سياسی

آيا سوسياليسم در چين شکست خورد؟

ysdaew3432443آيا سوسياليسم در چين شکست خورد؟

نويسنده: آندرش کارلسون رهبر سابق حزب کمونيست سوئد (م.ل)

مترجم: پيام پرتوى

چين بعنوان يک داستان موفقيت آميز سرمايه دارى٬ جايى که در آن روى ديگر سکه يک شکست سوسياليستى است٬ توصيف ميشود· اما اين توصيفى نادرست است·

FAKTA OCH BAKGRUND

جهش بزرگ به جلو

  • به مردود اعلام نمودن کامل يک نظريه تنها بدليل نامطلوب بودن بخشى از آن نيازى نيست· در پشت آن «جهش بزرگ» نيتى پاک قرار داشت· اما کارزار به شيوه بدى طراحى شده و توسط ايده آليسمى که مخصوص مائو بود توصيف ميشد٬ امرى که شکست را اجتناب ناپذير نمود·

  • اما شکست الزاما از ارزش يک مدل توسعه غير متمرکز سوسياليستى براى هميشه نميکاهد· بر عکس در شرايطى ديگر و تدارکى بهتر يکچنين مدلى به مبدل شدن بيک مکمل لازم در يک اقتصاد سوسياليستى قادر است٬ همانطور که مائو در تفکرات خود داشت·

RELATERADE ARTIKLAR

در اکتبر ١۹٤۹ برپايى جمهورى خلق چين توسط مائو تسه دونگ از سکويى در بالاى ميدان تيان آنمن اعلام شد· اين تاريخ جهان را نوشت· پر جمعيترين کشور جهان خود را آزاد نموده و در راه سوسياليسم گام نهاد· اما انقلاب چين نه يک بلکه سه انقلاب٬ ملى٬ ضد فئودالى و سوسياليستى بود·

در سال ١۹٤۹ چين از بيش از صد سال پيش نيمه مستعمره اى بود متلاشى و فرسوده از تجاوزات امپرياليستى که با جنگ مواد مخدر در دهه هاى ١۸٠٠ آغاز شده بود· تحقير امپرياليستى براى کشورى٬ پيش از اروپايى که درآنزمان خوار و خفيفش مينمود٬ تمدنى هزار ساله داشت٬ کشورى که اقتصادش مدت زمانى قبل از آن نيمى از جهان را تشکيل ميداد٬ يک فاجعه بود.

يکى از سريعترين وقايع تاريخ جهان مبدل نمودن چين به يک نيمه مستعمره بود· فقط در عرض يکسال چين از ٽروتمندترين کشور جهان به يکى از فقيرترين در جهان تبديل شد· انقلاب چين به فساد و انحطاط نيمه مستعمره بودن پايان داد· چين قدرت از دست رفته را٬ و بدين طريق٬ بر اساس درک خود٬ جايگاه راستين خود را در جهان٬ که براى هزاران سال عنوان پادشاهى ميانه را به او اعطاء کرده بود٬ کسب نمود·

تصرف تبت توسط ارتش سرخ نيز٬ جدا شده توسط يک تجاوز نظامى انگليسى در آغاز دهه ١۹٠٠ با توسل به زور٬ يک امر عادى داخلى بود· يک انقلاب ملى به منطقه اى که امپرياليسم بطور خاص قطعه قطعه کرده است اداى احترام ملى نمينمايد·

آزادى ملى نتيجه ٽابت ايست از انقلاب چين٬ اما نتيجه اى بدون تضمين و در هر صورت تضمين نشده توسط رهبران در پکن٬ که اراٸه دهنده سياست سازش ناپذيريست در برابر هر گونه گرايشى نسبت به تقسيم مجدد چين·

در مورد موضع ملى اشاره به اينکه آرزوى نگاهداشتن يک چين متحد امرى بوده است مشترک براى هر دو دولت در پکن و تايپه امريست ضرورى٬ که هر دو تايوان را بعنوان استانى از چين و خود را بعنوان دولتهاى قانونى براى تمام چين قلمداد مينمايند·

در حال حاضر وجود دارند نيروهايى که بصورتى رسمى٬ با شوقى بر انگيخته شده از جانب آمريکا٬ که تشکيل دهنده عمليست تحريک آميز بر عليه ديدگاهى در گذشته به اشتراک گذاشته شده٬ به جدا نمودن تايوان از چين تمايل دارند· آنجا بخاطر ماهيت حساس مسئله· نکته اى ديگر· در جهان غرب چين بعنوان رقيبى در صحنه جهانى قلمداد ميشود·

