سياسی

تاریخچه مبارزه زنان کارگر جهان و ایران قسمت اول

453fds3

سحر صبا

مقدمه:

این نوشته بر این تلاش است یک گوشه هایی از واقعیتهای تاریخی جنبش زنان کارگر در سطح جهان و ایران را بازگو نماید. ما شاهد هستیم تغییر و تحولاتی که در زندگی و ساختار اقتصادی- سیاسی جوامع مختلف سرمایه داری در سطح جهان و از جمله ایران صورت گرفته، بیشتر از آنکه درجهت رفاه و بهبودی طبقات فرودست عمل کرده باشد، ماحاصل آن فقر و فلاکت، بی خانمانی، بیکاری و جنگ وخونریزی را بهمراه داشته است. دول امپریالیستی و سرمایه جهانی برای مهار کردن بحرانهای اقتصادی و ممانعت از بوقوع پیوستن جنبشهای انقلابی و انقلاب با تمام توان بر این قصدند که با اجرای سیاستهای نئولیبرالی، به جنگ افروزی و تقویت هر چه بیشتر ارتجاع اسلامی، جهان و از جمله خاور میانه را به سوی بربریت سوق دهند. در این فضای بشدت نابرابر و غیر انسانی که اولین قربانیان آن طبقه کارگر و طبقات فرودست هستند، زنان به عنوان نیمی از جمعیت هر جامعه و زنان کارگر بعنوان بخش وسیعی از طبقه کارگر از قربانیان صف مقدم این توحش سرمایه، از تجاوز و خشونت گرفته تا بیکاری، گرسنگی و اعتیاد می باشند. از آنجائیکه رهایی کل بشریت از اینهمه جنایت و نابرابری که امروز با آن روبرو است، در گرو حضور فعال طبقه کارگر و بویژه زنان کارگر میباشد، این وظائف خطیر را جلو پای ما سوسیالیستها و کارگران پیشرو طبقه کارگر می گذارد که از ابزارهای مختلف برای پیشبرد آگاه گری و متشکل نمودن کارگران و بویژه زنان کارگر تلاش نمائیم. امید است این نوشته بتواند با بیان بخشهایی از تجارب کارگران زن جهان و ایران و همچنین تجارب کارگریم، در راه سازماندهی زنان کارگر موثر واقع شود. امید است ما هم در تداوم مبارزه و تجارب میلیونها زن کارگری که با مبارزات بی امان خود برعلیه نظام استثمارگر سرمایه سنتهای قوی مبارزاتی و کارگری از خود بجا گذاشته اند بتوانیم با استواری و جدیت قدمهای موثری بر داریم. این نوشته را به تمامی زنان کارگری که در صف مقدم و یا همگام و همدوش با همسرانشان در یکی از بدترین و سیاه ترین برهۀ تاریخی از نظر اقتصادی-سیاسی و اجتماعی برای متحقق شدن خواسته هایشان مبارزه می کنند، تقدیم می کنم. به امید ایکه برای رهایمان از اینهمه نکبت و فلاکتی که سرمایه برای ما و طبقه امان آفریده، با اتحاد و متشکل شدن و فشرده شدن صف طبقاتیمان بتوانیم به مبارزه سراسری و جدی بپردازیم. این نوشته ادامه دارد و در چند بخش ارائه خواهد شد.

بخش اول:

در قرن هیجده با شکل گیری نظام سرمایه داری طبقه کارگر از زنان و مردان تشکیل می شد و نیروی کار زنان برای سرمایه بسیار سودآور بود. سرمایه داران بمنظور کاهش دستمزد و هزینه و سطح دستمزدها، از نیروی کار ارزان زنان و کودکان استفاده میکردند. کار روزانه زن کارگر از ساعات معمولی طولانی تر، محل کار کثیف و شرایط کاری ناامن و خطرناک بود و آزار جنسی و تجاوز زنان را تهدید میکرد.

زن به عرصۀ صنعت قدم گذاشت با این امید که درآمد خانواده را افزایش دهد و کار زنان در صنعت با توسعۀ صنعت مدرن به یک ضرورت تبدیل شد و با هر تکامل وسائل تولید، در عصر جدید از ارزش و اهمیت کار مردان کاسته شد. هزاران هزار نفر از کارگران به خیابان پرتاب شدند. ارتش ذخیره ای از بیکاران تشکیل شد و مزدها بیشتر و بیشتر کاهش یافتند. جهانی شدن سرمایه تغییرات بسزائی در وضعیت شغلی و موقعیت اجتماعی زنان بوجود آورد، اشتغال زنان در همه مشاغل مختلف در سطح وسیعی گسترش یافت. بورژوازی با شناخت دقیقی که در وضع قوانین کسب سود دارد از استثمار نیروی زنان ثروتهای نجومی کسب کرده است. زن به این دلیل بهترین گزینه برای سود آوری است؛ زیرا در مقایسه با مردان دستمزد کمتر دریافت می کند، مطیعتر، منضبط تر و قانع تر می باشد و در رابطه با کار و تولید آسانتر استثمار میشود و از سود دهی بالایی برای سرمایه برخوردار است. توسعه ماشینآلات، ساده شدن پروسهی کار از طریق توسعهی بیشتر و بیشتر تقسیم کار، رقابت فزایندهی سرمایهداران در بین خودشان و در بازار جهانی، رقابت جاری بین کشورهای صنعتی، انتقال سرمایه به مناطق دیگر جهان سبب گسترش زمینههای به کارگیری نیروی کار زنان شده است. این پدیده ای است که برای همهی جوامع صنعتی مشترک و یکسان است.

با اشتغال زنان در مراکز صنعتی، زن از وابستگی اقتصادی به مرد رهائی پیدا کرد. زن شاغل صنعتی که جایگاهش در خانواده به عنوان زائدۀ اقتصادی و وابسته به مرد دیگر غیرممکن می نمود در امر تولید جایگاهی پیدا نمود که خود نیروئی اقتصادی است و از نظر اقتصادی دیگر به مرد وابسته نیست. ولی اکنون که او از نظر اقتصادی به مرد وابسته نبود، هیچ دلیلی وجود نداشت که از نظر اجتماعی به او وابسته باشد. ولی این خود زن نبود که این عدم وابستگی اقتصادی را به وجود آورده بود، بلکه نظام سرمایه داری وسرمایه داران بودند. قدرت انحصار وسائل تولید به سرمایه دار اجازه می داد که فاکتورهای جدید اقتصادی را در اختیار بگیرد و امتیازهای ویژه ای را درعرصۀ فعالیت تولیدی بدست آورد. زن رهائی یافته از سلطۀ اقتصادی مرد به نیروی اقتصادی سرمایه داری وابسته می شود و از بردگی مرد، به بردگی کارفرما درمی آید. او تنها آقا و کارفرمایش را عوض کرده بود. تا اینجا زن در این تغییری که در وضعیتش بوجود آمده بود رو به جلو بود. او دیگر از نظر اقتصادی ارزش کمتری از مرد نداشت و زیر دست او نبود، بلکه همسان او بود. ولی سرمایه دار تنها به این راضی نبود که از نیروی کار زنان بهره کشی کند، بلکه با استفاده از وجود زنان نیروی کار مردان را نیز به شکل کاملاً اساسی استثمار نمود. بهمین دلیل، با افزایش کارگران زن بورژوازی به رقابت بین کارگران مرد و زن دامن زده، و کارگران مرد به اشتباه کارگران زن را رقیب خود می دانند.

در همه‌ی جوامع، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه مشاغل بی‌شماری هستند که معمولا زنانه و بی‌مزدند، کارهایی چون پخت‌وپز، نظافت، شست‌وشو، فراهم کردن نیازهای اولیه‌ی خانه، مراقبت از کودکان، بیماران و سالمندان. این‌‌گونه از کارهای بی‌مزد را حتا زنانی که هم در خارج از خانه کار می‌کنند باید انجام دهند. بخش اعظم زنان جهان، به علت اشتغال یابی در رشته های مختلف و موقعیت و جایگاه اجتماعی اشان به طبقه کارگرتعلق دارند.

