نظری

نظری اجمالی بر زندگی و آثار فریدریش انگلس*

 

نظری اجمالی بر زندگی و آثار فریدریش انگلس*

ترجمهٔ س . فاروجی

 

مرحلهٔ اول ( ۱۸۴۴ ـ ۱۸۲۰ ) : جوانی فریدریش انگلس

۱۸۲۰ ـ ف . انگلس در ۲۸ نوامبر ۱۸۲۰ در بارمن در خانواده ای محافظه کار و پروتستان متولد می شود . پدرش مالک یک کارخانهٔ نساجی است . هسته های شهری بارمن و البرفیلد امروزه بخشی از شهر ووپرتال ٬ در قلب ناحیهٔ صنعتی وستفالی در آلمان ٬ را تشکیل می دهند .

۱۸۳۴ ـ ازکودکی به تاریخ و اسطوره شناسی علاقه مند می شود . در اکتبر ۱۸۳۴دردبیرستان البرفیلد ثبت نام می کند ، و به دلیل آشنایی هایش با ادبیات آلمان و زبان های لاتین و یونانی مورد توجه قرار می گیرد .

۱۸۳۷ ـ پدرش او را از مدرسه برمی دارد ٬ برای اینکه در تجارتخانه اش به او راه و رسم تجارت را بیاموزد . انگلس علیرغم میل باطنی خود این امر را می پذیرد . چنانکه مکاتبات او با برادران گروهر گواهی می دهند ٬ در اصول ایمان خود دچار شک می شود .

۱۸۳۸ ـ انگلس خورهٔ کتاب است و با رفتن به تئاتر و کنسرت فرهنگ خود را بالا می برد . نخستین دغدغه های سیاسی و نیز تأثیرگیری اش از گوته و شلینگ او را به جنبش ملی آلمان رهنمون می شوند . به همراه پدرش به انگلستان می رود ٬ سپس در برم مستقر می شود و در ساختمان کنسولگری ساکس منزل می گزیند . او اینک از لحاظ آشنایی با زبانهای خارجی سرآمد است ( در نوزده سالگی با شش زبان آشنا است ) .

۱۸۳۹ ـ انگلس ٬ اشترواس ( زندگی مسیح ) ٬ هگل و بورن را کشف می کند . اشعاری از او در ارگان « آلمان جوان » به چاپ می رسند . در« نامه هایی از ووپرتال » وضعیت دردناک کارگران رنانی را افشاء می کند .

۱۸۴۰ ـ پس از تاجگذاری فریدریش گیوم چهارم پادشاه پروس که به همراه مترنیخ صدراعظم اطریش و بنیانگذار اتحاد مقدس فدراسیون ژرمنیک را رهبری می کند ـ انگلس شروع به شرکت در جنبش اپوزیسیون دمکراتیک و انقلابی « آلمان جوان » می نماید .

۱۸۴۱ـ انگلس در مقاله ای برایTelegraph تحت عنوان « ارنست موریس آرنت » ٬ جنبه های منفی ناسیونالیسم آلمان را افشاء می کند و جذب ایده های انقلاب فرانسه می شود . پس از سفری به ایتالیا و سوئیس ٬ برای انجام دورهٔ سربازی به برلین می رود . او از این فرصت استفاده می کند و به حشر و نشر با حلقه های ادبی می پردازد و به عنوان دانشجوی مستمع آزاد در دانشگاه ثبت نام می نماید . در برلین ٬ خیلی سریع ٬ به جوانان چپ هگلی ٬ ( روگه ٬ برادران باوئر ٬ و … ) ملحق می شود .

۱۸۴۲ ـ انگلس با ایدئولوژی « آلمان جوان » ـ که از نگاه او بسیار خنثی و بی خاصیت است ـ قطع رابطه می کند . هجونامه هایی را ـ با نام مستعار ـ بر علیه فلسفهٔ ارتجاعی ٬ ضد عقلی و ضد علمی شلینگ منتشر می کند . مدافع ماتریالیسم فوئرباخ است . جذب فلسفهٔ دیالکتیکی هگل می شود . به همکاری باNeue Rheinische Zeitung  ـ که مارکس در اکتبر همان سال مدیر آن می شود ـ می پردازد . از انگلستان مقالاتی را دربارهٔ تضادهای جامعهٔ انگلستان و وضعیت طبقهٔ کارگر این کشور برای NZR می قرستد .

