گوناگون

وظیفه سقراطی روشنفکران ایران در مقابل …..

» روشنفکر وجدان انتقادی جامعه در هریک از ادوار تاریخی آن است، یا باید باشد. … او وجدان جامعه است. بنابراین او همیشه به طریقی پس زده می شود چون وجدان همیشه مزاحم زیادی است! مخصوصا در سیاست. از همین روست که سقراط که به بهترین نحو نماینده انتقادی روشنفکر است، فیلسوف را یک » اجنبی همیشگی » و بیگانه ای دائمی می نامد که همه ی صور حکومت و همه جوامع را بنا به سرنوشت فلسفی خویش به پرسش می کشد… » ( 1 )

» در دولت ملت های مدرن پدیده نوینی رخ می دهد: بوروکراتیزه شدن جامعه ی مدرن و همراه با آن، روند تبدیل شدن روشنفکران به کارکنان جامعه … روشنفکران به نحو فزاینده ای به کارکنان جامعه تبدیل می شوند. فرایند بوروکراتیزه شدن بدون تردید دامن گیر روشنفکران هم شده است. وظیفه سقراطی آنان به خطر افتاده است. به این ترتیب روشنفکران به مدافعان وضع موجود تبدیل می شوند. …» ( 2 )

یک روشنفکر یا فیلسوف واقعی حتی در سرزمین خویش بیگانه است! سقراط

بیائید به وظیفه سقراطی خود عمل کرده و به فراخوان تاریخی استیفان هسل جواب مثبت داده فرهنگ مقاومت و خلاقیت را شروع و سازماندهی کنیم!

بیائید دهم دسامبر را که روز جهانی حقوق بشر است به روز جهانی علیه اسیدپاشی و بینادگرایی مذهبی و غیرمذهبی تبدیل کنیم!

در این نوع جنایات داعشی کوچکترین عدالتی در اجرای مجازات و کوچکترین تناسبی بین ارتکاب جرم فرضی و مجازات وجود ندارد!

عدالت در مجازات ایجاب می کند که بین مجرمین تبعیض قایل نشوند! اگر قرار است به هر کسی که تار مویی از سرش دیده می شود اسید پاشید باید در تمام موارد مشابه با همان متر و معیار عمل کرد!… طبق گزارشات رسمی دولتی در ایران میلیونها تن فروش خیابانی و … هست که نه تنها یک یا چند تار مویشان پیداست، بکله کل بدنشان را لخت و عور به نامحرمها می فروشند!… چرا عدالت اسلامی و الهی را در باره آنها مراعات نمی کنند؟…

در این جنایات قربانی بخت برگشته بگونه ای کاملا تصادفی و دلبخواه در یک لاتاری تفریحی و فرح بخش، و اغلب در چند دقیقه یا چند ثانیه قبل از عمل، در لحظه ای روحانی و هیجان انگیز انتخاب می شود…!

جرم و مجازات کوچکترین تناسبی با همدیگر ندارند، در کدام قانون جمهوری اسلامی یا جنایتکارترین رژیمها چنین مجازاتی برای دیده شدن چند تار مو وجود دارد؟ یک انسان را، گاهی وقتها بهمراه بچه یا همراهانش تا روز مرگ ناقص العضو می کنند!… هدف مجازات قربانی مشخص نیست، پیام مجازات و جنایت برای کل جامعه است! سایه شوم این تهدید نامرئی و غیرقابل کنترل و پیش بینی، باید سلامت ذهنی و شخصیتی تک تک افراد جامعه را تخریب کرده، در وضعیتی برده وار به زندان سنت و افکار ارتجاعی و خرافاتی انسانهایی بدوی در 1400 سال پیش برگرداند!…

شدت مجازات و ابتذال عمل بقدری است که نه واژه ها و نه زبان را یارای بیانش هست…!

عکس العمل جامعه ایران در کلیتش و بویژه روشنفکرانش در مقابل این جنایات رذیلانه و بیکران به اندازه ماهیت جنایات حیرت انگیز است!

