گوناگون

ادبیات معاصر آمریکای لاتین – بخش نخست: انفجار

cxdser5434

کلر تایلور و استفانی دنیسو برگردان رضا اسکندری

منتشر شده در انسان شناسي و فرهنگ

«انفجار» اصطلاحی است که برای رشد ناگهانی و جهشی محبوبیت ادبیات داستانی آمریکای لاتین در دهه‌ی 1960 مورد استفاده قرار می‌گیرد. این محبوبیت به خوانندگان بومی و حتی خوانندگان قاره‌ای محدود نشد و اعتبار و آوازه‌ای بین‌المللی یافت. در مرکز این انفجار گروهی از نویسندگان مستعد و عموما مرد قرار داشتند که نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی، خولیو کورتاسار آرژانتینی، ماریو بارگاس یوسای پرویی، و کارلوس فوئنتس مکزیکی را در بر می‌گرفت. منتقدین هم‌چنین نویسندگان دیگری مانند خوسه دونوسوی شیلیایی، گیرمو کابرِرا اینفانته‌ی کوبایی و هم وطن او آلخو کارپنتیر را نیز به این پدیده‌ی ادبی مرتبط می‌دانند. منتقدین به طور کلی توافق دارند که سه عامل اساسی در ایجاد این پدیده تاثیرگذار بوده است: نخست شرایط سیاسی منطقه در آن زمان، و خصوصا پیروزی انقلاب کوبا؛ کیفیت بالا و بی‌سابقه‌ی فعالیت‌های نگارشی [اعم از داستان‌ها، مطبوعات و دیگر اشکال متون]؛ و ظهور و رشد انتشاراتی‌های قدرتمند هم در آمریکای لاتین و هم در اسپانیا.

نویسندگان این دوران گروهی «جهان‌وطن» بودند، چه از نظر محل سکونت‌شان و چه از نظر گستردگی مخاطبان‌شان. آثار آنان با توفیق چشم‌گیری در سطح جهانی روبرو شدند و خوانندگان پرشماری به زبان‌های مختلف به خواندن آثار آنها پرداختند. بعضی از آنها حتی در خارج از کشورهای خودشان زندگی می‌کردند: کورتاسار سی سال در پاریس سکونت داشت؛ گارسیا مارکز دوره‌هایی را در اروپا به سر برد؛ بارگاس یوسا برای بیشتر از بیست سال مقیم اروپا بود؛ و فوئنتس سبک زندگی خاصی را در پیش گرفته بود که می‌شود آن را «کوچ‌نشینی» توصیف کرد: او هیچگاه مدت زیادی را در یک کشور نمی‌ماند.

منتقدان برای تعریف ویژگی‌های اساسی ادبیات در دوران انفجار بحث‌های بسیاری کرده‌اند و سرفصل‌هایی که توسط دانلد شاو ارائه شده است، فهرست خوبی از این ویژگی‌ها و مباحث را به تصویر می‌کشد. به باور شاو، داستان‌های عصر انفجار عموما کوشیده‌اند تا واقعیت را مطیع رازآمیزی نوشتار خود کنند؛ بر امر مبهم و نا-عقلانی تاکید می‌کنند و روابط ساده‌ی خطی و ساختارهای منطقی و عرفی رمان را کنار می‌گذارند. هم‌چنین می‌کوشند تا مفهوم تقویمی زمان را واژگون سازند و به جای راوی سوم‌شخص همه‌چیز دان، از راویان چندگانه و پر ابهام استفاده کنند. نویسندگان عصر انفجار همگی شکلی از تجربه‌گرایی را در نوشتار خود آزموده‌اند، هرچند شکل و سطح این تجربه‌گرایی در آثار هر کدام از این نویسنده‌ها متفاوت است.

نویسنده‌ی کلمبیایی، گابریل گارسیا مارکز، مشهورترین نویسنده‌ی ادبیات آمریکای لاتین در این دوره است و اثر سال 1967 او «صدسال تنهایی» ایده‌ی رئالیسم جادویی را جهانی ساخت؛ ایده‌ای که به صورت عام به معنای شکلی از نوشتن در نظر گرفته می‌شود که در آن روی‌دادهای نامحتمل و خیالی با بیانی ساده و کاملا واقع‌گرایانه روایت می‌شوند. بخش عمده‌ای از موفقیت رمان گارسیا مارکز را می‌توان به این واقعیت نسبت داد که توانسته است در طبع‌آزمایی‌های خود با پی‌رنگ‌های گسترده‌ای چون خانواده، ظهور مدرنیته، و مفهوم تقدیر، ماهرانه رنگ‌مایه‌های بومی آمریکای لاتین را با اشکال دست‌کاری‌شده‌ای از اساطیر جهانی ترکیب کند. در این داستان که در شهر اسرارآمیز ماکوندو اتفاق می‌افتد، روایت تعقیب‌کننده‌ی ظهور و سقوط خانواده‌ی «بوئندیا» است و می‌توان آن را هم در مقام داستانی ملی خواند و هم به صورت استعاره‌ای متعلق به تمام جهان آمریکای لاتین.

