گوناگون

آمریکا پس از داعش ، چه چیزی ازجعبه خود ، بدرخواهد آورد ؟

 

نوشته : سرگرد دکتر امین محمد حطیط ، استاد دانشگاه، لبنان

ترجمه : احمد مزارعی ، ا/ا/2015

پس از چهار سال از گذشت «حریق عرب» که بمثابه توفان منهدم کننده ای بود که از هر سو ، همه چیز را درخود در نوردید، امروز تاکیدا آشکار شده که گزینه سومی که آمریکا به آن اعتماد کرده بود نیز با شکست روبرو شده است ، دو گزینه قبلی آمریکا ، یکی اخوان المسلمین بود که هیجده ماه مورد استفاده آمریکا قرار داشت ولی نتوانست به اهداف صهیو-امریکائی، تحقق ببخشد، وآخرین نفسهای خودرا در تونس وسقوطش در مصر کشید واین پس از ناتوانیش در سوریه بود، پس از اخوان ، «گزینه وهابیت عربستان» بود که پس از شش ماه از شروع برنامه هایش در سوریه آنهم با بن بست وشکست روبرو شد. واکنون » گزینه وهابیت جدید»در شکل تنظیم دولت تروریستی عراق وشام «داعش» که پس از شش ماه رسوا ومفتضح شده ، بطوریکه کاملا محرز شده که از عهده وظایفی که در چهارچوب سیاستهای صهیونیستی ، برایش مشخص کرده بودند ، عاجز مانده است.(1)

در اینجا بسیاری هستند که ادعا میکنند که «داعش» همچنان در موضع قدرت قرار دارد وکسانیکه از داعش حمایت میکنند ، بنای کارشان استراتژی اصلی امریکا مبنی بر تبدیل منطقه به مستعمره آمریکا بوده وانان همچنان امکانات فراوانی دارند تا از سقوط داعش جلو گیری کنند ، بویژه که آمریکا موفق شده تا ائتلافی بین المللی با شرکت چهل کشور عربی، اسلامی وغربی، وخارج از مقررات سازمان ملل تشکیل دهد ، اما بنظر ما ودر یک تحلیل موضوعی میتوان نظری فوق را نقد ونفی کرد.

آمریکا چنین تصور نمود که میتواند از طریق داعش و به شکلی آرام وفریبکارانه نیروهای نظامی خود را مجددا وارد منطقه کرده ، بر عراق مسلط شود ودر سراسر سوریه نیز نفوذ خود را بگستراند وبدین شکل اجازه ندهد که دو کشور به عملیات جدی نظامی در منطقه دست بزنند ، ازطرفی این وضعیت به آمریکا امکان خواهد داد که جنگ فرسایشی خود را نیز بر علیه دوکشور بمدت سه سال پیش ببرد ، درهمراهیها با این برنامه ، امریکا خواهد توانست ، سیاستها وپرونده های منطقه ای خود را سروسامان داده ، بطوریکه بتواند تمام خسارتهای گذشته در نتیجه جنگ گذشته اش در عراق را جبران کند ، مهمتر اینکه اجازه نخواهد داد فضای استراتژیکی موجود ایران وروسیه ، در منطقه ادامه یافته وگسترش پیدا کند ، زیرا نفوذ این دو کشور برنامه های منطقه ای آمریکا وپیمان ناتو را دچار اشکال مینماید، این دو کشور توانائیهای دارند که که میتوانند نقش مهمی در منطقه داشته و بر جغرافیای سیاسی منطقه تاثیرگزار باشند.(1)