۱۸۴۳ ـ انگلس با مری بارنز ٬ کارگر جوان ایرلندی ٬ دوست و به لطف این دختر پایش به محله های کارگری منچستر باز می شود . با جرج ورث شاعر انگلیسی و رهبران جناح چپ چارتیست ها آشنا می شود . به مطالعهٔ آثار سوسیالیست های تخیلی ( سن سیمون ، فوریه ، کابه ، لورو ) می پردازد و مواضع ماتریالیستی جدی تری اتخاذ می کند .

۱۸۴۴ ـ انگلس از این پس آته ئیست ٬ ماتریالیست و کمونیست است . در پایان ماه اوت ٬ در راه بازگشت به بارمن ٬ برای ملاقات با مارکس در پاریس توقف می کند . مارکس پس از ممنوعیت انتشار NRZ ٬ توسط دولت پروس ٬ در این شهر مستقر شده است . آن دو متعهد می شوند در چارچوب نشریهٔ Vorwärts ( به پیش ) با یکدیگر همکاری کنند . « خانوادهٔ مقدس » ـ که مشترکاً نوشته شد ـ نخستین ثمرهٔ این همکاری است . انگلس پیش از این  « طرح نقد اقتصاد سیاسی » را نوشته است که در« سالنامهٔ فرانسوی ـ آلمانی » ٬ که مارکس معاون سردبیر آن بود ٬ به چاپ رسیده بود .

 

مرحلهٔ دوم ( ۱۸۵۲ـ ۱۸۴۵ ) : اتحادیهٔ کمونیستها

۱۸۴۵ ـ انگلس در بازگشت به البرفیلد آشکارا اندیشه های کمونیستی خود را بیان می کند و در نتیجه مورد تهدید پلیس قرار می گیرد . نگارش « وضعیت طبقهٔ کارگر در انگلستان » را آغاز می کند که در آن مشاهدات خود از این کشور را با مهارتی بی نظیر به تصویر می کشد . مارکس در این زمان « تزهایی دربارهٔ فوئرباخ « را به رشتهٔ تحریر در می آورد . مارکس و انگلس در تابستان به انگلستان می روند و ضمن آنکه به کنکاش در آثار و اسناد موجود در کتابخانهٔ چتهام منچستر می پردازند ٬ با دمکرات ها و کمونیستهای کشورهای مختلف نیز تماس می گیرند . در بازگشت نگارش «ایدئولوژی آلمانی« را آغاز می کنند : جدایی واقعی از فلسفهٔ ایده آلیستی آلمان و حتی از نخستین استاد فکری شان فوئرباخ .

۱۸۴۶ـ مارکس و انگلس ٬ در ماه ژانویه در بروکسل ٬ کمیتهٔ ارتباط کمونیستی ـ نخستین مدل یک حزب کمونیست ـ را ایجاد می کنند . در درون این کمیته بحث هایی بر علیه کورپوراتیسم وایتلینگ ٬ که وی به موجب آن معتقد بود که چون شهروندان قادر به درک مسائل سیاسی پیچیده نیستند پس نباید در سیاست های دولت و حاکمیت دخالت کنند و فقط می توانند دربارهٔ شغل و حرفهٔ خود نظر دهند ٬ و نیز بر علیه برخی از اعضای کمیته ـ که تحت تاثیر عقاید مذهبی بودند ـ در می گیرند . مارکس و انگلس سندی را که تحت عنوان « بخشنامه بر علیه کریگر « معروف است ٬ به تصویب کمیته می رسانند . انگلس ٬ در ماه اوت ٬ در پاریس مستقر می شود و با سوسیالیستهای فرانسوی و اتحادیهٔ عادلان ـ که در میان مهاجرین آلمانی فعال بود ـ ارتباط برقرار می کند .

۱۸۴۷ـ در ماه ژوئن ٬ انگلس در کنگرهٔ موسس اتحادیهٔ کمونیست ها ـ که شعار « پرولترهای همهٔ کشورها متحد شوید « را تصویب می کند ـ شرکت می نماید . او مقالاتی را درGazette allemande چاپ بروکسل ٬ Northern Star ارگان چارتیستها و در نشریهٔ فرانسوی Réforme منتشر می کند . در کارهای تدارکاتی دومین کنگرهٔ اتحادیه شرکت می کند و نگارش طرح برنامه ای را تحت عنوان « اصول کمونیسم « به پایان می رساند . پس از بحث های شدید ٬ مارکس و انگلس مامور نگارش برنامهٔ جدید اتحادیهٔ کمونیست ها می شوند . « مانیفست حزب کمونیست « دستاورد این ماموریت است . مارکس ٬ بویژه با استفاده ار اطلاعات و یادداشتهای انگلس ٬ در « فقر فلسفه «به انتقاد از پرودون سوسیالیست تخیلی فرانسوی می پردازد . این اثر پاسخی به کتاب « فلسفهٔ فقر « پرودون است .

