سياسی

ديگر هرگز استفان اسکوت! – قسمت دوم

کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوٸد- م·ل) آوريل ۲۰۰۰

ديگر هرگز استفان اسکوت!

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى

قسمت اول

قحطى در اوکراين ۱۹۳۱-۳۳

اکنون خود را مطلقا بر روى مدارک جعلى اسکوت (و محققان حرفه اى) متمرکز و با بخش «قحطى در اوکراين ۱۹۳۱-۱۹۳۳» آغاز ميکنيم· روزنامه نگار کانادايى داگلاس توتتل در مورد اين مسٸله کتابى را نوشته و در آن با دقت کليه اکاذيب و تصاوير منتشر شده جعلى از دهه هاى ۱۹۳۰ را افشاء مينمايد·

کتاب «تقلب٬ قحطى و فاشيسم· افسانه قتل عام از هيتلر تا هاروارد» نام دارد· من در گذشته در مورد اين کتاب در جزوه «حقيقتى که آشکار نشد» نوشته ام· بصورتى خلاصه حقيقت اينست که اکاذيب در مورد يک اوکراين قحطى زده در دهه ۱۹۳۰ در اروپا٬ توسط ماشين تبليغاتى نازيستى و در آمريکا توسط نشريه بشدت دست راستى هرست منتشر شدند·

ويليام راندولف هرست٬ ميليونرى آمريکايى بود که يک سوم از بازار نشريات در آمريکاى شمالى و تعداد زيادى روزنامه بزبان خارجى و ايستگاههاى راديويى را در اختيار خود داشت· او هوادار نازيها بود٬ ۱۹۳۴ به آلمان نازى مسافرت و آدولف هيتلر و ديگر رهبران نازى مانند آلفرد روزنبرگ و کارل بومر٬ رٸيس بخش مطبوعاتى وزارت امور خارجه حزب نازى٬ و Ernest Hanfstaengel٬ سخنگوى دولت نازيها٬ را ملاقات نمود·

وى پس از بازگشت به آمريکا ترويج تبليغات نازيها٬ همچنين در مورد قحطى در اوکراين٬ را آغاز نمود· هرست در روزنامه هايش از تمايلات خود نسبت به هيتلر و نازيسم آزادنه صحبت ميکرد و در مورد اميدهاى خود به «توان هيتلر در مورد مشخص نمودن راه براى دستيابى به صلح و نظم» در جهان مينوشت·

روزنامه هرست «نيويورک آمريکايى» انتشار تبليغات نازيستى٬ نوشته شده توسط آلفرد روزنبرگ٬ هرمان گورينگ و بنيتو موسولينى –ه فاشيست را آغاز نمود· فرد آخرى بصورتى منظم ستونى را در اختيار خود داشت که براى او اجرتى دو برابر آنچه که بعنوان نخست وزير ايتاليا دريافت ميکرد توليد مينمود·

۱۹۳۵ داستانهاى هرست٬ گرفته شده از تبليغات نازيها در مورد قحطى بزرگ در اوکراين در خلال دهه هاى۱۹۳۰ ٬ توسط روزنامه نگاران ديگر در نشريات سرمايه دارى آمريکايى بعنوان کذب افشاء شدند·  

از جمله نشان داده شد که تصاوير مربوط به قحطى در اوکراين ۱۹۳۲-۱۹۳۳ ٬ که هرست در نشريات منتشر نموده بود٬ در واقع به جنگ اول جهانى و جنگ تجاوزکارانه٬ که در آن شمارى از ارتشهاى بيگانه در جهت خفه نمودن انقلاب جوان روسيه تلاش مينمودند٬ تعلق داشتند· در فاجعه جنگ تجاوزکارانه ۹ ميليون نفر کشته شدند·

کارزار هرست در مورد قحطى در اوکراين توسط افشاگريها در نشريات متوقف٬ اما شگفت انگيز اينکه در دهه هاى ۱۹۸۰ انتشار اکاذيب افشاء شده هرست از دهه هاى ۱۹۳۰ بعنوان حقايق اٽبات شده در کارزارهايى بر عليه اتحاد جماهير شوروى دوباره از سر گرفته شدند·