اما برنامه حیله گرانه آمریکا بسیار زود ودر زمانی که حتی فکرش راهم نمیکردند، رسوا گردید ، زیرا ائتلاف بین المللی اعلام شده برای جنگ بر علیه داعش، میکوشید از یک جنگ جدی و موثر برعلیه داعش اجتناب ورزد ، این ائتلاف نتوانست هیچکدام از اعضای اصلی ومهم گروهها ئی که بطور جدی با برنامه های توطئه گرانه آمریکا مبارزه میکردند ، بفریبد، از طرفی این گروهها واعضای اصلی ، آنچنان جدی بر علیه داعش میرزمیدند که فرصت نکند برنامه هائی که مراکز اطلا عاتی غرب وصهیونیسم، برای داعش تنظیم کرده بودند ، به اجرا در آورد. از ابتدا از طرف نیروهای جبهه مقاومت نسبت به تصمیمات آمریکا در مورد مبارزه علیه داعش، با شک وتردید نگریسته شد ، وچند روزی از این جنگ هوائی بر علیه داعش نگذشته بود که پوشالی بودن این خیمه شب بازی مبارزه با تروریسم حتی بر بسیاری از اعضای ائتلاف هم روشن شد ف ، بطوریکه عراق وسوریه کاملا مطمئن شدند که اقدامات مذکور فریبکارانه وبی نتیجه بوده وکوشیدند برای مبارزه با داعش تنها بر نیروهای خودی وائتلا فات منطقه ای تکیه کنند ، در نتیجه چنین تصمیماتی دو کشور توانستند دست آوردهای عظیمی برای خود متحقق کنند بطوریکه آمریکا را به این نتیجه رسانیده که گزینه «داعشی اش » سقوط کرده است.

اکنون وپس از این نتیجه گیری که آمریکا توقع نداشت ، توطئه وبرنامه اش بر علیه مخالفان سیاستهای استعماری در منطقه ، اینچنین با شکست روبروشود ، اکنون این سوال در برابر ما مطرح میشود که آمریکا پس از شکست گزینه های سه گانه اش در منطقه، چه کاری میتواند انجام دهد ، سوالی است که پاسخی جدی میطلبد تا بتوان در پرتو آن به امکانات وآمادگیهائی دست یافت که پیروزی را امکان پذیر گرداند ، آنچنان که در چهار سال گذشته پیروزی را نصیب ما گردانیده است. سوالی بسیار مختصر: » آمریکا پس از داعش ، چه چیزی ازجعبه خود ، درخواهد آورد ؟ «

پیش از پرداختن به بحث ونقب زدن برای دادن پاسخ یا پاسخها ی احتمالی ویا فرضی ، باید یاد آوری کرد که برای آمریکائیها از نظر سلوک عمومی، سیاسی باشد ویا نظامی ، آنها یک قاعده تضمینی دارند که » اعتراف به شکست ومتوقف کردن تهاجم تا زمانی که امکان وتوانائی آن فراهم است ، خطائی نا بخشودنی میباشد» به حسب نوع فرماندهی که مورد اعتماد آمریکا است، باید با اعتماد به روش ابداعی، همیشه برای هر موقعیتی بیش از یک گزینه حاضر وآماده در دست داشت ، تا هر آنگاه برنامه ای با شکست روبروشد ، برنامه دیگر جای قبلی را بگیرد، این روش تا هنگامی که وقت وتوانائی اجازه دهد ، باید دنبال کرد.

در انطباق بر قاعده های موجود که آمریکا در سلوک حود وواقیت موجود به آن پایبند است ، وهمچنین بر اساس عینیت شکل یافته کنونی در منطقه، میتوانیم بگوئیم که آمریکا در برنامه عمومی خود شکست خورده ، اما توانائی وامکانات خود برای ادامه تجاوز ، از دست نداده است، از نظر زمانی بنظر ما، میتوان گفت که آمریکا وقت کافی در اختیار دارد ، کمترین آن شش ماه وممکن است تا دوسال دیگر بطول بینجامد ( به ادعای آمریکا نابودی داعش به سه سال وقت نیاز است) ، در نتیجه ما باید به این موضوع فکر کنیم که آمریکا در برابر شکستها وعقب نشینی های سه سال گذشته اش در منطقه به صلح وتسلیم تن در نخواهد داد.

اضافه بر این وعلیرغم اینکه از مشکلات اقتصادی آمریکا صحبت میشود ، اما در امریکا جریانی داخلی وجو
دارد که دارای سلوکی تجاوز کارانه ونئو لیبرالیستی میباشد که بنای کار خود را بر استراتژی قوه خشن قرارداده و به دنبال شروع جنگ است، این جریان باور ندارد که باید سوریه را رها کنند که بعنوان سمبل شکست آمریکا شناخته شود ، اینان این را هم قبول نمیکنند که عراق نماد شکست و نا امیدی آمریکا باشد ، هدف این جریان این است تا در درجه اول تحت عنوان ضربه زدن وا نتقام ، وعنوان بعدی آنها این است تا راه را بر روسیه وایران در منطقه ببندند ومانع شوند که آنها جای پائی در دو کشور عراق وسوریه داشته باشند ، بنظر این جزیان نئو لیبرال آمریکائی ، دوکشور روسیه وایران در نظر دارند فضائی را در خاور میانه به وجود آورند که نظام تک قطبی در آن برای همیشه دفن شد ه ، وبر خرابه آن نظام تازه وچند قطبی تازه ای را بنا کنند.

