سياسی

زنانه شدن پدیدۀ مهاجرت

35fdsxf43

Zuhal Yeşilyurt Gündüz

برگردان: آناهیتا اردوان

 منبع: نبرد خلق

تاریخ مهاجرت به قدمت تاریخ انسان برمی گردد. انسانها از زمانهای دور جهت دستیابی به زندگی تازه و بهتر به سرزمینهای دیگر نقل مکان کرده اند. امروزه، افراد، سرزمین مادری خود را به دلیل پیامدهای مخرب جنگ، سیاست سرکوبی دولتها و فقر فزاینده ترک می کنند. در حقیقت، مهاجرت به راه حلی شخصی جهت رفع مشکلات همگانی بدل گشته است.

مهاجرت نیروی کار نیز به بیشمار مشکلات کارگران در کشورهای محل اقامت شان ربط پیدا می کند. کارفرمایان، دفاتر استخدام، کشورهای دریافت کننده و فرستنده از پدیده مهاجرت و کار سخت و ارزان مهاجران بهره می برند. مهاجرت برای کشورهای ترک شده یا فرستنده همچون راهکاری برای رشد و پیشرفت عمل می کند. کشورهای فرستنده نه تنها از طریق مهاجرت شهروندان خود به کشورهای دیگر نرخ بیکاری را پایین می آورند، بلکه از سرمایه ای که از کشور میزبان به کشور فرستنده سرازیر می گردد، بهره مند می شوند.

برخی کشورها جهت قدردانی از مهاجران زن به آنها لقب «قهرمانان اقتصادی» داده اند که نه تنها برای خویشاوندان، بلکه برای همه شهروندان میهن خویش فداکاری می کنند. کشورهای میزبان، از نیروی کار ارزان مهاجران سود می برند. کشورهای مزبور از طریق کارگران مهاجر، کمبود نیروی کار در بخشهای ارتباطات، بهداشت و کار خانگی را کاهش می دهند و یا برای طبقه متوسط امکان مراقبت از سالمندان و کودکان را فراهم می آورند. آنها به این وسیله حفره های ناشی از کاهش امکانات رفاهی و همگانی دولتی به دلیل اعمال سیاستهای نو – لیبرالیستی را با هزینه کم پر می کنند. افزون بر اینها، کشورهای میزبان از پدیده فرار مغزها و مهاجرت نیروی کار انسانهای تحصیل کرده یا ماهر که با سرمایه کشور خود آموزش دیده اند، بهره می برند. طبقات مرفه نیز با بهره برداری از مهاجران به عنوان کارگران خانگی ارزان قیمت، خرج زندگی شان را کاهش و کیفیت آنرا بالاتر می برند.

امروزه میزان مهاجرت زنان به مثابه گرایشی نوین، به طور حیرت انگیزی در جهان افزایش یافته است. در گذشته تنها مردان اقدام به مهاجرت می کردند و زنان دنبال روی آنان بودند. ولیکن طی بیست سال گذشته، پدیده مهاجرت چهره ای زنانه پیدا کرده است، به طوری که زنان بیش از نیمی از مهاجران را تشکیل می دهند. علاوه بر این، بیشتر زنان مهاجر یگانه و یا اصلی ترین نان آور خانواده هایشان هستند. «ساسکیا ساسن«، نویسنده و پژوهشگر مسایل زنان، گرایش مزبور را «زنانه شدن دستیابی به راهی برای نجات و ادامه بقا» می نامد. جوامع، دولتها و کشورهای پیشرفته با گذشت زمان هر چه بیشتر به نیروی کار زنان وابسته و نیازمند می شوند. بدین گونه، شرایط کاری و ضرورت بقای زنان، بار سنگینی بر دوش محروم ترین، کم مزدترین و استثمار شده ترین کارگران که زنان هستند، گذارده است. «زنانه شدن مهاجرت» پدیده ای اجتماعی است که به تغییرات دموگرافیک مانند پیر شدن جمعیت و رشد میزان مشارکت زنان در نیروی کار جهان (بیش از پنجاه درصد در جمع و نزدیک به هفتاد درصد در برخی کشورهای صنعتی) ربط پیدا می کند. این زمینه، نیاز به نیروی کار در بخشهای بهداشت و درمان، مواد غذایی، هتلها، کار خانگی و نگهداری از کودکان، بیماران و سالمندان را افزایش می دهد. مشاغل در بخشهای مراقبت و نگهداری دچار دوگانگی بارزی ست، زیرا فعالیتی خصوصی و همزمان عمومی به شمار می رود.

کار خانگی به پنج دلیل روشن در جهان رو به افزایش است:

1. کاهش امکانات دولتی و همگانی به ویژه در حوزه خدماتی به دلیل اعمال سیاستهای نو لیبرالیستی

2. فاکتورهای جمعیتی مانند پیر شدن جوامع کشورها

3. دگرگونی در نقش اجتماعیاقتصادی زنان که موجب افزایش مشارکت آنان در نیروی کار و اشتغال بیرون از خانه را فراهم ساخته است. از همین رو، نیاز به گرفتن کمک برای «کارگر خانگی«، به ضرورتی جهت انجام کار بیرون و سازگار ساختن آن با کارهای خانگی تبدیل شده است

4. کالایی و تجاری سازی کار خانگی. البته کار خانگی هنوز در بسیاری مناطق جهان یا بدون دستمزد و یا با دستمزد بسیار پایین انجام می پذیرد

5. این واقعیت که در بسیاری از کشورها، به ویژه در خاورمیانه، از مهاجران به عنوان کارگر خانگی استفاده می شود، بیانگر شرایط و موقعیت زنان خواه بخشی از نیروی کار باشند که دستمزد دریافت می کنند، خواه بخش بدون مزداست.

کارفرمایان به طور آشکار مشتاق استخدام کارگران زن مهاجر هستند که امروزه بیشتر ملیتی فیلیپینی یا سریلانکایی دارند. اولویت در استخدام با کارگران زن مهاجری است که اجازه کار یا اقامت ندارند، زیرا تحت نظر و کنترل قرار دادن کارگران مهاجر غیرقانونی توسط کارفرمایان بهتر و راحت تر است.

کارگران خانگی مهاجر که بیشتر زن هستند، در خانواده های طبقات مرفه و متوسط، نزد خانواده ها، افراد مجرد، مادران و یا پدران تنها، سالمندان و یا بیماران، به کار نظافت، آشپزی، نگهداری و مراقبت مشغولند. کار خانگی را می توان به دو بخش «کاربردی» که اجرایی ست و «اجتماعی» که جنبه نگهداری و مراقبت دارد، تقسیم کرد. نخستین شامل آشپزی، نظافت و شستشو می باشد و دومی نگهداری و مراقبت از دیگران را در بر می گیرد که جنبه احساسی و عاطفی نیز دارد. این نوع کار خانگی ضرورتا وابسته به احساسات و عواطف انسانی می شود و بدون ابراز عواطف انسانی عینیت پیدا نمی کند. بدین ترتیب، کارگران خانگی که به امر نگهداری از دیگران می پردازند، نه تنها کیفیت زندگی خانواده های کارفرمایان خود را ارتقا می دهند، بلکه یک ارزش اضافی «احساس و عاطفه انسانی» نیز برای آنها تولید می کنند.

