تاریخی

لنین – بخش اول

53sx4w

استفان ليندگرن

استفان ليندگرن مترجم و متخصص اسلاوی در سال ١٩٤٩ در سوئد٬ شهر کارلسکوگا٬ چشم به جهان گشود. او در گذشته سردبير روزنامه ای به نام جرقه و روزنامه دیگری به نام مردم در تصویر/جبهه فرهنگ بود و کتابی در مورد سن پطرزبورگ (لنینگراد٬ در آنسوی ساحل) و سه کتاب تفسیری در مورد جنگهای چریکهای افغانی بر علیه اشغالگران روسی (برای مٽال مهتاب٬ بیا!) را به نگارش درآورده است. او در حال حاضر ناشر خبرنامه ايست به نام پست روسی.

3535xy21xiu

استفان ليندگرن٬ نويسنده و نظريه پرداز چپ سوٸدى در کتاب لنين زندگى لنين را به تصوير ميکشد· اين کتاب از نگاهى ديگر به زندگى رفيق لنين به رشته تحرير درآمده و نکات تازه و آموزنده اى در آن نهفته است· البته در اين اٽر به نکته اى نيز اشاره شده که متاٽر از تبليغات بين المللى و استالين ستيزى (بخوانيد کمونيست ستيزى!) است که نويسنده را نيز به رغم تاييد لنينيسم و سياستهاى حزب بلشويک شوروى در تمام دوره هاى پر فراز و نشيب انقلاب اکتبر و ساختمان سوسياليسم در امان نگذاشته و وى نيز بدون ارتباط با آنچه که خود در اين کتاب بدان پرداخته است٬ در يک نکته و آنهم بدون اراٸه هيچ سند و مدرکى٬ به اظهار نظر در مورد قتل ترتسکى توسط رفيق استالين ميپردازد· به باور من اين شيوه برخورد منطقى نيست٬ حتى اگر رفيق استالين اين کار را٬ هر چند بر حق٬ انجام داده باشد· اما در اينجا اينکه من و يا نويسنده چگونه ميامينديشيم چندان تفاوتى نميکند٬ چرا که کتاب مجموعه ايست علمى از وقايعى که رخ داد٬ وقايعى که بر اساس آنها زندگى ميليونها انسان در شوروى و در سراسر جهان رقم خورد·

پيام پرتوى

در ابتداى شروع کارم٬ همسرم دو سوال را پيش رويم قرار داد· او از من پرسيد که چرا اين کتاب را براى ترجمه برگزيدم و اينکه مايلم چه کسانى اين ترجمه را بخوانند·

در پاسخ به سوال اول او گفتم که اين کتاب را بخاطر ارضاى کنجکاويهايم٬ هر چه بيشتر آموختن و به حقايق پى بردن ترجمه ميکنم· و در پاسخ به سوال دوم به او گفتم که مايلم کسانى اين ترجمه را بخوانند که همانند من ميانديشند٬ کنجکاو و جوياى حقيقت اند·

اين ترجمه را به تمامى جويندگان راه حقيقت اهدا ميکنم·

پيام پرتوى

۱- در سرزمین رنج و مشقت

شهر کوچک سیمبیرسک واقع در ولگا خود را برای برگزاری عید پاک آماده مینمود· بازار از بوقلمونها٬ جوجه های پروار٬ گلدانهای بزرگ با پنیرهای بسته بندی شده و خمیر٬ گونیها با همه نوع آرد و سبدهای تخم مرغ فوج میزد· کشاورزان در دکه های خود شب را بر روی نمدهای حصیری به صبح رسانده بودند· درشکه چیها تجمع کرده و خدمات خود را با فریاد به گوش مردم میرساندند و گدايان پله های کلیسا را به اشغال خود درآورده بودند·

در خانه اولیانوف جشن عید پاک با شروع درد زایمان متوقف شد· جمعه ١۰ آوریل ١٨٧۰ – ٢٢ آوریل بر طبق تقویم قدیمی١ – ولادیمیر ایلیچ از مادرش ماریا متولد شد· پدرش ايليا نیکلایویچ اوليانوف (١٨٣١١٨٨٦)٬ بازرس مدرسه٬ در همان روز گزارشی را در روزنامه محلی حوزه خودش منتشر و در آن وضعیت قریب به ۱۰۰۰۰ دانش آموز را مورد بررسى قرار داده بود·

سيمبريسک از بسیاری جهات شهر عجیبی بود· آن در دست راست ساحل ولگا٬ بیش از ٥۰ میل در جهت نيژنى نووگوورد آنسوی منطقه تاتارها و چواشها قرار گرفته بود· و ١۰۰ میل پایینتر در جهت آب٬ منطقه تاتارها و قالموق ها قرار داشت·