در انجام کارهای سخت و طاقت فرسا و شرایط کاری بد، زنان اکثریت قریب بالاتفاق را شامل میشوند؛ برای مثال، در صنایع پوشاک و لباس، کارهای خدماتی، کارهای زنجیره ای در کارخانجات کارگران زن درصد بالایی از اشتغال را در بر می گیرند، به ویژه در شاخههایی از این صنایع مشاهده میشود که زنان، کار را نه در کارگاه، بلکه در درون خانهی خویش برای کارفرما انجام میدهند.

به علت شرایط نا امن محیط کار اشتغال در صنایع به ویژه برای زنان متاهل و از آن بدتر برای زنان باردار، دارای نوزاد شیرخوار، عواقب شومی را در پی دارد. چنین اشتغالی در دوران حاملگی، بیماریهایی ایجاد میکند که هم بر جنین و هم بر جسم زن باردار تاثیرات مخربی به جا میگذارد و سبب تولدهای پیش از موعد، سقط جنین، یا تولد کودک مرده میشود. مادر مجبور است هرچه سریعتر به کارخانه برگردد، تا کارش را از دست ندهد. نتایج بدیهی این امر برای کودکان بیچاره عبارت از کمبود مراقبت، غذای ناکافی و . . . است. پیداست که این کودکان با وجود همهی این مصیبتها نمیتوانند در محیطی آرام رشد یابند. بسیاری از کودکان بزرگ میشوند، بدون این که از عشق مادری و پدری لذتی برده باشند و محبت واقعی والدین خود را درک کنند. آنان این گونه به دنیا میآیند، زندگی میکنند و میمیرند. طبقه کارگر و کل جامعه میبینند، که سرمایه داران در رابطه با استثمار کارگران و خانواده های کارگری چه جنایت و فسادی را مرتکب میشوند.

بعد از انقلاب صنعتی و ايجاد و گسترش كارخانه ها و كارگاههای مختلف، زنان بهتريـن گزینه از نظر نيـروی کار ارزان برای صاحبان سرمایه و سرمایه داران بودند. به خصوص در صنعت نساجی زنان بيـشتر از بقيه صنايـع حضور پيـدا كردند. كم كم زنان به دستمـزد نا برابر و كار زيـاد خود معترض شده و گروهـها و اتحاديه هايی را تشكيل دادند تا در برابر شرايط نابرابر كار و تبعيضات موجود مبارزه كنند.

عدم تخصص و پايين بودن سواد زنان و فقدان تجربه كاری باعث شد آنان بيشتر به سوی كارهايی كه نيروی غير متخصص نياز داشت، روانه شوند . بخش خدمات تا حدی پذيرای اين نيروها گرديد. تمركز در اين بخش، برای زنان شانس كمتر برای يافتن شغل به دليل رقابت بيـشتر را به دنبـال داشت.

يكی از مشكلاتی كه زنان در همه جوامع با آن درگير هستند، مسئوليت پرورش فرزندان و اداره امور خانه می باشد. به واسطه اين مسئله آنان امكان دسترسی به تخصص و آگاهی در سطوح بالا را كمتر دارند و همچنين زمان کافی برای صرف در شغل و حرفه خود را ندارند. بنابراين ناچاراً به مشاغلی روی آورند كه هم نياز به تخصص بالا نداشته و بتوان وقت کمتری را بيرون از خانه بران آن صرف نمود. آنان نسبت به مردان از اوقات فراغت كمتری برخوردارند زيرا به محض تمام شدن وقت كار در بيـرون، خود را به منـزل می رسانند تا به مراقبت از بچه ها و رسيدگی به امورات منزل بپردازند.

شرايط نا برابر كار برای زنان نسبت به مردان چه از جهت استخدام، دستمزد و امكان ارتقاء به سطوح بالاتر، باعث می شود اشتغال زنان ويژگيهايی داشته باشد كه با توجه به ساختار اقتصادی و اجتماعی هر جامعه فرق می كند.

با آنكه زنان نقش مهمی در فعاليتهای اقتصادی، اجتماعی دارند ولی كمتر از آنان سخن به ميان می‌آورند، تنها آنجا كه از مشاغل ثانوی، تخصص كمتر، دستمزد پايين و آينده نامعلوم صحبت می‌شود، وجود زنان مطرح می‌گردد. در رابطه با کار زنان و بویژه زنان کارگر لازم است به تاریخچه جنبش زنان کارگر و نقش آنها در تولید و مبارزاتی که در این راستا صورت گرفته در جهان و ایران مروری بنماییم.

تاريخچه اشتغال زنان در سطح جهانی

اشتغال زنان در خارج از خانه همانند ساير پديده‌های اجتماعی در طی دوره‌های مختلف حيات بشر متحول گرديده است. زن از زمانهای گذشته تا به امروز غير از خانه‌داری، در امور مختلف كشاورزی، دامپروری، صنايع دستی و حتی امور نظامی دوش به دوش مردان مشغول فعاليت بوده است ولی در دوره‌هايی كه خانواده تک واحد اقتصادی بوجود آمد، فعاليتهای توليدی زن كه در خانه و يا پیرامون آن انجام می‌گرفته است، جزء امور خانگی محسوب شده و زن در ازای آن كار- مزدی دريافت نمی‌كرده است.

با وقوع انقلاب صنعتی در اروپای غربی و تبديل كارگاههای خانگی به كارخانه و بکار گیری نيروی انسانی در روابط تولید و استفاده از ماشین آلات، تحولات اساسی در شكل و مفهوم كار به وجود آمد و فعاليت اقتصادی زن از خانه به كارخانه كشيده شد. در اين زمينه لازم است به اين نكته اشاره نمود كه اختراع ماشين بخار و تحول در صنعت، در قرن هیجدهم و نوزدهم نظام سرمايه‌داری را بدنبال داشت با جهانی شدن سرمایه و ظهور امپرياليسم رقابت جهانی شدت گرفت و به شكل بحرانهای ادواری ظاهر شد. زنان كارگر تحت عنوان یک بخش وسیعی از طبقه کارگر نقش عمده ای در تولید یافتند.

در واقع این ماشین و فعالیت صنعتی بود که زنان را به حیطه کار اجتماعی کشاند، و سبب استقلال اقتصادی آنها شد. پیدایش نظام سرمایه داری و کار در مراکز صنعتی و کارخانه ها این فرصت را به زنان داد که از نظراقتصادی مستقل شوند، با این تفاوت که در گذشته عده بسیار کمی از زنان در پروسه تولید شرکت داشتند، اما امروزه درصد بالایی از زنان اکثر کشورهای جهان در بخشهای گوناگون به فعالیت مشغولند.

