نظری

علل قدرت گیری اسلام سیاسی

    5dr6

  غلامحسین حسینی 

 علت ظهور و قدرت گیری داعش ها فقدان آلترناتیو پیشرو نظری – عملی است

برای پاسخ علت ظهور داعش ، معمولا و راحت ترین راه ، بررسی ریشه های تاریخی پدیده داعش است . در این روش به طالبان و القاعده می رسیم . واضح است که این جریانهای سلفی، با تأمین منابع مالی عربستان و آموزش های نظامی و لجستیک پاکستان و با آخرین سلاح های آمریکایی تجهیز و ظهور کردند. جریان القاعده و طالبان برای مبارزه با حکومت مورد حمایت شوروی سابق در افغانستان تجهیز و گسیل شدند . در یک ریشه یابی عمیق تر تاریخی می توانیم به حمایت امپریالیسم بریتانیا و سپس آمریکا از جریانات سلفی گری بخصوص در جهان اسلام پرداخت حمایت انگلیس از شیخ حسن البناء ، سید قطب ، سید جمال الدین عضو فراماسونری ، شیخ عبدو و امثالهم امری است که براحتی قابل اثبات و ردیابی است. طرح ایجاد کمربند سبز و کنفرانس گوادولوپ از برنامه های نیم قرن اخیر بوده است .جهان سرمایه داری در مبارزه بر علیه حکومت های سوسیالیستی و ملی از جریان سلفی گری و اسلام سیاسی حمایت کرده است . مبارزه با انگاره و آرمان سوسیالیسم در خود کشورهای سرمایه داری و نیز کشورهایی که با هر رویکردی ، سوسیالیست محسوب می شدند ، امری است که سرمایه داری و امپریالیسم یک لحظه غفلت نکرده است . طرح سرنگونی حکومت ملی مصدق در ایران ، آلنده در شیلی ، سوکارنو اندونزی و جاکوبو آربنز در گواتمالا و لومبا در کنگو ، جزو طرح های موفق جهان سرمایه علیه حکومت های ملی بوده است . دهها طرح کودتا و شورش نیز در کشورهای مختلف در نظر داشته که موفق نشده اند . حمایت از سید قطب در برابر جمال عبدالناصر و حتی مجوز به علی شریعتی برای طرح نظریات و تئوری های اسلام سیاسی، امت و امامت که در محتوای خود همان اسلام سیاسی قرار داشت ، در دورانی که جنگ مسلحانه توسط سازمان چریک های فدائی خلق و مجاهدین خلق ایران جریان داشت را می توان از این نمونه ها می توان دانست . با سرکوب جنبشهای چریکی فوق ، تاریخ مصرف شریعتی نیز به اتمام رسیده بود و حسینیه ارشاد تعطیل شد .

روشنفکر امروزین و بخصوص سوسیالیست ما، با ریشه یابی جریان اسلام سیاسی و سلفی وقتی تشریح می کند که نظام سرمایه جهانی پشت و حامی چنین امری است به یک آرامش فکری و وجدانی می رسد زیرا ثابت کرده است نظامی را که ضد بشر می داند مسئول چنین فجایعی است .

اما باید گفت که در اینجا روشنفکر سوسیالیست ما در تشریح علت برآمد ، رشد و گسترش پدیده اسلام سیاسی و سلفی تنها صورت مسئله را پاک و صرفا اقدام به تشریح و تبیین کرده است . رویکرد تغییر و مسئولیت عملی خود روشنفکر سوسیالیست ما اساسا غایب است و حضور ندارد . تبیین تئوریکی که خود منتهی به سازمان و تشکیلات و تغییر عملی وضع موجود شود یعنی پراکسیس در برنامه کاری وی وجود ندارد و این یعنی شانه خالی کردن از

مسئولیت و تشخیص علت و ریشه اصلی در تشخیص عوامل رشد یابی داعش و سلفی گری است . طرح تئوری دورانسازی که به مشقات موجود جامعه بشری پایان داده و در عرصه نظری و ضرورتا در عمل منتهی به ایجاد یک جامعه انسانی نوین شود در دوران کنونی که عصر بحران های حاد نظام سرمایه داری است خالی است . دهها و صدها میلیون تن از مردم در سراسر جهان بخصوص در جهان توسعه نیافته با گرسنگی ، بی آیندگی ، درد و رنج روزانه دست بگریبان هستند و با مشقات صبح را به شب و شب را به صبح می رسانند . تئوری جایگزین و آلترناتیو سرمایه داری موجود تنها در حد صرفا طرح های نظری درجا می زند و به تشکیلات و مبارزات عملی و دوران ساز پا نگذاشته است . وقتی طی دهه ها در سراسر جهان مبارزات سوسیالیستی – با هر تعبیری – و مبارزات ملی در خلاء قدرت بین نظام سرمایه داری و سوسیالیستی جریان داشت و آلترناتیو عملی ارائه می داد از مبارزات سلفی خبری نبود طی قرن 18 و 19 که مبارزات کارگری طرح سوسیالیسم خود را اعم از اتوپیایی و علمی ارائه می داد جایی برای مبارزات نظریات کهن و دین سیاسی وجود نداشت . و هم اکنون که حتی در یک حوزه کوچک در کوبانی الگوی آزادی و برابری انسان توانست آرمان خود را تعقیب و مستقر کند ، رعب و وحشت اسلام سیاسی و سلفی گری با تمامی توحش افسار گسیخته اش در برابر جوانان و زنان و مردان مبارز سرش به سنگ خورد و میخکوب شد.

آیا می بایست شواهد بیشتری نشان داد تا این جرئت را بتوان در خود یافت که اظهار کنیم علت برآمد اسلام سیاسی و سلفی گری کند شدن برایی و فقدان پویایی نظریات و بدنبال آن فقدان اقدام عملی ، تشکیلاتی و مبارزاتی و طرح جایگزین برای نظام سرمایه داری فرتوت موجود است و مسئولیت این دقیقا بر دوش معتقدان ، مروجان ، نظریه پردازان و اکسیون سوسیالیست های امروزین در دهه ها اخیر است .

در یک کلام در بررسی علل و عوامل رشد نظریات کهن و ماقبل قرون وسطی و دوران بربریت بشری را می بایست در بربریت سرمایه داری و فقدان آلترناتیو سوسیالیستی برای دنیای بهتر دانست .

برای گذر از این وضعیت یعنی به عقب راندن ایدئولوژهای و نظریات کهن دو راه در پیش است ، یکی اینکه از سرمایه داری بخواهیم نتیجه و عملکردی انسانی داشته باشد و دوم آنکه یک آلترناتیو عملی و واقعی با طرح یک نظریه دوران ساز و در تطابق با با شرایط داخلی و جهانی زندگی واقعی و امروزین ، با طرح تشکیلاتی ، مبارزاتی و عملی و یک آلترناتیو برای نظام کنونی جهان امروز را مستقر کنیم . واضح است که این طرح می بایست ضعف های سوسیالیسم قرن بیستم را پشت سر گذاشته و مرتفع کرده باشد ، زیرا هر چند آن سوسیالیسم به آن درجه رشد یافته بود که طبقه کارگر توانست انقلاب کند و مسئله طبقات و حکومت طبقاتی را در تارک تاریخ بشری حک کند اما آنقدر ظرفیت و توان نداشت ( با در نظر گرفتن شرایط داخلی و جهانی ) که این آرمان را تا به آخر به پیش ببرد و یک نظام تمام عیار

انسانی که هر فرد برای همه و همه برای یک نفر را اجرا نماید و نتیجتا در تنگناها و تناقضات داخلی خود فرو ریخت . سوسیالیست ها بجای طرح نظریات دوران سازی که کلیه زوایای زندگی بشری را در عرصه های مختلف طبقاتی ؛ دموکراسی شورایی ، گسترش تولید مورد نیاز و آزادی و رشد و رهایی همه جانبه و طرح تشکیلاتی که عصاره این نظریات بوده و از آن استراتژی و خط مشی و مبارزات عملی طبقاتی برای دگرگونی مشخص شود و در عرصه مبارزاتی ، تشکیلاتی و عملی نیروهای سرمایه و کهن را به هماوردی بطلبد ، هم اکنون به چه اقدام ضروری مشغولند . می توان به صدها مقاله و نوشته که در تغییر تعادل مبارزه طبقاتی نقشی ایفا نمی کنند و یا برخی سایت ها از قبیل افق روشن مراجعه و پاسخ خود را گرفت . بسیاری از نظریات متضاد و ناقض ، سلیقه ای و غیر علمی و درگیری های بی حاصل و پُز دادن های کودکانه ای وجود دارد که نویسنده خود ابدا هیچ قصد و برنامه ای برای عملیاتی کردن ندارد . اگر چند موضوع و خبر جدی هم وجود داشته باشد در لابلای آن گم و بی اثر می شود. .با مشاهده این مجموعه نظریات می توان به اطمینان گفت که اگر درب به همین پاشنه بچرخد یکصد سال دیگر نیز هیچ اتفاقی در ایران نخواهد افتاد مگر آنکه نیروها و گروههای جدیدی با الهام از نظریات در دیگر جوامع و حوزه های فکری و عملیاتی بوجود آمده و دور باطل کنونی را ملغی کنند .

