سياسی

آيا چين يک امپرياليست است؟

cxbdstre45356sr

اخيرا در سايت هفته مقالاتى در مورد ماهيت و سرشت چين و روسيه٬ اينکه اين دو کشور امپرياليستى يا سرمايه دارى هستند يا نه٬ منتشر شد· من نيز به نوبه خود به منظور تنوير افکار ترجمه زير را با کمى دستکارى خدمت شما رفقاى کاوشگر با اين اميد که به حل مسٸله کمکى کرده باشم عرضه ميکنم·

 

آندرش کارلسون در ابتداى مقاله خود مينويسد: «تحميل فرايندهاى در جريان در مقولات ٽابت همواره دشوار است· يک واقعيت از وجوه مختلف تشکيل و حاوى هر دو٬ گرايشات و ضد گرايشات و به همين دليل در چهار چوب «يا اين يا آن» قابل تشريح نيست· بر روى آن پوششى قرار ميگيرد که بندرت فورى و حتى بيشتر بندرت فورى٬ قابل تشخيص است٬ به همين دليل تجزيه و تحليلى که در سال ٢٠١١ به نظر واقعى ميايد ميتواند طى چند سال نادرست باشد·»

در حال حاضر تقريبا سه سال از عمر اين مقاله ميگذرد· بر اساس نظريه فوق٬ مطرح شده در نوامبر ۲۰۱۱ ٬ ارزيابى او بايد کم بيش تغيير کرده باشد٬ که يقينا کرده است اما به باور من نه به آن محسوسى که کل تحليل را به زير سوال ببرد· به تصور من اين تحليل سنديت خود را حفظ نموده است· تا نظر شما چه باشد·

با درودهاى رفيقانه

پيام پرتوى

 

 

آيا چين يک امپرياليست است؟

نويسنده: آندرش کارلسون٬ رهبر سابق حزب کمونيست سوئد (م.ل)

http://www.proletaren.se/utrikes/ar-kina-imperialistiskt

مترجم: پيام پرتوى

۱۶ نوامبر ۲۰۱۱

طى ده سال اخير سرمايه هاى چينى خود را بخصوص در آفريقا گسترش داده ند٬ امرى که بسيارى از جريانات چپ را به شناسايى چين بعنوان يک قدرت امپرياليستى موجب ميگردد· اين مورديست که بايد مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.

حقايق و پيشينه

FAKTA OCH ححححححححقا

پنج نشان ويژه ارائه شده توسط لنين براى شناخت امپرياليسم

  • تمرکز سرمايه و توليد٬ که ايفا کننده نقش تعيين کننده اى در زندگى اقتصادى هستند٬ به چنان مرحله بالايى دست يافته که انحصارات را بوجود آورده است.
  • ادغام سرمايه هاى بانکى با سرمايه هاى صنعتى و ظهور يک اليگارشى مالى بر اساس اين سرمايه هاى مالى.
  • صدور سرمايه٬ بر خلاف صدور کالا٬ اهميت بسزايى را کسب مينمايد·
  • ادغام بين المللى سرمايه هاى انحصاراى٬ که جهان را ميان خود تقسيم مينمايد٬ تشکيل ميشود.
  • تقسيم منطقه اى جهان ميان قدرتهاى بزرگ سرمايه دارى·

    منبع٬ امپرياليسم بمٽابه بالاترين مرحله سرمايه دارى

RELATERADE

تحميل فرايندهاى در جريان در مقولات ٽابت همواره دشوار است· يک واقعيت از وجوه مختلف تشکيل و حاوى هر دو٬ گرايشات و ضد گرايشات و به همين دليل در چهار چوب «يا اين يا آن» قابل تشريح نيست· بر روى آن پوششى قرار ميگيرد که بندرت فورى و حتى بيشتر بندرت فورى٬ قابل تشخيص است٬ به همين دليل تجزيه و تحليلى که در سال ٢٠١١ به نظر واقعى ميايد ميتواند طى چند سال نادرست باشد·

اما با اينحال به ما اجازه بدهيد که در جهت بکار گيرى مفاهيم امپرياليسم لنين در مورد چين امروزى تلاشى کنيم.

 

در آغاز صده گذشته زمانيکه لنين امپرياليسم را مورد تجزيه و تحليل قرار داد٬ اقتصاد اساس تجزيه و تحليل او بود. او امپرياليسم را بعنوان مرحله خاصى از سرمايه دارى٬ بعنوان سرمايه دارى انحصارى٬ تشريح نمود. در اين مرحله شرکتهاى چند مليتى بر روى اقتصاد تسلط دارند و در خانه خودى امکانات جهت افزايش سود کفايت نمينمايد – «به همين دليل صدور سرمايه٬ بر خلاف صدور کالا٬ اهميت خاصى پيدا ميکند».

همانطور که در مقالات قبلى٬ در اين رابطه٬ متذکر شديم ما ميگوييم که چين پناهگاه يک سرمايه دارى – مطيع٬ بيش از هر چيز مشخص شده توسط صدور کالا و براى تکامل خود همچنان وابسته به سرمايه و فن آورى خارجى است. از هم اکنون اين در تضاد با اينکه چين کشورى امپرياليستى است قرار ميگيرد. يک سرمايه دارى تابع بسختى ميتواند امپرياليستى باشد.

بکار گرفتن بسيارى از پنج نشان ويژه ارائه شده توسط لنين (به متن اصلى نگاه کنيد) دشوارند. شرکتهاى انحصارى شايد بر روى سرمايه دارى چينى تسط داشته باشند٬ اما اين سلطه نه از جانب شرکتهاى انحصارى چينى٬ بلکه خارجى٬ اعمال ميشوند· ملاحظه ى ادغامى ميان بانک – و سرمايه صنعتى٬ در کشورى که بخش بزرگى از سرمايه هاى صنعتى خارجى هستند و جايى که سرمايه هاى بانکى در گذشته اى نه چندان دور دولتى بودند٬ نيز دشوار است. البته ادغامى ميان بانکهاى دولتى – و سرمايه هاى صنعتى وجود دارد٬ اما به دليل اينکه شاخه دولتى تشکيل دهنده بخش کوچکى از سرمايه دارى در چين هستند هيچ گرايش رو به رشدى ندارند· باقى ميماند صدور سرمايه٬ که لنين بعنوان امرى با اهميت براى مرحله امپرياليستى سرمايه دارى به آن اشاره ميکند·

در آغاز دهه هاى ٢٠٠٠ پس از اراٸه سياست حرکت بسوى جهانى شدن توسط حکام پکن چين بعنوان يک صادر کننده سرمايه پديدار شده است. هدف اصلى آفريقا و کشورهاى حول اقيانوس هند بود٬ اما ما همچنين در اينجا٬ سوئد٬ با سرمايه هاى چينى از طريق خريد شرکت ولوو توسط جيلى و علاقه ادعايى چينيها به شرکت ساب٬ مواجه شده ايم·

ارقام نشان دهنده همه چيز است. در گزارش اخير سرمايه جهانى٬World Investment ٬ چين پس از يک آغاز محتاطانه مکان پنجم را در ارگان وابسته به سازمان ملل UNCTAD به خود اختصاص داده است· در سال ٢٠١٠ شرکتهاى چينى ٦۸ ميليارد دلار در کشورهاى ديگر سرمايه گذارى نمودند٬ که با ٣٢۹ ميليارد دلار-ه سرمايه گذارى شده توسط شرکتهاى آمريکايى و ١٠٥ ميليارد دلار-ه شرکتهاى آلمانى در کشورهاى ديگر مقايسه ميشود·

در حال حاضر ارقام چينيها کمى ناروشن هستند چرا که نيمى از سرمايه گذاريها در هنگ کنگ انجام و در گزارش سرمايه جهانى بصورتى جداگانه محاسبه ميشوند (به همان روشى که سرمايه گذاريهاى خارجى هنگ کنگ تقريبا بدون هيچ استتٽنايى به چين ميروند)· بنابراين در اينجا سرمايه گذاريهايى وجود دارد که بعنوان سرمايه گذاريهاى خارجى محاسبه ميشوند (به دليل اينکه هنگ کنگ پس از ١۹۹٧ دوباره بخشى از چين محسوب ميشود)·

ارقام متعلق به يک سال مجزا بيانگر چيزى در مورد ارزش کل سرمايه اى نيست که طى سالها در خارج سرمايه گذارى شده اند· سوئد کوچک ما٬ بر اساس اطلاعات نامه سيا٬ CIA World Factbook٬ در خارج داراى سرمايه گذاريهاى مستقيم ذخيره شده بزرگترى از چين قدرتمند و داراييهاى کل آمريکا تقريبا شصت برابر بزرگتر از چين است· اما اجازه بدهيد از مسائل پيچيده چشم پوشى کنيم· روشن اينست که چين پس از ده سال بعنوان يک صادر کننده بسيار مهم سرمايه مطرح شده است·

اکنون ما ميگوييم که صدور سرمايه به خودى خود کسى را امپرياليسم نميکند· سرمايه صادر شده سرمايه دارى٬ قبل از اين نيز به مرحله امپرياليستى وارد شده بود· در عوض در اينجا مسئله تعيين کننده اينست که صدور سرمايه– «بر خلاف صدور کالا» – همانطور که لنين در فرمول با ارزش خود ميگويد٬ اهميت ويژه خود را دريافت نمايد· استدلال ما اينست که کار هنوز به آنجا نرسيده است· در حال حاضر صدور کالا مشخصه کاملا تعيين کننده سرمايه هاى چينى است·

مسئله تعيين کننده براى گذار سرمايه هاى اروپايى به امپرياليسم تمرکز – و فرايندهاى تمرکز (فرايندهايى طى صد سال) بود٬ که تا بدانجا توسعه يافته اند که انحصارات عظيمى را٬ تعريف شده توسط لنين بصورتى کوتاه «سرمايه دارى انحصارى»٬ بوجود آورده اند·

شرکتهاى دولتى در چين طى مدت زمانى طولانى نقش بسيار مهمى را٬ که ارٽيه اى بود از دوران سوسياليسم٬ ايفا نمودند٬ امرى که همراه با نفوذ فراگير دولت در اقتصاد موقعيتى را اراٸه نمود که قادر به مشخص شدن بعنوان «سرمايه دارى انحصارى دولتى» است·

اما خصوصى شدن شرکتهاى دولتى٬ با سيستم بانکى بعنوان آخرين قلم که با آهنگى سريع تقسيم و بسته شدند٬ به اين ماجرا تعلق دارند· در حال حاضر بسيارى از بانکهاى دولتى چين در بازار بورس حضور دارند و اگر چه اکٽريت سهام در اختيار دولت چين قرار دارد٬ سياست خصوصى سازى به معناى کاستن انحصار سابق بود· بنابراين اين توسعه به سمت خلاف جهتى که اروپا را بسوى کاپيتاليسم در مرحله امپرياليستى آن وارد نمود حرکت ميکند·

تفاوتهاى تعيين کننده اى وجود دارند که بر اساس آنها٬ مانند شيوه هاى جديد انباشت سرمايه٬ سرمايه دارى چين بايد مشخصا بصورتى جداگانه مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد· در کشورهاى اصلى سرمايه دارى صدور سرمايه از اهميت ويژه اى برخوردار شد چرا که٬ با توجه به شکل گيرى جنبش کارگرى و عدم مکفى بودن ذخيره نيروى کار روستايى براى

پايين نگاه داشتن دستمزدها به اندازه کافى٬ سود حاصل از سرمايه رو به کاهش بود· مبارزه براى ارزش اضافى٬ به ضرر سرمايه٬ که به همين دليل براى کسب سود بيشتر به مناطق ديگر٬ بخصوص مستعمرات روى آورد٬ تشديد شد.