با توضیحاتی که تا اینجاآورده شد ، خطا است اگر توقع تسلیم شدن آمریکا را داشته باشیم ، یا اینکه توقع اینکه روسیه را تنها بگذارد که راه حل سیاسی خود را پیش ببرد و حقوق ملت سوریه را به آنها باز گرداند ، ویا اینکه در شش ماه اول سال نو ویا حتی پس از امضای موافقتنامه هسته ای با ایران ، در مقابل عقب نشینی داعش ومتلاشی شدن آن دست بسته بماند واجازه بدهد که استراتژی نرم آمریکا با شکست روبرو شود.

این درست است که آمریکا وکسانی که از وی تبعیت میکنند سیاستی تجاوز کارانه بر علیه کل منطقه و بویژه محور مقاومت به پیش میبرند ، در موقعیت سختی بسر میبرند واز زمانی که این تجاوزات خودرا بر علیه سوریه نیز شروع کرده اند در وضع بسیار سختی قرار گرفته اند ، واین هم درست است که محور مقاومت با تمام اجزای تشکیل دهنده اش ، درجنگ چهارساله گذشته، در موقعیت بهتری قرار دارند ، با وجود این امکان ندارد که منتظر آن باشیم که آمریکا تسلیم شود و از جنگ دست بردارد ، بلکه اوضاع را در مقابل آمریکا بسیار پیچیده میکند که بر چه گزینه تازه ای اعتماد وآنرا اتخاذ کند ، واین امر آسانی در مقابل برنامه ریزی آمریکا نیست ، در اینجا میتوان توقع داشت که آنها یکی از گزینه های زیر را انتخاب کنند :

(1) – گزینه اول : دخالت مستقیم نظامی بوسیله نیروهای زمینی به بهانه مبارزه با داعش و ازبین بردن آن ، اما در حقیقت اجرای اشغال دو کشور سوریه وعراق وسپس تسلیم دو کشور بدست نیروهای محلی زیر نظر ارتش آمریکا ، انچنانکه اسرائیلیها در جنوب لبنان عمل کردند ، ابتدا گروه سعد حداد و سپس نیروهای سرگرد انتوان لحد به نمایندگی از اسرائیلیها ، اداره جنوب لبنان را به گردن گرفتند.(2)

(2)- گزینه دوم : به تاخیر انداختن سقوط داعش با استفاده از راهها وامکانات گوناگون ، به قصد دادن لعابی براق در میدانهای جنگ به آنان ، وسپس بکار گرفتن آنها به عنوان ورقه ای برنده وموثر درمذاکرات ، برای یافتن راه حلی سیاسی که اکنون جریان دارد ، در اینجا آمریکا کوشش خواهد کرد که به عنوان شریک وارد برنامه پیشنهادی روسیه شده ویا در راه آن موانعی ایجاد کند ویا طرح تازه ای را پیشنهاد کند.

(3) – گزینه سوم : سرعت بخشیدن در آماد
ی واحدهائی که آمریکا آنان را» مخالفان معتدل» مینامد به همراهی با گروههائی که تروریستی محسوب نمیشوند ، با کمک گرفتن از سازمان ملل وپشتیبانی کشورهای عربی ویا آمریکائی ، با هویت سوریه ای ، وارسال آنها به میدان جنگ با پشتیبانی نیروهای هوائی ، بطوری که بتوانند در مناطقی که اکنون داعش حضور دارد، آنها تحویل بگیرند ، سپس مانع ورود نیروهای ملی وارتش عراق وسوریه به این مناطق شوند ، واجازه ندهند نیروهای عراق وسوریه وارد این مناطق شده وپیروزیهای تازه ای بدست آورند . به این خاطر از هم اکنون تمهیداتی از طرف غربیها فراهم آورده وتبلیغاتی تحت عنوان توازن استراتژیک در سوریه به راه افتاده است ، ویا نظریه ای که اسرائیلیها ، تحت عنوان سوریه کوچک تبلیغ میکنند ، هدف از این تبلیغات این است تا وانمود کنند که پیروزی دولت سوریه و باز گرداندن امنیت واستقرار در سراسر سوریه ، امری بعید بنظر میرسد.

