تاریخی

لنین – بخش دهم

cvxgre675489استفان ليندگران

لنين

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

بخش پنجم

بخش ششم

بخش هفتم

بخش هشتم

بخش نهم

مترجم: پيام پرتوى

١٠- دوران درخشان

کروپسکایا مینویسد٬ لنين پس از دريافت خبر انقلاب خواب از چشمانش پريد· او شبها تمام طرحهای امکانپذیر را مورد مطالعه قرار میداد٬ و بخاطر سردرد و بیخوابی از دکتر وقت گرفت ولی هرگز او را ملاقات نکرد·

یک شاهدعينى٬ رئیس بلشویکها وياچسلاو کرپينسکى٬ در ژنو میگوید که برای بازگشت به روسیه در آغاز٬ دست کم٬ سه یا چهار راه مختلف توسط لنين مورد مطالعه قرار گرفت·١

 

نظرى بر این بود که لنين هواپیمایی در سوئیس اجاره و شبانه از مرز عبور ميکرد· اما شمار مشکلات فنى و اقتصادی این مسئله بیش از اندازه بودند· پیشنهاد دیگرى معتقد بود که لنين با يک پاسپورت قلابی سوئدی به روسیه وارد ميشد٬ و او پیغامی٬ قرار گرفته در ميان کتابى٬ به ياکوب هانيکى٬ نماینده بلشویکها در استکلهم٬ ارسال نمود: «بيش از اين نميتوان در انتظار نشست· به یک مسافرت قانونی امیدی نیست· يک سوئدى را پيدا کن که شبيه من باشد! اما من سوئدی بلد نیستم· بهمین دلیل این فرد باید کر و لال باشد٬ بهر صورت عکس خودم را برای آن پاسپورت قلابی ارسال میکنم·» لنين در ضمن پس از باز انديـشى دقيقتر٬ در صورت دريافت پرسشنامه اى شايد به ايفاى نقش يک کور ناگزير ميگشت·

 

بر اساس سومین طرح لنين با موی مصنوعی و با پاسپورتی قلابی به روسیه سفر ميکرد· او به کروپسکایا نوشت: «براى عبور از طریق انگليس (و هلند) به روسیه نوشته ای را با نام خودت تهیه کن!. میتونم از موی مصنوعی استفاده کنم· عکسی از من با موی مصنوعی گرفته میشه و بعد خودم را در کنسولگری [روسیه] در برن٬ آنجا هم با موى مصنوعى٬ نشون میدم· بعدا تو بايد در خفا دستکم براى چند هفته ژنو را ترک کنى (تا اینکه من تلگرافی را از اسکاندیناوی برات بفرستم).»

 

این طرح نیز عملی نشد. مرزبانان سوئیسی به شناسايى وى قادر و انگلیسیها دقیقا در همان زمان سوسیالیست انقلابی٬ چرونف٬ را اخراج و به فرانسه بازگردانده بودند· علاٸم ترديد ظاهر شده بودند· لنین به اينسا آرماند نوشت: «به نظر میايد که ما هرگز به روسیه نرسیم· انگليس ما را راه نمیدهد· عبور از آلمان را نمیتوان سازماندهی نمود·»

 

نه؟ عملى نمودن اين طرح شجاعت زیادی را طلب مینمود· اما لنین به آن فکر کرد· دول محور و در راس آنها آلمان به انجام این مسافرت مطلقا بى علاقه نبودند· بر عکس این اقدام تضعيف احتمالى روسیه را در مقابل آنان سبب ميشد·

 

لنین به بهره بردارى از این تضاد و سازماندهى سفرى کاملا قانونى از طریق آلمان تصميم گرفت· اما این سفر٬ در صورت تحقق٬ تحت هیچ شرایطی نباید به نام وى ثبت ميشد·

 

