سياسی

دستاوردهای انقلاب اکتبر و سوسیالیسم انکارناپذیرند!

54tzrhgfv6

دستاوردهای انقلاب اکتبر و سوسیالیسم انکارناپذیرند!

97 سال از پیروزی انقلاب کبیراکتبر در روسیه تزاری می گذرد. انقلابی که در شروع و ادامه اش جهان رابه پیشرفت رهنمون شد و با شکست کشورهای سوسیالیستی در60 سال اخیر شاهد آن هستیم که نظام سرمایه داری چه بربریتی را بر ساکنان کره خاکی تحمیل نموده است. پس باید یاد این انقلاب کارگری راگرامی بداریم و ازدستاوردهای این انقلاب آموخته و آنها را وسیعا درمیان توده های کارگر و زحمت کش تبلیغ و ترویج کنیم.

چنین ارزیابی صرفا ذهنی و به قول رویزیونیستهای جدیدی که با بیان «مدافعان سنتی سوسیالیسم» تیشه جدیدی را برای سربلندنکردن انقلاب سوسیالیستی به ریشه ی آن می زنند و نظراتی که پایه ای علمی نداشته و شبیه اعمال شعبده بازان می مانند باید مقابله نمود. چرا؟

طبقه کارگر دربرهه ای ازتاریخ جوامع طبقاتی پابه عرصه ی وجود دربرخی جوامع گذاشت که فعالیتهای تولیدی، علمی و مبارزات طبقاتی بشر را به مرحله ای رساند که پیشروان این طبقه درقامت مارکس و انگلس توانستند با جمع بندی درست از این مبارزات، درکی علمی از تاریخ ارائه داده و از آن به بعد حرکتهای بشری براساس تکیه به علم مبارزه طبقاتی مورد ارزیابی قرارگرفت و آن حرفهائی پایدارماندند که جنبه ی علمی داشته، درعمل ثابت شده و صرفا براساس احساسات و «کشف شهود» نیستند. این به چه معناست؟

علم متکی است بر ماتریالیسم دیالکتیکی یعنی هم جنبه مادی هرپدیده را درنظردارد و هم جنبه دیالکتیکی یا حرکت این ماده را درهرموقعیت خاصی بررسی می کند و علم خصلت رشد و تکامل یابنده دارد نه خصلت نفی کننده علم قبلی به طور مطلق! مثلا 1500 سال در دوران برده داری ریاضی دان و فیزیک دان شهیر یونانی فیثاغورس براساس مشاهدات علمی اش گفت: «دریک مثلث قائم الزاویه مجذوراندازه وتر آن مساوی است با حاصل جمع مجذور دوضلع دیگر آن«، و یا ارشمیدوس دانشمند دیگریونان حدود 200 سال قبل از میلاد مسیح کشف کرد که » وزن انسانی که درآب غوطه ورشود به اندازه ی آب هم حجم بدنش که زیرآب رفته است سبک می شود«. حدود هزارسال بعد در400 سال پیش نیوتون دانشمند انگلیسی گفت : «نیروی وارده بریک جسم درحرکتش مساوی است با جرم آن شیی ضرب در شتاب حرکتی آن در ثانیه. » این احکام امروز هم در شرایط مشخصی (نه بی نهایت کوچک و نه بی نهایت بزرگ، صادق هستند. مثلا اگر حرکت شیی با سرعت بسیاربالائی برود، درآنجا قانون نیوتون نادقیق است ولی در سرعتهای پائین و معمولی برای اشیاء معمولی و نه بی نهایت کوچک، امروزهم این قانون درست است و هم اکنون به کارگرفته می شود. دریک کلام با علم نمی توان بازی کرد و یا سرسری به آن برخوردنمود. البته برای فرارازاین واقعیت ادعا می شود که علم اجتماع مثل علوم دقیقه نیست و بدین ترتیب عده ای تلاش می کنند از پذیرش این واقعیت فرارکنند.