۱۸۴۸ ـ در ژانویه ٬ مارکس و انگلس نگارش « مانیفست » را به پایان می رسانند ٬ و اتحادیه کل آن را مورد تصویب قرار می دهد . درفوریه ٬ طبقهٔ کارگر شهری فرانسه قیامی را آغاز می کند که به سرنگونی سلطنت لویی فیلیپ و اعلام جمهوری منتهی می شود . جنبش به ایتالیا ٬ اطریش و بلژیک نیز سرایت می کند . مارکس و انگلس در بلژیک فعالانه در راستای ارتقاء جنبش تلاش می کنند و به دلیل فعالیت های خود از این کشور اخراج می شوند . مارکس به پاریس می رود که کمیتهٔ مرکزی اتحادیه در آنجا تجدید سازماندهی می شود . آنها ٬ در ماه آوریل ٬ به آلمان می روند و اتحادیه را دوباره سازماندهی را می کنند و نشریهٔ Neue Rheinische Zeitung را به ارگان اپوزیسیون تبدیل می سازند . سپس « مطالبات حزب کمونیست در آلمان» را می نویسند . انگلس که تحت تعقیب پلیس قرار دارد ٬ در ماه اکتبر ٬ ابتدا به پاریس و سپس به برن و لوزان می گریزد

۱۸۴۹ـ انگلس که در سوئیس با مشکلات جدی مواجه شده است ٬ در ژانویه به کلن می رود . مارکس و انگلس ٬ در ۷ فوریه ٬ به دلیل اینکه در مقالاتشان ژاندارمری و دادستان کل پروس را مورد حمله قرار داده اند ٬ محاکمه و به لطف دفاع قاطعانهٔ خود تبرئه می شوند . در ۳ مه ٬ عملیات مسلحانه در درسد ـ پایتخت ساکس ـ آغاز می شود و قیام سپس به جنوب و شرق آلمان سرایت می کند . در ۱۹ مارس ٬ NRZ ممنوع می شود . مارکس با رفتن به پاریس از زندان می گریزد . بعد از مدتی از پاریس اخراج و در نهایت در انگلستان مستقر می شود . انگلس که در تمام نبردها شرکت دارد ٬ پس از شکست قیام به همراه مبارزین ارتش Bad – Palatinat ٬ که با نیروهای پروس مبارزه می کردند ٬ از مرز عبور کرده و به سوئیس می رود . در ماه اکتبر ٬ از طریق ایتالیا به انگلستان می رود و به مارکس ملحق می شود . آنها شش شماره از NRZ را منتشر می کنند .

۱۸۵۰ ـ اتحادیهٔ کمونیستها ٬ در ماه مارس ٬ در لندن تجدید سازماندهی می شود . مارکس و انگلس با مواضع سکتاریستی و قیام طلبانهٔ برخی از اعضای آن ـ که قادر به درک این مطلب نیستند که ضد انقلاب در سرتاسر اروپا در حال پیشرفت است ـ به مبارزه برمی خیزند . مارکس « مبارزات طبقاتی درفرانسه (۱۸۵۰ ـ ۱۸۴۸) » را منتشر می کند و انگلس در          « مبارزه برای قانون اساسی رایش » به جمع بندی نخستین درس های شکست می پردازد. انگلس ٬ در همین سال ٬ « جنگ های دهقانان در آلمان » را برای چاپ بهNeue Rheinische Zeitung می سپارد . انگلس ٬ به دلیل مشکلات مادی که او و مارکس با آ ن مواجه هستند ٬ به عنوان شریک مجبور به کار در تجارتخانهٔ فامیلی می شود .

۱۸۵۱ ـ پس از کودتای بناپارت ٬ مارکس « ۱۸ برومر لویی بناپارت » را می نویسد و انگلس    « انقلاب و ضد انقلاب در آلمان » را به رشتهٔ تحریر در می آورد . این آغاز دورهٔ طولانی یورش ارتجاع است .

۱۸۵۲ ـ جنبش با دستگیری و محاکمهٔ رهبران اتحادیه در کلن دچار پراکندگی و افتراق      می شود . مارکس انحلال اتحادیهٔ کمونیست ها را خواستار می شود و این خواستهٔ او در ۱۷ نوامبر محقق می گردد . مارکس و انگلس ٬ به منظور مستحکم تر کردن بنیان های تئوریک جنبش کارگری ٬ هدف خویش را این قرار می دهند که به تحلیل های اقتصادی و سیاسی خود عمق بیشتری ببخشند .

