تاریخی

لنین – بخش شانزدهم و هفدهم

0000استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

١٦- شپش يا سوسياليسم

در آوريل ١٩١٩ لنين به تاييد «ظاهر گشتن هر چه بيشترعلائم خستگى در نزد توده ها» ناگزير شد· در آن سال ١٬٥ ميليون سرباز که مرخصى بدون مجوز گرفته بودند دستگير٬ ٦۰۰ نفر از آنان اعدام شده بودند· در اوکراين دنيکين به پيشروى خود ادامه ميداد· در سپتامبر نيروهاى نظامى او در ٦۰ ميلى و در اکتبر در ٤۰ ميلى مسکو ايستاده بودند·

 

همزمان يودنيتش پيشروى خود را بسوى پطروگراد از سر گرفته بود· لنين به تسليم پطروگراد تصميم گرفته بود· ترتسکى٬ زينويف و استالين مخالفت و بر عليه وى راى دادند· پس از سقوط اوریول اشغال تولا٬ تقريبا در٢۰ ميلى مسکو٬ هدف بعدى دنيکين بود٬ اما مواضع او توسط رهبر پارتيزانهاى آنارشيست٬ نستور ماخنو٬ تضعيف گشته بود·

 

زندانى جنايى سابق نستور ماخنو شخصيت عجيب و غريبى داشت· لحظه اى با لنين گفتگو کرده و روستاهاى اکراينى را بر عليه سفيدها سازماندهى مينمود٬ لحظه اى ديگر هدف خود را با تبليغ مواضع جدايى خواهان اوکراينى و نفرت بر عليه روسها و يهوديان فراموش ميکرد·

 

طى دوران اشغال آلمان ماخنو ارتشى را در خاک اوکراين فراهم آورد· وجود اين ارتش در مسکو در ابتدا با نگرانى مورد تاييد قرار گرفت· اما در شرايط تعيين کننده با ارتش سرخ همکارى مينمود· با کمک ماخنو٬ بوديونى و ارتش سواره نظام او نيروهاى نظامى دنيکين را به عقب و در حال فرار تعقيب و نابود نمود· قبل از پايان سال دنيکين به اروپاى غربى گريخته بود·

 

پس از آن ارتش سرخ به ارتش ماخنو يورش برد و نيروهاى نظامى وى را متلاشى نمود اما عليرغم نارضايتى شديد٬ لنين به رفتن او به پاريس رضايت داد· ١٩٣٥ او در آنجا به بيمارى سل مبتلا و در همانجا درگذشت·

 

زمانيکه نيروهاى نظامى دنيکين از هر زمان ديگرى به مسکو نزديکتر بودند٬ ژنرال يودنيتش با ١٧۰۰۰ هزار سرباز از استونى راهى پطروگراد بود· اما سرخها مقاومت سختى از خود نشان دادند و در ضمن يودنيتش با استونيها٬ عليرغم تلاش بسيار انگليسيها٬ دخالتى نکرد و خواهان حمايت از حمله به پطروگراد نبودند· به باور استونيها در صورت پيروزى سفيدها٬ استونى ديگر وجود خارجى نداشت· «دولت استونى راهزنهايى هستند که قدرت را غصب کرده اند و من با آنها مذاکره نخواهم کرد»٬ يودنيتش ميگفت.

 

چيچارين وزير امور خارجه اتحاد جماهير شوروى با اينحال در ١٨ اوت ١٩١٩ استونى را به جلسه اى با هدف برقرارى صلح و استقلال دعوت نمود· پس از آن استونى عمليات نظامى يودنيتش را متوقف و در ۱۹۱۹ به عقب نشينى ناگزير نمود· استونى با مسکو از در صلح درآمد و يودنيتش بلااجبار گريخت.

 

نيروى نظامى آدميرال کالچاک در شرق بدون شک بزرگترين نيروى نظامى سفيدى بود که در مقابل حکومت شوراها مقاومت مينمود· پيروزيهاى او ابتدا پس از عبور کالچاک از ولگا و نزديکتر شدنش به مسکو خاتمه يافتند· سرخها بشدت مقاومت ميکردند٬ اما اين دگرگونى با ناپايدار شدن پايگاه سياسى وى نيز در ارتباط بود·

 

بسيارى پيروزى سفيدها را با نابودى دمکراسى برابر تصور مينمودند· آنها به محض بدست گيرى قدرت در اومسک در سيبرى٬ به جاى فراخواندن مجلس موسسانى که وعده اش را داده بودند انقلابيون سوسياليست و منشويکها را از دولت اخراج نموده بودند· لنين گفت٬ هزاران کارگر و کشاورز شلاق خورده و اعدام شده سيبرايايى بهاى خوش باورى خود را پرداختند.

 

احاطه شده توسط ارتش سرخ و نگران از آغاز شورش ميان کشاورزان و کارگران٬ کالچاک به ترک فتوحات خود در رودخانه ولگا و عقب نشينى بسوى اورال و از آنجا به سيبرى ناگزير شد·

 

عقب نشينى کالچاک ابتدا براى لنين٬ زمانيکه او واقعا اين کار را آغاز کرد٬ باور کردنى نبود· لنين از ارگانهاى مختلف تقاضاى تاييديه نمود· در همانزمان شوراى دول متحابه در پاريس آدميرال کالچاک را بعنوان نايب السطنه روسيه مورد تاييد قرار داده بود·

 

اما آن خبر خوش صحت داشت· ارتش سرخ تحت رهبرى بلشويک قديمى ميکاييل فرانزا که طى دوران تزار دوبار به مرگ محکوم شده بود٬ نيروهاى نظامى کالچاک را بسوى شرق به عقب نشينى وادار نموده بود· کالچاک بايد سرانجام خود را تحقير و بمنظور دريافت يک قطار حمل و نقل بسوى شرق از لژيون چکى ـ اسلواکى طلب يارى مينمود·

 

يک واگن مخصوص کالچاک را از اومسک٬ پايتخت سابق او٬ به ايرکوتسک٬ ١٥۰ ميل دورتر به شرق٬ آنجايى که گروهى از کارگران مختلط قدرت را در دست داشتند٬ منتقل نمود· لژيون چکى ـ اسلواکى با دولت جديد در ايرکوتسک به توافق رسيده بود· در ازاى يک عبور آزاد براى چکها و اسلواکها به ولادى وستوک کارگران واگن راه آهن را با کالاى پر طرفدارش تصاحب مينمودند· شوراى کارگران در ايرکوتسک٬ کالچاک را به مرگ محکوم نمود· جسد وى در زير يخهاى رودخانه آنگارا دفن شد·

 

نيمه دوم سال ١٩١٩ سختترين دوران حکومت اتحاد جماهير شوروى بوده است٬ دورانى که پيروزمندانه پشت سر نهاد· دوران بسيار دشوارى بود٬ حتى براى شخص لنين· گورا – ى ١٣ ساله٬ فرزند خوانده خواهر او آنا٬ بارها به دويدن بسوى دفتر لنين٬ درآوردن قلم از دستش و کشيدن وى به خانه بمنظور سرد نشدن سوپ کلم ناگزير گشته بود·

 

يک سال بعد قدرت نظامى حکومت شوراها افزايش يافت· ارتش سرخ با ٢ ميليون عضو به نقطه اوج خود رسيده و سرانجام به مقايسه خود با نيروهاى نظامى سفيدها با بيش از يک ميليون نفر٬ قادر گشته بود·

 

در ضمن نيروهاى دول متحابه در جبهه داخلى با دشواريهاى بسيارى روبرو بودند. اعتصابات و التهابات به اضافه يک روشنگرى راديکال٬ بر عدم تمايل سربازان عادى براى مبارزه بخاطر منافع «تمدن غرب» در روسيه افزوده بود·

 

در پايان مارس ١٩٢۰ نووراسییسک بعنوان آخرين پايگاه سفيدها در کنار درياى سياه آزاد شد. دنيکين به خارج از کشور گريخت و در خارج از پطروگراد نيروهاى نظامى يودنيتش متلاشى شدند· لنين گفت: «····· ما نيروهاى دول متحابه را با محروم نمودن آنان از کارگران و کشاورزانى شکست داده ايم که لباس سربازى به تن کرده اند·»

 

همزمان با جنگ مبارزه اى ديپلماتيک نيز جريان داشت· حکومتهاى غربى در آن شرايط به عدم توان اعزام نيروى زمينى بيشترى براى فتح مسکو و پطروگراد آگاه بودند· در ماه فوريه رئيس جمهور آمريکا٬ پرزيدنت ويلسون٬ همه را به جزيره پرينکيپو واقع در قسطنطنيه به مذاکرات صلح – ه «سراسر روسيه» دعوت نمود. اما کنفرانس بدليل عدم وجود توافق ميان حکومتهاى غربى بر سر اتخاذ تاکتيک لغو شد·

 

ناگهان اتقاق عجيبى افتاد· آمريکا ويليام کريستين بوليت را به کنفرانس صلح در پاريس و از آنجا به مسکو جهت مذاکره با لنين ارسال نمود· از جانب لنين پيشنهادات مشخصى مطرح شد· او در يک پيام راديويى از قبل به نيروهاى دول متحابه آمادگى روسيه را جهت پرداخت کليه بدهيهايش٬ در ازاى دادن وعده اى از جانب آنان در مورد عدم مداخله در امور داخلى کشور٬ اعلام نموده بود·

 

اين پيشنهادات از جانب پاريس٬ لندن و واشنگتن جدى تلقى نشده و مردود اعلام شده بودند· سر انجام٬ بوليت پس از ناٸل آمدن به درک اينکه تمايل به صلح نه در واشنگتن بلکه در مسکو وجود دارد٬ ناگزير از وزارت امور خارجه خداحافظى و آشکارا به حاميان حکومت شوراها پيوست· دولتهاى غربى همچنان در روياى تغيير شرايط در جنگ بسر ميبردند·

 

لهستان٬ که استقلال خود را از دولت روسيه دريافت نموده بود٬ در يک روسيه ناتوان اين امکان را يافت که به يک طرح قديمى٬ يک لهستان ـ بزرگ «از اقيانوس تا اقيانوس»٬ جامه عمل بپوشاند· تا زمانيکه نيروهاى نظامى سفيد نيرومند بودند رهبر لهستان مارشال٬ پیلسودسکی٬ چندان هيجانى از خود نشان نميداد· او واقف بود که سفيدها با توسل به همه ابزار موجود در جهت به بردگى کشيدن دوباره لهستان تلاش خواهند نمود·

 

اما پیلسودسکی پس از رفع خطر از جانب سفيدها٬ قرارداد آتش بس با لنين را بيشرمانه زير پا نهاد و در ٢٦ آوريل ١٩٢۰ با دريافت حمايت از متحدانش٬ فرانسه و انگليس٬ فرمان ورود نيروهاى نظامى لهستان به اوکراين و اشغال کيف را صادر نمود· با اينحال نيروهاى نظامى شوراها بسرعت با يورش لهستانيها مقابله و پس از چند ماه لهستانيها کاملا از اوکراين بيرون رانده شده بودند·

 

در اين شرايط لنين تصميمى گرفت که نتيجه اش مصيبت بار نشان داده شد· او بمنظور تٽبيت حاکميت حکومت شوراها در لهستان به اعزام نيروهاى نظامى به ورشو تصميم گرفت· در دفتر سياسى استالين٬ ترتسکى٬ رادک و چندين تن از رهبران مهم ديگر با او مخالف بودند·

به منظور «آزاد» نمودن لهستان دو افسر سواره نظام – ه خسته از جنگ٬ توخاچفسکى و بوديونى اعزام شدند· از جانب مقر فرماندهى نيروهاى نظامى فرمانى با اين مضمون صادر شد: «ما به کشور فتح شده اى وارد نميشويم٬ کشور فقط به کارگران و کشاورزان غاليسيا تعلق دارد· ما بمنظور کمک به آنان براى تاسيس حکومت شورايى به آنجا ميرويم·»

هدف روسها دادن يارى به کارگران لهستانى براى تشکيل دولتى از نوع حکومت شوراها بود٬ اما به نظر نميامد که لهستانيها تمايلى به دريافت کمک داشتند· آروزى آنها زندگى در صلح بود· نيروهاى نظامى بوديونى دقيقا به همان ميزانى تجاوز و غارت نمودند که در خاک روسيه نموده بودند·

 

حمله به لهستان بجاى ايجاد تحرک در روند انقلاب در اروپا٬ نتيجه اى کاملا برعکس داد· نيروهاى دول متحابه اکنون به معرفى شوراها بعنوان حکومتى امپرياليستى و تجاوزگر و توجيه دخالتهاى جديد خود بر آن اساس قادر بودند·

 

عمليات نظامى حکومت شوراها تقريبا در حال تحقق بود· توخاچفسکى تا داخل ورشو پيشروى و در آنجا در انتظار کمک باقى ماند· با اينحال به وى٬ به دليل اينکه بوديونى – تحت فرمان استالين ـ و بر روى فتح لووف سرمايه گذارى نموده بود٬ کمکى داده نشد·

اشتباه سياسى لنين با يک ناموفقيت کامل نظامى پايان يافت· نيروهاى نظامى شوراها جهت دريافت نان و ديگر مواد ضرورى ناگزير به کشاورزان روى آوردند و طبقه ميانى به آنان نه بعنوان برادر و منجى بلکه بعنوان دشمن مينگريست·

 

به گفته ترتسکى در «شرح حال استالين»٬ علت شکست اين بود که استالين٬ ووراشیلوف و « بوديونى – ه بيسواد» در غاليسيا جنگ خود را «هدايت مينمودند»· ورشو در صورت دريافت کمک از آنان سقوط ميکرد·

 

شرايط در اولين طرح صلح پيشنهاد شده از جانب اتحاد جماهير شوروى بسيار دشوار بودند· ارتش لهستان تا ٦۰۰۰۰ نفر کاهش ميافت٬ صنايع جنگى آنان برچيده ميشد و تسليحات غير ضرورى در ميان نيروهاى نظامى و شبه نظامى به روسيه تحويل ميشدند· اما پس از طرح اين شرايط در پايان سپتامبر٬ وضعيت نظامى در لهستان به ضرر روسيه تغيير يافته بود·

 

روسيه ناگزير از شرايط پيشنهادى صلح خود صرف نظر و به لهستانيها مرز جديدى را٬ شرق آن مرزى که پس از قرارداد صلح ورساى تعيين شده بود٬ اعطاء نمود· روسيه بايد غرب اوکراين و بلاروس را واگذار مينمود٬ در ضمن ٣۰ ميليون روبل طلا بعنوان خسارت پرداخت ميشد· بيش از ٣۰۰۰۰ سرباز ارتش سرخ که هرگز چيزى از آنها شنيده نشد در نزد پیلسودسکی باقى ماندند·

 

قرارداد نهايى صلح در ١٨ مارس ١٩٢١ در ريگا امضاء شد· عليرغم درس عبرت٬ لنين از پندارهاى واهى خود در مورد امکان صدور انقلاب هرگز آزاد نگشته بود:

«در صورت الحاق لهستان به حکومت شوراها»٬ او در نطقى به تاريخ ٢ اکتبر ١٩٢۰ گفت٬ «اگر کارگران در ورشو آن کمکى را که از روسيه انتظار داشتند دريافت نموده و خوش آمد گفته بودند٬ قرارداد صلح ورساى منقطع و تمام آن سيستم بين لمللى که پس از پيروزى بر آلمان بنا شده بود متلاشى ميگشت·»

 

اين برداشت نادرست لنين تنها با اينکه به وى اطلاعات غلط داده شده بود قابل توجيه است· همزمان با حمله لهستان رهبران کمونيست اروپا در کنفرانس ـ کمينترن در مسکو گرد هم آمده بودند.

