تاریخی

امپریالیسم و آفریدن هیولا

منبع: صدای سوسیالیستی
اکتبر ٢٠١۴
نویسنده: رابرت ناوان

تارنگاشت عدالت

آفریدن هیولا

اگر رسانه‌های غربی تنها منبع اخبار شما باشند عذرتان پذیرفته است اگر فکر کنید تروریست‌های «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش) و ایالات متحده همیشه دشمنان قسم خورده بوده‌اند. به بخشی که ایالات متحده در مسلح و مجهز کردن این نیرو بازی کرد،  بندرت اشاره می‌شود.

ما یک‌بار دیگر در تاریخ مداخله آمریکا نمایشی را داریم که در آن آفرینندگان توسط آفریده خود تهدید می‌شوند. مدت زمان طولانی نیست که مجاهدین، که طی جنگ شوروی در افغانستان از حمایت مالی و نظامی آمریکا برخوردار بودند، بعداً به شکل القاعده به روی غرب شمشیر کشیدند. «رزمندگان آزادی» دیروز به «تروریست‌های» امروز مبدل شدند.

آفرینش هیولاها یک دستاورد عمده سیاست خارجی آمریکا بوده است، و قاره‌ای نیست که از این در امان مانده باشد. یکی از «ستارگان» آن‌ها در خاورمیانه شاه ایران بود. در سال ١۹۵٣، پس از کودتایی که توسط دستگاه‌های جاسوسی ایالات متحده و بریتانیا علیه رهبر مردمی، محمد مصدق، هدایت شد، شاه سرکار آورده شد. دلیل برای این کودتا این بود که مصدق بسمت ملی کردن دارایی‌های نفتی بریتانیا در ایران حرکت کرده بود. آنچه که تحت رژیم شاه رخ داد یک حکومت ترور، هدایت شده علیه جمعیت خودش بود. او در سال ١۹۷۸ مجبور به فرار از ایران شد.

عربستان سعودی، بحرین، قطر، ترکیه و اسراییل متحدین عمده ایالات متحده در منطقه هستند. جهت اصلی حرکت تبلیغات غرب ضرورت تغییر چیزی بوده است که به آن برچسب رژیم‌های «سرکوبگر» زده‌اند. پس از سرنگونی موفقیت‌‌آمیز قذافی در لیبی تمرکز اکنون به تلاش برای انجام همان درباره رییس‌جمهور سوریه حرکت کرده است. این دو رهبر، بسیار دور از کامل بودن، احتمالاً مترقی‌ترین رهبران در منطقه بودند یا هستند. آن سربُرهای دوستدار آزادی در عربستان سعودی و رژیم نسل‌کش اسراییل ارزش چندانی ندارند.

گناه واقعی لیبی و سوریه این است که تا آن‌جا که به منافع غربی مربوط می‌شود، آن‌ها در خط نبودند، یا نیستند. ریاکاری «آوردن دموکراسی» به این کشورها آشکار شده است: نگاه کنید به نمونه‌های عالی از دموکراسی که به عراق، افغانستان، و البته لیبی، اعطاء شده است. این چیزی است که اگر قدرت‌های غربی به هدف خود برسند در انتظار مردم سوریه است.

همانطور که اکثر مردم در چپ می‌دانند، (به قول یانکی‌ها) این «بر سر پول است، نادان.» ذینفع‌های اصلی این جنگ‌ها مجمتع نظامی-صنعتی بوده‌اند؛ و شرکت‌ها در آن عرصه، سودهای هنگفتی برده‌اند. تنها در عرض سه سال گذشته سه سازنده اصلی اسلحه‌های آمریکایی-لاکهید مارتین، نورث‌روپ گرومن، و ریتیون- به سرمایه‌گذاران خود سودهای رکورد شکنی تحویل داده‌اند.

اسراییل ذینفع دیگر بوده است. با ویرانی عراق، یک متحد عمده مردم فلسطین از میان رفت، و جنگ یک پوشش برای گسترش وسیع شهرک‌ها در اراضی اشغالی فلسطین در اختیار اسراییل قرار داد.

آمریکای لاتین و کارائیب در میان ذینفع‌های اصلی از هیولاهای آفریده ایالات متحده بوده‌اند، و فهرست خیره کننده است: ساموزا در نیکاراگوئه، پینوشه در شیلی، استروسنر در پاراگوئه، پاپا دوک و بی‌بی دوک دوالیه در هائیتی، تروخلیو در جمهوری دومنیکن، باتیستا در کوبا، ریوس مونت در گواتمالا، و نوریه‌گا در پاناما.

در آرژانتین، برزیل، ال‌سالوادو، و دیگر کشورها، با حمایت آمریکا رژیم‌های نظامی سرکار آورده شدند. کلمبیا که (پس از اسراییل) دومین دریافت کننده اسلحه‌های آمریکایی است یکی از بدترین پرونده‌های حقوق بشر را در جهان دارد.

این یک فهرست کامل برای آن قاره نیست، اما فهرست خیره کننده‌ای است.

اروپا نیز از برکت‌های مشابهی برخوردار شده است، از بازسازی مافیا در پایان جنگ جهانی دوم توسط «سیا» تا ایجاد حکومت‌های شرور مانند کوزوو پس از تجزیه تحمیلی یوگسلاوی. سیاست‌های ایتالیا پس از جنگ به چپ چرخیده بود، و حزب کمونیست ایتالیا بمثابه یک تهدید برای قدرت‌های غربی تلقی می‌شد. «سیا» مصمم به محدود کردن نفوذ چپ در اروپای غربی، مخفیانه در سیاست‌های داخلی آن کشور مداخله کرد. رهبران سندیکایی منظماً ترور شدند، و میلیون‌ها دلار برای ایجاد سندیکاهای دروغین خرج شد.