با مهاجرت زنان کارگر از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند جهت دستیابی به زندگی و شغل بهتر به عنوان خدمتکار، پرستار آسایشگاه و کودکان، بازار کار فراملی با گرایش تازه ای روبرو شده است. این گرایش «جذب یا فرار مراقبتهای انسانی» به معنای انتقال مراقبتهای انسانی و عاطفی از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند می باشد که به نابرابری و حتی تخریب نیروی کار مراقبتی زنان می انجامد. به بیان دیگر، مراقبتهای انسانی و عاطفی که در خانواده های مرفه و ثروتمند در کشورهای صنعتی توسط زنان کارگر مهاجر صورت می پذیرد، در مناطق دیگر جهان (کشورهای فقیر و فرستنده مهاجران) کمیاب شده است. جذب مغزها یا فرار مغزها، پدیده ای مخرب برای کشورهای فقیر است. ولیکن فرار مراقبتهای انسانی نتایج مخرب تر و برگشت ناپذیری برای کشورهایی که زنان از آنها مهاجرت می کنند، به بار می آورد. بسیاری از زنان مهاجر به امید دستیابی به زندگی و سرنوشت بهتر برای خود و خانواده هایشان دست به مهاجرت می زنند. آنان اعضای خانواده و حتی کودکان شان را برای سالهای طولانی ترک می کنند. بدینوسیله، مهاجرت زنان به فرسایش و تخریب زندگی اجتماعی در جوامع جهان سوم می انجامد، زیرا روستاها و شهرهای کشورهای فقیر از زنان و مراقبتهای انسانی و عاطفی آنان تهی می گردد. مهاجرت وسیع زنان و اشتغال آن به مثابه کارگر خانگی، موجب تهی سازی جهان سوم از نقطه نظر مراقبتهای انسانی و عاطفی شده است. اگرچه زنان کارگر مهاجر تلاش می کنند تا با ارسال هدیه، پول و برقراری ارتباط تلفنی با فرزندان خویش رابطه عاطفی شان را حفظ و تداوم بخشند، ولی در غیبت آنها، مراقبت دیگران از فرزندان الزامی و ضروری می شود. این موضوع را می بایست مورد توجه قرار داد که زمانی که مردان مهاجرت می کنند، زنان از فرزندان خویش نگهداری می کنند، ولی زمانی که زنان مهاجرت می کنند، مردان می بایست سنتهای مناسبات پدرسالارانه پیرامون تقسیم جنسیتی نقش والدین را نادیده بگیرند تا قادر باشند از فرزندان خویش مراقبت کنند. در غیر این صورت، بار مسوولیت نگهداری بر دوش دیگر زنان خانواده، مادربزرگها و عمه واست. اگرچه این موضوع مراقبتهای مادری را جهانی می سازد، ولی زنجیره مراقبتهای انسانی را در جهان نابرابر ساخته و زندگی روزمره شهروندان کشورهای فقیر را ناتوان تر می سازد.

زنجیره مراقبت در جهان شامل سلسله ارتباطات مراقبتی و عاطفی بین افراد در سراسر جهان است که هر گونه گسست در آن، زندگی روزمره شهروندان جهان را با مخاطره روبرو می سازد. اگرچه کالایی سازی کار خانگی، زنان را از نظر جنسیت به هم نزدیک می سازد، اما از جنبه طبقاتی، ملیت و قومی از هم دور تر می کند و دستمزد کارگران زن که در حالت عادی بسیار پایین است را بیش از پیش کاهش می دهد. فرهنگ غالب، حتی در کشورهای صنعتی معتقد است که کودکان به شیوه بهتری توسط مادران بیولوژیک خود، نسبت به زنان دیگر (کارگران خانگی) مراقبت و محافظت می شوند. این باور نیز دستمزد کارگران خانگی را بیشتر کاهش می دهد. اگرچه مشاغل مراقبتی ماهیتی اجتماعیاحساسی دارند که می بایست دستمزد بالا برای آن قایل شد، اگرچه کارگران خانگی از فرزندان، پدران، مادران و اعضای خانواده کارفرمایان خویش با ابراز عشق و عاطفه انسانی نگهداری می کنند، ولی دستمزد آنها بسیار ناچیز است. کشورهایی مانند فیلیپین و سریلانکا، زنان را با تسهیل دریافت اجازه و مدارک مورد نیاز قانونی یا با ایجاد موسسه های حمایتی مانند دوره های شش ماهه دریافت دیپلم خدمتکاری، به مهاجرت به کشورهای ثروتمند جهت کار خانگی تشویق می کنند. تنها در فیلیپین، بیش از 1200 دفتر وجود دارد که برای زنان، کار خانگی «مناسب» در کشورهای ثروتمند مهیا می سازد.

