تاریخی

لنین – بخش پنجم

cbvxf354استفان ليندگرن

لنين

مترجم پیام پرتوی

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

٥فقط يک خدا

٩ ژانویه ١٩۰٥ خورشید در سن پطرزبورگ میدرخشید و هوا سرد بود· از هر طرف اشباح مندرسی به میدان قصر هجوم میاوردند· میدان را که توسط قصر زمستانی و نیروهای نظامی احاطه شده است میتوان در صورت پر شدن بسادگى مسدود نمود·

بسیاری از آنان کارگران کارخانه پوتيلوف بودند٬ در ماه دسامبر در آنجا اعتصاب بود· آنها در مقابل کارفرمایان پشتیبانی تزار را مطالبه مینمودند و ساعتهاست که انتظار ميکشند· آیا تزار تمايلى به نشان دادن خود داشت؟ او ظاهر نشد· در عوض در آن هوای صاف زمستانی صداى یک بوق خطر غیر عادی شنیده شد·

«این چه صدایی بود دیگه؟» یکی پرسید·

یکی که تصور ميکرد قضیه چه بود گفت: «علامت اینه که سربازها باید خودشون را در یک صف قرار بدن»·

یک بوق خطر دیگر· مردم روی زمین دراز کشیدند· صدای سومین اخطار٬ و به همراهش صدای غرشى·

«این چی بود؟ دارن شلیک میکنن؟»

همان فردی که حدس میزد بداند گفت: « چیزی نبود· فقط تیر آزاد بود»

اما درست در همان نزدیکی مردم······· زنان و کودکان بودند که به روی زمین ميفتادند·

«نه٬ نترسید٬ این فقط یک تیر گمراه کننده بود·····»

مردم از قبول حقیقت سرباز ميزدند· سربازان تیراندازی را آغاز و قزاقان و سربازان سواره نظام با شمشیرهاى آخته به جان مردم افتادند·

آلکساندرا کولنتاى٬ حاضر در میدان٬ ماجرا را اینچنین بازگو نمود·١ بر اساس آمار دولت این تظاهرات ٩٦ کشته و ٣٣۰ زخمی بر جای گذاشت·٢ بر اساس گزارش پلیس ١۰۰۰ نفر کشته و چهار هزار نفر زخمی شده بودند·

تظاهر کنندگان تحت رهبرى کشیش گئورگى گاپون با خود شمایل و عکسهای تزار را حمل مينمودند و در حال نزديک شدن به کاخ زمستانی سرود مذهبی / ملی «خداوند تزار را حفظ کند» را میخواندند· در ادعا نامه کارگران آمده بود:

«ما بیچاره ایم٬ برده گانى اسیر٬ له شده زير بار سنگین ظلم و استبداد٬ تحملمان بسر آمده٬ دست از کار کشیده ایم و به سرورانمان تقاضاى توجه به ضروريترين خواسته هايمان را اراٸه نموديم٬ اما از دادن آنان به ما سر باز زده شد: برای کارفرمایان همه چیز غیر قانونی بنظر ميامد· ما اینجاییم٬ بسیاری از ما· مانند تمام مردم روسیه ما نیز از حقوق اولیه انسانى محروميم و به دلیل اعمال کارگزاران شما به برده مبدل شده ایم»·

ادعا نامه با تقاضای عفو عمومی٬ حقوق مدنی٬ دستمزد عادلانه٬ انتقال زمین به مردم به صورت تدریجی و فراخوان يک مجلس موسسان بر اساس حق رای عمومی و برابر پايان ميافت·

این نمایشی احمقانه و رقت انگیز بود· کارگران «ناآگاه نميدانستند که تزار رهبر طبقه حاکم بود»٬ اینرا لنین گفت·٣ ناخشنودى چنان فراگير بود که بیانیه اى با ماهيت مذهبی٬ به رهبرى اتحادیه تحت کنترل پليس و یک کشیش٬ قادر به شعله ور نمودن جرقه یک انقلاب بود·

روسیه کشوری دیکتاتورى٬ که فرمان تزار قانون بود٬ که کسی قادر به لغو و يا به زير سوال بردن آن توسط جمعی منتخب نبود· عقاید شخصی او در همه جا حاکم بود٬ از بالا تا پایین· پس از ناآرامیهای دهقانان در منطقه پولتاوا٬ شورشيان شرکت کننده با ٦٥ ٬ ٢۰۰ یا ٢٥۰ ضربه شلاق تنبیه شدند· خاطى در صورت عدم معرفى بموقع خود به حکمران ١٥۰ ضربه اضافه دريافت مينمود·

روسیه کشوری بود بدون قانون اساسی· به رعیتها آزادی اعطاء٬ اما شرايط مادى بسیار ناهنجارى داشتند· دهقانان بسیار مقروض را به ترک زمینهای خود ناگزير مينمودند· اگر چه ۸ سال از بزرگترين قحطى سراسرى ميگذشت٬ با اینحال وقوع هر ساله قحطی اینجا و آنجا٬ اين فرماندارى و آن فرماندارى امری بود عادی·

روسیه جامعه ای بود طبقاتی٬ اما همچنين جامعه اى متشکل از دستجاتى با تعهدات و حقوقى خاص با فاصله اى زياد بدنبال اروپايى که از مدتها پيش اينگونه امتيازات رتبه اى را لغو نموده بود·