او در نامه ای به اينسا آرماند در ١٩ مارس «طرح مارتف» را توضیح میدهد· به گونه اى با رهبر سوسیال دمکرات سوئیسی گريم رابرت تماس گرفته و به او ماموریت داده شد که به نیابت از اتحادیه های پناهندگان روسی امکانات بازگشت به کشور را از طریق آلمان مورد بررسى قرار دهد·

 

آلمانیها البته دلیلی براى متوقف نمودن لنین نداشتند· نگرانیهاى ناشى از انقلاب روسیه آلمان را به انتقال نيروهايش به جبهه غرب مجاز مينمود· قیصر ويلهم دوم رضایت خود را اعلام نمود·

در اکتبر ١٩٣٧ لودن دورف٬ از اعضای ستاد فرماندهی٬ اعلام نمود که نمیدانست٬ و از او کمتر قيصر٬ که این سفر در برگيرنده چه نتایجی باشند· منشويکها٬ پس از اراٸه پاسخ مٽبت آلمانيها به گريم٬ شوکه و از وحشت «عکس العمل افکار عمومی» اعلام انصرف نمودند·

 

۳۱ مارس٬ لنین٬ کروپسکايا و زينويف با ارسال تلگرافى به گريم آمادگى خود را براى پذيرفتن دعوتنامه اعلام کردند· اينجا بود که گريم از بیم بر عهده گرفتن سرپرستى یکى از عملیات بی نظیر بلشویکی از قبول ماموريت سرباز زد·

 

لنین بشدت خشمگين اما پس از یک نشست سريع با گريم٬ فريتز پليت ـ ه رادیکالتر را٬ منشی حزب سوسیال دمکراتها٬ راضی به قبول نقش گريم نمود· شرايط – ه کتبا مطرح شده از سوى آلمانیها مورد پذيرش بدون قيد و شرط لنین قرار گرفت چرا که در غیر اینصورت مسافرتی در کار نبود·

 

روسها اعطاى کتبى حقوق برون مرزى را به واگن خواستار شدند٬ به عبارت ديگر پاسپورت و چمدانها توسط کارمندان آلمانی کنترل نميشدند· روسهاى مايل به بازگشت- ه به روسيه بدون توجه به مواضع سیاسیشان به این طرح ميپيوستند٬ هیچ کنترلی بر روی پاسپورت – یا کنترلی در گمرک در آلمان صورت نميگرفت٬ برای خرید بلیط مبلغ معمولی پرداخت ميشد٬ و غيره· از جانب سوسیال دمکراتهاى سوئیسی با ٣۰۰۰ فرانس غذا به اين سفر يارى شد·

 

در ٧ آوریل لنین به هانيکى در استکهلم تلگرافی زد: «روز دوشنبه آخرین سفر نهايى· چهل نفر· [کارل] ليندهاگن و [فردريک] استروم را باید در ترلبورگ ملاقات کنم·»

 

در ٩ آوریل ساعت ١١ ٬ ٣٢ مسافر در رستوران زارينگ هوف در زوریخ گرد آمدند· در مجموع ٣١ نفر بزرگسال با بچه و یک پسر بچه مهاجر چهار ساله – ى تنها با نام رابرت· از ميان آنان ١٩ نفر متعلق به فراکسیون لنین٬ و بقیه به احزاب دیگر٬ قبل از همه سوسیال دمکراتهای یهودی بوند٬ تعلق داشتند·

 

بنا به گفته یک شاهد عينى لنین متعلقات خود را در «کیسه اى پارچه ای»٬ که جزوات و نوشته هايش از آن بیرون زده بود٬ جمع آورى نموده بود· کارل رادک که در سکوى کنار خط راه آهن ایستاده و با سوسیالیست جوان ويلى مانزنبرگ صحبت میکرد٬ گفت: «ما شش ماه دیگه یا وزیر هستیم یا به دار آویخته شدیم·»٢

میان انبوه جمعیت در ایستگاه راه آهن مخالفانی نیز وجود داشتند که فریاد میکشیدند: «اونا همه شمارو دار میزنند٬ جاسوسها٬ خوکها٬ ترسوها٬ پرحرفها·!»