 

«چه مدتى بعد از ورود موفقيت آميز نيروهاى نظامى روسيه به ورشو زبانه هاى انقلاب در آلمان شعله ور ميشه؟» قبل از حمله لهستان لنين اين سوال را براى رهبر کمونيست آلمان پل لوى مطرح نموده بود· «طى سه ماه»٬ پل لوى پاسخ داده بود٬ «بعد از سه هفته٬ يا اينکه هيچ اتفاقى نمى افته·»

لوى ظاهرا بر اين باور بود که اين فرصتى بود و بايد از آن بهره بردارى ميشد· همان لوى که در عرض چند سال ميخواست کمونيسم بين الملل را ترک و وقت خود را صرف نوشتن کتابهاى افشاگرانه در مورد لنين و اتحاد جماهير شوروى نمايد از روى کرسى خطابه – ى کنفرانس هئيت فرانسوى را با حمله به لهستانيها مضطرب و نگران نمود·

 

ژنرال – اشراف زاده٬ پيوتر رانگل٬ آخرين برگ برنده سفيدها و حکومتهاى غربى بود· او فرماندهى يک نيروى مجهز٧٥۰۰۰ نفرى را بر عهده داشت· بلشويکها با ٥٥۰۰۰ سرباز در مقابل وى ايستادند· در اکتبر٬ پس از برقرارى آتش بس ميان لهستان و روسيه٬ ارتش سرخ در اوکراين به او يورش برد·

 

رانگل در کريمه پناه گرفته بود و دماغه پريکوپ را٬ که شبه جزيره را به سرزمين اصلى متصل مينمايد و در نقاطى عرض آن بيش از چند صد متر نيست٬ مستحکم و آماده دفاع بود· خونينترين نبرد در تاريخ جنگ داخلى در آنزمان در پى آمد· با توده هاى اجساد بعنوان سنگر٬ سربازان ارتش سرخ دسته دسته در جهت عبور از روى خندقهاى بريده شده توسط دماغه پريکوپ تلاش مينمودند·

 

در ١٢ نوامبر رانگل و باقيمانده هواداران او سوار بر کشتى جنگى نيروهاى دول متحابه بسوى قسطنطنيه و يک تبعيد ابدى حرکت کردند· ابتدا در سال ١٩٢٢ بود که ژاپنيها از ولادى وستوک خارج و جمهورى موسوم به شرق دور به اتحاد جماهير شوروى ملحق شد·

 

جنگ داخلى از هر نظر مصيبتى بود· انبوهى از جوانان والدين از دست داده در شهرها و روستاها پرسه و از روى خباٽتى محض شرارت نموده و بمنظور ادامه زندگى دست به قتل و غارت ميبردند· جنگ داخلى بعنوان ميراث٬ نسلى بى قانون و خستگى جسمانى شديدى را از خود بر جاى گذارده بود·

 

کمبود صابون٬ فقدان امکانات لازم براى استحمام و خانه هاى زشت و بيقواره موجب رشد فزاينده حشرات موذى شد و در نتيجه موجبات شيوع بيمارى تيفوس را در سطحى وسيع فراهم آورده بود٬ سربازان و غيرنظاميان از وقت آزاد خود جهت کشتن شپش ها استفاده ميکردند·

 

لنين در دسامبر سال ١٩١٩ گفت: «يا شپشها سوسياليسم را شکست ميدهند و يا سوسياليسم شپش ها را»٢. در بدترين شرايط نزديک به يک سوم از سربازان ارتش سرخ مبتلا به تيفوس بودند· ابتدا در بهار ١٩٢١ با اتخاذ تدابيرى آمار چند درصدى کاهش يافت·

 

براى مدت زمان قابل توجه اى اين تنگدستى و شپش ها بودند که حکومت ميکردند· در جنگ اول جهانى در روسيه ميان ١٬٥ تا ٢ ميليون هلاک٬ ٥ ميليون اسير و غريب به ٧٬٥ ميليون نفر گريخته بودند·

 

کارنامه جنگ داخلى وحشتناکتر بود· تلفات نظامى هر دو طرف تا ٢٬٥ ميليون تخمين زده شد· اما تلفات غيرنظاميان از اين هم فراتر رفت و در ضمن دو ميليون نفر بر اثر ابتلا به بيمارى تيفوس و اسهال خونى جان باختند·٣ بخش وسيعى از روسيه نابود شده بود· تنها کمتر از نيمى از جمعيت چهار ميليونى پطروگراد و مسکو باقى مانده بودند·

 

١ـ آلفرد روسمر: مسکو در دوران لنين (هالمستاد ۱۹۷۱)٬ ص ٧۰.

٢ـ ضميمه ۳۹:۴۱۰

٣ـ جوريج پولجکوف در اخبار مسکو ٨٩/٤٥.

 

١٧- لنين «ناشناخته»

از لنين حدود ٢٤ هزار سند٬ به عبارت ديگر متون نوشته شده٬ امضاء شده و يا از پيش تهيه شده بجاى مانده است· آثار کمتر نويسنده اى به اندازه آثار او اينچنين کامل منتشر شده اند· با اينحال در نقد وى اينکه لنين واقعى خود را در پشت متون منتشر شده پنهان مينمايد موضوعى تکرارى بوده است·

 

ترتسکى و کائوتسکى به منظور افشاء گرى کتبى را با تيتر اسناد ـ لنين – ه «ناشناخته» منتشر نموده اند· ترتسکى چگونگى تحريف برخى از اسناد را٬ بويژه آنهايى که تاييد کننده تئوريهاى«انقلاب دائمى» ترتسکى بنظر ميامدند٬ ٽابت نمود· تحريفاتى که به گفته وى با اجازه استالين انجام شده بودند·

 

پس از تلاشى اتحاد جماهر شوروى در سال ١٩٩١ بايگانى دولت روسيه باز و ٣٧٢٤ سند از اسناد لنين که در گذشته محرمانه١ قلمداد شده بودند در دسترس عموم قرار گرفتند· توسط پرزيدنت يلتسين٬ پيش از قرار گرفتن اين اسناد در اختيار محققان٬ ژنرال ديميرى ولکوگونو جهت بررسى و استفاده از آنها دست چين شد· ولکوگونو طى سالها تنها فرد قادر به استفاده از اسناد منتشر نشده لنين بود و نتيجه اش مجموعه اى از دو جلد حجيم در مورد لنين شد.٢

 

ولکوگونو از چه قابليتهايى براى انجام اين پروژه خاص برخوردار بود؟ او ميان سالهاى ١٩٦٣ ـ ٦٦ به آکادمى لنين رفته بود و طى دوران حکومت برژنف رساله نويسى مينمود· او بيست سال نيز در بخش تبليغات نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى٬ GLAVPUR٬ مدت زمانى دراز بطور خاص بعنوان مسئول مبارزه با مذهب٬ کار کرد·٣ او در بسيارى از بروشورها وقت خود را صرف تجليل از لنين٬ نيروگاههاى هسته اى اتحاد جماهير شوروى و تهاجم به افغانستان نموده بود·

 

بعنوان ژنرال او داراى شخصيت خاصى بود· به وى٬ بدون شرکت در جنگ براى لحظه اى٬ نشان شجاعت داده شده بود٬ تنها زمانيکه در جنگى شرکت کرد٬ اکتبر ١٩٩٣ ٬ زمانى بود که بمنظور رهبرى نيروهاى نظامى يلتسين که به پارلمان روسيه گلوله توپ شليک ميکردند٬ آستينها را بالا زد·

 