زنان هنگامی که وارد بازار کار شدند و به استقلال اقتصادی دست یافتند، به حق و حقوق خود بیشتر آشنا شدند. روابط سرمایه داری، پایه های مادی زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زنان را متحول نمود و آنها را از نظر تاریخی وارد دوران جدیدی نمود. اما سرمایه داران از دو جهت از نیروی کار زنان سود بردند، نخست اینکه مزد زنان را تا حد امکان ارزان پایه گذاری کردند و دوم اینکه از طریق رقابت، مزد مردان را نیز کاهش دادند. به همین شکل کار کودکان را ایجاد نمودند، که در مقابل آن مزد زنان را کاهش دهند. زنان به شرایط سخت و ناعادلانه خود دست به اعتراضاتی زدند. در زمان انقلاب کبیر فرانسه، اعتراض نسبت به وضیعت نامناسب اقتصادی و اجتماعی زنان به میزان زیادی برجسته و مورد توجه قرار گرفت، زنان در سازماندهی اعتراضات آن زمان، نقش مهمی ایفا کردند و فعالیت و مبارزه آنها چشمگیر بود. زندگی اکثر مردم با بحران و فقر و فلاکت مواجه بود. تن فروشی و فحشاء به طور چشمگیری افزایش یافته بود، تا جائیکه در اواخر قرن 18 میلادی تنها در شهر پاریس، 70 هزار زن تنفروش وجود داشت. وضعیت فلاکتبار آن دوران هر روز قربانیانی از زنان و کودکان را بهمراه داشت. زنان کارگر به وضعیت موجود خود اعتراض نموده و خواستار زندگی بهتر و انسانی بودند. آنها مزد برابر در مقابل کار برابر با مردان، ممنوعیت ورود مردان به حریم کار زنانه و شرکت نکردن زنان در صنایع مادر که مخصوص مردان بود را خواستار شدند. زنان به خواستهای خود دست یافتند، سرمایه داری به علت نیازی که به نیروی کار زنان داشت چاره ای نداشت که به این خواستها تن دهد. نظام سرمایه داری زنان را تحت سلطه خود در آورد و آنها را استثمار میکرد، اما همزمان آنها را به سوی استقلال اقتصادی و مبارزه برای حق و حقوق خود سوق می داد. در حالی که کار در بیرون از منزل برای زنان ثروتمند ننگ و عار بود، زنان کارگر برای حق کار کردن مبارزه میکردند. زنان بورژوا در کنج منازل خود از سوی همسر، پدر یا معشوقه هایشان تامین میشدند و در وضیعت مناسبی زندگی میکردند، اما زنان کارگر در مبارزه ای طبقاتی بیرحمانه ایی برای کسب » نان و آزادی» می جنگیدند.

مساله حقوق زنان برای زنان سرمایه دار، بسیار دیرتر از زنان کارگر مطرح شد و در اوایل قرن 19 بود که به سوی استقلال اقتصادی گام برداشتند. زمانی که نظام سرمایه داری ومناسبات اقتصادی آن حاکم شد، منافع خرده بورژواها دستخوش تغییراتی شد، نگرانی زنان طبقه متوسط را فرا گرفت و آنها با این مساله روبرو شدند که یا باید به دامان فقر بیافتند و یا کار کنند. و چنین بود که زنان بورژوا به دانشگاهها، کارگاههای هنری و ادارات و غیره روی آوردند و تمام شغلهای آزاد را کسب نمودند.

این نیازی نبود که بطور ناگهانی پدید آمده باشد، بلکه تامین نیازهای زندگی آنها را به کارکردن وادار کرد. هنگامی که زنان بورژوا برای کار کردن گام برداشتند با مخالفت شدید مردان روبرو شدند. به عنوان مثال انگلستان به عنوان اولین کشوری که جنبش زنان بورژوا در آن شکل گرفت، در اواخر قرن هیجدهم، تعداد زیادی کارگاه و واحد تولیدی وجود داشت که زنان، مردان و کودکان بسیاری در آن کار میکردند.

در سال 1841 نزدیک به نیم میلیون کارگر زن در انگلیس کار میکردند. آنها بسیار فعالانه در مبارزه طبقاتی شرکت داشتند و از مبارزان جنبش چارتیستی بودند.

اجازه دادن به زنان برای شرکت در فعالیتهایی چون معلمی و کارمندی پست و تلگراف با حقوق کم، اولین بار به زنان بورژوا داده شد. در سال 1853 میلادی نمایندگی بین الملی تلگراف به زنان بخشیده شد. در سال 1846 اولین مدرسه آموزش عالی یعنی دانشسرای تربیت معلم برای زنان گشوده شد. در آمریکا و آلمان نیز با رشد صنعت و سرمایه داری، زنان وارد عرصه کار شدند.

ریشه تصویب قانون حمایت از زنان کارگر به جنبش چارتیستها باز میگردد. ترس از رشد جنبش کارگری باعث شد که در سال 1842 قانونی که کار مخفی و قاچاق را برای کودکان و زنان ممنوع میکرد اجرا شود. در ضمن قانون هشتم ژوئن سال 1884 در مورد کاهش ساعات کار زنان کارگر بود که ساعت کار آنها به 10 ساعت در روز تقلیل یافت. این خواستها فقط با مبارزه زنان کارگر عملی شد.

تاریخاً چالش و زمان زیادی را در بر گرفت تا مبارزه‌ی زنان به‌عنوان بخش جدایی‌ناپذیر مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر پذیرفته شود. بیش از یک قرن اتحادیه‌ها و دیگر تشکلات کارگری در اختیار مردها بود. فقط بنا به این دلیل آن‌ها نان‌آور خانواده محسوب میشدند، بیرون خانه کار می‌کردند و از نظر اقتصادی بر خانواده خود تسلط داشتند و در مقابل زنان یا مادران شاغل نبودند و از نظر مالی و اقتصادی درآمدی نداشتند و فقط موظف بودند کارهای خانگی را انجام دهند و از آنجائیکه شاغل نبودند از این رو نمی توانستند به عضویت اتحادیه‌ها و تشکلات کارگری در آیند. سرانجام برخی از جوامع صنعتی به ‌دنبال مبارزه‌ای درازمدت و تلاشی سخت، زنان را به‌عنوان کارگران مزدبگیر در اشکال گوناگون برسمیت شناختند و به اهمیت اقتصادی کارهای بی‌مزد خانگی پی بردند. از سال 1970، نقش زنان در نيروی كار و تولید افزايش يافت و تقريباً در بیشتر جاها زنان به اشتغال در خارج از خانه دست یافتند. در آغاز، در دوران مبارزاتی کارگران در اروپا بعد از انقلاب صنعتی، تقلیل در ساعت‌های کاری از خواسته های اصلی کارگران نبود. کار در کارخانه‌ها که بر عهده‌ی بخش وسیعی از زنان و کودکان بود، آن‌هم با دستمزدی بسیار نازل، هیچ قانونی نداشت و ساعات کار به ده تا شانزده ساعت هم می‌رسید. در سال ۱٨۴٧ در انگلستان این مسئله مورد توجه قرار گرفت به همت مبارزات زنان کارگر، ساعات کار زنان و کودکان را به ده ساعت در روز کاهش دادند. در فرانسه، بعد از انقلاب فوریه‌ی 1848 کارگران با تلاش زیاد موفق شدند ساعات کارشان را به دوازده ساعت در روز برسانند.

در آوریل 1871 در فرانسه هنگام تشکیل کمون پاریس که «اتحادیه زنان برای دفاع از پاریس و مراقبت از زخمیان» نامیده شد توسط زنان کارگر و خیاط تشکیل شد. هزاران زن کارگر عضو این اتحادیه بودند که فعالانه از کمون دفاع می‌کردند. اما عمرکوتاه کمتر از سه ماه اولین حکومت کارگری جهان، فرصت این را که خواسته‌های زنان به طور مشخص مطرح و پی‌گیری شوند نداد. اتحادیه زنان نیز در واقع در راستای اهداف عمومی و استراتژیکی جنبش کارگری که همان براندازی مناسبات سرمایه داری و برقراری حکومت کارگری بود فعالیت می‌نمود.

در سال 1875 زنان کارگر کارخانه‌های نساجی نیویورک با خواست کاهش ساعات کار و افزایش دستمزدها دست به تظاهرات‌هایی در سطح شهر زدند. این تظاهراتها در سال‌های 1908-1906، علاوه بر خواستهای قبلی، با خواست‌هایی چون حق رأی برای زنان، کلاسهای آموزشی و ممنوعیت کار کودکان تکرار شدند و همانطور که مشاهده میشود در ادامه‌ی این مبارزات مُداوم و رشد جنبش کارگری بود که روزجهانی زن ٨ مارس که یک واقعه مهم تاریخی است بوقوع پیوست و برسمیت شناخته شد.