گذران زندگی به عنوان کارگر خانگی

مراقبت در تمام حوزه های مشاغل اجتماعی می بایست سازماندهی شده، به رسمیت شناخته شود و ارایه گردد، زیرا زندگی انسان بدون مناسبات مراقبتی، غیرقابل تصور است. حیات انسان در صورت فرسایش و تخریب فعالیتها و ارتباطات مراقبتی به خطر خواهد افتاد.

کارگران خانگی در بسیاری موارد می بایست در منازل کارفرمایان خود به صورت شبانه روزی سکنی گزینند تا خدمات آنان همواره در دسترس باشد. این امر، آنها را از محیط بیرون دور نگاه می دارد، همسازی و ارتباط یکپارچه آنان با جامعه جدید را بکلی مختل می نماید. ارتباط بین کارگر و کارفرما به دلیل محیط خانه، شکل ارباب رعیتی به خود گرفته و مانع احقاق حقوق اولیه و شکوفایی استعداد و خلاقیت آنان می شود. ترقی و پیشرفت در حوزه کار خانگی برای زنان کارگر مهاجر، خواه دارای تحصیلات باشند یا نباشند، غیرممکن است. دردناک تر و مضرتر از همه اینها، حبس خانگی است که آنها را از دادخواهی در مواردی چون اعمال تبعیض، استثمار و آزار و اذیت شامل خشونت و تجاوز جنسی کاملا ناامید می سازد. کارگران خانگی که از مدارک قانونی جهت اقامت و کار محرومند، با معضلاتی مانند دستمزد بسیار ناچیز یا عدم پرداخت دستمزد، پرداخت نشدن اضافه کاری و نداشتن امکانات لازم و ضروری هنگام بیماری روبرو می گردند. معضلات مزبور آنها را به بردگان خانگی بدل می سازد. هراس از اخراج، شرایط و موقعیت کارگران خانگی را بیش از پیش به مخاطره انداخته و رسیدگی به اعمال خلاف کارفرمایان و مجازات شان را غیرممکن می سازد.

رویارویی با پدیده مهاجرت

زنان مهاجر در شرایط متضادی بسر می برند. از یکسو، مقامات کشورشان، آنها را به دلیلِ ارسال سرمایه و شرکت در رشد و پیشرفت کشور مورد ستایش قرار می دهند، از سوی خانواده و خویشاوندان شان به دلیل فداکاری و از خودگذشتگی نیز تقدیس می شوند و از سوی دیگر، از جانب فرزندان شان حتی سالها بعد از بازگشت و سپری شدن مدت مهاجرت، مورد انتقاد قرار می گیرند که آیا راه حل دیگری جز مهاجرت و دوری از آنان نداشته اند؟ برخی، زنان مهاجر را به ارجحیت قایل شدن مسایل اقتصادی نسبت به مسایل عاطفی متهم می کنند. اتهام مزبور نسبت به میزان کمک نقدی که زنان کارگر مهاجر برای خویشاوندان شان ارسال می کنند، شدید یا ضعیف می شود.

موضوع دیگری که معمولا نادیده گرفته می شود، مساله «موقعیت طبقاتی» زنان مهاجر است. بسیاری از آنها از مدارک تحصیلی و صلاحیت علمی دانشگاهی بالایی برخوردارند که زندگی و سرزمین خویش را در جستجوی تامین معاش در کشورهای ثروتمند با وجود اشتغال در حرفه هایی پایین تر از تحصیلات شان ترک می کنند. موقعیت اجتماعی زنان مهاجر به ویژه کارگران خانگی از آنجا که کار خانگی ارزان تر از ارزش واقعی اش ارزیابی می شود تنزل می یابد.

