دریافتی

درجازدن در لبۀ پرتگاه

 

 

ارژنگ بامشاد

 

مذاکرات هسته ای، هفت ماه دیگر تمدید شد. این خبر، داغ ترین خبر سوم آذرماه ۱۳۹۳ ( ۲۴ نوامبر ۲۰۱۴) بود. همه شواهد و قرائن، نشان از نزدیکی مواضع دو طرف داشت و لحن خوشبیانۀ تمامی وزرای خارجۀ کشورها نیز این را تائید می کرد. اما در آخرین لحظات، امضای سند نهائی توافق کلی به تعویق افتاد و مهلت تازه ای برای آن در نظر گرفته شد. روشن است که این تعویق خشنودی نتانیاهو، شیوخ حکومت هایی دودمانی خلیج فارس، نومحافظه کاران و جنگ طلبان آمریکا و نوچه های ایرانی شان به همراه سکانداران قدرت در بیت رهبری و باندها و دلالان و کاسبان تحریم را به همراه داشت. آنها خشنود شدند زیرا به خوبی می دانند که تعویق هفت ماهه، فرصت کارشکنی آنها را بیشتر خواهد کرد. آغاز به کار کنگره و سنای آمریکا با ترکیب جدید، نیروی مخالفان لغو تحریم ها را افزایش خواهد داد و زمینه توافق را سخت تر کرده و قدرت مانور دولت اوباما را نیز کاهش خواهد داد.

 

برای جنگ طلبان اسرائیلی، بمب اندازان مک کینی و شیوخ عربی که خواهان «کوبیدن سر مار» هستند، تاثیر تداوم تحریم های فلج کننده بر مردم ایران اساسآ موضوع مهمی نیست. برای سیاست مداران متفرعن آمریکائی، حتی نابودی کشورها مسئلۀ ای نیست. نابودی عراق ، لیبی و سوریه، شاهد این مدعاست. اما برای ما ایرانیان هر روزی که از تداوم تحریم ها می گذرد، روند فروپاشی اقتصاد گسترده تر شده و کمر خم شدۀ مردم ما را خمیده تر کرده و زندگی شان را سخت تر و مصیبت بارتر می کند. در هم شکسته شدن و مصیبت بارتر شدن زندگی مردم ، برای رهبر قدرقدرت رژیم اهمیتی ندارد. او که به احتمال زیاد در آخرین دقایق، جلو امضای توافق را گرفته است با تفرعن در روز چهارم آذر ماه می گوید:« نتوانستند و نخواهند توانست در مسئله‌ هسته‌ای ایران را به زانو در آورند». او بشکل حیرت آوری دچار این توهم گشته است که توان مقاومت و مقابله با قدرت جهنمی آمریکا که با گسترش تحریم ها، جنگی ویرانگر علیه مردم ایران به راه انداخته است را دارد. او نمی خواهد این حقیقت را در یابد که به تعویق افتادن توافق هسته ای، او و دولتش را مجبور خواهد کرد که دست به عقب نشینی های بیشتری بزنند. وقتی «تک تیرانداز» بیت در سرمقاله کیهان می نویسد که «امتیاز نقد» در برابر «وعده های نسیه» داده ایم، باید بداند که تعویق مذاکرات آنها را مجبور خواهد کرد که حتی حسرت «وعده های نسیه»ی تاکنونی که در بازگرداندن دلارهای بلوکه شده تجلی یافته را نیز به گور ببرند. زیرا شکست مذاکرات سرنوشت عراق را در دوازده سال تحریم رقم خواهد زد و آنگاه باید با ترس هاشمی رفسنجانی همراه شوند که آنها را از «سرنوشت صدام» بر حذر می دارد.

