سياسی

نگاهی به کتاب «فلسفه تاریخ»

cbvrt698نگاهی به کتاب «فلسفه تاریخ»
 
تفکر تاریخی

تاریخ و پرسش‌های آن را نمی‌توان صرفا به روایت‌ها یا رویدادهای سپری‌شده تقلیل داد. تاریخ نقشی بنیادین در تفکر بشر دارد. تاریخ با مفاهیمی همچون عمل انسانی، تغییر، تاثیر شرایط مادی در امور انسانی و وقایع زندگی بشر در ارتباط است. همچنین تاریخ از طریق درک نیروها، انتخاب‌ها و شرایطی که انسان را به لحظه حال وصل می‌کند امکان شناخت زندگی او را فراهم می‌آورد. بنابراین جای تعجب نیست اگر فیلسوفان در بیان فلسفه خود به بررسی تاریخ و طبیعت دانش تاریخی توجه کرده و می‌کنند. چراکه تمام این فرآیند را می‌توان در «فلسفه تاریخ» دنبال کرد و آن را به‌سان امری چندوجهی دید. فلسفه تاریخ، شاخه‌ای از فلسفه است که با استفاده از روش‌ها و مفاهیم و تحلیل‌های فلسفی به بررسی وقایع گذشته و ماهیت اطلاعات تاریخی به‌دست‌رسیده از گذشته می‌پردازد. دلیل توجه فلاسفه به‌مفهوم تاریخ به‌دلیل نقش بنیادین آن در تفکر بشری است. تاریخ، توجه انسان را به تغییرات، نقش عوامل مادی در امور انسان‌ها و معانی‌ای که انسان‌ها به وقایع تاریخی داده‌اند، جلب کرده و قابلیت یادگیری از تاریخ را فراهم می‌آورد. کتاب «فلسفه تاریخ» نوشته فیاض زاهد که به‌تازگی در بازار نشر عرضه شده، می‌کوشد تصور غلط از محدودیت فلسفه تاریخ به سنت فلسفی خاص را نشان دهد. این کتاب با تعریف تاریخ، از تاریخ تحلیلی، تاریخ به مثابه قانون و عواملی چون جنگ و اسطوره، اقلیم و نژاد و علل اجتماعی در تاریخ بگوید. همچنین با بررسی ماهیت ساختارهای تاریخی، ارتباط تاریخ با سایر علوم و مکاتب فکری را نشان می‌دهد. این کتاب در تلاش است مفهوم و گستره معنایی تاریخ را هم به لحاظ لغوی و هم معنایی تبیین کند و سیر انتقال آن را در طول نشان دهد. تعریف تاریخ به‌عنوان بستری که رویداد و واقعه در آن محقق می‌شود و تلاش برای درک مفاهیم عمیق‌تری در این رابطه، دغدغه نویسنده کتاب بوده است. این کتاب تاریخ را به دو دسته اولیه روایی و تحلیلی تقسیم می‌کند. در اولی تمایل به روایت صرف و اصل واقعه است درحالی‌که در تاریخ تحلیلی پرسش از چرایی رویدادها مدنظر است.
ماهیت ساختارهای تاریخی
این کتاب با مفاهیم اساسی و بنیادینی در ارتباط با مقوله‌های مختلفی که با درک مفهوم فلسفه تاریخ مرتبط است، سروکار دارد. به باور نویسنده، بدون تبیین دقیق این مفاهیم نمی‌توان تصویر مناسبی از این پرسش‌ها ارایه کرد. سیر ادواری تاریخ یا موضوع علمیت تاریخی، رویکردی تاریخی اما تحلیلی فلسفی را با خود دارند. در اینجا پیوندی عمیق میان داده‌های تاریخی و فلسفی وجود دارد. اینکه آیا تاریخ تکرارپذیر است و امکان ادواری‌بودن دارد، گاهی‌ می‌تواند از طریق درک و تحلیل داده‌های تاریخی و البته با قطعیتی فلسفی فهم شود. در اینجا علمیت تاریخی، تلاش برای اثبات این حقیقت است که می‌تواند با روش‌های مختلف و با استفاده از ابزارها و متدهای علمی