تعداد بیشماری کودک تحت تاثیر مهاجرت، بدون سرپرستی مادران شان پرورش می یابند. نتایج جدایی طویل المدت مادر و فرزند، به خصوص در سنین پایین کودکان، به دلیل کالایی سازی پدیده مادری، مخرب است. باوجود فداکاری زنان مهاجر برای تامین زندگی بهتر برای فرزندان شان، اعتماد بین آنان فرسایش پیدا می کند. تحقیقات آشکار می سازد که فرزندان زنان مهاجر بیشتر از کودکانی که با مادران شان رابطه مستقیم دارند، دچار افسردگی، سردرگمی و خشم می گردند. این در حالیست که فرزندان کارفرمایان زنان مهاجر در کشورهای ثروتمند، از محافظت، محبت و عاطفه مورد نیاز هم از طرف مادران شان و هم پرستاران شان، برخوردارند. به طور کلی، آنچه کودکان زنان کارگر مهاجر در آنسوی جهان از آن بی بهره اند، در سوی دیگر جهان به وفور قابل دسترس است.

رویکرد فمینیستی

از نقطه نظر زنان متعلق به طبقه متوسط در کشورهای پیشرفته، رهایی از انجام کار خانگی بدون مزد آرزوی جذابی است. اگرچه پیشرفت تکنولوژی موجبات تسهیل کار خانگی را فراهم ساخته است، ولی مدت زمانی که زنان به تنهایی یا با مشارکت با مردان به کار خانگی مبادرت می ورزند را کاهش نداده است.

بنابراین، زنان هنوز از کار بی مزد خانگی رها نشده اند. این موضوع، رهایی از انجام کار خانگی یا حداقل بخشی از آن، برای زنان، به ویژه آنهایی که در حوزه های مدیریتی شرکتها به کار مشغولند، بسیار قابل توجه و مهم به حساب می آید. نیروی کارِ کارگران خانگی مهاجر در برآوردن چنین آرزویی به شدت موثر است.

زنان متعلق به طبقه مرفه و زنان دارای مقامهای بلندپایه در کشورهای ثروتمند که توانایی استخدام زنان مهاجر به عنوان کارگر خانگی را دارند، از این امتیاز طبقاتی برای رهایی خود از استثمار نیروی کارشان در شکل انجام کار خانگی بی مزد استفاده می کنند. ژرفشِ تضاد طبقاتی، تعمیق شکاف بین شمال و جنوب و رشد فقر در سراسرِ جهان، مهاجرت به کشورهای ثروتمند و اشتغال به عنوان کارگر خانگی را فراروی زنان کشورهای فقیر به عنوان راه حلّی جهت بهبود وضعیت معیشتی و ارتقا شرایط اقتصادی خانواده هایشان قرار داده است. از همین رو، زنان طبقه مرفه که با استخدام کارگران خانگی از انجام کار بی مزد خانگی رهایی می یابند، به این نوع تقسیم کار جنسیتی، نژادی و ریاکارانه (در جامعه؛ تقسیم کار جنسیتی بین زن و مرد/ در حریم خصوصی خانه؛ تقسیم کار جنسیتی دوگانه بین زنان)، رضایت می دهند. چنین تقسیم نیروی کار جنسیتی بین زنان، رابطه ای مستقیم با تقسیم نیروی کار بر اساس نژاد، طبقه و ملیت در جهان دارد.

بردگی خانگی برای زنان طبقه مرفه تنها با افکندن آن به دوش زنان مهاجر فقیر از بین رفته است. کار خانگی به تعداد بیشماری از زنان کارگر در برابر دستمزد بسیار ناچیزی محول شده است. رهایی زنان ثروتمند از کار خانگی، در جهان طبقاتی تنها با تشدید استثمار بخش عظیمی از زنان کشورهای فقیر ممکن است. تقسیم جنسیتی نیروی تولید و بازتولید اقتصادی، به علت سیستم سرمایه داری جهانی و تبعیض جنسیتی، به طور همزمان در کشورهای فقیر فرستنده مهاجر و در کشورهای ثروتمند میزبان شکل گرفته و پایه ریزی شده است.

