تاریخی

لنین – بخش سوم

nbjhgt4553استفان ليندگرن

لنين

مترجم: پيام پرتوى

بخش اول

بخش دوم

۳طناب دار انتظار میکشد

لنین با اخراج و تبعید در راه کلاسیک انقلاب روسیه گام نهاد· سیبری برای سوسیال دمکراسی روسیه چیزی شبیه به گرمخانه بود· تنبیه یک حاکم بندرت چنین نتیجه متفاوتى را ارائه نموده است· تبعیدیان در روستاهای ایزوله شده وقت خود را آزادانه صرف مطالعات علمی٬ تقويت فيزيکى و تماس با مردم مينمودند·

قبل از اعزام به سیبری٬ در سن پطرزبورگ پنج روز به لنین مرخصی داده شد که او از این فرصت بهره بردارى و براى دوستان خود سخنرانى نمود٬ چهار روز هم در مسکو بود که آنرا صرف معاشرت با مادر خود کرد٬ سپس به تنهايى٬ با تقبل مخارج و بدون اسکورت پلیس بسمت تبعیدگاه براه افتاد· پس از چند روز سفر با راه آهن سراسرى سیبری٬ سوار بر اسبی شناکنان از روی رودخانه سرد اب٬ که یک ساعت بطول انجاميد٬ عبور کرد·

در ٢ مارس ١٨٩٧ او از ایستگاه راه آهن اب به مادرش نوشتمن اعصابم را در مسکو جا گذاشتم·» او سفرش را تا کراسنویارسک با قطار ادامه داد٬ و در آنجا براى رفتن به تبعيدگاهش در انتظار تصميم مقامات دولتی باقى ماند·

مقامات دولتی روستای سوسيينسکه٬ در سمت راست ساحل رود ينى سٸى٬ را انتخاب کردند· لنین در نامه ای نام مستعار سيو – سيو – سيو را برای آن روستا انتخاب کرد و نوشت که «محل چندان بدی هم نیست·» روستا میان رود فرعی ينى سٸى٬ سوسيينسکه٬ و یک بخش جدا شده از کوه سايان قرار داشت·

لنین در کلبه ای اتاقی اجاره کرد و از آزادی کامل لذت میبرد· او به منظور شنا در ينى سٸى کیلومترها راه میرفت· او عاشق شکار خرگوش صحرایی در جزیره های ينى سٸى٬ دقیقا در فصل پاييز هنگاميکه يخها پديدار شده و خرگوشهاى صحرایی در حال سفيد شدن بودند٬ ولی هنوز قادر به نقل مکان از جزاير نبودند٬ بود·

جالبتر هنگامى بود که مخفيانه به سراغ قرقاولها و کبکها٬ هنگاميکه تنها مشغله ذهنى آنان غذا بود و متوجه آمدن شکارچی نمیشدند٬ میرفت٬ و بعدها با ديدن يک سهره سر سياه به یاد دوران«خوش» تبعید خود میافتاد·

يکى از دوستان صميمى او٬ اسکار انگبرى٬ یک کارگر تبعیدی اهل فنلاند٬ بود· در ضمن با دیگر تبعيد شده گان در سطح وسیعی نامه نگاری و بصورتی تقريبا نامحدود بسته و کتاب دریافت و یا پست مينمود· در طى اين دوران مقادير فراوانى مقاله و ترجمه بدست او رسید·

اعتقاد او به اقداماتش٬ به اینکه روسیه میتوانست از طریق کوشش و کار آگاهانه و اطلاعات به پا خیزد٬ کاملا مشهود و مشخص بود· او با نقل قولی از ناپلئون مدعى بود: «توپها فئودالیسم را نابود نمودند· جوهر قلم جامعه مدرن را نابود خواهد نمود»·

مادر و خواهرش با او در تماس کامل بودند و اقلام درخواستى او را تهیه مينمودند· در زمستان ١٨٩٨ او تعدادی جوراب٬ یک دست کت و شلوار٬ کلاه حصیری خودش٬«اگر چنین چیزی هنوز وجود داشت» و یک جفت دستکش سفارش داد·

«من هيچوقت از همچین چیزهایی استفاده نکردم٬ چه در پاریس و چه در سن پطرزبورگ٬ اما اینجا در سيو – سيوسيو در فصل تابستان ميخوام از خودم در مقابل حشرات محافظت کنم· ميشه توری روی سرت بکشى٬ اما دستهاهمیشه در خطر حمله هستند·»

