تاریخی

لنين – بخش دوم

njkja234
استفان لينگرن
لنين
مترجم: پيام پرتوى

بخش اول

٢زندان رفتن

ولادیمیر اولیانوف جوان هر آنچه را که در جهان اطرافش میگذشت با دقت فراوان تحت نظر داشت· کشفیات دوران کودکی٬ بینش هوشیارانه به ارٽ برده از والدینش و آن سالهای پربار دوران دبیرستان با تجزیه و تحلیلهای صحیح از جامعه زشت روسیه٬ در هم آمیختته بودند·

١٨٦١ همزمان با الغای برده داری در ایالات متحده آمریکا٬ ٥۰ میلیون رعيت روسی آزاد شده بودند· آیا زندگی آنان بهبود يافته بود؟ خیر! او میدانست· برعکس مالکان یک پنجم از زمینهای کشاورزان را به تصاحب خود درآورده بودند· آنهایی که قادر به خريد زمینهای خود شده بودند زندگیشان زیر بار فشار وامها از هم متلاشی شده بود و آنهايى که برايشان چيزى باقى مانده بود٬ معهذا٬ از بدهيهاى روزهاى کارى در رنج بودند·

روسیه همچنین کشوری بود که در آن سه نفر از چهار نفر بزرگسال٬ درحاليکه نیمی از بودجه دولتی صرف جنگ میشد٬ سواد خواندن و نوشتن نداشتند· امپریالیسم روسیه مانند يک حيوان وحشى گریزپا به پیش میرفت٬ ساچالین را تصرف و بصورتى پيوسته به نفوذ خود در آسیای مرکزی ادامه ميداد٬ با ترکیه از در جنگ در آمده بود٬ اگر چه پس از آن ـ در کنگره برلن بايد از بخش بزرگی از فتوحات صرفنظر ميشد·

با مطالبات دانشجویان در مورد برگزارى نشستها و اجتماعات٬ حق سازماندهی خود٬ لغو سانسور و آزادی علم و دانش شدیدا برخورد و جلسات صلح جویانه دانشجویان مورد حمله قرار ميگرفتند٬ قزاقان به تظاهرات یورش برده شرکت کنندگان را ميکشتند٬ زخمی ميکردند و شلاق میزدند· روسیه کشوری بود که بضاعت معرفى طبقات اجتماعی «قابل شکنجه» و «غیر قابل شکنجه»٬ معمول در جوامع به اصطلاح متمدن٬ را هم نداشت·

مدت کوتاهی پس از مرگ ساسیا٬ ولوديا وارد دانشگاه کازان شد· مادرش نيز بدليل داشتن دو خواهر متاهل در آن شهر به آنجا مهاجرت نمود· پس از مرگ شوهرش مستمرى او با کمک مالی که از پدرش (دکتر بلانک) دریافت مينمود افزایش یافته و بدین ترتیب مخارج تحصیل ولوديا را فراهم٬ و به اقتصاد خانواده سر و سامان بخشيده شده بود·

ولوديا٬ از همان اولين ترم در کازان٬ دسامبر ١٨٨٧ ٬ با نگهبانان درگیر شد· او و تعدادی از دانشجویان دستگیر و راهى زندان شدند· بازرس پلیس سوال کرد: «خوب جوون٬ چرا سر و صدا میکنی»؟ «شما متوجه نمیشید که دارید سرتونو به دیوار میکوبید؟» لنین پاسخ داد: «چرا متوجه میشیم٬ ولی ما سرمونو به دیواری میکوبیم که ضعیفه· دیواری که با یک تکون کوچیک پایین میریزه

اخراج و تبعيد به املاک پدربزرگ در كوكوشكينا به دنبال آن آمد· ولادیمیر لنین با علاقه شدیدى کتاب میخواند٬ شکار٬ شطرنج و اسکی بازی میکرد· پس از یکسال به خانواده اولیانوف اجازه بازگشت به کازان داده شد· اما از ورود ولوديا به دانشگاه ممانعت بعمل آمد و براى ادامه تحصيل به خانه فرستاده شد· او از این فرصت بهره بردارى و مانند برادرش مطالعه مارکسیسم را آغاز نمود·