در روسیه مشاغل بالای دولتی به نجیب زادگانى داده میشد که از امتیازاتی مانند٬ ندادن مانتال* مالیات٬ عدم انجام خدمت نظام وظيفه و رهایی از تنبیهات برخوردار بودند· حتی حق داشتن مسافرت مجانی نیز برای برخى در نظر گرفته شده بود·

حق رای به سازمانهاى متعلق به ٽروتمندان محدود بود· در مسکو فقط به دو درصد از مردم حق راى داده شده بود· بر اساس ضرب المٽلى زندگی روزمره روسها از سه چیز تشکیل میشد tjin٬ tjaj٬ sjtji رتبه٬ چای و سوپ کلم.

دولت روسیه یک دولت کاملا بیشرم پلیسی بود· در سال ١٩۰٨ در روزنامه پلیس٬ پوليتزى وستنيک٬ نوشته شده بود: «هر چه جامعه متمدنتر و آگاهتر٬ تعداد پلیس٬ امتیازات و اختیارات آنان بیشتر»· روسیه در مقایسه با اروپا و شمار جمعیتش بیشترین تعداد پلیس را دارا بود·

طی دو دهه قبل از انقلاب روسیه٬ پلیس مخفی روسیه اوکرانا بر اساس ارزيابيها میان ٣٥ تا ٤۰۰۰۰ جاسوس در استخدام خود داشت.٤ یکی از موارد معروف يونو آزف – ه جاسوس بود که از جانب تزار به ریاست ارگان ترور انقلابيون سوسیاليست منصوب و عملیات تروریستی انجام ميداد· او به انقلابيون سوسیاليست (SR) در انجام ماموريتشان هنگاميکه در ژوئیه ١٩۰٤ موفق به ترور وزیر کشور پلهف شدند٬ انتخاب شده به نوبه خود بدليل ترور سلفش ژيباگين٬ واقعا يارى نموده بود·

روسیه به زبان امروزى ما یک دیکتاتوری فاشیستی بود که ارگانهای دولتیش تبلیغات کشتار دسته جمعی یهودیان «پوگروم» را سازمان داده و هر گونه اعتراضى را در نطفه خفه مينمودند· در ضمن پوگروم عبارتيست روسى به معناى «قتل عام» و «ویرانی»· رکورد در سال ١٩۰٦ با اعدام ١٣١۰ نفر زده شد٥. در بقیه اروپا در همان سال کمتر از ١۰۰ نفر اعدام شده بودند·

یکى از ويژگيهاى پيش پا افتاده ارگانهاى دولتی روسی تحت فشار قرار دادن بازماندگان فرد اعدامی براى پرداخت هزینه طناب و دیگر مخارج اعدام بود· اين جامعه اى بود با يک خشونت غیر قابل توصیف و محروم از نيروهاى خود ترميم کننده – ى طبيعى – اجتماعى براى گفتمانهاى عمومى·

بخش بزرگی از دهه ١٨۰۰ با شمار سانسورها٬ پيشى گرفته از کتابهاى منتشر شده٬ مشخص ميشوند· لنین اشاره میکند که در آغاز قرن در آمریکا ٤٤ درصد از سیاهپوستان از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند·

در همانزمان ميزان بیسوادی در میان کشاورزان روسی دو برابر٦ ٬ و امتيازات بدست آمده توسط سياهپوستان آمريکا نتيجه جنگ داخلى بود· میان کارگران صنعتی این رابطه برعکس٬ قبل از انقلاب سه نفر از چهار نفر قادر به خواندن و نوشتن بودند·

با اینحال شمار کارگران در روسیه اندک بود٬ درسال ١٩١٦ از یک جمعیت ١٨٦ میلیونی تنها دو میلیون کارگر بودند٬ یکى از ویژگيهاى خاص آن دوران شمار صنایعى بود که توسط تعداد انگشت شمارى از کمپانيهاى بزرگ بسيار نيرومند اداره میشدند و اغلب آنان دولتی و یا با قراردادهاى دولتی کار میکردند·

سهام داران غربی ٩۰ درصد از معادن٬ ٥۰ درصد از صنایع شیمیايى٬ ٤۰ درصد از صنایع مهندسی و ٤٢ درصد از سرمایه های بانکی را در اختیار خود داشتند· علیرغم رشد سریع اقتصادی٬ دستمزد کارگران ناچيز بود· به استٽنای اتحادیه های «سبز» که توسط زوباتف٬ سازمانده پلیس مخفی تزار «اوکرانا» اداره میشد٬ بقیه اتحادیه ها ممنوع بودند·٧

هدف این «اتحادیه ها» ايجاد آشتى ميان کارگران٬ ناظران کارخانجات٬ پلیس٬ کشیشان و اداره کنندگان کمپانیها بود· فلزکاران روزانه ١۰ تا ١١ ساعت و کارگران پارچه بافی که دستمزد کمتری داشتند ١٤ ساعت در روز کار میکردند· ١٩۰٨ بررسی زندگی هزاران کارگر چاپخانه در مسکو نشان داد که فقط ٥٬٥ درصد از آنان مالک محل سکونتی بودند· ٣٨ درصد در «گوشه خیابانها» و «اطاقکها» میخوابیدند·