کروپسکايا در ١٢ اوت ١٨٩٦ به دلیل سازماندهى يک اعتصاب دستگیر اما همراه با زنان دیگر٬ پس از خود سوزى يکى از زندانيان زن٬ ماريا وتروفا٬ در زندان پيترپل در سن پطرزبورگ٬ آزاد شد· مدت کوتاهی پس از آن کروپسکايا به منطقه اوفا تبعید شد· او با اينحال با استناد به اینکه نامزد لنین بود انتقال به سوسيينسکه را تقاضا نمود·

در سال ١٨٩٨ کروپسکايا همراه مادرش به تبعیدگاه وارد شدند· تقاضای مقامات دولتی این بود که او سریعا با لنین ازدواج میکرد٬ در غیر اینصورت به اوفا باز گردانده ميشد·

لنین و کروپسکايا در ژوئیه همان سال ازدواج کردند· آنها٬ در دوران ماه عسل٬ بلافاصله ترجمه کتاب سيدنى و بٸاتريس وب٬ تاریخ جنبش اتحادیه ها و توافق کارل کائوتسکی با بنیان گذار رویزیونیستها ادوارد برنشتاين٬ را آغاز نمودند· به نظر میامد که ذوجین کار دیگری بجز ترجمه کتاب٬ از زبانهای آلمانی و انگلیسی٬ نداشتند· پس از یک ماه کتاب وب آماده و براى ناشری در سن پطرزبورگ ارسال شد·

برای آن هشت روبلی که دولت ماهانه به لنین بعنوان تبعید شده پرداخت مينمود٬ او «اتاقی زیبا٬ غذا٬ رختشویخانه و مخارج تعمیر لباس» دریافت ميکرد· غذاها یقینا ساده اما مقوی بودند: به نظر میايد که گوشت٬ شیر و کره و نان همواره وجود داشته است· اما مردان خانواده هاى کشاورز روستاى زيريانوف اغلب مست بودند٬ و به همین دلیل لنین و کروپسکايا نيمى از يک خانه خصوصى را با قطعه زمين کوچکى براى کشت و کار٬ چهار روبل در ماه٬ اجاره کردند·

زندگى مشترک زوجین آغاز شد· کروپسکايا٬ بجز پختن غذا٬ باید رساله «تکامل سرمایه داری در روسیه» را که در سال ١٨٩٩ منتشر شد پاکنويس ميکرد و به لنین در کار ترجمه ها يارى مينمود·

گذشته از افسردگيهاى مختصر٬ او خود را به صورت حیرت انگیزی بشاش و سرحال احساس مینمود. لنين زندگى اجتماعى خود را گسترش داد٬ میخواند و کار میکرد· اینکه خانه در سوسيينسکه يکبار مورد هجوم پلیس قرار گرفت او را نگران نکرد· سالهای اقامت در سیبری برای لنین سالهاى آموزش بود· او چند سال بعد برای گورکى احساس تاسف نمود چرا که در روسیه جایی بجز ولگا و ينى سٸى را نمیشناخت·

اما او در آنجا در مورد روابط مردم٬ بیش از آنچه که ديگر انقلابیون آموخته بودند٬ آموخت· در پایان قرن گذشته هنوز ٩٣ درصد از روسها در روستاها زندگی میکردند و تنها در آنجا بود که لنین تاٽیر گرفته از عنصر طبیعت و یک دیکتاتوری اربابی نامحدود قادر به مطالعه زندگی کشاورزی شد·

یک بار کشاورز ٽروتمندى برای لنین درباره رعیتى گفت که از او چرم دزدیده بود· کشاورز ٽروتمند او را در کنار چشمه ای هنگام ارتکاب جرم دستگیر و کشته بود· به همین سادگی· دیکتاتوری اربابها انعکاسی بود از دیکتاتوری حاکم بر کشور روسیه· در بالا استبداد حاکم٬ در پایین حاکم مستبد·

لنین بدون دریافت دستمزد راهنماییهای حقوقی اراٸه مينمود٬ اگر چه بعنوان يک وکيل اجازه کار نداشت· شایعه مهارت او پس از ارائه موفقيت آميز کمک به کارگرى اخراج شده از يک معدن طلا براى دريافت حقوق خود از کارفرمايش٬ قوت گرفته بود·

لنین از دوران زندگیش در سیبری هرگز شکایتی نکرد· او بر خلاف بسیاری از رفقاى تبعیديش در مورد انتقال به محل دیگری تقاضايى ننمود· اما تمايل مادرش٬ در صورت امکان٬ انتقال او به شهرهای نزدیکتر به قسمت اروپایی روسیه بود·

در سن پطرزبورگ او به اداره پلیس رفت و برای پسرش مجوز زندگی در قسمت اروپایی روسیه و یا خارج از کشور را تقاضا نمود· کارگرى که به خاطر شرکت در اعتصاب کارگران پارچه بافی در زندان بسر میبرد٬ یک بار او را در اداره پلیس در حال انتظار ديده بود·