از آنجا که تولید و بازتولید نیروی نگهداری و کار خانگی توسط زنان انجام می پذیرد (با اینکه برخی از زنان طبقه مرفه از چرخه کار خانگی رها شده و جزو نیروی کار دارای دستمزد شده اند)، نمی توان ادعا کرد که تقسیم کار بر اساس جنسیت در حوزه کار خانگی و نگهداری تغییر شکل داده است. باوجود افزایش مشارکت زنان در نیروی کار مزدی، کاهشی در میزان سهم زنان در نیروی کار خانگی و دیگر کارهای مراقبتی غیر مزدی به وجود نیامده است. کار خانگی هنوز چهره ای زنانه دارد.

جنبه دیگر موضوع این است که زنانی که دارای پستهای مدیریتی و مقامهای اجرایی ارشد در نیروی کار کشورهای مترقی و پیشرفته هستند، به سیستم سرمایه داری تعهد داده اند که ساعتهای طولانی در شرایط سخت و رقابت خشن، وظایف بغرنجی را بر عهده بگیرند. این موضوع، آنان را باوجود برخورداری از کارگر خانگی، از انجام برخی وظایف خانگی مستثنی نمی سازد. این امر چهره سیستم خشن سرمایه داری را نمایان می سازد، حتی هنگامی که نیروی کار جهت انجام کار خانگی توسط یک دستگاه صنعتی عریض و طویل وابسته به طبقه حاکم، از آن سوی جهان وارد می شود.

در این میان، زنان وابسته به طبقه سرمایه دار که نیازی به مشارکت در بازار کار ندارند، ولیکن آنقدر ثروتمندند که قادرند از نیروی کارگران خانگی بهره ببرند را نمی بایست فراموش کرد.

نیروی کار مراقبتی در جهان نو لیبرال

با تداوم سیاستهای نو لیبرالیستی و ژرفش شکاف بین شمال و جنوب، فرار نیروی نگهداری (کارگران خانگی) افزایش یافته است. از این لحاظ، «موضوع فرار نیروی کار نگهداری و مراقبتی» نه تنها یک موضوع شخصی نیست، بلکه کاملا سیاسی و جهانی است. افزون بر این، تصمیم گیری پیرامون تهیه و توزیع نیروی کار مراقبتی آنقدر مهم است که بمنزله پایه ای مهم درِ نجات و تداوم حیات انسان به حساب می آید. این در حالیست که مناسبات کاری در حوزه مراقبت و نگهداری انسانها، طبق معیار طبقه حاکم بر پایه اختلاف طبقاتی، جنسیتی و نژادی شکل گرفته است. این روابط توسط پیروان نظام کالا گرایی نو لیبرالیسم اقتصادی و در روند استعمار تاریخی و نو استعماری جهانی سازی سرمایه معاصر شکل داده شده است.

از این رو، نتایج وخامت بار سیاستهای نو لیبرالیستی می بایست در گفتگوها پیرامون پدیده مهاجرت و کارگران خانگی مورد توجه قرار بگیرد.

در دو دهه اخیر، سیستم رفاهی همگانی کشورهای اروپایی به شدت محدود شده و شرایط خانواده ها را بسیار بغرنج و وخیم ساخته است. دولتهای حامی سیاستهای نو لیبرالیستی به چندین شیوه، معضل مزبور را به وجود آورده اند:

محدود سازی حقوق و دامنه امکانات اجتماعی

افزایش بهای امکانات و سرویسهایی که پیش از دو دهه اخیر، دولتی و رایگان بودند

کاهش مسوولیت و نظارت دولتی و خصوصی سازی امکانات رفاهی

واگذاری مراکزِ مراقبتی و بهداشتی به بخش خصوصی

افزایش قیمت خدمات مراکز نگهداری و مراقبتی که به بخش خصوص واگذار شده اند و گذاشتن پرداخت هزینه بر دوش شهروندان و به ویژه خانواده ها