 

مسافران در شهر مرزی آلمان٬ گوتم دينن٬ برای تعویض واگن از قطار پیاده٬ سپس به یک سالن انتظار خالی هدايت و به دو ژنرال پلانيتز و بورينگ که بهمراه دیگران به زازنيتس رفتند معرفی شدند· بورينگ به زبان روسی آشنا اما آنرا از دیگران مخفی نگاهداشته بود· او به شنود حرفهاى روسها از شخص ژنرال لودن دورف ماموریت دریافت نموده بود·

 

مسافران بدون هیچگونه تشريفاتى به قطار «پلمب شده» و در انتظار٬ قطاری با واگنهای درجه دو و سه که سه در از چهار درش پلمب شده بود و فقط درى که در عقب قطار قرار داشت باز بود٬ هدايت شدند· در نزدیکی درب- ه هنوز باز با گچ خطی بر روی زمین کشیده شده بود و از این خط تنها فريتز پلاتن٬ که تمام راه را تا هاپاراندا مسافرت نموده بود٬ حق عبور داشت.

 

از ورود یکی از نمایندگان سوسیال دمکراتهای آلمان که براى سوار شدن به قطار و ابراز خوش آمد گويى به روسها تلاش مينمود با اين تهدید که قوريهاى خود را به سويش پرتاب مينمودند ممانعت بعمل آمد· کمک گروهی از سربازان خسته آلمانی به فريتز پلاتن در انتقال لیوانهای آبجوخوری به مسافران تنها زمانى بود که فردی از خارج قادر به نزديک نمودن خود به روسها شد·

 

لنین برای مقابله با تبلیغاتی از این قبیل که بلشویکها بازیچه دست قيصرها قرار گرفته بودند٬ که در انتظارش بود٬ از رفقای خود در میان گروه چپهاى زيمروالد کمک گرفت.

 

در بیانیه ای امضاء شده توسط سوسیال دمکراتهای جناح چپ شش کشور٬ اينکه این نه تنها حق بلشویکهاى روسی بلکه این وظیفه آنها بود که از این فرصت داده شده به منظور سفر به روسیه بهره بردارى نمايند٬ تضمين شده بود·٣

 

همان بیانیه هنگام عبور از استکهلم توسط سوسیال دمکراتهای چپ٬ کارل ليندهاگن٬ فردريک استروم٬ کارل کارلسون٬ توره نرمان٬ کارل کيل بوم و آرويد هانسن/ نروژى امضاء شد·

 

انصراف از سفر به معنای سر فرود آوردن در مقابل فرامين دول متحد بود· آنها به «انقلابيون» مايل به ادامه جنگ اجازه عبور میدادند· پلخانف که موضعی بنفع جنگ داشت با احترام کامل توسط ناوهای جنگی انگلیس به خاک روسیه مشایعت شد·

 

سفر لنین به روسیه چندان پر تنش و آنقدر مشکوک نبود که از آن صحبت کرده اند· پس از آن همان سفر با همان شرایط٬ بدون براه افتادن سر و صدایی٬ توسط حریف لنین٬ مارتف و ٣۰۰ تن از منشویکها انجام شد·

 

قطار لنین در سازنيتز به کشتى قطارکش ملکه ويکتوريا وارد و پس از ورود به ترلبورگ با قطار به مالمو رفت· در آنجا استروم و ليندهاگن وظيفه ملاقات با لنين و همراهى با وى را تا استکهلم به روزنامه نگار جوانى٬ اتو گريم لوند٬ محول نموده بودند·

 

در سپيده دمى ابری و بسیار سرد هوا در حال روشن شدن بود که قطار لنین بخار کنان چند دقیقه ای پس از ساعت ده روز جمعه ١٣ آوریل ١٩١٧ به ایستگاه مرکزی استکهم وارد شد·

 