رئیس پلیس از اتاق خود بیرون آمده و با صدای بلندی به او گفته بود: «باید به پسرات افتخار کنی٬ یکی را اعدام کردن٬ دومی هم طناب دار منتظرشه·» مادر لنین از جایش بلند و با لحنی جدی گفته بود: «بله٬ من به بچه هام افتخار میکنم·»

لنین در طول تمام دوران تبعید با نزدیکان خود مکاتبه مينمود· او پس از ترک خانه دوران کودکیش از ١٨٩٣ تا هنگام مرگ مادرش ١٩١٦ با وى بصورت گسترده اى نامه رد و بدل نمود· از ميان آن مراسلات ١٧۰ نامه از لنین به ماريا آلکساندرونا اوليانوا در دسترس است·

در ضمن او اغلب به برادرش دیمیتری٬ خواهرانش ماریا٬ آنا و همسر او مارک يليزاروف که در شرکت کشتیرانی پو ولگا کار میکرد٬ اما در واقع انقلابی بود حرفه ای که در اولین دولت شوراى روسيه به سمت کمیسر حمل و نقل انتخاب شد٬ نامه مینوشت·

شگفت انگيزتر از هر چيز در نامه ها صداقت اوست· او دائما از وضعیت جسمانی نزدیکان خود میپرسد٬ وضعیت درسی آنان را جویا ميشود و اینکه وقت آزاد خود را چگونه صرف مينمايند·

و با توجه به نامه ها میتوان گفت که لنین یک انسان خانواده دوست کامل بود· اما خواندن بسیاری از نامه هاى او برای خواننده ابدا لذت بخش نیست· آنها کسالت آورند و لنین عبارات رايج خود را برای مادرش تکرار ميکند· تنها هدف از ارسال نامه ها گفتن اين به مادرش است که او بايد چه کتابها٬ بیانیه هاى آمارى٬ نشریات يا روزنامه هايى٬ را ارسال مينمود·

او کتاب جمع آورى نميکرد٬ او کتابخوار بود٬ کسی که میتوان گفت کتابها را میبلعید· در نامه های کروپسکايا میتوان هر از گاهی نام غذایی را پیدا کرد٬ اما در نامه های لنین تنها کتاب· شوق او به کتاب بی اندازه بود و چنین بنظر میاید که براحتی به زبانهای آلمانی٬ فرانسوی٬ انگلیسی و ایتالیایی میخواند·

یکی از بندرت دفعاتی که او در نامه هاى خود به مادرش از موضع مطالعه کتابهای معمولی و مسائل خانوادگی خارج شده است زمانیست که او گزارشی آمریکایی را در مورد زندگی در کره مارس دریافت میکند! او باید مادر ٦٢ ساله خود را بسرعت از این تحقیقات جدید مطلع نمايد·

حيرت آور اينکه مادر لنین از تمامی اسرار او آگاه بنظر ميرسد· انقلابیون متعلق به خانواده هاى سرشناس معمولا فعاليتهاى سياسى خود را از نظر نزديکان خود پنهان ميدارند·

اما نامه های لنین به مادرش در مجموع داراى طبیعتی توطئه گرانه اند بخشی با جوهر نامرئی نوشته شده اند· با اسامی قلابی «مسافر چین»٬ «نویسنده»٬ «تاریخدان» و «دوستان لهستانی»٬ منظور انقلابیونی بودند که ماريا آلکساندرونا میشناخت· لنین با مادرش در مورد همه چیز آشکارا گفتگو میکند و نميتواند ترديدى وجود داشته باشد که او بخشى از٬ اگر خودش منشاء توطئه اوليانوفها ـ ها نبود٬ آنها بود· نه فقط ولادیمیر٬ بلکه آنا٬ ماریا و دیمیتری انقلابیون فعالی شدند که دائما به زندان افتاده و از زندان آزاد میشدند·

اين لنين بود که برنامه حزب سوسیال دمکراتها را هنگام تاسيس در سال ١٨٩٨ طی کنگره ای در مینسک٬ نوشت· اطلاعات کامل در مورد بحٽهای جاری کنگره بوسیله یک آلبوم عکس توسط مادرش براى او قاچاق شده بود· پس از سه سال تبعيد٬ لنین و همسرش هنگام ترک سيبرى باید ٢٤۰ کیلو کتاب را با يک وسیله مخصوص حمل و نقل ارسال مينمودند٬ اگر چه آنها تنها ضرورى ترین بودند·