در روسیه آمار مرگ و مير کودکان٬ مانند مرگ و مير ناشی از بیماری سل دستکم دو برابر بقیه اروپا بود· بر اساس گزارشى از زبانشناس اسلاوی اهل سوئد آلفرد ينسن از سفری در بهار سال ١٩۰٥ در منطقه مسکو٬ شمار مرگ و میر کودکان تا ١٥ سال رقم وحشتناک ٥٤٢ نفر از ١۰۰۰ نفر بود·۸ بیش از نیمی از کودکان ١٥ سالگی خود را تجربه نمينمودند· میانگین عمر یک مرد روس ٣١٬٤ سال و یک زن روس ٣٣٬٤ سال بود٩ ·

با اینحال حکومت تزار بدليل این صدها سال رکود سقوط نکرد· بر عکس میتوان گفت که پیشرفتهای پس از آغاز قرن جدید فراهم آورنده شرايط سقوط تزار بودند· پیشرفت سریع صنعتی٬ افزایش جمعیت٬ تماسهای طبقه روشنفکر با غرب٬ تمامی اینها براى هر چه مشهودتر شدن عقب ماندگيهاى اسفبار سيستم سياسى و ترکيب جامعه زمينه ساز شرايط شدند· انقلاب نه توسط مردم شکست خورده بلکه توسط مردمی در حال خيزش رخ ميدهد·

تبعیدیان روسی بلشویک در ژنو مرکز خود را در چهار راه میان رو ده کروژ و جاده ساحلی در کنار رودخانه آروه داشتند٬ بسیاری از مهاجرین در آنجا زندگی میکردند· بلشویکها تقریبا هر شب یکدیگر را در کافه لاندولت ملاقات و آبجو مینوشیدند· دوشنبه ى بعد از یکشنبه خونین لنین و کروپسکايا به روال معمول در حال رفتن به کتابخانه بودند که به ذوجین لوناچارسکى برخوردند: «در مورد انقلاب چیزی شنیدین؟»

لنین شنیده٬ اما آنرا مطمئنا در مقاله ای در مورد شکست تزار روسیه در جنگ با ژاپن پیش بینی نموده بود· اول ژانویه٬ هفته قبل از حمام خون در سن پطرزبورگ٬ نیروی دریایی روسیه در خاور دور٬ پورت آرتور (در حال حاضر داليان در چین) تسلیم ژاپن شد·

ارتش روسیه٬ سنگر نیروی ارتجاع اروپایی از روزهای مقدس اٸتلاف٬ در هم شکسته شده بود· لنین نوشت: «از هم پاشیدگی کٽیفترین دشمن ما تنها به معنای نزديک شدن آزادی روسیه نيست· آن از وقوع خیزش انقلابی کارگران اروپایی نيز خبر میدهد·»

شکست در مقابل ژاپن نتیجه مستقیم پیشرفت سرمایه داری در روسیه بود· خانواده رومانف همراه با فعالیتهای تجاری رو به رشد روسیه ٽروت عظيمى را براى خود دست و پا نموده بود· گفته میشود که تزار سهام کارخانه اسلحه سازی ويکرز را نيز٬ که از جمله دقیقا به ژاپن اسلحه تحویل میداد٬ خریده بود·

نگاه تزار بتوسط یکی از رابطان تجاری انگلیسی اش متوجه کره شده بود· او با یک امتیاز کوچک به شرکت چوب آغاز اما بزودی قصد تصرف بقیه کشور را نمود· این توسعه طلبی بصورتى اجتناب ناپذير به اختلافات میان روسیه و ژاپن دامن زد· در فوریه ١٩۰٤ ناو اژدر افکن ژاپن بخشی از نیروی دریایی روسیه را که در پورت آرتور لنگر انداخته بود مورد حمله قرار داد·

روسها پس از تحمل زیانهای فراوان محاصره شدند· همزمان بخشی از ارتش ژاپن از روی رودخانه يالو در کره عبور و ارتباط راه آهن روسها٬ میان منچوری تا پورت آرتور را قطع کرد· ٣۰۰۰۰۰ هزار زخمی و علیل به خانه بازگشته و یا اساسا به محل زندگی خود بازنگشتند· در روز تسلیم تزار نیکلاى در دفتر خاطرات خود نوشته بود که او و خانواده اش «در محلی بسیار زیبا تفریح میکردند»·

تسلیم در شرق و رخدادها در پایتخت اولین مرحله قدرت گیری طبقه کارگر بود· در سن پطرزبورگ٬ مسکو٬ سواستوپول٬ کيف٬ رستف٬ سامارا٬ چاکوف٬ ولادى قفقاز و بسيارى از شهرهاى ديگر برای اولین بار قدرت بدست شوراهای کارگران٬ sovjet٬ افتاد· لئو ترتسکی در سن پطرزبورگ در ماه نوامبر به سمت رئیس انتخاب و عملا رهبر انقلاب ١٩۰٥ روسیه شد·

