ هفتم:
لوفتنانت کلنل جیمز باند، خلبان اف 23 در صحرا، که جداندرجد تکزاسی اش و در همۀ «فامیلی تری»اش جزو قبیلۀ آدم خوبها Good guys بوده (البته به جز پسرعموی پدربزرگش که با هفت تیر 286 سرخپوست و یک سفیدپوست را کشت و به خاطر کشتن همان یکنفر سفید پوست دارش زدند و ما هم باید حتما برای آن هفت تیر کابوی یک اسم روسی بتراشیم: ببینم، هفت تیروف چطور است؟ یا چطوره بگیم هفت تیرسکی ؟!!)
کلنل که سوار بر هواپیمای تیزبال دارد روی سوریه ویراژ می دهد (جدیداً به این آرتیست بازی ها میگویند مانور حافظ صلح) پیام دریافت میکند که برای ریشه کن کردن جیهادیسم در منطقه، باید برود و محلۀ الندانم در شهر الچهمیدانم سوریه را بمبارون کند.
وقتی در اسرع وقت دکمه شلیک فشار می دهد اصلا «آلاهو آکبار» نمیگوید، بلکه میگوید:

Yeah! Go Baby!Go

خانۀ بمبارون شده در دود و خون و خاک فرو میرود. زنی که آواز «آرابیک» غم انگیز میخواند (بله، همان زبان لعنتی موهامد، چند دفعه بگم؟)، حالا دیگر آواز نمی خواند. دست و پا و دل و رودۀ او به همراه قطعات کوچک بدن کودکانش روی در و دیوار خراب شده پخش شده اند. کسی در میان دود این قطعات گوشت مرده را جمع نمیکند، بگذارید همانجا بمانند و بپوسند. همۀ اینها «آرابیک» حرف میزنند و بالقوه همشان کماندوهای جیهادیست هستند. بمیرن همشون ایشالا تا ما انسان های «آزاداندیش» یک نفس راحتی بکشیم! لوفتنانت کلنل پیام میگیرد که نوک مانور حافظ صلحش را به سمت یمن کج کند. بزن بریم.

پایان.

نتیجه گیری «مارکسیستی» و «انقلابی»:
چرا باید وقت عزیز خودمان را به خواندن متون کهنۀ سال 1867 یکنفر که خودش را «مارکس» معرفی میکرده تلف کنیم و بدان شکل کسل کننده و بی رغبت با مسائل بی اهمیتی مثل «شیوۀ تولید سرمایه داری» و «ارزش اضافه» و «تضاد کار و سرمایه» سر خودمان را درد بیاوریم؟! آنهم وقتی میتوانیم بدون اتلاف کوچکترین وقت و به طور فوری و تضمینی و رایگان «مارکسیست» بشویم (آنهم با مدرک رسمی احزاب و تشکلات سیاسی بااعتبار) و جهان را اینگونه واضح و آشکار میان تضاد بین «آزادی بیان» و «جیهادیست ها» بفهمیم؟! کار ما دیگر از این باحال تر نمی شود.

پاسخ مارکس به این «مارکسیسم» جدیدالتأسیس و عجیب الخلقه:
«اگر همۀ چیزها همانطور بودند که دیده می شوند، در آنصورت دیگر اصلاً نیازی به علم نبود!»

چند تا شعار برای خالی نبودن عریضۀ «مارکسیستی»:
– مرگ بر پولیتیکال ایسلام!
– ممنوعیت «آلاهو آکبار» حق مسلم ماست! آلاهوآکبارها را بمباران کنید!
– زنده باد آزادی مردوم از دست دیکتاتورها به دست خودشون (چه جوری؟ یعنی در اسرع وقت باکمک پیمان آزاداندیش و دموکرات آتلانتیک شمالی!)
– کارگران جهان ناتوئی شوید!

امضا:

جمع یکنفره «تشکل سراسری مارکسیست های انقلابی»!

– خوب، حالا که همۀ تضاد مضادهای دنیا رو فهمیدیم، یه عکس سلفی برای فیس بوک بگیرم؟!

 

 

 

 

۱ دیدگاه

  1. اینبار «بنیان گذاران سوسیالیسم علمی اثبات کردند که دمکراسی بورژوایی پله ای در تکامل بشریت است.»!!
    کم کم دارم مثل خوانندگان دیگر به این نتیجه میرسم که این «بنیان گذاران سوسیالیسم علمی» خیلی آدمهای شوخ طبع و طنز پردازی هستند. خوب معلوم است که دموکراسی بورژوائی پله ای در تکامل بشریت بوده است. همانطور که کشف آتش، انقلاب محمدی، کشفیات ارشمیدس و اختراع ماهواره نیز همه شان پله هائی در تکامل بشریت بوده اند.
    حالا ما باید چکار کنیم؟ دوباره مکه را فتح کنیم یا آتش را کشف کنیم؟!
    و اما بالاخره این جوادیون یک چشمکی هم به «نشریه کار» زدند که حداقل شک کنیم که شاید اصلاً از کماندوهای پیاده نظام هنگ دوم کمونیست کارگری نیستند، بلکه ظاهرا (با حدس و گمان) از روزنامه خوانان اکثریتی و «از علاقه مندان ورزشی سوسیالیسم علمی» هستند.
    باور کنید من به هویت اشخاص کاری ندارم. اما با اشخاص بی هویت هم کاری ندارم. با ارواح سرگردان اینترنتی که نمیشود حرف زد.

    فرموده اند: «بقیه حرفها هم فقط اعتراف ضمنی به ورشکستگی ایدئولوژیک هستند»
    نخیر نیستند! اتفاقا بقیه حرفها پایداری ایدئولوژیک به آرمان های سوسیالیستی هستند که شما خلع سلاح شدگان در برابر بورژوادموکراسی هیچ پاسخی برای آن ندارید، قبلا هم نداشتید.
    من لنین را نه از روی قطعات پرت و پلا و کپی انتخابی گفتار او، بلکه در تصویری همه جانبه از سنگینی تأثیری میفهمم که بر بشریت گذاشت. آنچه که در بالا میگوئید لنین نیست. این به غایت معنا جعل اوست.
    ضمنا گفتن «صفحات فلان از جلد فلان مجموعه آثار لنین» به هیچ وجه ارجاع به منبع صحیح نیست. کدام مجموعه آثار؟ به چه زبانی؟ منبع قابل دستیابی اش (به هر زبانی که باشد) کجاست؟
    حقیقت اینست که جمله بالا برای نخستین بار توسط انوشه کیوان پناه و المیرا مرادی (سبز) در نقد مقاله (چپ ِ«همه چیز غیر از طبقه» و انقلاب ونزوئلا) نوشته آقای سهیل آصفی (روز آنلاین) استفاده شده است. البته خانم کیوان پناه یدی طولانی در «اختراع» نقل قول هم دارند! از مارکس هم قبلا نقل قول هائی کرده اند که ما در دکان هیچ عطاری نیافتیم.
    فرق من با شما اینست که من لنین را از زبان خانم کیوان پناه نمی شناسم و با فیلتر عینک آفتابی «ایو سن لورن» ایشان نیز به انقلاب اکتبر نگاه نمی کنم!
    خوش باشید.