ولکوگونو به همان ميزان فرمانبردار جهت تحقق اميال برژنف٬ در خدمت فرامين يلتسين عمل نمود· او ابتدا با استفاده از بايگانى محرمانه – ى پرزيدنت کتاب افشاگرانه اى در مورد استالين نوشت.٤ در آن ولکوگونو لنين را باز هم بعنوان يک قهرمان و انقلابى راستگو معرفى نمود·

 

اما زمانه تغيير کرد· پس از سه سال با يلتسين در قدرت٬ تغيير مواضع سياسى آنان به سمت راست آنچنان عميق شد که شرايط براى فرستادن لنين نيز به زباله دان تاريخ فراهم آمد· ولکوگونو٬ بى اعتنا به نوشته هاى خود در سال ١٩٩٣ در مورد تقدس لنين٬ لنين را بهمان ميزان – ه استالين ديکتاتورى خونخوار مجسم نمود·

 

مقصود عميقتر نمودن تحقيقات تاريخى و وارد آوردن آسيب به کمونيستها نبود· آنها از دوران خروشچف همه چيز را داشتند٬ در آنزمان پشتيبانى از استالين را رها نموده و پشت سر يک لنين ستايش شده پناه گرفته بودند·

 

قدم بعدى در يورش ايدئولوژيک کرملين به پايه گذار اتحاد جماهير شوروى مطالعه اسناد توسط پروفسور دانشگاه هاروارد٬ ريچارد پايپس٬ شد· پايپس سرباز کهنه کاريست که در دوران جنگ سرد توسط رونالد ريگان به استخدام شوراى امنيت ملى آمريکا٬ به عبارت ديگر بالاترين ارگان مشاورتى وزارت امور خارجه٬ در آمد·

 

او در آنجا با اين ادعا که رهبران اتحاد جماهير شوروى يا بايد «سيستم کمونيستى خود را به همان شيوه اى که حکومتهاى غربى مايلند تعيير بدهند و يا اينکه بجنگند» رسوايى به پا نمود· کاخ سفيد رسما از اين نظريه فاصله گرفت·٥

پروفسورى که عقايد ضد کمونيستى اش حتى براى ريگان اغراق آميز بود٬ توسط کرملين بعنوان اولين فرد خارجى بمنظور دسترسى به اسناد لنين در بايگانى پرزيدنت کرملين استخدام شد·

 

نتيجه کتابى شد به نام Unknown Lenin٬ لنين ناشناخته٦ ٬ کتابى که پايپس در آن ١٢٢ فقره از بزرگترين جرائم لنين جديد را از ميان اسناد انتخاب نموده بود· اينها چه جرائمى بودند که لنين مرتکب و طى اين چند سال محرمانه نگاه داشته شده بودند؟ اينها چه نکاتى بودند که پايپس و ولکوگونو به برجسته نمودن آنها تمايل داشتند؟

 

آنها قبل از هر چيز اسنادى هستند از دوران جوانى حکومت شوراها که لنين در آنها فرامين اعدامها٬ دادگاهها و اسارت گيريها و غيرو را صادر ميکند· اسنادى که در مجموع هدفش به نمايش گذاردن تصويرى از يک رهبر غير معمول خونخوار است·

 

اما اسناد بايد تفسير شده و توضيح داده بشوند· پايپس و ولکوگونو٬ با قرار ندادن سندى ظاهرا استٽنايى در شرايط ويژه خودش٬ اغلب نتايج نادرستى را استنتاج مينمايند· به عنوان مثال به سند زير توجه کنيد:   

 

١١ اوت ١٩١٨

به پنزا

رفقا٬ کامنف٬ بوسى٬ مينکين و ديگر کمونيستها در پنزا·

رفقا! شورش کولاکها بايد بيرحمانه سرکوب شود· اين همسو با منافع همه انقلاب است٬ اگر چه در حال حاضر اين آخرين نبرد ما بر عليه کولاک هاست· ما بايد آنان را براى دادن درس عبرت به ديگران مجازات کنيم.

١ـ دست کم ١۰۰ نفر از کولاکهاى شناخته شده٬ ثروتمند و خونخوار را در ملاء عام حلق آويز کنيد·

٢ـ نام آنان را منتشر کنيد·

٣ـ غلاتشان را بگيريد.

٤ـ بر اساس تلگراف ديروز ـ به اسارت بگيريد·

کارى کنيد که مردم در فاصله ١۰۰ versts٧ واقعا ببينند٬ به خود بلرزند٬ فرياد بکشند و خفه کردن کوکالهاى خونخوار را مطالبه نمايند·

دريافت و اجراى اين ماموريت را از طريق تلگراف تاييد نماييد·

لنين شما

ضميمه٬ در حد توان افراد خطرناک را پيدا کنيد·

 

در حال حاضر اين تلگراف چندان محرمانه نيست· آن در همانروز و در فرمى مشابه در ايزوستيا منتشر و در آنجا گفته شده بود که افراد«با مواضع مشکوک را در اردوگاههاى خارج از شهر زندانى کنيد.»٨ در اينجا دوآتشه ترين در جنگ داخلى٬ لنين ظاهر ميشود·

 

اما شرايط چگونه بود و متن لنين را چگونه بايد تفسير نمود؟ پس از انتظارى طولانى کتاب پايپس يک جانشين روس پيدا کرد٬ چاپ بسيار وسيعتر اسناد لنين متشکل از ٤٢۰ سند – ه از قبل منتشر نشده به زبان اصلى·۹ دکتر مورخ٬ ولاديمير لوگينوف٬ در پيشگفتارى ادعا ميکند که پروفسور پايپس در بسيارى از موارد با عدم تجزيه و تحليل موشکافانه و اساسى خود را به بازى گرفته است·

 

لوگينوف پيشينه فرمان دوباره منتشر شده لنين را٬ ذکر شده در سطور فوق٬ ارائه ميکند· در شهر فقر و گرسنگى بيداد ميکرد· آلمانيها اوکراين٬ گلبرگ روسيه٬ را اشغال نموده بودند· مرکز صربستان و بخشهايى از مناطق ولگا توسط سفيدها کنترل ميشدند· حبوبات وارد نميشدند· در پطروگراد مردم اسبها را ميخوردند٬ گربه ها سگها از پيش ناپديد شده بودند·

 

از قبل٬ در سال ١٩١٦ ٬ درخواستهاى غله توسط دولت تزار به اجرا گذاشته و در ضمن دولت موقت خريد و فروش حبوبات را به انحصار خود در آورده بود· چرا بلشويکها اين اقدامات اجبارى را لغو ننمودند٬ البته به جنگ داخلى ارتباط داشت·

 

نويسنده انگليسى اچ· جى ولز که در سال ١٩٢۰ از روسيه بازديد نمود در مورد سفارشات غله که «هر دولتى در روسيه ناگزير به اتخاذ آن بود» مانند انگيس اگر جنگ در آنجا به همان اندازه طولانى ميشد٬ نوشت· اما برخى از روستاها به مقاومت تصميم گرفته و سربازان مرخص شده امکانات فراوانى را بمنظور دسترسى به سلاح در اختيار آنان قرار داده بودند·

 

در ٥ اوت ١٩١٨ ٬ پنج نفر از اعضاى يک گروه درخواست٬ سه نفر از آنان از اعضاى کمتيه کشاورزان فقير منطقه٬ در روستاى کوچکى٬ کاکى٬ واقع در فرماندارى پنزا مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته شدند· نيروهاى نظامى سفيدها تنها ٥ ميل با آنجا فاصله داشتند·

 

هنگاميکه که لنين در فرمان خود خشمش را بيرون ريخته بود شرايط بشدت دشوار و حکومت شوروى واقعا در وضعيتى بحرانى بسر ميبرد· اين اولين بار نبود· او گاهى به جاى سيلى از کاغذهاى بى پايان عباراتى قوى٬ پرخاش٬ را انتخاب مينمود·

 

در اين رابطه اعلاميه پر طمطراق لنين به دستگيرى ١٣ نفر از کسانى که مستقيما در قتل و سازماندهى شورشها در روستاى کاکى در پنزا شرکت نموده بودند منجر شد· همه آنها اعدام شدند· آنها به مناطق ديگر مبلغانى را ارسال٬ که موفق به فرونشاندن شورشها شدند٬ نمودند· حکومت شوراها مردد و ماشين انتشار اعلاميه هاى لنين به سر و صدا افتاده بود· زبان وى با هر چه ضعيفتر شدنش٬ چاپلوسانه تر ميشد·

 

يک بار لنين «اعدام» وزير آموزش و پروش٬ لوناچارسکی بى خانمان را٬ بخاطر انجام اشتباه در عرصه تبليغات٬ بدون اينکه کسى به آن دليل بدنبال طنابى بگردد٬ درخواست نمود· در سال ١٩٢١ او نوشت «آن کمونيست خوک صفت» بايد به زندان فرستاده و همه اعضاى وزارت دادگسترى «اعدام» ميشدند.

