اخبار ایران و جهان

اگر من زنی از کوبانی بودم…

 

برخلاف بحث های یکی دو هفته پیش در گفتگوهای خیابانی بر سر کوبانی، اخباری که اکثریت مردم جهان را پریشان و وادار به همدردی با مردم کوبانی کرده بود، این بار افراد خشنودی را خواهی دید با ژستی طلبکار، ضمن سپاسگزاری از «خدمات و کمک های« آمریکا و دول موتلف، به هرکسی انتقادی علیه سیاست های حاکم بر این جنگ دارد می گویند: جای امن و راحت نشسته ای، از میدان مبارزه علیه جمهوری اسلامی فرار کرده ای…آنوقت برای مردمی که زیر توپ وبمب و گلوله هستند، تعیین تکلیف می کنی! اگر حرفی داری برو کوبانی!

لازم است از این حضرات «واقع گرا» و «اهل عمل» پرسید چرا مرتجعینی چون جمهوری اسلامی ایران علیرغم تمام ترس و تلاش شان از آگاهی مردم نسبت به جنایات آنها در زندان ها و سطح جامعه، میدان های علنی اعدام و شلاق زنی و اسید پاشی و… برپا می کنند و مردم را برای تماشای آنها به این صحنه های نفرت برانگیز دعوت می کنند؟؟؟ آیا قصد این جنایتکاران علیرغم تمام ترس و وحشت شان از حضور و آگاه شدن مردم برای آن نیست که عوام الناس خود را جای قربانی قراردهند؟ آیا هدف آنها از نمایش آن صحنه های دردناک چیزی جز نشان دادن ضعف و درد قربانیان در هنگام مرگ و شکنجه است؟ آیا آنها هدفی جز مطیع کردن و نوکری مردم را دنبال می کنند؟ از استثنائات گذشته آخر کدام مرتجعی بنده ی خانه زاد خود را اگر پای بنده سربراه تر و کارآمدتری در میان نباشد به قتل می رساند؟ بر همین سیاق لازم است دیده شود چنان حضراتی نیز با آن رقم «واقع گرائی» در واقع آیات بندگی و اسارت را در لفافه های قلابی پهلوانی و «عمل گرائی» در گوش مردم وز وز می کنند.

روشنفکران و انقلابیون ولی ضمن محکوم کردن آن جنایات با تمام توان خود صحنه هائی چون اعدام مجید کاووسی ها را فراگیر می کنند تا سرافراز بودن و شجاعت مردم را حتی در هنگام مرگ الگو و نمونه قرار بدهند. آنها در حین محکوم کردن دشمنان مردم، بی محابا کمبودها و اشتباهات را نقد کرده راه های درست رسیدن به رهائی را طرح می کنند. تفکر انقلابیون هرچه آزادتر و ایمن تر از فشارها و تهدیدات دشمن همانقدر خلاق تر و آزادتر برای تشخیص درست از غلط و سره از ناسره. بهمین دلیل توده ها، پیشروان و رهبرانی را که در سخت ترین شرایط مرعوب دشمن نشده منافع عمومی مردم را به مصالحه و فروش نمی گذارند، عاشقانه دوست داشته در سرودهایشان حتی زمانی که آنها دیگر زنده نیستند، می ستایند.

مردم چرا باید سپاسگزار نیروهائی باشند که خود عامل بال و پر گرفتن امثال داعش، جمهوری اسلامی ایران، القاعده، طالبان، حزب الله، بوکو حرام، حماس و…هستند؟ مگرعملکرد کور و در عین حال توطئه گرانه نظام سرمایه داری امپریالیستی جهان را به ورطه ی فقر و نابودی نکشانیده است، چرا باید سپاسگزار دولی بود که مرگ را نشان میدهند تا توده ها را به تب ـ مرگ تدریجی و بنده وار ـ راضی کنند؟ مردم چرا باید موعظه های تسلیم طلبانه امثال اوجلان را به صرف زندانی بودن یا هرسابقه ای که دارند قبول کنند؟ چرا مردمی که نقداً زیر تیغ مستقیم مرتجعین نیستند باید از ترس مرگ و شکنجه جرات طرح امیال آزادیخواهانه خود را نداشته باشند؟ این کدام سیاست و افقی است که تحت لوای «واقع گرائی» و «اهل عمل بودن» مردم را به سکوت و مدیحه خوانی برای دشمنان مردم دعوت می کند؟