    دوست داشتم

  2. جواد says

    این واقعیت که دمکراسی توده های مسلح، متشکل و آگاه برتر از دمکراسی پارلمانی بورژوایی است دلیل نمی شود که در جایی که دمکراسی بورژوایی هنوز تحقق نیافته یا در خطر است از دفاع از آن طفره رفت. حرف لنین مشخص و ساده است: باید با افزایش کمیت این دمکراسی آنرا به کیفیت نوینی ارتقاء داد. بنیان گذاران سوسیالیسم علمی اثبات کردند که دمکراسی بورژوایی پله ای در تکامل بشریت است، پله ای که صعود از آن به معنی صعود به مرحله ای عالیتر است که برای همه طبقات پیشرو جامعه بورژوایی مفید می باشد، اما همچنین توضیح دادند که نباید در این پله متوقف شد و در اهمیت آن مبالغه کرد.
    من از ترجمه محمد پورهرمزان نقل قول کردم و کسی که به صحت نقل قول من از لنین شک دارد به صفحات 77-476 جلد 25 مجموعه آثار لنین مراجعه نماید. تنها امید کسانی که منکر نقل قول مذکور هستند این است که خواننده بی عقل و بی سواد باشد.
    کسانی که با بهانه ضد اسلامی بودن به مجله فکاهی فرانسوی حمله کردند با همین بهانه به کسانی که می گویند مذهب افیون توده هاست حمله خواهند کرد. دولت فرانسه هم از این حمله برای محدود کردن دمکراسی سوء استفاده خواهد کرد و از این حیث با مهاجمان و همچنین کسانی که فواید دمکراسی بورژوایی را برای مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان انکار می کنند و از حکومتهای دیکتاتوری بورژوایی حمایت می کنند در یک جبهه قرار خواهد گرفت. در این خصوص به مقاله «بحران نظام سرمایه داری و وحشیگری تروریستهای اسلامگرا در پاریس» از نشریه کار شماره 685 مراجعه نمایید.
    بقیه حرفها هم فقط اعتراف ضمنی به ورشکستگی ایدئولوژیک هستند و ارزش پاسخ گفتن ندارند.

    دوست داشتم

  3. سپیده says

    در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

    سپاس اول بر نقد پر مایه و هنر طنز نویسی آقای پایور که رفیق شیری بسیار گویا و خلاصه ادا نمودند.
    سپاس دوم بر اطلاعات پر بهای پایور در مورد چهره های پوشیده حزب «کمونیست» کارگری این عامل …، که گویی به عاملی برای جمهوری اسلامی هم در کمونیست ستیزی مانند آقایان خدا مرادی های کمونیست ستیز در آمده است.
    بایک تفاوت که خدامراد ف… هم به لنین فحش میداد و هم شیرزنانه و شیرمردانه سینه به سینه از نظام سرمایه داری بخصوص جمهوری سرمایه داری اسلامی دفاع میکرد و فقط گاهی که پای … گرمی مینشست، یادی هم از رفقای ما در سالهای ۲۰ و ۳۰ مینمود و اشعاری میسرود. که …. هزاران بار به کمونیست کارگری های آمریکایی و چهره های جوادیون که من این افراد را با افرادی صادق از اکوپای جنبش ضد وال استریت، حزب چپ سوسیال دموکراسی «دی لینکه»، اتک و هواداران آیکور استباهی گرفته بودم، باز کردند.
    با اینکه هنوز معتقدم که برای باز کردن ذهن خرده بورژوازی، بایستی با صبر حوصله به چنین ابداعات (طنز نویسی، ویدیو های سرمایه ستیز، بخصوص برعلیه انواع مختلف استعمارگری «کلنیالیزم» چه نوع مدرن آن«آپارتاید» و چه نوع قدیم آن مانند «استعمار شهرک سازی» که چهره باررز و منهوسش را در براندازی قومی و نسل کشی در آمریکای شمالی، استرالیا، زلاند نو…و در فلسطین بر علیه خلق های عرب بخصوص فلسطین نشان داده و در مورد رسیدن به خاور میانه بزرگ نشان خواهد داد.
    سپاس سوم بابت مقاله معرفی کرده که میتواند بسیار مفید واقع گردد، ولی بعلت جنگی بر علیه تهاجم برای ورود به کمپوتر این حقیر، قطع گردید و قابل خواندن نیست!! گویا دارای آدرسی در ایران(v… .IR) میباشد.
    باید این مقاله را در مجله هفته مجددا بچاپ رسانند،(اگر هم چاپ شده است آدرسش را در اختیار بگذارید و از همه بهتر تجدید چاپ نمایید) تا بخش بزرگتری از پژوهشگران را در بر بگیرد.
    سپاس چهارم بابت این دید روشن از لنین و این یقین کامل که لنین هرگز نمیتوانسته است چنین یاوه گویی ها را بـخورد کارگران داده و انقلاب کبیر اکتبر را با تمام خرابکاری ها و همکاری های خرده بورژوازی مانند: ترتسکی، زیمنیوف، کامنیف … و لو دادن روز انقلاب به رژیم کرنسکی و اعلام آن در روزنامه ها، به پیروزی کامل هدایت نماید.
    سپاس پیجم بابت طنزی دیگر در مجله هفته بابت نشان دادن هم پیمانی و اتحاد رویزیونیست ها با ترتسکیست ها و نشان دادن این که چگونه دیگر مشکل است ترتسکیسم را از رویزیونیسم براحتی جدا کرد، در روز های آینده در همین مجله محترم هفته (این سپاسها، بی طمع نیست)
    آری کارکنان ایرانی سازمان سیا که در روزنامه نیمروز و کیهان لندنی و ایران تریبونال خط میدادند و قلم میزدند را این سازمان جهنمی سیا، یکجا به لجنزارِ «هرکس برا ی خود و خد برای همه» نمیسپارد و تک توکی از آنان را بدون چهره به چنین کارهایی وا میدارد، تا بزندگی ننگین قلم بمزدی خود ادامه دهند.
    بنابر این من در اینجا قلم را به شما میسپارم
    با درود های همدردی

    دوست داشتم

  4. از آنجا که:
    1- جوادیون (یعنی گروهی که خود را «کمونیسم جوادی» معرفی میکنند و بدون استثنا در پائین همه نوشته های من کامنت مینویسند) دارای لحن، دست خط و حتی روش تایپ های متفاوتی هستند؛ یعنی به عبارت روشن برخی از آنان دارای لحن لمپنی و ناسزاگو و برخی دیگر اهل نقل قول از لنین و «استدلال» هستند،
    2- دستگاه فکری جوادیون، کمونیسم کارگری و یا یکی از اتباع آن است.
    3- در همه نوشته ها به ترتیب از لحن ناسزاگو شروع می کنند و پس از هر مرحله شکست در استدلال موضوع را به افراد بالاتر تیپ مربوطه ارجاع می دهند،
    از اینرو من نیز ناگزیرم در پاسخ کامنت بالا، از شیوه استدلالی استفاده کنم، هرچند که یقین دارم پیش از پایان این گفتگو، دوباره «جواد»های ناسزاگو گفتگو را پیش از هرگونه نتیجه گیری شانتاژ کرده و خواهند بست.

    بنابراین:
    1- حساب من با کمونیست های کارگری، جوادی و سایر فرقه های کمونیسم خرده بورژوائی داخل و خارج از کشوری جداست. (دقیقا به همان دلایل طبقاتی، من فروشنده نیروی کارم و از راه دلالی معیشت نمیکنم)

    2- تقاضای اثبات عملیات دستگاه های اطلاعاتی، پاسخی است که همان دستگاه های اطلاعاتی معمولا به خبرنگاران می دهند.

    3- جوادیون این نقل قول از لنین را در زیر مقاله «نگاهی طبقاتی و مارکسیستی به‌‌حال و آینده‌ی کردستان سوریه» در اینجا
    http://www.hafteh.de/?p=83342
    هم نوشته اند. این نقل قول جعلی است. پاسخم را که در آنجا هم بی پاسخ ماند و به ناسزاگوئی جوادیون انجامید در اینجا دوباره می آورم:
    نقل قول «دموکراسی یعنی برابری… (تا آخر)» جعلی است و لنین چنین عبارتی در «دولت و انقلاب» ندارد. این نقل قول ساختگی برای نخستین بار توسط انوشه کیوان پناه و المیرا مرادی (سبز) در نقد مقاله (چپ ِ«همه چیز غیر از طبقه» و انقلاب ونزوئلا) نوشته آقای سهیل آصفی (روز آنلاین) استفاده شده است. این «نقل قول» با همان رسم الخط و شیوه تایپ در اینجا کپی شده است. از اینرو فردی که خود را «جواد» معرفی میکند با متن دولت و انقلاب آشنا نیست.
    لینک:
    http://vista.ir/article/267465/%DA%86%D9%BE-%D9%90%C2%AB%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87%C2%BB-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A6%D9%84%D8%A7
    مثال دیگر: «از هر کس طبق استعدادش و به هر کس طبق نیازش».» فراتر رفتن از دمکراسی بورژوایی نیز بدین معناست که با تحقق کامل دمکراسی بورژوایی کمیت به کیفیت تبدیل شود: «در اینجا «کمیت به کیفیت بدل می شود»: دمکراتیسم در چنین درجه ای دیگر از چارچوب جامعه بورژوایی خارج شده، تحول سوسیالیستی آن آغاز می گردد… نقل قولی کاملا جعلی است. این البته با روش تحقیق لنین نیز متناقض است، هیچ سندی وجود ندارد که ثابت کند لنین اینقدر از قافله پرت بوده است که باور کند دموکراسی در «درجه خاصی» (یعنی چه؟) از «چهارچوب جامعه بورژوائی» خارج شده و «تحول سوسیالیستی» آن آغاز میشود (!)

    4- گفته اند: «اگر کسی در سوریه چیزی علیه او بنویسد باید انتظار دستگیری، شکنجه، زندان یا اعدام را داشته باشد. اگر غیر از این بود جنگ داخلی آغاز نمی شد زیرا مردم مخالف آزادانه از راههای قانونی مخالفتشان را ابراز می کردند و کسانی که می خواستند جنگ راه اندازند منزوی و ناتوان می شدند.»
    یعنی این گروه تمامی پروژۀ رژیم چنج سرمایه ترانس آتلانتیک در تحمیل یک جنگ داخلی در سوریه را محصول نبودن «آزادی» در حکومت اسد میدانند؛ دیگر حتی دست راستی ترین نشریات اروپای غربی هم چنین وقیحانه آب پاکی روی دستان ناتو نمیریزد.

    5- گفته اند: «اگر سرمایه داری پرولتاریا را می آفریند که گورکن وی است، آزادی بورژوایی که محصول جانبی سرمایه داریست نیز به پرولتاریا کمک می کند تا اولا تحت سرمایه داری شرایط بهتری داشته باشد و دوما با افزایش آگاهی و تشکل خود برای برانداختن سرمایه داری و ساختن سیستمی جدید آماده شود.»
    بخش اول این گفته فی نفسه غلط نیست، اما وارونه گفته شده: این آزادی بورژوائی نیست که به پرولتاریا «کمک میکند» تا شرایط بهتری داشته باشد، بلکه این مبارزه پرولتاریا است که شرایط بهتر (و آزادی بیشتر) را به بورژوازی تحمیل میکند. دیدگاه جوادیون در اینجا کاملا بورژوائی است و «آزادی بورژوائی» را نوعی صدقه و کمک خیریه بورژوازی به «فقرای نیازمند» در طبقۀ پرولتاریا می داند.
    بخش دوم «با افزایش آگاهی و تشکل…» ربطی به کمک های خیریه «آزادی بورژوائی» ندارد و طبقه کارگر بدون این خیریه ها نیز قادر به افزایش آگاهی و تشکل است. این بخش دوم کاملا تفکری رژیم چنجی و ناتوئی است.

    6- من نقل قولی از لنین تابحال نکرده ام که متهم به جعل نظرات وی بشوم. اما از آنجا که نظرات جوادیون مبنی بر «تغییر کمیت دموکراسی بورژوائی به کیفیت سوسیالیسم» نه تنها در دولت و انقلاب نیست، بلکه مشخصا در همان دولت و انقلاب توسط لنین با عنوان «نظریه زوال» نقد و افشا شده است، بخشی از آنرا در اینجا می آورم:
    دولت و انقلاب:
    وقتى انگلس از «زوال» و حتى از آن هم رساتر و شيواتر از «بخواب رفتن» سخن ميگويد، بطور کاملا روشن و صريح منظورش دوره پس از «تملک وسايل توليد از طرف دولت بنام تمام جامعه» يعنى پس از انقلاب سوسياليستى است. ما همه ميدانيم که شکل سياسى «دولت» در اين دوران کاملترين دمکراسى است. ولى هيچيک از اپورتونيستهايى که بيشرمانه مارکسيسم را تحريف ميکنند به فکرشان خطور هم نميکند که بنابراين، منظور انگلس در اينجا «بخواب رفتن» و «زوال» دمکراسى است. اين در نظر اول خيلى عجيب ميآيد. ولى اين فقط براى کسى «نامفهوم» است که در اين نکته تعمق نکرده باشد که دمکراسى نيز دولت است و بنابراين هنگاميکه دولت رخت بربست دمکراسى نيز رخت برميبندد. دولت بورژوايى را فقط انقلاب ميتواند «نابود سازد». دولت بطور اعم يعنى کاملترين دمکراسى فقط ميتواند «زوال يابد».
    معمولا اين دو را بکمک شيوه اکلکتيسم جمع ميکنند، يعنى بى‌مسلکانه و سفسطه‌جويانه به دلخواه خود (يا براى خوش آمدن خداوندان مکنت) مطالبى را از فلان يا بهمان مبحث بيرون ميکشند و ضمنا از صد مورد در ٩٩ مورد، و شايد هم بيشتر، همان موضوع «زوال» را در نخستين صف قرار ميدهند. اکلکتيسم جايگزين ديالکتيک ميشود؛ در مطبوعات رسمى سوسيال دمکراتيک زمان ما، اين از عادى‌ترين و شايعترين پديده‌هايى است که در مورد مارکسيسم مشاهده ميشود. يک چنين جايگزين نمودنى البته تازگى ندارد و حتى در تاريخ فلسفه کلاسيک يونان هم ديده شده است. وقتى بخواهند اپورتونيسم را بنام مارکسيسم جا بزنند بهترين راه براى فريب توده‌ها اين است که اکلکتيسم بعنوان ديالکتيک وانمود شود، زيرا به اين طريق رضايت خاطر کاذبى فراهم ميشود و گويى همه اطراف و جوانب پروسه همه تمايلات تکامل، همه تأثيرات متضاد و غيره ملحوظ گشته است و حال آنکه اين شيوه هيچگونه نظريه انقلابى و جامعى براى پروسه تکامل اجتماعى بدست نميدهد.
    در بالا متذکر شديم و بعدا با تفصيل بيشترى نشان خواهيم داد که آموزش مارکس و انگلس درباره ناگزيرى انقلاب قهرى مربوط به دولت بورژوازى است. اين دولت نميتواند از طريق «زوال» جاى خود را به دولت پرولترى (ديکتاتورى پرولتاريا) بدهد و اين عمل طبق قاعده عمومى، فقط از طريق انقلاب قهرى ميتواند انجام پذيرد.