برمبنای نظریات مارکسیستی و دیگر پیشگامان سوسیالیسم نظریه ای که تبدیل به عمل اجتماعی و مبارزه طبقاتی نشده و نیروهای اجتماعی و طبقاتی را جابجا نکند اساسا فاقد ارزش است . بهمین سیاق می توان اذعان کرد که علت استقرار نظام ولایت فقیه در ایران پاسخگو نبودن سوسیالیست ها و نیروهای روشنفکر مبارز و فقدان طرح نظری و عملی بعنوان آلترناتیو سرمایه داری با نظام سیاسی سلطنت که دوران عمر آن بسر آمده بود می باشد . در بیان اینکه چرا در پایان دوره حکومت قاجار، همچنین حذف رضا شاه ، اسلام سیاسی نه تنها ادعای قدرت یابی و حکومت کردن نداشت بلکه نماینده مشهور آن آیت الله عظمی شیخ فضل الله نوری حتی در شرایط فرهنگی و اجتماعی آن روز، بر سر دار شد . واضح و عیان است که در آن مقاطع نه تنها چشم انداز ، نگره و ایدئولوژی(1) سوسیالیستی در جامعه ایران زنده وفعال بود بلکه ملیون و لیبرال ها نیز طرح های حکومت، تشکیلات و پتانسیل اجتماعی خود را حاضر و آماده داشتند بعبارت دیگر آنها نیز یک ایدئولوژی و آلترناتیو توسعه و پیشرفت ارائه می کردند . در چنین شرایطی هر کس گام های خود را بر می داشت اما بجهت وجود آلترناتیو بعنوان یک ملاط پیوند دهنده مجموعه بهم می پیوست و طبقات و اقشار توده های مردم هر کدام ازیکی از آلترناتیوهای زنده و فعال حمایت می کردند . اما امروزه بجهت فقدان آلترناتیو و ایدئولوژی راهگشا و در دسترس، کارهای پراکنده کنونی جواب نمی دهد . علت آنکه حاکمیت جمهوری اسلامی با یک برگه دروغین انتخابات توانسته 36 سال بازی و زمان سپری کند و در سال های آتی نیز این برگ

پوسیده ، ظرفیت بازی، حفظ و تداوم این نظام را دارد را می بایست در فقدان آلترناتیو نظری و عملی واقعی جستجو کرد . اگر بخش هایی از مردم از ترس جناح هارتر یا امنیتی – نظامی به جناح دیگری که به فریبکار بودن آن هم آگاهی دارند ، اما رأی می دهند بجای سرزنش می بایست آلترناتیو واقعی و عملی را در برابر انتخابشان قرار داد . ممکنست کسی رسالت اسقرار یک طرح جایگزین برای نظام فاسد کنونی در کشورهای مبتلا به را از لیبرالیسم و یا سرمایه داری طلب کند و یا آنکه از سرمایه داری مالی و پولی و گندیده این عصر درخواست کند ، که از داعش و سلفی گری حمایت نکند این هم راهی است برای کسانی که می خواهند بیازمایند .

در نهایت در تحلیل نهایی علت برآمد داعش و اسلام سفی و شبه نظامیان شیعی در خاورمیانه را می بایست فقدان نظریه وطرح عملی ، آلترناتیو اجتماعی ، سوسیالیستی و پیشرو دانست و این بعهده و در مسئولیت پیشروان سوسیالیست قرار دارد. اما متأسفانه سوسیالیست ها امروزه به امور دیگری مشغولند و فرصت ایفای رسالت تاریخی خود در استقرار یک جامعه آزاد ، برابر و انسانی را ندارند ، اما نمی توان به صدها میلیون کارگر و توده در ستم نظام موجود گفت که بسمت نظریات و ایدئولوژی های کهن نروند و منتظر اقدامات ما در آینده بمانند . و یا بجای آنکه به سراغ میلیون ها کارگر و کارمند و توده مردم برویم معتقد باشیم که تاریخ خود توده ها را بسمت ما می آورد ، اما در اینجا از این اصل غافلیم که هر شکلی از شورش ، مقاومت و مبارزه حتی خود بخودی ، شکل سازماندهی ، نظریه و دیدگاه مبارزاتی ویژه اش را در خود داشته و با خود حمل می کند

 

 

پانویس

(1) ایدئولوژی را بمفهوم » طرح واره و نظریه ، ویژگی های جامعه مطلوب ناشی از نفی وضعیت موجود با لحاظ عام و کلی ترین قوانین علمی اقتصادی- اجتماعی و مراحل گذار تاریخی، که حاصل پراکسیس اجتماعی است » در نظر می گیریم و لذا ایدئولوژی مفهوم آئین خشک و جامد پیدا نکرده و همواره خود را نوسازی می کند.