سياسی

آیا تجربه تلخ اتحاد شوروی در چین تکرار می شود ؟

gfdgfduhvبیژن پویا

این درست است که رفیق استالین آموزگار بزرگ پرولتاریا بنیانگذار اقتصاد سوسیالیستی دراتحاد شوروی است ..

رفیق استالین به تمام جنبش های آزادیبخش خلق در سرتاسر جهان کمک کرده است ..

در زمانی که انقلاب 25 ساله چین در تمام جهان کاملا تنها مانده بود ، اتحاد شوروی به رهبری رفیق استالین تنها کشوری در جهان بود که همه گونه کمک فراوان در اختیار انقلابیون چین گذاشت ..

رفیق استالین نقش عظیمی در افشاء تروتسکیسم ایفاء نمود و از این بابت توانست نقشی رهگشا و کلیدی در پیشبرد جنبش بین المللی کمونیستی بعهده بگیرد ..

ارتش سرخ اتحاد شوروی تحت فرماندهی رفیق استالین توانست نقشی تعیین کننده و تمام کننده در شکست آلمان نازی بازی کند و نیروی الهام بخش عظیمی برای استقرار صلح جهانی باشد ..

رفیق استالین ، محبوب همه خلق های اتحاد شوروی و تمام خلق های جهان بود ..

بی جهت نیست که رفیق استالین همواره خار چشم امپریالیسم جهانی بود و موتور زراد خانه تبلیغاتی امپریالیسم امریکا با تمام توان و امکانات خود و با بهره گیری از دروغپردازی و سند سازی های جعلی بی حد و حصر نیکیتا خروشچف علیه استالین برای

تخریب و بد نام کردن چهره تابناک این فرزند خلق در سراسر جهان بکار افتاد ..

رفیق استالین با اقتدار تمام نقاب از چهره اپورتونیست های گوناگون حزب برمیداشت و با آثار و مقالات و سخنرانی های مستدل و تصمیمات قاطع خود ، ضربات افشاگرانه و کوبنده ای بر پیکر اپورتونیست ها وارد می ساخت ..

رفیق استالین مرد بحران ها بود .. مرد راهکار ها برای برون رفت از بحران ها بود .. مردی بود که به فلب بحران ها می شتافت و راه حل ها را از عمق بحران ها بیرون می کشید و بطور ضربتی باجراء می گذاشت ..

رفیق استالین به توده های خلق عشق می ورزید ، از توده های خلق الهام می گرفت و به توده ها الهام می بخشید .. او به قدرت لایزال توده ها ایمان داشت ..

رفیق استالین بحق آموزگار بزرگ پرولتاریا است و رفیق مائوتسه دون درباره او می گوید :بیائید شاگردان خوبی برای مارکس ، انگلس ، لنین و استالین باشیم ..

و لنین درباره رفیق استالین می گوید : استالین فرزند خلق است ..

اما ذکر توصیفات فوق لزوما بمعنی تایید تمام حرکات و نگرش های رفیق استالین نمی تواند باشد ..

نحوه برخورد رفیق استالین نسبت به سرمایه داران ، زالو صفتان ، عوامل وابسته به شبکه های جاسوسی وابسته به امپریالیسم و تمام خائنین به سوسیالیسم ، از لحاظ روش شناسی قابل نقد و بررسی است ..

رفیق استالین عوامل خائن و مزدور فوق را بخوبی و هوشمندانه می شناخت ..

اما نحوه برخورد او با آنها از موضع بالا بوده است ..

پیشرفت های اقتصادی عظیم و شگفت انگیز اتحاد شوروی برهبری رفیق استالین بر اساس محوریت مرکزی و مبتنی بر تصمیم گیری ها از موضع بالا و نهادینه نکردن مدیریت دموکراسی توده ای در راستای پائین ببالا ، و فشرده سازی تصمیم گیری های قشر فوقانی رهبری در قالب تصمیم نهایی برای حل مسائل گوناگون اقتصادی و اجتماعی موجب گشت که بورژوازی بطور خزنده ای بشکل بوروکراتیک ، با نفی مبارزه طبقاتی و پر بها دادن به تولید و با نقاب مارکسیسم لنینیسم در صفوف حزب کمونیست رخنه کند .. و خروشچف در راس چنین صفوف خائنی قرار داشت که بعد ها به کودتای رویزیونیستی معروف خود مبادرت ورزید و هر آنچه بوی استالین می داد از حرب کمونیست برچید ..

سرانجام رفیق استالین در اوائل دهه 1950 درگذشت و بدنبال کشمکش های فراوان در درون حزب کمونیست اتحاد شوروی ، رویزیونیسم خروشچفی کاملا بر حزب مستولی گشت و در مراحل بعدی دیدیم که تکامل رویزیونیسم به سوسیال امپریالیسم شوروی در دوران حاکمیت برژنف / کاسیگین نحقق یافت ..

اما شکست انقلاب در اتحاد شوروی و قدرت گیری رویزیونیسم و نهایتا سوسیال امپریالیسم ، درس های گرانبهایی را برای رفقای حزب کمونیست چین ببار آورد ..

رفیق مائو تسه دون آموزگار کبیر پرولتاریا با ارائه خط مشی عمومی جنبش بین المللی کمونیستی ، فصلی نوین در شیوه مبارزه انقلابی طبقاتی پرولتاریا در سطح جهانی گشود و بدینوسیله جنبش های کارگری و کمونیستی را از جنبش های آوانتوریستی ، رویزیونیستی و تروتسکیستی و وابسته به اتحاد شوروی خروشچفی متمایز گردانید ..

سرانجام اتحاد شوروی در دوران حاکمیت برژنف / کاسیگین پروسه خصوصیات سوسیال امپریالیستی خودرا محقق ساخت و با تجاوز خود به چکسلواکی در سال 1968 و سرنگون ساختن دوبچک از رهبری و جایگزین ساختن جیره خواران وابسته به اتحاد شوروی ، اتحاد شوروی رسما و عملا بیک ابر قدرت جهانی سوسیال امپریالیستی مبدل گشت ..

از طرف دیگر در دهه 1976 – 1966 بمدت ده سال انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریایی چین تحت رهبری رفیق مائو تسه دون صورت گرفت ..

پایه های تئوریک انقلاب فرهنگی چین عبارت بود از : نظریه از توده ها به توده ها ، قوانین مشی توده ای و جبهه واحد خلق ..

هدف انقلاب فرهنگی چین عبارت بود از : بیرون راندن اپورتونیست ها از صفوف حزبی به روش پائین به بالا و با درگیر کردن مستقیم توده ها در این فعل و انفعالات حزبی ..

رفیق مائو تسه دون عمیقا دریافته بود که دیگر نباید اجازه داد وقایع تلخ و اسفبار اتحاد شوروی در چین توده ای تکرار گردد .. دیگر نباید معضلات مطرح کشور بزرگ پرولتاریا را در سطوح گوناگون اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، هنری و .. مانند دوران رفیق استالین از موضع بالا حل کرد ..

رفیق مائو تسه دون بدرستی دریافته بود که این تود ها هستند که باید مستقیما در شناسایی رهروان سرمایه داری و بالا تر از آن یعنی تمایز مسیر سوسیالیسم از سرمایه داری درگیر شوند و این امر بسیار کلیدی باید در کل جامعه نهادینه شود .. اتفاقی که در دوران رفیق استالین در اتحاد شوروی رخ نداده بود و جهان شاهد پیامد های زیانبخش ناشی از این عدم رویداد گشت ..

رفیق مائو تسه دون بدرستی دریافته بود که عوامل بوروکراتیکی را که سد راه سوسیالیسم شده بودند باید با کمک مستقیم توده ها زدود و مبارزه طبقاتی را با هر گونه برنامه اقتصادی و سیاسی تلفیق داد ..

انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریایی چین در دو مرحله انجام گرفت ..

آنچه که در مرحله اول انفلاب فرهنگی چین صورت گرفت این بود که نقطه نظرات اپورتونیسم راست دارو دسته لیوشائو چی در وسیع ترین سطوح توده ای در سراسر کشور باز و شکافته شد و رفیق مائو تسه دون بر اساس قانون جبهه واحد خلق با اپورتونیسم » چپ » حزب که نمایندگی آن با چیانگ چینگ همسر رفیق مائو تسه دون بود علیه اپورتونیسم راست دارو دسته لیوشائو چی متحد شد ..

به این ترتیب رفیق مائو تسه دون موفق گردید که اپورتونیست های راست حزبی و دولتی را نه از طریق موضع بالا بروش رفیق استالین .. بلکه از طریق پائین به بالا و با شرکت فعال و جوشان توده های خلق و با اتحاد با اپورتونیست های » چپ » حزب کنار بزند ..