خصوصی سازی امکاناتی که در گذشته از سوی دولت در اختیار شهروندان و خانواده ها گذاشته می شد، به تغییر شیوه عرضه امکانات مراقبتی، بهداشتی و نگهداری با توجه به نیاز بازار انجامیده است. در چنین حالتی، بازار، نیروی کار و امکانات مراقبتی را به هر کسی، به ویژه خریدارانی که قیمت بیشتری برای آن می پردازند، می فروشد. بازار نظام نولیبرالیستی، پروسه خصوصی سازی را تنها از طریقِ کارگران قانونی به پیش نمی برد. این واقعیتی ست که اقتصاد کشورهای سرمایه داری پیشرفته از کار غیرقانونی مهاجران در حوزه های شغلی گوناگون مانند رستورانها، کار خانگی و آسایشگاههای خصوصی، به وفور بهره برده است. سیستم غیرقانونی است، ولی بسیار مفید واقع می گردد. بدین جهت، اگر به خاطر وجود زنان مهاجر و به خصوص مهاجران غیرقانونی نبود، کار خانگی به طور کلی دچار اضمحلال و سقوط می شد. بنابراین، برای سیستم سرمایه داری استثمار نیروی کار غیرقانونی قابل قبول و مفید می باشد و به طور پنهانی آن را به جریان می اندازد.

واقعیت شرایط وخیم کارگران مهاجر، زنانه شدن پدیده مهاجرت و جهانی سازی بازار کار را آشکار می سازد. ارتباط بین استثمار نیروی کار و تغییر آن از سطح ملی به بین المللی، پرسشها پیرامون کار خانگی را از یک موضوع طبقاتی به یک موضوع اخلاقی و جهانی گسترش می دهد. در حقیقت، تولید و بازتولید نیروی کار خانگی از روی دوش زنان ثروتمند و تحصیلکرده غربی برداشته و بر دوشِ زنان مناطق و کشورهای فقیرِ مشخصی از جهان گذارده شده است. اختلاف بین زنان به موازات تقویت سیستم طبقاتی در جهان، عمیق و ژرف تر می گردد. مدلی که بانک جهانی و صندوق بین الملل پول برای رشد به دولتها تجویز می کنند، می بایست مورد نقد قرار گیرد، زیرا موجبات بیکاری افراد تحصیلکرده کشورهای فقیر را فراهم می سازد تا به کشورهای پیشرفته مهاجرت و به عنوان کارگر خانگی به کار مشغول گردند. چرخه مراقبت و نگهداری درگیرِ دستورات بانک جهانی و صندوق بین الملل پول، فرار نیروی کار مراقبتی و انتقال از آن سوی جهان به کشورهای پیشرفته جهت صرفه جویی نو لیبرالیسم اقتصادی می شود. اگر در گذشته، «مواد خام» از کشورهای فقیر آفریقایی و آسیایی به زور و کشتار ربوده و به کشورهای ثروتمند فرستاده می شد، در سیستم سرمایه داری انحصاری و استعماری کنونی، نیروی کار اجتماعی و مراقبتی با اعمال سیاستهای نو لیبرالیستی ربوده می شود.

مهاجرت نیروی کار اجتماعی و مراقبتی از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند تحت تاثیر اعمال سیاستهای نو لیبرالیستی نوعی استعمار و بیدادگری به شمار می آید، زیرا این مهاجرت نه به دلیل انتخاب آزادانه مهاجران، بلکه به دلیلِ تشدید وضعیت بغرنج معیشتی و رشد معضلات اجتماعیاقتصادی صورت می پذیرد.

وابستگی کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر در راستای تامین نیروی کار مراقبتی، به تشدید مناسبات استثماری و استعماری سرمایه داری یاری می رساند.