 

مرحلهٔ سوم ( ۱۸۸۰ ـ ۱۸۵۲ ) : بنیادهای مارکسیسم و انجمن بین المللی کارگران

۱۸۵۸ـ در حالی که مارکس در حال جمع آوری مواد لازم برای نگارش « نقد اقتصاد سیاسی » است ٬ انگلس به قلمروهای متفاوتی نظیر علوم نظامی ٬ تاریخ مشرق زمین ٬ علوم طبیعی و ریاضیات می پردازد . او مسالهٔ خاور نزدیک و تجزیهٔ امپراتوری عثمانی را به بحث می گذرد . مقالات او دربارهٔ کریمه و کشور های بالکان نقدی عمیق از سیاست جنگی دولت بریتانیا و توسعه طلبی ارتجاع تزاری است . مارکس و انگلس با برخی از هسته های کارگران کمونیست در آلمان ٬ بویژه در منطقهٔ رنانی ٬ تماس برقرار می کنند .

۱۸۵۹ ـ انگلس ٬ در جزوهٔ « پو و رَن » ٬ تلاش دولتهای اطریش و فرانسه را برای به کنترل درآوردن ایتالیا و اروپا افشاء می کند ؛ و بر ضرورت وحدت ایتالیا تاکید می کند . مارکس نیز ٬ در ماه ژوئن ٬ بخش اول « نقد افتصاد سیاسی » را منتشر می کند .

۱۸۶۰ ـ به دنبال مانورهای مختلف اطریشی ها و ناپلئون سوم ٬ در ماه آوریل قیامی مردمی در سیسیل برای وحدت ایتالیا در می گیرد . گاریبالدی در هفتم سپتامبر ناپل را آزاد می کند و وحدت ایالت های جنوبی ایتالیا را ـ که به این ترتیب از یوغ سلطهٔ رژیم ناپلئون آزاد می شوند ـ محقق می سازد . مارکس و انگلس به انتقاد از مواضع لاسال می پردازند که ٬ به دلیل عدم اعتماد به نیروهای انقلابی ٬ برای تحقق وحدت آلمان چشم به تلاش های دولت پروس دارد . انگلس جزوهٔ « دربارهٔ نیس و ساووآ » را می نویسد . پدرش را ٬ در ۲۰ مارس ٬ از دست می دهد ٬ انگلس ـ به این مناسبت و از آنجایی که دولت پروس عفو عمومی اعلان کرده بود ـ برای چند روز به آلمان می رود . او از این پس ٬ تقریباً هر سال ٬ در تعطیلات تابستان به آلمان بر می گردد .

۱۸۶۱ ـ در آوریل ، جنگ انفصال در آمریکا آغاز می شود . انگلس ٬ که از دو سال پیش ٬ دربارهٔ جنگ و تئوری جنگ برایNew American Encyclopedia مطلب می نویسد ٬ نگارش مجموعهٔ مقالاتی را دربارهٔ خصلت این جنگ بر عهده می گیرد که تا سال ۱۸۶۵ ادامه می یابد . به دلیل شناخت انگلس از دانش نظامی دوستانش به او لقب ژنرال داده اند .

۱۸۶۳ ـ انجمن کارگری آلمان تحت نفوذ لاسال در لایپزیگ تشکیل می شود . مرگ مری بارنز در۶ ژانویه . انگلس بعداً با لیزی ـ خواهر مری ـ زندگی می کند . او توجه فوق العاده ای به قیام ملی بر علیه روسیهٔ تزاری که در ماه ژانویه در لهستان در گرفته بود ، مبذول می دارد . به نظر او شکست این قیام از یکسو نتیجهٔ فعالیت ارتجاعی بورژوازی اروپا و از سوی دیگر معلول فروکش کردن جنبش مبارزاتی دهقانان در روسیه بود .

۱۸۶۴ ـ انجمن بین المللی کارگران ) انترناسیونال اول (، در ۲۸ سپتامبر ، با مشارکت فعالانهٔ مارکس در لندن تشکیل می شود .

۱۸۶۵ ـ نشریهٔDer Sozial – Demokrat مقالهٔ انگلس « مسالهٔ نظامی در پروس و حزب کارگری آلمان « را منتشر می کند . در ماه ژوئن ، آلمان در جنگ ـ بر سر رهبری کنفدراسیون ژرمنیک ـ اطریش را شکست می دهد . مارکس و انگلس ، پس از این جنگ ، معتقد می شوند که برای مسالهٔ آلمان راه حل انقلابی وجود ندارد . در آلمان یک خط بناپارتیستی در حال شکل گیری است که با دولت صدراعظم بیسمارک به کمال می رسد .

۱۸۶۶ ـ مارکس و انگلس مبارزهٔ قاطعانه ای را ، در درون انترناسیونال اول ، بر علیهٔ بی تفاوتی نسبت به مسالهٔ ملی به پیش می برند ؛ برخوردی که بویژه در فرانسه ـ تحت تاثیر پرودون ـ ریشه دوانده است ؛ و از آزادی ملی و حق خلق ها در تعیین سرنوشت خویش ـ به عنوان امری که از مبارزهٔ پرولتاریا جدایی ناپذیر است ـ دفاع می کنند .

۱۸۶۷ ـ در۲۴ سپتامبر ، جلد اول « سرمایه » ی مارکس منتشر می شود ؛ که انگلس دربارهٔ آن چندین کنفرانس می دهد . ببل و لیبکنخت ، دو تن از همرزمان مارکس و انگلس ، به نمایندگی مجلس آلمان انتخاب می شوند . کنگرهٔ اتحادیهٔ انجمن های کارگری آلمان ، در ۵ نوامبر ، در نورمبرگ برگزار می شود . اندیشه های لاسال تا حد زیادی نفوذ خود را از دست می دهند .

۱۸۶۸ ـ مارکس و انگلس آثار مورر ( مردم شناس آلمانی ) را مورد مطالعه قرار می دهند و تزهای دورینگ را به بحث می گذارند .

۱۸۶۹ ـ کنگرهٔ موسس حزب کارگری سوسیال دمکرات آلمان ـ که خود را طرفدار اندیشه های کمونیسم علمی معرفی می کند ـ از سوم تا نهم اوت در آیزناخ برگزار می شود . انگلس ، در ۳۰ ژوئن ، سهام خود در تجارتخانه را واگذار می کند و از لحاظ مالی به استقلال کامل می رسد . او کار روی مسالهٔ ایرلند و نقش استعمار انگلستان در این کشور را آغاز می کند .

۱۸۷۰ ـ فرانسهٔ ناپلئون سوم و پروس بیسمارک با یکدیگر وارد جنگ می شوند . انگلس ، با توجه به سیاست ارتجاعی این دو قدرت ، بروز این جنگ را پیش بینی کرده بود . در چهارم سپتامبر در فرانسه جمهوری اعلام می شود ، اما پروسی ها به سیاست سرکوبگرانهٔ خود ادامه می دهند . چندین نفر از رهبران سوسیال دمکراتهای آلمان به دلیل ابراز همبستگی با کارگران فرانسه و دمکراسی انقلابی به زندان می افتند . در ماه سپتامبر ، انگلس در لندن مستقر می شود . منزل او در نزدیکی محل سکونت مارکس واقع شده است . او ، در ماه اکتبر ، به عضویت شورای عمومی انترناسیونال در می آید و به عنوان رابط انترناسیونال با بلژیک انتخاب می شود .

۱۸۷۱ ـ کارگران پاریس ، در ۱۹ مارس ، سلاح برمی دارند و اعلان جمهوری می کنند . انگلس ، در ۲۱ مارس ، گزارشی دربارهٔ کمون به شورای عمومی ارائه می کند . نیروهای ورسای ، در ۲۱ مه ، با پشتیبانی پروسی ها و ارتجاع روستایی در پایتخت فرانسه جوّ وحشت و ترور برقرار می کنند . مارکس در کتاب خود « جنگ داخلی در فرانسه » تجربهٔ کمون پاریس را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد . انگلس ، در فوریه ، به عنوان رابط انترناسیونال با اسپانیا انتخاب می شود . در ماه ژوئیه مسئولیت ارتباط با ایتالیا به انگلس محول می شود . جریان باکونین در این دو کشور شکست های بزرگی را متحمل شده بود . انگلس ، در طی فعالیت های خود در رابطه با اسپانیا ، روابط تنگاتنگی با خوزه مزا ، فرانچسکو مورا و پابلو ایگلسیاس برقرار می کند و مقالاتی را در Emancipacion ـ نشریهٔ بخش مادرید ـ منتشر می کند . مارکس و انگلس در کنفرانس انجمن بین المللی کارگران ، که در ۱۷ سپتامبر برگزار می شود ، به شدت به تئوری های توطئه آمیز و منفعلانهٔ باکونین حمله می کنند . کنفرانس تصمیم به ایجاد احزاب فراگیر کارگری در کشورهای مختلف می گیرد .

۱۸۷۲ ـ مارکس و انگلس « انشعاب ادعایی در انترناسیونال » را می نویسند و در آن جنبه های منحط و توطئه آمیز جنبش باکونین را افشاء می کنند . کنگرهٔ جدید انترناسیونال ، در اول سپتامبر ، با حضور ۶۵ نماینده از پانزده کشور در لاهه برگزارمی شود . کنگره اختیارات شورای عمومی را افزایش می دهد و با اکثریت آراء فعالیت سیاسی در میان طبقهٔ کارگر را تصویب می کند . شورای عمومی تصمیم می گیرد مقر انترناسیونال را به نیویورک منتقل کند .

۱۸۷۳ ـ مارکس ، انگلس و لافارگ ـ در مواجهه با توطئه های دائمی طرفداران باکونین ـ  جزوهٔ « ائتلاف دمکراسی سوسیالیستی و انجمن بین المللی کارگران » را می نویسند و در آن سکتاریسم و فعالیت تفرقه گرانهٔ مخالفان خود را مورد انتقاد قرار می دهند . انگلس همچنین در « آنارشیستها در عمل » خساراتی را که آنارشیسم ، در سال ۱۸۷۳، به روند جنبش انقلابی در اسپانیا وارد نمود ـ توضیح می دهد . او در همین سال « مسالهٔ مسکن » را می نویسد و در آن ایده های بشردوستانهٔ برخی از اندیشمندان بورژوازی را به تمسخر می گیرد . در پائیز مادر خود را از دست می دهد .

۱۸۷۴ ـ در حالی که انجمن بین المللی کارگران رو به افول می رود ، ۹ نمایندهٔ سوسیال دمکراسی آلمان وارد رایشتاگ می شوند . انگلس بر ضرورت پیوستن پرولتاریای روستایی به طبقهٔ کارگر تاکید می کند و در جزوهٔ « ادبیات مهاجرین » با پپش داوری های ناسیونالیستی و سایر گرایشات منفی موجود در جنبش انقلابی اروپا به مبارزه برمی خیزد .

۱۸۷۵ ـ کنگرهٔ حزب سوسیال دمکرات آلمان ، از ۲۲ تا ۲۷ مه ، درگوتا برگزار می شود . مارکس « نقد برنامهٔ گوتا » را به نگارش در می آورد ، اما او و انگلس تصمیم می گیرند از انتشار آن خودداری کنند .

۱۸۷۶ ـ انجمن بین المللی کارگران ـ که تمام فعالیت های خود را متوقف کرده است ـ رسماً منحل می شود .

۱۸۷۷ ـ انگلس که خود را وقف تقویت احزاب سوسیالیستی اروپا کرده است ، « آنتی دورینگ » را منتشر می کند که در آن پایه های رفورمیسم مورد انتقاد قرار گرفته اند . بخش اقتصاد سیاسی این اثر با همکاری مارکس فراهم شده است . در این کتاب اصول فلسفی ، اقتصادی و سیاسی مارکسیسم به شکلی منظم ارائه می شوند . انگلس بعداً ـ با استفاده از سه فصل این کتاب ـ جزوه ای را تحت عنوان « تکامل سوسیالیسم از تخیل به علم » فراهم می کند . لافارگ برای ترجمهٔ فرانسوی این جزوه عنوان « سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم علمی » را برمی گزیند .

۱۸۷۸ ـ لیزی بارنز در۱۲سپتامبر چشم از جهان فرو می بندد . مجلس آلمان ، در ۱۹ اکتبر ، قانونی را بر علیه سوسیالیست ها تصویب می کند که موجب بروز گرایشات سازش طلبانه در درون حزب می شود .

۱۸۷۹ ـ انگلس در بخشنامه ای اپورتونیسم راست را ـ که در اثر مشکلات موجود در آلمان بروز کرده است ـ مورد انتقاد قرار می دهد . نشریهٔ democrat ـ Socia ارگان جدید حزب ـ که از همان نخستین شمارهٔ خود مواضع راستگرایانه را انعکاس می دهد ـ در ۲۸ سپتامبر در سوئیس منتشر می شود . هستهٔ بنیانگذار حزب سوسیالیست فرانسه ٬ در ماه اکتبر ٬ در مارسی تشکیل جلسه می دهد . انگلس ٬ به منظور ایجاد و تقویت احزاب کارگری ٬ در تماس مستمر با انقلابیون کشورهای مختلف اروپایی است .

 

مرحلهٔ چهارم ( ۱۸۹۵ ـ ۱۸۸۰ ) : مرگ مارکس

۱۸۸۱ ـ جنی فون وستفالن ٬ همسر مارکس ٬در اواخر این سال چشم از جهان فرو می بندد . انگلس ٬ در نشریهٔ Labour Standard ٬ به کارگران انگلستان توضیح می دهد که مبارزهٔ اقتصادی نمی تواند به آزادی منتهی شود .

۱۸۸۲ ـ مارکس برای استراحت ، به توصیهٔ انگلس ، ماه های فوریه تا مه را در الجزیره به سر می برد .

۱۸۸۳ ـ جنی دختر مارکس ، در۱۱ ژانویه ، چشم از جهان فرو می بندد ؛ و پنج فرزند یتیم باقی می گذارد . به دلیل وخامت وضعیت جسمانی مارکس ـ که او نیز در ۱۴ مارس تسلیم مرگ می شود ـ این انگلس است که اوضاع را در دست می گیرد . جسد مارکس در گورستان هایگیت لندن به خاک سپرده می شود . انگلس مقدمات چاپ سوم ترجمهٔ آلمانی کتاب اول « سرمایه » را فراهم می کند .

۱۸۸۴ ـ انگلس در اواخر ماه مه کار نگارش « منشاءِ خانواده ، مالکیت خصوصی و دولت » را ـ با تکیه به کارهای لویس مورگان مردم شناس مترقی آمریکایی ـ به پایان می برد .

۱۸۸۵ ـ انگلس بخش اصلی « دیالکتیک طبیعت » را به رشتهٔ تحریر در می آورد ، ولی به دلیل مشغلهٔ بسیار کار تالیف اثر را به پایان نمی رساند ( کتاب برای اولین بار در سال ۱۹۲۵ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به چاپ خواهد رسید ) . او همچنین « تاریخچهٔ اتحادیهٔ کمونیستها » را در Sozialdemokrat منتشر می کند .

۱۸۸۶ ـ انگلس « لودویگ فوئرباخ و پایان فلسفهٔ کلاسیک آلمان » را به شکل مجموعه مقالاتی در نشریهٔNeue Zeit منتشر می کند و در آن محدودیت های فلسفهٔ ماتریالیستی آلمان در قرن نوزدهم را برملا می نماید .

۱۸۸۷ ـ انگلس ـ با تحلیل تنش های فزاینده در بالکان و اهداف مد نظر قدرتهایی مانند روسیه ، فرانسه ، انگلستان و امپراتوری عثمانی در این منطقه ـ ویژگی های جنگ آینده را پیش بینی می نماید که این ویژگی ها در جنگ جهانی اول به تحقق می پیوندند . چاپ اول ترجمهٔ انگلیسی کتاب اول «سرمایه » را منتشر می کند .

۱۸۸۸ ـ انگلس که از لحاظ جسمی به شدت خسته است ، در تابستان برای استراحت به همراه کارل شورله مر ، الئانور مارکس و شوهرش ادوارد آولینگ به آمریکا می رود . او این کشور را سرزمین موعود بورژوازی توصیف می کند .

۱۸۸۹ ـ نمایندگان احزاب سوسیالیست بیست کشور جهان ، در ۱۴ ژوئیه ، در پاریس گرد هم جمع می شوند . در این جلسه به ابتکار مارکسیست های آلمانی و فرانسوی ـ که انگلس آنها را در خصوص ضرورت ایجاد یک تشکیلات کارگری بین المللی قانع کرده بود ـ انترناسیونال دوم متولد می شود .

۱۸۹۰ـ سوسیالیست های آلمان در انتخابات پارلمانی این کشور ، در ماه فوریه ، ۳۸ کرسی به دست می آورند . این موفقیت موجب استعفای بیسمارک صدراعظم در۲۰ مارس می شود . انگلس مقالاتی را دربارهٔ مسالهٔ لهستان به رشتهٔ تحریر در می آورد و اطلاعاتی را در خصوص بحران صنعت نساجی در لیورپول و منچستر در اختیار مارکس می گذارد . در اول ماه مه تظاهرات بزرگی در شهرهای بزرگ اروپا برگزار می شود . وضعیت سلامت انگلس رو به وخامت می گذارد . او در ماه ژوئیه برای استراحت عازم نروژ می شود .

۱۸۹۱ ـ انگلس ، با وجود مخالفت رهبران حزب سوسیال دمکرات آلمان ، تصمیم به انتشار  « نقد برنامهٔ گوتا » ی مارکس می گیرد . نقد خود او از برنامهٔ سوسیال دمکراسی تا سال ۱۹۰۱ انتشار بیرونی پیدا نمی کند .دومین کنگرهٔ انترناسیونال سوسیالیست ، در پایان ماه اوت ، در بروکسل برگزار می شود . در واکنش به بالا گرفتن خطر جنگ ، انگلس مقاله ای را تحت عنوان « سوسیالیسم در آلمان » منتشر می کند و در این مقاله تاکتیک طبقهٔ کارگر در صورت بروز جنگ را به بحث می گذارد .

