تاریخی

لنین – بخش چهارم

7865fgvvf

استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

٤از جرقه شعله برمیخیزد

لنین هنگام ورود به سوٸيس در ٢٩ ژوئیه ١٩۰۰ دقيقا ۳۰ ساله بود· آنزمان در اروپا او را بعنوان نویسنده٬ روزنامه نگار و سازمانده سازمانهای زیرزمینی میشناختند·

ماموریت او٬ آغاز انتشار روزنامه ایسکرا (جرقه)٬ چاپ آن در خارج و سازماندهى پخش غیر قانونی آن در روسیه بود· در سراسر آلمان و سوئیس چاپخانه هايى از تبعیدیان سابق روسى وجود داشتند که او باید رد پای آنانرا جستجو مينمود·

اولین اقدام در طرح لنین همراه نمودن گئورگی پلخانف٬ مارکسیست پیر و دانا با خود بود· پلخانف یقینا متکبر و مغرور بود٬ اما لنين به وى بعنوان متحدی در حل مشکلات تئوریک نياز داشت· در هئیت مدیره روزنامه به پلخانوف حق داشتن دو رای داده شد – و او پذيرفت·

با اين وجود لنین به دلایل اقتصادی بر استقرار هئیت مدیره در مونیخ تصميم گرفت و با احساسی مانند طلاق از پلخانف سویئس را ترک نمود· او در ۷ فوریه ١٩۰١ از مونیخ به مادرش نوشت: «اگر در اینجا بمونم٬ در زمستان بعد باید براى پالتوی آستردار خودم بنویسم· با چنین پالتویی نه به جليقه اى و نه به دو دست کت و شلوار٬ که در حال حاضر از آنها استفاده ميکنم٬ نياز است· اول کمی سخت بود ولی در حال حاضر مشکلى ندارم»

بى تجربگى لنین٬ اینکه قادر به خريد پالتويى براى خود نبود٬ مورد تاييد قرار گرفته است· او لرزيدن از سرما را ترجیح میداد· نادژدا کروپسکايا٬ که هنوز در اوفا در تبعید بسر میبرد٬ بالاخره به او ملحق شد· لنين از زندگی مهاجرتی با قرار و مدارهاى شبانه بی فایده اش متنفر و به منظور حفظ سلامت خود و برخوردارى ازتفکرى روشن٬ درصدد سازماندهى گروهی کوچک و وفادار حول خود بود·

در مونیخ ماراتف (جولیج تسدربوم) نيز٬ لنین از دوران سن پطرزبورگ با او رابطه خوبی داشت٬ زندگی میکرد· یک روزنامه نگار با استعداد و پرحرف· ماراتف معمولا به خانه اولیانوف آمده و پنج تا شش ساعت بدون وقفه صحبت ميکرد· لنین از گفتگوی با وى خسته و سرانجام او را از آمدن به خانه اش منع نمود·

در حومه شوابينگ لنین در همسایگی ميتوس پانه پاريوس با نام مستعار آلکساندر هلپهند زندگی میکرد· پاريوس مجموعه ای بود از یک نظريه پرداز مارکسیست٬ اقتصاددان و یک کارآموز و صاحب استعداد براى فراهم نمودن پول· در محفلش همسر سناتور روسی آلکساندار کالميکووا نیز حضور داشت· او به لنين حمايت از پروژه روزنامه اش را وعده داده بود·

اولین شماره ایسکرا٬ نشریه «حزب کارگران سوسیالیست دمکرات روسیه»١ در ١٥ دسامبر ١٩۰۰ منتشر شد· در قسمت راست آرم گفته اخلاقی «از جرقه شعله برمیخیزد» قرار داشت· اين عبارات توسط دسامبريها*٬ هنگاميکه در نامه خود به پوشکين از شورش خود بر عليه تزار صحبت کرده بودند٬ استفاده شده بود·

روزنامه تقریبا یک بار در ماه منتشر و مخفیانه از جمله از طریق وین و استکهلم به روسیه قاچاق میشد· پس از آن بلشویکها چاپخانه باکو و کیشیناو را براه انداختند و در وردو٬ شمال نروژ٬ رئیس معروف پست٬ اگد نيسسن٬ چاپخانه اى غیر قانونی را باز و متون روسی را به منظور قاچاق از مرزهای تقریبا بدون نگهبان شمالی٬ چاپ میکرد·

برای یک خواننده متجدد قابل توجه ترین مسئله در روزنامه ایسکرا آهنگ زیرکانه و شبکه ارتباطى آنست که بنظر میامد همه کره زمین را به محاصره خود در آورده بود· لنين در اولین شماره مقاله ای داشت در مورد شورش مردمی چین بر علیه نفوذ اروپاییها در سال ١٩۰۰ و پیامدهای تهاجم روسیه به چین· دولت تزار اتخاذ سیاستهای خود را موقتی و «توسل به آنان را فقط به منظور پايان دادن به اعمال خصمانه شورشیان چینی» اعلام نموده بود·

«طفلک دولت تزار» لنین به باد تمسخر گرفته بود· «چه خودخواهی مسیح وارانه ای٬ و با اینحال در مورد آن غیر عادلانه بدگویی میشود! او چند سال پیش پورت آرتور را به مصادره خود درآورد و اکنون منچوری را فداکارانه به اشغال خود در میاورد· از مناطق هم مرز با روسيه سیل مهندسان٬ افسران و مقاطعه کاران سرازیر میشوند· کسانيکه که با اعمالشان خشم چینيان مطیع را٬ که بخاطر گذران زندگى براى ١۰ کوپک در ساختمان راه آهن کار میکنند٬ نيز برانگیخته است· آیا این عملی فداکارانه از جانب روسیه نيست؟»

ايسکرا همدردى با جهان استعمارى٬ با تمام مردم تحت ستم را در سرلوحه برنامه هاى خود داشت· در اين Weltschmerz* از احساس همدردی عاطفى دهه ١٨٤۰ نشانه ای وجود نداشت· لنین نسلی را با ماموريت تسويه حساب با شياطين که بسیاری از روشنفکران نسلهای گذشته به خاطر آن سوگواری نموده بودند٬ نمايندگى مينمود·

در مقاله «اعتراض توده هاى فنلاندى» که در نوامبر سال ١٩١۰ منتشر شد٬ بر اساس گزارش لنين ٤٧٣٣٦٣ فنلاندی اعتراض نامه ای را با هدف ناگزير نمودن آنان به انجام خدمت نظام وظيفه در ارتش روسیه امضاء کرده بودند·

لنین مینویسد: «دو میلیون و نیم فنلاندی میتوانند طبیعتا به شورش فکر نکنند٬ اما ما روسها باید به آن شرمی فکر کنیم که گریبانمان را خواهد گرفت چرا که هنوز آنقدر برده ايم که از ما بمنظور خوار نمودن ملل ديگر تا سطح بردگی بهره بردارى نمايند·»

با خواندن ٥ تا ١۰ صفحه از مقالات روزنامه لنین در مورد مسائل مهم روز ميتوان دريافت که شيوه نگارش مقالات به گونه اى اند که بدون درک ارتباط ميان آنان کشيدن خط بطلان بر رويشان تقريبا غیر ممکن است· آنها با توازنی متعادل و به شکلی حیرت آور با يک فرم تمٽیلی تمام عیار نوشته شده اند· آنها منعکس کننده خلق و خوی لنین بودند اما٬ شاید٬ با هدف بلند خواندن نگاشته شدند چرا که آن مٽالهای قاچاق شده از ایسکرا کالاهایی نایاب بودند·

شمار نامه هايى که هئیت تحریره ایسکرا از روسیه دريافت مينمود بسيار زياد و نامه هاى کارگران حاکى از اگاهی فزاینده در نزد کارگران بود· اعتصابات عادیتر شده بودند· در ماه می ١٩۰١ در سن پطرزبورگ برخوردهايى همراه با اعتراضات و کشت و کشتار در ويبورگ سيدان* رخ داد· يکسال بعد جشن اول ماه مه در رستف در کنار دن با ٤۰۰۰۰ هزار شرکت کننده برگذار شد· پلیس شهامت مداخله پىدا نکرد·

همراه با افزايش خوشبینی در مورد جنبش کارگری روسیه در نزد زوجین اولیانوف٬ تاسفشان نیز نسبت به جنبش گارگری آلمان افزایش یافت· اول ماه مه در مونیخ٬ کارگران با زن و فرزندان خود بیرون آمدند· آنها با قیافه ای عبوس با ترب سفید در جیب٬ بدون پرچمی و اعلامیه ای بسرعت از میان خیابانها٬ بمنظور رفتن به رستورانی خارج از شهر و نوشيدن آبجو٬ رژه رفتند· لنین و کروپسکايا با احساسی ناخوشایند به آنها نگاه و بر عدم همراهى با آنان تصميم گرفتند·

در سال ١٩۰٢ و ١٩۰٣ لنین و کروپسکايا تا مدتى در لندن زندگی کردند· آنها در آغاز اتاق بسیار ساده – ى یکنفره اى را در خيابان «صليب پادشاه» در اجاره خود داشتند· هنگاميکه صاحبخانه از کروپسکايا به خاطر آويزان نکردن پرده و یا نداشتن حلقه ازدواج شکایت کرد٬ رفقای آنها او را به خاطر بدگویی به انجام پیگرد قانونی تهديد نمودند· خانم و آقاى ريشتر که زوجين خود را به آن نام ميخواندند به دليل عدم مطالبه کارت شناسايى توسط انگليسيها یقینا در گناه زندگى نميکردند·

اوقات لنين اغلب در موزه بريتانيا به خواندن کتاب٬ و قسمت بزرگى از وقت آزاد او با کروپسکايا به سفر با اتوبوس به شهرهای اطراف سپرى ميشد· او با اتوبوس دو طبقه به مشاهده کوچه هاى کٽيفى ميرفت که کارگران لندنى در آنها زندگى ميکردند و زیر لب غرغر کنان با خشم ميگفت:«دو ملت!»

او و همسرش در لندن اغلب برای شنيدن سخنرانى سخنرانان مخلتف به هايد پارک میرفتند· آنها در منطقه یهودی نشین ملوانان روسی و یهودیان فقیر را ملاقات نموده و به ترانه های غم انگیز و نومیدانه آنان گوش ميدادند· در کلیسای سوسیالیستی «هفت خواهر» سخنان کشیشی را شنیدند که اعلام میکرد٬ خروج یهودیان از مصر نمادى بود برای آزادی کارگران بر سرمایه داران·

تقریبا در آنزمان بود که اولیانوف لنین شد· او امضاى مطالب خود را در ایسکرا و زاريا با این نام مستعار آغاز نمود٬ نامی که تمام عمر او را دنبال و واقيعتر و شناخته شده تر از نام واقعی او شد· بر اساس ارزيابى مورخى ١٦۰ نام مستعار مخلتف و نامهای پوششی – non de guerre – را میتوان به لنین نسبت داد٢·

بعنوان نویسنده٬ ناشر٬ روزنامه نگار و رهبر او اغلب با نام مستعار «ان· لنین» مینوشت٬ اما از نام «ايلين· و» «فرى· و» «تولين» «کارپف» و نامهاى ديگر نیز استفاده ميکرد· او در هتلها و در کتابخانه ها ممکن بود «ماير» «ريتماير» «دکتر جوردانف» «استاد وپر» «اروين وکوف» «پروفسور مولر» «ويليام فرى» «پطروف·و» و غیرو باشد· به عنوان رهبر دولت او با نام واقعی خود ولادیمیر ایلیچ اولیانوف امضاء میکرد و اغلب «لنین٬ و» «آى· لنين» و یا حتى در داخل پرانتز نیکولای لنین را اضافه مينمود·

اما چرا لنین نام مستعار او شد؟ نظرات مختلفی در این زمینه ارائه شده است٬ ولى اين مانعى بر سر انتشار معتبرترین آنان٬ براى اولين بار و در اينجا٬ ايجاد نمينمايد·

شرح حال رسمی منتشر شده از جانب حکومت اتحاد جماهير شوروى در مورد لنين میگوید٬ هنگاميکه از اقوام او در مورد نام مستعارش سوال شد پاسخ آنها اين بود که «انتخاب اين نام از جانب وى احتمالا از روى تصادف بود٬ اما امکان اينکه آن از رودخانه لنا در سیبری گرفته شده باشد نيز وجود دارد·»

مسئله این بود که استاد لنین٬ گئورگی پلخانف٬ بدنبال نام ولگا خود را ولگين مینامید· بنابراین احتمال اينکه از پلخانوف تقلید و نام رودخانه «آزاد» بعدی – ه قرار گرفته شده در پاینترین قسمت شرقی را برای خود انتخاب نموده باشد نيز وجود دارد· در همینجا باید گفته شود که این توضیحات بدلیل وضعيت روحی لنین محتمل نيست· او دست کم یکى از مقلدان پلخانوف بود٬ حداقل ١٩۰٣هنگام آغاز اختلافاتش با وى·

اخیرا تئوری«افشاگری» دیگری نیز در مورد لنین عرضه شده است که میگوید٬ او شايد پاسپورت نجیب زاده ای به نام سرگٸى لنين را دزدیده بود· و اينکه شايد پس از انقلاب اقوام این لنین «واقعی» جهت برملاء نشدن واقعیت از ميان برداشته شده باشند·٣

این داستان منطقى نيست٬ اگر چه ارضاء کننده تمايلات ننگ آور روزنامه است· اگر لنین براى مسافرتهای غیر قانونیش پاسپورتی را دزدیده بود٬ چرا باید این نام خانوادگى را با مقالات انقلابی لکه دار مينمود؟

مورخى٬ ويليام واسيلويچ پوچلى اوبکين٬ که در مورد نام مستعار رهبر اتحاد جماهیر شوروی تحقیقات نموده میگوید که مسئله نام مستعار لنین تقریبا روشن است· او به این طریق معمای نام مستعار «لنین»٤ را حل میکند – !*cherchez la femme- (بدنبال زن بگرد): از سال ١٨٩٩ لنین از نام مستعار ايلين و سپس حتی از «ان· پطروف» و شمار فراوانى از نامهای مردانه مستعار روسی: ایوانف٬ کارپف٬ کوپريانوف٬ اسيپوف و غیرو استفاده کرد·

اما در اواخر ١٩۰١ حمل اين نامها از نظر سازمانى مناسب نبودند چرا که در سطح گسترده اى٬ حتی میان فعالان حزبی٬ منتشر شده و اینکه بخصوص در روستاها تعدادی بسیاری ايلين و پژوف وجود داشتند· ولادیمیر ایلیچ اولیانوف به نام مستعار منحصر بفردى نياز داشت چرا که اراٸه دهنده درک مشترکى ميشد براى کليه بخشهاى حزب که اين يکى از رهبران حزب بود که مينوشت·

در دسامبر ١٩۰١ در حاليکه در هئیت تحریریه ایسکرا در مورد اين مطلب صحبت ميشد٬ لنین از یکی از فعالان زن حزبی٬ يلنا کوزنتسوا٬ نامه اى دريافت نمود· او در آن نامه نظرات خود را در مورد اولین شماره ایسکرا نوشته بود·

لنين هنگام دادن پاسخ به نامه چشمش به نام اول او (لنا) افتاد و نامه را با نام مستعار لنین٥ امضاء کرد· او تصور نميکرد که اين نام وى را براى هميشه دنبال خواهد نمود بلکه فقط ميخواست به کوزنتسوا نشان بدهد که نامه اش را بدقت خوانده و آنرا به خاطر سپرده است· بر خلاف دیگر نامهای مستعار حزبی٬ «لنین» بر اساس یک نام زنانه ساخته شده و همه چیز نشان از انتقال اين انگيزه از جانب کوزنتسوا به او دارد·

دقیقا دو روز پس از دادن پاسخ به کوزنتسوا اولین مقاله روزنامه را با نام مستعار «لنین» امضاء کرد·٦ او جهت معتبر به نظر آمدن اين نام جديد در نشريه بايد در مقابل آن یک و یا حروفى را قرار میداد· بمنظور نشان دادن اينکه این یک نام مستعار ادبی بود او حرف «N» را که مرسوم بود (به عبارت دیگر N مانند nekto [کسی] neizvestnyj [ناشناس]) انتخاب نمود·

در خارج از روسيه٬ بخصوص در آمریکا٬ کلمه اول اغلب «نیکلای» ترجمه میشد· در حالیکه لنین٬ ١٩١٧-١٩٢۰ ٬ در اغلب روزنامه های اروپایی ولادیمیر بود٬ در نشريات آمریکایی هنوز از نام نیکلای استفاده ميشد·

لنین راز نام مستعار خود را تا پایان عمر حفظ کرد· به نظر میاید که فقط یک نفر٬ یکی از رفقای او از دوران پطرزبورگ٬ سرگئى گوسف٬ حدس زده است· او يک بار گفت: «لنین از لنا٬ اسمى مصغر از يلنا٬ گرفته شده است· آيا يلنا- ى دیگری در نزدیکی او وجود نداشت؟ من یک بار از ایلیچ علت گزينش و منبع اين نام مستعار را جويا شدم· او به من نگاه کرد و پاسخ داد: بزودی مسنتر شده و بیشتر مطلع میشوید·» اينکه اين نام واقعا از نام يک زن گرفته شده بود تفسيرى بود کنايه آميز از جانب گوسف – ه چهار سال جوانتر.

اٽر لنین چه باید کرد٬ ١٩۰٢ ٬ به انجیل حزب بلشویک مبدل شد· او متن روزنامه را بعنوان سازماندهى مشترک عرضه٬ و تشريح نمود که چرا حزب بايد از انقلابیون حرفه ای تشکیل ميشد· او گفت: «به ما سازمانی از انقلابیون بدهید٬ ما روسیه را از جا بر خواهیم کند»

ايسکرا بايد به نشريه اى نمونه٬ قادر به ارتقاء نظم و ترتيب در جنبش انقلابی روسیه تا سطحى بالاتر٬ مبدل ميشد· در نٽر مطنطن کيريژانوفسکى روزنامه اینچنین توصیف ميشود: «یک راهنما و یک هشدار دهنده برج چراغ دریایی٬ نشانه ای از رنج انقلابی و قدرت تصمیم گیری در انتخاب عمل»·

حقیقت تلخ این بود که شايد کمتر از یک دهم از تمام روزنامه های چاپ شده به مقصد ميرسيدند· در نامه هاى لنين مدواما از «آبجو» يا «لباسهاى پوستى گرم» سخن گفته ميشود· در اينجا دقيقا صحبت از محموله هاى غيرقانونى ايسکرا و ديگر ادبیات است·

سالها بعد لنین در حال عبور از استکهلم در کمال بهت و حیرت انباری پر از «آبجو» را در خیابان خانه کودکان در محلى به نام خانه مردم کشف کرد· به عبارت دیگر نشریات روسی هرگز به مقصد نرسیده بودند· او در این مورد به برانتينگ* نوشت·

در تابستان ٬١٩۰٣ ٦۰ شرکت کننده٬ ٤٨ تن با حق راى٬ در کنگره سوم سوسیال دمکراتهای روسیه گرد هم آمدند· این کنگره ابتدا در بروکسل گشايش يافت اما باید بخاطر مشکلات با پلیس به لندن منتقل میشد·

شمارى از مسائل مهم شرکت کنندگان را به دو گروه تقسیم نمود· يهوديان تجزيه طلب پديد آورنده اولین نزاع بودند· هئیت شرکت کننده از جانب بوند٬ حزب سوسیال دمکراتهای یهودی٬ با مشخص شدن عدم تمايل حزب به تقسیمات ملی میهنی٬ کنگره را ترک کرد·

مسئله بعدی ضوابط حزب بود. لنین خواهان حزبی به هم پیوسته از انقلابیون حرفه ای بود٬ در حالیکه ماراتف حزبی نامنسجم تر را مطالبه مینمود· در پیشنهاد لنین آمده بود: «عضو حزب کسیست که در یکى از سازمانهای حزبى شرکت میکند٬ وظایف یک عضو را انجام میدهد٬ حق عضویت پرداخت و ضوابط حزب را دنبال مينمايد» و غیرو· ماراتف پیشنهاد کرد: «عضو حزب کسیست که تحت کنترل حزب کار و بشکلی به سازمانهای حزبی کمک میکند·» موضع «سخت گیرانه تر» لنین غالب آمد·

سومین سوال مورد اختلاف این بود که چه کسی٬ ایسکرا٬ ارگان حزب را ميساخت· در پایان رای گیری کنگره با ٢٥ رای در مقابل ۲۳ ٬ پلخانف٬ لنین و ماراتف را به سردبیری ایسکرا انتخاب نمود· پاول آکسلرود٬ آلکساندر پوترسوف و ورا زاسوليچ٬ با تمایلات دست راستى٬ از کار برکنار و هئیت مدیره شش نفره سه نفره شد·