منشاء ظهور مجدد اين اکاذيب بخشا به جاسوس پليس رابرت کانکوست٬ بخشا به سازمانهاى در تبعيد اوکراينى در آمريکا و کانادا بازميگردد· ظهور مجدد اکاذيب بخشى از کارزار پرزيدنت رونالد ريگان بر عليه اتحاد جماهير شوروى بود· مبالغ پرداخت شده براى اين ظهور مجدد از آنجا ميامدند·

رابرت کانکوست مطالب و تصاوير مورد نياز خود را مستقيما از روزنامه هرست از دهه هاى ۱۹۳۰ و تبليغات نازيستى تهيه ميکند· پنج تصوير کانکوست در«برداشت غم و اندوه» که هدفش اٽبات قحطى در اوکراين٬ ۱۹۳۱-۳۳ ٬ است همگى از نشريات هرست گرفته شده بودند·

سازمانهاى در تبعيد اوکراينى٬ که توسط جاسوسان و جنايتکاران جنگى نازى فرارى به غرب٬ با سنگينى بار کشتار بسيارى بر وجدانشان٬ رهبرى ميشدند نيز از همان روش بهره بردارى مينمودند·

بسيارى از آنان در اردوگاههاى مرگ٬ جايى که يهوديان و ديگر انسانها کشته شدند٬ بعنوان پليس اردوگاه انجام وظيفه نموده بودند· براى مٽال يکى از منابع کانکوست ميکولا لبد است که رٸيس امنيتى شهر- ه تحت اشغال لووو در خلال کشتار يهوديان٬ ۱۹۴۲ ٬ بود·

لبد پس از جنگ بعنوان جنايتکار جنگى محکوم شد اما توسط سيا به آمريکا آورده و بعنوان متخصص جعل اخبار به استخدام آن در آمد· استفان اسکوت با افرادى همتراز خود معاشرت ميکند·

تحريفات نازيستى

اکنون اجازه بدهيد که تصاوير اسکوت را مورد بررسى قرار بدهيم· اولين تصوير «افشاگرانه» اسکوت در مورد قحطى ادعايى در صفحه ۲۰ قرار گرفته است· در پايان کتاب در فهرست تصاوير نوشته شده است که اين تصوير و بقيه از کتاب «Hungry Ghosts» «ارواح گرسنه» نوشته هنرى هولت٬ نيويورک٬ گرفته شده اند·

اما تصوير بدوا از کجا آمده است؟ آن اولين بار در روزنامه تبليغاتى نازيها٬ فولکیشر بئوباختر٬ در ۱۸ اوت ۱۹۳۳ همراه با ديگر تصاوير وحشتناک مشابه منتشر شد·

نازيها شايعه قحطى در دهه هاى ۱۹۳۰ را بمنظور بهانه اى براى حمله نظامى جهت فتح اوکراين (يا همانطور گفتند٬ آزاد نمودن کشور از قحطى و کمونيسم) براه انداختند٬ امرى که هيتلر در گذشته٬ ۱۹۲۵ ٬ در کتاب خود «مبارزه من» به مبدل نمودن آن به انبار غله آلمان بزرگ تصميم گرفته بود·

اما توجه داشته باشيد که سربازان لباس نظامى متعلق به دوران تزار٬ از جنگ جهانى اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ ٬ را به تن دارند! دهه اشتباه و رويداد غلط! مرگ ميليونها انسان ميان سالهاى ۱۹۱۴-۱۹۱۸ در جنگ امپرياليستى٬ ۱۵ سال بعد توسط نازيها بعنوان تبليغات بر ضد اتحاد جماهير شوروى مورد بهره بردارى قرار گرفت·

 53vcxvxcsdfg

از چپ: تصوير از کتاب «ديگر هرگز» نوشته استفان اسکوت! در مورد قحطى ادعايى در اوکراين ۱۹۳۲-۳۳· از سمت راست: تصوير اصلى از روزنامه تبليعاتى حزب نازى فولکیشر بئوباختر٬ ۱۸ اوت ۱۹۳۳· توجه داشته باشيد که سربازان لباس نظامى ارتش تزار٬ از جنگ جهانى اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ را به تن دارند! دهه غلط و رويداد اشتباه!