فاجعه اسیدپاشی و تبدیل آن به آب پاشی به مثابه تفریحی لذت بخش و سرگرمی جدید… بیانگر ابعاد فاجعه فرهنگی و منجلاب اخلاق اجتماعی ما است…

هیچ خشونت سازمان یافته موفقی از بالا اعمال نمی شود مگر اینکه از قبل زمینه پشتیبانی بخشهای قابل توجهی از توده های پائین را فراهم کرده باشند…

نظاره گری، انفعال، ترس، سکوت،… بیانگر عدم تناسب قوا در میدان عمل، درجه بغرنجی شرایط حاضر، محدودیتهای موجود و مشکل بودن امکان برون رفت از وضعیت جنایتبار است! با دنکیشوت بازی نمی توان به مواجه با این مشکلات رفت…!

در برابر چنین فجایعی چه می توان کرد؟ از تجارب مشابه تاریخی چه می توان آموخت؟

در باره رسالت روشنفکران بعداز تجربه آشویتز آدرنو معتقد است: » بعد از آشویتس شعر سرودن بربر صفتی است. «… ( 3 )

«آشویتس شکست فرهنگ را به شیوه ای انکار ناپذیر ثابت کرده است…» ( 4 )

» اگر فلسفه هنوز نمرده، به خاطر آنست که بتواند در باب دلایل شکست خویش، یعنی در باره دلایل ناتوانی اش در دگرگون کردن جهان از راه رهایی بشر از خودبیگانه، به تحقیق بپردازد!»… آدورنو ( 5 )

«فلسفه، در واقع باید با معیار حضور شر مطلق در خارج اندازه گیری شود. فلسفه باید بکوشد که اگر نخواهد به حضور این شر بیندیشد( آیا اندیشیدنی هست؟) دست کم با آن درگیر و رویارو شود. اگر این کار را بکند، اگر از سر ناتوانی یا بی غیرتی به این رویارویی تن در ندهد، مفت نمی ارزد! کار به جایی خواهد رسید که بزودی دیگر میان فلسفه و نوای موسیقی همراه با شکنجه هایی که اس اس ها برای فرونشاندن فریادهای قربانیان آن شکنجه ها از آن استفاده می کردند هیچ تفاوتی وجود نخواهد داشت! …» ( 6 )

پریمو لوی نویسنده ایتالیائی می گوید: اردوگاه نازی ها » ما را از انسان بودنمان شرمگین کرد . » او می گوید «ما همه درباره ی نازیسم مسئولیم … شرم از نازی بودن ، شرم از ناچار بودن ، شرم از ندانستن ِ راه ِ متوقف کردن ِ آن… » ( 7 )

در شهر تولوز بعد از کشته شدن ژان کالاس پروتستانت بدست مسیحی های کاتولیک بدلایل خرافاتی و ارتجاعی مذهبی… ولتردر آخرین سالهای عمرش دیگر تنها اهل ادب نبود، بکله اهل عمل نیز شد! بعد از این ماجرا او می نویسد: «در این میان هر تبسمی که برلبان من ظاهر می شد، یک جنایت می دانستم و خود را سرزنش می کردم.» در همین زمان بود که ولتر تمامی نامه های خود را با شعار مشهور «این رسوایی را از میان بردارید!» امضاء می کرد! ( 8 )

برای ازمیان برداشتن خمینیسم، فرهنگ داعشی و رسوایی اسیدپاشی… ولترهای ایرانی کجا هستند؟

ما در 35 سال گذشته در باره زنده کردن رنسانس ایرانی و افشاء ریشه های خمینیسم و داعشی های وطنی چه کرده ایم؟… آیا بازهم همه چیز بایک موج متولد و با موج بعدی از خاطره ها زدوده می شود…؟ سازگاری تاریخی بخش قابل توجهی از جامعه ما با جنایتکاران حاکم قابل توجیه و پنهان کردن نیست!…کشور ما تنها با خشکسالی طبیعی تهدید نمی شود! درمقایسه با تولیدات فکری اندیشمندان آلمان در موارد مشابه… ابعاد فاجعه حیرت انگیز خشکسالی اندیشه نیز آشکارتر می شود…!