در دوران جنگ‌های اول و دوم جهانی بود که رقابت امپریالیستها و دولتهایشان بر سر تقسیم بازارهای جهان شکل گرفت، در طول این جنگها هنگامی که مردان در جبهه‌های جنگ مشغول جنگیدن بودند، زنان در سطح وسیعی به کار تولید گمارده شدند. ورود زنان به عرصه‌های کار و تولید اجتماعی، آن‌ها را متوجه تبعیض‌های جنسی و طبقاتی موجود در جامعه، که علیه آنها اعمال می‌شد، نمود و سبب اعتراضات اجتماعی و مبارزه طبقاتی آنها به وضعیت نابرابر موجود و تحقق مطالباتشان گردید.

اگر در دوران رشد و توسعه سرمایه‌داری خواسته‌های زنان عمدتاً حول و حوش چهار چوب نظام سرمایه داری و برای کسب خواسته های حقوقی دور می‌زد، با رشد هرچه بیش‌تر نظام سرمایه داری و شرکت گسترده زنان در کار و تولید اجتماعی، خواسته‌های این بخش از جامعه زنان از آزادی‌های صرفاً حقوقی فراتر رفته و مبارزه برای خواست های اجتماعی که برابری کامل حقوق مرد و زن در همه عرصه ها بر علیه نظام سرمایه داری را متضمن شود، متمرکز گردیده است.

البته در آن دوره در فرانسه، نظرات مخالفی با کار زنان موجود بود و ضديت با كار زن در سطح اتحاديه‌ها هم مطرح شد به طوری كه در آغاز هربار كه زنی به استخدام موسسه‌ای درمی‌آمد دست به اعتصاب می‌زدند و بر این تلاش بودند که كار زنان در كارخانه‌ها را نه یک کار مستقل بلکه يك «كار مكمل مردان» برشمرده و مزد آنها نيز يك «مزد مكمل» محسوب شود. مفهوم «مزد مكمل» به معنی پرداخت مزد کمتر به کارگران زن بود و به سرمايه‌داران این امكان را می داد که از قِبل کار زنان به حداکثر سودهی دست یابند. و در موقع بیکار سازیها زنان در صف مقدم قرار داشتند و اولین کسانی بودند که اخراج می شدند. خروج زنان از بازار كار نيز به كارگران مرد امنيت خاطر می‌داد.

اين در حالی بود كه بين 40 الی 50 درصد زنانی كه در شهر زندگی می‌كردند مجرد بودند و جز استفاده از نيروی كار خود راهی برای ادامه حيات و معاش نداشتند و بسياری به علت نداشتن كار مجبور به تن فروشی بودند. تعداد این زنان در قرن نوزدهم در پاريس و لندن شمار چشمگیری را تشکیل می دادند.

در چنين شرايطی زنان به علت اوضاع نابسامان خود و ستمی که بر آنها روا میشد از همه اقشار سر به شورش برداشتند. زنان كارگر عليه مزد كم، بيكاری، دشواريهای كه به آنها واگذار می‌شد و ساير زنان عليه محروميت از تمامی حقوق اقتصادی، سياسی و اجتماعی دست به اعتراض زدند. ضرورت تغيير نظام اقتصادی و اجتماعی‌ای كه خانواده‌های كارگری را از پای درمی‌آورد در نظريات سوسياليست‌ها و در جنبش‌های اجتماعی قرن نوزدهم بيان شده است. در اين ميان مهمتر از همه مشاركت زنان در مبارزات و جنبش‌های انقلابی قرن نوزده است. بدينسان در نيمه قرن نوزدهم زنان جنبش اجتماعی خود را تقويت و تشديد نمودند. زنان ضمن درخواست كسب حقوق سياسی، خواهان حقوق اقتصادی بودند و در اين راستا زنان كارگر پيشنهاد اصلاح و بهبود شرایط كارگاهها و کارخانه ها را ارائه داده و خواستار ايجاد مهدكودك برای كودكان در محلهای کار و تأسيس سازمان آموزش حرفه‌ای توسط خود كارگران شدند. در مقابل از سوی دولتهای حاکم سرمایه و کارفرماها مخالفتهای شديدی با مبارزات زنان ابراز شد. با اين حال يك پيروزی نصيب زنان شد و آن حق كار بود، حق كار به عنوان حق همه شهروندان به رسميت شناخته شد.

در اوائل قرن نوزدهم در بسیاری از کشورهای اروپائی تشکیلاتهای حزبی با همت سوسیالیستها شکل گرفت، که در امر سازماندهی زنان و بویژه زنان کارگر خدمات ارزنده ای انجام دادند. جنبش زنان کارگر رشد سریع خاصی را درآن سالها آغاز کرد. به همین دلیل، می توان بدون اغراق اظهار کرد که فقط در اروپا تعداد زنان کارگر سازمانیافته بیش از یک میلیون بود.

بی شک، مبنای این سازماندهی موفق، یک عامل عینی اقتصادی بود با رشد سریع کارگران صنعتی زن، که به خصوص در کشورهایی با اقتصاد سرمایه داری پیشرفته و نسبتا جوان روبرو بودند قابل ملاحظه بود. اما، در کنار این عامل عینی، یک نقش عمده را نیز تاثیر فعال و آگاهانه حزب بر روی توده های زنان و با کار تخصصی و نظام مند در سالهای پیش از جنگ، بود که توسط سازمانهای حزبی تمامی کشورها بویژه کشورهای اروپائی با انرژی و از روی فکر انجام یافت.

انگلستان از همان آغاز قرن نوزدهم مهد جنبشهای اتحادیه ای زنان کارگر بود. ( زنان بافنده لانکشایر در اوایل سال 1824 به اتحادیه بافنده ها پیوستند.)، در خلال سالهای 1979- 1970، برای اولین بار برای وحدت اتحادیه های مخصوص زنان کارگر در » مجمع برای حمایت از کار زنان» تلاش به عمل آورد ( بعدها مجمع اتحادیه های صنعتی زنان- مجمع اتحادیه اصناف)، و به این طریق، این جنبش به هم پیوند خورد و متمرکز شد، اگر زنان کارگر انگلیس اولین کسانی بودند که به مبارزه اقتصادی دست زدند و به دفاع از آن به پا خاستند، بموازات آن، سوسیال دمکراسی در آلمان در بطن خود حامل جنبش سیاسی و حزبی زنان کارگر بود. « اواسط دهه 1890 را می توان یک نقطه عطف دانست. در کنگره حزب سوسیال دمکرات در گوتا در سال 1896، و با اصرار کلارازتکین، جهت کار آژیتاتوری خاص و مستقل در میان زنان، مبانی کار مطرح شد. در همان سال، در کنگره بین المللی سوسیالیستی لندن، نخستین جلسه ی سی زن سوسیالیست با نمایندگی برای کنگره بین المللی از انگلیس، آلمان، آمریکا، هلند، بلژیک و لهستان برگزار شد. این کنفرانس آغاز تلاش نسبتا کم برای احیای جنبش سوسیالیستی زنان در کشورهای دیگر بود.

این جلسه خصوصی بیش از همه مسئله ی ارتباط بین فمینیسم بورژوایی و جنبش سوسیالیستی زنان را بررسی میکرد. در این جلسه، لزوم ترسیم تمایزی مشخص میان این دو تصدیق شد، و به آژیتایسیون سوسیالیستی خاص در بین زنان کارگر به منظور کشاندن آنها به سمت صفوف حزب کل طبقه تمایل نشان دادند.

پیشنهاد زنان سوسیالیست آلمان در رابطه با تاسیس کمیته مجزای بین المللی زنان را پذیرفتند، که پیوند بین سازمانهای زنان کارگر را در همه کشورها تقویت میکرد.»