بنابراین کسی که امروز ازعلم طبقه کارگر درپیشبردجامعه دفاع می کند باید اولاقوانین ماتریالیسم دیالکتیک را به کارببرد و ثانیا ادعاهایش متکی باشند بر پراتیک و اوضاع مشخص درهرکشور. به همین دلیل بود که مارکس و انگلس دربررسی تاریخ گذشته جوامع که پراتیک آنها موجود بود و تاریخ نظام سرمایه داری موجود و مبارزه طبقاتی جاری درآنها صورت گرفته بود، ماهیت این نظام را به طور مبسوطی تحلیل نمودند ولی دررابطه با سوسیالیسم و کمونیسم بسیار محتاطانه عمل کردند و تئوری کامل چه گونه ساختن جامعه سوسیالیستی و کمونیستی را مشروحا فرمول بندی نکردند چون که پراتیک را معیار سنجش حقیقت می دانستند و به قول معروف شکمی و بدون بروز انقلاب سوسیالیستی تئوری نساختند! وباید تاکیدنمود به ویژه تا زمانی که درحدی جهانی این پراتیک را طبقه کارگر پیش نبرده و که دیگر، مدافعان نظام سرمایه داری و یا ماقبل سرمایه داری تاحدی ضعیف شده باشند که خطر بازگشت آن نظامها را ایجاد نکنند نمی توان از انقلابات در تک کشورها که چون جزیره ای درمحاصره ی نظام سرمایه داری باشند انتظار پیروزی دقیق سوسیالیسم را داشت آن هم براساس تحلیلی صرفا درمورد دموکراسی! اما بروز این پیروزیها برای طبقه کارگر تاحدی کمک می کند که برخلاف بورژوازی که در دوران رشدش چه گونه گی رشد دادن نظام خودش را به علت پیاده کردن آن درجوامع فئودالی فراگرفت، این امکان برای طبقه کارگر درحد بسیار محدودی نظیر اجتماعی شدن تولید و تاحدی سازماندهی تولید و غیره درجامعه سرمایه داری ممکن نیست و لذا باید خودش براساس تجربه و آموزش امر ساختمان سوسیالیسم با پیش رویها و عقب نشینیها راه تعمیق سوسیالیسم را بیابد. امروز هنوز جنبش چپ ایران در ایجاد یک حزب کمونیست گیرکرده و قادر به ایجاد آن نشده گامهای زیادی بیش از حد معقول مادی و دیالکتیکی پیش گذاشته و به مسائل دهها سال آینده امروز می خواهد جواب بدهد و پشت سرهم تئوریهائی درآن موارد صادرمی شود که نشان از برداشتن سنگ بزرگی دارد که روی پای این جنبش خواهد افتاد.

آیا چنین درک و دغدغه ای درکشف حقایق مربوط به پیش روی و تعمیق سوسیالیسم دربین اینهمه مدعی دفاع از طبقه کارگر وجود دارد؟ آیا دفاع از تئوری انقلابی پرولتاریا دربرابر تئوریهای رویزیونیستی، رفرمیستی و آنارشیستی مقامی دارد؟ آیا امر ساختمان سوسیالیسم را یک پدیده ای مربوط به آگاهی طبقه کارگر از چه گونه پیشبرد آن، می دانند؟ آیا به هنگام انقلاب پرولتری فرد فرد طبقه کارگر تا بدان حد آگاه می شوند که بتوانند حکمی علمی درمورد پیش بردن سوسیالیسم صادرکنند؟ آیا رای دهی شوراهای کارگری در قبل از انقلاب پرولتری به منشویکها و سوسیالیستهای انقلابی و حمایت از دولت کرنسکی نشان نداد که رایی قلابی و غیرکارگری بود و پس از توضیح بلشویکها و خط درستی را که لنین با تزهای آوریل پیش گذاشته بود، رهبری این شوراها آنها را بالاخره پذیرفته وانقلاب پرولتری ممکن شد و تدریجا شوراها به آن پیوستند؟ پس باید پذیرفت که انقلاب کردن امری آگاهانه است و متاسفانه درشرایطی مثل انقلاب اکتبر تمامی کارگران جز درحدی کلی و بعضا احساسی درک همه جانبه ای از مجموعه تضادهای موجود درآن نداشتند. به این دلیل خط ایده ئولوژیک ـ سیاسی درست است که باید درمقام رهبری جامعه قراربگیرد و نه صرفا رای انداختن درصندوقها درشرایط وجود نا آگاهی. این امر را در برخورد به روند سوسیالیسم در شوروی باید به حساب آورد. اگر شوراهای کارگری صرفا قدرت را به دست بگیرند، بقیه شوراهای موجود مرکب از افراد غیرپرولتر کجای کارقرار می گیرند و اگر رای آنان نیز درقدرت به حساب آید آیا نظر شوراهای کارگری حتما مثل هم بوده و اعمال خواهد شد؟ و یا اینکه درصورت عدم انجام این کار مقاومت سرسختانه ای دربین این جماعت غیرپرولتر را بوجودآورده و آنان دست به انواع توطئه ها ازجمله درتحمیق بخشی از کارگران ناآگاه خواهندزد، تحت نام فقدان دموکر اسی ، فریاد «توتالیتاریسم» به 7 آسمان بلند خواهدشد!