قطعیت یابد. اما بحث درباب علمی‌بودن یا انتزاعی‌بودن محورها و کلیات تاریخی به سادگی پایان‌پذیر نیست. این کتاب می‌کوشد نشان دهد اگر مراد از علمی‌بودن تاریخ پوزیتیویستی‌ دیدن رویدادهاست که به‌نظر چنین نمی‌آید اما اگر مراد تکرارپذیری در شرایط یکسان است، شاید نتوان با علمیت‌انگاری صرف آن را توجیه کرد. نویسنده حتی نشان می‌دهد تلاش پوپر و دیگر طرفداران علمیت تاریخی نمی‌تواند پایانی بر این مجادلات باشد، اما امروز تاریخ در حال بهره‌بری از روش‌های مدرنی است که بدون علم، امکان تحقق ندارد. با این‌همه نویسنده تاکید دارد تاریخ همچنان به‌جلو می‌راند و دانسته‌های ما بسیار اندک است.
فلسفه تاریخ و مکاتب فکری
شاید مهم‌ترین بحث در این کتاب بایستی درباره تعریف فلسفه تاریخ صورت‌گرفته باشد، اما نگارنده بر این باور است که در این‌کار چندان موفق نبوده است. نویسنده، فلسفه تاریخ را به دوبخش عمده فلسفه نظری یا جوهری تاریخ و فلسفه انتقادی تاریخ تقسیم کرده است: «در فلسفه نظری کلی‌نگری درباره قوانین کلی و نمایی از نگرش تاریخی ارایه می‌شود که در تاریخ به مثابه رویداد از آن بی‌بهره بودیم. در حالی‌که در فلسفه انتقادی تاریخ روش‌های اندازه‌گیری پدیده‌ها و نوع رویکردهای تاریخی هدف این‌کار سترگ است. همواره باید مکانیسمی برای بازبینی نحوه تعامل و برخورد با تحلیل‌های تاریخی داشته باشیم تا درگیر آفت‌های مختلفی که در این مسیر کار تاریخ‌نگاری را با تهدید روبه‌رو می‌سازد نگردیم.» نویسنده در کنار اینها تلاش می‌کند تا تصویری روشن از مفهوم تفکر تاریخی ارایه کند. از این‌رو، این کتاب می‌کوشد مکاتب فکری در فلسفه تاریخ را با وجود سلطه اندیشه‌های جزم‌گرایانه تاریخی انسان نشان دهد. به باور نویسنده، ریشه تفکر تاریخی به قرون 18 و 19 در اروپا بازمی‌گردد و اولین‌بار تحت لوای نگره‌های ایده‌آلیستی در آلمان و با کانت و هگل بروز یافت. در حقیقت فلسفه تاریخ در غرب در عصر روشنگری لزوم بازنگری در بسیاری از مفاهیم را ضروری می‌دانست. تاریخ در آن‌دوره در جایگاه رفیعی نشسته بود که گویا دین جدید به عرصه زندگی وارد شده است. بر این اساس نویسنده تاکید دارد اگر کانت و هگل به عرصه تاریخ بشر پا ننهاده بودند، بسیاری از مفاهیم، غامض و حل‌نشده باقی‌ می‌ماند. از این‌رو، در نظر نگارنده دوران پس از روشنگری تاثیر عمیقی بر فرآیند نگرش تاریخی و فلسفه تاریخ از خود به جای گذاشته. برخی از سنت‌های فکری عصر روشنگری در دوران جدید نیز تدام یافت، اما نگره‌های تاریخی نوینی شکل گرفتند که دوران پس از خود را تا دوران معاصر تحت‌تاثیر قرار داده‌اند. این دوره را می‌توان با هگل آغاز کرد و سنت‌های فکری متعاقب با آن را تا روزگار معاصر دنبال کرد. بر این اساس نویسنده، فلسفه تاریخ را در چشم‌اندازهای نوینش نشان می‌دهد و می‌کوشد به صورت‌ گذار به معرفی و نقد اندیشه‌های متفکرانی بپردازد که اندیشه‌های تعیین‌کننده در حوزه مطالعات فلسفه تاریخ داشته‌‌اند.