این در واقع هفتمین بازديد لنین از استکهم بود· اولین بار نوامبر ١٩۰٥ بود٬ آنزمان از سوئیس به روسیه میرفت· ١٩۰٦ در چهارمین کنگره حزب سوسیال دمکراتهای روسیه شرکت کرد و سال بعد از آن بخاطر شرکت در پنجمین کنگره حزب در کپنهاک از استکهلم و در نوامبر همان سال برای اجتناب از بازداشت در روسیه از استکهلم عبور نمود· پنجمین بازدید وى در سپتامبر سال ١٩١۰ هنگامى رخ داد که لنین براى ملاقات مادرش به استکهلم آمده بود·

 

در آخرين سفرش به استکهلم جمعى از هواداران در انتظار وى بودند· شهردار سوسیالیست – کمونیست استکهلم کارل ليندهاگن٤ از ملاقات روسها به هیجان آمده بود: در چهره آنان خوانده میشد «بازگشت به روسیه!»· آنها هوادارن معمولی حزب نبودند٬ نمایندگان مجلس هم نبودند. آنها جمعی از انسانهای واقعی بودند·»٥

 

فردريک استروم که بعدها در موارد بسيارى با لنین همکارى نمود نوشت: «او مردى بود کوچک اندام اما مانند لوکومویتوى بنظر میامد· در نزد این مرد کوچک اندام قدرتى حيرت انگيز نهفته بود·»٦

 

پشت سر هئيتهاى بازديد کننده٬ پلیسها با لباسهاى شخصی٬ ایستاده و کز کرده بودند· ماموريت آنان زير نظر گرفتن دقيق لنین و همراهان وى بود· در هتل رجينا رفقا ده اتاق را اجاره و قهوه٬ تخم مرغ٬ کره و نان را برای آن گروه گرسنه سفارش داده بودند· در روزنامه «اخبار امروز» مطلبی بشرح زير نوشته شده بود:

«٣۰ تن از انقلابيون روسى در راه سفر به روسیه از طریق استکهلم· گفته میشود که رهبر معروف حزب٬ لنین٬ در میان آنهاست·» خبر این سفر محرمانه تر از این نبود·

 

لنین شب قبل از ادامه سفرش به هاپاراندا بدليل کثرت جلساتى که بايد در آنها شرکت مينمود٬ قادر به ملاقات زت هوگلوند که بخاطر تبلیغات ضد جنگ در زندان بسر ميبرد نشد٬ در عوض تلگراف زیر را برای وى ارسال نمود:

 

«نماینده مجلس زت هوگلوند٬ زندان کرونو٬ لونگ هولم.

با درودهاى خالصانه٬ بزودی بازگشت به آزادی و مبارزه!

براى دوستان سوئدی و روسى

لنین. استروم»٧

 

لنين برای رفتن به کنسولگری روسیه در خیابان اسمولاند باید عجله میکرد· اجازه ورود وى به روسيه بايد از آنجا صادر ميشد· اتو گريم لوند با او بود و به ديدن بوتیکی٬ پاب٬ در بازار هو٬ و خريد کت و شلوار قهوه ای ارزانی متقاعدش نمود·

 

او هنگاميکه بقیه رفقا در جهت راضى نمودن وى براى خريد لباسهاى ديگرى تلاش نمودند٬ دستان خود را به علامت امتناع باز نمود: «آقایان٬ من به روسیه نمیرم که فروشگاه لباس مردونه باز کنم٬ به اونجا میرم که انقلاب کنم·»۸

 

این داستانیست نقل شده از جانب اتو گريم لوند· اما روایت دیگری نیز وجود دارد· کارگر صحاف٬ نيلس بيورکمان٬ میگوید که وى از جانب همراهان لنین بخاطر قد و قواره اش به عنوان مناسبترین فرد انتخاب شد·

 

او بايد به فروشگاه پاب ميرفت و برای لنین که بدلیل داشتن جلسه ای در هتل رجينا بشدت مشغول بود لباس ميخريد· نيلس بيورکمان نه فقط یک دست کت و شلوار بلکه بايد پالتویی هم با یقه مخملی ميخريد٬ دقیقا همان پالتو که بعدها از لنین بارها با آن عکس گرفته شد·٩

 

اگر چه ارتباطات لنین با يلمار برانتينگ قطع شده بود٬ اما میان این دو سوسیال دمکرات تماسهای نزدیکی وجود داشته است· يلمار برانتينگ که در روسیه بعنوان ناظر در پالکوو در سن پطرزبورگ زندگی و درس خوانده بود بیش از هر سوسیال دمکرات دیگری به مسائل روسیه آشنا بود· در آنزمان براى هر سوسیال دمکراتی چاپلوسى براى سلسله رومانف غیر ممکن بود·

 

در سال ١٩۰٩تزار روس هنگام بازدید از استکهلم تقريبا به محبوس نمودن خود در میان دیوارهای کاخ ناگزير شد· يلمار ونگ٬ سوسیالیست جوان٬ بهمان ميزان مستاصل و نااميد٬ یک ژنرال سوئدی را در لباس ضیافت با اعتقاد به اينکه که وى يک افسر تزاری بود ترور نمود٬ او بعدها خودکشى کرد·

 

از اين حادٽه توسط بورژوازى بر علیه جنبش کارگری بهره بردارى شد٬ اما برانتينگ با رد اتهامات بورژوازى با تشريح اينکه سوسياليست جوان آنارشيستى بود که اقدامش ربطى به جنبش کارگرى نداشت٬ آنچه را که تحريک «جنبش صده سياه»* خواند مردود اعلام نمود· در نوامبر ١٩١٤ در نهمین کنگره سوسیال دمکراتهای سوئد هئیت روسی تنها مهمان خارجی بود·

 

آلکساندر شلياپنيکف که بعدها یکی از مردان بلشویکها در رهبری شوراى پطروگراد شد٬ در نطقی خیانت سوسیال دمکراتهای آلمانی را محکوم نمود· در آخرین کنگره٬ پس از بازگشت بخشی از هئیتها به محل زندگیشان٬ به پيشنهاد برانتيگ بيانيه اى صادر و از حمله آلکساندر شلياپنيکف به سوسیال دمکراتهای آلمانى فاصله گرفته ميشد· این پیشنهاد با کمترین اختلاف ممکن٬ ٥٤ در مقابل ٥۰ به تصویب رسید·

 

لنين در طول سفر خود در سوئد٬ آوریل ١٩١٧ ٬ در جريان گفتگو با رفقای کمونیست خود بر روى اهميت مبارزه بر علیه برانتينگ تاکيد اما همچنین بصورتی ملامت آمیز به فردريک استروم گفت:

 

«سوئدیها مردمی اهل تشکيلات و تحصیلکرده اما منفعل اند· حتی شما٬ با تمایلات چپ نيز سرمایه داران منفعليد·» او گفت برانتينگ «بیشتر به دول متحد اعتماد داشت تا به کارگران· سرمایه داران شما به این قضیه شفافتر نگاه میکنند···· انقلاب روسیه شما را از خطر جنگ نجات خواهد داد».١۰

 

برانتينگ به دور شدن از بلشویکهای روسی تمايل داشت· تماسهای هر چه بیشتر و نزدیکتر با آنان به ايجاد توازن میان اعضای پارلمان سوسیال دمکراتهای سوئدی کمکی نمينمود·

 

یکی از همکاران برانتينگ در رهبری سوسیال دمکراتها٬ اشراف زاده اى٬ اريک کوله پالمستيرنا٬ که بعدها وزیر دریاها و وزیر امور خارجه شد٬ در دهه ٥۰ در خاطرات خود گفت که به برانتينگ سازماندهى ترور لنين را٬ قبل از ورودش به پطروگراد٬ پيشنهاد نموده بود·

 