لنین هشیارانه کتاب راهنمایی را از ژنرال کمون پاریس٬ کلوسرت٬ در مورد جنگهای خیابانی منتشر نمود· بلشویکها در اين مرحله٬ در حالیکه کنترل کميته مرکزى هنوز در اختيار منشویکها قرار داشت٬ کمتیه هاى خود را که هواداران را در داخل روسیه رهبری مینمود تشکیل داده بودند·

لنین نوشت: گروههای مبارز بلشویکهای انقلابی باید سلاح تهيه کنند· «آنها باید تا حد توان خود را به (تفنگ٬ تپانچه٬ بمب٬ چاقو٬ پنجه بکس٬ ترکه٬ کهنه های پارچه غسل داده شده در فتوژن به منظور ایجاد حریق٬ طناب یا نردبانهای طنابی٬ بیل جهت ساختن سنگر٬ باروت پنبه٬ سیم خاردار٬ میخ [بر علیه اسب سواران] غیرو و غیرو·) مسلح نمایند٬ تحت هیچگونه شرایطی نباید برای دریافت کمک به منابع دیگر٬ از بالا یا از خارج٬ رجوع و همه چيز باید توسط خود آنها تهیه شود·»

لنین میگفت که این گروهها بدون سلاح نيز قادر به انجام کارهای زیادی هستند: «١- رهبرى توده ها٬ ٢- مورد حمله قرار دادن پليس در هر زمان مناسبى و سرکوب قزاقها (که در مسکو رخ داد) غیرو و غیرو٬ مصادره سلاحشان٬ ٣- نجات مجروحان هنگاميکه تعداد کمی پلیس در محل وجود دارد٬ ٤- ريختن آب جوش بر روى پليس از روى پشت بامها و پرتاب سنگ به آنها غیرو و غیرو····· تحت هیچگونه شرایطی نباید٬ بدليل کمبود سلاح٬ از تشکیل گروهى چشم پوشى و يا به آینده موکول گردد·»١۰

لنین شوراها را به يورش به سگهای سیاه (سازمانداده شده توسط گاردهای مسلح تزار بمنظور نابودی اتحادیه ها و کشتار یهودیان) شلاق زدن٬ کشتن و به آتش کشيدن مقرشان ترغيب مينمود»·

اين کار گاهی بايد بتوسط یک فرد و به تنهايى «با قبول خطرات آن» انجام بشود· او ميگفت که این تنها راه صحیح مبارزه براى آزادی بود· دیگر دمکراتها تنها «شبه دمکرات» و «لاف زنان لیبرال» بودند·

شورش بسرعت به ورشو٬ لودز٬ ويلنا٬ ريگا٬ تفليس و باکو سرایت نمود· ناخشنودی کارگران٬ در حالیکه کشاورزان از فرصت بهره بردارى و کالاها را به تاراج برده و زمینها را به اشغال خود درمياوردند٬ با تقاضای استقلال ادغام شد·

لیبرالها اصلاح قانون اساسى را مطالبه نمودند· دانشجویان تظاهرات کردند· در ٢۰ ژانویه ١٩۰٥ دانشگاهها در کیف٬ ورشو٬ چارکوف و کازان به فرمان دولت تعطيل شدند· در ماه آوریل حکومت نظامی در کورلاند به اجرا گذاشته شد و در قفقاز کارگران راه آهن اعتصاب نمودند·

دولت تزار به سیاست کهنه شده تفرقه بینداز و حکومت کن متوسل شد· در قفقاز حمله به مسلمانان و در اوکراین٬ بسارابیا٬ روسیه سفید و لهستان کشتار یهوديان سازمان داده شد· اما این بار انقلاب نه تنها خاموش نشد بلکه فزونى گرفت· در ژوئن کارکنان ناو تندرو زرهی پوتمکين سر به شورش برداشتند·

هنگاميکه کشتی بمنظور بار زدن ذغال به فٸودوزيا٬ در کريمه٬ بازگشت گروههای وفادار به تزار بر روى آن آتش گشودند و کشتی به بازگشت به اقيانوس ناگزير شد٬ ناچار در بندر کنستانتا در رومانی پهلو گرفت٬ در آنجا ۴۰۰ تن از کارکنان آن زندانى شدند·

در ماه اکتبر در رابطه با اعتصاب موج بعدی انقلاب سراسری دنبال شد· یک افسر جوان در واحد دریایی دریای سیاه٬ پیوتر اشمیت٬ اعلامیه ای را صادر و در آن احضار شورای انتخاباتی را تقاضا نمود·

او این را به تزار تلگراف زد و در حالیکه منتظر پاسخ بود سرنشینان به کشتی زرهی اوتياکوف آمده و او را به پذيرفتن رهبرى شورش متقاعد نمودند· او قسم معروف خود را ایراد نمود: «ما قسم میخوریم که تا کسب حقوق حقه خود٬ که برای آن مبارزه میکنیم٬ هرگز عقب نشینی نکنيم·»

در ١٥ نوامبر ساعت ٩ پرچم قرمز بر فراز کشتی افراشته شد· و پیوتر اشمیت به کليه کشتیهای جنگی اعلام نمود: «من٬ اشميت٬ فرمانده کشتی هستم».. اما در همان روز اوتياکوف از واحدهای وفادار به تزار شکست خورد· پیوتر اشمیت و سه ملوان دیگر اعدام شدند·

لنین با کشيش گاپون که از روسیه گريخته بود در ژنو تصادفا برخورد نمود· گورکی به کشیش به منظور گريز از کشور در تراشيدن ریشش و به تن نمودن لباسى مبدل يارى نموده بود· لنین وى را در رستورانی ملاقات و بر اساس عادت مغز کشیش تازه وارد را از اطلاعات پر کرد· او خشم گاپون را از فقر و فاقه کارگران سن پطرزبورگ واقعى ديد·

گاپون گفته بود: «ما دیگه تزار نداریم· رودخانه خون مردم را از تزار جدا میکنه!»

لنین به همه رفقای تازه کشف شده که حول کشیش گرد آمده بودند هشدار داد:

«به تملقات [پدر کوچک] گوش نکنید· مطالعه کنيد٬ در غیر اینصورت کارتون به همينجا ختم ميشه!»

در حاليکه گاپون توسط بسیاری از سازمانهای چپ «جاسوس تزار» قلمداد ميشد لنین از بدگوييها چشم پوشی و بر عقیده خود پا بر جا ماند· البته وجود ارتباطى ميان گاپون با پلیس کاملا بديهى بود٬ چرا که همه سازمانهای اتحادیه ای باید مورد قبول پلیس ميبودند٬ اما به عقیده لنین٬ این امر مانع از این نميشد که وى را«یک مسیحی سوسیالیست» – ه روى آورده به انقلاب محسوب ننمود·

«او بر روی من بعنوان فردی دانا و فعال که بدون شک میتواند انقلابی وفاداری باشد تاٽیر گذاشت اگر چه متاسفانه از یک فلسفه انقلابی حمايت نمينمود»· «کارگران چهار چوب دوران زوباتوويسم* را پشت سر نهاده و سازمانهای قانونی کارگری- ه بنيان نهاده شده براى مبارزه با انقلاب بهمراه گاپون در راه انقلاب گام نهاده اند·»

استنتاج گاپون مسلح نمودن کارگران به سلاح بود· اسلحه! ١٩۰٥ نخستين باری بود که این عبارت از جانب فردى بجز رهبری حزب شنیده میشد· لنین سرش را بعنوان تایید تکان داد· و به این ترتیب گاپون و لنین در یک طرح غیر قابل تصور بهم نزدیک شدند·

کونى زيلى آکوس سوئدی/فنلاندی با پول ژاپنی ٢٥۰۰۰ قبضه تفنگ و هزاران هفت تير بمنظور قاچاق به فنلاند خريدارى نموده بود· این محموله باید در مراحل مختلف در سواحل فنلاند تحویل داده میشد و در آخر کشتی به سن پطرزبورگ رفته و ١٢۰۰۰ اسلحه را به سازمان کارگری گاپون تحویل ميداد· لنین گوش به فرمان بود و بمنظور کمک به کشیش تمام توان خود را بکار گرفت·

اسلحه ها در یک کشتی انگلیسی٬ جان گرافتون٬ بار زده شدند اما در جزیره ای٬ خليج باتن٬ در آنجا محموله بايد به منظور ممانعت از دستيابى دشمن به آنها منفجر ميشد٬ غرق شد· اما با تلاش طاقت فرساى ناسیونالیستهای فنلاندی و گروههای سوسیال دمکرات روسی که خود را به جزیره رسانده بودند بخشی از محموله گرانبها نجات داده شد·

آن اسلحه های پرطرفدار٬ حتی پس از مصادره کشتى توسط شهردار استان کنيپويچ٬ کاملا از دست نرفتند· بسیاری از آنان توسط سربازان بقیمت روز٬ یک اسلحه در مقابل یک بطری شراب٬ معامله شدند· این معامله در فنلاند بیشتر از جنبه روانی اهمیت داشت٬ چرا که مقامات اجرایی روسى از اینکه فنلاندیها در آنزمان تا بن دندان مسلح بودند ميهراسيدند·١٣

در حالیکه بقیه روسهای تبعیدی با گاپون از در مباحٽات بی معنی مذهبی در میامدند٬ لنین او را با عقاید خودش آزاد گذاشت· گاپون يک متن تهیجی نوشته شده به قلم خود را برای لنین خواند: «ما به هیچ تزاری نیاز نداریم· اجازه بدهید که زمین فقط یک گرداننده٬ خدا٬ داشته باشد و شما همگی خدمتگزار او باشید!»

لنین از خنده صورتش قرمز شد٬ اما بسرعت کنترل خود را بدست آورد: «من يه جور ديگه فکر میکنم· اما اونو به زبان خودتان بنویسيد٬ هر طور که مایليد!» لنين بر اين باور بود که انقلاب٬ در صورت وقوع٬ نه تنها با کمونيستها بلکه با میلیونها انسان ديگرى که مانند گاپون فکر میکردند رخ ميداد·

حزب سوسياليستهاى انقلابی بعدها گاپون را به جرم خیانت اعدام و این حکم از طریق به دار آویختن او در سال ١٩۰٦ تحت نظارت پينهاس روتنبرگ٬ از جمله صهیونیستهای برجسته آينده در آمریکا و مهندس ساختمان آب در فلسطین٬ به اجرا گذاشته شد·

ابتدا در پاییز٬ هنگاميکه در انقلاب روسيه هنوز نشانى از افول پديدار نشده بود٬ لنین تلاش خود را براى بازگشت به روسيه آغاز نمود· او در اکتبر به استکهلم آمد٬ در آنجا درانتظار دریافت مدارک قلابی چندین هفته در محلی به آدرس کارلا پلان ۱۰ در منزل٬ کارل مانرهايم٬ برادر ژنرال و فرمانده آینده نیروهای مسلح گوستاو مانرهايم که شورش سرخها را نیز در فنلاند سرکوب نمود٬ زندگى کرد·

لنین هنگام ورود به سن پطرزبورگ همراه با کروپسکايا بصورتى کاملا قانونى در محله گرهخسکى ۸/۱۵ منزل گزید٬ اما با آغاز بازی خسته کننده موش و گربه با پلیس٬ پس از یک ماه بالاجبار به زندگی مخفی روی آورد·

او٬ بدليل نبود در روسيه بمدت بيش از پنج سال و توازن قوا ميان بلشويکها و دیگر جريانات انقلابى٬ به فعالیتهاى پشت پرده خود ادامه داد· در ٢٧ اکتبر نشر قانونى روزنامه بلشويکى نووايا جيزن (زندگی جدید) در سن پطرز بورگ آغاز شد· این روزنامه در ظاهر توسط همسر گورکی ماريا آندريوا منتشر میشد· لنین در این روزنامه روزانه و عملا مقاله ای داشت و در روسیه با نطقی در مورد مبارزه برای ٨ ساعت کار در روز ظاهر شد·

تزار پس از امضاى معاهده صلح با ژاپن با تمام نیرو به مردم خود پشت کرد· در مسکو جنگهای خیابانی به مدت ٥ روز ادامه یافت تا اینکه توسط نارنجکهای گارد سيمونوف مقاومت مخالفان در هم شکسته شد· تظاهرات وحشیانه به خاک و خون و محل اجتماعات به آتش کشيده شدند٬ کشتار یهودیان آغاز و خلق تاتار در سیبری قتل عام شد·

لنین باید به فنلاند مهاجرت و در نزد خانواده يخ ليت٬ صاحب ويللا واسا در کوککالا (در حال حاضر رپينو) در دماغه کارلسکا٬ «مهاجر نیمه راه» ميشد· پلیس شهامت ورود به خاک فنلاند را نداشت· کروپسکايا هر روز به سن پطرزبورگ ميرفت· بلشویکهای تحت تعقیب در يک ویلای چوبی نشسته و بمنظور سرگرم نمودن لنین ورق بازی میکردند·

درآنزمان تقریبا دو سال از جنبش پر طنین انقلاب در روسیه گذشته بود و لنین در اين فاصله میان شهرهای مسکو٬ سن پطرزبورگ٬ کوککالا٬ تاممرفورش و استکهلم رفت و آمد مينمود·

در آوریل ١٩۰٦ چهارمین کنگره حزب در استکهلم برگزار شد· از طریق مدارک نگهداشته شده پلیس ميتوان ورود لنین را٬ پطروف در آنزمان٬ به بندر استکهلم در ٢٦آوریل ساعت ۹ صبح با کشتی بخار بوره از فنلاند٬ مورد تاييد قرار داد·

او توسط پلیس آدولفسون مورد بازجویی قرار گرفت و به معرفى خود به ارگانهاى دولتى مسٸول متعهد شد· مانند دیگر مسافران روسی از وى در مورد شغلش٬ طرحها و اقامتگاهش سوال و اگر چه خود را ايوان فٸودرويچ پطروف معرفی نموده بود اما مشخصاتش مطابق با لنین بود· او محل زندگى خود را نيز هتل بریستول در خيابان Gamla Kungsholmsbro اعلام نمود· پلیس آدولفسون مشخصات زیر را در مورد لنین یاداشت کرد:

«قد متوسط· قوی هیکل٬ چشمان قهوه ای (٣-٤)٬ موهای سیاه (M.m)٬ پالتوی زمستانی یک خطی خاکستری سیر٬ دماغ صاف٬ کت و شلوار سیاه٬ ریش بزی سیاه و سبیل سیاه٬ کمی تاس در قسمت استخوان آهیانه٬ و کلاه نمدی سیاه·»

پلیس سوئد احتمالا از مقاصد واقعی «پطروف» و دیگر روسها در استکهلم با خبر نبود· و در واقع لنین و کروپسکايا در هتل بریستول زندگی نکردند بلکه در هتل کارلا لارسون در محله ای٬ انگلبرکتسپلان٬ اتاقی گرفتند· ولى در هتل بریستول فرد سرشناس ديگرى٬ جوزف استالین٬ نيز زندگی میکرد·

شمار اعضای حزب به ٨٤۰۰ نفر رسیده بود٬ اما منشویکها هنوز در اکٽریت بودند· بنا بر اظهارات تمامی شاهدان٬ این کنگره هیجان انگیزترین کنگره ى بر پا شده در فولکتز هوس (خانه مردم) در سوئد تا آنزمان بود· تلاشهای لنین و فئودور دان که به منظور آرام نمودن شرکت کنندگان از زنگ کوچک ریاست جلسه استفاده مینمودند بی ٽمر بود· شرکت کنندگان با اینحال بر سر هم فریاد میکشيدند·

لنین پس از جلسه ٬ با توجه به تمامی خطرات موجود در روسيه برايش٬ به منظور ادامه زندگى خانه به دوشى خود راهی روسیه شد· او در ٩ می ١٩۰٦ با نام مستعار کارپف٬ برای اولین بار و بصورتی علنی٬ در جلسه ای عمومی در روسیه شرکت کرد· رفقای حزبی او را شناخته و با کف زدنهای ممتد از او استقبال شد· «این کیه؟ این کیه؟» یکی از تازه واردان متحیرانه سوال کرد· پاسخى شنيده نشد·

هدف او بعنوان کارپف انجام سخنرانى در کنگره معلمان روسیه نیز بود· با پلیسی همواره آماده٬ وى اعضای کمتیه مرکزی حزب را بمنظور برگزارى جلسه ای در مطب دندان پزشکان در دوجرس‌ زیلبرمن در منطقه نوسکى (شماره ١۰٨) گرد هم آورد·

اما در می ١٩۰٧ پس از تشکيل پنجمين کنگره حزب در لندن و بازگشت شرکت کنندگان به روسیه٬ تزار موفق به بازداشت تعداد زيادى از رهبران مهم شد· لنین به فنلاند بازگشت· با اينحال نشستن در يک اتاق اجاره ای کوچک با پرده های یراق دوزی شده در اوگلبى خارج از هلسينکى٬ بدون روزنامه و مصاحبى حال لنین را دگرگون میساخت·

هم اطاق شدن با دوستان در ستيرسودد شرایط را کمی بهبود بخشيد· او کمى آرام گرفت· «وقتی که برگشتم خیلی خسته بودم»٬ او در ٢٥ ژوئن به مادر خود نوشت٬ «در حال حاضر از استراحتی مطلق لذت میبرم: حمام٬ قدم زدن٬ سکوت٬ کار نکردن· براى من سکوت و انجام ندادن کاری بهترینه·»

شرایط نامعلوم در حزب و افول شور انقلاب در آنزمان خستگی روحی را به دنبال داشت· در اولین سال انقلاب قریب به ٣ میلیون نفر در اعتصاب شرکت نموده بودند· سال بعد یک میلیون٬ سپس کمتر و کمتر·١٤ لنین در مورد بازگشت به سوئيس تصميم گرفت·

هنگام عبور از سوئد٬ او بدون اغراق در حال غرق شدن در زیر یخها بود· به وى در مورد سفر با کشتی معمولی که از ابو حرکت میکرد و خطر بازداشتش هشدار داده شده بود· در عوض به او بمنظور رسيدن به جزيره اى مجاور٬ در آنجا پليس روسيه به وى دسترسى نداشت٬ سه ورست* راه رفتن بر روی یخ توصيه شد·

در آنجا یک قایق سوئدی در همان روز او را با خود میبرد· ماه٬ ماه دسامبر بود و یخ روی آب نازک· دو نفر فنلاندی مست او را دنبال و در محلی یخ در حال شکستن بود· «چقدر ابلهانه اس که آدم به این شکل بمیره»٬ لنین با خود ميگفت و سلانه سلانه به جلو ميرفت.

به محض ورود به استکهلم او سراغ سوسیال دمکرات آنارشیست هينکه برگه گرن را گرفت که در هتل مالمستن واقع در خيابان استاد ساموٸل ۶۲ به وى منزل داد· لنین به قدم زدن در پارک هاگا و نشستن در کتابخانه پادشاهى در باغ هومل علاقه ويژه اى داشت· در جریان بازدیدش برگه گرن و وکیلی٬ هوگو ليندبرى٬ مصاحب او بودند و در دفتر ٽبت از نام «جان فرى» استفاده کرده بود·

لنین از روى عادت در کنار اولين ميز در سمت چپ مينشست· اين میز بعدها توسط KB (کتابخانه پادشاهی) به کتابخانه لنین در مسکو به مناسبت صد سالگيش در ١٩٦٢ اهدا شد· در جریان یک مهمانی٬ اونه ويللرز٬ به عنوان نماینده «کتابخانه پادشاهى» نطقی ایراد نمود·

او گفت «ما کارکنان کتابخانه سوئد به خودمان میبالیم که یکبار – به برکت آزادی بیان و قلمى که همواره از آن بهره برده ايم – به آن سیاستمدار بزرگ امکان فضایی آزاد را٬ بدور از پیگردهای جاری در کشورش٬ ارائه نموده ايم·»١٥

او در شب سال نو ١٩۰٧ در کتابخانه پادشاهی تا زمان بسته شدنش نشست و سپس تا آپارتمان کوچک هينکه برگه گرن٬ خیابان وانادى طبقه چهارم شماره ١٥ ٬ قدم زد· تعدادی از رفقایش در آنجا گرد آمده بودند٬ لنین به صرف چای دعوت شد و همزمان منظره پارک هاگا با قصر ییلاقی باقیمانده از روزهای گوستاو سوم را به دقت نگاه ميکرد·