در مقابله با این احتمالات بنظر ما گزینه اول علیرغم همه تبلیغاتی که از طرف وابستگان به منظومه آمریکائی، برای آن میشود ، بعید بنظر میرسد (3) بسیاری فریب این طرح وتبلیغات آمریکا را خورده اند ، از نظر ما تا این لحظه تبلیغ لین گزینه بمثابه جنگ روانی میباشد ، در مورد گزینه دوم نیز همچون گزینه اول بعید بنظر میرسد وآمریکا امکان نخواهد داد تا روسیه در امر صلح در سوریه نقش موثری به عهده بگیرد ، گزینه سوم ترجیحا باقی میماند ،» گزینه نیروهای نقابدار» در اینجا نیروهای محور مقاومت وظیفه دارند ،براقدامات پیشگیرانه وایجاد آمادگیهای ضروری ومستمر خود بیفزایند ووارد عملیات مستقیم رودر روئی، با طبیعتی تهاجمی شده وبتوانند مناطق زیر نفوذ تروریستها را از وجود آنها، پاکسازی کنند وبدینوسیله تاکیدا به آمریکا نشان دهند که گزینه تازه آنها ، نصیبی بهتر از گزینه های قبلی نخواهد داشت. مجموعه آنچه گفته شد مارا به این نتیجه میرساند که بگوئیم که ماههای آینده ، شاهد رو در روئیها ودر گیریهای شدیدی خواهد بود که مسیر آینده تجاوزکاران را بطورکامل در منطقه مشخص خواهد کرد ، با این قناعت که ما به قدرت محور مقاومت بسیار امید واریم واینکه پیروزیهای گذشته تکرارخواهد شد.

توضیحات از مترجم است :

(1) اکنون کمتر کسی در عراق و سوریه پیدا میشود که نداند داعش ساخته وپرداخته آمریکا بوده ودر چهارچوب سیاستهای امنیتی آنها در جهت تسلط بر منطقه ، به حررکت درآورده میشود ، با وجود این مناسب است در اینجا بخشی از نظرات وتوضیحات شخصیتهای معروف وآکادمیک کرد وعرب عراق در این مورد آورده شود.

اقای آلان نوری ممتاز ، اکادمسین ونویسنده معروف کرد ساکن سلیمانیه در مقاله ای طولانی تحت عنوان » الوطنیت الکردیه ومآزق التجاره مع داعش» یعنی ملی گرائی کرد وتنگنای تجارت با داعش ، شرح مبسوطی از تجارت مسئولان احزاب رسمی کرد با داعش توضیح میدهد وحتی در قسمتی مینویسد که داعش فیلمهای تبلیغاتی خودرا در یکی از هتلهای معروف اربیل انجام میدهد .

نویسنده معروف دیگر کرد بنام هوشنگ بروکا در سایت «صوت کردستان» طی مقاله طولانی با عنوان «تآتر فرار از شهر ایزدی شنکال و اشغال مجدد آن بتوسط نیروهای بارزانی توضیح میدهد که چگونه نبروهای بارزانی ابتدا شهر را برای داعش تخلیه کردند ودر حرکت ت
آتر گونه دیگری داعش را از آنجا بیرون کردند. عنوان مقاله به عربی : »
هوشنك بروكا – مسرحية تحرير شنكال»

البته منتقدان دیگری این موضوع را به درستی شکافته وهدف از «اخراج فریبکارانه داعش بتوسط نیروهای بارزانی» را فراهم آوردن زمینه طبیعی انتقال نیروهای داعش به شهر «دیر الزور» سوریه بود که بتوانند ارتش سوریه را از شهر اخراج کنند که خوشبختانه از ارتش سوریه شکست خوردند وخبر آن روز بعد در مجله هفته انتشار داده شد.