با وجود اهمیت موفقیتهای سازمانی اتحادیه ی اصناف زنان کارگر در انگلستان، از آنجائیکه مبارزه زنان در چارچوب خواسته های اقتصادی تعریف میشد، این جنبش یک مشی تنگ نظرانه اقتصادی داشت. درباره وظائف اجتماعی و سیاسی کلی آزادی زنان، درباره منافع حیاتی زنان کارگر به عنوان زن و مادر، در اتحادیه های مجزا یا مختلط هیچ بحثی صورت نمی گرفت. نه تنها در انگلستان، بلکه، همچنین در کشورهای دیگر همچنین، زنان کارگر، ضرورتا، تنها به علت منافع و خواستهای اقتصادی بلادرنگ خود در جنبش صنفی شرکت میکردند.

در انگلستان در سال 1812 شورشهای ناتينگهام برای تثبيت قيمت گندم توسط زنانی هدايت شد كه خواستار تثبيت قيمت گندم برای هر واحد مقياس معادل 6 پنس بودند. زنان از سال 1830 وظيفة رهبری اتحاديه كارگری را عهده‌دار شدند و همچنين رهبری جريان اعتصابات كارگری سالهای 1843 و 1844 را به دست گرفتند. بعلاوه زنان انگليسی در محيط‌های كاری و شغلی خود در ايجاد سازمانهای سنديكايی و اتحادیه ایی قدرتمند مشاركت جستند و با متشکل شدن خود شيوه مبارزه مؤثرتری را اتخاذ نمودند.

اولین اتحادیه زنان کارگر در آمریکا

در سال 1830، در نیمه اول قرن هیجده در آمریکا قبل از اینکه جنبشهای اجتماعی برای حق و حقوق کارگران بهتر شناخته شده باشد، زنان کارخانه نساجی لاول، دست به اعتصاب و فعالیتهای سیاسی زدند، این زمانی اتفاق افتاد که زنان حتی حق رای نداشتند. اما زنان کارگر اولین تشکل اتحادیه ای خود را ایجاد نمودند.

توده های کارگر کارخانجات نساجی لاول، بطور گسترده ای در محلی که بکار گرفته شده بودند کار میکردند، اما این محل کار برای زنان جوان کارگر که از اطراف نیو انگلند آورده شده بودند، دقیقا مانند جهنم بود. زنان کارخانه حدواً روزانه نزدیک به 13 ساعت کار میکنند. شرایط کاری از شرایط دهقانان فقیر ایرلند و یا سرفهای روسی که در روی زمینهایشان کار میکردند هم بدتر بود. تعدادی از کارگران جوان زن که کارشان را با جمع آوری قرقره های ماشینهای ریسندگی شروع کرده بودند و از سرو صدای محیط کار بشدت متنفر بودند، آروز میکردند امکان ادامه تحصیل داشتند و به این کار مشغول نمیشدند.

در سال 1834، موقعیکه صاحبان کارخانه تصیمم گرفتند دستمزدها را کاهش دهند، کارگران زن کارخانه بطور متشکل و متحد دست به اعتصاب و اعتراض زده و به مبارزه برخاستند. آنها متحدانه بطرف چند کارخانه نساجی دیگر رفتند و کارگران این کارخانجات را تشویق نمودند به آنها ملحق شوند. آنها مصممانه اعلام کردند ما تا تغییر حاصل در دستمزدهایمان به سر کارهایمان باز نمی گردیم. هیچکس تا آنروز چنین حرکتی را ندیده بود. از آنجائیکه تعداد زیادی از کارگران به وضع موجودشان اعتراض کردند و در اعتصاب شرکت داشتند، کارفرماها و صاحبان کارخانه از این حرکت وحشت کرده بودند. آنها تصیمم گرفتند آن را سرکوب کنند. کارفرمایان کارخانجات ریسندگی با قدرتی که داشتند و نیرویی که بکار گرفتند توانستند اعتصاب را سرکوب کنند. در عرض یک هفته این کارخانجات دوباره در ظرفیت کامل شروع بکار کردند. دومین اعتصاب کارکری در سال 1836 صورت گرفت دوباره اعتصاب بر سر دستمزدها شکل گرفت، اگرچه کارگران زن کارخانجات صنایع ریسندگی این بار متحدتر و متشکلتر و با تعداد بیشتری به میدان آمدند و به اعتصاب دست زدند، اما در آخر اعتصاب آنها سرکوب و شکست خوردند.

هر چند کارگران زن نساجی شکست خوردند اما عقب نشینی نکردند. در سال 1840، آنها با استراتژی متفاوتی که با مبارزه سیاسی همراه بود به میدان آمدند. تشکل کارگران زن نساجی لاول خواهان تقلیل ساعات کار به 10 ساعت کار در روز شدند. زنان منچستر در حالیکه حق رای نداشتند، اما باعث نشد آنها اعتراضات کارگری خود را متوقف نمایند. آنها نامه ایی اعتراضی در رابطه با خواستهایشان در سال 1845 ترتیب دادند که 2000 نفر آن را امضاء نمودند. سال بعد از آن امضاء ها دو برابر شد. و از قوه مقننه ایالات منچستر خواهان ساعات کار 10 ساعت در روز شدند. آنها برای رسیدن به این خواسته به اعتراضات خود ادامه دادند. آنها تلاش نمودند در شهرهای دیگر ایالات منچستر که کارخانجات ریسندگی داشتند کارگران زن این کارخانجات را حول شعار 10 ساعت کار متشکل نمایند و تصویر دستگاههای کارخانجات و موقعیت اسفبار- کار زنان کارگر در این کارخانه ها را به نمایش گذاشتند. آنها قبل از اینکه قوه مقننه قانونی را به تصویب برساند همگان بر وضعیت بد کارگران تاکید نمودند. در ضمن، آنها کمپینی را بر علیه نماینده دولت که یکی از مخالفان قوی اعتراضات و اعتصابات کارگری بود براه انداختند باعث شد به آسانی او را به عقب نشینی واداشته و شکست بدهند.

کارگران زن کارخانجات نساجی لاول در کوتاه مدت، موفقیت زیادی بدست نیاوردند. آنها دو اعتصابشان در رابطه با دستمزهایشان با شکست مواجه شد. اما آنها در نهایت موفق شدند ساعت کاریشان را از 13 ساعت به 10 ساعت تقلیل دهند.

در طول یک دوره طولانی، کارگران زن کارخانجات لاول شروع به انتقال تجارب مبارزاتی خود در سطح کشوری نمودند. کسی این سنتهای ارزنده مبارزاتی را به آنها نیاموخته بود، آنها در طول مبارزه آموخته بودند و با اتحاد طبقاتی خود نشان دادند کارفرماها براحتی نخواهند توانست کارگران را با هر شرایط کاری که بخواهند استثمار نموده و در موقعیت نابرابر قرار دهند و هر تصمیمی بخواهند برای آنها بگیرند و آن را عملی نمایند. آنها آموختند چطور صف طبقاتی خود را متشکل نمایند، بهم بپویندند، همدیگر را حمایت نمایند و برای خواستهایشان مبارزه کنند و بجنگند.

امروز، میلیونها نفر از زنان کارگر متشکل در اتحادیه ها و تشکلهایشان به فرزندانشان این درسهای مبارزاتی را می آموزند، برعلیه اخراج شدنها می جنگند، کارگران اخراجی را به سر کار باز می گردانند مدیون کارگران زن کارخانجات نساجی لاول هستند که پیشتاز شدند و این سنتهای مبارزاتی را بنیان نهادند. آنها با حرکت قدرتمند اعتراض و اعتصاب متشکل کارگری خود به بورژوازی آمریکا این درس را دادند که زنان معمولی قادر هستند که با اتحاد طبقاتی خود حرکتهای فوق العاده و فراموش نشدنی را انجام بدهند و دشمنان طبقاتی خود را وادار به عقب نشینی نمایند.