    کاملتر از آنچه که لنین در بالا می گوید نمیتوان هذیانات کمی/کیفی «کمونیسم کارگری»، افکار پوچ حکمتی دربارۀ تفکیک قوای سه گانه و دعویات جوادیون مبنی بر تلاش «کمونیست»ها برای افزایش «دموکراسی» و تغییر کمی به کیفی آن (یعنی سوسیالیسم!) را پاسخ داد. بنابراین من هم فعلا به همین مقدار گفتن بسنده میکنم.

    دوست داشتم

  5. سپیده says

    به به به! عجب! این جواد آقای ما باز هم از نوشته ها آنرا میفهمد که خود خواهد. ولی دیگر او شاهد ها را هم طوری ترجمه کند که آنچه شود که خود خواهد را دیگر حدس نمیزدم.
    من برای آنکه فهم مساله را آسان نمایم دو پاراگراف را تایپ کرده و زیرش هم هر دو پاراگراف را بزبان آلمانی می آورم تا آقا جواد محترم خود بفهمد که منظور لنین چه بوده و با آنیکه وی ترجمه کرده کاملا در تضاد است.
    دموکراسی شکل دولت، یکی از انواع آن و مانند هردولت دیگری اعمال جبر متشکل و سیستماتیک بر انسانهاست. این از یک طرف. اما از طرف دیگر دموکراسی به معنای تصدیق صوری برابری شهروندان و حق برابر همه آنان در تعیین چگونگی ساختار دولت و اداره امور آنست. نتیجه ای که از اینجا به دست می آید، آن است که دموکراسی در مرحله معینی از رشد خود و پیش از هر چیز یعنی طبقه انقلابی را بر ضد سرمایه داری متحد میسازد و به آن امکان میدهد ماشین دولتی بورژوایی، ولو نوع جمهوری آن، ارتش دايمی پلیس و دستگاه دیوان سالاری را در هم شکند و خرد کند و از عرصه زمین براندازد و ماشین دیگری را که بیشتر دموکراتیک است ولی باز هم یک ماشین دولتی است به صورت توده های مسلح کارگران و سپس به صورت قاطبه مردم در سازمان میلیس(ساسمان انتظامی خلق-م.)جایگزین آن سازد.
    در اینجا «کمیت به کیفیت بدل میشود»: چنین درجه ای از دموکراتیسم با خروج جامعه بورژوایی و آغاز نوسازی سوسیالیستی در ارتباط است. وقتی همه در اداره امور دولت شرکت کنند دیگر سرمایه داری دوام نمی یابد. رشد سرمایه داری نیز به نوبه خود مقدماتی را فراهم میسازد تا واقعا «همه» بتوانند در اداره امور دولت شرکت کنند. این مقدمات از جمله عبارتند از باسوادی همگانی که هم اکنون در یک سلسله از پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری عملی شده است و سپس ….
    ترجمه از آقایان محمد پورهرمزان و علی بیات

    لنین در پاراگراف اول از دموکراسی که توده های مسلح کارگران و سپس به صورت شرکت قاطبه مردم در سازمان میلیس(سازمان انتظامی خلق-م.)جایگزین آن سازد، سخن میگوید و سپس میگوید: در اینجا «کمیت به کیفیت بدل میشود»: چنین درجه ای از دموکراتیسم با خروج جامعه بورژوایی و آغاز نوسازی سوسیالیستی در ارتباط است. این دموکراسی با دموکراسی که باید به کاریکاتوریست ها امکان دهد تا تزهای ساموئل هانکتینگتون مشاور جورج بوش را در عمل پیاده نمایند، مانند ماه من با ماه گردون از زمین تا آسمان فاصله دارد.

    این دیگر چه نوعی از مبارزه برای دموکراسی میباشد، چنین چیزی را من مابین مبارزین تا بحال ندیده بودم. در مقاله آقای محسن مسرت هم شما در ترجمه جر زده بودید و وقتی که روبروشد از روح تمام کتاب نام بردید!! عجبا!
    خوانندگان میتوانند بازهم به مقاله:
    http://www.hafteh.de/?p=74070
    رجوع کنند و ببینند که چه کسی ریگ در کفش دارد. آقای پایور و یا آقای جواد محترم.
    در زیر متن آلمانی که آلمانی زبانان بتوانند هر دو ترجمه را کنترل نمایند.

    Die Demokratie ist eine Staatsform, eine der Spielarten des Staates. Folglich ist sie, wie jeder Staat, eine organisierte, systematische Gewaltanwendung gegenüber Menschen. Das ist die eine Seite. Anderseits bedeutet Demokratie aber die formale Anerkennung der Gleichheit zwischen den Bürgern, des gleichen Rechts aller, die Staatsverfassung zu bestimmen und den Staat zu verwalten. Das wiederum hat zur Folge, daß die Demokratie auf einer bestimmten Entwicklungsstufe erstens die dem Kapitalismus gegenüber revolutionäre Klasse, das Proletariat, zusammenschließt und ihr die Möglichkeit gibt, die bürgerliche, und sei es auch eine bürgerlich republikanische, Staatsmaschine stehendes Heer, Polizei, Beamtentum zu zerbrechen, in Scherben zu schlagen, aus der Welt zu schaffen, sie durch eine demokratischere
    Staatsmaschine, aber immerhin noch durch eine Staatsmaschine zu ersetzen, bestehend aus bewaffneten Arbeitermassen, die dazu übergehen, das gesamte Volk zur Beteiligung an der Miliz heranzuziehen.
    Hier „schlägt Quantität in Qualität um“: Eine solche Stufe des Demokratismus ist mit der Sprengung des Rahmens der bürgerlichen Gesellschaft, mit dem Beginn ihrer sozialistischen Umgestaltung verbunden. Wenn tatsächlich alle an der Verwaltung des Staates teilnehmen, dann kann sich der Kapitalismus nicht länger halten. Die Entwicklung des Kapitalismus schafft ihrerseits die Voraussetzungen dafür, daß wirklich„ alle“ an der Leitung des Staates teilnehmen können. Zu diesen Voraussetzungen gehört die allgemeine Schulbildung, die in den fortgeschrittensten kapitalistischen Ländern bereits eingeführt ist, …