ديدگاه چين کاملا متفاوت است· چين پس از يک دوره کوتاه از رکود فقط در پى تسخير جايگاه از دست رفته هزاران ساله خود است· اين ديدگاه آينده و گذشته هاى دور را در نظر دارد· تفکر چينى نه يک دوره ده ساله٬ بلکه دوره اى صد ساله را محاسبه مينمايد٬ امرى که بايد در جريان قضاوت در مورد سياست چين مورد نظر قرار گيرد·

انقلاب چين يک انقلاب اجتماعى٬ نه فقط تمرکز يافته بر روى روابط فئودالى که مشخص کننده شرايط چين – ه قبل از سال ١۹٤۹ ٬ بلکه بر عليه جنگ سالاران٬ رواج دهنده گان وحشت و ترور٬ نيز بود·

اين امر متمايز کننده چين از هند است٬ که انقلابى ملى را انجام داده است٬ آزادى از حکومت استعمارى انگليس٬ اما نه آزادى اجتماعى٬ که روابط فئودالى همچنان مشخص کننده روستاهاى کشور است·

طنز تاريخ اينجاست· در حال حاضر سرمايه دارى در چين و هندوستان سريعتر توسعه ميابد٬ اما در چين بسيار سريعتر و آن به دليل اينکه باقيمانده روابط فئودالى ايجاد کننده مانعى بر سر راه اين توسعه نيست٬ مانند هندوستان٬ جايى که صدها ميليون کشاورز همچنان به اربابان فئودال وابسته اند و به همين دليل براحتى قادر به کشيدن شدن بسوى اقتصاد سرمايه دارى نيستند· به عبارت ديگر سرمايه دارى توسعه سريعتر خود را مديون انقلاب اجتماعى چين است!

چه گذشت بر سوسياليسم؟ امريست بديهى که ناکام ماند· در حال حاضر روابط توليدى سرمايه دارى بر چين کاملا مسلط است· اما اين ضرورتا به معناى شکست سوسياليسم نيست· چرا؟

همانطور که گفته شد چين را در سال ١۹٤۹ به يکى از کشورهاى فقير جهان مبدل نمودند· توليد صنعتى پايين٬ در سطح بلژيک٬ اگر چه داراى جمعيتى صدها برابر بيشتر٬ و توليد کشاورزى نازل که براى سير کردن شکم تمام جمعيت چين کفايت نمينمود٬ ايجاد قحطيهاى تناوبى را سبب ميشد·

بمنظور فائق آمدن بر عقب ماندگى مائو تسه دونگ و حزب کمونيست چين٬ در مجموع٬ مدل توسعه اتحاد جماهير شوروى را با تشکيل شرکتهاى دولتى٬ برنامه اقتصادى متمرکز٬ در الويت قراردادن صنعت سنگين٬ اشتراکى نمودن کشاورزى٬ ايجاد روابط برابر اجتماعى و کنترل سياسى متمرکز (که در چين فقط يک سنت سياسى دراز مدت را دنبال کرد) نسخه بردارى نمود·

اين نسخه بردارى بخشا بصورتى داوطلبانه انجام شد و با گذشت زمان٬ مانند ١۹٥٦١۹٦١ به حالت تعليق درآمد٬ دقيقا با آغاز تلاش مائو تسه دونگ در جهت گسترش اقتصادى غير متمرکز در خلال کارزارى که «جهش بزرگ» ناميده شد· اين «جهش بزرگ اقتصادى» بجاى گسترش اقتصادى به منبعى مبدل شد براى ايجاد بحران و افت اقتصادى٬ با عواقب دشوارى براى مردم٬ بخصوص در روستاها·

به هر رو· چين مدل اتحاد جماهير شوروى را با يک برنامه پنج ساله٬ تصويب شده ١۹٥٢ دنبال نمود· کاميابيها٬ عليرغم تعليق در خلال «جهش بزرگ» و انقلاب فرهنگى متعاقب آن٬ قابل توجه بودند· ميان ١۹٥٢ تا مرگ مائو٬ ١۹٧٦ ٬ توليد صنعتى در چين بطور متوسط با ١١٬٢ درصد در سال افزايش يافت٬ که مقام پنجمين کشور صنعتى جهان را به چين اعطاء نمود·

اين توسعه سريع در مجموع٬ بجز کمکهاى اوليه از اتحاد جماهير شوروى٬ با توجه به شروع سردى رابطه ميان چين و اتحاد جماهير شوروى از اوايل دهه ١۹٦٠ ٬ بدون دريافت کمک از خارج روى داد·

کودک ناسازگار کشاورزى بود٬ که آهنگ رشدش بسيار آهسته تر از صنعت بود· اگر ميان ١۹٥٢ و ١۹٧٦ توليد صنعتى تقريبا سه برابر شد٬ قبل از هر چيز به دليل به اجرا گذاردن سياستى که بصورتى يکجابنه سرمايه گذاريها در صنعت را بر کشاورزى اولويت ميداد٬ توليد کشاورزى فقط دو برابر بود·

اما اغراق در اين مورد صحيح نيست· به دليل اينکه٬ اگر چه توسعه کشاورزى ضعيف بود٬ اما با اينحال چين٬ در مقايسه با هند – بر روى مساحتى از زمين کشاورزى که ١٤ درصد کمتر و جمعيتى که ٥٠ درصد بيشتر بود در سال ١۹٧٧ تقريبا ٤٠ درصد غذاى بيشتر٬ به ازاى هر نفر٬ توليد کرد·

چين در خلال دوران سوسياليستى همچنين به يکى از برابرترين کشورهاى جهان مبدل شده بود٬ با توجه به اصلاحات اجتماعى که به همه چينيها مراقبتهاى پزشکى و تحصيلات رايگان اعطاء مينمود٬ که شرايط زندگى را بهبود بخشيد٬ کار را تضمين و اساس امنيت اجتماعى عمومى را معمول نموده بود·

اصلاحات اجتماعى کمک چندانى به بالا بردن سطح توليد ناخالص ملى چين نکرد٬ امرى که بايد در مقايسه با چين سرمايه دارى فعلى مورد توجه قرار گيرد· توسعه انفجار آميز سرمايه دارى امنيت اجتماعى را که در چين سوسياليستى وجود داشت نابود نموده است. براى کارگران و کشاورزان چينى زيان اين روند بزرگتر از سهم کوچک چين از افزايش توليد ناخالص ملى خواهد بود·

نتيجه؟ بله٬ اينکه چين پس از مرگ مائو٬ ١۹٧٦ ٬ مانند اتحاد جماهير شوروى پس از جنگ داخلى ١۹١۸١۹٢٠ ٬ با فروپاشى اقتصادى مواجه نشد· به همين دليل اصلاحات اقتصاد بازارى جهت براه انداختن اقتصاد متلاشى شده٬ مانند سياست نپ در اتحاد جماهير شوروى٬ ضرورى نبود٬ اما پايه گذار يک انتخاب سياسى بوده اند·

به بيان دقيقتر٬ اصلاحات بازارى نتيجه مبارزه سياسى شد که پس از مرگ مائو در حزب کمونيست در گرفت و اينکه دنگ شيائو پينگ و هوادارن او را در سال ١۹٧٧ بصورتى که بايد آنرا بعنوان يک کودتاى دولتى قلمداد نمود٬ بر مسند قدرت نشاند·

چين در سال ١۹٧٧ در بحران بسر نميبرد· در سيستم سوسياليستى آن توان بالقوه توسعه با در الويت قرار دادن توليد برنامه ريزى شده براى نياز داخلى وجود داشت· انتخاب يکچنين مدلى براى ايجاد توسعه بسود اکٽريت قريب به اتفاق چينيها بود·

اما نيروهاى سرمايه دارى حول دنگ شيائو پينگ پيروز شدند٬ و قالبى براى توسعه ارائه نمودند که چين را به کارگاه کم درآمد سرمايه دارى جهانى٬ به ٽروتى بى پايان براى شمار اندکى از چينيها و قبل از هر چيز براى شرکتهاى فراملى و سرمايه گذاران در سراسر جهان مبدل نمود·

سوسياليسم در چين شکست نخورد٬ بلکه در مبارزه طبقاتى ناکام ماند·

آندرش کارلسون

anders.carlsson@kommunisterna.org

۱ دیدگاه

  1. جواد says

    انقلابات بورژوایی نخستین نیز اغلب ناکام ماندند و بعد از چند سال رژیم سلطنتی کهن که بر اشراف و زمینداران متکی بود بازگشت نمود. اما این امر به معنی برتری افکار و ساختارهای قرون وسطایی بر لیبرالیسم بورژوایی نبود. این فقط ثابت می کرد بورژوازی هنوز آنقدر قدرتمند نشده است که فئودالیسم را دور اندازد. چیزی که آن زمان در مورد نبرد بورژوازی با فئودالیسم صادق بود امروز در مورد نبرد پرولتاریا با بورژوازی که تاریخ مصرفش به اتمام رسیده صادق است. انقلابات کارگری اولیه پس از مدتی شکست خوردند (با اینکه برای حفظ ظاهر و فریب مردم تا سالها بعد هنوز پرچم مزین به داس و چکش را حفظ کردند) اما بورژوازی از لحاظ تاریخی رو به زوال است و علیرغم پیروزیهای موقتی اش با قدرت یابی طبقه کارگر سرنگون خواهد شد.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.