در آمريكا، كارگران زن هم راجع به ساعات كار، پائین بودن دستمزدها، سرعت و فشار کار و همخوابگی اجباری با کارفرماها و اذیت و آزار جنسی به افشاگری و مبارزه پرداختند. اين وقايع نشان می‌دهد كه در سال 1840 زنان کارگر به احقاق حقوق پایه ای خود بیشتر آشنا شده و آن را مبنای مبارزه برای احقاق خواستهای خود قرار دادند. در اين راستا زنان به مبارزات خود عليه تبعيضات جنسی و کسب مطالباتشان، دست به اعتصاب میزدند و متشکل میشدند. بدين سان در ايالات متحده انجمن كار زنان توسط كارگران نيوانگلند تأسيس گرديد. از سال 1850 زنان آمريكايی خود را در درون اتحادیه ها و سنديكاهایی که فقط به مردان اختصاص داشت متشکل نمودند، در حالیکه رهبری این تشکلها صرفاً با مردان بود به عنوان نمونه در صنایع نساجی با وجودی كه نصف كارگران این صنایع را مردان تشکیل می دادند اما رهبری سنديكاهای آن صد درصد با مردان بود.

بدين ترتيب در آمريكا همانند اروپا زنان موفق شدند حق كار خود را با مبارزه سرسختانه از خارج و داخل به سنديكاها و اتحادیه ها تحميل كنند.

در اوايل قرن بيستم با وقوع جنگ جهانی اول تعداد زيادی از زنان در اکثر کارخانه ها و بویژه كارخانه‌های اسلحه‌سازی فرانسوی و انگليسی و غيره به كار گماشته شدند تا جانشين مردانی شوند كه به جبهه‌های جنگ اعزام شده بودند. در چنین شرایطی ديگر بورژوازی بدون در نظر گرفتن تمايزاتی بین کارگران مرد و زن، زنان کارگر را جایگزین مردان کارگر نمود زیرا به نیروی کار زنان نیاز داشت. تسهيلاتی از جمله ایجاد مهد کودکها برای نگهداری كودكانی که مادرانشان به کار اشتغال داشتند ایجاد شد. در طول اين دوره زنان كارگر به مبارزات برای مطالبات و خواستهای خود ادامه دادند. به طوری كه در سال 1916 زنان در كارخانه‌های اسلحه سازی دست به اعتصاب و اعتراض زدند. اين كارگران خواهان افزايش دستمزد خود بودند و پیگیرانه به اعتصاب خود ادامه دادند. نتیجه اين مبارزات كارگری که بیشتر از جانب زنان سازماندهی شده بود به افزايش دستمزد زنان و مردان کارگرمنجر گرديد.

زنان کارگر و اتحادیه های کارگری(سازمانهای زنان کارگر در قرن نوزدهم )

در سال 1863، درشهر نیویورک سازمانی بنام نیویورک سان، برای مبارزه با دستمزدهای عقب افتاده و دیگر خواستهای زنان کارگر تشکیل شد و مبارزه نمود. این سازمان تا 50 سال بعد از آن هم فعال بود.

همچنین در سال 1863، زنان در شهر توری از ایالات نیویورک اتحادیه رختشویی خانه هایی را سازمان دادند. زنان کارگر در این رختشویی خانه ها کار میکردند و به اعتصاب برای افزایش دستمزدهایشان دست زدند و در تحقق خواستهایشان موفق شدند. در سال 1866، اتحادیه رختشویی خانه های زنان در طول اعتصابشان به این نتیجه رسیدند که به حمایت اتحادیه فلز کاران مردها بپردازند و رابطه ای نزدیک در همبستگی با هم ایجاد نمودند. سپس اتحادیه کارگری محلی در سال 1866، ایجاد شد، این اتحادیه برای حق و حقوق زنان کارگر مبارزه می نمود.

اتحادیه کارگری محلی با اتحادیه های چاپ به مبارزه برای دستمزد و تغییر شرایط کاری و استانداردهای کاری به مبارزه ادامه دادند. اتحادیه های محلی کارگری در سال 1869، برای عضو شدن در اتحادیه های چاپ که اتحادیه های بزرگتری بودند درخواست نمود. اتحادیه چاپ تلاش نمود حق و حقوق برابر زن و مرد را ضمن برسمیت شناختن مبارزه برای آن بپردازد و سعی نمودند تشکلهای مستقل زنان کارگر در ضمن ادغام شدن در اتحادیه های کارگری چاپ در کنار مردان کارگر برای حقوق برابر خود به مبارزه ادامه دهند. در سال 1869، اتحادیه زنان کارگر کفاش در منچستر تشکیل شد که در سطح محلی برای دستمزد برابر در ازاء کار برابر مبارزه می کردند.

زنان کارگر و جنبش کارگری

زنان همیشه در جنبش کارگری فعال بوده اند، بویژه زنان کارگر که طبقه کارگر را نمایندگی می کنند. در سال 1825، تشکل زنان کارگر بنام اتحادیه خیاطان نیویورک شکل گرفت، که بر علیه 16 ساعت کار در روز و دستمزدهای ناچیزی که دریافت میکردند به اعتراض دست زدند. زنان اتحادیه کفاشان و صنایع نساجی در تمام منچستر، نیویورک، و پنسیلیوانیا در سال 1830 و اعتراض به دستمزدهایشان، ساعات کار روزانه 12 ساعت دست به اعتراض و اعتصاب زدند. این اتحادیه های زنان کارگر در آن زمان اتحادیه های رادیکالی بودند که با شرکت مستقیم کارگران برای تحقق خواسته هایشان مبارزه می نمودند.

همانطور که قبلا اشاره نمودیم، کارخانجات صنایع نساجی کارخانجات لاول از اولین کارخانه هایی بودند که برای حق و حقوق زنان کارگر به مبارزه برخاستند. اما بمرور که کارخانجات دیگر شروع بکار کردند و نیروی کار زنان کارگر بیشتر به کار گمارده شد. صاحبان سرمایه به رقابت بین کارگران زن و مرد دامن زدند و با استفاده از موقعیتی که پیش آمده بود دستمزد کارگران زن را تقلیل داده و به فشار کاری افزودند. در سال 1834، 1836، و 1842 کارگران نتوانستند تغییری در اوضاع و شرایطشان بدهند، تا اینکه در سال 1846، که انجمن زنان کارگر کارخانجات لاول تغییر شرایط را در دستورش قرار داد، صدها کارگری که اعتراض نمودند توسط اقشار دیگر جامعه مورد حمایت قرار گرفتند.

در واقع در مارس سال 1941، پس از شكست فرانسه، وزير كار گرفتن نیرو از ميان زنان را شروع کرد كه از بسياری جهات اجباری بود. اين امر براساس شرایط سنی و با انتخاب جوانترين زنان آغاز شد. هدف بسيج زنان در صنايع اسلحه سازی بود. استخدام زنان 20 تا 30 ساله كه تحت پوشش سازمان كار قرار می‌گرفتند، برای كارفرمايان بخش خصوصی ممنوع اعلام شد. در سال 1944 حدود 765000 زن در صنايع مختلف و سرویسهای خدماتی مشغول كار بودند. در سال 1942 تقاضا و نياز به كار زنان به قدری بود كه از ورود دختران جوان به دانشگاهها ممانعت به عمل میآمد.

برای كسانی كه تحصيلات خود را ادامه می دادند محدوديت سنی معين شد. برای زنان انگليسی كه تحت اين بسيج قرار می گرفتند تسهيلات استثنائی همچون كار نيمه وقت، كار درخانه، مهدكودك، كودكستان فراهم شد.

در ايالات متحده در سال 1942 كميسيون كار جنگ تقاضای 4000000 نفر نيرو اضافه نمود. در وهلة اول اين افراد را از بين بيكاران مرد جذب نمودند اما از سال 1943 به بعد لازم شد كه از طريق روزنامه و راديو درسراسر كشور از زنان آمريكايی كمك بخواهند. همانند انگلستان تسهيلاتی به زنان اعطاء شد و تعداد زنان آمريكایی كه به كار اشتغال داشتند، از 10 ميليون نفر در مارس 1941 به 18 ميليون نفر در اوت 1944 رسيد. 16 ميليون نفر در بخشهای صنعتی و خدماتی و 2 ميليون نفر در بخش كشاورزی بکار اشتغال داشتند.

در كشورهای غربی از زنان بخاطر مشاركت آنها در توليد و نيز مقاومت در برابر فاشيسم تجليل به عمل آمد. وزير كار انگلستان در دسامبر 1945 اعلام داشت: «زنان در طول جنگ كاری بس سُترگ و شايان تحسين انجام دادند و امروز هم به همان اندازه به آنها نياز داريم». اما بورژوازی از نیروی زنان فقط در جایگزینی موقت با مردان استفاده نمود، بعد از آنکه مردان به سر کارهایشان بر گشتند، همه زنان را به خانه فرستادند تا جايی برای مردان از جنگ برگشته باز شود. زنان مجبور به پذيرش مزد كمتری از مردان شدند تا بتوانند شغل خود را حفظ كنند. برای اینکه کار زنان را کم اهمیت جلوه دهند، شروع به پيشداوری هایی در مورد کار زنان متأهل نمودند، این توطئه های سرمایه نتوانست مانع جدی ای باشد که زنان کارگر متأهل انگليسی را به عقب نشینی وادارد، بلکه آنها مصمانه با آن مقابله و مبارزه کردند.
در ايالات متحده آمريكا برای بازگرداندن زنان به خانه، نبرد جدی از طرف زنانی که آنها را جانشین مردانی که به جبهه جنگ رفته بودند و بازگشته بودند درگرفت. صاحبان سرمایه فکر میکردند به آسانی می توانند زنان کارگر را از کار بیکار نموده و به خانه بر گردانند. اما اخراج بيرحمانه زنان كارگر آن چنان انتظار می‌رفت به طور كامل صورت نگرفت و زنان آمريكايی به مبارزه برای حفظ مشاغل خود برخاستند. در انگلستان و ايالات متحده، امکانات و تسهیلات جمعی از جمله: مهدكودكها، كودكستانها، غذاخوريهای در مدارس و كارخانه‌ها كه به منظور تسهيل كار زنان ايجاد شده بودند دوباره پس گرفته شد.

در فرانسه زنان علاوه بر مبارزات کارگری درگير مبارزه ضد استعماری بودند كه جنبشهای اجتماعی زنان قبل از جنگ را دوباره بازسازی نمایند. در تمامی عرصه های اجتماعی زنان آگاه و مبارز بدون وقفه به مبارزه ادامه می‌دادند با اين هدف كه مذاكره با رهبران قيامهای ضد استعماری هند وچين و الجزاير را جايگزين جنگ كنند. زنان کارگر و طبقه میانگین در تظاهرات عظيم و اعتصابات برای صلح در هند و چين و الجزاير شركت جستند و بیشتر به امر مبارزه انترناسیونالیستی پرداختند، دراين ميان زنان روشنفكر و روزنامه نويس به افشاگری از وضعيت مردم هند و چين و الجزاير دست زدند و اجحافات و ظلمهایی كه برمردم اين كشورها روا داشته شده بودند را بازگو كردند.

به طور خلاصه می‌توان گفت در طی بيست سال پس از جنگ جهانی دوم، دولتهای سرمایه داری كشورهای توسعه يافته غرب بیشتر هدفشان استفاده از نیروی کار ارزان زنان بود. در اين كشورها جامعه در خدمت رشد استعدادهای بالقوه زنان نبوده بلكه زنان بيشتر درخدمت سرمایه برای سودهی بیشتر بوده اند. آنها از نیروی کار زنان در زمان جنگ در توليد و در ارتش استفاده كرده اما زمانی كه ديگر به آنها احتياج نبود آنها را روانه خانه نمودند.

نقش زنان کارگر در انقلاب اکتبر

بدون شک انقلاب اکتبر1917، یک دگرگونی عظیم و نقطه عطفی در مسیر رهایی زنان محسوب میشود. تاریخ بشر به طور مشخص تا آن زمان چنین تغییر بنیادی را در رهایی زنان را تجربه نکرده بود. زنان بطور گسترده- به ویژه زنان کارگر از پیشروان این انقلاب بودند. انقلاب فوریه 1917، انقلابی که به انقلاب سوسیالیستی اکتبر منجر شد و مسیر تاریخ قرن بیستم را رقم زد، زنان کارگر و دهقان نقش موثری در پیروزی و به ثمر رساندن آن ایفا کردند.

برای نخستین بار در طول تاریخ جهان، انقلابی به وقوع پیوست که رهایی زن، آگاهانه در دستور کار آن قرار گرفت. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بود که در همهی عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی حقوق زن و مرد برابر اعلام شد. به رسمیت شناختن حق رای، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق طلاق و ممنوع شد ن ازدواج اجباری، آزادی سقط جنین، از میان برداشتن تفاوت حقوقی میان کودکان «مشروع و نامشروع»، برابری دستمزد میان زن و مرد، به رسمیت شناختن مرخصی دوران بارداری و ایجاد مهد کودکها و… مجموعهای از قوانین انقلابی بودند که به رهایی زنان یاری رساندند.

این انقلاب کارگران زن را با جنبشهای توده ای عظیم و با مبارزه برای تحقق کمونیسم آشنا کرد. انقلاب در روسیه برای زنان برابری کامل سیاسی و شهروندی فراهم آورد. این انقلاب مطالبات زنان کارگر تمام کشورها یعنی حقوق مساوی برای کار مساوی را تحقق بخشید.

بلشویکها در مورد مسئلهی زنان و بویژه سازماندهی زنان کارگر با دشواریهایی، روبرو شدند. در نتیجه، کمونیستها و سوسیالیستها بدون نگرش عمیق و همه جانبه از این تجربهی بزرگ بشری نمیتوانند به درک درستی از مسئلهی زنان دست یابند.

اگر روسیه 1918 را با کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری آن زمان مقایسه کنیم به عمق دستاوردهای انقلاب اکتبر در مورد زنان پی میبریم. زنان، در اکثر کشورهای جهان حق رای نداشتند. در فرانسه، مهد انقلاب بورژوایی تا پس از جنگ جهانی دوم، یعنی حدود سی سال پس از انقلاب اکتبر هنوز زنان از حق رای محروم بودند و حدود نیم قرن پس از آن یعنی تا سال 1974، سقط جنین در این کشور غیر قانونی بود.

انقلاب اکتبر، چشم انداز نوینی به روی آزادی بشریت گسترد و معیارهای نوینی برای رهایی زنان ارائه داد. تا آن زمان هیچ انقلابی به این میزان نقش ارتجاعی و ستم بر زن را به چالش نکشیده بود. در همین انقلاب بود که روابط اجتماعی نابرابر که ناشی از ستم طبقاتی و جنسیتی بود به مصاف طلبیده شد. دیدگاه » آزادی جامعه بدون رهایی زن میسر نیست » این دیدگاه دیالکتیکی عمیق، حاصل پراتیک انقلابی میلیونها زن کارگر و دهقان در روسیه بود که به میدان مبارزه ای طبقاتی گام نهاده بودند.

با گسترش صفوف زنان کارگر در مراکز تولیدی و صنعتی، نقش زنان در مبارزات کارگری برجسته تر شد. کارگران طی اعتصابهای پی درپی توانستند دولت تزار را وادار کنند که کار شبانهی زنان و کودکان را به طور قانونی لغو کند. با وجود اینکه زنان همانند مردان در انقلاب 1905 و اعتصابهای کارگری شرکت داشتند. زنان کارگر تمایلی به عضویت در حزب یا سندیکاهای کارگری نداشتند. برای مثال در سال 1907، فقط درصد کمی از اعضای سندیکای صنایع نساجی را کارگران زن تشکیل میدادند که درصد ناچیزی در مقایسه با زنان کارگرشاغل را شامل میشد. در کنگره ی ششم حزب بلشویک در سال 1917، ازتعداد 171 نماینده، فقط ده تن از نمایندگان، زن بودند. حتا پس از انقلاب یعنی در سال 1922، تعداد زنان عضو حزب درصد پائینی را شامل میشدند.

