نظری

دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین ۲

76tzfg32منتشر شده در دایره المعارف روشنگری

فصل ششم

متافیزیک

پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس

برگردان شین میم شین

بخش دوم

 متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

  • متافیزیک در سرتاسر قرون وسطی لخت و لخت در دامن تئولوژی افتاده بود.
  • چون تا زمانی که علوم در اسارت سیستمی از موازین شرعی بسر می بردند، مسائل متافیزیکی مربوط به اصول جهان، منشاء جهان و کل جهان توسط تئولوژی پیشاپیش حل شده بود و مسائل متافیزیکی در هر حال از طریق تفسیر آیات و احادث مذهبی حل و فصل می شدند و نه در خارج از این آیات و احادیث.

1

  • تاریخ فلسفه اسکولاستیکی را می توان به مثابه تاریخ مبارزه در راه رهایش تدریجی مسائل متافیزیکی از قید و بند موازین تئولوژی (فقه) تلقی کرد.  

2

 آنسلم فون کانتربری (1033 ـ 1109)

فیلسوف و تئولوگ قرون وسطی

بنیانگذار اسکولاستیک

نماینده اصلی اسکولاستیک آغازین

  • این مبارزه را می توان از فرمول آنسلم فون کانتربری تا تعالیم قرون وسطی واپسین راجع به حقیقت دوگانه دنبال کرد:  

الف

  • فرمول آنسلم فون کانتربری به شرح زیر بود:
  • «عقیده برای اثبات خود به دنبال عقل می گردد.
  • عقیده و عقل ضمنا می توانند با یکدیگر تضاد داشته باشند.»

ب

  • تعالیم قرون وسطی واپسین دو نوع حقیقت را نمایندگی می کرد:

1

  • حقیقت عقیدتی

2

  • حقیقت عقلی مستقل

3

  • متافیزیک در نقش خویش به مثابه «فلسفه اولین» زمانی بکار بسته می شود که علوم طبیعی، جهانتصویر تئولوژیکی سنتی را منفجر می کنند و فرضیه های علمی سربلند بیرون آمده از کوره آزمون و آزمایش را به هسته مرکزی (مغز) متدئولوژی پیشرفت شناخت بدل می سازند.    

4

 گالیله ئو گالیله ای (1564 ـ 1642)

فیلسوف، ریاضی دان، فیزیکدان، ستاره شناس

کاشف کشفیات خارق العاده در رشته های مختلف علوم طبیعی

  • این گذار به تعقل ذاتی ـ جهانی را که به مثابه روندی تاریخی حدود 200 سال طول می کشد، می توان بر پژوهشگری نمونه وار متمرکز ساخت که نماینده نقطه اوج این جنبش بوده است و تحول کیفی بلحاظ متدئولوژیکی و جهان بینی در او به واضح ترین طرزی تجسم می یابد.
  • اسم این پژوهشگر گالیله ئو گالیه ای است.

5

  • نقش گالیله در تشکیل متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی   و طرز تفکر دیالک تیکی تشکیل یابنده در آن در اثری که در مسکو تحت عنوان «تاریخ دیالک تیک (قرن 14 ـ قرن 18)» به سال 1974 منتشر شده، مورد برسی قرار نگرفته است.
  • (گیمونات، «گالیله ئو گالیله ئی»، 1979)

6

  • گالیله به اقدامات مهم زیر دست می زند:

الف

  • او بر تعیین ریاضی فرم طبیعت تأکید می ورزد.

ب

  • او متد و یا اسلوب آزمایشی را توسعه می دهد.

ت

  • او خواهان توضیح واقعیات امور طبیعی بر اساس شرایط طبیعی می شود.
  • این به معنی توصیه روش ذاتی ـ جهانی (ضد روش ماورای جهانی) است.  

7

  • این اقدامات بسیار مهم گالیله، فلسفه را به توسعه مفهوم جهانی موظف می سازد.
  • مفهومی که با این تعقل طراز نوین علمی انطباق دارد و می تواند به مثابه افق تصور و راهنمای تصور، خادم پیشرفت علوم منفرد و پیشرفت تکنولوژیکی باشد.
  • مراجعه کنید به علم، فلسفه، علوم منفرد، علوم طبیعی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری
  • بخش دوم متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

    ادامه  

    8

    • در این موقع، متافیزیکی به مثابه جهان بینی علمی لازم می آید.
    • این جهان بینی علمی البته باید با جهان بینی مذهبی حاکم به نحوی ازا نحاء سازگار باشد.

    الف

     بنه دیکتوس اسپینوزا (1632 ـ 1677)

    فیلسوف هلندی، مؤسس راسیونالیسم و انتقاد مدرن از انجیل

    نماینده راسیونالیسم ماتریالیستی

    جهان بینی او پانته ئیستی است.

    • فرمول اسپینوزا مبنی بر اینکه «خدا مساوی است با جوهر و طبیعت» و مفهوم جهانی لایبنیتس، مبنی بر اینکه «موناد مساوی است با خدا»، بیانگر تلاش هائی در جهت آشتی دادن دو جهان بینی متضاد زیر با یکدیگر بوده اند:
    • جهان بینی علمی و جهان بینی مذهبی
    • (بنظر لایب نیتس، مونادها عبارتند از واحدهای (جواهر) یکپارچه، کامل، آخرین و روحمند که در مجموع، سیستم منظم جهان را تشکیل می دهند. مترجم)
    • مراجعه کنید به موناد در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

    ب

    • البته کانت بحق خاطرنشان می شود که «این خدای متافیزیکی این ظن را در دل ها پدید می آورد که او با جهان به مثابه ماهیت کل هستی یکسان است.»
    • (کانت، «پیشرفت های واقعی کدامند؟»، ص 127)

    9

    • متافیزیک در آغاز عصر جدید، خود را به مثابه تشکیل کلیت نمودار می سازد.

    10

    • سیستم های بزرگ زیر را می توان به عنوان طرح هائی برای چارچوب درک تنوع تجربی (مادی) به مثابه وحدت (به مثابه چیزی واحد) تلقی کرد:

    الف

     رنه دکارت (1596 ـ 1650)

    فیلسوف، ریاضی دان و عالم علوم طبیعی

    از مؤسسین راسیونالیسم مدرن عصر جدید آغازین

    تفکر راسیونالیستی او را کارتزیانیسم نیز می نامند.

    دکارت به وجود ایده های مادرزاد باور داشت.

    • سیستم های بزرگ دکارت، هوبس، اسپینوزا، مالبرانش، لایبنیتس و تعداد انگشت شماری از دیگر متفکران را

    ب

    • دایرة المعارف (18 جلدی) در فرانسه را

    ت

     کریستیان ولف (1679 ـ 1754)

    عالم یونیورسال، ریاضی دان، فیلسوف آلمانی

    همراه با لایب نیتس و کانت مهمترین نماینده روشنگری

    نماینده حقوق طبیعی

    بنیانگذار بسیاری از مفاهیم مهم (شعور، معنی، درخود، دقت)

    مؤثر در قانونگزاری پروس

    مؤلف آثار بیشمار

    • کریستیان ولف در آلمان را

    پ

    • گیام باتیستا در ایتالیا را

    11

    • البته این سیستم ها هم بلحاظ فرم و هم بلحاظ محتوا متفاوت بوده اند و این تفاوت بسته به توسعه تمام اجتماعی در کشور مربوطه بوده است.

    12

    • این طرح ها که دیگر منشاء عقیدتی و مذهبی نداشته اند، مجبور بوده اند که برای کسب مشروعیت، تکلیف و توان تفکر محدود انسانی را برای درک کل جهان نامحدود و لایتناهی و برای درک تاریخ جهان، اثبات کنند.

    13

    • اینجا برای اولین بار در تاریخ فلسفه، مسئله متافیزیکی با مسئله معرفتی ـ نظری (تئوری شناخت) در هم ذوب می شوند.
    • مراجعه کنید به شناخت، تئوری شناخت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری  

    14

    • این نقش دکارت، توسط فلاسفه بعدی از قبیل هگل، شلینگ و فویرباخ، مورد تجزیه و تحلیل فلسفی قرار می گیرد و بروشنی تبیین می یابد.

    15

    • جستجوی اولین دلیل شناخت، فلاسفه را به خویشتن خویش سوق می دهد، یعنی به تفکر خویش که برای شان بطور مسلم و مبرهن وجود دارد.
    • (کسی در تفکر خود، در اینکه او می اندیشد، تردیدی به دل راه نمی دهد. مترجم)

    16

    • وقتی مسئله معرفتی ـ نظری (تئوری شناخت)، قبل از مسئله اونتولوژیکی راجع به وجود انسان در جهان مطرح شود، فلسفه ای از این طرز تفکر نشئت می گیرد که خصلت ایدئالیستی ـ ذهنی (سوبژکتیو) دارد.

    17

    • آنگاه هر آنچه که در خارج از «من می اندیشم، پس هستم»، قرار داشته باشد، یعنی در خارج از تفکر متفکرین منفرد و به عبارت عام تر، در خارج از شعور فردی باشد، به مثابه قرینه شعور تلقی می شود.
    • (قرینه مؤنث قرین است.
    • زوجه، نظیر، همتا. مترجم)

    18

    • یعنی هر آنچه که در خارج از «من می اندیشم، پس هستم»، قرار داشته باشد، به عنوان محتواهای شعور تلقی می شود.

    19

    • نتیجه این می شود که قابل شناخت بودن جهان از منظر فرد، غیر قابل اثبات جلوه گر می شود.
    • مراجعه کنید به اصل قابل شناسائی بودن جهان در تارنمای دایرة المعارف روشنگری
    • بخش دوم متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

      ادامه 

      الف

      20

       ادموند هاسرل (1859 ـ 1938)

      فیلسوف و ریاضی دان اطریشی

      از مؤسسین فنومنولوژی

      او فلسفه را از پرداختن به مسائل جهانی نهی می کرد.

      فلسفه می بایستی به تحلیل پدیده ها قناعت کند.

      او مخالف پسیکولوژیسم هم بود که قانون منطق را مبتنی بر روندهای روانی می دانست 

      و به انکار اصولی عینیت می پرداخت.

      جریانات زیر تحت تأثیر هاسرل بوده اند:

      اگزیستانسیالیسم پونتی، سارتر و هایدگر

      تئوری انتقادی تئودور آدورنو

      جامعه شناسی آلفرد شولتسه

      آثار او بر 40 هزار صفحه بالغ می شوند:

      در باره عدد

      فلسفه حساب

      فلسفه بمثابه علم سختگیر

      ایده هائی راجع به فنومنولوژی و فلسفه فنومنولوژیستی

      • این سوبژکتیویته معرفتی قطعی شاخص شروع تفکر عصر جدید برای فلسفه بورژوائی آینده بوده است.
      • این حقیقت امر را ادموند هاسرل نیز در حق رنه دکارت بدرستی خاطر نشان شده است.
      • (هاسرل، «تعمقات کارتزیانیستی»، هاسرلینا 1، 1951
      • «بحران علوم اروپائی و فنومنولوژی ماورای تجربی»، هاسرلینا 6، 1954)

      21

      • تلاش کارتزیانیستی مبتنی بر شک و تردید اما به هیچوجه با حوایج جهان بینانه ی جنبش علمی و اجتماعی دوران (سرمایه داری رقابت آغاز) انطباق نداشت.
      • جنبش علمی و اجتماعی دوران به عینیت شناخت هم در زمینه قوانین طبیعی و هم در زمینه بهسازی اجتماعی احتیاج داشت.  

      22

      • خرد که همه انسان ها در اختیار دارند، می بایستی محک و معیار یکسانی برای تعیین پیشرفت علمی و تحول مناسبات اجتماعی باشد و بر اساس آن تصورات آماجی استدلال و اثبات شوند.
      • (مانفرد بور، «خرد، انسان، تاریخ»، ص 57، 1977) 

      23

      • قوانین اساسی تفکر عقلی بر فرد باور دارند.
      • فرد این قوانین را بر «من می اندیشم»، یعنی بر تفکر عقلی محدود می سازد تا بطور ماورای تجربی در خویشتن خویش بیابد و به مثابه چیز جبری معتبری بر هر موجود اندیشنده ای پیاده کند.
      • این قوانین اساسی، پیش شرط قرار داده می شوند، وقتی که دکارت با استناد به وجود خدا، مرجعی تعیین می کند که ضامن انطباق دانش تجربی «من» (فرد) با چیزهائی است که مورد تصویرسازی قرار می گیرند.

      24

      • سیستم های متافیزیکی قرن 17 و 18 بطور کلی حاکی از آنند که نه فقط مفهوم جهان فرمال بطور کلی را و یا وحدت تنوع را، بلکه کلیت محتوائی را توسعه می دهند.
      • مراجعه کنید به دیالک تیک فرم و محتوا (فرمال و محتوائی) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری 

      25

      • معیار پیوند کلی را تعقل (راسیونالیته) فرد (من) تشکیل می دهد.
      • این به معنی تشکیل پذیری آن از اصول بددیهی ماورای تجربی عقل و زنجیر استقرائی است که اصولا تا فاکت مفرد امتداد می یابد.
      • اگر چه بوسیله فهم محدود هرگز نمی تواند بطور کامل در نظر گرفته شود.  

      26

      • بدین طریق، متافیزیک کلاسیک بورژوائی مدل جهان را به مثابه انتگرال کلیه محتواهای دانش تجربی ممکنه توسعه می دهد و اعتبار آنها را در مقبولیت عقلی شان می داند.

       انتگرال

      به مقدار مشترک ممکن زیرینۀ مجموعه ریمانی و زبرینۀ مجموعه ‌ ریمانی هر تابع حقیقی در بازۀ مفروض اطلاق می شود.

       انتگرال از مفاهیم اساسی در ریاضیات است که همراه با مشتق

      دو عملگر اصلی حساب دیفرانسیل و انتگرال را تشکیل می ‌دهند.

      نخستین بار لایب نیتس نماد استانداردی برای انتگرال معرفی کرد.

      مترجم

      27

      • متافیزیک کلاسیک بورژوائی، بدین طریق اناگولوگ (قابل قیاس) با علوم طبیعی عمل می کند.
      • آن سان که به طرح فرضیه ها مبادرت می ورزد.
      • فرضیه هائی که باید به مثابه شابلون تفسیری برای پیوند دانش های تجربی مورد استفاده قرار گیرند.  

      28

       گوتفرید ویلهلم لایب نیتس (1646 ـ 1716)

      فیلسوف، دانشمند، ریاضی دان، دیپلومات، فیزیکدان، مورخ، سیاستمدار، 

      کتاب شناس و دکتر در حقوق دنیوی و اخروی (کلیسائی) 

      ایدئالیست عینی

      روح یونیورسال زمانه خویش

      • لایب نیتس این خصلت فرضیه واره ی سیستم های متافیزیکی را بروشنی تبیین می دارد و توان توضیحی آنها را به مثابه محک و معیار اعتبار (مقبولیت و علمیت. مترجم) در نظر می گیرد.
      • متافیزیک پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس

         برگردان شین میم شین

        بخش دوم

         متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

        ادامه 

        29

        • همین وضع فرضیه ای سیستم های متافیزیکی (مدل های جهانی) که با محتوای ماورای تجربی آنها انطباق داشته، کانت را بر آن می دارد که صلاحیت احکام متافیزیکی را زیر علامت سؤال قرار دهد.

        30

         اسحاق نیوتون (1642 ـ 1727)

        فیزیکدان، ریاضی دان، ستاره شناس، کیمیاگر، فیلسوف و کارمند دولتی

        سرگردان میان تئولوژی طبیعی، علوم طبیعی و فلسفه

        • نیوتون که از درک متد گالیله عاجز بوده، با اعلام شعار ضد فلسفی خود مبنی بر اینکه «من هرگز میانه خوبی با فرضیه نداشته ام»، فرضیه ها را از علوم طبیعی توصیفگر تبعید می کند.

        31

        • کانت تحت تأثیر همین کرد و کار نیوتون، متافیزیک را مورد انتقاد قرار می دهد:
        • «اگر متافیزیک علم است، پس چگونه بسان هر علم دیگر نمی تواند مورد تأیید مداوم افکار عمومی قرار گیرد؟»

        32

        • وقتی که کانت متافیزیک را با علوم منفرد مورد مقایسه قرار می دهد، متوجه می شود که آن فاقد حس لازم برای مدل های انتگراتیو (همپیوندساز) به مثابه افق هر دانش تجربی ممکنه است و می نویسد:
        • «تقریبا مضحک بنظر می رسد که هر علمی بی وقفه پیشرفت می کند و در صدد مظهر عقلانیت بودن است و هر کسی برای حل مشکلش بدان رجوع می کند، ولی متافیزیک در نقطه واحدی حول خود می چرخد، بدون اینکه گامی حتی به جلو بگذارد.»
        • (کانت، «مقدمه»، ص 4 و 5)

        33

        • هر علمی که از حقایق امور منفرد و یا از واقعیات امور محدود شروع به حرکت می کند، می تواند به حقایق امور و یا واقعیات امور دیگر برسد و بدین طریق قلمرو دانش خود را وسعت بخشد.
        • مدل های پیوند کلی اما بر عکس، فقط می توانند با مدل های آلترناتیوی (بدیل) تعویض شوند.

        34

        • چون کانت سودای سازگارسازی متافیزیک با نوع شناخت علوم منفرد را بر سر داشته، می بایستی مسائل متافیزیک را به عنوان مسئله واره (هاله مسئله) محسوب دارد.
        • کانت در اینجا تحت تأثیر امپیریسم انگلیس بوده است که محدودیتی را وارد عقلانیت می سازد.
        • مانفرد بور در اثر خویش تحت عنوان «خرد ـ انسان ـ تاریخ» به این مسئله اشاره کرده است:
        • «تعالیم امپیریسم انگلیس ماهیتا حمله بر ضد خرد بوده اند.»
        • (مانفرد بور، «خرد ـ انسان ـ تاریخ»، ص 67) 
        • مراجعه کنید به تجربه گرائی (امپیریسم) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

        35

        • کانت ـ هراس زده از تردیدگرائی هیوم ـ دیالک تیک توسعه یابنده در آغوش متافیزیک را زیر ضرب و شتم قرار می دهد و «منطق هاله واره» می نامد و می نویسد:
        • «نیت من قانع کردن همه کسانی است که اشتغال به متافیزیک را ارج می نهند.
        • می خواهم به آنها بگویم که ضرورت مبرم دارد که دست از آن بردارند و کارهائی را که تاکنون انجام داده اند، انجام نیافته تلقی کنند و قبل از هر چیز به این مسئله بپردازند که آیا چیزی از این دست، به مثابه متافیزیک، همه جا امکان پذیر است؟»
        • (کانت، «مقدمه»، «دیالک تیک به مثابه منطق هاله واره»، ص 4
        • «نقد خرد محض»، الف 293، ب 349)
        • بخش دوم 
          متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی   
          ادامه  36

          • کانت در بررسی این مسئله به آغازگاه متدئولوژیکی دکارت برمی گردد:
          • «من می اندیشم» باید بتواند همه تصورات مرا همراهی کند.
          • بنابرین، همه تنوعات استنباطی با «من می اندیشم» در رابطه قرار دارند.
          • در همان سوبژکت اندیشنده به همین تنوعات برخورد می شود.»
          • (کانت، «نقد خرد محض»، ب 131
          • هولتس، «تذکراتی راجع به قیاس های دانش تجربی کانت»، 1981)

          37

          • تجهیز ماورای تجربی سوبژکت ترانسندنتال «من می اندیشم» که ببرکت آن تجهیز، ترکیب تصورات، وحدت تنوعات و همراه با آن، گذار به اندیشه جهان صورت می گیرد، روی هم رفته با «ایده های مادر زاد» دکارت و لایبنیتس انطباق دارد.

          38

          • تنها قبول این «توانائی»، یعنی قبول تجهیز سوبژکت از همان آغاز به «مفهوم معرفتی محض» و «قوانین اساسی فهم محض» مستخرجه از آن به کانت اجازه اجرای برنامه اش را می دهد.
          • آنگاه کانت به جای «پیش شرط دگماتیکی قرار دادن» راسیونالیسم، که بنا بر آن، جهان خود راسیونال (عقلی، بخردانه) تنظیم شده و نظام جهانی در منطق فکری نمودار می گردد، تز وارونه آن (راسیونالیسم) را مطرح می سازد و ادعا می کند که تصویر ما از جهان تابع ساختارهای فکری ماورای تجربی ما ست:
          • «تا کنون همه بر آن بودند که کل شناخت ما باید تابع اشیاء باشد.
          • ولی همه تلاش ها در جهت شناخت جهان بکمک مفاهیم ماورای تجربی، که از این طریق، شناخت ما وسعت می یابد، تحت این شرایط بر باد رفتند.
          • به همین دلیل باید ببینیم که آیا ما در وظایف متافیزیک بهتر از عهده این کار برمی آییم، اگر بر آن باشیم که اشیاء باید تابع شناخت ما باشند؟»
          • (کانت، «نقد خرد محض»، ب 16)  

          39

          • بدین طریق، در پیشگاه برنامه اثبات معرفتی ـ نظری پیشرفت در دانش، برنامه تشکیل منطقی ـ اونتولوژیکی شرایط امکان دانش بطور کلی، قربانی می شود.
          • کانت متافیزیک سنتی را دور می اندازد.
          • برای اینکه نمی تواند «اپریوری های مادی» را اثبات کند.
          • کانت اما همزمان، همراه با متافیزیک، ایده «علم پیوند کلی» به مثابه جهان عینی را نیز دور می اندازد.
          • ایده ای که البته آن را نمی توان بطور تجربی به محک زد.
          • ایده ای که بر روش معرفتی خاص خود وابسته است.

          40

          • این وارونه سازی در فلسفه که تحت عنوان «چرخش کپرنیکی» معروف شده، رابطه سوبژکت شناسنده بطور کلی را با جهان قطع می کند و ندانمگرایانه دیوار جدائی نفی ناپذیری میان جهان سوبژکت ها با کلیه پدیده های موجود و پدیده های تشکیل شده بوسیله آنها از سوئی و چیزهای درخود از سوی دیگر برپا می دارد.
          • مراجعه کنید به  راسیونالیسم، چیز درخود، ایده های مادر زاد، اپریوری در تارنمای دایرة المعارف روشنگری  
          • بخش دوم متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

            ادامه 

            41

            • این مدل معرفتی که جای احکام دنیوی متافیزیکی راجع به جهان بطور کلی را می گیرد، در فلسفه بورژوائی واپسین در قرن 19 و قرن 20 سیطره خواهد داشت.

            42

            • مخرج مشترک پوزیتیویسم، فنومنولوژِی، مکاتب مختلف نئوکانتیانیسم، فیکسیونالیسم، رویزیونیسم های مختلف در چارچوب مارکسیسم و جریانات به اصطلاح «نئومارکسیستی» از قبیل مکتب فرانکفورت و یا گروه پرکسیس عبارت است از تغییر دادن آموزش کانت راجع به ساخت سوبژکتیو جهان نمودین.
            • جهان نمودین به مثابه تنها چیزی که برای ما قابل شناسائی است.
            • مراجعه کنید به پوزیتیویسم، فنومنولوژِی، نئوکانتیانیسم، رویزیونیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری
            • (فیکسیونایلسم موضعی آنتی رئالیستی در فلسفه راجع به چیزهائی است که وجود ندارند، بلکه پنداری اند. مترجم)

            43

            • هگل بر ضد جداسازی معرفتی ـ نظری سوبژکت ـ اوبژکت و در نتیجه ی آن، جداسازی اونتولوژیکی پدیده و چیز درخود وارد عمل شد و کوشید تا وحدت بنیادی جهان را و خصلت عینی ـ رئالیستی شناخت را احیا کند.
            • مراجعه کنید به دیالک تیک سوبژکت ـ اوبژکت، پدیده، چیز درخود  در تارنمای دایرة المعارف روشنگری   

            الف

            • هگل برای نیل به هدف، می بایستی با توجه به متافیزیک جوهر اسپینوزا و لایب نیتس، تقدم اونتولوژی بر تئوری شناخت را بر تخت نشاند، یعنی «چرخش کپرنیکی» کانت را به زیر کشد.

            ب

            • طبیعی است که هگل به سادگی نمی توانست به رئالیسم ساده لوحانه اسکولاستیک مبنی بر انطباق تفکر با اشیاء و ساخت متافیزیکی دانش مبتنی بر آن از طریق قیاس برگردد.

            44

            • نیروی آزاد ساز و جزم شکن تردید کارتزیانیستی (مکتب دکارت) و قاطعیت نگرش آن، مبنی بر اینکه من بر تفکر خودم یقین مطلق دارم، با باور شهروندان چنان پیوند داشت که هگل نمی توانست آن را نادیده بگیرد.

            45

            • غلبه بر سوبژکتیویسم ناشی از کارتزیانیسم فقط در بستر فلسفه قرن 19 که دکارت تدارک دیده بود، می توانست صورت گیرد.
            • از این رو بود که هگل متافیزیک خود را در بستر دانش طرح می ریزد.
            • برای اینکه در دانش (از اولین پله یقین حسی تا دانش مطلق) جهان برای سوبژکت به مثابه محتوای «من می اندیشم» وجود دارد.

            46

            • بازسازی جهان در فرم دانش در حال تدوین از درک اثبات شده در سوبژکتیویته موضوعات شناخت به واقعیت عینیت پذیر منتهی می شود، به واقعیت فراتر رونده از خود سوبژکت، یعنی به «روح عینی» منتهی می شود و در «دانش مطلق» به اوج می رسد که در برونیت نمودین خویش فقط خود تاریخ است و در تغلیظ ماهوی خویش، علم شکوفا شونده:

            الف

            • «حفظ آن در سمت هستی آزاد آن و در فرم هستی تصادفی نمای آن، تاریخ است.

            ب

            • حفظ آن در سمت سازمان ادراک گشته آن، اما علم دانش نمودین است.»
            • (هگل، «فنومنولوژی روح»، آثار 20 جلدی، حبد 3، ص 591، 1970)
            • (برنامه تفسیر فلسفه هگل و تعریف او که منطق عبارت است از «جامه فکری پوشاندن به علم اشیاء» را من در مطالبی تحت عنوان «هگل بلحاظ سیستماتیکی»، دیالک تیک 2، 1981، ص 20، «ساختار فلسفه هگل»، 1981 مورد بحث قرارد اده ام.)
            •  متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی   ادامه 

              47

              • بدین طریق، سوبژکت دانش به اوبژکتیویته منتقل می شود و فی نفسه به مثابه درک فکری واقعیت موجود و یا به عبارت دیگر به مثابه انعکاس واقعیت موجود در می آید و می تواند حق آن را داشته باشد که خود را در توسعه تعینات فکری ساختارهای طبیعت (به مثابه «ایده موجود») ولی اینجا در اپریوریته فکری بازیابد.  

              48

              • اثر هگل تحت عنوان «علم منطق» با متافیزیک عقلی (راسیونال) انطباق می یابد:
              • «این متافیزیک بر آن است که تفکر و تعینات فکری نه چیزهائی بیگانه با اشیاء، بلکه ماهیت آنها هستند و یا اشیاء و تفکر بطور درخود (فی نفسه) و برای خود، بر هم انطباق دارند، یعنی تفکر در تعینات ذاتی اش و طبیعت حقیقی اشیاء حاوی محتوای واحد و یکسانی اند.»
              • (هگل، «علم منطق»، همانجا، جلد 5، ص 38)  

              49

              • هگل البته روشن می سازد که بازسازی متافیزیک (در مقابل محدودیت فلسفه ترانسندنتال (ماورای تجربی) کانت) در عین حال، به نفی آن در دیالک تیک منتهی می شود.
              • زیرا، نقص متافیزیک پیشین بوده که «موضوعات عقلی را در تعینات انتزاعی محدود (پایان مند) درک می کرده و هویت (یکسانی) انتزاعی را به مثابه اصل تلقی می کرده است.»
              • (هگل، «دایرة المعارف علوم فلسفی»، جلد 8، ص 106، پاراگراف 36)  

              50

              • «متافیزیک حقیقی، یعنی متافیزیک گمانورز، اما بر عکس آن، حاوی تعین یکجانبه این چنینی نیست و در تنگنا نمی ماند، بلکه به مثابه کلیت، حاوی این تعین های بهم پیوسته (وحدت یافته) است و برای آن دگماتیسم در مجزاسازی آنها به مثابه چیزی روشن و واضح است.»
              • (همانجا، ص 99، پاراگراف 32)

              51

              • کلیت که موضوع متافیزیک است، اما نه در ادراکات درک می شود و نه در تجریدات فهم تحلیلی.
              • کلیت برای تفکر ناظر، همیشه فقط به مثابه اندیشه نمودار می گردد.
              • از این رو، متافیزیک برای هگل فقط به مثابه متافیزیک ایدئالیستی، یعنی به مثابه ایدئالیسم مطلق می تواند دیالک تیکی باشد.
              • در تعیین رابطه ایده مطلق با پراتیک اجتماعی، اصل عرفانیت زدائی از ایدئالیسم، وارونه سازی آن و واقعیت بخشیدن به فلسفه در خارج از افق فرد بورژوائی قرار دارد، بر وضوح کارتزیانیستی شعور افراد منفرد مبتنی است و در بهترین حالت می تواند به کلیت دانش بیندیشد.
              • بدین طریق، تشکیل مدل جهانی برای هگل به بازسازی روند دانش تشکیل یابنده و به بازسازی درک دانش تشکیل یابنده بدل می شود.
              • این بازسازی در آثار هگل تحت عناوین «فنومنولوژی روح» و «علم منطق» صورت می گیرد.
              • و پیوند درونی آنها را نمی توان به اندازه کافی خاطرنشان شد.
              • تبیین فشرده سیستم «دایرة المعارف علوم فلسفی» هگل از همین جا صورت می گیرد که در چارچوب وارونه سازی روش توسعه دایرة المعارف روح عینی و روح ذهنی مقام درجه دوم دارد.
              • در حالیکه در کارتزیانیسم، بازسازی می بایستی از آنها آغاز شود.
              • بخش دوم متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

                ادامه 

                52

                • تشکیل سیستم واحد متشکل از منطق و متافیزیک، در هر صورت این پیشرفت را به همراه می آورد که ایده مطلق، نه به مثابه یک چیز فکری اتمام یافته، بلکه واقعیت یابی مطلق آن در روند، تصور شود و ایده در این میان، به مثابه اسلوب استنباط گردد.
                • یعنی ایده مطلق یا به مثابه چیزی مجهز به تعینات عقلی محدود (پایان مند) و یا صرفا به عنوان تصوری تلقی شود که بطرز عرفانی احیا می شود.

                53

                • هگل بدین طریق، متافیزیک گمانورز را تا آنجا توسعه می دهد که آن می تواند بیانگر ـ هر چند ایدئالیستی ـ جنبه تاریخی واقعیت باشد.
                • هگل این اصل را در مقابل ماتریالیسم منفعل و تماشاگر محض قرار می دهد.
                • چیزی که در وارونه سازی ماتریالیستی، نقش بنیادی و تعیین کننده پراتیک اجتماعی را برای ریختن طرح جهانی، قابل شناخت می سازد.

                54
                اثری از مجید افسر

                • با هگل دوره کلاسیک متافیزیک بورژوائی به پایان می رسد.
                • دوره ای که در آن، بازتاب جهان نگرانه ی علوم طبیعی پیشرونده نیرومند تشکیل می شود.

                55

                • خود روند تاریخی ـ علمی به مثابه نشستن دانش جهانی به جای تئولوژی نمودار می گردد.
                • اعلام این روند به مثابه «سکولاریزاسیون» (لائیک سازی) موتیو فکری تئولوژیکی خطا ست.
                • بلومن برگ مفهوم «سکولاریزاسیون» را مقوله یک ستم تاریخی نامیده است و اعلام داشته است که در نوین فلسفه عصر جدید، در مقایسه با تفکر تئولوژیکی، چیز اصولا دیگری وجود داشته است.
                • (بلومن برگ، «مشروعیت عصر جدید»، 1966)

                56

                • تفکر عصر جدید در مقابل جهان بینی مذهبی مبتنی بر ماوراء الطبیعه، اصولا فهم ذاتی جهان را قرار می دهد.
                • فهمی که بدون آن، شناخت قوانین طبیعت و تاریخ نمی توانست امکان پذیر گردد.

                57

                • این ذاتیت اجتناب ناپذیر را لایب نیتس در درسنامه اش با درایت و صراحت خاصی تبیین داشته است:
                • بدون تمکین به نظام جهان و مکانیسم آن، حتی خدا نمی تواند به اعجازی نایل آید.

                58

                • بدین ترتیب، متافیزیک کلاسیک بورژوائی نه چیزی منبعث از تئولوژی، بلکه آنتی تز تئولوژی است.
                • اگرچه آن عمدتا با مفاهیم و شابلون های فکری تئولوژی کار می کند.

                59

                • حتی می توان گفت که از سرتاسر سیستم های متافیزیک کلاسیک بورژوائی از دکارت تا هگل، خط ماتریالیستی مستوری می گذرد.
                • این خط ماتریالیستی نمی توانست غالب آید.
                • زیرا هم سطح توسعه دانش علمی و هم فرم سازمان اجتماعی، توسعه و ترویج جهانتصویر آته ئیستی و ماتریالیستی را مجاز نمی داشت.
                • بخش دوم متافیزیک فلسفه کلاسیک بورژوائی  

                  ادامه 

                  60

                   تئودور ایلیچ اویسرمن (1914)

                  فیلسوف روسی

                  مؤلف آثاری راجع به

                  هگل

                  مارکس

                  تاریخ فلسفه

                  تاریخ دیالک تیک

                  • بحث بر سر اسپینوزیسم در قرن هجدهم و مشاجره بر سر آته ئیسم در رابطه با فیشته، بیانگر دلایل، انگیزه ها و استدلالات این تفاوت جهان بینانه بوده اند.
                  • از این رو تئودور ایلیچ اویسرمن بدرستی می نویسد:
                  • «این حقیقت امر که طرز تفکر متافیزیکی در فرم بورژوائی خاص خود در پیوند با پژوهش امپیریکی اش به مثابه نفی جهان بینی فئودالی نمودار می گردد، به این طرز تفکر خطوط ترقی طلبانه اعطا می کند.»
                  • (اویسر من «تاریخ دیالک تیک» (قرن 14 تا قرن 18)، ص 19، 1979)
                  • مراجعه کنید به اسپینوزیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

                  61

                  • این مترقیت (ترقی طلبانه بودن) متافیزیک بورژوائی تنها در سمتگیری مضمونی آن بر ضد تئولوژی علمستیز و پیشرفت ستیز نبوده، بلکه علاوه بر آن، در «تغییر گام به گام محتوای متافیزیک در مجموع نیز بوده است.»
                  • مبارزه طبقاتی ایده ئولوژیکی را به عنوان مثال می توان در قبول کارتزیانیسم، تخطئه اسپیونوزیسم و سرکوب ماتریالیسم دید و دوره بندی کرد.
                  • «متافیزیک بورژوائی گام به گام به سوی کسب معنای دیالک تیکی سیر می کند.»
                  • (کامنسکی، نارسکی، «تاریخ دیالک تیک» (قرن 14 تا 18)، ص 320)

                  62

                  • سیستم های متافیزیکی، دیگر بسان قرون وسطی به مثابه عمارت اونتولوژیکی و کوسمولوژیکی (وجودشناسی و کیهان شناسی) دگم ها وارد صحنه نمی شوند، بلکه به مثابه مدل های تشکیل یافته برای انتگراسیون (همپیوندی) تنوع دانش تجربی دم افزون و شیوه رفتار راسیونال (عقلی) انسان ها در جهان وارد صحنه می شوند.
                  • در جهانی که بوسیله انسان ها دمبدم تغییر و سر و سامان می یابد.
                  • در جهانی که پراتیک اجتماعی به افق معنوی عقلی نیاز دارد تا بتواند به آماج های خود نایل آید.

                  الف

                  • درست همین فونکسیون بوده که خصلت ایدئالیستی خاص متافیزیک بورژوائی را رقم زده است:
                  • قوانین عقلی می بایستی دورنمائی برای واقعیت باشند.

                  ب

                  • به همین دلیل، لودویگ فویرباخ در رابطه با فلسفه جدید پسا دکارتی می نویسد:
                  • «تفاوت فلسفه جدید بطور کلی این است که برای آن اصل شناخت و وجود، اصل و پرنسیپ است.
                  • فلسفه جدید، خود اندیشنده را، روح کنشگر، واقعی و خود آگاه را اصل قرار می دهد.»
                  • (فویرباخ، «درس هائی راجع به منطق و متافیزیک»، ص 3، 1976)

                  63

                  • از این رو تاریخ فلسفه جدید در مکتب هگل بدان طریق به نقطه اوج خود می رسد که در سیستم او، جهان به مثابه خودبالی (خودشکوفاسازی) روح مطلق تصویر می شود.
                  • بدین طریق، در عین حال، به مرحله ای از تئوری سازی می رسد که در آن مرحله فیزیک با دیالک تیک ایدئالیستی به وحدت می رسد و پیشرفت فلسفه می تواند فقط در وارونه سازی ماتریالیستی آن باشد.
                  • (هانس هاینتس هولتس، «کله ـ پا سازی (وارونه سازی) هگل»، 1981، ص 46)

                  پایان