از تصوير بعدها در کتابى تبليغاتى از ايوال آمانده بر عليه اتحاد جماهير شوروى٬ منتشر شده توسط آلمان نازى ۱۹۳۵ ٬ تحت عنوان Muss Russland Hungern? استفاده شده بود· همان کتاب٬ ۱۹۳۶ ٬ نسخه اى داشت بزبان انگليسى با عنوان «Human Life in Russia» «زندگى انسان در روسيه»·

در اين کتاب آمانده تصاوير و مطالبى دارد از نشريات متعلق به آنزمان نازيها٬ نشريات-هرست و روزنامه هاى فاشيستى ايتاليايى· سال ۱۹۸۴ نزديک به ۷۰ سال پس از جنگ٬ کتاب آمانده در نسخه اى جديد٬ اينبار در دانشگاه هاروارد و توسط جيمز ماسس٬ منتشر شد·

تصوير اينبار توسط ريگان٬ کانکوست- سيا و جنايتکاران جنگى اوکراينى در تبليغات جنگ سرد بر عليه اتحاد جماهير شوروى مورد بهره بردارى قرار گرفت·

سال ۱۹۹۹ ٬ تقريبا ۸۰ سال پس از گرفتن تصاوير٬ نوبت استفان اسکوت بود که از آنها مانند نازيها٬ جنايتکاران جنگى و سيا٬ بمنظور بد نام نمودن اتحاد جماهير شوروى استفاده کند·

در همان فصل چهار تصوير ديگرى نيز وجود دارد که در آن افرادى در پياده رو دراز کشيده اند و اسکوت ادعا ميکند که در شهر چارکف گرفته شده و از قحطى جان داده اند·

مناظرى از اين دست ميتوانند ناشى از مشکلات اجتماعى مانند اعتياد به الکل باشند٬ اما مدرکى دال بر قحطى نيستند· در حال حاضر ميتوان چنين تصاويرى را در هر شهر بزرگى در غرب در ميان افراد بى خانمان گرفت·

اما تحريفات وحشيانه اسکوت از اين هم وقيحانه ترند· در صفحه ۳۱ تصويرى وجود دارد که در اصل ميتواند نمونه اى از يک بساط کاسبى در بازار دهقانى آنزمان باشد· تصوير زن و مردى را نشان ميدهد که پشت ميزى چوبى ايستاده و محصولات گوشتى ميفروشند·

 

453xycsfe

 

استفان اسکوت در جنگ صليبى خود بر عليه کمونيسم بصورتى عنان گسيخته از تبليغات کاذب نازيها استقراض مينمايد· جعل تصوير توسط اسکوت در مورد آدمخوارى در اوکراين

اما بر روى ميز چوبى چيزى گذاشته اند که با تصوير مناسب نيست· در ميان محصولات گوشتى سر يک انسان و نيمى از بدن يک کودک مرده ى تقريبا ده ساله قرار دارند· اين يک تصوير وحشتناک است· متن ميگويد: «مدت کوتاهى پس از ۱۹۱۷ اولين قحطى سازمان داده شده کمونيستى تحت رهبرى بلشويکها در اولين سال حکومتشان آغاز شد· آدمخوارى روى داد»·

آدمخوارى قانونى؟

نشان ندادن واکنش شديد به چنين تصويرى غير ممکن است و مطمٸنا برخى بر عليه کمونيستها برخاسته و آنان را محکوم خواهند نمود· اين هدف اسکوت است! اين تصوير نيز جعلى است·

فکر کنيد· آيا کشاورزان ميتوانستند٬ آزاد و آشکار٬ بخشى از بدن انسان را در بازار بفروشند؟ شايد بخشهايى از بدن کودکان خود را که خورده بودند٬ امرى که اسکوت در قسمت بعدى متن ادعا ميکند؟ آيا کشاورزان ميتوانستند کودکان خود و ديگران را سلاخى نموده و بخشهاى مختلف بدنشان را آزادانه در بازار بفروشند؟

يا اينکه کشاورزان ميتوانستند اجساد را که به گفته اسکوت در دشت و صحرا و کلبه ها وجود داشتند سلاخى نموده٬ بدون خطر هر گونه مجازات و خشم مردم٬ و در بازار بفروشند؟ اين ميتوانست بدين معنا باشد که در اوکراين بصورتى کاملا قانونى و مورد قبول بازارهاى گوشت آدمخوارى وجود داشتند! در هيچ کشورى در جهان چنين رويدادى رخ نداده و يا مجاز نبوده است·