لنین از مرخصی تحمیل شده بمنظور نوشتن نامه ای که مدتها به آن فکر کرده بود نيز استفاده کرد· او به نيکلاى چرنيشفسکى نوشت٬ نویسنده ای که بهمراه بنیان گذار مارکسیسم در نزد او از اهمیت خاصى برخوردار بودند·

رمانهای چرنيشفسکى «چه باید کرد؟» و «ديباچه» مانند مقاله های «نامه بدون آدرس»١ تاٽيرى هميشگى بر روی ولوديا گذارده بودند· لنین در آٽار خود تقریبا ٣۰۰ بار بیش از هر رمان نویس دیگری از چرنيشفسکى نقل قول میاورد· ديگر نویسندگان مورد علاقه او – گيربايدوف٬ کريلوف٬ سالتيکوف٬ گوگول بودند٬ و تورگنيف در رده آخر قرار داشت·

همسر لنین کروپسکایا ميگويد که نام چرنيشفسکى همواره «با اشتیاق··· با گرمی بخصوصی» بر زبان لنين جارى ميشد· چرنيشفسکى٬ بدلیل روح آشتی ناپذیرش٬ نقطه نظراتش٬ بدلیل آن عزت و غروری که با سرنوشت غم انگیز خود حمل مینمود٬ شاید تنها کسی بود که بیش از هر فرد دیگری در گذاردن تاٽير بر روى شخصیت لنین سهم داشت·

او در سال ١٨٦٢ بر اساس اتهاماتى بی اساس از قبیل شرکت در تولید حریق٬ دستگیر شده بود· در زندان سن پطرزبورگ او بزرگترین کتاب انقلابی خود «چه باید کرد» را نوشت· ابتدا ٢١ سال بعد٬ زمانیکه سلامت خود را بر اٽر انجام اعمال شاقه و تبعید در ياقوتستان از دست داده بود٬ به وى اجازه بازگشت به شهر زادگاهش٬ ولگا داده شد·

لنین برايش نامه اى نوشت· او حرفهای زیادی برای گفتن داشت· لنين شیوه نگاه به «رفرم بزرگ» – الغای ارباب و رعیتی٬ را از متون چرنيشفسکى آموخته بود· «زمینها برای دهقانان٬ هيچگونه بازپرداختىچرنيشفسکى درخواست کرده بود «مالک بزرگ٬ براى ابد٬ ناپديد شو»·

اين امر مانند درک چرنيشفسکى در مورد طبقات لنین را تحت تاٽیر قرار داده بود:

«مسئله٬ نه در وجود يا عدم وجود پادشاهى٬ نه در وجود يا عدم وجود نظام نامه اى٬ بلکه در روابط اجتماعى نهفته است٬ اين حقیقت که طبقه اى به مکيدن خون طبقه ديگرى مجاز نيست·»

در اعلامیه «روسیه جوان»٬ که در میان هواداران چرنيشفسکى دست به دست میگشت٬ در مورد چگونگى ساخت و ساز روسیه پس از تزار دیدگاههای روشنی وجود داشتند: تعلیم و تربیت مجانی در تمام سطوح٬ سوسیالیستی نمودن زمینها٬ الغای تجارت خصوصی٬ تصویب قانون دولتی نمودن فروشگاهها غیرو و غیرو. لنین متون چرنيشفسکى را بلعید٬ چرا که حکايت از «مبارزه طبقاتی» داشتند و ميخواستند که در آينده دربردارنده مزيتهاى بزرگ عملى براى او باشند·

درآنزمان لنین بدون در نظر گرفتن نتایجش به بت خود نوشت· او میدانست که چرنيشفسکى سلامتی خود را بر اٽر تنبیهات متحمل شده در دوران کودکیش در ساراتوف و کار اجباری در کارخانه های نمک سازی در ايرکوتسک٬ محلی که بسیاری در جهت آزاد نمودن او از آنجا بیهوده تلاش نموده بودند٬ از دست داده بود· اما او به گرفتن پاسخی امید داشت· شاید که نامه هرگز بدست چرنيشفسکى نرسید٬ ما نمیدانیم٬ اما لنین به هر حال پاسخی دریافت نکرد و چرنيشفسکى در سال ١٨٨٩ درگذشت·