علاوه بر اين لنین در امر هواشناسى داراى استعداد ويژه اى بود· تقریبا تمام نامه های او حاوی مطلبی جالب در مورد وضعيت هوا بودند· زمانیکه او از سیبری مینویسد «الان هوا کمی گرمتر است»٬ تخمينى نسبتا دقيق قابل برداشت است: منهای ٢٨ درجه سانتیگراد! اين ادعاى کشاورزان سیبری «الان وقت هوا است»٬ به معناى اينستکه دمای هوا منهای ٣٦ درجه بوده و فصل کولاک است·

او فردى بود مستعد براى اطلاعات دقیق· تمام نامه ها تاریخ گذاری شده هستند٬ با اطلاعات در مورد زمان نامه ها و کتابهای ارسالی دريافت شده توسط او٬ و کمی توضیحات مختصر در مورد خدمات پستی·

نامه ای طولانی نيز به برادرش وجود دارد که در آن دستور العملهای دقیقى در مورد نوع سلاحى که باید برای لنین ميخريد و اینکه در چه فاصله ای باید آزمایش ميشد٬ و نکات ديگر اراٸه شده اند· سیاست سانسور نامه ها٬ که بدون توجه اجازه به مراسلاتى میدهد که حاوی درخواست اسلحه از جانب یک انقلابی خطرناک است٬ باید واقعا مورد تقدير قرار گيرد·

به خواهرش ماریا که اغلب کارهای چاپی لنین را انجام میداد٬ دستور العملهای دقیقى تا حد ویرگول گذاریها داده میشد· لنین او را به دريافت نمونه های چاپی اولی بعلاوه دومی و سومی ترغيب مينمود· اما چگونگى امضاى مقالات٬ تفاوتى نمیکرد «شرکت خودش در اين مورد تصمیم ميگرفت

در نزد لنین تنها رقىب کتاب طبعیت بود· او تا پایان زندگی اشتیاق پسرانه ای به اکتشاف داشت· در مونیخ٬ زوریخ٬ پاریس و پرونين – هر جایی که میامد – او کروپسکايا را برای دوچرخه سواری و راهپیمایی به دنبال خود میکشید·

او بايد در تمام رودخانه ها از شپرى تا اسخوس شنا ميکرد و همواره در روياى بازگشت به دوران کودکی خود در ولگا بود: «داستانهاى شما در مورد مشاهدات و تاٽیرات ولگا (اوی٬ چقدر دلم برای ولگا تنگ شده!) مانند آیه های آسمانی هستند!» (٣ ژانویه ١٩١١ به شوهر خواهرش). «امسال بهار در ولگا چطوره؟» (به مادرش ٧ آپریل ١٩١٢).

مدت کوتاهی پس از تعویض قرن٬ ٢٩ ژانویه ١٩۰۰ ٬ به لنین اجازه ترک سیبری داده شد٬ اما ممنوعيت بازگشت او به سن پطرزبورگ همچنان باقى بود و بهمين دليل در پسکوف٬ با فاصله يکروزه مسافرتی تا پایتخت٬ سکنا گزید· او در آنجا رهبران مارکسیست را به کنفرانسی فرا خواند که در آن در مورد آغاز انتشار روزنامه ای به نام ایسکرا (جرقه) و نشریه ای به نام زاريا (غروب) تصميم گرفته شد·

کروپسکايا باید مدتی در اوفا بماند· اجازه ملاقات او به لنین داده شد· لنين پس از دريافت پاسخ منفى در پسکوف از این فرصت بهره بردارى و پاسپورتى خارجى تهيه نمود·

او٬ بجاى ترک فورى کشور به قصد خارج٬ با کیسه ای پر از ادبیات مارکسیستی به سن پطرزبورگ٬ جایی که حق ورود به آنرا نداشت٬ رفت· او جهت گمراه نمودن پلیس در سارزکويه سلو٬ محلی زندگی تزار٬ پیاده و قطار خود را با یک قطار محلی تعويض نمود·

اما در سارزکويه سلو در زیر هر بوته ای يک جاسوس اوکرانا در کمين نشسته بود· لنین را شناخته و تا سن پطرزبورگ تعقيب٬ صبح روز بعد در آنجا دستگیر٬ اما بزودی آزاد شد· به اوفا بازگشت٬ یک هفته در آنجا ماند و سپس بمنظور معرفى ایسکرا به مردم راهى يک سفر تبلیغاتی غیر قانونی شد·

او طى يک هفته گروههای مارکسیستی را در پودولسک٬ نووگورود٬ نيژنى٬ اوفا٬ سمارا و سيزران ملاقات نمود· لنین٬ ابتدا پس از وخيم تر شدن شرایط٬ با قطار به سمت برلن حرکت کرد· «در حال حاضر الیانوف بزرگترین نام در جنبش انقلابی است»· این را زوباتوف٬ رئیس پلیس مخفی تزار اوکرانا در مسکو٬ نوشت و پیشنهاد ترور او را ارائه نمود·