    دوست داشتم

  6. سپیده says

    آقای پایور بدرستی پافشاری میکنند.
    لنین در یک جلد از کتابهای خود حد اقل ۴۰ بار از رابطه مابین کمییت و کیفیت پدیده ها سخن گفته است.
    احتمالا آقای جواد محترم از این قانون عمده دیالکتیکی:
    «پدیده ها در اثر تغییرات کمی، به نقطه ای میرسند که کیفیت آنها جهش وار عوض میشود» مانند تمام نقاط گرهی در طبیعت و تمام فرماتسیون های اجتماعی در اجتماعات بشری، حرکت کرده است و دلبخواه، چنی فرمولبندی ایرا به لنین چسبانده است.
    ولی مساله بر سر آنست که رسیدن به تغییر کیفیت آزادی در جامعه، فقط و فقط با پیروزی انقلاب میسراست.
    در تمام کشورهای سرمایه داری، آزادی با کیفیتی دیگر از آنچه اکنون هست، وجود نداشته است و نمیتواند بوجود آید. هر چند که دارای آزادی با انواع گوناگون، مثلا در آلمان قبل از جنگ، در حین جنگ و پس از جنگ موجود بوده است. ولی کیفیت آن همیشه یکسان بوده و در خدمت سرمایه داران بوده است. واین«در خدمت سرمایه داران بودن» هرگز عوض نگردیده است که خود وسیله ایست بابت تحمیق توده های کارگر و زحمتکشان، بخصوص خرده بورژوازی که جذب آن و اتحاد با آن مساله اساسی انقلاب است.
    ولی چرا ما باید به گفته های جواد اهمیت داده و با صبر و حوصله بدانان برخورد نماییم؟
    زیرا این طرز تفکر در میان گروه های زیادی در خارجه مانند اعضای سازمان «اتک»، آیکور، و بعض از احزاب کمونیست و مشابه های ایرانی آن، که خیلی ناشیانه طبقات بینا بینی ایران آنرا کپی میکنند، و یا بدان میرسند موجود است.
    درست بهمین خاطر است که همان اشتباهی را که در مورد کشور فلسطین میکنند، در مورد کشور سوریه، ایران، عراق و حتی روسیه و چین هم مینمایند.
    همین نوع کم بها دادن بقوانین دیالکتیک و بخصوص تکاملی که لنین به مارکسیسم داده است را در انجمن «آزاد اندیشان» شخص بسیار برجسته اقتصادی بیان کرد. وی در پاسخ سوال در باره یک امپریالیسم گفت:
    «مشخصه امپریالیسم داشتن سازمانهای مخفی در خارج از مرزهای خود میباشد» و خیلی آرام از فراز قوانین لنینی، رد شد.
    خسارات چنین بی موالاتی هایی میتواند بسیار شدید باشد.
    آرزو مندم که رفقا هرچه بیشتر میتوانند در این راه با مقاله ها و ترجمه های خود گام بردارند.
    در این راه میتوانیم از آقای ام. شیری از زحماتی که میکشند، سپاسگذار باشیم.
    من در مورد فلسطین رفقا را به خواندن مقاله آقای محسن مسرت که در زمانی بسیار لازم و بروز نوشته شد و در همین مجله محترم هفته بچاپ رسید، با دیدگاه هایی مخالف و موافق رجوع کنند.
    زیرا حقیقت در باره انتقاضیه سوم که برای افراد نامبرده در آنرمان در دسترس نبود، اکنون موجودند و میتوانند از آن نتیجه گیری نمایند. آدرس:
    http://www.hafteh.de/?p=74070
    سپیده