حتا این حضرات سینه چاک «سوسیالیسم مشارکتی» اگر درنظر نگیرند که مبارزه طبقاتی جنگی مرگ و زنده گی بین پرولتاریای متکی بر خط مشی ایده ئولوژیک ـ سیاسی درست و تمامی طبقات استثمارگر و ستم گر است و اگر دیکتاتوری پرولتاریا که دیکتاتوری براقلیت این بقایای استثمارگران و بادمجان دورقاب چین های خرده بورژوائی آنان درصورت مخالفتشان با پیش روی سوسیالیسم باید اعمال شود کنارگذاشته شود و آزادی بدون قید و شرط به آنان در تشکیل احزاب و پیشبرد مبارزه خیابانی علیه طبقه کارگر حاکم داده شود، با درنظر گر فتن این که در ابتدا، انقلاب درجزیره ای صورت گرفته که از چهارطرف دربرابر انبوه امواج ضدانقلابی قرار دارد و در شوروی هم آن را دیدیم این انقلاب شانس بیشتری از 73 روزکمون پاریس برای بقا نخواهد داشت؟

جالب این جا است که درشرایطی که مارکس و انگلس به تئوریها و مبارزاتی که با انواع رفرمیسم و آنارشیسم در جنبش کارگری پیش بردند در اواخر قرن نوزدهم درمیان مبارزات طبقه کارگر نقش درجه اولی ازنظر اعتبار کسب کردند. ولی رفرمیسمی که در حزب سوسیال دموکرات آلمان توسط برنشتین و سپس کائوتسکی به میان آمد که اصول مارکسیسم را زیر سئوال بردند و درک نادرست از امپریالیسم داشتند، جنبش متحدجهانی طبقه کارگر را به انشعاب کشاندند که لنین به حق آنها را رویزیونیست و سوسیال ـ امپریالیست نامید، که صدمه جبران ناپذیری به پیش روی جنبش کارگری متحد درکسب قدرت زدند. این خیانت بار دیگر توسط رویزیونیسمی که درکشور سوسیالیستی و ازمیان خود حزب پیشروطبقه کارگربوجودآمد و شکست سخت تری را برجنبش کمونیستی واردنمود و درادامه نقش مخرب ایده ئولوژی خرده بورژوائی هم اکنون توسط حزب مارکسیست ـ لنینیست آلمان پیش کشیده شده، کوچکترین انعکاسی در جنبش چپ ایران ندارد که اگر این حضرات جنبش کارگری را یک جنبش آگاهانه می دانند و برعلمی بودن آن اعتقادی اگر داشته باشند باید بیشتر ازهرچیز به ضعفی که دراین مورد درحزب کمونیست شوروی و غیره بوجودآمد بپردازند و بدین ترتیب به تئوری کمونیسم علمی عشق بورزند و نه اینکه دموکراسی و انتخابات تبدیل به بحثهای مرکزی بشود و افرادی هم که از شرایط مشخص آن زمان شوروی و تضادهای بغرنجی که بین طبقه کارگر و دیگر طبقات ارتجاعی داخلی و جهانی و مداخله ی این دخالت گری تاحدی که با ترور لنین رهبر توانای طبقه کارگر را از خدمت به پیش روی انقلاب بازداشتند، محاسبه ای پیش نمی آید!!؟ درواقع این حضرات از همین الان از آزادی بورژوازی و خرده بورژوازی در درون سوسیالیسم بیشتر نگرانند تا پیشروی دیکتاتوری پرولتاریا در ازبین بردن قدرت مقاومت این طبقات!!

این نفی گرائی مطلق گرا و خرده بورژوائی دربرخورد به انقلاب اکتبر و ساختمان سوسیالیسم تا بدان جا هم اکنون درجنبش چپ ایران پیش رفته که با خاک پاشیدن به نقش طبقه کارگر درپیشبرد انقلاب در شوروی ادعامی کنند بعداز درگذشت لنین «راه حل بورژوائی» در شوروی پیش برده شد و درادامه انقلاب عظیمی را که در اکتبر 1949 در چین تحت رهبری حزب کمونیست چین به پیروزی رسید را درحدانقلابی دهقانی و خرده بورژوائی دانسته و آن همه دستاوردهای آن انقلاب را نفی می کنند و عجبا دراین ماجرا دردفاع از مقاومت مسلحانه کوبانیها داد سخن می دهند. اگر انقلاب چین انقلابی دهقانی بود، اینهمه دفاع از مقاومت درکوبانی ـ که به حق هم هست ـ آیا جنبه ی عقب نماندن از غافله را دارد یا اعتقادی عمیق دردفاع از این مقاومت سربلند می باشد؟!! نتیجه آن می شود که:

لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله؛ ازبین بردن بیکاری؛ کم کردن اختلاف بین مزدها و ازبین بردن مزایای موجود درنظام قبلی؛ رایگان شدن تحصیل؛ بیمه بهداشت برای همه؛ تامین مسکن و کار برای همه ؛ حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و مزدبرابر درمقابل کاربرابر برای زنان؛ به رسمیت شناختن حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و درعین حال ایجاد احترام متقابل و آزادانه بین آنان؛ ایجاد انترناسیونال کمونیستی و کمک به احزاب تازه تاسیس شده درجهان؛ کمک به جنبشهای ضداستعماری جهان و دفاع از استقلال آنان؛ جانفشانی عظیم دربرابر نازیسم و فاشیسم که قصد بردن جهان به جهالت و تاریکی «نژاد آریائی برترازهمهرا داشتند؛ رشد دادن وضع اقتصادی درجامعه درشرایطی که جهان امپریالیستی در بحران می سوخت ؛ آزادکردن دهقانان از استثمار و ستم فئودالی درچین؛ رها ساختن زنان از ظلمهای قرون وسطائی درچین؛ رها ساختن بزرگ ترین جمعیت جهان از فقر و گرسنه گی و دهها دست آورد آنان در مورد تعمیق انقلاب سوسیالیستی و غیره راه حلهای بورژوائی و دهقانی بود؟! آیا پایان دادن به دوجنگ امپریالیستی که دهها میلیون انسان را کشته و بزرگ ترین خرابیها را دراروپا و غیره دامن زد، بورژوائی بود؟ اگر جنبش چپ ایران خود را ازاین لفاظیهای خرده بورژوائی که از تروتسکی و دیگر شیپورزنان امپریالیسم به ارث برده دست برنداشته و دفاع پرشور از دستاوردهای طبقه کارگر درانقلابات سوسیالیستی و دموکراتیک را کنارنگذاشته و نق و نال بزرگ نمائی کردن از اشتباهات دراین کشورها دست برندارد، نه طبقه کارگر را باخود متحد خواهدنمود و نه امیدی درمیان مردم برای مترقی و عادلانه بودن نظام سوسیالیستی فراهم خواهد ساخت و نه وحدتی بین نیروهای چپ بوجودخواهدآورد. برچسب زدنهائی که این روزها رایج است از اتاقهای فکری امپریالیستی جلو رانده می شود و روشنفکرانی که می خواهند خود را آلترناتیوی جابزنند و متفکر کبیر قلمداد کنند، این افکار منحرف را دزدیده و بدین ترتیب به راحتی می توانند از امپریالیستها و صهیونیستها پول گرفته و تلویزیون راه بیاندازند؟

رفقا چشمهایمان را بازکنیم بدانیم که امروز به جز دفاع جانانه از دستاوردهای تئوریک که همراه با پراتیک بوده اند به افکارقلابی بی پشتوانه متوسل نشویم و ماتریالیسم دیالکتیک را به کاربندیم و نه عرفان دوران فئودالی را!

انقلاب اکتبر کماکان دستاورد درخشان طبقه کارگر بوده و خدمات فناناپذیری به کارگران و زحمت کشان جهان عرضه نمود. زنده باد تئوری راهنمای انقلابی کمونیسم علمی؛ زنده باد مبارزات طبقه کارگر ضد نظام سرمایه داری برای تحقق سوسیالیسم ؛ جلو مداخلات خرده بورژوازی را درصف متحد کارگران ازطریق مبارزه ایده ئولوژیک با افکار مداخله جویانه ی آنان در درون طبقه کارگر و نفی دستاوردهای این طبقه ، بگیریم.

ک. ابراهیم . 5 نوامبر 2014

لنین: به مناسبت چهارمین سالگشت انقلاب اکتبر

14 اکتبر 1921

چهارمین سالگشت 25 اکتبر(7 نوامبر) فرامیرسد.

هرقدراین روز بزرگ ازما دورمیشود، اهمیت انقلاب پرولتری روسیه روشنترمیگردد و ما دربارهء تجربهء عملی مجموع کار خودنیز عمیقتر میاندیشیم.