اينکه سرمايه دارى امپرياليستى بمنظور ضمانت بقاى حاکميت خود از بخشى از مازاد سود اضافى خود در کلنيها براى پرداخت رشوه به قشر بالايى طبقه کارگر بهره بردارى مينمايد٬ بخش مهمى از تٸورى لنين است. او اينرا را اشرافيت کارگرى ناميد· در حال حاضر چنين شرايطى در چين موجود نيست٬ در آنجا سود حاصل از سرمايه مقام اول جهانى را دارست٬ در آنجا نيروى کار ذخيره اى بالغ بر صدها ميليون وجود دارد و اشرافيت کارگرى به ترتيبى که لنين تشريح نمود٬ وجود ندارد.

بنابراين صدور سرمايه از چين داراى عوامل محرکه ايست که با موردى که سرمايه دارى را در زمان خودش به مرحله امپرياليستى خود وارد نمود متفاوت است· در درجه اول سود بيشتر نه از طريق استٽمار کارگران کشورهاى فقيرتر بعنوان يکى از عوامل جذب کننده٬ بلکه در اين رابطه با بهره بردارى منظم از نيروى کار چينى در خارج از چين شرايطى استٽنايى را ارائه ميدهد· اطلاعاتى وجود دارد که بر اساس آنها چين ٣٥٠٠٠ کارگر چينى در ليبى داشت که قبل از حمله ناتو٬ قبل از آغاز بمبارانها٬ بى سر و صدا آنها را به چين بازگرداند.

در اين رابطه لازم به اشاره است که توضيح لنين در مورد شيوه هاى صدور سرمايه صحت خود را از دست داده است· بخش اصلى سرمايه گذاريهاى مستقيم در خارج در ميان کشورهاى سرمايه دارى٬ با آمريکا بعنوان بزرگترين دريافت کننده٬ رخ ميدهد· با اينحال ما در اين مقاله از گفتگو در مورد اين مسئله پرهيز ميکنيم·

 

هيچ شرايطى نبايد توسط کليشه هاى از قبل آماده شده ساده شوند٬ اما يک ويژگى روشن در اغلب سرمايه گذاريهاى خارجى چين اينست که به نحوى هدفش حمايت از ادامه گسترش صدور کالاست·. هدفش ضمانت آينده خود در مورد تامين مواد خام است٬ امرى که معرف سرمايه گذاريهاى چينى در آفريقاست٬ اما همچنين ضمانت دسترسى قابل اطمينان کالاهاى توليد شده در چين به بازارهاى خارجى است·

از اينرو چين براى ٣٥ سال پيش رو حق استفاده از بنادر پيره٬ در يونان٬ را خريده٬ که علت آن نه نيروى کار ارزان يونانيها بلکه امکان کنترل دروازه شخصى خود به بازار اتحاديه اروپاست·

به عبارت ديگر انباشت سرمايه به خارج منتقل نميشود٬ بلکه اين سرمايه گذاريها٬ مانند بسيارى ديگر٬ با هدف ادامه گردش انباشت در چين صورت ميگيرد·

اين تصوير توسط جديدترين جمع بندى سفارت سوئد در پکن مورد تاييد قرار ميگيرد· بر اساس آن بخشهاى تجارت عمده و خرده فروشى٬ خدمات مالى و خدمات تجارى مطابق است با ٦٣٬۹ درصد از سرمايه گذاريهاى مستقيم صادراتى چين·

در اين رابطه بايد بر روى سرمايه گذاريهاى چينى در شرکتهاى صنعتى غربى٬ مانند ولوو٬ مجددا تاکيد نمود· مطمئنا ممکن است که نظراتى مبنى بر گسترش توليد در حوزه اتحاديه اروپا وجود داشته باشد آنهم بخاطر نزديکتر شدن به بازار اتحاديه اروپا براى مطمئن نمودن وضعيت خود در مقابل درگيريهاى تجارى آينده٬ اما اين را بسختى ميتوان علت اصلى نشان دادن علاقه به ولوو بشمار آورد·