 

از نگاه منافع مردم ایران، حتی تلاش برای گسترش فن آوری صلح آمیز هسته ای و ساختن نیروگاه های هسته ای در کشوری که بر روی دریائی از نفت و گاز قرار دارد و می تواند از انرژی خورشیدی و بادی بهترین و بیشترین بهره برداری را بکند، یک ماجراجوئی ابلهانه است که تاکنون صدها میلیارد دلار ضرر مستقیم و شاید هزاران میلیارد دلار ضرر غیرمستقیم به اقتصاد کشور وارد آورده و مردم را در شرایط مصیبت باری گرفتار کرده است؛ اقتصاد کشور را آنچنان در هم شکسته که بنا بر آمار خود رژیم ، در پانزده سال اخیر، 14هزار واحد تولیدی به تعطیلی کشیده شده اند و آلودگی هوا در کلان شهرها و ویرانی محیط زیست را آنچنان گسترش داده که سونامی سرطان هر روز در کشور قربانی می گیرد. چانه زنی برای حفظ این سیاست ماجراجویانه و تبدیل آن به «حیثیت ملی»، تداوم همان راهی است که نه تنها کشور را بسوی ویرانی رهنمون ساخته بلکه زندگی مردم را به جهنمی روزانه تبدیل کرده است. روشن است که مردم ایران مثل تمامی مردم جهان حق دارند از فن آوری هسته ای و هر نوع دستاورد علمی بهره مند باشند و حق دارند از تمامی حقوقی که دیگر ملل از آن برخوردارند بهره جویند و از این زاویه زورگوئی های قدرت های جهانی نمی تواند مورد پذیرش باشد. اما اثبات اینکه در شرایط اقلیمی ایران، نیاز به انرژی صلح آمیز هسته ای داریم، کاری بشدت دشوار است. فراموش نکنیم که انرژی هسته ای یکی از خطرناک ترین انرژی های جهان است که حوادث چرنوبیل و فوکوشیما آن را بخوبی اثبات کرده است. هم اکنون در کشورهائی همچون سوئد و آلمان شمارش معکوس برای کنار نهادن استفاده از انرژی هسته ای آغاز شده است. در چنین شرایطی سردمداران و سکانداران اصلی قدرت در ایران بر طبل استفاده از انرژی هسته ای می کوبند و در معاملاتشان با روسیه بر گسترش آن تاکید می کنند و تلاش دارند آن را به مثابه «حق مسلم مردم» به خورد افکار عمومی بدهند. آنهم در کشوری که مردم فریاد می زنند «آزادی حق مسلم ماست» و «نان هم حق مسلم شان» باید باشد.

 

مخالفت رهبر جمهوری اسلامی و فشارهای سنگین لابی های اسرائیلی و شیوخ عرب و محافظه کاران آمریکائی، امکان حل این مسئله را کاهش داده و توافق آمادۀ امضای مذاکرات هسته ای را به تعویق انداخته است. مخالفت اسرائیل، عربستان، محافظه کاران جنگ طلب آمریکا و طرفداران ایرانی «دخالت های بشردوستانه» قابل فهم است. اما مخالفت رهبر جمهوری اسلامی را باید با دقت بیشتری مورد بررسی داد. رهبر رژیم و باندهای سکاندار قدرت از یکسو با پتانسیل انفجاری جامعه ای روبرو هستند که می تواند از هر فرصتی برای نشان دادن قدرت خود بهره جوید. همین ترس از مردم است که رهبر رژیم و اطرافیانش را نگران توافقات هسته ای کرده است تا جائی که علم الهدی امام جمعه مشهد این حقیقت را با صراحتی حیرت انگیز بیان کرده است وقتی که می گوید: « این مردم یک بار نوشیدن جام زهر را در زمان امام خمینی(ره) تجربه کردند و یکسال بعد امام(ره) بیشتر زنده نماند، لذا مردم ایران تحمل ندارند شرایط جوری تنظیم شود که رهبرشان باردیگر جام زهر را بنوشد. بنابراین هر نوع نتیجه‌ای که مذاکرات داشته باشد و خلاف نظر رهبری باشد، این مردم با همه قدرت و نیرو مقابل دشمنان ایران و انقلاب می‌ایستند و نمی‌گذارند جام زهر بار دیگر به رهبرشان نوشانده شود.» از سوی دیگر شورش بخشی از کاست حکومتی علیه ولی فقیه که در ائتلاف حول ریاست جمهوری روحانی تجلی یافت، او را بشدت نگران کرده است. شخص رهبر رژیم و باندهای امنیتی و سپاهی پیرامونش از تاثیر توافق هسته ای بر توازن قوای درونی رژیم بشدت نگرانند. این نگرانی را به شیوه های گوناگون بر زبان رانده اند. شاید دقیق ترین شکل این نگرانی را علم الهدی امام جمعه مشهد در نماز جمعه هفته پیش بیان کرده باشد که گفت: « اگر مذاکره‌کنندگان بتوانند به نتیجه مطلوب دست یابند یک جریان سیاسی حق ندارد این قضیه را به نام خود تمام کرده و حیات سیاسی خود را تجدید کند».