شکست انقلاب 1905، با سرکوب و رکود در فعالیتهای سیاسی همراه بود. این وضعیت تا اعتلای دوباره ی جنبش کارگری در روسیه ادامه داشت. طی سالهای 1910 تا 1914، تحولی در جنبش کارگری این کشور اتفاق افتاد. در بسیاری از اعتصابهای کارگری، زنان کارگر مطالبات مشخص خود را طرح کردند. حتا برخی از اعتصابهای بزرگ در اعتراض به برخوردهای مردسالارانه و توهین آمیز سر کارگرها و یا کارکنان بخش اداری کارخانهها نسبت به زنان کارگر آغاز شد.

در سال 1913، اولین مراسم هشت مارس، روز جهانی زن در روسیه علیرغم فضای پلیسی برگزار شد و بالای هزار نفر در آن مراسم شرکت کردند. پیش از این مراسم، روزنامه پراودا (ارگان بلشویکها) ستونی را به چاپ نامههای زنان کارگر اختصاص داد. به پیشنهاد لنین به دلیل افزایش مطالب برای این ستون، نشریهی جداگانهای به نام «زنان کارگر» انتشار یافت. این نشریه مورد استقبال قرار گرفت و در سطح وسیعی پخش شد و تا شروع جنگ جهانی اول، چند شماره نشریهی «زنان کارگر» انتشار یافت.

شروع جنگ امپریالیستی، تاثیرات تعیین کنندهای بر زندگی زنان کارگر داشت. از یک سو به دلیل شرکت مردان در جنگ تعداد زنان کارگر روبه فزونی گذاشت و از سوی دیگر جنبش کارگری که طی اولین ماههای جنگ با دشواریهای بسیار و رکود و سرکوب روبرو شده بود، توسط زنان کارگر دوباره فعال شد و به میدان آمد. روحیهی انقلابی در میان زنان کارگر گسترش چشمگیری یافت. در همان دوران، زنان کارگر «شورشهای نان» را در سن پترزبورگ و مسکو آغاز کردند. در ژانویه 1917، در یک گزارش پلیس مخفی آمده بود که زنان، در مبارزه طبقاتی بیشتر از مردان در امر به تحقق رساندن انقلاب، مصمم تر و پیگیرترند.

زنان کارگر سن پترزبورگ در انقلاب 1917، کمیتههای دفاع ایجاد کردند و اعتصاب به راه انداختند، اعتصابهایی که به سرعت گسترش یافت و حزب بلشویک نیز با آنها همراه شد. 200 هزار کارگر به اعتصاب دست زدند و بدینسان انقلاب فوریه 1917، آغاز شد و به سرنگونی تزاریسم ختم شد.

در پی این انقلاب، حداقل دستمزد برای کارگران تعیین شد، 4 روبل برای زنان، 5 روبل برای مردان در حالی که پیش از آن، زنان نصف مردان دستمزد دریافت میکردند.

زنان در انقلاب فوریه نقش بسزایی ایفا کردند، دفتر زنان حزب تشکیل شد و نشریهی «زنان کارگر» دوباره انتشار یافت. تیراژ این نشریه به 40 تا 50 هزار رسید. این نشریه به افشای جنگ، افشاء و مبارزه با کار کودکان، خواست هشت ساعت کار و مسایل مربوط به جنبش زنان کارگر در روسیه و خارج از آن پرداخت. حزب، کلوبهای بسیاری ایجاد کرد که فعال کردن زنان کارگرغیر حزبی از اهداف پایهای آن بود.

در دوره انقلاب بلشویکها برای محدود کردن کار خانگی، تسهیلات عمومی از جمله: سازمان دادن مهد کودکها، رستورانهای عمومی، لباسشوییهای عمومی و …. را در دستور کار خود قرار دادند. طی سالهای 1919 تا 1920، درصد بالایی از جمعیت پتروگراد در رستورانهای عمومی غذا میخوردند. این میزان در مسکو به حدود 65 درصد میرسید.

حزب و دولت کارگری نه تنها قوانینی را به نفع زنان به تصویب رساند، بلکه با سازماندهی و فراخواندن زنان، مبارزات تودهای گستردهای برای تحقق اهداف خویش سازمان داد. طبق رهنمود لنین «رهایی زنان کارگر، مسئلهی خود زنان کارگر است.» بدین ترتیب اولین کنفرانس زنان بلشویک در 19 نوامبر 1917، فراخوانده شد که هشتاد هزار زن را نمایندگی میکرد. یک سال بعد، اولین کنفرانس زنان کارگر با حضور 1147 نمایندهی زنان کارگر و دهقان از نواحی مختلف کشور برگزار شد. در این کنفرانس طرحهایی برای رهایی زنان از قید و بند کار خانگی، آموزشهای زندگی کمونی و مبارزه برای از بین بردن روسپی گری به تصویب رسید. مباحث اصلی این کنفرانس توسط الکساندرا کولنتای (که در دورهی جنگ امپریالیستی به بلشویکها پیوست) تدوین شد. لنین قاطعانه تاکید کرد: «تجربهی تمام جنبشهای انقلابی نشان داده که پیروزی انقلاب به میزان شرکت زنان در آن بستگی دارد.» در هشتمین کنگرهی حزب در مارس 1919، کولنتای تاکید کرد که ستم بر زنان موجب میشود که زنان نتوانند در زندگی سیاسی شرکت کنند و « باید با شرایطی که منجر بر ستم بر زن میشود مبارزه کنیم تا بتوانیم زن را از قید مادر بودن و کارخانگی آزاد نمائیم. او همچنین افزود: اگر چه سوسیالیستها این را پذیرفتند که مسئله زنان جزء لاینفک مشکل اجتماعی کلی زنان، را تشکیل میدهد، اگرچه مدعی هستند که زن کارگر، بیش از همه، عضوی از طبقه ی نگاه داشته در بندگی و محروم از حقوق مدنی است، و در کوشش برای آزادی خود، باید بیش از هر چیزی برای رهایی کل طبقه خود مبارزه کند، همچنین علاوه بر این اصل اساسی، یک موضوع دیگر را هم باید تصدیق کرد. یک زن کارگر تنها جزء طبقه کارگر نیست، بلکه، در عین حال، معرف نیمی از کل نژاد بشریت است. سوسیالیستها همچنان که در مخالفت با فمینستها، خواستار حقوق برابر برای زنان در دولت و اجتماع هستند، چشمانشان را بر این واقعیت نبسته اند که مسئولیتهای زنان در برابر جامعه اشتراکی و اجتماعی، تا حدی با مردان متفاوت خواهد بود. زن تنها کارگر و شهروند مستقل نیست، بلکه در عین حال، او مادر و حامل آینده است. این به مجموعه ای کلی از مطالبات خاص منجر میشود، در حیطه هایی مانند حمایت از کار زنان، تامین امنیت مادری و سالهای اول کودکی فرزندان، مساعدت در مسائل تربیت کودکان، و بازسازی خانه داری و مانند آن. اگر چه منافع طبقه کارگر به عنوان یک کل، جزء لاینفک ایجاد برابری سیاسی برای زنان کارگر است، اما فقدان واقعی حقوقی شان، حتی در کشورهایی که مردان کارگر از حقوق سیاسی برخوردارند، بر زنان، بالاخص شرایط ناخشنودی را تحمیل می کند. مشارکت با یکدیگر در یک اجتماع خاص، به زنان کارگر فرصتی برای تاثیر گذاری بر رفقای درون حزب را میدهد تا آنها را به مبارزه برای حقوق سیاسی زنان طبقه ی کارگر ترغیب کنند، و برای زنان حقوقی را کسب کنند که خود مردان از آن برخوردار هستند. «

ادامه دارد

آگوست 2014