 

او امکان داشت که مخالفان خود را«تن فروش»٬ «حرامزاده ها» و «تفاله هاى کثيف» بخواند· لحظه اى به ارتش سرخ فرمان ميداد که باکو را در «آتش بسوزانند»١۰ و لحظه اى ديگر به نيروهاى نظامى نابودى «تک تک قزاقان» را فرمان ميداد· درک برآشفتگيهاى لنين٬ بدون تفسير و بدون قرار دادن آنها در رابطه اى و ديدن تاثير واقعيشان٬ امکان ناپذيرند· باکو در آتش نسوخت و حکومت شوراها بر قزاقان پيروز شد·

 

مثال ديگر زبان آنزمان – ه اعلاميه ايست که در ٧ فوريه ١٩١٨ در پطروگراد منتشر شد: «بدينوسيله فرمان داده ميشود که همه دزدان و راهزنان طى ٢٤ ساعت شهر را ترک کنند٬ در غير اينصورت در محل کشته خواهند شد·» همانطور که فرستاده روزنامه Dagens Nyheter اشاره نمود٬ پس از اين اخطار جدى «رفت و آمد زيادى در راه آهن» ديده نشد.١١

 

ولاديمير لوگينوف مثالهاى بسيارى را در مورد تفسيرهاى کينه توزانه پايپس که به نتاتجى نادرست منتهى ميشوند ارائه ميدهد· هنگاميکه لنين در ١ ژانويه ١٩١٧ در نامه اى به اينسا آرماند در مورد «سلول آلمانى» صحبت ميکند٬ پايپس بسرعت آنرا بعنوان يک اشاره مبهم به «ارتباطات لنين با آلمانيها» تفسير مينمايد·

 

و نامه در مورد نگرانى از اشغال سوئيس و اينکه زوريخ٬ آنجايى که لنين زندگى ميکرد٬ به چنگ آلمانيها ميفتاد نوشته شده بود· اما به باور لنين وقوع جنگ در آن شرايط «بعيد» بنظر ميامد١٢ ٬ بهمين دليل در اسارت آلمانيها بودن مسئله نگران کننده اى نبود·

 

محتواى نامه اى به برزين٬ نماينده اتحاد جماهير شوروى در سوئيس٬ تفسير خيالى مشابه اى را ارائه ميدهد· در ١٤ اوت ١٩١٨ لنين نوشت و آنزمان متذکر شد که «برلنى ها» بايد به برزين مبلغى ميپرداختند· پايپس بسرعت نتيجه گيرى ميکند که اين دولت آلمان است که مخارج تبليغات اتحاد جماهير شوروى – ه برزين را در سوئيس پرداخت مينمايد!١٣

 

لنين در واقع به اينکه نمايندگى سياسى اتحاد جماهير شوروى در برلن بايد پرداخت مينمود اشاره ميکند· پايپس همچنين با تفسيراتى بسيار وحشتناکتر موفق به «اثبات» اين شد که لنين به همکارى با نازيهاى آلمان٬ گروهى که در آنزمان سکت کوچکى را تشکيل ميدادند٬ فرمان داده بود· ١٤

 

نامه اى بدون تاريخ که لنين در آن در مورد نياز به «آماده سازى ترور در شرايط مخفى» صحبت ميکند٬ توسط پايپس بصورتى دلخواه ٣ـ٤ سپتامبر ١٩١٨ تاريخ گذارى شد٬ به دليل اينکه تصميم گيرى رسمى در مورد «ترور قرمزها» در ٥ سپتامبر ١٩١٨ گرفته شده بود· لوگينوف نشان ميدهد که آن تاريخ گذارى و تفسير غير ممکن است·

 

لنين پس از حمله فانى کاپلان هنوز بسترى بود· نامه به وزراى دارايى٬ ريکوف٬ کرستینسکی و ميلى يوتن که شوراى عالى اقتصادى را اداره مينمودند نوشته شده است· چرا بايد از اين اقتصاددانان در مورد «آماده سازى براى ترور» درخواست ميشد؟

 

در ميان مدارک منتشر شده روسى اين سند «قبل از ٢٢ فوريه ١٩٢١» تاريخ گذارى و لوگينوف معتقد است که «ترور» در مورد اقدامات «شديد»٬ «ترور اقتصاد» ى صحبت ميکند که در دوران نپ٬ سياست اقتصادى جديد٬ برنامه ريزى شده بود· هزاران کارمند دولتى بايد اخراج ميشدند و براى مثال شمار مستخدمين راه آهن بايد به نصف تقليل ميافت·

 

به همين ترتيب ميتوان ادامه و اسناد ارائه شده از جانب پايپس و ولکوگنوف را مورد بررسى قرار داد. آنها مدارک خود را بعنوان يک کليساى جامع-ه در خور ستايش ارائه ميدهند٬ مدارکى که خواننده بايد در مقابل آن فقط با سکوت خميازه بکشد·

 

در واقع هر يک از اسناد آنان ـ مانند همه اسناد تاريخى ديگر ـ کيسه هايى هستند که ميتوان با تفاسير متفاوت٬ در مورد آنها حتى با نتايجى درهم و بر هم و کاملا قلابى٬ پر نمود· يکى از «کشفيات جديد» پروفسور پايپس آمريکايى اين بود که لنين و بلشويکها تبعيض٬ آزار و کشتار وسيع يهوديان را سازمان داده و تحمل نموده بودند·

 

سند نقل شده پايپس نشان ميدهد که نيروهاى نظامى ارتش سرخ در اوکراين دست به کشتار و آزار آنان زده و اينکه بفرمان لنين يهوديان (تقريبا بصورتى کامل) از دولت اخراج و اينکه بايد با توسل به خشونت به جبهه فرستاده ميشدند· او تصويرى را تداعى مينمايد که در آن نه رژيم تزار بلکه سرخها مسئول سياست يهودى ستيزى هستند·

 

بمنظور قضاوت در مورد اسناد ارائه شده از جانب پايپس بايد با پيشينه آنها آشنايى داشت٬ اينکه تحت حکومت تزار جمعيت عظيم يهوديان بشدت مورد تبعيض قرار گرفته و دولت بصورتى سازمان داده شده دست به آزار و کشتار آنان ميزد· يهوديان را در اساس به منطقه اى موسوم به کمربند اقامت ـ اوکراين و بلاروس ـ ارجاع و به آنجا منتقل مينمودند و بجز اين آنها به پذيرش قيد و بندهاى گوناگون ناگزير بودند· عموما تنها به ٣ درصد از يهوديان اجازه ورود به موسسات آموزشى داده ميشد·

 