خانم عالیه نصیف ، عضو پارلمان عراق از طرف دولت قانون ، امروز 1/1/2014، طی صدور اطلاعیه ای توضیح داد که نیروهای آمریکائی برای چندمین بار بر بالای مناطقی که داعش در آنجا متمرکز است پرواز کرده وصندوقها وبسته های کمکی برای آنها فروریخته اند ، وی از وزیر خارجه عراق رسما خواست که به این اقدام نیروهای ائتلاف در سازمان ملل اعتراض کند.

گزارش دیگری در سایت «صوت کردستان» به جاپ رسیده ودر آن توضیح داده میشد که مسئولان حزب بارزانی تعداد 2000 عدد ماشین وانت جنگی به داعشیها فروخته ودر مقابل نفت دریافت داشته اند

وبسیاری اخبار وگزارشا ت مشابه ومستند در مطبوعات رسمی کردستان وعراق به چاپ میرسد ، ونشان میدهد که داعش ابزار آمریکائیها بوده اگر چه گاها اشکال ضد ونقیضی بخود بگیرد ولی نمیتواند کسی را بفریبد.

(2) این مطلب برای کسانیکه امید دارند آمریکا واسرائیل کمکشان کند تا» منطقه پرواز ممنوع» بر بالای کردستان ایجاد شود وانها بتوانند «کردستان مستقل» خودرا به وجود بیاورند، همچنین برای ورشکستگان سیاسی هم مناسب است که در اطراف این وطن فروشان پرسه میزنند شاید تکه استخوانی هم نصیب آنها شود:

چندی پیش سرگرد لحد ، مزدور اسرائیلیها که اکنون در یکی ازکوچه های دور افتاده تل اویو ، فلافل فروشی دارد، با خانواده خود در لبنان قرار گذاشته بود که بیایند پاریس وبا هم ملاقات کنند ، این خبر به گوش نیروهای مترقی لبنانی رسیده و به فرودگاه پاریس میروند تا حسابش را کف دستش بگزارند و «اجرت» وطن فروشی وی را بپردازند، نامبرده برای اینکه شناخته نشود ، در گوشه ای در انتظار بوده وصورت خودرا با روزنامه پوشیده بوده است که خوشبختانه شناسائی وباتهاجم گسترده «لعنت الله علیک یا خائن» ونثار تف های فراوانی از وی استقبال میکنند.

(3) مدتی است هر از چندی آمریکائیها اینجا وآنجا تبلیغ میکنند که اباما 200 نفر ، 1500 نفر ویا…/ سرباز به عراق میفرستد. و یا شایع میکنند که ارتش آمریکا قرار است 50000 نفر از نیروها
ی سنی را تربیت کند وبقولی » ادم بی تنبان تنبان خواب می بیند» ، اما بارها وبارها مسئولان در جه اول کشور عراق ، همچون مالکی، عبادی وجعفری ، اشکارا ودر مقابل خبرنگاران ورود هرگونه نیروی نظامی آمریکا به خاک عراق را خط سرخ دانسته اند، در عراق تعدادی مستشار ومربی، بدون مصونیت سیاسی وقرارداد رسمی با دولت عراق ، در عراق حضور دارند، دوهفته پیش مالکی در مصاحبه ای اظهار داشت که ما تنها به دپلماتهای سفارتخانه ها مصونیت سیاسی میدهیم.

 

 