مفاهيم بلشویکها٬ bolsjinstvo٬ و منشویکها٬ Mensjinstvo٬ به ترتيب اکٽريت و اقليت٬ در اين راى گيرى متولد شدند· جالب اينکه «حزب اکٽریت» در سالهای پيش رو اغلب در موضع اقلیت بود·

به پیشنهاد پلخانف تز «دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا»٬ مطرح شده از جانب مارکس در کتاب «انتقاد از برنامه گوتا»٬ توسط کنگره لندن پذيرفته اما از جانب منشویکها با آن مخالفت شد·

شهود حاضر احساس خود را در مورد سخنورى لنین در آن لحظه تشريح مينمايند· آنها از سويى مانند ترتسکی زبان لنین را «ساده٬ سودمند٬ بله تقریبا زاهدانه» ارزیابی نمودند· «لنین آرام٬ بدون ترحم و فصاحت صحبت کرد»٬ این را ايليا ارنبورگ ميگويد که زندگى لنین را طی دوران تبعیدش در پاریس٧ دنبال نمود·

در تباين با اندکى عدم توازن در سخنرانى لنين٬ تاکيد شده توسط «r»- ه خس دارش مخاطبان تابع منطق سازش ناپذير او شدند· شهود حاضر ميگويند که لنين آنان را از دام شک و ترديد رها نمود·۸

«ابتدا فکر کردم که او بد صحبت میکند»٬ گورکی از کنگره لندن در سال ١٩۰٣ ميگويد٬ «اما پس از یک دقیقه من مانند دیگران توسط سخنرانی او «بلیعده» شديم· سخنرانی او چنان موزون٬ کامل و همزمان چنان ساده و پرقدرت بود که گورکی آنرا در رديف یک اٽر کلاسیک قرار داد: «در آنجا همه چیز٬ در عين حال نه غير ضرورى و بدون آرايش٬ وجود داشت – و اگر وجود داشت نه تنها دیده نمیشد بلکه همانند دو چشم بر روی یک سر یا پنج انگشت روی یک دست طبیعی بود·»٩

لنين بخاطر مواضع آشتی ناپذیرش به دفعات مورد انتقاد قرار گرفت· انسانهاى خوب اغلب حامل بینشی مادرزادی اند که به دنبال ايجاد «وحدت»٬ و «گردآورى بيشتر» تلاش مينمايد· اما لنین چنین برداشتى نداشت· به باور او حزب با اختلافات داخلى مستحکمتر ميشد· او از طریق بيان اشتباهات مارتف موقعیت خود را روشن و حزب از طریق مبارزه با ناپایداریها بر روی نیروی اراده خويش تمرین مينمود·

لنین بر اساس عادت از يک قياس تمثيلى متعلق به تولستوی استفاده ميکرد· او طی یک پیاده روی در تولا از فاصله ای دور مردی را دید که در پیاده رو نشسته و دستان خود را به شکل مصقره اى تکان میداد· ابتدا آن مرد را دیوانه تصور نمود٬ اما با نزدیکتر شدن به وى ديد که چاقوی خود را با جدول پیاده رو تیز میکرد· «اختلافات تئوریک نیز پيرو چنين تابعى اند»· تعمق به آنان درکشان را امکانپذير مينمايد·

پیروزی آسان در لندن با شکستى دنبال شد· لنین بر روی پلخانف بعنوان متحدى بر علیه مارتف حساب کرده بود· اما پلخانف مرتبا از مارتف پشتیبانی مینمود چرا که نيازمند نشان دادن خود بعنوان فردى مستقل٬ جدا از لنين٬ بود· حتی لئو ترتسکی٬ یک ستاره دنباله دار ادبی که از دشتهای نواحی سیبری بمنظور فرود آمدن در آشپزخانه لنين در لندن به فضا پرتاب شده بود از مارتف حمايت و لنین را به عنوان «تروریست و حاکم مطلق» محکوم نمود·