مادر لنین٬ نگران براى خانواده اش٬ در مورد نقل مکان از شهر تصميم گرفت· او در می سال ١٨٨٩ پس از خريد قطعه زمینی در روستای آلاکايفکا٬ واقع در فرمانداری سامارا٬ بهمراه خانواده اش به آنجا کوچ کرد· زمستانها اولیانوها در سامارا زندگی میکردند· لنین بمنظور کسب درآمد اضافى در روزنامه محلی به عنوان معلم خصوصی تبلیغات میکرد·

با اینحال کشاورزی کاری نبود که رهبر انقلاب آینده مايل به انجام آن باشد· او به مطالعه زندگی روستایی و مسائل کشاورزی به صورت نظرى تمايل داشت٬ اما به کار کردن بعنوان سر کارگر یا مالک٬ او به آن نيانديشيده بود·

مرگ خواهر عزیز لنین اولگا٬ که سوئدی را در دانشگاه سن پطرزبورگ خوانده بود٬ ضربه سختی بود به خانواده لنین· او به مرض تیفوس و باد سرخ٬ یک بیماری خطرناک که قبل از پنیسیلین وجود داشت٬ مبتلا و در سال ١٨٩١ درگذشت·

اما این حادٽه نیز مانند حوادٽ دیگر عزم لنین را در ادامه راهش جزمتر نمود· وى در سامارا مطالعه کتاب کاپیتال اٽر مارکس و آنتی دورینگ در مورد ماتریالیسم نوشته انگلس را آغاز نمود· در آن دوران انگلس هنوز در قيد حيات بود·

بعدها لنین خود ميخواست که در صدد جستجوى علل رشد سريع مارکسیسم در روسیه٬ زودتر از اغلب کشورهاى ديگر اروپايى٬ برآيد:

«در طول نیم قرن٬ تقريبا از دهه های ٤۰ تا ٩۰ ٬ افکار ترقيخواهانه در روسيه٬ تحت استبداد خشن٬ شديد و ارتجاعى تزارى مشتاقانه یک تئوری انقلابی واقعی را جستجو و با کوششی تحسین برانگیز و دقیق [آخرين نظرات علمی و تعیین کننده] آمریکایی و اروپایی را در این زمینه دنبال نمود· طی نیم قرن روسیه یقینا از طریق تحمل رنج و دادن قربانی٬ با صرف انرژی فراوان عذاب شديدى را به جان خریده و فداکارانه مارکسیسم را به عنوان تنها تئوری واقعی انقلابی جستجو نموده است····»

او در توضیح دیگری٬ هر چه عمیقتر٬ به تشريح علل رشد سريع مارکسیسم در کشور «عقب مانده» روسیه میپردازد· تمدن روسیه صدها سال در گفتگویی پرٽمر با اروپای غربی٬ که در آن روسیه در بسیاری جهات معرف ارزشهای «انسانیتری» بوده است٬ شرکت نمود· سنتى آزادیخواهانه و مشخص روسی وجود دارد که به پدیده هاى منحصر بفردى مانند تجمعات مردمی در نووگورود و پسکوف ([Vetje]) در دهه های ٩۰۰ – ١٣۰۰ باز میگردد· یقینا در طول بخش بزرگى از تاریخ کنترل سیاسی و اجتماعی شهروندان توسط مقامات اجرایی در کشورهای در حال توسعه اروپای غربى در مقایسه با روسیه گسترده تر بوده است·

لنین ه روسی٬ در مارکس و انگلس چالشى را بر علیه تمدن کشورهای غربی میدید· در هیچ کجای جهان٬ سرمایه داری به ميزان سرمایه داری روسیه بی آبرو نبود· بيش از روسيه در کجا ميتوان سرمایه داران بزرگى را پيدا کرد که تروریستهای انقلابی را تامین مالى و حتی سازمندهنده اعتصابات در شرکتهای خود بوده باشند؟٢