موقعيت شهر منحصر بفرد بود٬ قرار گرفته بر روی باريکه کوچکی میان رود فرعی ولگا٬ سويوگا٬ دقیقا همانجايى که به سمت شمال سرازير ميشود٬ و خوده ولگا که به سمت جنوب روان است·

از بالای «تاج»٬ محله اى که در عمل در اختیار نجیب زادگان بود منظره خيره کننده اى برابر با ٢ تا ٣ کیلومتر از پهنای ولگا در مقابل دید بيننده قرار داشت· شهر بعنوان نقطه ای مرزی در مقابل طایفه های چادر نشین آسیایی ساخته شده بود و ترکيبى آسیایى / اروپايى داشت·

تقریبا ٢۰۰ سال قبل از تولد لنین شهر توسط دهقانان شورشی استپان رازين محاصره شده بود· پس از در هم شکسته شدن شورش٬ سرازیری قسمت فوقانی رودخانه توسط صدها چوبه دار تاریک شد· صد سال قبل از لنین و در همان منطقه رهبر کشاورزان يمليان پوگاچوف تا پيروزى بر ارتش کاترين کبير فاصله زیادی نداشت·

این قیام از گونه قیامهایی بود که هزاران سال در چین رخ داده بود· ترتسکی مینویسد: «اگر چه قیامها به پیروزی کامل منتهی میشوند٬ اما طبقه دهقان تنها سلسله هاى جدیدى را بر روی سپرها بوجود آورده و طبقات جدید فئودال را پایه گذاری مینماید·»٢ این تفکرى گیج کننده است که حتی قیام لنین٬ انقلاب اکتبر٬ پس از دو صده در ردیف شورشهای از درون متلاشى شده ى مردمی قرار داده شود·

وجود فئودالیسم در سيمبريسک محسوستر از هر جاى ديگرى بود· ٧٥ درصد از زمینها در اختیار مالکان بود و فقط یک پنجاهم از جنگلهای اطراف در اختيار مردم قرار داشت· بقیه ميان تزار و مالکان بصورت مساوی تقسیم ميشدند·

يکى از مردان بزرگ شهر٬ کارامزين ـ ه تاریخشناس بود که شجاعانه از بخشش خدایان حمايت مینمود٬ و ديگرى ايوان گاناچاروف – ه نویسنده که با رمان خود٬ اوبلوموف٬ زندگی رو به انحطاط مالکان را به تصویر میکشيد·

«اوبلومووری» به عنوان نشانه ای از يک ترکیب واقعى از عبارات ولگردی٬ ناامیدی شدید وغرايز نجيب زادگان و بی تفاوتی درمورد زندگی انسانها٬ از زبان روسى به همه زبانهای دیگر وارد شد· اوبلوموف گفت «خواندن برای کشاورزان مناسب نیست٬ اگر به آنها خواندن و نوشتن را بیاموزید٬ دیگر شخم نخواهند زد·»

گاناچاروف رمان نه چندان مشهور پرتگاه عظیم را نيز نوشت· او در اين کتاب روش نهیلیستهای نفرت انگيز را توصيف مينمايد که در منطقه سیمبیرسک جولان داده٬ زنان نجیب زاده را فریفته و وامهايى از آنها گرفتند که هرگز پس ندادند·

پدر لنین٬ ایلیا نیکولایویچ تز خود را در مورد مدار ستاره گان دنباله دار نوشت و آینده حرفه اى درخشانی برای او پیش بینی میشد· او اما ترجیح داد که يک بازرس بصورتى غير معمول فعال مدرسه باشد· مدرسه ای عمومی وجود نداشت· قالموق ها و دیگر اقلیتها که یک سوم جمعیت را تشکیل میدادند در بهترین حالت فرزندان خود را به مدارس قران میفرستادند· کشیشها به مبدل نمودن کليه مدارس به کليسا تمايل داشتند·

ميدانيم که پدر لنین در جوانی علاقه شدیدی به شاعر و منتقد معروف دوبروليوبوف داشت· و در آرشیو پلیس تزار تلگرافی پیدا کرده اند که او و تنى چند از ديگر رفقایش آنرا بمنظور تجلیل از پانصدمین سالگرد تولد يان هوس برای یک روزنامه چکی ارسال نموده بودند·

به روال معمول مدارس مورد بازديد ایلیچ نیکولایویچ بشدت مخروبه بودند و نصب پنجره های تهويه و چوب لباسی از خدمات او محسوب ميشدند· در زندگينامه هاى رسمی منتشر شده از لنین این چنین گفته میشود که پدرش ٤۰۰ مدرسه برای ٢۰۰۰۰ کودک ساخت· این مدارس در استانى وجود داشتند که بیش از یک میلیون کشاورز داشت·

در خانه لنین و در واقع خانه دوران طفوليت کروپسکايا همه روزنامه طنز آمیز ایسکرا را٬ که از جانب انقلابیون تحت عنوان غیر سیاسی منتشر میشد٬ میخواندند· (همان نامی که بعدها لنین برای روزنامه اش انتخاب کرد). و دقیقا در همین سال کتاب جنگ و صلح تولستوی به صورتی دنباله دار منتشر شد·