 

نگاهی به وضعیت کنونی نشان می دهد که تمدید مذاکرات و کش دادن آن چیزی نیست جز درجازدن در لبۀ پرتگاه. درجازدن در لبۀ پرتگاه، سیاستی است که «خط استقامت» رهبر رژیم آن را دنبال می کند که نتایج فاجعه باری برای کشور و وضعیت مصیب بارتری برای مردم ایران داشته و خواهد داشت. تداوم تحریم ها و در نتیجه تشدید ورشکستگی اقصاد، قدرت مقاومت مردم و مبارزات آنها را تضعیف خواهد کرد. درست همانگونه که تحریم ها، قدرت مقاومت مردم عراق در برابر جنایات صدام حسین را در هم شکست و تهاجم نظامی آمریکا، این کشور را به ویرانه ای تبدیل کرد که امروز برده داری در بخش هائی از آن حاکم شده است. چنین سرنوشتی شایسته هیچ ملتی نیست. ملت های ساکن ایران نیز شایسته چنین سرنوشتی نیستند. از این رو باید با «خط استقامت» ولی فقیه و «خط به بن بست کشاندن مذاکرات» که از سوی ائتلاف جنگ طلبان اسرائیلی ، سعودی، نومحافظه کاران آمریکائی و نوچه های ایرانی شان دنبال می شود با قدرت مقابله کرد.

چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳ برابر با ۲۶ نوامبر ۲۰۱۴

۱ دیدگاه

  1. دربدر says

    رژیم حاکم بر ایران به بحران زنده است و بهترین وسیله برای سرکوب بیشتر مردم ستم کشیده ایران توسط رژیم وجود شرایط بحرانی در ایران میباشد.واقعیت حاکمیت ایران این است که بدوره حاکمیت طایفه قاجار بازگشته ایم.کشور متلاشی و هر ایالت آن زیر مهمیز فلان شازده ( آخوند ) و اعوان انصارشان میباشد.دارای قوای سه گانه بظاهر هستیم اما حرف اول و آخر را سلطان صاحبقران زده و نظر شخص وی میزان میباشد. اینهمه مذاکرات و پشت میز دور هم جمع شدن هم فقط برای فریب جهانیان است و بس.چرا که درچشم سلطان مردم ایران مقلد هستند و بس ، و فاقد هر گونه شعور و حقوق انسانی! آنها را اصلا چه به این غلطها که در کار بزرگترها دخالت نمایند. سلطان مالک مال وجان و ناموس نفوس ولایات محروسه ایران میباشد وبس.حالا اگر مملکت ویرانه و ملت آواره، گشنه، فقیر و دربدر هستند و خواهند شد، مملکت پاره پاره و تجزیه خواهد شد سلطان را چه باک که این خواست پروردگار است.همانگونه که در دوره قاجار ایران شاهد تمامی این اتفاقات بوده و پنداری که زمان دو قرن به عقب بازگشته و هنوز روس انگلیس همچون گذشته بازیگران اصلی سیاست ایران میباشند!

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.