۱۸۹۲ ـ انگلس ، در مقاله ای به نام « انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحدهٔ آمریکا » ، به توضیح توسعهٔ سرمایه داری در قرن نوزدهم و پیدایش و ویژگی های خاص سرمایه داری انحصاری می پردازد .

۱۸۹۳ ـ در ماه اوت ، در مراسم اختتامیهٔ سومین کنگرهٔ سوسیالیست ، که در زوریخ برگزار می شود ، شرکت می کند . چهار صد نماینده از بیست کشور جهان ، هنگام ورود انگلس به سالن کنگره ، از جای بلند می شوند و او را مورد تحسین و تشویق قرار می دهند ؛ و از وی دعوت می کنند بر کارهایشان نظارت کند . انترناسیونال دوم اکنون دیگر جای پای خود را محکم کرده است . انگلس با بسیاری از نمایندگان به بحث و گفتگو می پردازد . در اوایل سپتامبر به اطریش و سپس به برلین می رود که در این شهر به افتخار او ضیافت جشنی برگزار می شود ـ با وجود آنکه او با چنین مراسم هایی مخالف است ـ که چهار هزار نفر در آن شرکت می کنند . در بازگشت به لندن ، در هانوور و روتردام توقف می کند .

۱۸۹۴ ـ انگلس در « مناسبات اجتماعی در روسیه » بر این عقیده است که جوامع روستایی روسیه می توانند به هستهٔ جامعهٔ سوسیالیستی تبدیل شوند . به نظر او روسیهٔ عقب مانده به هیچ صورتی نمی تواند صحنهٔ شروع روند انقلابی در اروپا باشد ، ولی می تواند به صحنهٔ تکمیل این روند تبدیل شود . انگلس که همواره به مسالهٔ دهقانان علاقه مند بوده است ، در آخر ماه نوامبر ، » مسالهٔ دهقانی درفرانسه و در آلمان « را می نویسد و در آن از ضرورت ائتلاف طبقهٔ کارگر با دهقانان دفاع می کند و با جهت گیری های اشتباه احزاب این دو کشور به مبارزه برمی خیزد . او نامه هایی را که نگارش آنها را از سال ۱۸۹۰ شروع کرده بود در کتابی تحت عنوان » نامه هایی دربارهٔ ماتریالیسم تاریخی « گرد می آورد . انگلس نخستین فصل های » تاریخ مسیحیت اوّلیّه « را برای چاپ به Neue Zeit می سپارد . این اثر ناتمام می ماند .

۱۸۹۵ ـ انگلس ، در مقدمه ای که بر کتاب « مبارزات طبقاتی در فرانسه » می نویسد و در فصل آخری که به این کتاب مارکس می افزاید ، از قضاوت مطلق دربارهٔ شکل های قانونی مبارزه ، بدون درنظرگرفتن شرایط ، خودداری می کند . این مقدمه بحث هایی جدی را بر می انگیزد . برخی از نظریه پردازان در این مقدمه « وصیت نامهٔ سیاسی « انگلس را می بینند که او در آن به نفع پارلمانتاریسم و در ضرورت فعالیت در این جهت موضع گیری می کند . انگلس ، در واقع ، در این نوشته فقط تحولات مربوط به تاکتیک مسلحانه و مبارزهٔ انقلابی از کمون پاریس به اینسو را به طور خلاصه توضیح می دهد و ویژگی های خاص اوضاع آلمان را تفسیر می کند . او ، با مرتب کردن دستنوشته هایی که از مارکس باقی مانده است ، کتاب سوم   « سرمایه « را منتشر می کند . کتاب چهارم وجود نخواهد داشت ( بعدها کتابی در سه جلد تحت عنوان « نظریه هایی دربارهٔ ارزش اضافی « منتشر خواهد شد ) . سرطان ، در پنجم اوت ۱۸۹۵، انگلس را از پای در می آورد . جسدش ، مطابق وصیتی که کرده بود ، سوزانده و خاکستر آن در سواحل استبورن به آبهای دریا سپرده می شود .

 

 

 

 

 

 

* این متن ترجمهٔ نوشته ای است که در سال ۱۹۹۵ در شمارهٔ ۱۱ مجلهٔ اسپانیاییLibertad Siete به چاپ رسیده است .