نظری

دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین

xcdgrd54342ya

هانس هاینتس هولتس (1927 ـ 2011)

دکترای فلسفه از دانشگاه فرانکفورت تحت نظر ارنست بلوخ

کار در زمینه سیاست، هنر، فلسفه، تاریخ فلسفه

پروفسور فلسفه در دانشگاه ماربورگ و هلند

در همکاری با دومه نیکو لوسوردو، انتشار مجلهً (توپوس)

 ـ خدمات بین المللی به تئوری دیالک تیکی ـ

 را بعهده داشته است.

آثار:

وحدت و تضاد

تاریخ مسائل دیالک تیک در عصر جدید 3 جلد (1997  ـ 1998)

گردنه بزرگ راهزنان ـ مذهب و مبارزه طبقاتی در قرون وسطی (1999)

فصل ششم

متافیزیک

پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس

برگردان شین میم شین

منتشر شده در دایره المعارف روشنگری

بخش اول

 منشاء متافیزیک

  • نام «متافیزیک» مبنی بر اینکه آثار مابعد تعالیم فیزیک ارسطو، متافیزیک نامیده شده اند، یعنی این نام فقط اصطلاح ویرایشی و کتاب شناسی ئی است، طولی نکشید که معنای مضمونی (محتوائی) کسب کرد:

1

  • نام «متافیزیک» شاخص اصل فلسفی ئی گشت که با چیزهائی سر و کار دارد که در خارج از عرصه درونی ـ جهانی قرار دارند.

الف

  • خواه چیزهائی که بطور غیر تجربی به عقل بشر می رسند.

ب

  • خواه چیزهائی که به عنوان چیزهای ماورای تجربی تلقی می شوند.

2

 ایمانوئل کانت (1724 ـ 1804)

برجسته ترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان

اثر او تحت عنوان «نقد خرد محض»

نقطه عطفی در تاریخ فلسفه و آغاز فلسفه مدرن محسوب می شود.

کانت در زمینه های زیر دورنمای فراگیر نوینی

به روی فلسفه گشوده است:

اتیک (نقد خرد عملی)

استه تیک (نقد قوه قضاوت)

فلسفه مذهب

فلسفه حقوق

فلسفه تاریخ

  • از این رو ایمانوئل کانت، متافیزیک را به مثابه علمی تلقی می کند که «بکمک عقل از شناخت حسی به شناخت چیزهای فراحسی می بالد.»

الف

  • کانت این مسئله را در رابطه با امکان صدور قضاوت های ترکیبی ماورای تجربی و ساخت آنها به مثابه پیشمسئله ای نسبت به متافیزیک آتی مطرح می سازد که به مثابه علم پا به عرصه وجود خواهد نهاد.
  • (کانت، «پیشرفت های واقعی که متافیزیک در آلمان از زمان لایب نیتس و ولف کرده، کدامند؟»، 1804، ص 9
  • «مقدمه ای بر متافیزیک آتی که به عنوان علم پا به عرصه وجود خواهد گذاشت.»، 1783)
  • مراجعه کنید به دیالک تیک انالیز و سنتز (تجزیه و تحلیل و ترکیب) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

ب

  • اختلاط معنی مضمونی واژه متافیزیک با معنی توپوگرافیکی آن، می بایستی این تصور را پدید آورد که موضوعات متافیزیکی در فراتر رفتن از دانش فیزیکی (درونجهانی ـ علمی ـ طبیعی) پدید می آیند.
  • یعنی باید از طریق استقراء از دانش تجربی به دانش ماورای تجربی فرا رفت.

3

  • اثبات وجود خدا با توسل به قیاس وجود در تئولوژی اسکولاستیکی از حد این درک از متافیزیک بطور مثبت پا فراتر می گذارد.
  • (قیاس وجود مفهوم اصلی اونتولوژی و متافیزیک تومیستی و نئوتومیستی را تشکیل می دهد.
  • تئوری قیاس وجود بر آن است که مفهوم وجود مبهم و مبتنی بر قیاس است:
  • یعنی اگر واژه «وجود» را به اشیاء مختلف نسبت دهیم، حاوی معانی مختلف ولی نسبتا یکسان خواهد بود.
  • و لذا هر آنچه که هست، وجود دارد و ببرکت وجود، وجود دارد.
  • اما آن چیزها هر کدام، وجود را به انحای مختلف در بر دارند.
  • مترجم)
  • مراجعه کنید به قیاس وجود در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

4

  • امپیریسم (تجربه گرائی) و اسکپتیسیسم (تردیدگرائی) اما نسبت به متافیزیک بطور منفی واکنش نشان می دهند.

الف

  • در مورد اول (واکنش تئولوژی اسکولاستیکی نسبت به متافیزیک)، تئولوژی بر «راز متافیزیک» تکیه می زند.

ب

  • در مورد دوم (واکنش امپیریسم و اسکپتیسیسم نسبت به متافیزیک)، مسائل متافیزیکی به مثابه «مسئله واره های فلسفه» قلمداد می شوند و مورد تحقیر قرار می گیرند.

5

  • فویرباخ می نویسد:
  • «راز تئولوژی، آنتروپولوژی است.
  • راز فلسفه گمانورز، تئولوژی است.»
  • (فویرباخ، «تزهای موقتی در زمینه اصلاح فلسفه»، روگه، 1843
  • «مسئله واره های فلسفه»، 1966
  • «غلبه بر متافیزیک بکمک تحلیل منطقی زبان»، 1931، ص 219)بخش اول

     منشاء متافیزیک

     ارسطو (384 ـ 332 ق. م.)  

    ارسطو از مهمترین و متنفذترین فلاسفه تاریخ است.

    او اصول بیشماری را هم بنیاد نهاده و هم تحت تأثیر جدی قرار داده است.

    از آن جمله اند :

    تئوری علوم

    منطق

    بیولوژی

    فیزیک

    اتیک

    تئوری شعر

    تئوری دولت 

    ارسطو دانش زمان خود را به شرح زیر طبقه بندی کرده است:

    ارگانون (که بعد از مرگ او به آثار او اضافه می شود.)

    علوم تئوریکی (نظری)

    علوم پراتیکی (عملی)

    علوم پوئه تیکی (شعری)

    علوم تئوریکی به اجزای زیر طبقه بندی می شوند :

    فلسفه اولین (متافیزیک)

    علوم طبیعی

    علوم ریاضی (مته متیک)

    فلسفه اولین به اجزای زیر طبقه بندی می شود :

    تئوری جوهر

    تئوری اصول

    تئولوژی

    6

    • به حساب ارسوط گذاشتن این درک از متافیزیک، که هرگز «الاغ استقراء» نبوده، سوء تفاهم بزرگی است.
    • اصطلاح «الاغ اسقراء» را انگلس در مورد تجربه گرایان (امپیریست ها) بکار برده بود.
    • زیرا آنچه که ارسطو در تعالیم «متافیزیک» خود مورد بررسی قرار داده، برای او به هیچ وجه چیزی پسا «فیزیک» (فیزیک به مثابه اثبات فلسفی معارف طبیعی) نبوده، بلکه اساسا «فلسفه اولین» بوده است:

    الف

    • تعلیم موجود به مثابه موجود بوده است.

    ب

    • تعلیم تعریف عام موجود بوده است.

    ت

    • تعلیم تعریف مناسباتی بوده است که موجود در چارچوب آنها وجود دارد.

    پ

    • تعلیم شابلون عام آنها بمدد دسته ای از احکام (مقولات) مبین راجع به موجود بوده است.

    7

    • ارسطو بدین طریق، «فلسفه اولین» و یا «خردمندی» را به مثابه «علم اصوول و علل معینی» تعیین می کند، تعیینی که تعریفی از سرمایه مسئله ای متافیزیک است.

    8

    • برای اینکه هر کس علم عام را بداند، قادر به فهم همه چیز خواهد بود.
    • برای اینکه «اصول و علل اولیه چه بسا حاوی معارفی اند که بمدد آنها و از آنها همه چیز شناخته می شود.»
    • (ارسطو، «متافیزیک»، 982 الف 2، 982 ب 2)

    9

    • طبیعی است که ارسطو به دشواری ها و معضلاتی واقف بود که در راه کسب علم عام وجود دارد.
    • او در جلد سوم «متافیزیک» این مسئله را به تفصیل توضیح داده است.
    • (همانجا، 993 الف 24، 1003 الف 17)  

    10

    • ارسطو در آنجا از آنتی تزها سخن می راند که بعدها بر مشاجره بر سر مفاهیم عام (یونیورسال ها) سلطه خواهند گسترد.

    11

    • ارسطو در مجزاسازی منطق علم از اصول بدیهی تفکر و از اونتولوژی (علم موجودات، علم جوهر وجود)، راهی را نشان می دهد که فلسفه بیش از 2000 سال در نوردیده است.

    12

    • این تصمیمگیری متدئولوژیکی (که احتمالا برای تنظیم جلسات درسی از سوی ارسطو صورت گرفته) در عمل به طبقه بندی اصول فلسفی منجر می شود و به نحوی از انحاء به استقلال ایدئالیستی تفکر در مقابل شرایط مادی اش کمک می رساند.

    13

    • ارسطو اما هرگز این مسئله را زیر علامت سؤال قرار نمی دهد که علوم منفرد بر شالوده مادی مشترکی تکیه زنند، شالوده ای که خود علوم منفرد آن را مورد بررسی قرار نداده اند.

    14

    • ارسطو می نویسد:
    • «علمی وجود دارد که موجود را به مثابه موجود و مسائل مربوط به موجود را در مد نظر دارد.
    • این علم به هیچوجه خود علوم منفرد نیست.
    • علومی که بطور کلی موجود را به مثابه موجود در مد نظر ندارند، بلکه تکه ای از آن را بریده اند و گوشه هائی از آن تکه را در مد نظر دارند.»
    • (همانجا، 1003 الف 21 ـ 25)

    15

    • اینجا تفات میان اونتولوژی عام (که امروزه بنا بر درک ما، دیالک تیک طبیعت خواهد بود) و مقدمات فلسفی علوم منفرد (که به قول هاسرل، «اونتولوژی منطقه ای» خواهد بود)، فرمولبندی می شود.

    16

    • در مد نظر قرار دادن موجود به مثابه موجود اما به اندیشه وحدت همه موجودات منتهی می شود، به وحدتی که هرگز در علوم منفرد نبوده است.
    • اما آنها آن را به عنوان اندیشه ای از کل جهان در بردارند.
    • مراجعه کنید به علوم منفرد، علوم طبیعی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری  

    17

    • بنابرین، سرمایه و عرصه مسئله ای متافیزیک عبارت است از دانش از پیوند کلی.

    18

    • تمیز ایندو از اهمیت بسزائی برخوردار است:
    • موضوع متافیزیک، خود پیوند کلی نیست، که از حد دانش تجربی حتی الامکان ما فراتر می رود، بلکه منشاء و فرم های دانش راجع به چیزهای غیرتجربی است، که روی هم رفته کل منطقی ئی را تشکیل می دهند.

    پایان