یک بار دانش آموزی ایلیچ نیکولایویچ را ملاقات و این داستان را برای او تعریف میکند: بازرسى به مدرسه او میاید و زمانیکه دانش آموزان عقاید خود را در مورد آنروزها بر روی کاغذ میاورند٬ پسرک مینویسد که بازرس٬ که قوی هیکل و مطلع بود٬ قادر به اداى عبارت «r» نبود و به جایش فرفر میکرد· معلم عصبانی شد و به دانش آموز در کارنامه اش صفری داد و او را مردود اعلام کرد· روز بعد هنگاميکه داستان به گوش ایلیچ نیکولایویچ رسید کارنامه اش را تغییر و آنرا به عالی مبدل نمود·

مادر او ماریا آلکساندرونا نيز از بسیاری جهات يک انسان غیر معمولی بود· او بدون داشتن معلمی و تنها از طریق خود آموزی به سه زبان انگلیسی٬ فرانسوی و آلمانی صحبت میکرد و داراى مدرک معلمی بود· بر روی میز پای تختیش از جمله شکسپیر به زبان اصلی و اٽر لوئیس تير در مورد انقلاب فرانسه را در هشت جلد داشت·

دخترها با چرخ خیاطی سينگر خياطى مياموختند· لنین پیانو تمرین میکرد و قادر به خواندن آوازهای تکنفره هینه و والنتینا بود· او کتاب میخواند٬ مینواخت و آواز میخواند و بچه ها تحت نظارت مادر روزنامه خصوصی خانواده را با نام سابات توليد مينمودند· رفت و آمد آنها با دیگر اهالی سيمبريسک بسیار محدود بود· ایلیا هر از گاهی تعدادی از همکاران خود را به خانه میاورد· همین و بس·

مادرش در خانواده بلانک متولد شده بود· پدر او آلکساندر دمیتریویچ بلانک یک دکتر پلیس ساکن سن پطرزبورگ بود که بعدها در منطقه ای خارج از قازان٬ کوکوسجکينو٬ ارباب شد·

بلانک خودش پسر یک یهودى مسیحی از اهالی اوکراین بود· اطلاعات در این مورد از دهه های ٢۰ در آرشیو مرکزی وجود داشته است٬ اما ابتدا در دهه های ٩۰ به بیرون درز کردند·

یک تفسیر معمولی از این هیش هیش کردنها اینست که حزب کمونیست حاکم مايل به دادن بهانه ای بدست هوادارن نژاد پرست٬ مخالفان کلیسایی داخل کشور و جاسوسان نازیست٬ که به منظور دستيابى به برنامه یهودیان در حزب بلشویک تلاش مينمودند٬ نبود· اگر لنین حتی به اندازه یک هشتم هم يهودى بود از آن سوء استفاده میشد·

١٩٣٣ خواهر لنین آنا به استالین نامه ای نوشت و در آن در مورد تحقیقات شجره شناسی خود توضیح داد· بر اساس مدرکى بدست آمده از جانب او از اوکراين خواهر و برادرانش از جانب مادری یقینا یهودی بودند· به تصور او این واقعیت «کمک شایانی بود به مبارزه بر علیه یهودی ستيزى·»٣

استالین ظاهرا با او موافق نبود و پاسخی نداد· خواهر او با مدارک جدیدی بازگشت و ادعا نمود که لنین در مورد نژاد یهودی و نفوذ آن بر روی «شخصیت تنبل و بی مسئولیت روسی» مبالغه نموده است· در نوشته هاى لنين مدرکى دال بر مقايسه اى ميان روسها و يهوديان پيدا نشده است· و استالین سکوت اختيار نمود· او خواهان بحٽی عمومی در مورد اصل و نسب و دیدگاه یهودى و روسى لنین نبود·

در مورد اين دودلی دلایل دیگری نیز قابل اقامه اند· در روسيه شمار افرادى با نام بلانک یقینا اندک نبود و در ضمن میتوانستند داراى مليتهاى مختلفى باشند· به عبارت دیگر تاييد اين اطلاعات بعنوان واقعى تقريبا امکان ناپذير بود·

مادر بزرگ لنین گروس کوپف٬ زنى مجرد٬ دختر یک مرد آلمانی و زنى سوئدی به نام آنا بتا اورشتت بود· مادر لنین در واقع پروتستان تربیت شده و پيروى از قوانين ارتدکسها برای او دشوار بود٬ به کلیسا نمیرفت و فقط چند بارى دست به دعا برداشته بود٬ آنهم به خاطر فرزندان بيمارش·

آنا بتا در سال ١٧٩٣ در پطرزبورگ با یک تاجر آلمانی موفق به نام يوهان گروس کوپف ازدواج کرد· او هم از جانب مادری و هم پدری سوئدی بود· پدر او کارل فردريک گروس کوپف در سن پطرزبورگ به کار طلاسازی مشغول و در سال ١٧٤١ در اوپسالا متولد شده بود·

لنین در مورد زندگی خودش هرگز مطلبی ننوشت و در این مورد شديدا ساکت بود· اما در چند مورد او را به پر کردن فرمهایی ناگزير نمودند٬ از جمله پرسشنامه ای منتشر شده از جانب بلشویکها در سال ١٩٢۰· در این پرسشنامه او خود را به عنوان یک «نویسنده» توصیف مینماید· در پاسخ به این سوال که او آزادانه به چند زبان قادر به صحبت است٬ ميگويد: «آزادانه! به هیچ زبانی»٬

و در مورد محل زندگیش مینویسد: «من در روسیه فقط در کنار ولگا و در پایتختها زندگی کرده ام»· او سیبری و پسکوف را فراموش و قبل از هر چیز خود را مانند یک فولزجانين٬ یکی از اهالی ولگا٬ پسر ولگای مادر میداند· پدرش را به عنوان یک «بازرس مدرسه عمومی» توصیف مینماید و درباره پدر پدرش فقط مینویسد «نمیدانم»·

نسل جدید بیش از خود او در مورد اصل و نسب اش میدانند· به عنوان مٽال میدانیم که پدر بزرگ لنین٬ نیکلای واسیلویچ اولیانوف٬ خیاط فقیری بود که در بندرى تجاری و ماهیگیری به نام آستراخان زندگی میکرد که در آنزمان به زبان روسی آمستردام نامیده میشد·

در ضمن در حال حاضر مطمئنيم که نیکلای واسیلویچ اليانوف رعیتی بود که در سال ١٧٩١ آزادی خود را خرید و برای پرداخت وامهايش تا سال ١٨۰٨ بدون دریافت دستمزد کار کرد٬ و سپس در آستراخان در رده شهروند قرار گرفت٥·

در آنجا او همسر آینده خود آنا آلکسیف را ملاقات نمود که ٢٥ سال از خودش جوانتر بود· در ١٨١٢ اولین فرزند آنها متولد شد که بیش از چهار ماه زنده نماند·

در سرشماری سال ١٨٣٥ معلوم شد که نیکلای واسیلیویچ اولیانوف در ٧۰ سالگی پدر چهار بچه بود٬ یکی از آنها ایلیا٬ پدر لنین که جوانترین بود و فقط دو سال داشت·

پس مادره پدر لنین آنا آلکسیفنا که بود؟ در مقاله اى منتشر شده به نام «اجداد لنین» نویسنده ای Marietta Sjaginjan گفت که او رعیتی آزاد شده٬ دختر یک کالموک مسیحی٬ بود·٦ او اما با چاپ دوباره مقاله در سال ١٩٥٨ براى معرفى خودش بهانه اى پيدا کرد· آنا آلکسیفنا نه رعیت بلکه کنیز بود! در دو سند متعلق به ١٨٢٥ ٬ تکٽير شده از جانب Marietta Sjaginjan٬ آنا آلکسیفنا به عنوان «کنیز آزاد شده» توصیف میشود·٧

این واقعتیست که برده داری در روسیه به عنوان یک موسسه تا پایان ١٨٢٥ وجود داشت· در سیبری و آستراخان٬ اقوام مغولها٬ قيزقيزها و «دیگر آسیایها» کودکان خردسال خود را به عنوان برده ميفروختند٬ و در آنجا اسیران جنگی گرفته شده از ميان اين مليتها نیز بفروش میرسیدند· این امر قبل از هر چیز به تاجرانی فرصت ميداد که حق داشتن رعیت را نداشتند و در صدد تهيه نیروی کار ارزان بودند· اما در روسیه بر اساس قانونى تصويب شده در سال ١٨۰٨ برده گانى که به سن ٢٥ سالگى ميرسيدند آزاد میشدند٬ امری که شامل حال پدر بزرگ لنین نيز شد· ١٨٢٥ او به عنوان شهروند مورد قبول واقع شد·

اما نامشخصتر مليت آنا آلکسیفنا است· او از قالموقها بود یا از قيزقيزها؟ قالموقها اغلب در حوالی آستراخان و مانند چادر نشینها٬ کاملا نزدیک به شهر٬ زندگی میکردند٨. براساس مدارک ديده شده از جانب Sjaginjan او قالموق بود٬ اما متاسفانه این مدرک را تکثير نميکند· آنها شاید در جریان جنگ جهانی دوم از ميان رفته باشند·

ایلیا نیکولایویچ اولیانوف٬ پسر چهارم و آخرین پسر کنیز سابق٬ زمانی متولد شد که پدرش ٦٧ و مادرش ٤٣ ساله بود· پنج سال بعد پدرش مرد· این برادره مسنتر واسیلی٬ مشاور و دستیار ماهیگیر ٽروتمند ساپوزجنيکوف بود که وظیفه نگهداری از خانواده را بر عهده گرفت·

واسیلی خود تشنه آگاهی و دانش بود ولی هیچگاه امکان کسب آن را پیدا نکرد· او با قبول مخارج تحصیل برادر کوچک خود به آرزو خود تحقق بخشید· در حال حاضر اولگا دیمیتریونا اولیانوا تنها فرد باقیمانده از نسل لنین است· او با سماجت کامل بر روى روس بودن «کامل» عمويش تاکيد ميورزد· او تا اندازه ای درست میگوید· لنین و خانواده اش از هر نظر روسى بودند·

روسیه کشوريست چند ملیتى· داشتن ملیت «روسی» به سادگی داشتن ملیت «سوئدی» نیست· خوده عبارت نشاندهنده اين است که همه در روسیه متولد شده اند٬ جایی که صدها گروه مجزا در کنار هم زندگی و در جامعه ای مشترک به ذوب نژادی یاری رسانده اند· امروز چه کسی قادر به تصور اينست که شاهزاده استروگانف نژادی از تاتارها داشت؟ یا اینکه یک هشتم پوشکین سیاهپوست بود؟ یا اینکه تزار نیکلای ٢٥٦/١ قسمت خونش روسی······

در شهر کوچک سیمبیرسک با تقریبا ٣۰۰۰۰ نفر جمعیت٬ که بخش بزرگی از آنها غیر روسی بودند٬ لنین متولد شد٬ و در همانجا یک سوم از عمر خود را سپرى نمود· سیمبیرسک شهرى کوچک و آرام و از نظر نظامی ابدا بى اهميت اما بندر تجاری مهمی بود برای ولگا· این منطقه باید برای هر جوانی جالب بوده باشد· در فصل تابستان در آب گرم رودخانه ها شنا کردن٬ ماهیگیری کردن٬ حیوانات کوچک وحشی را شکار کردن و بر روی یخها اسکی بازی کردن·

الیانوفها شش سال اول را در شش خانه مختلف در سيمبريسک بسر بردند· لنین در خانه ای که روبروی زندان شهر قرار داشت متولد شد· آنها ابتدا پس از تولد هشتمین فرزند خانواده قادر به فراهم آوردن مخارج خرید یک خانه شدند· یک خانه چوبی در کنار خیابان مسکو ٤٨ در حاشیه منطقه نجیب زادگان· خواهر و برادران او آنا٬ آلکساندر٬ اولگا٬ ولادیمیر و ماریا٬ دو فرزند دیگر در دوران طفولیت مرده بودند·

تحت نظر ایلیا نیکولایویچ وضعیت مدارس در استان سيمبريسک بهبود و افزایش یافتند· او سرانجام با لقب «یک مشاور دولتی واقعی» و با رتبه یک متمدن واقعی مورد تشویق قرار گرفت· این امر او را صاحب اين حق نمود که در ردیف نجیب زادگان قرار گرفته و اینکه عالیجناب خوانده شود· اما به نظر میاید که این القاب براى او اهمیتی نداشتند· ابتدا پس از مرگش بود که مادر لنین با رنج و اندوهى فراوان ناگزير خود و اطفال خود را در رده نجيب زادگان سيمبريسک ٩ نام نويسى نمود· بعدها این نيز برای لنین سودمند واقع شد که گاهی به صورتی رسمی نوشته ای را به عنوان نجیب زاده امضاء کند·

ولودیا٬ که لنین از جانب فامیل نامیده میشد٬ جوانی شاد٬ سرزنده و بذله گو٬ با موهای قرمز توصیف میشود٬ بويژه به نظر ميايد که بسیار فعال و پر انرژی بوده باشد و به شکستن اسباب بازیهای خود تمايل داشت·

بدون اغراق آدم اينطورى بیشتر ياد ميگيره·

او با جوانترین خواهر خود اولگا بیش از همه بازی میکرد· آنها٬ هنگاميکه او پنج ساله و خواهرش چهار ساله بود٬ خواندن را آموختند· پاسخ نامتغیر ولودیا به سوالاتی مانند «حلیم را با شیر و یا کره میخوای» این بود «مٽل ساسیا»٬ به عبارت دیگر مانند برادر بزرگ خود آلکساندر· برای نشان دادن مهارت خود و در صورت امکان خشمگین نمودن ساسیا همیشه انگیزه کافی وجود داشت· و در حالیکه ساسیا هرگز قادر به بيان جمله اى از روى بد ذاتى نبود٬ ولوديا دروغ گفتن و آزردن بچه هاى کوچک را آموخت· او عاشق این بود که با صدای بلند و ترس آور٬ که دیمیتری برادر کوچکش را به گریه واميداشت٬ قصه روباهی را بخواند که گوساله ای را میخورد و فقط شاخها و سمهایش را باقی میگذارد·