در حال حاضر چين بزرگترين توليد کننده اتوموبيل٬ تقريبا دو برابر ژاپن و پنج برابر آمريکا٬ در جهان است. اما شمار بسيارى از اين شرکتهاى اتوموبيل چينى نيستند· در عوض اين غولهاى جهانى هستند که توليد را به چين٬ بخاطر دستمزدهاى پايين٬ اما با کنترل کامل بر روى مالکيت و تکنيک٬ انتقال داده اند·

دقيقا تکنولوژى يک مشکل در حال رشد براى سرمايه دارى چين است· چين زمانيکه در مورد توسعه پانلهاى خورشيدى٬ توربينهاى بادى و ديگر فن آوريهاى محيط زيست (حوزه هاى توليد که شرکتهاى فراملى در غرب کاملا به آنها بى علاقه بوده اند) صحبت ميشود در خط مقدم قرار دارد٬ اما در اغلب حوزه هاى صنايع عقب افتاده است· رقم اختراعات ٽبت شده ناچيز و امور تحقيقاتى متعلق به خودشان٬ هر چند بشدت گسترش يافته است٬ هنوز در حال پشت سر گذاردن مراحل ابتدايى خود قرار دارد·

به همين دليل تلاش براى ميان بر زدن فن آورى فعلى خارجى بزرگ است٬ که هم سياست کلى٬ که سرمايه گذارى خارجى را در اولويت ميدهد٬ و هم استراتژى شرکتهاى مجزا را شامل ميشود.

نتيجه اينکه شرکت چينى جيلى٬ ولوو را جهت دستيابى به تکنيک آن خريد٬ اگر نه منحصرا بخاطر آن· طرح استراتژيک نه توليد اتوموبيل در سوئد٬ دستکم نه در سطحى گسترده٬ بلکه توليد اتوموبيلهاى پيشرفته در چين٬ جايى که سود سرمايه٬ تحت کنترل شخصى و بدور از کنترل و مالکيت شرکتهاى جهانى اتوموبيل٬ بسيار بيشتر است. اين نتيجه گيرى نه از ارزيابى ما از چينيها و يا شرکتهاى چينى بعنوان مکارانى خاص٬ بلکه تنها از موضع و ماهيت فعلى سرمايه هاى چينى٬ حاصل شده است·

به مسير اصلى بازگرديم. در آفريقاى جنوبى پرزيدنت جاکوب زوما چين را متهم به امپرياليسم بودن نمود٬ اين امر پس از آن رخ داد که صادرات نساجى چين صنعت نساجى آفريقاى جنوبى را با آهنگى سريع از کار انداختند· نااميدى زوما قابل درک است٬ اما اتهامات به هدف اصابت نميکند چرا که اين مبارزه رقابتى سنتى سرمايه داريست٬ شناخته شده از دوران کودکى سرمايه دارى٬ نه امپرياليسم·

در اينجا چين بر عهده گرفت که داوطلبانه صادرات نساجى خود را به آفريقاى جنوبى٬ علاقمند به تحکيم روابط با کشورى که متحدى مهم در جهان سوم محسوب ميشود٬ محدود نمايد·

بررسى رابطه فعلى چين با آفريقا ارزش مطالعه را دارد چرا که نشان دهنده شرايطى امپرياليسم – مانند٬ بويژه از طريق صادرات عظيم سرمايه است· اما موقعيتها بايد بصورتى مشخص و در عملکرد خاص خود٬ و نه بر اساس الگوهاى با تيشه شکل داده شده٬ مورد بررسى قرار گيرند.

نگرانى اصلى چين٬ به دلايل طبيعى٬ امکان دسترسى به منابع مواد خام است· چين براى ادامه گسترش سرمايه دارى به منابع مواد خام دسترسى ندارد٬ اين امر وارد نمودن نفت٬ سنگ آهن و مجموعه اى از فلزات را مطالبه مينمايد. گفته ميشود که اگر چين قادر به تغذيه شرکتهاى فراملى خود با موادى که آنها جهت کسب حداکٽر سود به آن نيازمند هستند نشود٬ بايد به دنبال شکارگاههاى جديدى برود.

يک مسئله مهم ديگر در دراز مدت غذاست. چين خانه ٢٠ درصد از جمعيت جهان است٬ اما فقط به ٧ درصد از زمينهاى قابل کشت دسترسى دارد٬ امرى که واردت غذا را در حال حاضر ضرورى ميسازد چرا که يک طبقه رو به افزايش ميانى و ٽروتمند مصرف غذاى بيشترى را مطالبه ميکند·

اما علاقه به منابع کشورهاى ديگر کسى را امپرياليسم نميکند٬ اين فقط اساس تجارت جهانى را تشکيل ميدهد. تفاوتها در شيوه دستيابى به آنها ظاهر ميگردند·

نمونه هاى بارزى از بهره برداريهاى چينى در آفريقا٬ مانند زامبيا٬ وجود دارد٬ در آنجا شرکتهاى چينى شرايط مشمئز کننده اى را در معادن مس ايجاد نموده اند· اما مسئله تعيين کننده نه ديدن اين نمونه هاى مشمئز کننده٬ بلکه ديدن نمونه هاى معمول است· آيا چين در آفريقا مانند آمريکا٬ فرانسه و انگلستان عمل مينمايد و يا اينکه تفاوتهايى وجود دارد؟

يک تفاوت بزرگ البته اينستکه در حال حاضر چين نه يک قدرت استعمارى سابق و نه حتى يک تهديد نظامى محسوب ميشود. برعکس اين قدرتهاى بزرگ امپرياليستى قديمى هستند که حضور خود را در آفريقا با هدف تعيين کننده ممانعت از دستيابى چين به مواد خامى که به آن نياز دارد٬ تشديد مينمايند.

چين در بازى ميان قدرتهاى جهانى هنوز بخشى از جهان سوم محسوب ميشود٬ مانند سازمان ملل متحد٬ که چين در آنجا يک کشور برجسته در ميان کشورهاى در حال رشد گروه – G 77 (که اغلب کشورهاى آفريقايى در آن شرکت دارند) است. اين هويت دوگانه – يک کشور در حال رشد سرمايه دارى که هنوز يک پايش در جهان سوم قرار دارد – و بعنوان کشورى صادر کننده سرمايه٬ ظاهر خاصى به صحنه جهانى ميدهد·

در مورد صدور سرمايه بايد گفته شود که آن بشدت تحت سلطه شرکتهاى دولتى٬ اغلب به دلايل روشن و طبيعى در همکارى نزديک با کمکهاى شديد دولت چين٬ قرار دارد. شرکتهاى فراملى٬ که سرمايه دارى چين را تحت سلطه خود دارند٬ سرمايه را به چين٬ و نه از چين٬ صادر ميکنند

همزمان اين موضع صادرات گراى در حال رشد٬ مازاد سرمايه بيشترى را – از طريق ماليات و خصوصى سازيها- که بدون در هم شکستن وضعيت موجود قادر به سرمايه گذارى شدن در چين نيست٬ نصيب دولت ميکند٬ مازادى که قبل از هر چيز بر روى ذخاير ارزى و بازارهاى مالى جهانى سرمايه گذارى ميشود٬ اما در حال حاضر در بعدى در حال رشد براى سرمايه گذاريهاى مستقيم در کشورهاى ديگر مورد بهره بردارى قرار ميگيرد·

روابط اقتصادى خارجى در تطابق با تز سياست خارجى چين٬ عدم دخالت در امور داخلى کشورهاى ديگر٬ صرفا تجارتى است· چين هيچگونه شرايط سياسى را مطرح نميکند و نه به سرمايه گذاريها و کمک توجه دارد و نه به معاملات· در اين رابطه تنها منافع تجارى مورد نظر است·

قابل توجه در اينجا اين است که چين در سال ٢٠١٠ آمريکا را بعنوان بزرگترين وارد کننده نفت از عربستان سعودى پشت سر گذاشت و اينکه شرکتهاى نفتى چينى٬ بويژه در سرمايه گذاريها در عراق اشغالى٬ فعال بوده اند·

اگر ما به آفريقا بازگرديم٬ چين مهمترين وارد کننده نفت از آنگولا است. رابطه نزديک ميان دو کشور از همان سال ١۹۹٢ آغاز شد٬ زمانيکه صندوق بين المللى پول٬ IMF٬ به روش معمول اقدامات گسترده اى را در زمينه بازسازيها (خصوصى سازيها٬ کاهش بودجه)٬ بعنوان شرطى براى پرداخت وام٬ مطرح نمود·

 

هنگاميکه دولت در لوآندا از قبول شرايط صندوق بين المللى پول سر باز زد چين وام مشابه اى را با بهره اى پايينتر و بدون چشمداشتى در مورد بستن قراردادى در دراز مدت براى خريد نفت آنگولا به قيمت بازار جهانى ارائه نمود· اين يک معاهده تجارتى خالص از جانب چين بود٬ اما دستکم در اين مورد به نفع هر دو طرف·

 

در خلال دهه ٢٠٠٠ چين در ميزانى رو به رشد بعنوان رقيبى در مقابل صندوق بين المللى پول (چين در حال حاضر عضو آنست) عمل نموده است· از جمله وامى معادل ۸٠ ميليارد کرون از جانب چين به آرژانتين اعطا شد· اين امر زمانى رخ داد که آرژانتين از قبول شرايط سياسى مطرح شده از جانب صندوق بين المللى جهت پرداخت وام سرباز باز زد· اين وام از روى شفقت و مهربانى داده نشد٬ آن در آنزمان به واحد پول چين٬ يوان٬ پرداخت شد٬ که ارزش آن با گذشت زمان افزايش يافت· اما به آرژانتين امکان انتخاب راه سياسى خود را داد·

جديدا گزارش شد که کشورهاى جنوب صحراى آفريقا منطقه اى است در جهان که بهترين رشد اقتصادى را در خلال دهه هاى ٢٠٠٠ نشان داده اند· البته در هيچ زمينه اى رشدى رخ نداده است٬ اما با اينحال زمينه هاى توسعه وجود دارد· در خلال بخش اول دهه هاى ٢٠٠٠ (تا ٢٠٠۸) قيمت کالاهاى خام در بازار جهانى به نفع توليد کننده گان مواد خام در کشورهاى آفريقايى افزايش يافت·

اين روندى قابل توجه بود· به دليل اينکه قبل از آن قيمت کالاهاى خام به تدريچ تا بيش از ٢٠ درصد٬ بعنوان نتيجه اى از روابط تجارى نابرابر ميان شمال و جنوب٬ کاهش يافته بود·

چين در ايجاد اين توسعه نقش مهمى را بر عهده داشت· توسعه سرمايه دارى در چين رقابت گسترده ترى را براى عرضه محدود مواد خام بوجود آورده٬ امرى که شرايط را براى افزايش قيمتها فراهم نموده است· اما اين توضيح تمام مسئله نيست. ورود چين به صحنه بهمان ميزان (و همانطور که گفته شد هم دولت چين و هم شرکتهاى متصل به آن) از توان شرکتهاى فراملى بر روى تجارت جهانى و بدنبال آن روابط غير برابر ايجاد شده توسط اين قدرت کاسته است.

در اينجا هدف ستايش از سياست چين نيست· چين البته بر اساس منافع خود تجارت ميکند· اما معاهده هاى دو جانبه اى که چين با مجموعه اى از کشورها در آفريقا و آمريکاى لاتين٬ از جمله کوبا و ونزوئلا٬ منعقد نموده تا به حال به سود طرف مقابل نيز بوده است٬ دستکم مفيدتر از شروطيست که از جانب بازارهاى جهانى ارائه شده بودند·

 

همانطور که گفته شد گرايشات مخالف وجود دارند٬ مانند زمانيکه شرکتهاى چينى زمينهاى کشاورزى را در آفريقا با هدف خاص توليد براى ارسال به چين (اگر چه در اينجا هند از چين پيشى گرفته است) ميخرند· اين گونه ايست از آن روابط که آفريقا را در حال حاضر به توليد سبزيجات٬ ميوه٬ قهوه و کاکائو براى اروپا موظف ميسازد٬ در حاليکه غذاى کافى براى سير کردن شکم مردم خود ندارد.