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    این از لطف شماست، رفیق و استاد خوب شیری، من خود مستنیرم و از افرادی چون شما که همانا تأیید کننده کلاسیکرهای مارکسیستی لنینیستی میباشند، مرا گرمی میدهد. امید وارم که همیشه همین گون پرطلاطم و گرما بخش و بخصوص ثمر بخش بمانید.
    استاد عزیز شیری، در چند ماه گذشته مقالات زیادی از آقای سرگرد دکتر امین محمد حطیط ، استاد دانشگاه لبنان در باره مقاومت خلق های عرب در مقابل آمریکا و سگ زنجیری اش اسراییل توسط آقای مزارعی برگردان و در اختیار خوانندگان این مجله قرار گرفته است. اکنون پس از گذشت چندین ماهه و بعضی از مقالات بیش از شش ماه، صحت گفتار و بینش این عنصر پژوهشگر و مقاوم را ثابت کرده و میتواند در آینده هم به چهار دلیل تحت همین شرایط درست از آب درآیند.
    ۱- وی مستقیم در منطقه و در زیر ساطور این جانیان استعمارگر قرار دارد، هر نوع خطای کوچکی و عدم صداقت بنفع طبقه خود، قربانیان زیادی حتی از هم طبقه های خود و مستعمره گی لبنان را سبب می گردد. این است که عمل،- وی را استاد کرده است.
    ۲- بناحق بودن امپریالیسم آمریکا و دست درازشده اش اسراییل بر همه مردم عرب که از قِــبَـلِ نیروی کار خود زندگی میکنند، امری مسلم و روشن است(از ما بهتران ذهنا و عملاً در واشینگتن و پاریس زندگی میکنند). و همانطور که ایرانی تبار ها از استعمار فرتوت و فرزندش امپریالیسم آمریکا متنفر و تشنه انتقام چند قرن عقب افتادگی و اخلال در تکامل کشورشان، ایران میباشند خلق های عرب هم از این دو متنفراند و در هر فرصتی که پیش آید حتی بچه‌ها اگر ریگی در دست داشته باشند با شجاعت و نفرتی بیمانند بدانان پرتاپ میکنند و جایی برای خط سومی های پارکابی و میان دو صندلی نشین در آنجا مدت زیادی است که موجود نیست.
    ۳- منافع طبقه بورژوازی محلی با طبقه کارگر محلی تا سقف مبارزات ضد امپریالیستی و ضد مستعمرگی و ضد آپارتایدی بیکدیگر نزدیک گردیده، و در فلسطین قهرمان توگویی بهم جوش خورده است. با اینکه طبقه کارگر ظاهری گرسنه و زیر تغذیه کافی میباشد و بورژوازی هم از لحاظ ظاهر و هم تغذیه‌ای اکثراً از چند متری برتری طبقاتی آنان قابل تشخیص هستند؛
    بهمین خاطر است که حماس و حزب الله لبنان عقب گرای فرهنگی و پیشتاز مبارزات ضد امپریالیستی، در میان حتی تحصیل کردگان و خرده بورژواهای مرفه پس از انتقاضیه(انتیفادا)ی دوم، همگی حماس و حزب الله لبنان را تأیید و تحکیم کرده و پس از انتقاضیه سوم خیلی بیشتر تأیید میکنند!
    ۴- خیلی از نواحی لبنان ۲۴ سال در تصرف و اداره حکومت صهیونیستی اسراییل دست دراز شده آمریکا در میان اعراب بوده است و بدنه طبقات کارگران، کسبه، دانش آموزان، دانشوران و حتی بورژوازی مرفه آنرا مزه مزه کرده و وعده وعید های حقوق بشری و کمک‌های برادری این جانیان را بخوبی میشناسند و تا تغییری ریشه‌ای امکان ندارد که اذهان آنان را عوض کرد.(همانطور که در ایران آیت اللهی با درد فراوانی اعتراف کرد که مرگ یک آوازخوان سبک غربی«پوپ» (طاقوتی) را هزاران هزار نفر بانضمام هنرمندان و سرشناسان ادب، سینِما، رسانه‌ها و تاتر، سوگواری میکنند ولی وقتی یکی از ما میمیرد، همگی شادی کرده و لطیفه در باره اش میسازند. این را هم، در کنار نفرت ایراینان نسبت به استعمار فرتوت و استعمار آمریکا، با صد ها سال نمیتوان از اذهان ایرانیان زدود)
    سپیده

    دوست داشتم

  2. زنده باشی سپیده محترم!
    تحلیل کوتاه ولیجهانشمول تان، بر واقعیات علمی و عینی مبتی است.
    دست و قلمتان توانا، افکار نیک تان عالمگیر باد!