اما در این مرحله از انقلاب فرهنگی فرصتی پیدا شده بود که در جریان مبارزه با اپورتونیسم راست ، چپ روی های زیادی صورت گیرد و اپورتونیست های «چپ» باند 4نفره ( چیانگ چینگ ، جانگ چون کیائو ، یائو ونگ ون ، ونگ هونگ ون ) برهبری چیانگ چینگ موفق شدند که با رفیق دن سیائو بین ( که بعدا پدر اصلاحات چین گردید ) برخورد تحقیر آمیزی کرده و او را دوبار بزندان اندازند و قدرت زیادی در حزب و ارگان های اجرایی کشور کسب کنند ..

مرحله اول انقلاب فرهنگی با شکست اپورتونیسم راست لیوشائو چی خاتمه یافت ..

اما اکنون مرحله دوم انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریایی چین با تضاد اصلی با اپورتونیسم «چپ» چیانگ چینگ در حزب کمونیست چین آغاز گردیده بود ..

باز هم در این مرحله از انقلاب ، رفیق مائو تسه دون و یاران وفادارش از جمله رفیق جوئن لای توانستند با استفاده از قانون مشی توده ای و نظریه از توده ها به توده ها ، نظریات اپورتونیستی «چپ» باند 4 نفره را در کلیه سطوح توده ای از موضع پائین به بالا و نه آنگونه که رفیق استالین از موضع بالا با اپورتونیسم «چپ» در اتحاد شوروی برخورد کرده بود ، افشاء کنند ..

رفیق مائو تسه دون و رفیق همیشه مورد اعتمادش رفیق جوئن لای ( که از سرداران بزرگ انقلاب چین و نخست وزیر مادام العمر چین از روز تاسیس جمهوری توده ای چین تا پایان حیاتش در سال 1976 بود ) موفق شدند بکمک توده های خلق ، رفیق دن سیائو بین را از چنگ باند 4 نفره نجات دهند ..

رفیق مائو تسه دون و رفیق جوئن لای در سال 1976 با فاصله چند ماه در واپسین سال انقلاب فرهنگی چین در گذشتند و خلق چین در غم و اندوه عمیقی فرو رفت .. اما انقلاب تا رسیدن به نتیجه قطعی راه خودرا ادامه میداد ..

سرانجام باند 4 نفره دستگیر و محاکمه گردیدند ..

توده های وسیع خلق به خیابان ریختند و حمایت کامل خودرا از رهبری راستین کمونیستی حزب اعلام داشتند ..

اما آنچه که در اینجا ضروری است گفته شود اینست که طرفداران باند 4 نفره که شامل اکثریت انظار عمومی خارج از چین و از جمله اکثریت انظار چپ ایران هستند مدعی هستند که باند 4 نفره ( و یا بزعم ایشان گروه 4 نفره ) پیروان صدیق سوسیالیسم و رفیق مائو تسه دون بودند و در مرحله دوم انقلاب فرهنگی ، مغلوب کودتای رویزیونیستی شدند ..

اما طرفداران باند 4 نفره و فرضیه » کودتای رویزیونیستی » هرگز روشن نساختند که » تصمیمات مشترک و اصولی » رفیق مائو تسه دون و باند 4 نفره در مرحله دوم انقلاب فرهنگی چین کدامین بودند ؟

آنچه که روشن بود این بود که رفیق مائو تسه دون از اپورتونیسم «چپ» باند 4 نفره چیانگ چینگ علیه اپورتونیسم راست باند لیوشائو چی بهره جویی کرد .. همچنین رفیق مائو تسه دون قادر شد که بکمک رفیق جوئن لای که همیشه مورد اعتمادش بود رفیق دن سیائو بین را از زیر ضربات هلاکت بار باند 4 نفره نجات دهد ..

باند 4 نفره همراه با ژنرال رسوا شده لین بیائو بعنوان دو نیروی ضد انقلابی بزرگ انقلاب فرهنگی شناخته شدند و رسما توسط دولت چین به عنوان بد ترین عناصر افراط گری و هرج و مرج کامل اجتماعی در طول ده سال انقلاب فرهنگی محکوم گشتند ..