موارد شناخته شده از آدمخوارى٬ هنگام رخ دادن٬ همواره بعنوان اقدامى نااميدانه از جانب فردى در وضعيتى استٽنايى قلمداد شده است٬ که کسى به آن اعتراف نميکند و يا نشان نميدهد·

اما بر اساس تصوير اسکوت کشاورزان در آرامش کامل فرزندان خود و يا ديگران را کشته و با همان آرامش قسمتهاى مختلف بدن کودک را در دکه هاى بازار خود ميفروختند· اين مورديست که هيچ مورخى تا کنون درباره آن چيزى نشنيده است·

و بعد به وضعيت خريدار توجه کنيد· او قدم زنان در بازار ميايد و ناگهان تصميم ميگيرد که نيمى از بدن يک کودک مرده را بمنظور پختن آن براى شام خانواده بخرد· يا شايد يک سر انسان که از آن سوپى بار بزند·

يک فکر کاملا احمقانه· علاوه بر اين چه کسى در بازار٬ در منطقه اى که به گفته اسکوت بدبختى و فقر جريان داشت و پولى براى خريد وجود نداشت و به همين دليل از قحطى جان ميسپردند٬ استطاعت خريد داشت؟

پولها براى خريد قطعات بدن انسان از کجا ميامدند؟ و اساسا چرا در بازار قطعات بدن انسان بخرند زمانيکه٬ بنا به گفته اسکوت٬ انسانهاى مرده در شهرها و دشتها وجود داشتند؟ خريدار آينده نگر خودش ميتوانست جسدى را سلاخى کند! تصوير اسکوت تخيلى ايست بسيار بيمار گونه و علاوه بر اين يک حمله نژاد پرستانه·

او ميخواهد ما را به باور اينکه اين امر متقاعد سازد که براى روسها و اوکراينيها اين امکان وجود داشت که بکشند٬ بخورند و يا قطعات بدن کودکان خودشان و ديگران را بفروشند·

تصوير اسکوت تصويريست جعلى که فردى سر يک انسان و نيمى از بدن يک کودک را در يک دکه گوشت فروشى در يک بازار کشاورزى جايى در شرق٬ در تصوير اصلى کپى کرده است·

در اين مورد اکاذيب اسکوت از تبليغات نازيها پيشى ميگيرد· و او از پيراشکى ساخته شده از گوشت انسان٬ که بنا بر ادعاى نيکولا ورت در «کتاب سياه کمونيسم» براى خريد در بازار اوکراين وجود داشت٬ نيز پيشى ميگيرد· اما هدف دقيقا همين است·

اگر اسکوت مايل بفروش مزخرفات خود است بايد از تحريف کننده گان قبلى پيشى بگيرد· آنچه که بايد در مورد پروفسورها و «محققان حرفه اى» گفته شود اينست که آنها بصورتى ضمنى تصاوير اسکوت را مورد تاييد قرار داده اند· در اين فکرم که آيا آنها کميسيونى از فروش کتاب دريافت ميکنند و يا اينکه مانند اسکوت عقل خود را از دست داده اند·

در اين فصل تصاوير اسکوت با داستان پسر ۱۶ ساله کشاورز٬ ميرون و رفتن مادر او به شهرى جهت مبادله دو قطعه طلاى کوچک با غذا (اين عليرغم اينکه اسکوت در همان فصل ميگويد که رفتن به داخل شهرها براى کشاورزان ممنوع بود) دنبال ميشود· در جريان سفر- ه مادر ميرون در همه جا اجساد يخزده در کلبه ها و در دشتها و بيابانها پراکنده اند·

بر اساس داستان اسکوت در شهرها تا آنجايى پيش رفت که اجساد در همانجايى پرتاب ميشدند که جمعيت شهر «توالتها٬ به عبارت ديگر٬ مدفوع مسترابهاى بى آب خود را خالى ميکردند»! بر اساس اظهارات اسکوت «اجساد يخزده» بر روى «توده هاى کود» قرار داشتند و «به کفن و دفن آنان هيچکس٬ نه اهميتى ميداد و نه توانى براى بخاک سپردن آنان وجود داشت»·

در اينجا يکبار ديگر نگرش نژادپرستانه اسکوت نسبت به روسها و اوکراينيها آشکار ميشود· کدام انسانى اجساد عزيزان خود را در مدفوع تخليه ميکند؟ اساسا چرا بايد اين کار را کرد؟ اگر اين حقيقت داشت که شمار قربانيان فراوان بودند و يا جهت دفن آنان توانى وجود نداشت٬ ميشد که اجساد را خارج از محل قبرستان يا محل انتخاب شده ديگرى قرار داد·

چرا دقيقا در ميان انباشته هاى مدفوع؟ پاسخ ساده است· هدف اسکوت روشن است: منزجز نمودن خواننده از هر چه روس و اوکراينى و ترغيب آنان به نگرفتن تماس با هر چيزى که در ارتباط با روس و اوکراينى قرار دارد·  

مزخرفات نامحدود

اما شوخيهاى اسکوت در اينجا تمام نميشوند· به گفته او شرايط وخيمتر از اين شد· در فصل بهار «ارگانهاى دولتى هر سگ و گربه اى را که بدستشان افتاده بود کشته بودند»·

گفته ميشود که دليل اين کار اين بوده است که «قحطى زدگان نتوانند گوشت حيوانات خانگى خودشان را بخورند» و از اين راه خود را از مرگ ناشى از گرسنگى نجات بدهند· علاوه بر اين ارگانهاى دولتى بمنظور ممانعت از آسياب گندمهاى پنهان شده توسط قحطى زده گان «تمام هاونها را نيز جمع آورى و نابود کرده بودند»·

بنظر ميايد که در داستانهاى اسکوت حماقت حد و مرزى نميشناسد· چگونه گوشت ۲۰۰ سگ و تعدادى گربه ميتوانست جان يک خانواده کشاورز را طى چند سال نجات بدهد؟ اگر تمام دار و ندار کشاورزان سگها و گربه هايشان بود و هدف دولت کشتن کشاورزان از گرسنگى٬ بهتر بود که سگها و گربه هايشان را براى خوردن خودشان نگاه ميداشتند·

پس از چند هفته آنها با اينحال از گرسنگى ميمردند· در داستان اسکوت ذره اى حقيقت وجود ندارد· اما معمولا اينچنين است زمانيکه از روى متون کانکوست نوشته ميشوند· در پايان فصل اسکوت منبع الهام خود را افشاء ميکند·

او مينويسد: «هنگاميکه يک مورخ٬ کانکوست٬ در غرب ۱۹۸۶ کتاب بسيار معتبرى را در مورد نسل کشى که ۵۰ سال پيش رخ داده بود منتشر نمود٬ يک نسل کشى در ابعاد هيتلر- آلمان در مورد يهوديان در اروپاى شرقى٬ تقريبا همه قحطى در اوکراين را فراموش کردند»·

کتاب کانکوست تماما به بى اعتبار و بد نام نمودن کشاورزى اشتراکى در اتحاد جماهير شوروى اختصاص يافته است· سرمايه داران ميخواهند تصور اينکه يک کشاورز ميتواند زمينى را از صاحبان قدرت گرفته و خودش کشاورزى را سازماندهى و از حاصل زحمات خودش لذت ببرد نيز غير ممکن سازند·

اينکه فقيران صاحب زمينى بشوند سرمايه داران را به وحشت مياندازد· مٽالى روشن انقلاب ميخک هاست که در پرتقال٬ ۱۹۷۴ رخ داد٬ زمانيکه فاشيسم در هم شکسته شد و کارگران ابتکار عمل سياسى را چند سالى در اختيار داشتند·

درخواست اصلى دولت آمريکا و ناتو از ماريو سوآرز- ه سوسيال دمکرات٬ براى اينکه بر عليه توده هاى کارگر و جريانات چپ بکمک او بيايند٬ اين بود که او اصلاحات ارضى را لغو و زمينها را به مالکان بزرگ٬ هنگاميکه سوسيال دمکراتها زمانى قدرت را بدست گرفتند٬ بازميگرداند·

سوارز پس از بدست گيرى قدرت همان کار را کرد· بدين ترتيب کارگران کشاورز پرتقالى از يک جامعه مرفه کشاورزى با ميزان توليد بسيار بالا ۱۹۷۴-۷۵ به پريشانى و مهاجرت امروزى سوق داده شدند·

ادامه دارد