تاریخی

لنین – بخش چهاردهم و پانزدهم

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

١٤- جنگ صليبى بر عليه مسکو

جنگ جهانى اول براى روسيه به پايان رسيده بود· اما صلحى برقرار نشد· کشور طى سه سال از جنگ داخلى٬ با عواقب ناگوار٬ بر خود لرزيد· اين جنگ تا سال ١٩٢١ مانند موجى سراسر کشور را فرا گرفت· آن جنگى بود بدون يک جبهه مشخص·

 

وضعيت بيشتر بيک نقشه هواشناسى با فشار بالا و پايين شباهت داشت که يکى جايگزين ديگرى ميشد٬ هنگاميکه فشار هوا فشرده تر از هر زمان ديگرى بود حکومت شوراها مساحتى به وسعت امپراطورى شاهزاده روسيه را کنترل مينمود·

 

لنين فردى بدون پيشينه نظامى بصورتى غير رسمى فرمانده کل قوا بود· او در حاليکه ساعتها نخوابيده بود نقشه ها را در اتاق خود در کرملين کنترل مينمود· وى تنها کارمند کميته مرکزى ارتش سرخ بود که فرامينش مسلسل وار به تمام جبهه ها ارسال ميشدند·

 

اگر فرماندهى به اندازه کافى گزارشى ارسال نمينمود توسط لنين با نوشته هاى تهديد آميز بمباران ميشد· او آزادنه تنبيه مينمود٬ ارتقاء ميداد٬ تشويق٬ اخراج٬ جابجا و سرزنش ميکرد٬ به نظر ميامد که در همه جا حاضر و تلفنش مرتبا مشغول بود·

 

صد روز اول حکومت شوراها به صورت حيرت انگيزى بدون هيچ اختلافى سپرى شد· قزافها که در ابتدا بر عليه حکومت شوراها متحده شده بودند بسرعت تسليم شدند· رهبر آنان٬ ژنرال کالدين در ٢٩ ژانويه ١٩١٨ خودکشى کرد· سربازان از جبهه بسوى خانه هايشان بازگشتند و در ژانويه ١٩١٨ تنها يک سرباز از پنج سرباز در پست خود باقى مانده بود· به عقيده لنين يک تحول صلح آميز امکان پذير بود·

 

درست است که سياست او در هر زمان و بخاطر سوسياليسم «مبدل نمودن جنگ امپرياليستى به جنگ داخلى بود» اما به معناى اين نبود که او ـ بر خلاف ادعاى مخالفانش ـ آرزوى جنگ داخلى دراز مدتى را در سر ميپروراند که قبل از هر چيز کارگران و کشاورزان را قربانى مينمود· هدف انقلاب رهايى کشور از يک جنگ امپرياليستى بود.

 

صلحى که روسيه چنان بهاى گزافى را در برست – ليتوفسک براى آن پرداخت نموده بود ايجادگر آرامش دلخواه نشد· دول محور٬ لهستان٬ مناطق واقع در درياى بالتيک٬ اوکراين و کريمه را اشغال نموده بودند· در قققاز٬ که بخشا در تملک نيروهاى آلمانى بود٬ جمهوريهاى آذربايجان٬ گرجستان و ارمنستان اعلام استقلال و بمنظور سرکوب شوراى کارگران نفت در باکو به ارتش ترکيه اجازه عبور از گرجستان داده شده بود·

 

آلمانيها٬ به بهانه دريافت دعوت نامه اى از جانب مجمع ملى رادان٬ به داخل اوکراين وارد و هنگاميکه که اشغال به واقعيت مبدل شد رادان منحل و وزيران زندانى شدند· مطالبات آلمانيها در مورد غله با مقاومت روبرو شد٬ امرى که با آن با شدت٬ حتى با گاز سمى٬ برخورد شد·

 

همزمان التهابات سياسى داخلى افزايش يافتند· تلاشها براى بوجود آوردن يک دولت ائتلافى ناکام ماندند· شرايط راه چاره اى براى بلشويکها باقى نگذارده بود· «ما٬ بلشويکها»٬ لنين گفت٬ «روسيه را متقاعد نموده ايم· ما روسيه را فتح نموده ايم. اکنون بايد حکومت کنيم·»

 

حکومت بر روسيه٬ اما چگونه؟ ترديد در مورد اينکه سوسياليسم واقعا چه بود و اعتماد اغراق آميز به برکتهاى کنترل دولتى٬ حکومت شوراها را به اتخاذ اقداماتى رهنمون شد که بر عليه مقاصد اصلى خود عمل نمودند·

 

از همان آغاز جنگ جهانى تزار به درخواستها٬ به عبارت ديگر جمع آورى اجبارى غله از روستاها توسط دولت به بهايى که دولت تعيين مينمود روى آورده و در ضمن توسط دولت موقت انحصار دولتى مواد غذايى به اجرا گذاشته شده بود· پس از فروپاشى امور مالى دولت٬ با وجود جنگ داخلى نياز بيشترى به اين درخواستها احساس ميشد·

 

اگر آنها در اولين سال انقلاب ٤۰ تن pud (يک pud = ١٦٬٤ کيلو)١
بودند سال بعد ٨۰ و سومين سال ١٨۰ تن شدند···· اين درخواستها کشاورزان را جذب سفيدها نمود· براى مثال در فرماندارى کورسک ٩٣ درصد غله از واحد درخواستهاى دولتى قاچاق شد·

 

همزمان کشاورزان به دو قطب مخالف تقسيم شده بودند٬ و اين با کنار گذاشته شدن شوراهاى دهقانى توسط کميته هاى دهقانان فقير٬ kombedy٬ با اين حق که مصادرات و سفارشات را به اجرا بگذارند٬ رخ داد·

 

٥۰ هکتار از ٨۰ هکتار زمينهاى دهقانان ثروتمند مصادره شدند· اين امر بر روى توليد تاثير منفى گذاشت چرا که بيشترين محصولات کشاورزى توسط زمينهاى منحل شده توليد ميشدند· وسعت زمينهاى کشت شده ميان سالهاى ١٩١٦ تا ١٩٢٢ تا ٣٧ درصد و توليد کشاورزى در کشور تا يک سوم توليد-ه پيش از جنگ کاهش يافت.٢
با اينحال kombedy در سال ١٩٢١ منحل و اختيارات شوراهاى دهقانى به وضع پيشين خود بازگردانده شد·

 

بدون وجود امکانى براى حکومت شوراها براى اداره شرکتها دولتى نمودن سريع صنايع بشدت مورد انتقاد قرار گرفت· نتيجه آن بيکارى دسته جمعى و ناخشنودى کارگران را سبب شد· ارتکاب اين اشتباهات از جانب حکومت شوراها جنگ داخلى را طولانيتر نمود·

 

شرايط وخيمتر شد چرا که روسها براى حل مشکلاتشان به حال خودشان رها نشدند· تلاشى سفيدها در صورت عدم دريافت کمک از نيروهاى تجاوزگر خارجى سريع تر رخ ميداد· در ١١ مى ١٩١٨ همراه با شورش يکى از لژيونهاى چکى تجاوز نيروهاى نظامى خارجى نيز آغاز شد· در واقع در قلب روسيه٬ منطقه ولگا٬ نيرويهاى نظامى چکى٬ ٤۰ تا ٥۰۰۰۰ هزار سرباز٬ درانتظار ايستاده بودند·

 

منشاء اين نيروى نظامى صدها هزار سرباز چکى و اسلواکى بودند که در دوران جنگ جهانى از ارتش اطريش گريخته يا به اسارت گرفته شده و به روسيه آمده و بتدريج رضايت نيروهاى دول متحابه را بمنظور سازماندهى نيروى نظامى ويژه اى براى جنگ با دول محور جلب نموده بودند·

 

نيروهاى دول متحابه جبران يک پيروزى بموقع در جبهه غرب را با يک چکسلواکى مستقل وعده داده بودند· اما تزار به شرکت آنان در جبهه شرق رضايت نداد چرا که در آنجا جمهورى خواهان و ناسيوناليستهاى چکى و اسلواکى به ايجاد مشکلاتى در ميان ارتش چند مليتى روسى قادر بودند· ابتدا پس از انقلاب فوريه تقاضاى آنان مورد قبول واقع شد· چکها و اسلواکها با مخارج دول متحابه آموزش٬ مجهز و پس از آن از طريق ولادى وستوک به فرانسه اعزام ميشدند·

 

انقلاب اکتبر و اشغال اوکراين توسط آلمان لژيون چکى را به از هم گسيختگى زودرس ناگزير نمود· اين لژيون بخشى از ارتش فرانسه بود و فرانسه بشدت محتاج به حمايت٬ در حاليکه انگليسيها بمنظور ايجاد مشکل براى بلشويکها به باقى نگاهداشتن اين نيروى نظامى در روسيه و يا در سيبرى تمايل داشتند·

 

در ٢٦ مارس حکومت شوراها فرمان – ه خلع سلاح لژيون چکى را صادر نمود· اما پيش از عملى شدن خلع سلاح در چليابينسک حادٽه اى رخ داده بود· يک مجارى در قطارى حامل اسيران جنگى يک چکى را کشته و خود بدنبال آن سلاخى شده بود· اين حادثه براى لژيون به مستمسکى جهت عدم تحويل سلاح مبدل شد· در حال حاضر شناخته شده است که آن شورش خودبخودى و ساختگى لشگر چکى با توافق دول متحابه صورت گرفته بود·

 

بر اساس محاسبات انگليسيها٬ متحد ژاپن در جنگ جهانى اول٬ يک نيروى اعزامى متفق با نيروهاى ژاپنى بعنوان نيروى اصلى٬ از جانب ولادى وستوک تا منطقه اورال و ولگا قادر به پيشروى بود·

 

آن بخش از نيروهاى نظامى چکى که از امسک عبور ننموده بودند در راه ولادى وستوک به مورمارنسک و آرخانگلسک هدايت شدند و در آنجا٬ جهت حمل به فرانسه «با اين امتياز که ميتوانستند در جهت دفاع از آرخانگلسک يا محافظت از جاده مورمانسک مورد بهره بردارى قرار گيرند »٬ در انتظار ماندند· در ژوئن ١٩١٨ حاکميت سامارا بدست لژيون چکى افتاد· در آنجا دولتى از اعضاى مجلس موسسان – ه منحل شده تشکيل شد·

 

با اينحال دول متحابه قبل از آغاز شورش لژيون چکى در شمال و شرق روسيه نيروهاى نظامى پياده کرده بودند· اولين تصميم در مورد جنگ مداخله گرانه در پايان نوامبر ١٩١٧ طى جلسه اى با شرکت سران نيروهاى دول متحابه در پاريس گرفته شده بود· فرانسه به شمال درياى سياه ميرفت و انگليس به جنوب شرقى آن· چهارده دولت به منظور «خفه کردن نوزاد بلشويکى در نطفه» به شرکت در اين حمله تصميم گرفته بودند· (چرچيل)

 

اولين نيروى نظامى بيگناه انگليسى٬ ۱۱۳۰ سرباز نيروى دريايى که در ٦ مارس ١٩١٨ در ساحل مورمانسک پياده شدند در واقع از جانب حکومت شوراها دعوت شده بودند· شوراى مورمانسک تحت شرايطى دشوار از نيروهاى دول متحابه به منظور محافظت از انبارهاى نظامى در مقابل يک حمله احتمالى از طرف آلمان از طريق فنلاند٬ طلب يارى نموده بود· اما انگليسيها از همان ابتدا به سرنگونى بلشويکها تصميم داشتند· اين امر٬ بخصوص٬ مقصود اصلى وينستون چرچيل بود·

 

در آنزمان چرچيل٬ که در جنگ جهانى کاملا متفاوت – ه ديگرى يکى از دوستان خوب استالين ميشد٬ از نطق لنين در مورد انقلاب جهانى تقريبا بر خود لرزيده بود· او هر گونه ارتباطى با بلشويکها را با «لواط» مقايسه و خشونت لنين برابر بود با آلوده نمودن «مخزن آب آشاميدنى شهرى با باکترى تيفوس يا وبا»·

 

ضمنا ادبيات استفاده شده از جانب وى در ميان رهبران ديگر مقبول افتاده بود· براى مٽال در مقاله اى در ستون رهبرى روزنامه تايمز نوشته شده بود «داروى درمان بلشويکها گلوله است·»٣

 

در ماه ژوئن ٨۰۰ سرباز ديگر انگليسى و در جولاى يک نيروى مداخله گر ٤۰۰۰ نفرى از سربازان انگليسى٬ فرانسوى٬ آمريکايى٬ کانادايى٬ ايتاليايى و صربى در ساحل مورمانسک پياده شدند· همزمان چکها و اسلواکها حکومت شوراها در ولادى وستوک را مورد اذيت و آزار قرار داده و در ٢٩ ژوئن قدرت را کاملا به قبضه خود درآورده بودند·

 

رئيس جمهور آمريکا٬ وودرو ویلسون٬ اگر چه حمايت خود را از اصل عدم دخالت در امور کشورهاى ديگر مداوما اعلام نموده بود٬ با اينحال به شرکت در عمليات تجاوز به روسيه تصميم گرفت·

 

او بمنظورموجه جلوه دادن برنامه خود٬ ارسال نيرو به ولادى وستوک٬ مورمانسک و آرخانگلسک را بعنوان مداخله اى انسانى به نفع چکها و اسلواکيهايى توجيه نمود که بدنبال آزادى هستند! ويلسون در ضمن بمنظور آموزش آداب و رسوم آمريکايى به روسهاى فقير از فرصت بهره بردارى و چند آموزگار پيشاهنگ ـ KFUM را با سربازان خود همراه نمود·

 

توسط متفقين در آرخانگلسک دولتى دست نشانده تشکيل شد٬ در خاور دور قدرت به نيروى ٧٢۰۰۰ نفره مداخله گر ژاپنى منتقل و در جنوب ترکستان به يک کلنى بى آب و رنگ انگيسى مبدل شد· در پايان سال ١٩١٨ ٬ ١٨۰۰۰۰ سرباز بيگانه در خاک روسيه بسر ميبردند·

 

براى مداخله گران دست و پا نمودن متحدانى از ميان روسها که به حمايت از دولتى ضد بلشويکى قادر باشند از اهميت خاصى برخوردار بود· اما يافتن تعدادى زيادى افسر با لياقت که خود را بمنظور نجات «وطن» در اختيار سربازان بيگانه قرار دهند يکى از بزرگترين مشکلات٬ پاشنه پاى آشيل٬ مداخله گران شد·

 

ژاپنيها حمايت رهبر قزاقها٬ اوشورى و يک جلاد ناشناس٬ گٸورگى سمينوف٬ را خريدند· چکها و اسلواکها بدنبال متحدان خود جستجو در ميان کادتها و منشويکها را ترجيح دادند· ژنرال کالدين٬ منتخب بعنوان فرمانده قزاقهاى دن٬ از انگليس ضمانتهاى اقتصادى دريافت نموده بود· در جمهورى سفيد قزاق وى٬ حق راى همگانى لغو و فقط ثروتمندانى با خط درآمدى خاص حق راى داشتند·

 

اما قزاقها در بسيارى از جنگها شرکت کرده و آنطور که بايد و شايد از فرامين ژنرالهاى جديد اطاعت نمينمودند· آنان نيز نيازمند استراحت بودند· در فوريه ١٩١٨ کالدين پس از تحمل شکست در مقابل نيروهاى ارتش سرخ٬ از سمت فرماندهى خود استعفا و خودکشى نمود· انگليسيها همچنان با قزاقها همکارى نموده و بعدها به کاميابيهاى بيشترى ناٸل آمدند·

 

امپراطورى لنين در نقشه کوچکتر شد و در ماه ژوئن و اوت بيشتر از يک دهم٬ گاهى فقط يک پانزدهم از امپراطورى سابق روسيه بود· ابتدا در ماه مى ١٩١٨ بود که اتحاد جماهير شوروى سازمان دهى ارتش خود را آغاز و قانون نظام وظيفه عمومى را به اجرا گذاشته شد·

 

با ترتسکى دوآتشه بعنوان وزير جنگ و به قيمت تلفات سنگين موفقيتهاى بزرگى بدست آمد· در ١۰ سپتامبر ارتش سرخ کازان را فتح نمود٬ چند هفته بعد همه منطقه ولگا قرمز بود· لنين در نوامبر ١٩١٨ با تسليم آلمان در جنگ جهانى به خاتمه مداخلات نيروهاى خارجى به روسيه اميد داشت· ناگزير نمودن روسيه به از سر گيرى جنگ با آلمان يکى از انگيزه هاى مهم دول متحابه براى سرنگون نمودن حکومت شوراها بود و آن دليل درآنزمان وجود خارجى نداشت·

 

حکومت شوراها به لغو صلح برست و تصرف مناطق واقع در قفقاز٬ کريمه٬ بالکان و اوکراين٬ در اشغال آلمانيها از گذشته٬ قادر ميشد· اما با گذشت زمان بى پايه واساس بودن آرزوها در مورد پايان مداخلات نشان داده شدند· برعکس تسليم آلمان براى نيروهاى دول متحابه فراهم آورنده شرايط براى اعزام سربازان بيشتر به خاک روسيه شد·

 

از همان اولين روز تجمع رهبران کشورها در کنفرانس صلح پاريس٬ مسئله ادامه يک جنگ صليبى بر عليه بلشويشم در روسيه به بحث و گفتگو گذاشته و از جانب لويد جرج/انگليسى بسيج يک نيروى نظامى مشترک ١٥۰۰۰۰ نفرى پيشنهاد شد· آمريکا و فرانسه موافقت نکردند·

 

موجى از نگرانى سراسر اروپا را فراگرفته بود· قيصر آلمان به هلند تبعيد شد· با شورش اسپارتاکوس٬ جمهورى شورايى در مونيخ و جمهورى شورايى مجارى بلا کون٬ همه صحنه اروپا براى مدت کوتاهى از بنيان در حال تغيير بنظر ميامد·

 

تنها ژاپن بود که با تمام قدرت به مداخله نظامى ادامه ميداد· در آنزمان قدرتهاى مداخله گر در مورد افزايش پشتيبانى خود به آدميرال کالچاک٬ که در سيبرى خود را «نايب السطنه» اعلام کرده بود٬ توافق نموده بودند·

 

حکومتهاى غربى و ژاپن براى ادامه اراٸه کمکهاى اقتصادى و نظامى به کالچاک٬ از وى وعده برگزارى انتخاباتى آزاد و اجتناب از برقرارى دوباره امپراطورى٬ برسميت شمردن استقلال فنلاند٬ لهستان٬ بالکان و جمهوريهاى قفقاز و پرداخت بدهيهاى خارجى روسيه را مطالبه نموده بودند· اما پاسخ کالچاک اين بود که پس از فتح مسکو توسط سفيدها تنها لهستان مستقل ميشد و وعده اى در مورد برقرارى يک جمهورى پايدار داده نشد· او طرحهاى ديگرى را در سر داشت·

 

تزار سابق٬ نيکلاى و خانواده او٬ با گرفتن ماموريت از جانب حکومت شوراها در اسارت شوراى اورال در يکاترينبورگ باقى نگاهداشته شدند· در شب ١٧ ژوئن ١٩١٨ ماموران خانواده تزار و خدمتگزاران قصر را که همچنان به وى وفادار مانده بودند از خواب بيدار کردند٬ به زير زمينى در خانه اپى شيو٤ بردند و همگى را اعدام نمودند·

 

اجساد مشاهده شده در جنگلهاى خارج از شهر٬ ٧٣ سال بعد بعنوان باقيمانده اجساد تزار نيکلاى٬ شاهزاده آلکساندرا٬ دخترها الگا٬ تاتييانا و آناستازيا٬ و دوشيزه دميدووا٬ دکتر بوتکين٬ خدمتکار شخصى/تراپ٬ و ـ احتمالا ـ چاريتونو/آشپز شناسايى شدند·

 

وليعهد٬ شاهزاده آلکسى و ماريا را پيدا نکردند· به گفته کميسيون تحقيقات دولت روسيه کليه جمجمه ها٬ به استثناى يکى (الگا)٬ پس از اعدام تحت ضربات شديدى٬ بشکلى که استخوان صورتشان متلاشى شده بود٬ قرار گرفته بودند·

 

براى اولين بار در سال ١٩٢٥ دولت اتحاد جماهير شوروى به تيرباران تزار اعتراف نمود٬ اما راجع به کودکان چيزى نگفت· اما در داخل حزب همه از واقعيت با خبر بودند· رهبران شرکت کننده در اين عمليات٬ کميسر يورفسکى٬ و ديگر افراد شرکت کننده در اعدام و حمل اجساد٬ در شهادتهاى خود جزئيات دقيقى را ارائه نمودند·

 

يورفسکى در سال ١٩٣٤ در جلسه اى با بلشويکهاى قديمى در سوردلوفسک چگونگى انجام اعدامها را شرح و محل دقيق مقبره را نشان داده بود٬ اينکه مقبره ها با تراورس پوشانده شدند و اينکه در حقيقت عکسبردارى شده در کتابى به چاپ رسيده در اروپاى غربى وجود داشتند!

 

کتاب توسط ان·سوکولوف منتشر شد· او اولين بازرسى بود که از جانب ژنرال سفيدها٬ کالچاک٬ بمنظور تحقيق در مورد سرنوشت خانواده تزار٬ ١۹١۸ ٬ به يکاترينبورگ اعزام شد· تصوير چاپ شد بدون اينکه ان·سوکولوف خودش از اينکه آن محل – ه دفن بود با خبر باشد·

 

مکان دفن آنچنان مشهور بود که در سال ١٩٢٤ به گروهى از کادرهاى کمونيست اجازه عکسبردارى از محل داده شد· در سال ١٩٢٨ آنرا به ولاديمير ماياکوفسکى/ شاعر نشان دادند· با اينحال در سال ١٩٩١ اين کشف بعنوان «کشف قرن» ارائه شد!

 

اعدام بيرحمانه تزار و خانواده وى يک عنصر داده شده در ادبيات افشاگرانه در مورد لنين است٬ بخصوص اکنون پس از اينکه کليساى ارتدکس تزار را در زمره مقدسان جاى داده است· اينکه لنين از تزار متنفر بود٬ و اينکه همواره او را «نيکلاى آخر»٬ «خون آشام» خطاب مينمود بر کسى پوشيده نبود·

 

اما نگاه به قتل تزار بعنوان عملى تلافى جويانه شخصى برابر است با ناديده گرفتن ارتباطش با جنگ داخلى – ه در جريان با ميليونها قربانى· براى بلشويکها هنگاميکه سربازان سفيد به يکاترينبورگ نزديک ميشدند باقى نگذاردن جانشين و يا اٽرى از خود از اهميت خاصى برخودار بود· در صورت آزاد نمودن «تنها يک جانشين» قانونى بودنشان تقويت ميشد·

 

قتل خانواده تزار خشونت آميز بود٬ اما تاريخ روسيه هم خشن است· در کنفرانس سال ١٩۰٣ هنگاميکه منشويکها گنجاندن لغو حکم اعدام را در برنامه حزب پيشنهاد نمودند٬ بلشويکها به تمسخر گفتند: «پس تزار چه؟»·

 

تحت حکومت هيچيک از ديکتاتورهاى سابق روسيه٬ جان ميليونها انسان تا به اين ميزان در جنگهاى بى ٽمر بهدر نرفته بود· اعدام او توسط بلشويکها احتمالا به ميزان اعدام لودويک سوم٬ زمانيکه پارلمان فرانسه با آراء ٣٦٠-٣٦١ به اعدام وى با گيوتين تصميم گرفت يا چارلز اول/ انگليسى [١٦٤٩] که در انظار عمومى مورد توهين و تحقير قرار داده شد٬ ضرورى بود·

 

و در خلال ٢٥۰ سال از حکومتهاى خودکامه روسى٬ تزارها يک در ميان بقتل رسيده بودند· اين اقدام در سنت انقلابى روسى و اروپايى بخوبى ذوب شد· قتل تزار يک مورد کلاسيک از «قتلى مستبدانه» بود که در حقوق بين المللى توسط حقوقدانانى مانند Althusius (١٥٥٧ ـ ١٦٣٨) و هوگو گرتيوس (١٥٨٣ ـ ١٦٤٥) مورد پشتيبانى قرار گرفته اند·

 

جهت حل مسئله راهى انسانى يا امروزى براى بلشويکها وجود نداشت· ده روز پس از تيرباران خانواده تزار٬ شهر به اشغال ارتش سفيد کالچاک در آمد· البته مسئوليت کامل آنچه که رخ داد بر عهده لنين و حزب بود· اما لنين شخصا تا چه ميزان ميدانست؟ کميسر جنگى منطقه اورال٬ گولوژجى جکن٬ به منظور گفتگو در مورد سرنوشت خانواده تزار دو بار به مسکو رفته بود٬ اما تنها در مورد دستور العملهاى شفاهى دريافت شده توسط او ميتوان حدس و گمانهايى زد.

 

صبح روز قبل از اعدام٬ لنين در پاسخ به سوالى دريافت شده توسط تلگراف از روزنامه دانمارکى٬ مجله ملى٬ شايعات در مورد اعدام تزار را کاملا تکذيب نمود· روز بعد رئيس دولت شوراها در مورد اعدام تزار اولين پيغام را دريافت کرد٬ سپس در يک پيغام جداگانه اطلاع داده شد که «همه خانواده دچار همان سرنوشت شدند»· هنگاميکه ياکوف اسوردلف همه اعضاى دولت را مطلع کرد اين تصميم کوتاه شد: «دريافت براى اطلاع»·

به گفته ترتسکى توسط رهبرى حزب تصميمات مختلف- ه قابل اجرا در مورد سرنوشت تزار بصورتى جدى مورد نقد و بررسى قرار داده شده بودند· او از دادگاهى عمومى حمايت نموده بود که خودش در آن بعنوان دادستان شرکت مينمود· اما شرايط مناسب نبود٬ آنها براى پذيرش هيچ مضحکه اى آماده نبودند·

 

آنچه که بر عليه يک حکم شفاهى مرکزى شهادت ميدهد اين حقيقت است که اعضاى ديگر خانواده تزار در ساعات٬ اماکن و تحت شرايط مختلف اعدام شدند· شب ١٢ ژوئن شاهزاده بزرگ ميکاٸيل توسط گروهى از بلشويکها بيرون از پرمين تيرباران شد· آنها به معناى واقعى کلمه او را از چکا ربوده بودند·

 

و يک ماه بعد بيرون از پرمين دوشس بزرگ اليزاوتا فٸودورونا٬ شاهزاده بزرگ سرگٸى ميچاج لويچ و چهار نفر ديگر ازاعضاى خانواده رومانف اعدام شدند· در اين موارد نيز اين اعدامها زمان کوتاهى قبل از اشغال محل توسط نيروهاى نظامى سفيد روى داده بودند·

 

از طرف ديگر پذيرفتن اينکه لنين به مسئله مهمى مانند آينده خانواده رومانف بى توجه بوده باشد دشوار است· متحد لنين ولاديمير بونتى – بروجوى ميگويد که لنين چگونه يکبار از تروريستى٬ نت جاجو٬ همان جاجو که بعدها داستايوسکى از او تصويرى کاريکاتور گونه از ارواح خبيثه کشيد٬ پشتيبانى نموده بود·

 

اين جاجو بود که براى انقلابيون دهه ١٨٦۰ پرسش و پاسخ مذهبى را نوشته بود: «اصول اخلاقى روند انقلاب را تسهيل و اصول غير اخلاقى و تبهکارانه مانع از آن ميشوند·» جاجو در پاسخ به اين سوال که چه کسانى از ميان خانواده رومانف بايد کشته ميشدند٬ به صراحت گفته بود: «همه خانواده رومانف!» به نظر لنين اين پاسخ بى نظير بود·

 

در هر صورت٬ اينکه دفتر دادستانى روسيه ٨۰ سال بعد مدعى در اختيار داشتن شواهدى ميشود که بر اساس آنها «تصميم از ميان برداشتن تزار با موافقت لنين و سوردلوفسک گرفته شده بود»٬ فرضياتى بيش نيستند· لنين از خود نوشته اى مبنى بر اينکه در مورد قتل تزار و يا خانواده اش تصميمى گرفته باشد باقى نگذارده است·

 

کالچاک با ١۰ روز اختلاف شانس نجات تزار و خانواده او را از دست داد· اما او مانند يودنيچ در غرب و دنيکين در جنوب به حملات خود ادامه داد· ژنرال دنيکين از حمايت ٢۰۰۰ افسر انگليسى برخوردار بود٬ اما در دفترچه خاطراتش قادر به پنهان نمودن احترام خود به ارتش سرخ نبود٬ ارتشى که بصورت فزاينده اى به نيروهاى نظامى سابق تزار شبيه ميشد·

 

ارتش سرخ پس از يک دوره ى آزمايشى کوتاه براى انتخاب نيروهاى نظامى٬ هزاران افسر تزارى سابق را که با دانش خود و کمونيستها که با نيروى اراده خود به پيشبرد انقلاب يارى نمودند٬ به خدمت خود در آورد· او مينويسد٬ تنها در يک مورد يکى از افسران سابق تزار در ارتش سرخ به ارتش دنيکين کمک کرد·

در ميان نيروهاى نظامى ارتش سرخ سيستمى با کميسرهاى سياسى سازمان داده شده بود که توسط آن افسران سابق تزارى را تحت کنترل ميگرفتند· در ضمن خانواده آنان اغلب و عملا اسير بودند·

 

لنين ميگفت: «اگر ما با مصالح باقى گذاشته شده از جانب سرمايه دارى برايمان قادر به برپايى ساختمانى نباشيم٬ کمونيست نيستيم٬ بلکه تنها روده درازى ميکنيم.» البته دستيابى به موفقيت مشروط به اين بود که بتوان با تبليغات سياسى تا جايى که ممکن بود تعداد هر چه بيشترى را متقاعد نمود· کمونيستهاى غير نظامى (ترتسکى٬ کامنف٬ استالين٬ اوردزونیکیدزا٬ سوکلینکوف و ديگران) در جبهه هاى مختلف بعنوان معاون فرمانده منصوب شده بودند·

 

و تمام جبهه ها داراى يک شوراى جنگى انقلابى بودند که در آن کمونيستها در اکثريت قرار داشتند· کمونيستهاى داوطلب بعنوان يک قاعده در راس قرار مىگرفتند· با مثال زدن شخصيت آنان بود که نظم و ترتيب عمومى افزايش ميافت· يک عضو حزب که از خود دو دلى و سستى نشان ميداد٬ در مقابل جوخه آتش قرار ميگرفت·

 

سال ١٩١٩ بعنوان «سال سفيدها» در تاريخ ثبت شد· آنها در آنهنگام نيرومند تر از هر زمان ديگرى بودند· سفيدها روياى فتح مسکو و پطروگراد را در سر داشتند· ژنرال دنيکين از سمت جنوب٬ او شهرهاى اصلى در اوکراين را اشغال نموده بود٬ پيشروى مينمود· راه آهن نزديک به سامارا در کنار ولگا را منفجر نموده و بدين ترتيب حمل و نقل غله موقتا متوقف شده بود· از بالکان يودنيتش ميامد و در شهرهاى حوالى پطروگراد در انتظار ايستاده بودند· او بغير از نيروهاى دول متحابه از پشتيبانى آلمان نيز برخوردار بود·

 

يکى از لوله هاى اصلى آب پطروگراد توسط دشمن منفجر و همزمان تيفوس و تيفوس واقعى (تيفوس همه گير) شايع شده بود٬ بشکلى که لنين به سازماندهى اتاقهاى ايزوله در کنار راه آهن مسکو ناگزير شد· بيش از ٢٥۰۰۰۰ سرباز بدليل ابتلاى به تيفوس جان باختند·

 

در فوريه توسط دول متحابه ٦۰۰۰۰ سرباز در جنوب کشور مستقر شده بودند· در شرق کالچاک ارتشى ٦٨١۰۰۰ نفرى٬ در حرکت از طريق اورال بسوى مسکو٬ سازماندهى شده بود· در آن ارتش ٨۰۰۰۰ ژاپنى٬ ٨٥۰۰ آمريکايى٬ ٦١۰۰ انگليسى و ١١۰۰ فرانسوى٬ چکها٬ اسلواکها٬ ايتالياييها٬ لهستانيها٬ صربها و رومانياييها شرکت داشتند·

 

آنها بمنظور ادامه دخالت نظامى خود در داخل کشور به ملت خود دروغ ميگفتند· در نيويورک تايمز طى ٢ سال سقوط و يا در حال سقوط بودن بلشويکها ٩٦ بار تکرار۶ و همزمان توسط دول متحابه مبالغى بمنظور سازماندهى شورش در پشت جبهه هاى ارتش سرخ در ميان ستون پنجم سرازير شده بود·

 

شمارى از آنارشيستها در تاريخ ٢٥ سپتامبر بمبى را بسوى دفتر مرکزى حزب در کنار خيابان لٸونتيف در مسکو پرتاب کردند که بر اثر آن تعدادى از اعضاى حزب کشته شدند· نظر لنين نسبت به اپوزيسيون سازش ناپذيرتر شد· حکومت شوراها توقيف نشريات آنان را آغاز نمود٬ از جمله روزنامه مارتف Vsegda vperjod (هميشه به جلو) توقيف و رهبران آن بازداشت شدند·

 

همه کادتها و پادوهاى آنان نيز توسط چکا دستگير شده بودند· لنين در پاسخ به گورکى هنگاميکه او را تحت فشار قرار داده بود اينچنين گفت: «اين بهتره که چند ده نفر و يا چند صد نفرى روشنفکر چند روزى و يا هفته اى در زندان بشينن٬ تا اينکه ١۰۰۰۰ نفر بميرن· بله ٬ بله اينطورى بهتره»·

 

در طول دوران زورآزمايى عظيم در قاره روسيه٬ اميد به باز شدن يک جبهه انقلابى ديگر بر عليه سرمايه جهانى در اروپا از ميان نرفت· در اولين کنفرانس کمينترن٬ بين الملل سوم٬ که در ٢ مارس ١٩١٩ توسط لنين گشايش يافت تنها اين روسها بودند که حزبى ساخته بودند· اما در مارس جمهورى شورايى مجارستان ساخته و پس از آن سلطنت دوگانه اطريشى/ مجارستانى از هم فرو پاشيد·

 

لنين در نطقى جمله اى را از فرانکفورتر زيتونگ٬ ٢٣ مارس٬ نقل قول نمود: «جرقه در هر زمانى٬ از بوداپست تا وين و شايد حتى تا پراگ و از اين هم بيشتر٬ قادر به پرواز است·»

 

در حاليکه لنين در مورد آينده انقلاب جهانى تا اين ميزان اسير توهمات خود بود٬ کالچاک بسوى ولگا٬ دنيکين بطرف دونتسک و يودنيتش بسوى پطروگراد پيشروى مينمودند· بنا بر گزارشات روزنامه هاى غربى کالچاک طى دو هفته وارد مسکو ميشد·

 

١ـ جرج ورندسکى: لنين· ديکتاتور کراسنى (مسکو ۱۹۹۸)٬ ص ۱۴۹

٢ـ جرج ورندسکى: Aa٬ ص ۲۵۷

٣ـ نقل شده توسط بايتلى: نخستين قربانى (لندن٬ نيويورک ۱۹۷۶)٬ ص ۱۴۹

٤ـ در دهه ٧۰ زمانيکه بوريس يلتسين در سوردلوفسک (یکاترینبورگ) رئيس حزب بود٬ بدون هيچ دليلى فرمان ويران نمودن ساختمانى به نام خانه – ايپيتيو را صادر نمود. ظاهرا او خواهان باقى گذاردن زيارتگاهى براى سلطنت طلبان جديد نبود·

٥ـ دادستان ولاديمير سولويوف در ليترى تورناى گازتا ٩٨/٢

٦ـ فيليپ نايتلى: Aa٬ ص ۱۳۸·

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

١٥- ترور لنين

با گذشت زمان در ماه اوت ١٩١٨ سخنرانيهاى لنين نيز شديد الحن تر شدند· او از کارگران و کشاورزان عدم حمايت از منشويکها و انقلابيون سوسياليست را درخواست مينمود· عليرغم قرارداد برست متحدان آلمان همراه با نيروهاى نظامى سفيد اطلاعات بسيارى را از داخل روسيه جمع آورى و در حال پيشروى بسوى اريول٬ کورسک و وورونژ بودند·

 

کمبود غذا به مسٸله حادى مبدل گشته بود· اپوزيسيون٬ قبل از همه جناح چپ انقلابيون سوسياليست و منشويکها٬ از طريق انتشار اخبار غير واقعى و اتهامات بر شدت ناخشنوديها ميافزودند·

 

لنين وقت خود را تلف نميکرد و در عرض يک روز٬ پيش از شرکت در جلسه هئيت دولت٬ سه جلسه بزرگ برگزار مينمود· او در ٣۰ اوت در کارخانه سابق ميکلسون واقع در حومه جنوب مسکو سخنرانى نمود· اين در فاصله اى کوتاه٬ براى دومين بار بود که لنين براى کارگران آنجا سخنرانى ميکرد· موضوع بحث «دو رژيم»٬ ديکتاتورى کارگران و ديکتاتورى سرمايه داران٬ بود·

 

«در هر جايى که کولاکها و سرمايه داران قدرت را بدست ميگيرند»٬ لنين گفت٬ «به توده هاى کارگر چيزى نميدهند· به آمريکا٬ به آن آزادترين و سازمان يافته ترين کشور نگاه کنيد· در آنجا آنها يک جمهورى دمکراتيک دارند· و نتيجه اش چيست؟ تعداد انگشت شمارى از ميليونرها و ميلياردرها بصورتى وقيحانه حکومت و بقيه مردم به غل و زنجير کشيده شده و به بردگى کشيده اند· درآنجايى که [دمکراتها] حکومت ميکنند نيز غارت لجام گسيخته واقعى صورت ميگيرد· ما ماهيت به اصطلاح دمکراسى واقعى را شناخته ايم…. براى ما فقط امکان انتخاب دو راه باقى مانده است: يا مرگ يا پيروزى.»

 

لنين پس از سخنرانى بسرعت بسوى در خروجى٬ آنجايى که راننده اش سرگئی گیل با اتوموبيل در انتظارش ايستاده بود٬ رفت· او با در خروجى چند قدمى فاصله داشت که سوسياليست انقلابى٬ فانيا (دورا) کاپلان٬ که در گذشته به حبس ابد محکوم شده بود٬ از گروه کارگران جدا و با اسلحه خود٬ يک براونینگ٬ سه گلوله شليک کرد· دو گلوله به لنين اصابت نمود.

 

او به زمين افتاد٬ وحشت و هراس سراپاى همه را فراگرفت· وى را در حاليکه غرق در خون بود به داخل اتوموبيل منتقل و اتوموبيل براى پيمودن مسير طولانى تا کرملين به حرکت درآمد· در آنجا لنين خود را از روى سه پله کشان کشان بالا کشيد و به خانه اش وارد شد.

 

خواهر لنين٬ ماريا٬ در خانه بود و در مراقبت از او به ديگران يارى نمود· کروپسکایا پس از بازگشت از جلسه اى به خانه و ديدن چهره هاى وحشت زده گفت: «چيزى نگين٬ فقط بگين: او زنده اس يا اينکه مرده؟» «قسم ميخورم»٬ راننده٬ گيل٬ پاسخ داد٬ «ولاديمير ايليچ فقط يک زخم سطحى برداشته.» پنج پزشک باضافه جراح٬ ولاديمير روزنف٬ بسرعت بالاى سر او حاضر شدند· به تاييد يکى از آنان خون در حال جارى شدن در ريه سمت چپ وى بود· خط قرمزى در گوشه دهان لنين ظاهر شد·

 

يک گلوله از ميان کتف چپ او عبور و بازوى چپش را زخمى٬ در حاليکه گلوله دومى به نوک ريه چپ اش نفوذ کرده و از کنار ـ شاهرگش با چند ميليمتر فاصله عبور نموده بود· زندگى او به تار مويى بسته بود·

 

حمله به لنين تنها يکى از حوادٽ رخداده در تابستان ١٩١٨ و انعکاس ميزان فشارى بود که حکومت جوان شوراها تحت آن قرار داشت· در ٢ ژانويه ١٩١٨ دو سوسياليست انقلابى به جرم حمله به لنين دستگير شده بودند· فريتز پلاتن جان او را٬ هنگام حمله به اتوموبيلشان که بسوى اسمولنى در پطروگراد در حرکت بود٬ نجات داده بود· پلاتن٬ که شرايط را بسرعت درک و سر لنين را بسمت پايين فشار داده بود٬ بازوى خودش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود·

 

در ژوئن کميسر خلق براى امور مطبوعات٬ ولودارسکى٬ به قتل رسيده بود و در جولاى حمله ديگرى روى داد که به برپايى جنگ جديدى با آلمان نيز قادر بود· در ٦ جولاى وزير آلمانى٬ معظم اله ويلهلم ون ميرباخ٬ در خانه خود مورد اصابت گلوله قرار گرفت· دو نفر روسى٬ بلومکين و آندريف٬ با کمک کارت شناسيهاى چکى نگهبانان را فريب داده بودند· بلومکين خود را به ميرباخ رسانده با اسلحه کوچکى به او شليک و وى را از پاى درآورده بود· آدمکشان با کمک اتوموبيلى که در انتظارشان بود گريخته بودند·

 

لنين از بهره بردارى آلمان از اين واقعه براى حمله اى جديد در هراس بود و براى عرض تسليت سريع به نزد آلمانيها تعجيل نمود· از جانب رئيس چکا٬ فليکس ژرژينسکى٬ انقلابيون سوسياليست چپ متهم اعلام شدند· بلومکين و آندريف واقعا در استخدام چکا بودند اما همزمان به انقلابيون سوسياليست تعلق داشتند.