بدنبال سقوط باند 4 نفره در 6 اکتبر 1976 یعنی یک ماه بعد از مرگ رفیق مائو تسه دون و توقیف چیانگ چینگ توسط رفیق هواکوفنگ و متحدانش ، توده های عظیمی از خلق چین به خیابان های پکن ریختند و از کار های ننگین و باند 4 نفره ابراز انزجار کردند و پشتیبانی خودرا از حزب کمونیست و دولت توده ای اعلام داشتند ..

انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریایی چین پیروز شده بود و حالا دیگر رهبری انقلابی طبقاتی پرولتاریا بطور منسجم و مقتدرانه ای بر حزب کمونیست حاکم بود و بدنبال یکسال صدارت رفیق هوا کوفنگ ، سرانجام رفیق دن سیائو بین سکان رهبری جمهوری توده ای چین را بعهده گرفت ..

رفیق دن سیائو بین ( 22 اگوست 1904 ، 19 فوریه 1997 ) پدر اصلاحات جمهوری توده ای چین است که بعد از مرگ رفیق مائو تسه دون ، کشور را بسوی اقتصاد بازار سوسیالیستی هدایت نمود ..

درحالیکه رفیق دن هرگز رئیس کشور یا دبیر کل حزب کمونیست چین ( بالا ترین مقام در چین ) نبود معهذا رهبر واقعی جمهوری توده ای چین از سال 1978 تا 1992 بود ..

رفیق دن بعنوان هسته رهبران نسل دوم چین ، قدرتش را بین چندین کادر مقتدر قدیمی تسهیم کرد که به آنها 8 پیر می گفتند ..

رفیق دن معمار یک برند جدید از اندیشه سوسیالیستی بود که به سوسیالیسم با مشخصات چینی تکامل یافت و اصلاحات اقتصادی چین را از طریق سنتزی از تئوری ها معروف به اقتصاد بازار سوسیالیستی رهبری کرد ..

رفیق دن دروازه چین را بروی سرمایه گذاری خارجی ، بازار جهانی و رقابت خصوصی بقسمی که اقتصاد چین بصورت 70 % سوسیالیستی و 30 % سرمایه داری و من حیث المجموع سوسیالیستی بماند گشود ..

رفیق دن با ارائه تز 4 مدرنیزاسیون ( مدرنیزاسیون در صنعت ، مدرنیزاسیون در کشاورزی ، مدرنیزاسیون در آموزش و پرورش ، مدرنیزاسیون در نیرو های مسلح ) با رشد دادن چین توده ای بیکی از سریع ترین اقتصاد های در حال رشد در جهان ظرف 30 سال و ارتقای استاندارد زندگی صد ها میلیون چینی ، در میان خلق چین بسیار تحسین برانگیز و ستودنی شد ..

در دوران رفیق دن سیائو بین در سال 1989 یک شورش ضد انقلابی توسط بخشی از دانشجویان و روشنفکران هوادار نظام سرمایه داری با شعار » آزادی » در میدان تین آن من در پکن رخ داد که خواهان برکناری رفیق دن سیائو بین هم شدند ..

این شورش ضد انقلابی توسط رفیق لی پنگ ( جانشین رفیق ژائو ژیانگ که در برخوردش با شورش ضد انقلابی تین آن من دچار لیبرالیسم خرده بورژوایی شده بود ) و حمایت کامل رفیق دن سیائو بین سرکوب گردید ..

رفیق دن سیائو بین و رفیق لی پنگ عامل مبارزه طبقاتی را قویا با اصلاحات اقتصادی چین تلفیق دادند ..

باین ترتیب دوران گذار سخت ، پیچیده و طولانی جمهوری توده ای چین از سرمایه داری به سوسیالیسم همچنان ادامه دارد ..

بقایای فرهنگ سرمایه داری و پیشا سرمایه داری در قالب عادات و رسوم کهنه از یکطرف و توطئه های امپریالیسم جهانی بسرکردگی امپریالیسم امریکا با تحریک اقلیت های قومی ، مذهبی ، نژادی و .. از طرف دیگر ، به این دوران گذار حمله ور می شوند ..

اما دوران گذار در چین چیزی نیست مگر گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم با مشخصات چینی که تحت رهبری حزب کمونیست چین با دو انقلاب سرخ چین و انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتاریایی چین ، و مسلح به درس های بر گرفته از تجربه تلخ اتحاد شوروی انجام می گیرد و در سطوح گوناگون توده های خلق چین در سر تا سر چین از پائین تا بالا نهادینه شده است و راه بازگشت مجدد وقایع تلخ اتحاد شوروی بعد از درگذشت رفیق استالین بداخل جمهوری توده ای چین مسدود شده است

درود بر رفیق مائوتسه دون

درود بر رفیق جوئن لای

درود بر رفیق دن سیائو بین

درود بر حزب کمونیست چین

درود بر خلق چین

زنده باد سوسیالیسم

۱ دیدگاه

  1. جواد says

    من نظر زیر را برای مقاله «آیا چین کشوریست سرمایه داری یا سوسیالیستی؟» از همین نویسنده گذاشته بودم اما از آنجا که دیر متوجه مقاله مذکور شدم و گویا نظرات گذاشته شده برای مقالات قدیمی منتشر نمی شوند و همچنین بدین خاطر که این دو مقاله به هم مربوطند، نظرم را در اینجا کپی می کنم:

    این مقاله شرم آور و غیرمنطقی است. نویسنده می گوید چون چین از لحاظ نظامی به کشور دیگر تجاوز نمی کند و مستعمره رسمی ندارد پس سرمایه داری نیست.
    وقتی می توان بازارها و منابع را بدون جنگ فتح کرد چرا باید به جنگ متوسل شد؟ به علاوه ژاپن هم بعد از جنگ جهانی نه به کشوری تجاوز کرده و نه مستعمره داشته است. آیا ژاپن هم کشوری سوسیالیستی است؟! اگر حرف نویسنده از نظر خودش منطقی است پس من هم با بسط استدلال او مدعی می شوم کشور سوئیس که از مدتها قبل از انقلاب چین نه مستعمره داشته و نه ارتشی که برای تهاجم ساخته شده باشد سوسیالیستی تر از چین است و کمونیستها باید سوئیس را الگوی خود قرار دهند! حالا آیا با «منطق» نویسنده می توان ادعای من را رد کرد؟!
    نویسنده «مارکسیست» این مطلب بجای بررسی روابط تولید و مناسبات طبقاتی، برای اثبات ادعای خود مسائل اساسی را دور زده و فقط به سیاست خارجی می پردازد و تازه این کار را هم به نحوی بسیار سطحی و کوته نظرانه انجام می دهد.
    سپس نویسنده برای اثبات عدم اجرای سیاستهای سرکوب گرانه و وحشیانه از طرف دولت چین علیه مردم می گوید چون چین در زمینه سیاست خارجی تهاجمی عمل نمی کند پس حتما در داخل کشور نیز مردم را سرکوب نمی کند! جدا از اینکه سیاست غیرتهاجمی یا عدم مداخله چین در دیگر کشورها صحت ندارد و آن کشور نیز سیاستی کاملا امپریالیستی را دنبال می کند و متحد مرتجع ترین و سرکوبگرترین حکومتهای جهان است، حتی اگر چنین چیزی صحت داشت نیز نمی توانست دلیلی بر غیر سرمایه داری بودن زیربنا و روبنای جامعه چین شود. ممکن است یک کشور امپریالیستی در شرایطی که از لحاظ نظامی توانایی رقابت کردن با کشورهای قوی تر را ندارد به سیاستهای متفاوتی اما با همان محتوی امپریالیستی متوسل شود، نظیر آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی که بدون مداخله نظامی بازارهای دیگر کشور را فتح کردند.
    آیا اگر حکومت چین سیاستی سرکوبگرانه را علیه مردم خودش اجرا نمی کرد راحت تر نبود بجای پرداختن به سیاست خارجی برای اثبات نادرستی آن، به وجود شوراهای کارگری، اتحادیه ها، تشکلهای دانشجویی، زنان و اقلیتها، برگزاری انتخابات آزاد، عدم وجود زندانیان سیاسی، آزادی اینترنت و رسانه ها، برابری همه مردم صرف نظر از جنس، نژاد و مذهب، وجود قوانینی که حافظ حقوق اجتماعی، سیاسی و سطح زندگی مردم هستند و دقیقا اجرا می شوند و … اشاره می شد؟ اما نویسنده اینکار را نکرده زیرا می دانسته نه تنها چنین چیزهایی در چین وجود ندارند بلکه حکومت که دهها سال است تغییر ماهیت داده، در جهت عکس آنها حرکت می کند. کمونیستهای حقیقی چین نیز معترفند که حکومت کشورشان به یک دیکتاتوری بورژوایی سرکوبگر تغییر یافته و برای انقلابی جدید مبارزه می نمایند.
    واضح است که چنین نظراتی فقط می توانند از سوی کسانی ابراز می شوند که کوچکترین ارتباطی با مبارزه حقیقی توده ها ندارند و در جبهه ارتجاع قرار گرفته اند. حتی یک حزب انقلابی یا تشکل کارگری در جهان پیدا نمی شود که درگیر مبارزه برای رهایی پرولتاریا و مردم تحت ستم و زحمتکش باشد اما چین را کشوری سوسیالیستی بداند و سیاستهای امپریالیستی حکومت و سرکوب و استثمار وحشیانه مردم چین توسط آنرا تأیید یا توجیه کند.