بنیادگرایی، سنت‌گرایی، نابردباری، ناب‌گرایی، نژادپرستی و خردستیزی… به اشکال مختلف و با ابعاد نگران کننده در تمام جهان بویژه خاورمیانه تولید و باز تولید می شود!…

ما باید از اینکه بشریت در چنین ورطه حقیر و مبتذل بدست داعشی ها گرفتار شده و رسانه های حاکم با هزاران دوز و کلک تکنیکی فجایع موجود را به اخبار قابل مصرف و سرگرمیهای طبیعی تبدیل می کنند، از انسان بودن خود شرمنده باشیم…!

همه ما در جنایاتی که رخ می دهد به اندازه آگاهی و مسئولیت اجتماعی و جهانی که داریم مقصر هستیم… بعد از جنگ دوم جهانی و فاشیسم، کارل یاسپرس مقوله گناه کاری فردی و اجتماعی را در چهار مورد باز می کند… بعدا در این باره مفصل خواهم نوشت…

«در هرحال خطرناک‌ترین نابردباری آن است که در غیاب هرگونه آموزه، از غرایز ابتدایی و جهش‌های ناخودآگاه روانی مایه بگیرد. به همین دلیل نیز تبیین و رد آن به کمک استدلال منطقی دشوار است. رد نظریه برتری نژادی نازی‌ها به کمک اندک دانشی میسر است و سبب باقی ماندن آن، به‌رغم تقابل‌ها و اعتراضات همه‌جانبه این است که بر پایه‌ی عدم تساهلی ابتدایی یا احمقانه استوار است که نقد آن به سادگی ممکن نیست. » ( 9 )

«تن های هرزه را سنگسار میکنند. غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است. وکسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه!» ( 10 )

در مقابله با این فرهنگ جنایتبار و مغزهای هرزه… بیائید به وظیفه سقراطی خود عمل کرده و به فراخوان تاریخی استیفان هسل جواب مثبت داده فرهنگ مقاومت و خلاقیت را شروع و سازماندهی کنیم!

بیائید دهم دسامبر را که روز جهانی حقوق بشر است به روز جهانی علیه اسیدپاشی و بینادگرایی مذهبی و غیرمذهبی تبدیل کنیم!

در سراسر جهان تظاهراتی علیه فرهنگ و ایدئولوژی داعشی، اسیدپاشی و همه انواع بنیادگرایی راه بیندازیم …!

ما به آگاهی، مقاومت، خلاقیت، کشف وسیع ترین اشکال فعال شدن تودهها و خود-سازماندهی قربانیان این نظام نیازمندیم! موارد مذکور از جمله شرایط مهم تضمین عدم تکرار و بازگشت باورهایخرافاتی و نظامهای توتالیتر است!

قبل از آنکه دروازه های جهنم واقعی بروی مردم ایران و خاورمیانه باز شود، بیائید از دهم دسامبر تا ریشه کن شدن فرهنگ داعشی و اسیدپاشی زنجیره ای، آگاهانه و سازماندهی شده حرکت نوینی را آغاز کنیم. در عمل و تئوری به رنسانس ایران و خاورمیانه دامن بزنیم…برخلاف شیوه مرسوم جنبشهای ایرانی این حرکت را نه از صفر، بکله از بالاترین دستاوردها و پله ای که اندیشمندان صد سال اخیر بازمانده اند ادامه دهیم…!

«پیروزی بر نابردباری پس از این‌که به نظریه تبدیل شد امکان‌پذیر نیست، زیرا دیگر خیلی دیر است و آنان که می‌بایست نابردباری را رام خود سازند (یعنی روشنفکران) به نخستین قربانیان آن تبدیل می‌شوند. از این‌رو روشنفکران می‌بایست علیه نابردباری غریزی مبارزه کنند و این پدیده چنان احمقانه است که اندیشه در برابر آن درمی‌ماند.