بنا به اظهارات پالمستيرنا٬ برانتينگ به او خندیده و گفته بود که٬ اينکار مطلقا نبايد انجام ميشد· زمانیکه اريک کوله پالمستيرنا داستان را برای وزیر سابق روسی٬ گولکويچ٬ در استکهلم بازگو نمود٬ او با چشمهای گریان گفته بود:

«Mon cher baron, vous aviez le sort de la Russia entre vos mains» «بارون عزيز من٬ سرنوشت روسیه در دستان شما قرار داشت»١١

 

تمامی اینها البته داستانهایی ساختگی هستند که اريک کوله پالمستيرنا بمنظور مطرح نمودن خود ساخته و پرداخته است· در غیر اینصورت چرا باید چنين داستان جالبی را تا زمان مرگ شاهدان محفوظ نگاه ميداشت·؟؟؟

 

لنین دقیقا ساعت شش و نیم بعد از ظهر در هاپاراندا از قطار پیاده شد· رفقای سوئدی حزب پرداخت مخارج هتل را بر عهده گرفته بودند· در تورنيو لنین و همراهانش توسط افسران انگلیسی که به مورد مشکوکی برخورد ننمودند بازجویی شدند· لنين در پرسشنامه مسافرتی صادقانه نوشت که کشور را بصورت غیرقانونی ترک نموده بود و اکنون باز ميگشت·

 

هاپاراندا/تورنيو «سوراخ سوزن» نامیده میشد و در آنزمان تنها راه عبور روسیه به غرب٬ که جنگی در آن جریان نداشت٬ بود· همراهان لنین پس از عبور از سوراخ سوزن به صورت رسمی داخل روسیه شده بودند· درآنزمان هيچ نيرويى قادر به متوقف نمودنشان نبود· مسافران و برخی از رفقا که به ديدار آنها آمده بودند شادی کنان یکدیگر را در آغوش کشیدند·

 

سفر لنین را از میان اروپا بدون شگفت زده شدن از تقارن حوادٽ نميتوان مورد بررسی قرار داد· تنها وجود یک اشکال در این سفر قادر به ايجاد تعويق و يا مانعى بر سر راه ورود او به روسيه ميشد· در اینصورت کار انقلاب اکتبر به کجا میکشید؟ بى دليل نبود که اشتفان تسوايگ/اطريشى اين سفر را «ساعات درخشان تاريخ» نامگذارى نمود·

 

١ـ پراودا ١٦ آوريل ١٩٢٧

٢- ويلى گاٸوشى: لنين بعنوان يک مهاجر در سوٸيس (کلن ۱۹۷۳)٬ ص ۲۷۸

٣ـ نقل شده از طرف مارتا زوبکوس: لنين در سوئد. سال ١٩١٧ (مسکو ١٩٨٥).

٤ـ شهردار ١٩۰٣ـ ٣۰

٥ـ کارل ليند هاگن: در کشور انقلاب· در اينجا نقل شده از طرف مارتا زوبکو: aa٬ ص ۸۳

٦ـ فردريک استروم: در دورانى توفانى (استکهلم ۱۹۴۲)٬ ص ۱۹۷-۹۸

٧ـ سياست٬ ١٤ آوريل ١٩١٧.

٨ـ اتو گريم لوند در مصاحبه اى ضبط شده با ولگر يونسون٬ آ·پى·ان

٩ـ گوستاو يوهانسون در لنين و جنبش کارگرى در اسکانديناوى٬ استکهلم ١٩٧۰ ص ٥٥.

* http://en.wikipedia.org/wiki/Black_Hundreds

١۰ـ کنوت بکستروم: جنبش کارگرى در سوئد٬ بخش ٢ (استکهلم ١٩٦٣) ص ٣٣۰.

۱۱- اريک پالمستيرنا: دوران آشوب٬ (استکهلم ۱۹۵۳)٬ ص ۱۶۳

١٢ـ اشتفان تسوايگ: لحظات بزرگ بشريت· دوزاده مينياتور تاريخى (وين ۱۹۲۷)·