اينکه شمارى از تروريستهاى انقلابى يهودى بودند بهانه اى شد براى اولين کشتار و آزار يهوديان توسط دولت در جنوب ميان سالهاى ١٨٨١ـ ٨٢· در آوريل ١٩۰٣ چند صد نفر از يهوديان در کیشیناو کشته شدند· گسترده ترين قتل عام يهوديان در اکتبر ١٩۰٥ ٬ زمانى رخ داد که حکومت تزار در شرايط بسيار بدى بسر ميبرد· قتل عامها در ١١۰ محل به ثبت رسيده٬ ٣٥۰۰ تا ٤۰۰۰ هزار نفر به قتل رسيده و ١۰۰۰۰ نفر معلول شده بودند·

ارگانهاى دولتى هر از گاهى دست به «پاکسازى» برخى از مناطق يهودى نشين ميزدند· در سال ١٨٩١ ٬ ٣۰۰۰۰ يهودى از مسکو و ١٩١٥ بيش از ٦۰۰۰۰۰ از کائوناس و کورلند (لتوانى فعلى) اخراج شدند·

 

با انقلاب فوريه کليه محدوديتها براى يهوديان از ميان برداشته شد و آنها براى اولين بار در روسيه به شهروندى برابر مبدل گشتند· اين نيز سياست بلشويکها بود· با انتشار اعلاميه اى مخصوص٬ ٢٧ جولاى ١٩١٨ ٬ گفته شد که کليه کشتارها «يک تهديد خطرناک بر عليه انقلاب» است· آنها٬ به دليل تبليغات ضد يهودى در جريان در اوکراين٬ فعالانه بر عليه آن تبليغات مينمودند· لنين يک صفحه گرامافون با نطقى بر عليه يهودى ستيزى آماده نمود و مقالات بسيارى در اين مورد نوشت·

با اين وجود٬ دقيقا همانطور که در سند آزاد شده منعکس شده است٬ رخ داد که نيروهاى ارتش سرخ نيز در جريان زد و خوردها يهوديان را مورد هتک حرمت قرار دادند· بنا بر اظهارات محقق يهودى٬ بنجامين پينکوس٬ پروفسور در دانشگاه بن گوريان در اسرائيل٬ طى جنگ داخلى تقريبا ٧٥۰۰۰ يهودى کشته و رقمى بالغ بر ٢۰۰۰ آزار و کشتار همگانى ثبت شد·١٦

 

پينکوس مينويسد: «قتل عامها که ماهها بطول انجاميد نه تنها توسط نيروهاى نظامى اوکراينى٬ ناسيوناليستهاى روسى٬ لهستانى٬ گروهاى آنارشيستى به رهبرى نستور ماخنو و تعداد بسيارى از باندهاى قانون شکن٬ بلکه توسط برخى از واحدهاى ارتش سرخ نيز انجام شدند ـ اما با اين استثناء که آنها در جهت پايان دادن به آن تلاش نمودند»١٧

 

پايپس از تلگرافى٬ ١٧ ـ ١٨ اکتبر ١٩٢۰ ٬ عرضه شده از جانب بخش يهوديان حزب کمونيست به لنين١۸ ٬ نقل قول نموده و در آن گزارش ميدهد که بخشهاى چهارم و ششم از اولين ارتش سواره نظام٬ در روستاهاى راهاچو (بيش از ٣۰ کشته)٬ بارناکوا (حدود ١٤)٬ رومانف (تعدادى نامعلوم) و چادنو (حدود ١٤ نفر)٬ دست به قتل عام مردم زده بودند· حتى منطقه بردیشیف و روستاهاى گوروسکى و چيانجکوف مورد تجسس نيروهاى غارتگر ارتش سرخ قرار گرفته بودند·

 

آيا اينها بيانگر چيزى ميان ارتباط يهوديان با لنين و حکومت شوراها هستند؟ ما ميدانيم که اولين ارتش سواره نظام توسط بوديونى – ه جد اندر جد قزاق٬ که بخاطر اعمال خشونتهايش مورد انتقاد قرار گرفت٬ رهبرى ميشد· زمانيکه ايساک بابل – ه نويسنده کتاب خود را درباره اوضاع ارتش بوديونى در آنزمان نوشت گورکى به دفاع از حق بابل در مقابل بوديونى ناگزير شد·

 

در ٦ جولاى ١٩٢١ زمانيکه بخش يهوديان حزب از قتل عام در گومل ـ و مناطق مينسک که «با آگاهى دولت اتحاد جماهير شوروى» روى داده بود شکايت کردند٬ بخش کميسارياى قوم يهود گزارشى را ضميمه نمود٬ که بر اساس آن «راهزنان در اين مناطق وسيعا از خارج»٬ از روسهاى سفيد مستقردر لهستان و از جانب جاسوسان لهستانى٬ اما همچنين اينکه «افزايش شمار راهزنانيها بخشا بر عهده ارگانهاى دوليست»٬۱۹ حمايت ميشدند·

 

ولاديمير جنيس/نويسنده٢٠ در مورد احساسات يهودى ستيزى در ارتش سواره نظام سرخ – ه بوديونى تحقيقات و به چندين مورد اشاره مينمايد٬ در آنجا توسط نيروهاى سواره نظام روسى بصورتى برنامه ريزى شده سياست«پاکسازى» جبهه داخلى از يهوديان و کمونيستها به اجرا گذارده شد· او قتل عام در روستاهاى نامبرده شده را در مجموع تا بيش از هزاران قربانى مورد تاييد قرار ميدهد· اينکه اين امر طى دورانى طولانى ادامه داشت٬ ١٩١٨ـ ۱۹۲۰ ٬ حيرت آور است و بر آن دلايل بسيارى را ميتوان برشمرد·

 

بطور کلى در ميان قزاقها جو ضد يهودى و ضد کمونيستى وجود داشت٬ اگر چه بوديونى٬ بعنوان پسر يک دون قزاق٬ در مقابل حکومت شوراها سوگند وفادارى ناگسستنى ياد نموده بود· هنگاميکه ارگانهاى حکومت شوراها درصدد مقابله با خرابکاريها و قتل عامها برميامدند٬ رخ ميداد که کمونيستهاى فرستاده شده به سادگى بقتل رسيده و فرمانده مسئول به پيوستن به جبهه مخالف تهديد مينمود·

شوراى جنگى انقلابى در اولين ارتش سواره نظام در ٩ اکتبر ١٩٢۰ ٬ در مورد انحلال هنگهاى شرکت کننده درجنايات فرمانى صادر و جهت محاکمه آنهايى که٬ مستقيم و يا غير مستقيم٬ در قتل عامها و آزار و اذيتها دست داشتند دادگاههايى تشکيل داد· ۳۸۷ نفر٬ تقريبا از ميان بخش سواره نظام ششم٬ دقيقا يکى از دو لشگر ذکر شده در در اسناد پايپس٬ دستگير شدند·

 

دادگاه نظامى که سه روز در کیرووهراد جلسه داشت٬ ١٤١ نفر از شرکت کنندگان در قتل عامها٬ از جمله ١٩ نفر از فرماندهان را به اعدام محکوم نمود· بقيه به احکام زندان٬ بدرجات مختلف٬ که با اينحال بنظر ميرسد که در يک سطح وسيع فقط به يک تنزل درجه تغيير داده شدند٬ محکوم شدند· رئيس هنگ ششم٬ آپاناسنکو٬ با بهت و حيرت آشکار جان سالم بدر برد و بعدها در استاوروپول به سمت فرمانده نيروهاى شبه نظامى انتخاب شد·

 

بنا به گفته جنيس ارتش سواره نظام بوديونى تنها مسئول آن جرائم مرتکب شده نبود٬ بلکه ژنرال وروشیلوف که يکى از اعضاى شوراى نظامى ارتش سواره نظام و متحد استالين بود٬ همانند ارژنیکیدزه که به نظر ميايد گزارشات ناموجه – اطمينان بخش و آرام کننده را به لنين ارائه نموده بود٬ نيز مسئول بودند.