او طى مدت زمان کوتاهى٬ در کنار مطالعات مارکسیستی خود٬ دیپلم حقوق را که بصورت غیر حضوری در دانشگاه سن پطرزبورگ خوانده بود دریافت و به توسط آن در سامارا و در سن پطرزبورگ بعنوان مشاور یک «وکیل قسم خورده» کار ميکرد· کارفرمای او٬ وکیلى به نام چاردين٬ مردی با هوش و شطرنج باز ماهرى بود· در مورد موفقيت لنین در امر وکالت نظرات مختلفی ارائه شده است· اما دستکم چند دعوا حقوقى که او در آنها پيروز شد بصورتى ٽبت شده وجود دارند·

او یک بار خودش از تاجرى به نام آرفيف شکايت کرد که تصور میکرد کنترل ترافیک بخشی از ولگا فقط در انحصار او بود· زمانیکه لنین و باجناغ اش يليزاروف٬ بقولى٬ بدون اجازه با قایقدار دیگری از روى رودخانه عبور ميکردند٬ تاجر او را با خشونت به بازگشت ناگزير نموده بود· سرانجام لنین بر تاجر پيروز و او بخاطر رفتارش به یک ماه زندان محکوم شد·

شغل وکالت به ماسک مناسبی برای آن انقلابی جوان مبدل شده بود· یک ریش قرمز و یک تاسی که در مراحل ابتدایی خود قرار داشت٬ تاییدیه ای ظاهری به جایگاه جدید او داده بودند· کار دادگاهها در اصل در سال ١٨٦٤ آغاز شد· در آنجا لنین در تماس با جوانانی قرار گرفت که افکار انقلابی داشته و از جانب ارگانهای دولتی مورد اذیت و آزار قرار گرفته بودند·

او در سامارا اولین هسته مارکسیستی را سازماندهی نمود· پس از گذشت ٤ زمستان و پنج تابستان در آن منطقه٬ در اوت ١٨٩٣ به لنین اجازه مهاجرت به سن پطرزبورگ داده شد· بدون حرفه ای خاص و یا مشغولیتی٬ او براى رفع احتياجات خود به دريافت کمک مالى ناچيزى از مادرش ناگزير شد٬ اما مخارج خود را دقیقا به خانه گزارش میداد· لنين به مادرش نوشت: «این ماه قیمت بلیط قطار شهری تا یک روبل و ٣٦ کوپک بالا رفته»·

پس از مرگ شوهرش برای او با يک مستمرى١۰۰ روبلى در ماه سير کردن شکم یک و گاهی دو بچه در سن پطرزبورگ٬ با دست کم ٤۰ روبل در ماه براى مخارج٬ بسيار دشوار بود· لنین یقینا از در آمدهای ناگهانی که هر از چند گاهی نصيبش میشد بهره ميبرد٬ اما انرژی اصلی خود را صرف انجام کارهای بزرگ مینمود·

او درآنزمان برای اولین بار در ارتباط با دیگر مارکسیستها و دانش آموزان پدر مارکسیسم روسیه٬ گئورگى پلخانف٬ قرار گرفته بود· پيوتر استرووه پسر شهردار شهر آستراخان خود را بیش از همه برجسته مینمود·

لنین بلافاصله از او فاصله گرفت و پيش بينى وى اين بود که او مدت زيادى در صف مبارزان باقى نميماند.٣ «مارکسیسم قانونی» ادعايى او٬ در تقابل با طرحهای لنین قرار داشت.

١٨٩٥ لنین با دیگر مارکسیستهای جوان سن پطرزبورگ «انجمن برای آزادی طبقه کارگر» را تاسيس نمود· این اتحادیه ١٧ عضو داشت٬ پنج مهندس٬ دو دکتر و یک «انقلابی حرفه ای» (دشمن آینده لنین٬ رهبر منشویکها ماراتفیقینا در آغاز شمار کارگران عضو در اتحاديه اندک بود· اما در برنامه نقش طبقه کارگر بعنوان عنصرى تعيين کننده ذکر شده بود·

زمستان ١٨٨٤٨٥ نادژدا کنستانتیونوا کروپسکایا به گروه لنین پیوست· او یک سال از لنین جوانتر بود٬ یک معلم قد بلند٬ رنگ پریده و جدی٬ که هسته های مطالعاتی مارکسیستی را در شهرهای حومه ای سن پطرزبورگ رهبری و بزرگسالان را در مدرسه ای که یکشنبه ها به آنها اختصاص داشت تدریس مینمود· او با چهره ای معمولی یکی از معمولترین نامهای روسی را نيز بر خود داشت٬ «حقیقت» (ورا)٬ «امید» (نادژدا) و «عشق» (ليبوف