با انتصاب دوباره آکسلرود٬ پتروف و زاسوليچ توسط پلخانف بر خلاف تصمیم کنگره٬ و در ضمن انتخاب ترتسکی بعنوان هفتمین عضو در هئیت تحریریه ایسکرا تحمل لنين بسر آمد· تلاش ورا زاسوليچ براى ميانجيگرى بیهوده بود· او در پیغامی محرمانه به لنین گفت: «گئورگی (پلخانف) مٽل یک سگ تازی گاز میگیره و بعد ول میکنه· اما شما بولدوگى هستی که وقتی گاز میگیری٬ میکشی·»

تملق به لنین کارگر نیفتاد٬ ترميم تضاد داخلى حزب برای او غیر ممکن شده بود· او با ارائه تشابهی این چنین توضیح داد: «ما گروهی کوچک بر روی یک راه باریک سرازیر و سخت قدم میزنیم و دست یکدیگر را محکم گرفته ایم٬ از هر طرف در محاصره دشمنيم و تقریبا باید به صورتی پیوسته از سر راه آتش آنان کنار برویم· ما بر اساس یک تصمیم٬ دقیقا جهت مبارزه بر علیه دشمن و بمنظور در نغلطيدن به آن باتلاق سخت و طاقت فرسا٬ با يکديگر متحد شده ايم٬ از همان ابتدا از جانب نادانان به ايزوله نمودن خود و بجاى انتخاب راه سازش به برگزيدن راه مبارزه متهم شديم·

و اکنون برخی از ما فریاد میکشند: به ما ورود به باتلاق را اجازه بدهيد! اما هنگاميکه از آنان خواسته ميشود که خجالت بکشند٬ پاسخ میدهند: شما چه انسانهای عقب مانده ای هستید؟ و وجدانتان چگونه ميپذيرد که ما را از نشان دادن یک راه بهتر به شما منع کند؟ نه٬ سروران من٬ شما کاملا آزادید که هم نصیحتمان کنيد و هم راه خود را برويد٬ حتی در باتلاق· فقط دست ما را رها کنید! دست خود را به طرفمان دراز نکنید و نام مقدس «آزادی» را لجن مال ننمایید٬ چرا که ما نيز در انتخاب راه خود آزادیم٬ آزادیم که با هر دو٬ باتلاق و دیگران که به آن سمت منحرف شده اند٬ مبارزه نماييم·»

هنگاميکه ایسکرا به دليل ارزانتر بودن زندگى به ژنو منتقل شد لنین بر خلاف تمايلش به آنجا کوچ کرد· در راه سفر٬ در پاریس٬ او در مدرسه عالی بنيان نهاده شده توسط پروفسورهای تبعیدی روسی سه سخنرانی ایراد نمود· او ساده و قانع کننده صحبت کرد٬ «سخنوری» هرگز· سخنرانی سریع او برای تند نویسها عذابى بود داٸمى·

اما براى انسان پر شوری مانند لنین سکوت امرى ناممکن بود· او برای انتشار نظرات بیشمارش به نشریه ای نیاز داشت· وى پس از ٥١ شماره هئیت تحریریه ایسکرا را ترک و سمت سردبیرى روزنامه تازه تاسیس شده Vperjod(به پیش) را بر عهده گرفت٬ اولین شماره آن در ٢٢ دسامبر ١٩۰٤ با مقاله او «استبداد و کارگران» منتشر شد· لنین نوشت: «حکومت مطلقه به لرزه افتاده است»· در ١٥ ژوئیه ١٩۰٤ وزیر کشور ون پليهف توسط بمب یک تروریست به قتل رسیده و ژاپن در حال پيروزى بر نیروهای نظامی روسیه بود·

در ژنو لنین٬ کروپسکایا ومادرش آپارتمان کوچکی را اجاره کردند· در آنزمان سوئیس از مهاجران روسی موج میزد· شمار دانشجویان روسی در دانشگاه سوئیس با تعداد دانشجویان سوئیسی تقریبا برابر بود و ٩ نفر از اعضای ده نفری اتحادیه دانشجویان مهاجران روسی بودند!