پدرش به پسرها بازى شطرنج را آموخته بود٬ و جعبه شطرنج چوبى که براى آنها کنده کارى نموده بود توسط لنين٬ تا هنگام دستگيريش در دوران جنگ جهانى اول توسط پلیس اطریش و مصادره آن٬ بعنوان وسیله ای ارزشمند محافظت شد·

پسرها برای مدتی در يکى از اتاقهاى خانه زندگی کردند٬ در آنجا ساسیا به انجام آزمایشات شیمیایی سرگرم بود و براى معاشرت با بقيه اعضای خانواده بندرت وقت داشت· معمولا در آن اتاقک با عبارت ه کوتاه «مارو با غيبت خودت شاد کن» از ملاقات کننده گان استقبال ميشد·

بر اساس عادات معمول در آنزمان٬ خانواده اولیانوف بمنظور آماده نمودن کودکان براى ادامه تحصيل در دبيرستان معلمى خانگی را در استخدام خود داشتند· ولوديا ٩ ساله بود که وارد دبیرستان شد·

او در آنجا به خاطر «هوش٬ پیشرفت و رفتار خوب» برنده مدال طلا شد· به نظر نمیاید که این نتیجه راهنماییهای پدرش بوده باشد٬ بلکه سیاست تربیتی او اینچنین بود که بچه ها باید خودشان فکر کرده و خودشان درک خود را از مسائل سازماندهی مینمودند· يک روز پدر آنها پس با خبر شدن از تصميم ساسيا براى نرفتن به کليسا براى هميشه بشدت عصبانی شد ولی به تصممیم او احترام گذاشت· فئودور کرنسکی رئیس مدرسه٬ پدر آلکساندر کرنسکی٬ همانى که لنین او را در انقلاب اکتبر ١٩١٧ به تبعید فرستاد٬ بود·

در ژانویه ١٨٨٦ پدر لنین٬ که هنوز کمتر از ٥٥ سال داشت٬ فرسوده و از کار فراوان جانسپرد· ساسیا در دانشگاه سن پطرزبورگ درس میخواند و در مراسم خاکسپاری حضور نداشت· اکنون پسرها بدون نظارت پدر در انتخاب راه خود آزاد بودند·

لنین١٩٢٢٬ ٬ در جريان دادن پاسخ به سوالى در مورد مذهب در یک پرسشنامه سرشمارى نوشت: «بدون مذهب از ١٦ سالگی»· او بر اساس آنچه که برای دوستش كرزجيزجانوفسكيج بازگو نموده بود٬ کلاس پنجم صلیب خود را به سطل زباله انداخته بود١۰·

مرگ پدر سخترین ضربه وارد شده بر خانواده نبود· ضربه واقعی هنگامى به آنها وارد شد که سال بعد٬ ١ مارس٬ آلکساندر٬ خواهرش آنا و شمارى از ديگر رفقای آنها در دانشگاه سن پطرزبورگ توسط پلیس تزار دستگير شدند· آنها به جرم داشتن مشارکت در طرح حمله ای به آلکساندر تزار سوم بازداشت شده بودند·

ساسیا به سازمان تروریستی انقلابی ناردنيکها (خواست مردم) پيوسته بود٬ آنها پس از ٨ سال حملات ناموفق بر علیه تزار موفق به ترور آلکساندر دوم٬ ١۸۸١ ٬ شده بودند· ساسیا خود را براى ترور جانشین او به عنوان داوطلب معرفی نموده بود· اما پيش از آشنايى با نقشه ها همراه با خواهرش٬ که بعدها به دلیل کمبود مدارک کافی آزاد شد٬ دستگیر شد·

لنین پس از دريافت خبر دستگیری آنان راهى سن پطرزبورگ شد· او در آن زمستان سرد روسیه برای پيدا کردن کسی که مادرش را به ایستگاه قطار ببرد٬ که در فاصله صد کیلومتری در سيزران قرار داشت٬ بيرون رفت اما کسی را پیدا نکرد! براى کمک به خانواده او کسی وجود نداشت!

ماریا آلکساندرونا در سن ٥٢ سالگى اين مسافت را ناگزير با اسب طی کرد· پس از ورود درخواست او براى ملاقات پسرش ساسیا٬ که در شلیسلبورگ زندانی بود٬ مورد اجابت تزار که کتبا اجازه صادر کرد قرار گرفت·

ساسیا در مقابل مادرش زانو زد و گریه کنان گفت: «دلم برات میسوزه مادر٬ منو ببخش»· برای مادر عبٽ بودن تلاش براى قانع نمودن ساسيا بسرعت روشن شد· ساسیا هرگز تقاضای بخشش نخواهد نمود·

ساسیا طبیعی دان بود اما مانند بازاروف٬ سمبل پوچ گرایان در رمان تورگنیف «پدر و پسر» (١٨٦٢)٬ علاقه خود را برای تشریح بدن کرمها با کشش به تئوری براندازی جامعه تکمیل نمود· ميدانيم که ساسیا دستکم اولین جلد کتاب مارکس٬ کاپیتال٬ را خوانده بود· این کتاب در ١٨٧٣ ٬ به عبارت دیگر شش سال پس از انتشار نسخه اصلى کتاب٬ به روسی ترجمه شده بود (در سوئد تا سال ١٩٣٥ طول کشید)١١.