    دوست داشتن

  2. جواد says

    این یکی از شرم آورترین مطالبی است که به قلم فردی که به ظاهر چپگرا است خوانده ام. مقاله ابتدا با تمجید شخصیت پرستانه از استالین و مائو شروع می شود. این روش برخورد یک مارکسیست نیست. یک مارکسیست نکات مثبت و منفی شخصیتها را مشخص می کند و به هنگام تحلیل، نقش شخصیتها را جایگزین طبقات نمی سازد. اگر استالین و مائو اینقدر ابر انسان بودند پس چرا بعد از مرگشان سرمایه داری به راحتی در کشورهایشان احیاء شد؟
    البته شخصیت پرستی بیماری جدیدی نیست و استالینیستها دهها سال است بدان دچارند. اما نو آوری نویسنده مطلب این بوده که استالینیسم را با کاپیتالیسم افسار گسیخته حاکم در چین ترکیب کرده و مدعی است چین کنونی کشوری سوسیالیستی است و رهبران چین در فکر گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم هستند! من چنین چیزی را بسیار به ندرت، آن هم از فرقه های میکروسکپی هپروتی جدا افتاده از واقعیت در کشورهای امپریالیستی یعنی جایی که سوسیالیسم پرولتری تا حد ممکن توسط اپورتونیسم فاسد گشته دیده بودم ولی در ایران نه!
    هم اکنون دهها سال است که در چین اثری از سوسیالیسم باقی نمانده و کمونیستهای حقیقی چین برای یک انقلاب جدید علیه دیکتاتوری بورژوایی حاکم مبارزه می کنند. سرمایه داری در چین به مراتب هارتر و افسار گسیخته تر از غرب عمل می کند؛ اگر در برخی کشورها کارگران پس از دهها سال مبارزه حق تشکل، اعتصاب و اعتراض به دست آورده و حقوق سیاسی و سطح زندگی خود را ارتقاء داده اند، در چین با کارگران همانند برده رفتار می شود و جواب کوچکترین اعتراضات با سرکوب بی رحمانه داده می شود. در زمینه سیاست خارجی نیز حکومت چین سیاستی کاملا ارتجاعی و امپریالیستی را دنبال می نماید.
    تنها کسی که نه تعهدی به پرولتاریا و نه اعتقادی به سوسیالیسم علمی دارد می تواند این وضع را مشاهده کند ولی همچنان بانگ زند «درود بر رفیق دن سیائو بین»، «درود بر حزب کمونیست(!) چین».
    در ضمن از مسئول سایت هم انتقاد دارم که اجازه انتشار چنین مطالبی را می دهند. یک نویسنده باید حداقلی از منطق، مستندات و تعهد به پرولتاریا را در مطلبش ارائه دهد، در غیر این صورت منتشر کردن مطلبش مغایر با اهداف سایت است و بهتر است مطالبش را در سایتی که وظیفه ای جز خدمت به انقلاب پرولتری را دنبال می کند منتشر نماید. به علاوه همان گروههای هپروتی که نظایر این اراجیف را در غرب می گویند (نظیر «حزب دنیای کارگران» و «سازمان سوسیالیستی راه آزادی[Fightback]» در آمریکا)، به مداحی حکومتهایی نظیر چین یا کره شمالی بسنده نمی کنند بلکه از جمهوری اسلامی نیز حمایت می کنند و مخالفان آنرا (از هر گرایشی، حتی فعالان کارگری و کمونیست) وابسته به قدرتهای امپریالیستی می خوانند. آیا اگر من هم مزخرفات آنها را در حمایت از جمهوری اسلامی ترجمه و ارسال کنم و خواهان انتشارشان شوم، شما موافقت خواهید کرد؟ اگر نه چرا؟ آیا خون ایرانی ها رنگین تر از چینی هاست؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.