روسها اغلب فقیر بودند و با هم زندگی میکردند· انقلابی جوان ماريجا جسسن برای مدتی در خانه اولیانوف ها زندگی کرد· او از تبعیدگاه خود٬ ياکوتى٬ گریخته و خود را به لنین٬ که از دوران ایسکرا میشناخت٬ رسانده بود· ماريجا در خاطرات خود حکایتی را از لنین بازگو مينمايد:

«بهار سال ١٩۰٤ بود· هدفم بازگشت به روسيه بود٬ و بهمين مناسبت به برگزارى یک گردش خداحافظی در کوه تصميم گرفتيم· ولادیمیر ایلیچ٬ نادژدا کونستانتينوا و من با قایق رهسپار مونترو شدیم· ما از قصر ملال انگیز چيلون– زندان بسيار زيبا تشريح شده – ى بونيوارد توسط بايرون٬ بازديد کرديم· ستون بونيوارد که به آن به غل و زنجیر کشیده شده بود و نوشته ها و کتیبه های بايرون را ديديم·

پس از بيرون آمدن از زندان تاریک از نور شدید حیرت زده شدیم٬ و صحنه آنچنان شادی بخش و زیبا بود که انسان را به تحرک واميداشت· در مورد صعود از قله اى پر برف تصمیم گرفتیم· ابتدا همه چیز خوب بود٬ اما هر چه بالاتر رفتیم٬ راه دشوارتر و دشوارتر شد٬ از اينرو نادژدا کونستانتينوا را در هتلی در انتظارمان باقى گذارديم·

برای هر چه سريعتر رسيدن به قله٬ از راه اصلى خارج و سرسختانه بسمت بالا حرکت کردیم· با هر قدمی به جلو راه دشوارتر مشید· ولادیمیر ایلیچ با قدرت و مطمئن راه میرفت و به تلاشهايم بمنظور عقب نماندن میخندید· ناگزير چهار دست و پا به جلو خزيدم و برف در دستان من ذوب میشد اما پيشى گرفتن از لنين امکانپذير نشد· بالاخره به قله رسیدیم·

چشم اندازی بی انتها٬ سرزمینی با رنگهای غیر قابل توصیف· در مقابل ما در سطحى وسیع تمام مناطق٬ همه شرایط اقلیمی٬ تو گویی که در یک سینی چیده شده بودند· برفها میدرخشیدند٬ کمی پایینتر رشد کوههاى آلپ٬ و هر چه پاییتر مراتع سرسبز و رویش چشمگیر گیاهان جنوبی دیده میشدند·

سرمست از شرايط براى دکلمه شعری از شکسپیر يا بايرون آماده بودم· تکانی به ولادیمیر ایلیچ دادم: غرق در افکار خود ناگهان فریاد کشید:

[منشویکها حقیقتا قریحه ای دارن که ميتونن همه چیز را خراب کنن]»·

١ـ زبان روسى ميان «روسى» (russki) و «روسى» (Rosijkij) تفاوت قائل ميشود. تفاوتش مانند تفاوت ميان «finsk» (فنلاندى) و «finländsk» (فنلاندى) است. به عبارت ديگر اولين مفهوم اغلب نشان دهنده قوميت و دومى بر کليه ساکنان کشور دلالت دارد·

* واژه اى ابداع شده توسط مؤلف آلمانی ژان پل و نشان دهنده نوع احساس تجربه شده توسط فرديست که می داند واقعیت فیزیکی هرگز قادر به برآورده نمودن خواسته های ذهن نيست – مترجم

*بخش شرقى سن پطرزبورگ- مترجم

٢ـ Willi Gautschi: Lenin als Emigrant in der Schweis (Köln 1973), s 32.

٣ـ M. G. Sjtejn: Uljanony i Leniny. Tanja rodoslovnoj i psevdonima (S:t petersburg 1997), p 176 ff.

٤ـ در نامه به نويسنده ٨ فوريه ١٩٩٩.

*- http://en.wikipedia.org/wiki/Cherchez_la_femme

٥ـ لنين (Lenin) ميتواند بعنوان يک صفت مضافااليه ساخته شده از لنا (Lena) در نظر گرفته شود· در نتيجه شوهر لنا ميتواند بدين شکل (Lenin Muzj) نوشته بشود.

٦ـ Zerja nr 2-3, Stuttgart, 1991

*http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF – مترجم

٧ـ Gunnar Gunnarson: Lenin (Stockholm 1970), p 87

٨ـ به مٽال A. D. Naglovskij i Dmitrij Volkognova: A. a., band 2, s 428. نگاه کنيد·

٩ـ Maksim Gorki: Literaturnyje portrety (Mosko 1983) p