در حالیکه ولوديا هنوز بر روى نیمکت خود دراز کشيده و مرتبا «پدر و پسر» را میخواند٬ ساسیا بوجود آوردن يک جامعه جدید را تجزیه تحلیل مينمود· او کمی قبل از مرگش مقاله اى طولانی از کارل مارکس را ترجمه کرده بود· ساسيا به عنوان دانش آموزی با همت در سن پطرزبورگ از روی اکراه و غیر داوطلبانه جذب جنبش دانشجویی غیر قانونی شده بود· کلیه جنبشهای دانشجویی به استثناى جنبش دانشجویان وطنپرست غیر قانونی اعلام شده بودند· ساسیا که در رهبری جنبش قرار داشت تظاهراتی را به مناسبت بیست و پنجمین سالروز مرگ منتقد رادیکال دوبروليوبوف سازماندهی نمود·

میان ٦۰۰ تا ١۰۰۰ دانشجو در قبرستان ولکوو گرد هم آمده بودند و همین امر براى مسدود نمودن راه ورودی قبرستان براى پليس کفايت مينمود· محاصره شده توسط قزاقها دانشجویان دوساعت در زیر باران شدید مقاومت نمودند· به خاطر برپایی تظاهرات غیر مجاز چهل تن از دانشجویان به اخراج از سن پطرزبورگ محکوم شدند·

اين اقدام با اعتراض شديد ساسیا و رفقای او مواجه شد· ممنوع نمودن بزرگداشت دوبروليوبوف آخرین ممنوعیت بدنبال صدها ممنوعیت صادر شده دیگر از جانب آلکساندر سوم بود· برای مٽال بزرگداشت سالروز لغو رعیت داری در سال ١٨٦١ ممنوع بود· بله٬ عبارت «رعیت» بايد سانسور ميشد٬ چرا که در اين صورت از واژه های کٽیفی مانند مارکس استفاده نمیشد·

کاولین٬ راستگرايى افراطى با اطلاعات کافی در مورد اقشار بالای جامعه روسیه در نامه ای خصوصی نوشت: «همه جا بی روحی و پوچی٬ احمقانه ترین عادات و کاهلی و سستی…… از این لاشه گندیده نمیتوان چیز قابل استفاده اى درست کرد»·

اوه٬ بله٬ ترتسکی تیزبین اینچنین تفسیر نمود: «از آن لاشه گندیده مجسمه ای شبیه به تزار ساخته شد»١٢.

دانشجویان به ادامه سیاست ناردنيکها و متعاقب آن ترور تزار تصميم گرفتند و ساسیا آمادگی خود را از صمیم قلب برای انجام آن اعلام نمود· او روزها در انستیتوهای بیولوژیکی ميماند و ماده خوکهای خاکستری بالتیکى را موشکافی مينمود و شبها بمب میساخت·

طرح بمب گذاری هرگز به اجرا در نیامد· شش نفر از دانشجویان هم پیمان در دانشگاه نوسکی دستگیر شدند٬ یکی از آنها کتابی٬ لغتنامه اى پزشکی٬ را با خود داشت که حاوی یک دینامیت و استريکنين* بود. در دادگاه آلکساندره ٢١ ساله در مورد اعتقادات سیاسی خود سخن گفت٬ کليه مسئولیتها را بر عهده گرفت و از دادن اطلاعاتی که قادر به اراٸه يارى به اوکرانا  پلیس مخفی تزاربود امتناع ورزید١٣.

تزار ـ ه ٣٣ ساله٬ آلکساندر سوم٬ اعلامیه دانشجویان را با دقت خواند و وحشتزده در حاشیه آن یاداشت کرد «یک کمون پاریس خالصدر آنجایی که اعلامیه بر روى عدم وجود شرايط لازم براى بهبود سطح زندگى مردم تاکيد نموده بود٬ تزار نوشت: «این هم برای خودش آسایش خاطریست

ساسيا با سخنرانى خود در دادگاه سند مرگ خود را امضاء کرد· مادرش٬ ماریا٬ او را تا محل اعدام با کلمه: «شجاعت٬ شجاعتهمراهى نمود· ولوديا ی ١٧ ساله بر اساس اظهارات خواهرش در دفترچه خاطراتش نوشته بود: «نه٬ ما این راه را انتخاب نخواهیم کرد· ما این سیاست را دنبال نخواهیم نمود»١٤