این اهمیت و این تجربه را میتوان بااختصار زیاد و البته بسی غیرکامل و غیردقیق به نحو زیرین بیان داشت:

وظیفه ی مستقیم ونزدیک انقلاب روسیه وظیفه ی بورژوا ـ دموکراتیک بود، یعنی: براندازی بقایای نظامات قرون وسطائی و زدودن این بقایا تاآخر و تصفیه ی روسیه ازوجود این بربریت، ازاین ننگ و ازاین بزرگترین ترمز هرگونه فرهنگ و هرگونه پیشرفتی درکشورما

نظام شوروی همانا یکی از تاییدات یا مظاهرآشکار این تحول یک انقلاب به دیگری است. نظام شوروی حداکثر دموکراتیسم برای کارگران و دهقانان است و درعین حال دال بر گسست با دموکراتیسم بورژوائی و پیدایش طرازنوین جهانی ـ تاریخی دموکراسی یعنی دموکراسی پرولتری یا دیکتاتوری پرولتاریا است.

بگذار سگان و خوکان بورژوازی محتضر و دموکراسی خرده بورژوائی که ازدنبال این بورژوازی میرود به خاطر ناکامیها و اشتباهات مرتکبه درامرساختمان نظام شوروی ما بارانی ازلعنت و دشنام و استهزا برسرما ببارند. ما دقیقه ای فراموش نمیکنیم که ناکامیها و اشتباهات ما واقعا زیاد بود و زیاداست. و اصولا مگر می شود در یک چنین امرتازه ای که برای تاریخ جهان تازه است یعنی درامر ایجاد طراز تا کنون نادیده سازمان دولتی، بدون ناکامی و اشتباه خودمان و بهبود انطباق عملی اصول شوروی، انطباقی که بسیار و بسیار ازحدکمال دوراست، مبارزه خواهیم کرد. ولی ما حق داریم به خود ببالیم که سعادت شروع ساختمان دولت شوروی و بدینوسیله شروع دوران نوین درتاریخ جهان، دوران سلطه ی طبقه ی نوین که درکلیه ی کشورهای سرمایه داری ستمکش است و همه جا بسوی زندگی نوین، بسوی پیروزی بربورژوازی، بسوی دیکتاتوری پرولتاریا، بسوی خلاصی انسانیت ازیوغ سرمایه و جنگهای امپریالیستی گام برمیدارد، نصیب ما شده است.

*********

درباره حل صحیح تضادهای درون خلق ـ مائوـ 12 مارس 1957 (سخنرانی در کنفرانس کشوری حزب کمونیست چین درباره کارتبلیغاتی)

دگماتیسم و رویزیونیسم هردو ضدمارکسیسم اند. مارکسیسم به یقین به پیشرفت خود ادامه میدهد، همپای پیشرفت پراتیک رشدمی یابد و هرگز ازحرکت باز نمی ایستد. چنانچه مارکسیسم از حرکت بازایستد و بلاتغییر بماند، روح و حیات خود را ازدست خواهدداد. ولی اصول اساسی مارکسیسم هرگز نباید نقض گردند، چه درغیراینصورت اشتباه امری اجتناب ناپذیر خواهدشددر شرایط کنونی ، رویزیونیسم بمراتب زیان بخش تر از دگماتیسم است.

ویا در : درباره تضاد مائو ـ ژوئیه 1937

درمطالعه هرمسئله باید از ذهنیگری، یک جانبه گری و سطحی بودن پرهیزکرد. ذهنیگری یعنی مسایل را بطورعینی ملاحظه نکردن، یا به عبارت دیگر، عدم بررسی مسائل از دیدگاه ماتریالیستی. من دراین مورد درمقاله «درباره عمل» صحبت کرده ام. یک جانبه گری بمعنای ندیدن همه جوانب یک مسئله استیادیدن جزء و فراموش کردن کل؛ فقط کمبودها را دیدن ولی موفقیتها را ازنظر دورداشتندیدن درختان و ندیدن جنگل است. ازاین راه غیرممکن است که بتوان اسلوب حل تضادها را پیداکرد، وظایف انقلاب را به انجام رساند، امور محوله را به نحواحسن انجام داد و مبارزه ایدئولوژیک درون حزبی را به طور صحیح بسط و توسعه داد.

و یا : فقط ازطریق وحدت حزب کمونیست است که میتوان به وحدت تمام طبقه و تمام ملت دست یافت و فقط ازطریق وحدت تمام طبقه و تمام ملت است که میتوان بردشمن غلبه نمود و انقلاب ملی و دموکراتیک را به سرانجام رساند. (مائو ـ 7 مه 1937 ـ آثارمنتخب ، جلد1)