آنها یکدیگر را در ایام روزه دارى در يک مهمانی کلوچه در خانه مهندس روبرت کارلسون ملاقات نمودند· او بعدها در طرحهای برق رسانی به روسیه سرخ به مهره مهمى مبدل شد· فردی به صورتی اتفاقی گفت٬ براى ما شاید وارد شدن به کمیته هایی که براى آموزش خواندن و نوشتن تاسیس شدن بهتر باشه·

کروپسکايا در خاطرات خود نوشتولادیمیر ایلیا ایلیچ خندید و خنده او به نحوى آزار دهنده بود· من پس از آن هرگز نشنیدم که او اينچنين بخندد·» او گفت٬ «اگر کسی وجود داره که میخواد با این قبیل کمیته ها میهنو نجات بده٬ ما مانع او نمیشیم·»

لنین معاشرت با کروپسکايا را در خانه اش که پایین خيابان نوسکى (شماره ۹٧) زندگی میکرد آغاز کرد·
پدرش که افسر بود هرتسن و چرنيشفسکى را میخواند و از مقامش به دلیل افکار غیر قانونی معزول شده بود· بدون عشقى آتشين٬ ولادیمیر و نادژدا بهمراه هم رشد کردند و به یک زوج مبدل شدند٬ یا شاید بتوان گفت يک هيئت سه نفره: لنین٬ نادژدا و هدف مشترکشان·

سن پطرزبورگ نه فقط ٽروتمندترين پايتخت٬ با طبقه کارگرى که در همانزمان آموزش سوسیال دمکراسى میدید٬ بلکه همچنين بزرگترین مرکز صنعتی کشور بود·

چند سال بعد کروپسکايا در مورد بازدیدهای خود از کارخانجات پارچه بافی تورنتون در خیابان اشلوسوبورژه و نحوه زندگی کارگران در آنجا سخن گفت.

او نوشت٬ محل سکونت آنان چنان هوای خفه اى داشت که در آنجا شمع روشن نمیشد· در جريان اعتصابى در همان کارخانه لنین اعلامیه ای نوشت و استعداد خود را برای توصیف یک هنر متقاعد کننده و ساده افشاء نمود· او با استفاده از چند صد لغت٬ در سه ستون٬ تفاوت میان ساختار یک دولت تزاری٬ لیبرال و یک دمکراسى سوسياليستى را تشريح نمود·

یکی از رفقای او كيريجانوفسکى گفت: لنین از نظر ظاهر ساده و براحتی به زندگى در مناطق کارگری قادر بود· «او شبيه یک کولاک کوچک از اهالی ياروسلاول است· یک کشاورز زیرک٬ بخصوص هنگاميکه ریش دارد».

استخوانهای بزرگ گونه هایش٬ اين حقیقت که قد او نسبت به رشد بدنيش کوتاه بود و اینکه کلمه «r» را بصورتى ناهنجار تلفظ مینمود٬ او را از دیگر روسها متمایز نمينمود·

در مورد قد لنین اطلاعاتى در دست نيست٬ فقط اینکه تمامی شاهدان قد او را ١٬٦۰ حدس میزنند· اما در هیچیک از پروتکلهای پلیس اندازه مشخص ٽبت شده اى از او در دست نيست· مسئله اینجاست که بر اساس قانون اساسی روسیه تا سال ١٩۰٥ شخصیت نجیب زادگان نباید بوسیله رفتار بد از جمله گرفتن عکس و اندازه گیری قد مورد بی احترامی قرار ميگرفت·

کروپسکايا بر این عقیده است که اين درسهاى گرفته شده از تبلیغات در میان کارگران سن پطرزبورگ بود که لنین را بعدها به یک رهبر مردمی مبدل نمود· اولين نوشته باقیمانده از او شامل مجموعه اى از مقالات تکٽیری٬ «دوستان مردم» چه میخواهند؟ (١٨٩٤)٬ است که «مارکسیستهای قانونی» را خشمگینانه به باد طعنه گرفت· زهرآگین بودن مشهور لنینى در همانزمان به صورتی کاملا تکامل یافته وجود داشت· انسجام انضباطى «انجمن مبارزه» نطفه حزب سوسیال دمکراسی روسیه شد·