اما چالش ما همین‌جاست. چالش، رسیدن به سرچشمه‌های تاریک نابردباری غریزی و نظام نیافته است. باید بکاویم، بکاویم تا آن را، پیش از این‌که در کتابی نوشته و تنظیم شود، در نطفه بیابیم.» ( 11 )

ترکیب نابردباری، خردستیزی، بنیادگرایی مذهبی بعلاوه بی عدالتی اجتماعی و شکاف فزاینده و آشکار فقیر و غنی در جامعه طبقاتی بهترین کشتزار مناسب را برای پاشیدن بذر داعش و اسیدپاشان … فراهم می کند!

» چنان بیندیشم و عمل کنیم که آشویتز دیگر تکرار نشود، و هیچ رویداد مشابه آن (بخوان اسیدپاشی و فرهنگ داعشی) رخ ندهد!» ( 12 )

» این وظیفه روشنفکران است که آن دسته از امکانات تاریخی را که بظاهر به امکانات اتوپیائی بدل شده اند، یادآوری و پاسداری کند – یعنی وظیفه روشنفکر است که سختی و جمود ستم را بشکند تا فضایی ذهنی گشوده شود که در آن بتوان تشخیص داد جامعه ما چیست و چه می کند؟ » ( 13 )

» در وضعیت های مختلف گذشته گفته های رهبران فاشیست، یا نازی، (بخوان امام جمعه اصفهان یا سایر رهبران روحانی… ) پیش درآمد بلافصلی برای کشتار بود. فاصله میان تبلیغ و عمل، بین سازماندهی و یورش آن به مردم، بسیار کوتاه شده است. اما می شد پیش از آنکه بسیار دیر شود جلوی پخش شدن سخنان را گرفت: اگر تسامح دمکراتیک شامل حال عملیات این رهبران نمی شد، بشریت این بخت را پیدا می کرد که از آشویتز و جنگ جهانی پرهیز کند.» ( 14 )

بزبان ولتر اندیشمند و نابغه بزرگ دوران رنسانس بیائید به این رسوایی بیکران نقطه پایان بگذاریم!

توانایی و رسالت تاریخی ما در میزان موفقیت ما جهت یافتن راههای خشکاندن ریشه های این منجلاب خرافات و باورهای جنایتبار … محک تاریخی خواهد خورد!

تا دهم دسامبر تقریبا یک ماه فرصت داریم!

بیائید به شیوه مثبت از توانایی های همدیگر استفاده کرده، با همگامی و همکاری در تمام ابعاد ممکن حرکت موثری را سازماندهی کنیم.

لطفا با نقد و دخالتگری فعال و ارائه پیشنهادات خود در تصحیح و تکمیل این فراخوانمشورتی یا پیشنهادی شرکت کنید…

موفقیت از یک چرا؟، دامن زدن به یک مقاومت و یک حرکت… آغاز می شود…!

دوستانی که در هلند زندگی می کنند و می خواهند در این تظاهرات شرکت کنند… لطفا از طریق فیس بوک، ایمیل یا تلفن های زیر با من تماس بگیرند.

دفتر کار سازمان پناهندگی پرایم:

070 30 50 415 / 070 380 30 58

تلفن دستی احمد پوری:

06 55 36 23 13 / 06 42 48 98 68

بعد از یک هفته با توجه به کیفیت و کمیت افراد مایل به شرکت در تظاهرات مسائل را با شما در میان گذاشته سپس با مشورت جمعی برای ادامه تظاهرات یا انصراف از آن تصمیم میگیریم! اگر تصمیم مثبت بود من فورا از پلیس دنهاخ برای تظاهرات درخواست مجوز خواهم کرد.

احمد پوری (هلند) 19 – 11 – 2014