دست بر قضا هينکه برگه گرن که از صدای خوبى برخوردار بود خواندن ترانه ای از بلمان «بال زدن شاهپرک در هاگا دیده میشود» را آغاز نمود· لنین به وجد آمده و از هوگو ليندبرى ترجمه شعر آنرا به آلمانى تقاضا کرد·

اولین انقلاب روسیه فروکش نموده و تزاریسم مهلتى بدست آورده بود· لنين٬ ابتدا پس از ده سال٬ به روسيه بازميگشت· پارلمان رقت انگیز٬ دوما (به روسی «باز اندیشی») که تزار با تشکيل آن موافقت و به کمتر از ١۰۰۰۰ نفر از ساکنین سن پطرزبورگ امکان دادن رای اعطاء نموده بود منحل و وعده هاى داده شده در مورد دمکراتیزه نمودن٬ که برای سرکوب انقلاب استفاده میشوند٬ باز پس گرفته شده بودند·

گسترش صنعتی بسرعت ادامه داشت و نخست وزیر پیوتر استولیپینی اجرای رفرم کشاورزی را٬ با هدف بوجود آوردن طبقه ای از کشاورزان مالک به منظور تضعیف سیستم کشاورزى پدرسالاری٬ آغاز نمود· استولیپینی نيرومندتر شد· «کراوات استولیپینی»٬ به عبارت دیگر چوبه دار٬ روش مورد علاقه او بود· دادگاههای نظامی ویژه حکم اعدام ٥۰۰۰ نفر را صادر و بیش از ٣٥۰۰ نفر نیز اعدام شدند·

خانه او را در جزیره آپوتکشکى در سال ١٩١١ منفجر نمودند و بسیاری کشته شدند· تزار به تنهایی در خانه تابستانی خود در نزدیکی پطرهوف نشسته و در عمل قادر به انجام هيچگونه اقدامى در کشور نبود·

خبرى از جنبش انقلابی در سالهای میان ١٩۰٥-١٩۰٧ شرايط را براى پيوند کشاورزان فراهم آورد· بیش از یک سوم از تمام مناطق کشاورزی در شورش دهقانان شرکت نمودند· دهقانان ٢۰۰۰ قطعه از زمینهای بزرگ کشاورزی را به آتش کشیدند و انبارهای مواد غذایی را به تصاحب خود درآوردند·

لنين هنگام جمعبندى تجربيات خود از انقلاب نوشت «متاسفانه این کار بصورتى اساسى انجام نشد!» «متاسفانه فقط یک پانزدهم از همه زمینهای کشاورزی نابود شدند٬ آنها براى زدودن لکه ننگی که مالکیت خصوصی فئودالی بر روی زمینهای روسی نهاده است فقط يک پانزدهم از آنچه که بايد نابود ميشد را نابود نمودند»·١٦

١ـ آلکساندرا کولنتاى: من بارها زندگى کرده ام (مسکو ١٩٨٥)٬ ص ٩٥ f.

٢ـ LCC 23:236.

٣ـ .LCC 23:237

* واحدى سوٸدى براى اندازه گيرى ماليات زمينهاى کشاورزى

٤ـ Victor Seger: Ce que tout revolutionnarie doit savoir de la repression (paris 1972), p 29.

٥ـ Nikolas Werth در کتاب سياه کمونيسم (پاريس ۱۹۹۷) ص ۹۱

٦ـ LCC 18:543.

٧ـ زوباتوف پس از انقلاب فوريه خودکشى کرد.

۸ ـ آلفرد ينسن: امپراطورى در تقاطع (استکهم ۱۹۰۵) ص ۳۵·

٩ـ ارقام به دهه ١٨٩۰ بازميگردد. اتو لاتسيس در نوى ايزوستيا ۴ اوت ۱۹۹۹

١۰ـ LCC 9 : 420

١١ـ گارد مسلح که توسط تزار سازماندهى بمنظور متلاشى نمودن اتحاديه ها و کشتار يهوديان سازماندهى شد٬ مدعى شد که ريشه اى تاريخى در مراکز صنعتى داشته باشد.

١٢ـ سخنرانى در ٢٣ آوريل ١٩۰٥.

*میان سالهای ١٩۰١ و ١٩۰٣ زوباتوف سازمانهایی قانونی و وفادار به دولت را تاسیس نمود٬ سازمانهایی که نام او را برخود گرفتند. این روش زوباتويسم یا زوباتاوشينا نام گرفته است. مقصود بنیانگذار این سازمانها جلب کارگران به تشکيلاتى٬ تنها با تقاضای رفرمهای ناب اقتصادی و خواهان انجام کار تحت نظر پلیس بودند- مترجم

١٣ـ ک· ج اولين: ماجراى گرافتون . (Ab Olimex Oy 1993).

۱۴- Helene Carrere d´ Encausse: لنين (پاريس ۱۹۸۸)٬ ص ۱۵۳·

*واحد اندازه گیری قدیمی طول در روسیه که برابر با بیش از یک کیلومتر است٬ در اینجا بیش از سه کیلو متر – مترجم

١٥ـ اونو ويللرز: لنين در استکهلم (استکهلم ۱۹۷۰)٬ ص ۱۷·

١٦ـ Lcc 23:249.