سربریدن‌ها: داعش این شیوه را از اربابان امپریالیست خود آموخته است

yfdg54sgssg

 سربریدن توسط نیروهای ویژه فرانسه در جنگ استقلال الجزایر

101614_1219_2.jpg

تفنگدار سلطنتی بریتانیا در آوریل ١۹۵٢ در حالی‌که سرهای بریده زن و مرد جوانی را که متهم به حمایت از حزب کمونیست مالایا بودند در دست دارد، لبخند می‌زند

در ترکیه، یونان، ایتالیا، اسپانیا و بلژیک، گروه‌های موسوم به «در پشت ارتش‌ها بایستید»، مشترکاً توسط «سیا» و ناتو بوجود آمدند. دلیل داده شده این بود که در صورت تجاوز فرضی شوروی، آن‌ها جنبش مقاومت خواهند شد. این گروه‌ها اغلب مستقیماً با سازمان‌های تروریستی در سرتاسر اروپا در چیزی که یک «استراتژی تنش» نامیده می‌شد و هدفش جلوگیری از صعود چپ بود، همکاری می‌کردند و به آن‌ها پول می‌دادند. بمب‌گذاری در ایستگاه راه‌آهن بولوگنا در سال ١۹۸٠، که موجب کشته شدن ۸۵ نفر و زخمی شدن بیش از دویست نفر شد، توسط یکی از این گروه‌ها انجام شد، اما تقصیر آن به گردن «تروریست‌های چپ‌گرا» انداخته شد.

در سال ١۹۴۶، تحت دولت رییس‌جمهور تیتو، به کوزوو وضعیت یک منطقه خودمختار در صربستان اعطاء شد، و کوزوو در سال ١۹۶٣ یک منطقه خودمختار شد. پس از تجزیه یوگسلاوی در سال ١۹۹۹، حکمرانی منطقه به سازمان ملل منتقل شد، و نیروی کوزوو (KFOR) بسرکردگی ناتو وارد شد. از زمانی‌که سربازان ناتو و کارمندان سازمان ملل اداره امور را به دست گرفتند، قاچاق انسان شدیداً افزایش یافته است. به گفته عفو بین‌الملل، سربازان ناتو و کارمندان سازمان ملل ۸٠ درصد درآمد جاکش‌ها و قاچاقچیان انسان را تأمین می‌کنند.

آسیا از این هیولاهای مورد حمایت غرب در امان نماند. سوهارتو در اندونزی، که یکی از بزرگ‌ترین کشتارهای غیرنظامیان در قرن بیستم را مرتکب شد، از پشتیبانی کامل دولت ایالات متحده برخوردار بود، و از نزدیک توسط دولت‌های استرالیا و بریتانیا حمایت می‌شد. تخمین زده شد که بین نیم میلیون تا یک میلیون از اعضاء و هواداران حزب کمونیست اندونزی، و همچنین مردم چینی تبار، به قتل رسیدند، و ده‌ها هزار نفر در بازداشتگاه‌ها و اردوگاه‌ها زندانی شدند.

تنها از سال ١۹۸٠، توسط ایالات متحده و متحدین آن ٣۵ مداخله در ٢۵ کشور گوناگون صورت گرفته است. بهانه برای این عملیات «آوردن دموکراسی» یا، بعداً، «جنگ علیه ترور» بوده است. مداخلات معمولاً به معنی مرگ و ویرانی برای کشورهای درگیر بوده است، و ۹٠ درصد قربانیان غیرنظامی هستند. اکثر تخمین‌ها رقم کلی را در سطحی مشابه تعداد قربانیان جنگ جهانی دوم قرار می‌دهند.

مدت زمان طولانی است که درستی این گفته قدیمی به اثبات رسیده است: «تروریست‌، آن‌هایی هستند که بمب‌های کوچک دارند».

● پس از نوشتن این مقاله خبر مرگ بی‌بی دوک دوالیه هائیتی رسید و پیوند با یکی از منفورترین و جنایتکارترین رژیم‌ها در آمریکای لاتین و کارائیب از بین رفت.

———————————-
عدالت: تصویری که رفقای ایرلندی عنوان «سربریدن توسط نیروهای ویژه فرانسه در جنگ استقلال الجزایر» را به آن داده‌اند، در واقع تصویری از جنایات اعضای لژیون اسپانیایی در منطقه ریف در شمال مراکش در سال ١۹٢٢ است. عبد‌الكريم ريفی، قهرمان مبارزه با استعمار در مراكش، اهل این منطقه بود.
خانم ماریا روزا د ماداراگا (Maria Rosa de Madariaga)، مورخ اسپانیایی در صفجه ٢۴ کتاب خود «مورهایی که فرانکو آورد: مداخله نیروهای استعماری در جنگ داخلی» (Los moros que trajo Franco: la intervencion de tropas coloniales en la guerra civil) این تصویر را منتشر کرده است. همچنین سباستیان بالفور، مورخ انگلیسی در کتاب «آغوش مرگبار: مراکش و راه به جنگ داخلی اسپانیا» (Deadly Embrace: Morocco and the Road to the Spanish Civil Wa) همین تصویر را منتشر کرده و افزوده است که در جریان جنگ داخلی اسپانیا، فالانژها از این عکس استفاده تبلیغاتی نموده ادعا می‌کردند که «کمونیست‌های بریگاد انترناسیونالیستی را نشان می‌دهد که سر میهن‌دوستان اسپانیایی را بریده‌اند.»