 

ترور ميرباخ اقدامى بود از پيش سازمان داده شده براى برپايى شورشى با هدف سرنگونى بلشويکها و سرعت بخشيدن به آغاز جنگى جديد با آلمان· روز قبل ازحمله به ميرباخ انقلابيون سوسياليست چپ دولت را ترک نموده بودند·

 

از مقر فرماندهى خود در ويلاى موروزف١ در مرکز مسکو اعضاى انقلابيون سوسياليست در همان روز شليک به کرملين را آغاز و يک فرمان به سراسر کشور ارسال شد: «تلگرافها با امضاى لنين٬ ترتسکى و اسوردلف را متوقف کنيد!» گشتهاى نظامى انقلابيون سوسياليست بخشهايى از مسکو٬ از جمله دفتر مرکزى پست را اشغال و رئيس آن و ديگر بلشويکها را بازداشت نموده بودند· ترتسکى دو هنگ لتونى را فراخواند و ويلاى موروزف را محاصره نمود· ساعت ٢ صبح فرداى آنروز شورش سرکوب شده بود.

 

دو روز بعد پنجمين کنگره تمام روسى شوراها انقلابيون سوسياليست چپ را از حضور در تمام اماکن٬ استانى ـ و شوراى ملى محروم نمود. از آنجايى که در گذشته احزاب ديگر ممنوع اعلام شده بودند٬ روسيه درآنزمان عملا دولتى تک حزبى بود·

 

لنين مورد اصابت گلوله قرار گرفته و بشدت آسيب ديده بود· حکومت شوراها بايد با توجه به عمليات تروريستى در گذشته تدابير شديدترى را اتخاذ مينمود· فانيا کاپلان که به گناه خود اعتراف نموده بود بدون محاکمه در ٣ سپتامبر توسط فرمانده کرملين٬ پ·مالاکوف اعدام ش· «شليک به يک انسان آسان نيست٬ بخصوص به يک زن· اما من هرگز حکمى عادلانه تر از اين را صادر نکرده بودم·»

 

با اينحال همسر لنين٬ کروپسکایا٬ از اينکه انقلابى با سابقه اى مانند فانيا کاپلان اعدام ميشد رنج ميبرد· او پس از دريافت خبر اعدام وى از جانب آنجليکا بالابانوا به گريه افتاد در حاليکه لنين فقط با اين عبارات که «کمتيه مرکزى تصميم ميگيره» با بى اعتنايى از کنار مسئله گذشت. درآنهنگام کاپلان اعدام شده بود·

 

پس از آن کوششهاى فراوانى براى تجزيه و تحليل حمله کاپلان بعمل آمد· ديميترى ولکوگنوف هويت واقعى حمله کننده را مورد سوال قرار ميدهد.٢
در جريان تحقيقات اسلحه هاى متفاوتى به نمايش گذاشته شدند· کاپلان يک براونينگ در ساک خود داشت٬ يک فقره ديگر در محل حمله پيدا شد ـ پس از سه روز! بر اساس شهادت همه شاهدان سه گلوله شليک شده بود٬ اما چهار فشنگ خالى پيدا کردند·

 

ولکوگنوف٬ بخصوص کاپلان را مورد سوظن قرار داد٬ چرا که به بازداشت خود اجازه داد در حاليکه تحت تعقيب نبود و اينکه او به همه چيز اعتراف کرد بدون اينکه به انجام آن ناگزير باشد·

 

اين با رفتار عادى جنايى در تضاد بود٬ اما قطعا نه بر خلاف اصول اخلاقى انقلابى روسى· از عجايب اينکه ولکوگنوف نيروهاى حامى حمله کاپلان را مورد سوال قرار نداد· او٬ کاپلان٬ از فرمان يکى از رهبران حزب انقلابيون سوسياليست کورکورانه اطاعت نموده بود·

 

تصور دخالت کاپيتانى از جانب سازمان امنيت انگليس٬«استاد جاسوسى» جرج ريلى٬ در اين جريان رياکارانه نيست· در صورت اعتماد به سخنان مورخ و جاسوس سازمان امنيت انگليس٬ گوردون بروک- شپرد٬ فرانسويها و انگليسيها در مورد يک کودتاى دولتى بر عليه لنين راه حلهاى متفاوتى را مورد بحث قرار داده بودند·٣

 

انگليس در آنزمان با اتحاد جماهير شوروى روابط سياسى نداشت· منافع کشور توسط رابرت بروس لاکهارت٬ که در احاطه افرادى نظير ريلى قرار داشت حمايت ميشد· ريلى يکى از سه جاسوس انگليسى ارسال شده به مسکو در سال ١٩١٨ بود· او اصل و نسبى روسى داشت (زيگموند جورجيوچ روزنبلوم) و حتى يکبار بعنوان استاد تغيير قيافه٬ با لباسى مبدل٬ به اتاق کار ترتسکى وارد شده بود·
در مورد
تمايلات بى نظير وى در مورد بازگرداندن تاريخ به عقب مدارک بسيارى وجود دارند·

 

«به هر قيمتى» او به رئوساى خود نوشت٬ «بايد اين لاشه متعفن حاکم بر روسيه را از سطح جهان ناپديد نمود! بشريت بايد در اتحادى الهى بر عليه اين ترور سياه بپاخيزد·» حتى لاکهارت جنگ طلب نيز به سرنگونى حکومت شوراها٬ ترجيحا٬ از طريق يک حمله منظم نظامى٬ اعتقاد داشت· اما تا آنزمان بايد از ابزارهاى ديگرى جهت نيل به اين مقصود بهره بردارى ميشد·

 

بر اساس «طرح ـ لاکهارت» انگليسيها دو هنگ لتونى را ميخريدند· حفاظت از جان لنين از جمله وظاٸف لتونيها بود· توسط بدست گرفتن قدرت در ولگا براى نيروهاى نظامى انگليسى که در آنزمان در منطقه آرخانگلسک مستقر بودند يک پل اصلى بوجود ميامد· همزمان در مسکو و پطروگراد شورشهايى آغاز ميشدند· لنين٬ ترتسکى و اسوردولف به قتل ميرسيدند·

 

حمله به لنين بهمراه قتل اوريتسکى٬ چکا را به تشديد فعاليت خود در سراسر کشور ناگزير نمود· روزنامه هاى غربى بعدها از دستگيرى ٥٢١ ضد انقلابى٬ به اضافه سه شاهزاده مرد و يک پرنس٬ دو کنت و چهار ژنرال ارتش خبر دادند·

 

