سياسی

چرا من یک سندیکایی ام ؟اما سندیکالیست نیستم

bvnftr45y

رضارخشان

جنبش کارگری ایران در سالهای گذشته ودر بعد از سالها رخوت ،فعالیت طبقاتی خود را در زمینه تلاش در جهت سازمان یابی کارگری شروع کرد. این حرکت با وجود چالشهای فراوان در زمینه منع قوانین موجود ،به پیش میرود. از جلوه های بارز این خواست طبقه کار میتوان به تاسیس دوسندیکای کارگران واحد وهفت تپه اشاره کرد.تشکلهایی که از خواست جمعی کارگران علیرغم تمامی مخالفتها ومانع تراشیها از طرف طیفهای گوناگونی مواجه گردید،به وجود آمدند. اما چرا نام سندیکا را برای تشکل خود انتخاب کردند .آیا کارگران ایران جنبش سندیکالیسم را میشناسد؟آیا این یک اشتباه طبقاتی از سوی بخشی از طبه کارگر بوده است. برای درک این منظور وشناخت ماهیت سندیکالیسم واقعی وشناخت تشبهات واختلافاتی که با سندیکالیسم ایرانی دارد لازم میدانم که در ابتدا بحث به مختصری از تاریخچه واهداف سندیکالیسم در غرب بپردازیم و کشف این حقیقت که چرا بخش مهمی از طبقه کارگر در ایران خواستار آن میباشد؟ جنبش سندیکالیستی،با الهام از نظرات باکونین که مخالف کمونیسم بودعلی الخصوص درفاصله بین انتر ناسیونال اول ودوم بسط وگسترش یافت.علت مخالفت باکونین با کمونیسم هم درین بود که، او ادعا میکرد که ،کمونیسم تمام نیروهای اجتماعی را در دولت متمرکز میکند. ازینرو کمونیسم موجب گسترش فوق العاده نقش دولت در تمامی ارکان جامعه میگردد ومالکیت را تمام قد در خدمت دولت قرار می دهد.پس او نتیجه می گرفت که جدای از نتیجه عمل کرد دولت ،موجب تسلط اقلیتی از دولتیان بر اکثریت جامعه میگردد.طبیعیست که این اقلیت کوچک ،بخاطر حفظ وبسط قدرت وامتیازات خود،دولت را علیه اکثریت بزرگ ستمدیده جامعه مورد استفاده قرار میدهد.آنها معتقد بودند که دولتها ذاتا شریر هستند وهرگونه تلاشی جهت رفع شرارتشان عبث خواهد بود حتا اگر این حکومت طبقه کارگران باشد.زیرا که کارگران از زمانیکه دولتمرد ونماینده مردم شوند،دیگر کارگر نیستند وبه مردم ستمدید ازبلندای دولت نظر می افکنندواز آنجا نتیجه می گرفت که آزادی واقعی منوط به نابودی فوری وتوامان دولت وسرمایه داری و سازماندهی یک سیستم فدرالیستی اداره امور بر مبنای اتحادیه های اقتصای کار از پایین میباشد.جریان مذکور هر گونه مبارزه سیاسی وشرکت در قدرت سیاسی را رد می نمود.آنها در سال 1877 رسما مسئله اعتصاب عمومی به عنوان سلاح اصلی مبارزه اقتصادی وابزار فلج کردن جامعه سرمایه داری مطرح نمودند.جریان آنارکو سندیکالیستها با رد اشکال مبارزه سیاسی ،اعتصاب اقتصادی عمومی را کلید تخریب سیستم استثمارگرانه در نظر می گرفتند.از نظر آنها جامعه فدراسیونی از سندیکاهاست که تولید و توزیع را سازماندهی و اداره می کند.آنها مخالف قدرت سیاسی واحزاب سیاسی بودند. آنچیزی که به نفوذ این نگرش دامن زد، عملکرد منفی احزاب سوسیالیست در مواجه با منافع طبقه کارگر بود.بخش مهمی ازین احزاب نقش کارگر را بعنوان سیاهی لشگر خود میخواستند که میتوانست انها را در بازیهای سیاسی قدرتمند تر کند. نمونه چنین احزاب را در احزاب سوسیال دومکراسی در اروپا بسیار دیده ایم. متاسفانه امروزه سرمایه داری به ان درجه از قدرت رسیده است که احزاب کارگر نظیر حزب کارگر انگلستان در زمان تونی بلر بطور آشکار بند ناف خود را با طبقه کارگر بطور کامل قطع میکند وبجای آن بر روی نیروهای سرمایه داری تکیه میکند .اتفاقا این مسئله به خودی خود نشان میدهد که طبقه کارگر برای صیانت از منافع خود چاره دیگری بجز روی آوردن به فعالیتهای سیاسی ندارد. فقط خود کارگر میتواند منافع خودش را پاسداری کند واز سرمایه داری انتظار دیگری نمیتواند داشته باشد. چرا که در مناسبات سرمایه داری و در مواجه با احزاب غیر کارگری ویا اسمن کارگری ،کارگر فقط میتوانند نقش پیاده نظام آنها را داشته باشند. بهر صورت سندیکالیستها معتقد بودند که ،تنها سندیکاست که نماینده واقعی منافع طبقه کارگر است.در نادرست بودن این نگرش همین کافیست که درحال حاضر در سرتاسر جهان علی الخصوص اروپا،مملوست از سندیکاهای سفید ،که بجای دفاع از منافع طبقه کارگر ،عملا در نقش پادو وعمله بورژوازی در آمده اند.خواستگاه طبقاتی سندیکالیسم در بین کارگران جهان،فرانسه بود.که از یک سو تحت اندیشه های پرودن وباکونین وبلانکیستها واز طرف دیگر غلتیدن در فضای رخوت وناامیدی که پس از شکست کمون به وجود آمد. از سوی دیگر، در کشورهای انگلیس وامریکا هم بخاطرفشار وسرکوب از جانب کارفرمایان وهمچنین سرکوب دولتی ناشی از شکست جنبش انقلابی طبقه کارگر وهمچنین نفوذ عناصر رفرمیسم در بین رهبران کارگری ،تشکلهای کارگری در قالب اتحادیه گرایی صرف بوجود آمد. این تشکلها که مبتنی بر اشرافیت کارگری وهمچنین درتحت نفوذ کارگران ماهر وممتازی بودند که نسبت به دیگر کارگران از سطح زندگی بهتری بر خوردار بودند،با انکار تضاد آشتی ناپذیر طبقه کارگر وسرمایه داری، وهمچنین تبری از هرگونه مبانی سوسیالیسم علی الخصوص بر مبانی سوسیالیسم علمی(مارکس)،هرگونه تلاش وجنبشی را درجهت بهبودی وضعیت معیشت زندگی طبقه کارگر را در مناسبات سرمایه داری جستجو میکردند. اتحادیه با رد هرگونه فعالیت سیاسی، که تنها به منظور دوری گزیدن از سیاستهای سوسیالیستی صورت میگرفت بواقع بازوی احزاب لیبرال شد ودر بهترین شرایط ممکن ،خواستار رفرم بودند.با این همه، اتحادیه ها سلاح عمده مبارزه کارگران را ،اعتصاب میدانستند که
برای اهدافی مثل ،تعیین
8ساعت کار روزانه کارگران و همچنین تعیین حداقل دستمزد مبارزه میکردند. با اینهمه در اثر فاسد شدن رهبران کارگری بخاطر غلتیدن در دام بورژوازی ورفرمیسم وهمچنین الغا این شعار سازشکارانه در بین توده که،سرمایه داران دشمنان ما نیستند» این تشکلها بشدت تضعیف شدند. و در بسیاری از موارد موجبات فروپاشی این تشکلها گردید. همه اینها در حالیست که ،انگلس در سال ۱۸۴۵ استدلال می‌كند كه متشكل شدن در اتحادیه‌ها، فرصت مبارزه‌ی جمعی علیه كارفرمایان را ایجاد می‌كند، و از این روی موجب كاهش رقابت بین كارگران می‌شود. این اتحادیه با وجود تمامی نقاط ضعفی که دارند با اینحال بخاطر خط مشی مبارزه خود که مبتنی بر اعتصاب اقتصادیست اولا آن‌ها نخستین تلاش كارگران برای از میان برداشتن رقابت هستند.چرا که یکی از دلایل مهم چیرگی بورژوازی برعلیه منافع طبقه کارگر همانا شناخت این واقعیت، یعنی وجود رقابت در بین خودشان است.ثانیا بقول مارکس وانگلس همانگونه که در مانیفست بدان اشاره شده است«این تشكل‌یابی پرولترها در یك طبقه، و نتیجتن در یك حزب سیاسی، پیوسته با رقابت بین كارگران در حال برگشت است، اما آن دوباره قوی‌تر، محكم‌تر، تواناتر برمی‌خیزدمنظور درک این واقعیت مهم میباشد که بورژوازی، پرولترها را به مبارزه‌ی گروهی و دست جمعی سوق می‌دهد،اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که این کار جمعی که در اثر ازبین رفتن رقابت در بین کارگران بوجود آمده است میتواند زمینه عبور کارگران را از شرایط نظیر شکست و عقب نشینی فراهم آورد.بنظر من درک این مسئله فراسوی کارکرد این تشکلها(سندیکاها واتحادیه های صرف) میباشد. بخصوص در شرایط دشوار فعلی یعنی در دوران تفوق مناسبات بورژوازی.آنچیزیکه میتواند کارکرد هر تشکلی ولو سندیکاها واتحادیه های صرف را توجیه کند همانا نقش اتحاد کارگران در زیر چتر این تشکلهاست که دروقت مبارزه برای زندگی کارگران میتوانند نقش رادیکالی ایفا کنند. درست است که موجودیت اتحادیه‌ها برای چانه‌زنی به‌منظور شرایط بهتر تحت نظام سرمایه‌داری است،ودر حالیکه مقامات اتحادیه‌ای به‌مثابه‌ی مذاكره‌كننده‌گان از طرف اعضای‌شان عمل می‌كنند. ودر بسیاری از موارد با زد وبند با کارفرما در شرایط اقتصادی بالایی قرار میگیرند بطوریکه مارکس وانگلس هم از عملکرد بعضی از رهبران اتحادیه ها ناخشنود بودند با این همه این وظیفه بدنه کارگری میباشد با حضور خود واعمال فشار جلوی سازش رهبران خود را بگیرند.اما در شرایط فعلی ودر ایران ،جنبش کارگری که بوجود آمده است وخواهان سازمان یابی توده ای طبقه کارگر میباشد
.و تا کنون دوسندیکای واحد وهفت تپه را سازمان داده است. از لحاظ محتوا ،کارکرد هیچگونه سنخیتی با نوع غربی خود ندارد.چرا که تاسیس سندیکای کارگری در کشور ما برمبنای مکتب فکری سندیکالیسم که قبلا ذکر گردید ناشی از ایدئولوژی مثل پرودنیستی وباکونینیستی نبود.یعنی در سندیکای واحد وهفت تپه هیچگونه ردپایی از آنارشیسم که مخالف دولت،فعالیت سیاسی وغیره وجود ندارد. چراکه بقول مارکس هرگونه مبارزه طبقاتی کارگران مبارزه ایست سیاسی.بعدش این تشکلها بهیچ عنوان در خدمت منافع سرمای داری نبودند.هر چند در شرایط فعلی رسیدن به شرایطی مثل وضعیت جنبش سندیکایی فرانسه هم دست نیافتنی به نظر میرسد. با اینهمه ، برمبنای حقیقت مادی مبتنی بر امکان گرایی وهمچنین در شرایط برتری هژمونیک مناسبات سرمایه داری و تشخیص این واقعیت که بعد از شکست بلوک شرق ،جنبش سندیکایی فرانسه قدرتمندترین جنبش کارگری در جهان است. این مسئله موجب شد که کارگران هم بدنبال برپا کردن سندیکا باشند. البته این سندیکا در ایران فقط یک نام است.بدون ماهیت ایده ئولوژیک آن.من سندیکایی هستم. اما سندیکالیست نیستم. سندیکایی هستم. زیرا سندیکا تلاش وحدت طلبانه در میان کارگران بر بستریک اسم(سندیکا) که در حال حاضر از حیث مبارزه کارگری عنصر خوشنام وموثرتری میباشد.آنهم مبتنی بر ساختار مستقل کارگری.بنظر من در اسم نباید گیر کرد.یه بار این مسئله را از ناصر زرافشان پرسیدم. او گفت که اسمش را بزارید بادمجان. اما با همان کارکرد مستقل خود. در عین حال جنبش سندیکایی ایرانی به نوبه خود تبدیل به بیان خواسته اعتراضی طبقه کارگر علیه وضعیت نابهنجار خود شده است.این خواست در حال حاضر وبر بستر واقع گرایی وهمچنی
ن درک شرایط دشوارطبقه کارگر،یک خواست انقلابیست
.اما سندیکالیست نیستم.چرا که مخالف ایدئولوژیک آنارکوسندیکالیسم هستم.