سياسی

نه حتي يک پشيز

سعيد آوا

به قربانيان اسيدپاشي اصفهان

نه حتي يک پشيز

آيه ی ابليس يا که خدايان

تو را با چُماق و دشنه

غُل و پنجه ی آهن

يکي خُنبه ی تيزاب

يا دگر آيه های دستمزدی ات

هر بار بازمي شناسم

به يکباره .

دست هايم به بند زنجير مي کشي

آری،

با انگشتان بذرفشانم چه مي کني؟

گيسويم به خيمه در بند مي کني

آری،

با پيچش آزاد مويم چه مي کني؟

چشمانم به جوهرآهن سوز مي سوزاني

آری،

با افق نگاه سوزانم چه مي کني؟

سينه ام يک بند سوراخ مي کني

آری،

با شکوفه های بارور قلبم بر شاخه ی آفتاب چه مي کني؟

پوستِ پيکرم با قيرجهل برمي کني

آری،

با رقص موزون تنم بر پوستِ مهتاب چه مي کني؟

سرم به آهن پنجه ای درهم مي شکني

آری،

با چشمکِ اجتماع سُرخ ستارگان مغزم چه مي کني؟

راستي تو را !

با ق
هقهه ريشخند نوزادم چه مي کني ؟

آه آه

چرکين دُمل آواره

تشنه گشنه بي ريشه ،

به وزن و مقدار

نه حتي يکي پشيزه .

تو را

چيزی آيا

بيش از يکي قهقهه ريشخند

به پايت پرداخت بايد کرد ؟

سعيد آوا….مهر 1393