    دوست داشتم

  3. سپیده says

    من با تمام احترامی که برای این استاد لبنانی قايلم، و تاکنون تمام نظریات وی را بی کم و کاست با سپاس از آقای مزارعی که آن‌ها را برای مجله هفته ترجمه میکنند، پذیرا گشته و درستی آن‌ها نه تنها برایم تا کنون مسجل بوده، بلکه عمل هم صحت نظریات وی را تأیید کرده است.
    چیزی که من گاهی در گفته‌های این استاد بشدت کمبودش را حس میکنم، آثار کلاسیک در باره امپریالیسم میباشد.
    لنین از نظر مارکسیستی برای اولین بار آنرا تجزیه و تحلیل کرد که به گواهی اکثریت متخصصین در امر امپریالیسم، هنوز بروز بوده و ذره‌ای از اهمیت قانون های کشف شده توسط لنین، کاسته نگردیده است.
    در مورد این ترجمه باید بگویم کشور ایالات متحده آمریکا سرکرده امپریالیستهای غربی اکنون هیچده ممیز هفت هزار میلیارد دلار یعنی هیجده ممیز هفت بیلیون که به آمریکایی بیلیارد گفته میشود قرض دارد.
    این مبلغ خود چشم گاو است. این مبلغ هزار و شاید هم ده هزار بار بیشتر، آم.آمریکا کاغذ سبز بدون پشتوانه که حتی روی خود دلار نوشته شده است«بدون پشتوانه طلا فقط وسیله پرداخت»، فدرال رزرو(بانک مرکزی آمریکا که خصوصی است و متعلق به تابلو قرمزان«رت شیلدها» میباشد) چاپ کرده است و بشکل اوراق بهاداری که بمردم فروخته شده بشکل ثروتی نامیده شده(نومینال) در دست چندمیلیون نفر و یا چند ده میلیون افراد طبقه حاکمه کشورهای مختلف موجود است که بایستی بدان بهره پرداخت شود، که حد اقل این بهره بایستی بشکل ثروتی واقعی در بین آن‌ها تقسیم گردد.
    از این‌ها که بگذریم برای این ثروت‌های صوری که بایستی به چرخه تولیدی رفته و بتوانند ارزش اضافه‌ای تولید کنند تا کل مخارج این سیستم غیر عقلانی(ضرر بده، ناکارآمد)را تأمین نماید، بازار فروشی وجود ندارد و خود باعث بحران بر بحران میگردد و سرریز تولید را دایما بطرف بالا صعود میدهد.
    تنها و تنها با جنگ است که آمریکا میتواند این طلبکاران از بانکهای آمریکایی و از دولت را سربدواند و با سیاست «از این ستون تا آن ستون فرج است» کورکورانه زندگی گندیده خود را تمدید کند.
    اتفاقاً این جنگ را از زمان های دوری یعنی همان سالهای بعداز جنگَِ شکست‌خوردهِ خود، از استالین برنامه اش را دنبال میکند (تحدید بمباران اتمی کشور شوراها بلافاصله بعداز جنگ) و تاکنون لحظه‌ای از جنگ دست برنداشته است. آمریکا در اوکراین میخواست با دست اروپایی‌ها و کشانیدن آنان بجنگ بر علیه روسیه، چنین بازار فروش بزرگی را بدست آورد،‌ تا مدت چند سالی از شر سرریز تولید موجود راحت گردد که بعید میرسد که اروپا دست بچنین خودکشی جنون آمیزی زده و گوشت دم توپ ام.آمریکا گردد. البته هنوز منتفی نیست و باید با جنگی با همکاری چند کشور مانند لهستان حساب کرد.
    این است که من هر سه نقطه برشمرده این استاد را – هم ممکن میدانم و هم مطمئن هستم که با شکست حتمی روبرو میباشد، زیرا جنگ که دنبال کردن سیاست با وسیله‌ای دیگر است، تا زمانیکه این سرریز را از بین نبرده است، هیچگونه منطقی را پذیرا نیست و همیشه این شاهد را که استاد آورده است «اعتراف آمریکایی ها به اشتباه بوده است» آنان را همراهی خواهد کرد.
    این از تخیلات این حقیر نبوده است و پیتر شارلاتور ژورنالیست و سیاستمدار برجسته ولی محافظه کار آلمانی در شبکه‌های تلویزیون آلمان، آن‌ها را در باره ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از بعد از جنگ دوم جهانی یعنی ۱۹۴۵ تا کنون را برشمرد که سیاهه بزرگی بود و ثابت میکرد که در تمام این جنگ‌ها به هدف سیاسی خود نرسیده و با شکست روبرو بوده است.
    با احترام
    سپیده

    دوست داشتم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.