اين انجمن تبلیغات سیاسی را به پیش ميبرد و اعتصابات را رهبری مينمود· دستمزد کارگران صنعتی برای سیر کردن شکمشان هم کفایت نمینمود٬ آنها نه تنها اجازه سازماندهی خود را نداشتند٬ بلکه در اختيار رحمت و فضل صاحبان کارخانه ها يا صلاحديد پلیس قرار میگرفتند·

در اطلاعیه ای منتشر شده از جانب انجمن مبارزان آمده بود: «ما باید هر روز بشنویم که اینجا یا آنجا فردی مرده است (در جریان حاٽه ای به دلیل کمبود امنیت کاری)٬ اما کسانی که خون ما را میمکند به پر کردن جیب خود ادامه میدهند٬ آنها به کسانی که مرده اند و خانواده آنان که نان آور خود را از دست داده اند توجهی ندارند· ما تمام روز را کار میکنیم٬ عرق و خون خود را میدهیم٬ جان خود را به خطر میاندازیم٬ اما هیچ امکانی براى استراحت نداریم٬ و در صورت وقوع حادٽه اى به عدم توجه متهم ميشويم! طمع سرمایه داران٬ روزهای بلند کار٬ دستمزد کم – اینها هستند دلایل تمامی حوادٽ· بنظر این حیوانات وحشی روزهای استراحتى که تا به حال گرفته ایم نیز زیاد است٬ و اکنون دولت را متقاعد نموده اند که جانب سرمایه داران را گرفته و ازتعداد روزهای استراحتمان در سال بکاهند·»

بدليل فعالیت انجمن مبارزان٬ محبوبیت سوسیال دمکراتها میان توده های کارگر٬ بخصوص پس از اعتصاب کارگران پارچه باف در سن پطرزبورگ در ١٨٩٦ که ٣۰۰۰۰ نفر در آن شرکت نمودند٬ افزایش یافت· درآنزمان در مسکو٬ کیف٬ ولادیمیر٬ یاروسلاول٬ وزنسنسکايوانف و مناطق دیگر انجمنهای سوسیال دمکراسی سازماندهی شده بودند.

در آوریل ١٨٩٥ لنین بمنظور ملاقات مارکسیستهای تبعیدی روسی٬ مطالعه روابط اروپایی و همزمان درمان بیماری معده خود در یک استراحتگاه درمانی در سوئیس٬ به سوئیس٬ پاریس و برلن ٬ مسافرت کرد.

او در همان زمان به گفته رفقایش ٣٥ یا ٤۰ ساله به نظر میامد و به او نام مستعار «استاريک» (پیرمرد) داده شده بود· اما ملاقات او با پلخانف٬ در محل زندگی تابستانیش در لس اورمونتز در سوئیس٬ نيز به حل مشکل کمکى نکرد· پلخانوف که ١٤ سال مسنتر بود با لنین همانند یک کودک دبستانى صحبت کرد· او یقینا استعداد لنین را تحسین و با نقطه نظراتش موافق بود٬ اما رفتار او را عقب افتاده و خشن ارزیابی نمود·

در ماه سپتامبر لنین به سن پطرزبورگ بازگشت و کار سیاسی خود را از سر گرفت. او در مقاله ای خاطر نشان ساخت که ما اکنون باید هدف خود را بر روى قوانينى متمرکز نماييم که به سرمایه داران و ضد کارگرترين وزرا کمک ميکنند·

برای کارگران و کشاورزان پادشاه هنوز «پدر کوچک» محسوب ميشد· لنین گفت: «اگر کسی بر علیه تزار و ارگانهای جاری نظم و ترتیب دهنده جامعه سخن بگويد٬ تنها کارگران را بر علیه خود تحریک نموده است·»