صبح زود روز بعد لاکهارت و معاونش کاپيتان هيکز بر روى تخت خوابشان بازداشت و به زندان لوبيانکا برده شدند· «زنى به نام کاپلان را ميشناسى؟»٬ «ريلى کجاس؟» و «اين دست خط شماست؟» آنها از لاکهارت مکررا سوال و توصيه نامه اى را نشان دادند که دقيقا توسط لاکهارت به فردى نوشته شده بود که با نيروهاى نظامى انگليسى در آرخانگلسک تماس ميگرفت·

 

بعد از ظهر همان روز چکا به سفارت سابق انگليس در پطروگراد رفت و همه بايگانيها را مورد تجسس قرار داد· کاپيتان فرانسيس کورمى٬ که با يک ميليون پوند در چمدانش بمنظور غرق نمودن کشتيهاى جنگى روسى در خارج از پطروگراد به روسيه آمده بود در جهت فرار از ساختمان تلاش نمود· او قبل اڒ کشته شدن بر روى پله ها موفق به کشتن يک سرباز چکى٬ جانسون٬ شد·

 

سه روز پس از حمله به لنين اولين نتايج تحقيقات در روزنامه هاى روسى منتشر شدند· آنها مدعى داشتن مدرکى بودند که بر اساس آن توطئه اى انگليسى/ فرانسوى جهت سرنگون نمودن دولت شوروى و برقرارى يک حکومت ديکتاتورى نظامى طراحى شده بود·

 

مدتها بعد٬ پس از انتشار برخى از مدارک توسط بايگانى انگليس٬ اتهامات مورد تاييد قرار گرفته شدند· «اتهامات بلشويکها تا حد زيادى حقيقت داشت و …. کودتايى نظامى طراحى شده بود»· همکار نزديک ريلى٬ کاپيتان جرج هيل در مدرکى سرى نوشت·٤

 

توسط ريلى طى يک هفته و نيم ١٬٢ ميليون روبل صرف پرداخت رشوه شده بود· بازداشت اعضاى دولت شوروى در ١۰ سپتامبر و بردن آنان به آرخانگلسک٬ به استثناى لنين و ترتسکى که مستقيما ترور ميشدند٬ طراحى شده بود·

 

لاکهارت و رهبر توطئه موفق به فرار اما دو تن از شرکت کنندگان بعدها به مرگ محکوم شدند· سيدنى ريلى سازمان امنيت شوروى را تا پايان ١٩٢٥ ٬ هنگاميکه طى يک پياده روى در جنگل توسط سازمان ضد جاسوسى شوروى دستگير و اعدام شد٬ گمراه نمود·

 

در حال حاضر از طريق جاسوس سابق ک·گ·ب٬ اورلف٬ مشخص شده است که کليه توطئه ها توسط چکا شناخته و رد يابى شده بودند· چکا همچنين ميدانست که در همانزمان يک فرمانده لتونى ٩۰۰۰۰۰ روبل٬ به اضافه توصيه نامه فوق الذکر به نيروهاى انگليسى را در آرخانگلسک٬ دريافت نموده بود·

 

طراحان انگليسى/فرانسوى کودتا از وقوع امرى غير منتظره مضطرب شدند: حمله به يوريتسکى در پطروگراد در همان صبحى که لنين مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود· پس از حمله در پطروگراد چکا به سفارت و کنسولگرى انگليس و فرانسه در پطروگراد و مسکو رفت و همزمان بازداشت دسته جمعى ضد انقلابيون آغاز شد·

 

سيدنى ريلى موفق به فرار اما لاکهارت دستگير و بعدها با ماکسيم ليتوينوف٬ فرستاده شوروى در لندن٬ معاوضه شد· طرح مشترک فرانسه و انگليس به جايى نرسيد٬ اما در لندن و پاريس طرحهاى ديگرى در انبار ذخيره شده بودند·

 

ريه آسيب ديده لنين به خاطر وضعيت خوب جسمانيش٬ بسرعت از خون خالى و ضربان نبضش پس از چند روز به حالت عادى بازگشت· او ١۰ روز بسترى شد٬ پس از يکماه استراحت در گورکى به کرملين بازگشت و به گفته پزشکان از نظر جسمانى در شرايط بسيار خوبى بسر ميبرد·

 

هنگاميکه دکتر روزنف از او در مورد گلوله هاى باقيمانده در بدنش و اينکه آيا آزارش ميدادند سوال کرد٬ لنين پاسخ داد: «نه···· ما اونارو ١٩٢۰ وقتيکه کارمون با وودرو ويلسون تموم شد درمياريم·»

 

حادٽه بعدى هنگامى رخ داد که لنين همچنان درگير سلامتى خود بود· او بهمراه خواهرش ماريا اولينوا و يکى از محافظانش در اتوموبيلى بسمت پارک سوکولنيکى در مسکو٬ محلى که کروپسکایا موقتا در آنجا زندگى ميکرد٬ در حرکت بودند·

 

راهزنان پس از متوقف نمودن اتوموبيل بمنظور خالى کردن جيب مسافران٬ اسلحه نگهبان٬ يک براونينگ٬ و کارت عبور لنين از کرملين را مصادره کردند: «چيکار ميکنيد٬ اين رفيق لنين-ه!» محافظ تلاش نمود· «شما کى هستين؟ اوراق شناسايى خودتونو نشون بدين····» راهزنها به داخل ماشين پريدند و پدال گاز را تا ته فشار داده و بسوى جنگلهاى سوکولنيکى براه افتادند·

 

اما لنين در اين کودتا بى نصيب نماند· او براى استفاده در يکى از متون خود داستان جالبى بدست آورد و آن «مصالحه» انجام شده با راهزنان بود· پرداخت پول٬ دادن پاسپورت٬ يک اسلحه و اتوموبيل در ازاى رهايى از مصاحبت راهزنان٬ يادآور «مصالحه اى» بود با امپرياليست آلمان و متحدان آن که حکومت شوراها به انجام آن ناگزير گشته بود·

 

در آن شرايط با اينحال چکا بشدت آبديده شده بود· مسکو پاک سازى و ٢۰۰ مظنون٬ که ٦٥ تن از آنان سابقه جنايى داشتند٬ دستگير شده بودند· از ميان آنان سه نفر بخاطر جرائمشان محکوم شدند: ياسکا «کيف پول»٬ هارن «راننده» لنکا «تعميرکار کفش»· صاحبخانه با ورود چکا به مخفيگاه آنان با گلوله اى خودکشى کرد·····

 

١ـ در حال حاضر پروسپکت کالينينا ۱۶.

٢ـ ديميترى ولکوگنوف: لنين· پرتره سياسى٬ بخش ۱ (مسکو ۱۹۹۴) ·

٣ـ گوردون بروک- شپرد: Iron Maze· سازمان جاسوسى غرب و بلشويکها (لندن ۱۹۹۸)٬ ص ۱۰۲ و زير صفحات·

٤ـ فٸودور ولکوف: اسرار از وايت هال و خيابان داونينگ ۴۹ (مسکو ۱۹۸۰)٬ ص ۴۹