اما منظور ما اينستکه هنوز و در حال حاضر٬ در مقايسه با مناسبات برقرار شده توسط کشورهاى امپرياليستى و با توجه به اين حقيقت که چين هنوز کشوريست که يک پايش در جهان سوم قرار دارد٬ وجه غالب در مناسبات ميان چين و کشورهاى جهان سوم برابرتر و به صورت مفيدى بسود منافع دو طرف است.

شايد در مخالفت گفته شود که مسائل تا به اينجا مطرح شده پاسخى روشن به عنوان مقاله نيست· به ما اجازه بدهيد که به آن بپردازيم· همه مسائل نميتوانند پاسخى روشن داشته باشند· به دليل اينکه واقعيت روشن نيست· اين پاسخيست غير مستقيم به مسئله· به عقيده ما قلمداد نمودن چين امروزى بعنوان کشورى امپرياليستى نادرست است·

آيا اتخاذ يکچنين موضعى مهم است؟ به عقيده ما مطلقا· مناسبات جارى ميان آمريکا و چين٬ مشخص شده بر اساس نوعى رابطه نمادين٬ در آينده با مناقشات رو به رشد جايگزين خواهد شد· اين مناقشات بايد بصورتى مشخص مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و بصورتى خود بخودى بعنوان مناقشات داخلى ميان امپرياليستها قلمداد نشوند٬ به عنوان مٽال مناقشه اى که در مورد مسئله محيط زيست در کپنهاک در سال ٢٠٠۹ رخ داد٬ در آنجا چين جهان سوم را نمايندگى مينمود· تئورى سگ زرد برادر شغال است به دريافت نتيجه اى نادرست٬ در حاليکه چين هنوز با يک پا در حال توسعه است٬ منجر ميگردد·

البته که در ته ديگ سرمايه دارى٬ چين امپرياليسم٬ بعنوان يکى از نتايج فراينده هاى سرمايه دارى٬ قرار دارد· اما هيچ توسعه اى از قبل تعيين شده نيست· انقلاب و سوسياليسم نيز راه حليست براى چين·

آندرش کارلسون

anders.carlsson@kommunisterna.org

 

۱ دیدگاه

  1. جواد says

    در اینجا نویسنده پس از آوردن انبوهی از اطلاعات ویکی پدیایی یک دفعه با سفسطه کردن نتیجه می گیرد که «قلمداد نمودن چین امروزى بعنوان کشورى امپریالیستى نادرست است» یا «در کپنهاک … چین جهان سوم را نمایندگى مینمود». اینها نوع «استدلال کردن» ربطی به مارکسیسم ندارد. اگر نویسنده در پی آن بود که ثابت کند چین کشوری غیر امپریالیست است باید ثابت می کرد که چین در مناسبات خود با دیگر کشورها خواهان چیزی جز فتح بازارها، نابودی رقبا و کسب سود است. اما حرف نویسنده همان حرف توجیه گران پوپولیست برای توجیه امپریالیسم خودی است. شنیدن چنین چیزهایی جای تأسف دارد.
    به علاوه اگر «انقلاب و سوسیالیسم نیز راه حلیست براى چین» پس بگویید اصلا قرار است برعلیه چه کسانی انقلاب شود؟ کسانی که در عین غیر امپریالیست بودن جهان سوم را نمایندگی می کنند؟ چرا می خواهید جهان سوم را از داشتن چنین نماینده ای که مدعی هستید منافعش را فدای مردم مظلوم جهان سومی می کند محروم کنید؟!

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.