آلکساندر سوم به دليل افراط در نوشيدن مشروب مرده بود و نیکلای جوان از همان ابتدای بدست گیری قدرت بى لياقتى خود را براى اداره امور به نمايش گذارد· طی جشن تاج گذاری در دشت چودينکا در مسکو ٢۰۰۰ نفر به دلیل ازدحام بیش از حد زیر دست و پا له شدند· نیکلای بجای اعلام عزاى عمومى و خاتمه جشن به ادامه آن فرمان داد· اما ابتدا ده سال بعد بود که تزار اقتدار خود را از دست داد و مردم معمولی نیکلای را «جانور خون آشام»٬ «قاتل» و «هیولا» خواندند.٤

لنين٬ علیرغم دانش کافى بدست آمده در کار فتنه جويانه در دوران تمايلش به ناردنیکها٬ توجه پلیسهاى تزار را به خود جلب نمود· نام خانوادگى او از پيش پلیس را مظنون نموده بود·

شب ٨ دسامبر لنین و تعداد بسیاری از ديگر دوستان او دستگیر شدند· روزنامه انجمن رابوچى زيلا پيش از انتشار اولين شماره اش توقیف شد· انجمن مبارزان که آنزمان ٦٤ عضو داشت٬ در عمل از میان رفت·

او در زندان معروف دادرسی٬ در سلول انفرادی زندانی شد٥
اما براى ايجاد تماس با جهان خارج راهی پیدا کرد· به گفته یکی از رفقای زندانیش آنها با کمک زدن ضربات به دیوار کلفت زندان نيز شطرنج بازی میکردند·

در زندان به او اجازه ملاقات «نامزدش» داده شد٬ و کروپسکايا خود را بلافاصله معرفی کرد· لنين بدليل داشتن حق مبادله کتاب با او پیغام های خود را توسط نوشته های نامرئی٬ پنهان شده در میان خطوط٬ به رفقايش در بیرون از زندان ميرساند·

او نگارش رساله «تکامل سرمایه داری در روسیه» را٬ سالها بعد بصورتى کاملا قانونی منتشر شد٬ آغاز نمود· لنين با عبور نگهبانان از مقابل سلول اش٬ «جوهر» خود را٬ درست شده از ورده های نان٬ ناگزير قورت ميداد·

او در نامه ای به خواهرش آنا وضعیت خود را اینچنین گزارش داد: «من امروز شش تا جوهر خوردم· اوضاع سلامتيم خوبه٬ اینجا میتونم آب معدنی بگیرم٬ داروهامو همان روزی که به داروخانه سفارش میدم تحويل ميگيرم٬ در روز ده ساعت میخوابم و در مورد بخشهای جدید کتاب آینده ام خواب میبینم·»

او گفت که راحت میخوابید٬ به دلیل اینکه هرشب حدود پنجاه بار از ناحیه کمر
بدون تا کردن زانوهايش به جلو خم میشد· به باور نگهبان او وقت خود را بشدت صرف انجام دعاهای مرسوم ارتدکسی مينمود·

بر اساس اظهارات برادرش ديميترى که بعدها تعريف کرد٬ لنين در حقیقت از آزادى زود هنگام خود٬ عليرغم گذراندن ۱۴ ماه در زندان انفرادى٬ متاسف بود· لنین گفت٦: «اگر بیشتر در زندان میموندم٬ میتونستم کتابم را تمام کنم» در فوریه ١٨٩٧ لنین حکم خود را دریافت نمود: تبعید به شرق سیبری برای سه سال·

١از چرنيشفسکى فقط رمان «چه باید کرد؟» به سوٸدى باقى مانده است (مترجم بو – يوران دالبرى٬ استکهلم ١٩٨٣).

٢ولاديمير بولداکوف: کراسنايا اسموتا (مسکو 1997)٬ ص ٦٨.

٣لنین نشان داد که حق داشت· استرووه به کار خود به عنوان نماینده مجلس در کابینه ژنرال سفید رانگلر پایان داد.

٤ولاديمير بولداکوف: Aa٬ ص ۴۹

٥– «پيريدواريلکا» در Ul. Vojnova شماره ٢٥. در اینجا به دلیل تنبیه یک زندانی سیاسی بود که

ورا زاسوليچ به افسر فرمانده شهر مراجعه کرد.

٦خاطرات منتشر نشده ديميترى يوليانواز که در Novyj mir شماره ٦ در ١٩٦٣ نقل قول میشود.