با اينهمه پروفسور پايپس٬ عليرغم اعدام صدها تن از سربازان خاطى ارتش سرخ توسط ارگانهاى حکومت شوراها٬ بر امکان وجود احساسات ضد يهودى در نزد لنين اصرار ميورزد· او از پيش نويس اعلاميه اى که لنين در تاريخ ٢١ نوامبر ١٩١٩ در مورد اوکراين نوشته نقل قول مينمايد: «مورد ٧. يهوديان و اهالى شهر را بشدت کنترل کنيد٬ آنها را به جبهه اعزام کنيد و در مقامهاى اجرايى منصوب نکنيد (بجز يک درصد غير قابل توجه٬ و در موارد استثنايى تحت کنترل طبقاتى)·»

اين به پروفسور پايپس بروشنى نشان ميدهد که لنين ضد يهود بود· او نه به اينکه اين يک پيش نويس است توجهى ميکند و نه به يادداشتهاى دست نويس لنين: «بايد صادقانه گفته شود: يهوديان خرده سرمايه دار»· دفتر سياسى به پذيرش اين مورد «دست نخورده» تصميم گرفت·

براى پايپس پيشينه اين مسئله نيز اهميتى ندارد· مسئله حزب بلشويک در آغاز اين بود که طبقه کارگر يهودى مدتها قبل از کارگران روسى به تغييرات بنيانى روى آورده بودند· يهوديان تنها ١٬٨ درصد جمعيت روسيه را تشکيل ميدادند· اما در حزب سوسيال دمکرات٬ بعدها حزب بلشويک٬ يهوديان يک سوم از کنگره سال ١٩۰٧ ٬ و آنها در سال ١٩٢۰ با اينحال ١٦ درصد و در سال ١٩٢٢ ٥٬٢٬ درصد از اعضاى حزب را شامل ميشدند·

 

رقم بيش از حد بالاى يهوديان ميتوانست مانعى باشد بر سر راه عضوگيرى کارگران و ديگر مليتها· حکومت شوراها در اوکراين٬ افکار يهودى ستيزى آشکارتر از هر جاى ديگرى٬ در سطح وسيعى بر روى جمعيت روسى و يهودى شهرها استقرار يافته و از حمايت ضعيف کشاورزان اوکراينى برخوردار بود·

 

رهبرى حزب در تلاش خود براى اوکراينى نمودن حکومت شوراها٬ محدوديتهايى را براى کاهش تسلط روسها و يهوديان و افزايش سهم اوکراينيها به اجرا گذارد٬ پروسه اى که در ضمن تا دوران حکومت خروشچف ادامه يافت· اگر چه ميتوان در مورد اين روشها به گفتگو نشست٬ اما برابر نمودن تلاش براى گسترده تر نمودن پايه هاى ملى حکومت شوراها با يهودى ستيزى نادرست است·

 

مسئله آنزمان جالب تر ميشود که اتهامات پايپس را در مورد يهودى ستيزى در ذهن سپرده و سپس به نزد ولکوگونو برويم که با مورد خطاب قرار دادن مردم روس در عوض به معرفى لنين – ه «يک چهارم يهود» بعنوان «انترناسيوناليست جهان وطن» و منزجر از روسها تصميم ميگيرد·

 

خوانندگانى که بخاطر نفرت از لنين بدنبال مستمسکى هستند بايد عاقلانه در مورد اعتماد به يکى از اين تصاوير کاريکاتورى تصميم بگيرند· ولکوگونو براى ماديت بخشيدن به تز «لنين منزجر از روسها» بخشى از يک نامه را عرضه مينمايد که لنين در آن از «روسهاى احمق» صحبت ميکند·

 

او البته رابطه مشخص را روشن نمينمايد· نامه متعلق به اکتبر سال ١٩١٨ و خطاب به برزين٬ اولين فرستاده حکومت اتحاد جماهير شوروى در سوئيس نوشته شده است که در جريان سازماندهى تبليغات به نفع انقلاب جوان شرکت داشت· «روسهاى احمق» به مهاجرانى اشاره دارد که يک سال پس از انقلاب هنوز در سوئيس باقى مانده و لنين هيچگونه اعتمادى به آنان نداشت·

 

دو سندى که ولکوگونو (و نه پايپس) با انتشار آنها در جهت جلوه دادن لنين بعنوان سياستمدارى بيرحم تلاش دارد در واقع نشان دهنده ميزان تلاش بيرحمانه وى است در مبارزه با يهودى ستيزان· پايپس بدلايلى روشن٬ بمنظور عدم ايجاد اختلال در تصوير لنين بعنوان «ضد يهود» از اين اسناد در کتاب خود استفاده نکرد·

 

از لنين دو تلگراف از ٢۰ نوامبر ١٩٢۰ به معاون رئيس شوراى نظامى انقلابى٬ جفريم اسکى انسکيج٬ باقى مانده است·٢٢ لنين در اولين تلگراف اسکى انسکيج را ترغيب مينمايد «لتونى و استونى را با استفاده از ابزار نظامى تنبيه کنيد (براى مثال بدنبال آنها در جايى از مرز٬ حتى براى يکverst هم که شده عبور کرده و در آنجا ١۰۰ تا ١۰۰۰ نفر از صاحب منصبان و ثروتمندان را حلق آويز کنيد.»٢٣ در نامه دوم به اسکى انسکيج نوشته شده بود:

 

«…. يک طرح بى مانند! آنرا با ژرژينسکى کامل کن· ما تحت نام مستعار«سبزها» [پارازيتها] (ما آنها را مقصر جلوه ميدهيم) ١۰ تا ٢۰ verst به داخل نفوذ کرده و تعداد زيادى از کولاکها٬ کششيها و زمينداران بزرگ را اعدام ميکنيم· جايزه: r١۰۰۰۰۰]روبل] براى هر فرد حلق آويز شده·» حلق آويز نمودن کشيشها براى ١۰۰۰۰۰ روبل! آيا براى شيوع اين نوع از تروريسم لنينى ميتوان دفاعى پيدا کرد؟

 

کشورهاى حوزه بالتيک در سال ١٩٢۰ استقلال خود را کسب و با روسيه پيمان صلح امضاء نموده بودند· در مخالفت با اين پيمان در مناطق بالتيک سربازانى که از جانب نيروهاى دول متحابه حمايت شده و کمک مالى دريافت مينمودند در ارتش رانگلر و نيروهاى مسلح بالاکويچ استخدام شدند·

 

بالاکويچ به قلمرو روسيه نفوذ و بر عليه حکومت شوراها به انجام عمليات تروريستى دست يازيده٬ اما اعتراضات وزارت امور خارجه کمکى نکرده بود· نيروهاى مسلح مداخله گر بيشمار بودند· چه عاملى لنين را بخاطر اعمال جنايتکارانه بالاکويچ اينچنين خشمگين نموده بود؟ مورخى٬ ولاديمير لوگينوف٬ گزارشات منتشر شده در مطبوعات خارجى در مورد جنايات بالاکويچ را در بلاروس و اوکراين بشرح زير تشريح مينمايد:

 

« بالاکويچ ٢ اکتبر (١٩٢۰) به پلى تنيستا وارد شدند٬ بسرعت همه يهوديان را در يکجا جمع کردند و نقدينگى آنانرا مطالبه نمودند· پس از مصادره اموالشان شنيع ترين شکل از قتل و شکنجه آغاز شد· آنها در مويسژ پلاتکين دماغ افرادى را برديدند که حلق آويز نموده بودند· پوترمان که همه اقوامش را با شمشير کشته بودند درک و فهم خود را از دست داده بود و ميرقصيد٬ اما پس از آن وى را نيز کشتند·

 

آنها در جفرم ابتدا دست پولجک را قطع کردند٬ سپس پوست او را در حاليکه زنده بود کندند· ایلیا فینکلشتاین را زنده در آتش سوزانده شد· به زنان و دختران بالاى ٩ سال تجاوز کردند· در آنزمان در پينسک ٦۰۰ مهـاجر از اهالى پولتنيس در شرايط بسيار وحشتناکى بسر ميبرند· [······] موارد مشابه اى نيز در کرمنو واقع در فرماندارى ولينيا رخ داده بود·

 

در آنجا آنها ٣۰ زن جوان را در خانه سوکاتچو گرد آوردند٬ به آنان تجاوز و سپس با شليک گلوله کشتند· مردها را تا لب رودخانه برده و در آب انداخته شدند٬ در حال شنا آنقدر به آنها تيراندازى کردند تا اينکه همگى غرق شدند· در روستاهاى حوالى کول نيز کشتار رخ داد·»٢٣

 

در ٢٧ اکتبر ١٩٢۰ در روزنامه مهاجران روسى٬ گولوش روسياى Golos Rossii٬ که در برلن منتشر ميشد در مورد «غارت٬ قتل٬ شکنجه بيگناهان٬ از ميان آنها دخترى ١٢ ساله» که نيروهاى نظامى بالاکويچ در جريان عقب نشينى خود از پينسک مرتکب شده بودند٬ گزارش شده بود· يک يهودى را قبل از سوزاندن وى بدورش سيم خاردار پيچيده و روى زمين کشيده بودند·

 

در شهر کامن- کشيرسکى خانه همه يهوديان غارت شده بود· يک دختر توسط ٣٤ سرباز مورد تجاوز قرار گرفته بود· به يک زن ٦۰ ساله نيز تجاوز کرده٬ سپس سراپاى او را پارافين ماليده و در حاليکه زنده بود در آتش سوزانده بودند· «پاى دخترى٬ آيزنبرگ٬ را که در جريان تجاوز مقاومت نموده بود بريدند· در حضور او پدر و برادرش را کشته و خانه را آتش زده بودند·»

 

لنين به دليل دريافت چنين گزارشاتى سازماندهى گروههاى اعزامى تنبيهى را بر عليه آنهايى که به بالاکويچ آزادى عمل داده بودند آغاز نمود· در نوامبر ١٩٢۰ ارتش سرخ نيروهاى نظامى بالاکويچ را در موزير در بلاروس شکست داد٬ شمارى از آنان به لهستان گريختند که در حضور نمايندگان حکومت شوروى خلع سلاح شدند·

ديمتيرى ولکوگنو تلگراف را بعنوان مدرکى دال بر خونخوار بودن غير معمول لنين به نزد اسلنسکى برد· ولکوگنو در همان زمان پيروزمندانه در صفحه اول اثر دو جلدى خود منويسد: «آنها با سرعتى اغراق آميز رهبر را از شهرت الهى خود محروم نمودند·»٢٤ در مورد تلگراف اسلنسکى مسئله اين نيست که اين ژنرال به پاى خودش شليک کرد···· البته که لنين فرد خشن و ظالمى بود٬ اما يک خواننده آگاه از خود ميپرسد: بر عليه چه چيزى؟

 

البته در اسناد منتشر شده وجود دارند اخبارى که در گذشته بدلايل ايدئولوژيکى٬ در اختيار عموم قرار دادن آنان توسط دولتيان مناسب ديده نشد· در ميان آنها حدود ٣۰ نامه وجود دارند که در سالهاى ١٩١١ـ ١٣ به کامنف نوشته شده اند٬ تعدادى از نامه ها به اينسا آرماند تعلق داشتند و اسنادى نيز در ارتباط با مبارزات داخلى حزب٬ که توسط استالين متوقف شده بودند·

 

اما اسناد منتشره در بسيارى از موارد حاوى گزارشاتى به لنين و شوراى کميسرهاى مردمى بودند٬ گزارشاتى که او چند عبارتى در مورد آنها نوشته بود: «به بايگانى»٬«خوانده شد»٬ «پذيرفته شد» و غيرو

 

در مجموع نه ولکوگنو يا پايپس٬ هيچيک از ميان اسناد محرمانه قديمى لنين٬ به اراٸه مورد«جديد» و يا «اشناخته اى» ناٸل٬ نيامدند· حتى ديدگاههاى ايدئولوژيکى آنان نيز واقعا جديد نيستند٬ جديد تنها توجه بدون استحقاقيست که «افشاگرى» کتابهاى لنين دريافت نموده اند·

 

١ـ مابقى اسناد متشکل از ٣۰١۰ سند٬ اسنادي هستند که بوسيله لنين نوشته نشده اند٬ اما توسط او امضاء شده اند.

٢ـ ديميترى ولکوگنو: پرتره سياسى لنين (مسکو ۱۹۹۴)·

٣ـ ولکوگنو به نوبه خود به تحقيقات بايگانى لاتيشف تکيه مينمايد· لاتيشف نيز داراى حرفه اى مشابه ايست· او ابتدا مورخى بود در موزه مرکزى لنين اما به ناگهان به «افشاى» لنين آغاز نمود· از جمله به Rassekretjennyj Lenin نگاه کنيد (مسکو ١٩٩٦).

٤ـ ديميترى ولگوگنو: معجزه در تراژدى· پرتره سياسى ۴ استالين (مسکو ۱۹۹۱)·

٥ـ نيويورک تايمز ١٩ مارس٬ واشنگتن پست ٢١ اکتبر ١٩٨١.

٦ـ ريچارد پايپس: لنين ناشناخته (پناهگاه جديد و لندن٬ ۱۹۹۶)·

٧ـ يک Verst برابر است با ١٬۰٩ کيلومتر.

٨ـ لوئيس فيشر: لنين (استکهلم ١٩٦٧)٬ ص ٢٤٨.

٩ـ ولاديمير ايليچ لنين: Neizvestnye dokumenty· ۱۸۹۱-۱۸۲۲ (مسکو ۱۹۹۹)·

اين کتاب توسط بايگانى دولتى روسيه براى تاريخ اجتماعى سياسى توسط چاپخانه Rossmen منتشر شد.

١۰ـ پيغامى از جانب لنين به فردى ناشناس به تاريخ ٥ جولاى ١٩١٨. ريچارد پاپيس: Aa ٬ ص ۴۶

١١ـ تورا گارم: در بلشويسم پطروگراد (استکهلم ۱۹۱۸) ص ۱۵

١٢ـ Aa, p 582

١٣ـ ريچارد پاپپس: Aa ٬ ص ۵۰

١٤ـAa ٬ ص ۱۳۱

١٥ـ بنيامين پينکوس: يهوديان اتحاد جماهير شوروى (کمبريج ۱۹۸۸)٬ ص ۳۲

١٦ـ Y.Leshchinsky: Ha-yehudim be-rusia ha-sovietit (Tel Aviv 1940), p 53.

در اينجا از پينکوس نقل قول ميشود٬ aa ٬ ص ۳۳۴-۳۳۵

١٧ـ Aa ٬ ص ۸۴-۸۵

١٨ـ تنها کار انجام شده توسط لنين با (سند ـ لنين) اينست که او بر روى نوشته است «به بايگانى»·

١٩ـNeizvestnye dokumenty ·······٬ ص ۴۵۷

٢۰ـ Voprosy istorii, ۹۱٬/۱۲

٢١ـ سند ٢٥٧ـ٢٥٨ در Neizvestnye dokumenty

٢٢ـ Neizvestnye dokumenty .····· ص ۳۹۹· سند اولين بار در مقاله ترتسکى منتشر شد. ٢٢ـ١٩١٧ ٬ باند ٢ ٬ ص ٢٧٨.

٢٣ـ به گفته لوگينف (Neizvestnye dokumenty···· ص ۵۸۷) کليه اين گزارشات بصورتى کامل توسط بوريس ساوينکوف در کتابى منتشر شده در غرب Kon voronoj مورد تاييد قرار گرفته است·

٢٤ـ ديميترى ولگوگنو: Aa٬ بخش ۱ ٬ ص ۹·