کارگران خانگی مهاجر، بخش قابل توجه ای از شالوده محلی، ملی و جهانی را تشکیل می دهند. این در حالیست که کار خانگی و کارگر خانگی، به طور معمول در بررسی اقتصاد جهان در نظر گرفته نمی شوند. نیروی کار کارگران خانگی مهاجر بیش از آن است که بسیاری تصور می کنند، به عنوان مثال، اگر کارگران خانگی پایین «من هتن» نیویورک دست از کار بکشند، تمام بخشهای اقتصادی شهر دچار از هم گسیختگی خواهد شد.

کارگران خانگی مهاجر با مشکلات پر شماری روبرو هستند. از همین رو، کوشش و تلاش آنها در جهت غلبه بر دشواریها در به کار گیری استعداد خویش در نقش نیروی مراقبتی و انجام کار سخت برای نجات و بهبود سطح زندگی اعضای خانواده شان قابل ستایش و قدردانی است. آنان فقط قربانی سیستم سرمایه داری انحصاری نیستند، بلکه ماموران فعالی هستند که برای زندگی بهتر اعضای خانواده و اقتصاد جامعه خود در تلاش بی وقفه اند. بدینوسیله، عزم و تجربیاتی که زنان کارگر مهاجر در روند مزبور کسب می کنند، قادر است آنان را به نماینده نیرومند ستیز علیه محرومیتهای اقتصادیاجتماعی و به بازوی نیرومند جنبش علیه محرومیتهای اقتصادیاجتماعی و علیه سیاستهای نو لیبرالیستی بدل سازد.

سیستم سرمایه داری جهانی می بایست از این نظر که مادران را از فرزندان و خویشاوندان خویش جهت نگهداری از اعضای خانواده های ثروتمند کشورهای دیگر در یک قالب یک اقتصاد کالایی جدا می سازد، مورد نقد قرار گیرد.

کشورهای صنعتی و پیشرفته جهان نیز بر اساس مدل و دستورات صندوق بین الملل پول و بانک جهانی، در به وجود آمدن پدیده استعماری مزبور مشارکت پیدا می کنند. دولتهای این کشورها مسیر بهره برداری اقلیتی از جمعیت ثروتمند جهان از نیروی کارگران مهاجر را برای پر کردن شکاف بین والدین و فرزندان طبقه فرادست هموار و فراهم می سازند. استثمار نیروی کارگران مهاجر در حالی صورت می پذیرد که بسیاری از والدینی که از نیروی کارگران خانگی مهاجر استفاده می کنند نیز از شغلی که دارند، راضی نیستند و یا به طور آزادانه آن را انتخاب نکرده اند. البته شرایط اینان را هرگز نمی توان برابر با شرایط بغرنج کارگران شان برابر دانست.

یکی از کمبودهایی که زنان کارگر مهاجر با آن روبرو هستند، «حق مراقبت» است؛ حق طبیعی مراقبت از فرزندان و اعضای خویشاوندان شان که به کلی نادیده گرفته می شود. کارگران مهاجر زن می بایست از زندگی خانوادگی به خصوص با مراودت با فرزندان شان برخوردار باشند. رعایت حق مزبور با ذات نظام سرمایه داری جهانی که تعادل طبیعی چرخه نیروی کار خانگی و مراقبتی را با بغرنج سازی شرایط زندگی در کشورهای فقیر از هم می پاشاند، همگون نیست.

 دستیابی به چنین حقی مستلزم تغییرات عمیق ساختاری اقتصادی سیاسی، اصلاح حوزه کار خانگی و مراقبتی، حرفه ای سازی و ارتقا کار خانگی در جوامع و تصویب قوانینی می باشد که کارگر خانگی را به عنوان شهروند کشورهای ثروتمند به رسمیت بشناسد. چنین تغییراتی سیستم استعماری سرمایه داری کنونی را که بر پایه پدرسالاری، تبعیض نژادی و امپریالیسم بنا شده، ریشه کن خواهد ساخت.