    دوست داشتم

  7. جواد says

    1- لازم نیست شما حساب خودتان را از کمونیستها جدا کنید. حساب کمونیستها به دلیل موضع طبقاتیشان اساسا از شما جداست.
    2- دستگاههای اطلاعاتی می توانند این کار را بکنند اما آیا شما می توانید آنرا ثابت کنید؟ تحلیل سیاسی مارکسیستی مبتنی بر علم مبارزه طبقاتیست نه کشف فلان توطئه. به علاوه، فرضا اگر ثابت کنید که توطئه اخیر مستقیما از جانب دستگاههای اطلاعاتی فرانسه انجام شده است، چنانچه موضع شما در مورد مسائل جهان همینطور باشد که تاکنون دیده ایم، با این کار چه دردی دوا خواهد شد؟ «جبهه ملی» فرانسه بیش از شما از کشف چنین توطئه ای خوشحال شده و می آید می گوید: دیدید گفتم این سیاستمداران لیبرال چقدر فاسد هستند؟ پس مرا که میهن پرست و طرفدار عظمت فرانسه هستم به قدرت رسانید تا فرانسه را به دوران پیش از انقلاب 1789 بازگردانم. چیزی که کمونیستها باید ثابت کنند این است که چه سیاستهایی باعث رشد اسلامگرایی شده و چرا حکومتهایی نظیر فرانسه مستقیم و غیرمستقیم به رشد آن کمک کرده اند، فقط در این صورت است که افشاء توطئه ها می تواند واقعا نتیجه مثبت داشته باشد.
    3- نقل قول و منبع آنرا قبلا ذکر کردم. لنین در «دولت و انقلاب» می نویسد:» در اینجا «کمیت به کیفیت بدل می شود»: دمکراتیسم در چنین درجه ای دیگر از چارچوب جامعه بورژوایی خارج شده، تحول سوسیالیستی آن آغاز می گردد. اگر واقعاً همه در اداره امور دولت شرکت جویند، دیگر سرمایه داری نمی تواند پایدار ماند. تکامل سرمایه داری هم به نوبه خود مقدماتی فراهم می آورد تا واقعاً «همه» بتوانند در اداره امور دولت شرکت ورزند.» انکار یا تردید در این نقل قول نشان می دهد که شما با آثار بنیادین مارکسیستی آشنا نیستید پس پیشنهاد می کنم برای حفظ آبروی خودتان هم که شده ابتدا مطالعه نمایید و سپس سخن گویید. به علاوه اگر به قول شما لنین اشتباه کرده باشد آیا مارکس هم اشتباه کرد که نه تنها آزادی بیان را مضمونی پوچ قلمداد نکرد بلکه (حتی در جایی که پرولتاریا منافع مستقیمی نداشت) بخاطر تحقق آزادی بیان با حکومت پروس مبارزه کرد؟ اگر مارکس، انگلس و لنین همه در اشتباه بودند پیشنهاد می کنم بی دلیل خودتان را مارکسیست و طرفدار آنان نخوانید بلکه بروید سوسیالیسم خاص خودتان را بسازید.
    4- اولا اگر «در «آغوش بشار اسد» و «امپریالیسم روسیه» آزادی بیان بیشتری هست تا در اروپای غربی و آمریکای شمالی» و طبق گفته شما آزادی و حقوق بشر مضامینی پوچ هستند این نه امتیاز بلکه ننگ آنان است! دوما اسد حکومت را از پدرش به ارث برده و به دلیل امتیازات قانونی که حزب بعث در سوریه دارد مردم قادر به سلب قدرت از آن به شیوه های مسالمت آمیز نیستند. بدیهیست در چنین شرایطی هر نوع انتخابات نیز نمایشی است و ارزشی بیش از انتخابات ایران ندارد. امثال شما می توانند در اروپا بنشینند و از اسد تعریف و تمجید کنند بدون اینکه با سانسور مواجه شوند ولی در سوریه سایتهای مخالف وی فیلتر می شوند و اگر کسی در سوریه چیزی علیه او بنویسد باید انتظار دستگیری، شکنجه، زندان یا اعدام را داشته باشد. اگر غیر از این بود جنگ داخلی آغاز نمی شد زیرا مردم مخالف آزادانه از راههای قانونی مخالفتشان را ابراز می کردند و کسانی که می خواستند جنگ راه اندازند منزوی و ناتوان می شدند.
    این درست است که پدیده هایی مثل زندان گوانتانامو حتی در چارچوب دمکراسی بورژوایی زننده هستند ولی آیا شما چیز بهتری دارید که جای آن گذارید؟ در سوریه عده بسیار بیشتری با اتهامات ناچیز یا حتی مسخره به زندانها و شکنجه گاههایی که هم تعدادشان بیشتر است و هم شکنجه های در حال اجرا در آنان بسیار وحشیانه تر است فرستاده می شوند. مردم عادی اروپا و آمریکا که تنها آگاهی دمکراتیک دارند از پدیده هایی مثل گوانتانامو متنفرند و علیه آنها مبارزه می کنند. حالا فرض کنید عده ای به میان آنها بروند و بگویند ما آلترناتیو نظام موجود هستیم و از حکومتی حمایت می کنیم که جنایاتی صدها برابر بدتر از آنچه در گوانتانامو رخ می دهد انجام داده و می دهد. نتیجه چه می شود؟ اگر به چنین فرصت طلبانی اجازه داده شود که خودشان را به عنوان آلترناتیو معرفی کنند مردم عادی به آغوش حکومتهای موجود پناه خواهند برد و آن «آلترناتیو» بدل به یک ابزار تبلیغاتی در دست حاکمان خواهد شد. اما کمونیستها به مردم می گویند علیه نقض آزادی بیان و حقوق بشر تحت جامعه سرمایه داری مبارزه کنید اما فراموش نکنید که چنین شرهایی برخاسته از سیستم موجودند، ممکن است بتوان با مبارزه تحت سیستم موجود این شرها را به حداقل ممکن رساند ولی برای برانداختن کامل آنها باید اساس سیستم موجود را تغییر داد.
    5- این درست است که آزادی بورژوایی چیزی برخاسته از نیازهای تولید سرمایه داریست اما همین آزادی زمینه را برای مبارزه طبقات تحت ستم مهیا می کند. اگر سرمایه داری پرولتاریا را می آفریند که گورکن وی است، آزادی بورژوایی که محصول جانبی سرمایه داریست نیز به پرولتاریا کمک می کند تا اولا تحت سرمایه داری شرایط بهتری داشته باشد و دوما با افزایش آگاهی و تشکل خود برای برانداختن سرمایه داری و ساختن سیستمی جدید آماده شود.
    6- شما یا اصلا چیزی از لنین نیاموخته اید و یا به دلیل ماهیت طبقاتی خود خواهان یا قادر به آموختن از او نیستید. فقط کافیست هر یک از نقل قولهایی که من از لنین در قسمت نظرات این مطلب یا مطالب دیگر گذاشته ام و شما آنرا از آن وی نمی دانید یا معتقدید بطور انتزاعی و بریده شده انتخاب شده تا روح نظریات وی را منعکس نکند به صراحت ذکر کنید تا من منبع دقیق آنرا بگویم یا ثابت کنم که حرفی بریده شده و مربوط به مسئله ای چنان خاص نبوده که نتوان آنرا تعمیم داد. در غیر این صورت مشخص می شود که شما به دنبال انکار یا جعل نظرات لنین هستید.

    دوست داشتم

  8. آقای جواد گفته اند:
    «کمونیستها نیز معتقدند که حکومت فرانسه بخاطر کشتار اخیر مقصر است ولی نه اینطور که مثلا دستگاه اطلاعاتی آن مستقیما آنرا سازمان داده باشد…»
    1- لطفا حساب این «کمونیستها» را از بنده جدا کنید. من با این کمونیستها در قهوه خانه چائی هم نمی خورم چه برسد به بحث سیاسی.
    2- دستگاه های اطلاعاتی به راحتی می توانند حملات تروریستی را سازمان بدهند. به طور روزمره در جهان اینکار را می کنند. بودجه اش را دارند. افراد تعلیم دیده اش را دارند. به اندازه کافی «مسلمان متعصب» در استخدامشان هست. و اسم همه اینها را «تئوری توطئه» گذاشتن آب پاکی ریختن روی دست همه دستگاه های اطلاعاتی است.
    3- نمیدانم لنین در کجا گفته «در جوامع سرمایه داری آزادی محدود است، باید با افزایش کمیت این آزادی آنرا به کیفیت جدیدی رساند.»؟ ولی به نظرم حتی اگر به احتمال بسیار ضعیف لنین چنین حرفی را زده است، در این مورد حرف اشتباهی زده. در مورد سرمایه داری امروز چنین تغییر کمیت به کیفیت «آزادی» میسر نیست و اگر کمونیستها هم دست خودشان را به چنین تغییرات کمی آلوده کنند (به واسطه حمایت از مضامین پوچ و حقوق بشری مثل «آزادی بیان» و غیره) ضمن اینکه امکان هرگونه تغییر کیفی در دستگاه سرمایه را بر خود میبندند، بعد از ادغام شدن در دستگاه فکری حقوق بشری، به همان موجوداتی تبدیل میشوند که امروز زیاد میبینیم: یعنی ترجمه کنندگان آثار مارکس و لنین به سود سرمایه ترانس آتلانتیک.
    4- به عقیده من در «آغوش بشار اسد» و «امپریالیسم روسیه» آزادی بیان بیشتری هست تا در اروپای غربی و آمریکای شمالی؛ به نظر می آید شما تابحال با نقض فاشیستی آزادی بیان و هرگونه آزادی دیگری در این کشورها مواجه نشده اید. پیشنهاد میکنم نگاهی به پیشینه و وضعیت گوانتانامو بی بیاندازید.
    5- تنها آزادی در دستگاه سرمایه، آزادی خرید و فروش نیروی کار است. بدین معنی که کارگر باید از دو جهت آزاد باشد: اولا به عنوان یک فرد باید صاحب خود و نیروی کار خود باشد و از وجود هرگونه صاحب، ارباب، برده دار و غیره آزاد باشد. ثانیا باید از مالکیت بر هرگونه ابزار تولید نیز آزاد باشد. تنها در این شرایط ویژۀ آزادی است که سرمایه داری می تواند پدیدار شود و به حیات خویش ادامه دهد. کمیت تبعات این آزادی (مقولاتی مانند آزادی بیان و غیره) مستقیماً و بلاواسطه منوط به شرایط انباشت سرمایه در محدود جغراسیاسی مورد بررسی است. بدون تحلیل شرایط معین انباشت سرمایه در کشورهای سوریه، ایران، فرانسه و روسیه؛ سخن گفتن از «آزادی بیان» به عنوان مفهومی ماورائی و قائم به ذات، پست مدرنیستی و ضدکمونیستی است.
    6- تا جائیکه من در جوانی او را می شناختم (!) لنین هیچوقت از این حرفهای ماورائی نمیزد و اصولاً عبارات او بدون درک کانتکست معینی که عبارات در آن گفته شده اند (مثل احادیث موثق و متصل و مفرد!) قابل نقل قول نیست. مثل اینکه جواد علاوه بر ترجمه اینچنینی آثار مارکسیستی به ابداع آنها نیز مشغول است!!

    دوست داشتم

  9. جواد says

    چطور می توان با کسانی که می گویند اسد منتخب مردم سوریه است و رای ندادن به حماس «یعنی با بوش و نتانیاهو هم عقیده» بودن بحث کرد؟

    دوست داشتم

  10. خلیل says

    کامنت سپیده، خیلی به جا و وزین و … بود.
    آقا جواد عزیز، کسی از اسد یا پوتین دفاع نمیکند و سنک آنها را به سینه نمیزند، هدف دیدن صحیح وضعیت و اتخاذ چه باید کرد صحیح است.
    چپ ناگزیر است به گونه ای قدم بردارد که هم از غرب فاصله بگیرد و هم از روسیه و سوریه و ج.ا.ا. لیکن این دلیل نمیشود که چون ظن حمایت از حماس نشود یا خامنه ای، اسراییل و آمریکا را نرم، نواخت.
    ما در جنبش سبز از احمدی نژاد یا خامنه ای دفاعی نکردیم، ولی وظیفه فوری، تحلیل آنچه اتفاق میافتاد به عنوان انقلاب مخملی بود. این امر در ابتدا شاید گمان دفاع از ج.ا.ا باشد، لیکن گواه انقلابیگری، تحلیل مشخص از وضعیت و نیز کلیت پراتیک است.

    دوست داشتم

  11. سپیده says

    با احترام
    چقدر مایه تاسف است که اشخاصی مانند آقای جواد سخننانش را از آلمانی های محافظه کار قبل از wende =«یکی کردن آلمان شرق و غرب» که در غرب اکثرا فاشیستها به کمونیستها و خارجیان منتقد نثار میکردند، رونویسی کرده است.
    هر زمانی که دهان بازمیکردی که انتقادی بر کاپیتالیسم یعنی نظام موجود درآلمان بکنید. میپرسیدند که اگر نظام سرمایه داری آلمان بد است چرا نمیروی اونطرف، حتی زحمت نامیدن نام کشور آلمان شرق را بخود نمیدادند.
    حالا هنوز دودهه نگذشته است که جوجه های امروزی و شاید هم فراموشکاران دیروزی همان را تحویل نویسنده مقاله آقای پایور داده است.
    آقای محترم جواد:
    در کشوری مثل ایران و حتی در اروپا، مانند آلمان، باید کر و کور بود که ندید که این اعمال و گفته ها از قبل با نقشه برای نفهم نگه داشتن مردم عادی و رسیدن به هدفی دیگر درست میشوند و فقط افرادی مخصوص با داشتن منافعی خاص میتوانند آنها را درست ارزیابی نمایند، بخصوص با قیافه ای آراسته و مارکسیستی بخود گرفته!
    آنچه مارکس میگوید با آنچه در غرب و بخصوص در فرانسه حد اقل نیم قرن است که میگذرد، از ریشه و اساس تفاوت دارد. برای فهم این گفته مارکس، نتنها احتیاج به مارکسیسم بودن نیست، بلکه همه سوسیال دموکرات ها و محافظه کاران هم آنرا میفهمند و در میان خود، اجرایش را لازم میدانند(درکشورهای امپریالیستی شرقی هنوز سرریز تولیدی به چنین جایی نرسیده است و شدت آنرا ندارند و هنوز مجبور به تقسیم مجدد جهان نشده اند) .
    آنچه در فرانسه گذشت و میگذرد را آقای اولاند با یک جمله بیان کرد:
    آقای اولاند در هفتم ژانویه دوهزار و پانزده در رسانه‌ها اعلام داشت «فرانسه در همان یازدهم سپتامبر آمریکاست». این نماینده امپریالیست های اروپایی میخواهد موبمو اعمال جورج بوش را در فرانسه و حتی در اروپا باجرا درآورد که بسیار مایه نگرانی است.
    این افراد تروریست نامشان در لیست قرار داد شنگ موجود بوده است و ورودشان به آمریکا ممنوع،
    این تروریست ها پس از دیدن دوره کماندوی تروریستی در فرانسه به سوریه فرستاده شده اند (همانجایی که شما به جبهه مقابلش که منتخب مردم سوریه بوده یعنی اسد «البته طبق اعتراف امپریالیستهای غربی»، فحاشی میکنید) و به آدم کشی مشغول بوده اند، دولت فرانسه از تمام عملیات آنان با اطلاع بوده است.
    در ثانی هر فردی که بخواهد خودش را بکوری نزند، همیشه در تند پیچ حوادث بازندگان و برندگان آن حادثه را در کنار یکدیگر قرار میدهد تا ببیند که این عمل به چه نیتی صورت پذیرفته است.
    بازندگان، مسلمانان مقیم فرانسه و کشورهای اسلامی هستند که چک سفیدی برای تصرف کشور آن‌ها و سپس مانند فلسطین، سوریه، لبنان، لیبی، عراق، کوبانه، افغانستان… تلاش در مستعمرگی آن‌ها است میباشد.
    اصولا آقایی که خود را جواد مینامد در مقابل امپریالیست ها و شگرد های آنان از هر دو چشم نابینا میباشد و یا بعللی حاضر نیست که آنرا جدی بگیرد.
    در مورد فلسطین این شخص محترم معتقد بود که مردم فلسطین نبایستی به حماس(که اورا فاشیست و همطراز صهیونیست ها میدانست) رای میدادند؛ یعنی با بوش و نتانیاهو هم عقیده بود که صاف و پوست کنده به فلسطینی ها میگفتند ما رای شمارا قبول نداریم زیرا کسی را که ما میخواستیم انتخاب نکرده اید. این را هر بچه ای نتنها در ایران بلکه در اروپا هم فهمیده بود.
    وی معتقد بود که مبارزین فلسطینی بایستی بر سَر دَرِ خانه خود نام و نشانی حزب، سازمان و مقام نظامی اش را بنویسند، در غیر اینصورت این آقای محترم به آنان برچسب مخفی شدن در میان مردم زده وآنانرا مقصر تمام بمباران ها و کشتار حضوری و به رگبار بستن ۳۰۰ دانش آموزی که با دست بالا مدرسه را ترک میگردند، توسط فاشیستهای اسراییلی (صهیونیستی) در نوار غزه، میدانست.
    تمام ارتباط های معتبر چه اینترنتی و چه از کانال های احزاب و مبارزین معتبر، از اتحاد حماس و الفتخ و چند سازمان رزمی دیگر فلسطینی و رزم مشترک بر علیه فاشیسم اسراییلی را تحت نام« ساف» تایید کرده بودند. نـــتنها عکس آن دست بدست میگشت بلکه در همین مجله محترم هفته صفحه ها در باره اش نوشته شد و کمنتارها داده شد. آنوقت این آقای محترم ثابت میکرد که حماس فاشیست است، بنابراین اسراییل صهیونیست محق بر بمباران نوار عزه و محاصره آن و گرسنگی دادن بدانها میباشد.
    حالا هم مینویسد: «…چرا به آغوش بشار اسد یا به مناطق تحت نفوذ امپریالیسم روس نمی روید؟…»!! آیا فقر و یا عدم فهم سیاسیِ مسایل میتواند از این بیشتر باشد.
    بامید روزی که چنین اشخاصی قادر بدرک مسائلی چنین ساده شوند.
    سپیده

    دوست داشتم

  12. جواد says

    کسی حمله چند روز پیش را با رفتار حکومت پروس در قرن نوزدهم معادل فرض نکرده است. چیزی که روی آن تأکید شده وظیفه کمونیستها در دفاع از آزادی بیان است که مارکس آن زمان آنرا در قالب مخالفت با سانسور حکومتی بیان کرده بود اما شما به آن می خندید. اگر آزادی بیان در کشورهای پیشرفته (که خودش نتیجه مبارزات طولانی مردم است) موجود نبود شما نمی توانستید بنشینید و مطلب بنویسید. به علاوه اگر حرف خودتان را باور دارید چرا به آغوش بشار اسد یا به مناطق تحت نفوذ امپریالیسم روس نمی روید؟ اگر آزادی بیان چیزی مسخره است و نقش چماق را دارد قاعدتا باید آنجا راحت تر باشید. اما شما چنین کاری را نخواهید کرد چون خود می دانید که حرفتان بی اساس است.
    نظر کمونیستها درباره آزادی بیان در جوامع سرمایه داری همانی است که لنین گفت و شما انکار کردید: در جوامع سرمایه داری آزادی محدود است، باید با افزایش کمیت این آزادی آنرا به کیفیت جدیدی رساند.
    لابد شما علم غیب دارید که به یقین می دانید حمله اخیر با حمایت و اطلاع یکی از جناح های سرمایه فرانسوی انجام شده. این تئوری توطئه رقت انگیز است و حتی اگر ثابت شود نیز دردی را دوا نخواهد کرد و فقط ممکن است در انتخابات آینده راست افراطی را در مقابل میانه روها تقویت کند. کمونیستها نیز معتقدند که حکومت فرانسه بخاطر کشتار اخیر مقصر است ولی نه اینطور که مثلا دستگاه اطلاعاتی آن مستقیما آنرا سازمان داده باشد بلکه بطور غیرمستقیم با حمایت از جریانات ارتجاعی و مقابله با نیروهای مترقی در داخل و خارج از فرانسه زمینه رشد افراطیون را فراهم کرده یعنی همان کاری که اسد در سوریه می کند و تمام کشورهای سرمایه داری نیز کم و بیش انجام می دهند.

    دوست داشتم

  13. البته منتظر جوادیون هم بودم. پس سراغ مارکس و «آزادی مطبوعات» هم رفتیم؟
    یعنی شما حملۀ یک گروه تروریستی به یک مجله فرانسوی (گروهی که یقیناً با حمایت و اطلاع یکی از جناح های سرمایه فرانسوی دست به این عمل زده است) را معادل «سانسور دولتی مطبوعات» توسط دولت پروس در سال 1842 می دانید؟! آنهم وسط خیابان رو نیکلا آپر پاریس در سال 2015؟ که دولت سرمایه داری فقط خبرنگارانی را سانسور میکند (یعنی یواشکی سرشان را زیر آب می کند) که اطلاعات مافیائی دولتی را کش می روند (و بقیه چیزها، هر چیزی، از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد، گفتنش آزاد است) خیر، معنی سانسور مطبوعات این نیست.
    البته در این طنز سیاه درست متوجه شده اید که آن گروهی که مورد افشاگری قرار داده می شوند، جوادیون و سایر مدافعین «آزادی بیان» در تقویم وارونه شان در ماه ذیقعدۀ سال 1257 هجری قمری (معادل با 1842 میلادی) است!
    عذر می خواهم که نمی توانم به این «دستاوردهای بشریت» نخندم. به خصوص وقتی که «آزادی بیان» و سایر این «دستاورد»ها امروز دارد به عنوان چماقی روی کلۀ کارگران ایران و بهانه ای برای حمله نظامی به همۀ کشورهای خاورمیانه (از جمله یمن) و تغییر جغراسیاسی منطقه استفاده می شود.
    اگر کسی واقعاً به دیدن کاریکاتورهای «موهامد» علاقمند است، به جای مراجعه به دفتر شارلی در رو نیکلا آپر، میتواند از جستجوی تصاویر در گوگل استفاده کند (تصاویر با کیفیت بالا) و بیش از این هم به «آزادی مطبوعات» نیازی ندارد.
    خیر جناب، این معنی «آزادی بیان» و مبارزه با «سانسور مطبوعات» نیست، بلکه به تمام معنا دفاع از یک طرح مافیائی تروریستی از پیش سازماندهی شدۀ یک دولت سرمایه داری اروپائی است. دست دولت فرانسه تا آرنج در خون کشته شدگان دفتر این روزنامه آلوده است.

    دوست داشتم

  14. جواد says

    طنز با مسخره بازی فرق دارد. هدف طنز بیان حقیقت و آگاه کردن است، اگر چه اینکار را بطور غیرمستقیم انجام می دهد. در این نوشته فقط به نحوی توهین آمیز یک عده مسخره شده اند. نه تنها قرار نیست از آزادی بیان دفاع شود بلکه این دستاورد بشریت مسخره می شود.
    خواننده می تواند برای آگاهی از مواضع بنیان گذاران سوسیالیسم علمی نسبت به آزادی مطبوعات به کتاب «سانسور و آزادی مطبوعات» اثر مارکس که توسط حسن مرتضوی به فارسی ترجمه شده است مراجعه نماید.

    دوست داشتم

  15. دست و قلم بابک پایور توانا باد!
    نمایشنامه در هفت پرده بسیار عالی بود.
    ایشالا در تأتر شهر تهران بنمایش بگذاری. باز ایشالا.
    ببخشید چون آلاهو آکبار ممنوع است، من ایشالا گفتم.
    خواهشمندم ایشالا را ایشالایوف نخوانید

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.