اگر من زنی از کوبانی بودم، هم علیه تیغ بران و هم شکر زهرآلوده، هر دو مبارزه می کردم. اجازه نمی دادم در لفافه ی شکر با من همان کاری را کنند که با تیغ عریان. من زن کوبانی نیستم، حتی زن نیستم، ولی افقی را که حضور مسلحانه و از جان گذشته زن کوبانی در مقابل اسارت بدست تاریک اندیشان اسلامی باز کرده دوست دارم و ستایش می کنم. به همین دلیل از مبارزه ریحانه جباری نیز دفاع می کنم. ریحانه را هم چون زنی کوبانی می دانم که در مقابل مامور اطلاعاتی داعش های ایرانی یعنی جمهوری اسلامی ایران از خود دفاع کرد. اینجا و در این زمینه تعداد و مکان مطرح نیست. این مبارزات چه فردی یا جمعی بیان خواست مردم برای رهائی از مناسبات اسارت بار حاکم است، آنهم در عالی ترین شکل خود.

مبارزه ریحانه اما تفاوتی معین با مبارزات زنان کوبانی دارد. ریحانه از فرد خودش بعنوان یک زن، زنی نقداً دور از معیارهای خانه داری دفاع کرد. در حالیکه در کوبانی زنان ضمن دفاع از شرف انسانی خود بعنوان یک زن همچنین در جبهه ی مبارزه علیه ستم ملی نیز مبارزه کردند و می کنند. در کوبانی فشار زیادی وجود دارد که مبارزه علیه ستم جنسی تابع مبارزه علیه ستم ملی شود. این دو نوع مبارزه علیه ستم می تواند هم سو باشد ولی نه تحت هر پرچمی. در همه جای دنیای معاصر، بویژه آنجائی که مناسبات اجتماعی تحت نفوذ یا سیطره عقاید اسلامی قرار دارند، زنان آزاد هستند برای دفاع از سرزمین پدری و ناموس خانواده دفاع کرده در راه آن مبارزه کنند. ولی در همه ی کشورهای موجود بویژه در کشورهای اسلامی مبارزه زنان برای شان و منزلت انسانی شان بعنوان یک زن با مخاطرات کاملاً جدی تا حد مجازات مرگ، تحت عنوان فحشا و عدول از «منزلت مادرانه» روبرو می باشد. صغرا کبراهای اوجلان در رابطه با جایگاه زنان تقویت این گونه از تفکر است.

وقتی در کشوری نظیر ایران جایگاه زن با مادر بودن و مخلفات آن تعریف شود، تدوین و اجرای قوانینی چون ممنوعیت تحصیل در بیش از هفتاد رشته ی تحصیلی، حجاب و ناموس، بارداری هرچه بیشتر، جدا سازی جنسیتی، داشتن قیم برای اجازه ی سفر و غیره، ممنوعیت ها و موانع جدی برای داشتن جایگاه رسمی در مراتب و حرفه های موجود و… امری عادی و طبیعی و مطابق با رسوم خواهد بود و بوسیله دولت و جامعه باجرا گذاشته خواهد شد. در چنین جامعه ای اسید پاشی بروی زنانی کمی متفاوت از نرم های جامعه تنها گوشه ی کوچکی از هزاران نوع تحقیر و آزار فیزیکی پوشیده و روزانه علیه زنان است. اما بزرگ ترین تحقیر علیه زنان این است که زنان برای دفاع از چنین جامعه ای آزاد باشند مبارزه و جانفشانی کنند.

اسلحه در دست گرفتن زن کوبانی در عمل نشان داد کدام نیرو قاطعانه و بی محابا می تواند علیه بنیادگرایان اسلامی مبارزه کرده جامعه خود و جامعه جهانی را به تحسین و حمایت از آزادی و رهائی برانگیزاند. چنین مبارزه ای در عین حال جنبش زنان و مردم آزادیخواه جهان را در مقابل پرسشی حیاتی قرار داده است؛ چرا و چگونه چنین مبارزه ای مانند مبارزات زنان فلسطینی و یا ایرانی می تواند در خدمت باز تولید حکمرانانی چون حماس و جمهوری اسلامی ایران درآید؟آیا جهان تحت سیطره سرمایه ی نظام جهانی امپریالیستی سرنوشت مقدر بشر است و زنان هر تلاش و مبارزه ای کنند، نهایتا باید کالا و یا برده ای باشند درون مختصات وظایف مادرانه؟ آیا تاریخ جهان همیشه بهمین شکلی بوده که امروز وجود دارد؟ آیا راه و مناسباتی جز سرمایه داری و تکیه بر تمایزات طبقاتی وجود ندارد؟ کسانی مخالف طرح و پاسخگوئی به این گونه سئوالات هستند. این افراد از کدام قماش و حامی کدام سیاستی هستند؟

سینا احمدی ـ اکتبر 2014

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: