سياسی

«آرامش آزادانۀ» کارگرانی که نان را نسیه می خرند!

5345dfgfr56شیده رخ فروز

خیزش شماره ۳۵

«نانوایی خلوت است. اینجا خبری از صف نان نیست. یه شاطر و دو تایی کارگر … : تا دلتان بخواهد نسیه می برند، آره. می گن بعدا میاریم. مام میدیم، میگیم الله اعلم. حالا بعدا آورد آورد نیاورد هم چه کار کنیم؟… معلوم نمی کنه، یه روز، دو نفر میان نسیه می خوان، یه روز هیچی، یه روز پنج نفر. هزار تومن، دو هزار تومن. لواش را 160 قیمت زده اند اما ما 150 می دهیم. چه کار کنیم سطح مردم پایین است.»
دیگر در بسیاری از مناطقی که کارگران و توده های بی چیز را در خود جای داده است، نسیه بردن «نان» تعجب کسی را برنمی انگیزد. نسیه بَر و نسیه دهنده آن را پذیرفته اند، چرا که واقعیات سرسخت اند. مناطقی نه در مکانی پرت و دورافتاده، درست در همین تهران و در معرض دید نهادها و مسئولانی که به راحتی، خود را به ندیدن حقایق دردناک زندگی اکثریت جامعه زده اند. وقتی توان خرید نان که قوت اغلب خانوارها است، کاهش یابد معنای دیگری جز کم شدن خوراک خانوار، کوچکتر و خالی تر شدن سفره آنان ندارد.
«اینجا مشکلات زیاد است خیلی هم زیاد است. مشکل منطقه 18 خصوصاً اینجا. شماره دو. هیچ کس هم به داد ما نمی رسد. ضعیف ترین مردم تهران همینجان، شماره دو. هیچ کس هم نیست به داد مردم برسد. نسیه هم زیاد می برن بله. بله که نسیه می دیم. مجبوریم بدیم. بیش از 150 نفر نسیه میبرن در ماه. کلا همه. اینجا همۀ کارگرن. یه روز کار دارند سه هفته ندارند. همه کارمندای شهرک را جمع کنیم فکر نکنم 29 تا شوند. مردم خدایی نه گوشت، نه مرغ و نه میوه می خورند. من پنج سال 10 سال جنس دادم نیاوردن پس بدن، ندارن. دعوا هم که نمیشه کرد… مردم اینجا ضعیفند.» (شرق 30 تیر93)
عمیق تر شدن شکاف بین رشد سرسام آور هزینه ها و سبقت آن از درآمد ناچیز کارگران (و در نظر داشتن جمعیت بیکار بدون درآمد)، در کنار انبوهی از سایر معضلاتی که حق حیات را از اکثریت جامعه سلب نموده، پیامد تحمیل سیاست های ضد انسانی اقلیت حاکم است، که حاصلش تداوم چرخۀ انباشت فقر و انباشت ثروت در سوی دیگر است. آمارهای رسمی که بیانگر کاهش مصرف نان به عنوان مادۀ اصلی سفرۀ خانوار و نیز کاهش مصرف غذایی می باشد، دشواری عدم تأمین حتی ابتدایی ترین و حیاتی ترین نیاز زحمتکشان ایران را به خوبی انعکاس می دهد: «در حالی که میزان مصرف نان خانوارها در فاصلۀ سال های 82 تا 92، 37 درصد کاهش یافته است اما هزینۀ تأمین نان خانوارها هشت برابر شده است… یعنی در سال 82 هر خانوار سالانه حدود 45 هزار تومان برای نان هزینه می کرد که این رقم در سال 91 با 706 درصد افزایش به 361 هزار تومان رسیده است.» «یافته های آماری سال 82 تا 91 مصرف غذایی ایرانیان 30 درصد کاهش یافت» (شرق 20 و 25 شهریور 93)
در همین حال مراجع رسمی سبد هزینه خانوار کارگری را دو میلیون و 200 هزار تومان طی سه ماهه اول امسال اعلام کردند و از بیشتر شدن این رقم در ماه هفتم امسال سخن گفتند: «هم اکنون برخی مراکز دولتی در بخش های خدماتی جلودار افزایش قیمت ها شده اند. از سوی دیگر قیمت برخی مواد لبنی و پروتئینی هم افزایش داشته است و همین امر موجب شده تا خانوارهای کارگری دچار فقرغذایی و سوء تغذیه شوند. … افزایش رقم سبد هزینه یک خانوار کارگری در شرایطی صورت گرفته که کشور نرخ تورم 22 درصدی را تجربه می کند و یک کارگر با حقوق و دستمزد فعلی قادر به امرار معاش نیست.» (کار و کارگر- 16 مهر93) «در حال حاضر حدود هشت میلیون کارگر تحت پوشش بیمه سازمان تأمین اجتماعی هستند که از این تعداد 6,5 میلیون نفر زیر یک میلیون تومان دستمزد دریافت می کنند.» (همان منبع)
اعلام آمارهایی که از واقعیات جاری فاصله معناداری دارند به هیچ رو مانع از این نیست که نمایندگان دولتی سرمایه داران حاکم شرایط معیشت و مزد کارگران را در حداقلی ترین نمود آن یعنی حدود 609 هزار تومان تعیین نکنند. مبلغی ناچیز که در خوشبینانه ترین حالت کفاف 10 روز زندگی بخور و نمیر را هم نمی دهد.
«وضعیت اقتصادی مردم اینجا افتضاحه، همه اینجا کارگرن، بیمه ندارن. مستاجرن. هزار جور بدبختی دارن. نسیه یه موقع میبره برمی گردونه، خیلی کم مشتری این طوری دارم که برگردونه، در روز پنج شش تا مشتری داریم که نسیه می برن و نمیارن … اینجا که خوبه مردم حتی نونم قرضی میبرن. … شما اینجا قصابی دیدی؟ قنادی دیدی؟ آرایشگاه دیدی؟ … قصابی نداریم چون مردم کم گوشت و مرغ می گیرن، چون الآن دیگه همه چی گرون شده… گوشت و مرغ؟ نه والا نمی خوریم. نداریم که بخوریم. چی بشه. … میوه هم ماشین بیاد می خریم، نیاد نمی خریم. ماشین بیاره میوه هست، نیاره نیست اینجا مغازه میوه فروشی نداره.» (شرق- همانجا)
از سوی دیگر سرمایه داران و کارفرمایان در تمامی بخش ها (اعم از دولتی و خصوصی و نیمه دولتی) از پرداخت به موقع همین مزدهای حداقلی نیز سر باز زده و کارگران را ماه های مدید با وعده و وعید در انتظار پرداخت معوقات سر می دوانند. این خواسته در کنار امنیت شغلی پایدار و سایر مطالبات برحق، اعتراض و اعتصابات کارگری چند سالۀ اخیر را به شکل مستمر در پی داشته است. وضعیت زیست و معیشت خانوار کارگری که ماه ها از درآمدش محروم گردیده، حق بیمه اش پرداخت نشده (و نهایتاً به وسیلۀ باندهای حکومتی در تأمین اجتماعی به تاراج رفته است) و با انواع آسیب های جسمی و روحی دست و پنجه نرم می کند، چیزی جز مرگ تدریجی نیست. اما حاکمان زالوصفت جنایتکار تنها پاسخشان نسبت به سرنوشت کارگران به جان آمدۀ معترض، تازیانه و زندان است (مانند برخورد به کارگران معترض پتروشیمی رازی).
وضعیت زیست و معیشت کارگران فصلی و پروژه ای، کارگران مهاجر، بیکاران، بازنشستگان، زنان سرپرست خانوار و کودکان کار و خیابان به مراتب اسفبارتر از بخش کارگران شاغل است، محرومیت های شدید و نداشتن ثبات درآمد، ناامنی همه جانبه ای را گریبانگیر این جمعیت کارگری نموده است. «از سال 82 تا 91 تعداد خانوارهایی که هیچ فرد شاغلی ندارند به میزان 58 درصد بیشتر شده است… بررسی پارامترهای نشان دهنده رفاه خانوار، حکایت از آن دارد که پس از اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها قدرت اقتصادی خانوارهای کشور 25 درصد کاهش یافته و هم اکنون 31 درصد خانوارها زیر خط فقرهستند … در حالی که تعداد خانوارهای بدون فرد شاغل و یک شاغل طی این 10 سال رو به افزایش بوده در مقابل درصد خانوارهایی که دو فرد شاغل یا بیشتر داشته اند کاهش قابل ملاحظه ای یافته است.» (شرق- 18 شهریور 93)
آمارها در رابطه با زنان سرپرست خانوار و سالمندان نیز جدا از وضعیت گفته شده نیست. طی پنج سال گذشته با افزایش قابل توجه زنان سرپرست خانوار که تعدادشان به بالای 12 درصد رسیده، زنانه شدن سالمندی و فقر عواقب منفی آن است، همچنین 27 درصد سالمندان بیکار و بدون حقوق بازنشستگی هستند به طوری که 17 درصدشان از هرگونه حمایت مالی محرومند، 38 درصد سالمندان نیاز به حمایت مالی دارند، و 18 درصد با مشکلات سلامتی و جسمی مواجه هستند.
ناچیز بودن دستمزدهای کارگری نسبت به هزینه ها بویژه در کلان شهرها تنها در بخش مسکن بخش قابل توجهی از درآمد خانوار را می بلعد. با توجه به اینکه بیش از 85 درصد کارگران کشور فاقد مسکن شخصی هستند، طبق اعلام بانک مرکزی، هزینه مسکن از سبد معیشت خانوار تا 25 درصد کل هزینه ها را شامل می شود که این مساله می تواند در مورد کارگران با حداقل دستمزد 609 هزار تومان، تا 100 درصد نیز باشد.
«ربیعی» وزیر کار رژیم به تازگی عنوان کرد دولت با طرح مسکن اجتماعی قصد دارد در این بخش وارد عمل شود، ایجاد صندوق مسکن و تأمین منابعی برای آن، وعده بهار امسال وی بود. تمام توان دولت حاکم در برابر معضل مسکن و حق برخورداری از سرپناه مناسب برای اکثریت زحمتکش جامعه، تنها وعدۀ سر خرمن به شکل یک طرح و یک صندوق است. اما زندگی از نوع دیگر و برای اقلیتی از جنس دیگر، رنگ دیگری دارد: «به نظر او (مدیر یکی از دفاتر معاملات مسکن در ولنجک) رقم سه میلیارد تومان رهن کامل یک ساله برای یک پنت هاوس 700 متری به هیچ وجه رقم بالایی نیست. …افرادی حاضرند بسیار بیشتر از این رقم هزینه کنند و ماهانه 120 میلیون تومان کرایه بدهند برای زندگی در خانه هایی که امروز دست اندرکاران این حوزه آنها را «برند» می نامند.» (شرق -9 مهر93) دغدغۀ کارگران ایران نداشتن نان، آب و حتی تنفسی سالم است، و این مبارزۀ مرگ و زندگی با زندگی افسانه ای و لوکس استثمارگران حاکم فاصله ای نجومی دارد.
«گوشت و نون و مرغ چیه … آب افتضاحه. اصلا نمیاد. ما طبقه دوم زندگی می کنیم. سه نصفه شب باید پاشیم بریم حمام. بعد دیگه اتوبوس ها فقط تو شهرک می پیچن… ما باید برای این یه مسیر کوچیک راه، اندازه سه چهار تا مسیر کرایه بدیم. یه مسیر بریم سر چار راه. یه کرایه بدیم چار راه پیاده شیم، برویم سر شماره دو و یه کرایه بدیم و بعد واسه آزادی و آذری یه کرایه بدیم تو این نداری … مشکلات اینجا زیاد است. نه قصابی داریم نه مرغ فروشی نه وسایل فروشی. ماشین نداره برای رفتن و آمدن. مشکلش زیاده. شوهر من بیکاره. چهار تا بچه دارم. سخت است اما مجبورم بسازم. شوهرم رنگ کار مبل است. می بینی یه هفته می رود یک ماه بیکار است. الان که همه چیز «ام دی اف» شده اون هم بیکار شده، نه بیمه ای نه چیزی. خیلی سخت است. الان بچه مدرسه ای دارم نمی تونیم برسونیم. شهریه مدارس زیاد است. 37 تومن لباسشه. 70 تومن ثبت نامشه. دولتی هم هست. نداریم…. اینجا خونه است ما زندگی می کنیم؟ 50 متر خانه است. این چیه؟ زندگیه؟… اینجا یه مدرسه نداره. بچه ها باید از اینجا تا آب کرج بروند دنبال مدرسه. …الآن من 45 متر خونه دارم، پنج نفریم. خودت ببین که چطوریه دیگه. رفتم واسه دورچینی خونه، شهرداری میگه برو محضر. نمی دونم چیکار کنم. مادر شوهرمم پیش ماس. اینجا خانه ها سند نداره قولنامه ایه…. به خدا شوهرم یه راننده مینی بوسه. یه روز کار می کنه پنج روز خرج ماشین … الآن، من به همین بقالی رو به رویی 600 هزار تومن بدهکارم. اونم صاحب مغازه است. بپرس.» (گزارش شرق)
اما روحانی رئیس جمهور رژیم که با «تدبیر» ریاکارانۀ خود استاد دادن «امید» واهی و وعده های توخالی است، اخیراً در مصاحبه با خبرنگاران در سازمان ملل، با کتمان بیشرمانۀ اوضاع فلاکتبار کنونی، توصیفی پوشالی از وضعیت مردم ارائه داد: «….  من بسیار خوشحالم که در این یک ‌سال گذشته، دولت جدید در ایران توانسته با کمک مردم آرامش را در کشور ایجاد کند. امروز در کشور من، مردم بیش از سال‌های پیش احساس آرامش می‌کنند. … کاملا افتخار می‌کنیم که در کشور ما همه نظرات خودشان را آزادانه بیان می‌کنند.» (تأکیدها از ما است) از افتخار کردن های «روحانی» به دادن وعده برای مردمی که وی از آرامش دروغینشان داستان سرائی می کند، نه بهبود، نه رفاه و نه آزادی واقعی ساخته می شود. زدن مهر بطلان بر تمامی بساط ظالمانه حاکم و پایان دادن به تباهی های روزافزون، تنها راه حل ممکن کارگران و توده های بی چیز برای ساختن نوین زندگی شرافتمندانه و تعالی همه جانبۀ حیات جامعه است.