شاید در همان زمان عبٽ بودن راه تررويسم برای او نسخه اى روشن شده بود· ماریا در آنزمان کودک ٩ ساله اى بيش نبود و درک اينگونه ارتباطات براى او دشوار بود·

محتملتر اينست که لنین برای مدت زمانى دراز احترام بسیاری برای ناردنیکها قائل بود و سپس بسختی از آنها جدا شد· سازمان ناردنیکها اعدام ساسیا را با ترور اشخاص مهمی مانند شاهزاده سرگئی٬ سيپياگين ـ ه وزیر و بسیاری دیگر جبران نمود·

لنین در زمان مرگ ساسیا شاید خود را کمی سرزنش کرده باشد٬ چرا که روابط میان دو برادر چندان خوب نبود· «او خيلى با استعداده٬ اما ما نمیتونیم با هم توافق کنیم»٬ این را ساسیا به خواهرش آنا در مورد ولوديا گفته بود· او این را بعنوان مدرکى دال بر ناراحت بودن ساسيا از گستاخى ولودويا تفسیر نموده بود٬ به خصوص زمانیکه پس از مرگ پدرشان این گستاخی را متوجه مادرشان کرده بود· آنا این انتقادات را برای ولوديا که آنها را با قیافه ای عبوس و درهم پذیرفت بازگو نمود·

مرگ ساسیا از جهات مختلف ضربات روحی فراوانی را برای لنین بهمراه داشت· پس از اعدام برادرش تمام مردم سيمبريسک با خانواده او قطع رابطه کردند· و در زندان او برای یکی از رفقایش درد دل کرد: «راه من بوسيله راه برادر بزرگم مشخص میشه»·

کروپسکايا در خاطرات خود از خواستگاری عجیب لنین میگوید· این خواستگارى از توضیحی طولانی در مورد اينکه برادرش ساسیا چگونه در زندان حلق آویز شده بود آغاز و پس از آن مقدمه طولانی لنین از او خواستگاری نموده بود·

١تا پایان ماه ژانویه – فوریه ١٩١٨ روسیه تقویم گئورگیسکی را دنبال میکرد٬ اما پس از آن به تقویم یولییانیسک (که از دوران ژولیس سزار سرچشمه میگیرد. مدل قدیمی تقویم) که از مدتها قبل در غرب استفاده میشد تغییر کرد.

٢لئو ترتسکی: لنین جوان (استکهلم ١٩٧۰)٬ ص ١٢

٣– Dimitrij Volkognov: Lenin, Polititjeskij portret, band 1, (Mosko 1994) p50

٤– , p51Aa

٥– Abramov.O٬ Borodulina.G٬ koloskova.T: Mezdu Pravdoj i istinoj مسکو ١٩٩٨ ص ٧٨

٦زمانیکه که Marietta Sjaginjan اطلاعات جدیدی را در مورد اصل و نسب لنین منتشر نمود٬ از جانب اتحادیه نویسندگان به خاطر «روشهای شبه علمی در شجره شناسی مورد نکوهش قرار گرفت«.

٧– ( 1988Moskova ) 5band ,Sobranie Sotjininij:Maritta Sjaginian

مقاله Predki Lenina (اجداد لنین) برای اولین بار در Novyi Mir شماره ١١ ٬ ١٩٣٧ منتشر شد.

٨در حال حاضر یک دولت مستقل به نام جمهوری kalmuck در آنجا قرار دارد.

٩ص ٢٩.( 1955Uljanovsk), Lenin Volkogonovskij:Zjores,Trofimov

١۰– Dimitrij Volkognov: Lenin, Polititjeskij portret, band 1, (Mosko 1994) p250

١١ترجمه روسی کاپتیال اولین ترجمه این کتاب در جهان بود. ٣۰۰۰ جلد از این کتاب در عرض یکسال فروخته شد. در آلمان فقط ١۰۰۰ جلد در عرض ٥ سال.

١٢لئو ترتسکی: لنین جوان (پاریس ١٩٦٩)٬ ص ٦٧.

* http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%86- مترجم

١۳یکی از کسانی که بر علیه او رای داد Josef Pilsudski نام داشت که در آنزمان یک دانشجوی سوسیالیست بود· او بعدها قدرت را به عنوان يک دیکتاتور فاشیست در لهستان بدست گرفت. این دیکتاتور در Vilnius اسید نیتریک جهت ساختن بمب برای برادر لنین تهیه نموده بود٬ اما با دریافت ٥ سال تبعيد از مجازات نجات یافت.

١٤ماریا یولینوا در مقاله ای که پس از مرگش در روزنامه پرودا در ١٨ فوریه ١٩٦٣ منتشر شد. او درسال ١٩٣٧ درگذشت.