پس از گارسیا مارکز، شاید بارگاس یوسا شناخته‌شده‌ترین چهره‌ی ادبیات عصر انفجار باشد، و این شهرت علاوه بر فعالیت‌های ادبی او، برآمده از فعالیت‌های سیاسی او نیز هست. داستان‌های یوسا تحلیل‌هایی از تاریخ آمریکای لاتین را با تجربیات زیسته‌ی خود او به طور خاص، و تجربیات زیسته‌ی پرو به طور عام در هم می‌آمیزد. یکی از مشهورترین آثار او «شهر و سگ‌ها» [که برای مخاطبان انگلیسی‌زبان با نام «زمان قهرمانان» و برای فارسی‌زبان با نام «زندگی سگی» شناخته شده است] است که در سال 1963 منتشر شد. این کتاب بی‌رحمانه به ارتش پرو، و خصوصا به مدرسه‌ی نظامی «لئونسیو پرادو» می‌تازد، و به آتش کشیده شدن هزاران نسخه از آن در میدان‌گاه اصلی همان مدرسه‌ای که به نقد آن پرداخته بود، توجه جهانی گسترده‌ای را برای کتاب به همراه داشت. رمان بعدی یوسا با نام «خانه‌ی سبز» که در سال 1965 منتشر شد، نوشته‌ای بسیار پیچیده بود که منتقدین برای توصیف آن از عبارت «دیالوگ‌های تلسکوپی» استفاده کردند: آن‌چه به نظر می‌رسد گفتگویی است که در زمان حال صورت می‌گیرد، در واقع مجموعه‌ای از دیالوگ‌های گذشته را در درون خود دارد. اما سومین رمان او، «گفتگو در کاتدرال» شاهکار او محسوب می‌شود. عنوان این کتاب، که در سال 1970 منتشر شد، نشان‌گر سرکشی و طغیانی است که یوسا در پیش گرفته است: هرچند عنوان کتاب ظاهرا به «کاتدرال» [به معنای کلیسای جامع] اشاره دارد، اما خواننده در می‌یابد که «کاتدرال» در حقیقت نام یک کافه است.

کارلوس فوئنتس پر فروش‌ترین نویسنده‌ی تاریخ مکزیک است. او، به عنوان یکی از پرکارترین نویسندگان عصر انفجار، جوایز بسیاری را برای آثار داستانی خود دریافت کرده است. «مرگ آرتمیو کروس» نخستین رمان بزرگ او، و نیز نقطه‌ی عطفی در شکل‌گیری و رشد انفجار ادبی آمریکای لاتین محسوب می‌شود. فوئنتس در این رمان به توصیف میراث انقلاب مکزیک می‌پردازد و فنون ادبی جدیدی مانند استفاده‌ی گسترده از «فلش‌بک» و بازسازی تاریخ را به کار می‌گیرد تا اعتقاد او به تلازم امر سیاسی و داستان نویسی را به خوبی نشان دهد. اصلی‌ترین نوشته‌های او عبارتند از داستان‌های «زمین مقدس» (1967) و «تغییر پوست» (1967) [که خوانندگان فارسی‌زبان آن را با نام «پوست‌اندازی» می‌شناسند]، و نیز تحقیق تحسین‌شده‌ی پیرامون ادبیات دوران انفجار، با عنوان «ادبیات نوین اسپانیایی-آمریکایی» (1969).

خولیو کورتاسار، نویسنده‌ی آرژانتینی، احتمالا جهان‌وطن‌ترین نویسنده‌ی این گروه است. او در سال 1914 در بروکسل به دنیا آمد، جایی که پدرش یکی از وابسته‌های سفارت آرژانتین بود؛ کورتاسار از سال 1951 به بعد نیز، بیشتر عمر خود را در خارج از کشور و در پاریس گذراند. مهم‌ترین اثر کورتاسار، چه برای جنبش انفجار و چه برای ادبیات آرژانتین، رمان سال 1963 او با عنوان «لی‌لی» است. کورتاسار در این کتاب تاثیرات متنوعی را که از جمله از جنبش سوررئالیسم پذیرفته است، به کار می‌گیرد تا اثر داستانی بدیع و اصیلی را خلق کند. در تلازم با عنوان خود، «لی‌لی» به خواننده این امکان را می‌دهد تا به انتخاب خود از بعضی «فصول غیرضروری» که به عنوان افزوده‌هایی بر روایت خطی داستان تدوین شده‌اند صرف نظر کند، و بدین‌ترتیب حالات مختلف و متنوعی را برای خوانش رمان فراهم می‌بیند و ساختار سنتی رمان را در هم می‌شکند.

هرچند ادبیات عصر انفجار عموما در کشورهای اسپانیایی زبان آمریکای لاتین در تلازم است، اما نویسندگان برزیل این دوره هم در شمول نویسندگان این عصر قرار می‌گیرند. یکی از این نویسندگان خورخه آمادو است که از پرکارترین نویسندگان شناخته‌شده‌ی آمریکای لاتین در خارج از مرزهای این قاره است و نقش پررنگی در شناخته شدن برزیل به عنوان یک «دیگ مذاب» فرهنگی و جنسیتی است.

آمادو در شمال‌شرقی برزیل به دنیا آمد و نخستین رمان خود را در نوزده‌سالگی نوشت. تحسین‌شده‌ترین رمان او نزد منتقدان، «زمین سخت» (1942) است. این رمان روایت آفرینش شهر «ایتابونا» در قلب سرزمین‌های کاکائوخیز ایالت «باهیا» است. پدر آمادو کشاورزی بود که بر زمین‌های زیرکشت کاکائو کار می‌کرد، به همین دلیل، زمانی که او در کتاب خود به نقد استثمار کارگران بی‌زمین و روزمزدی می‌پردازد که مورد تعدی زمین‌داران قرار دارند و همه‌چیز خود را قربانی رفاه اقتصادی ملت می‌کنند، به ستایش از مردان خودساخته‌ای چون پدر خود نیز می‌پردازد که غریزه‌ی بقای سرسختانه‌ی آنان و توانایی خارق‌العاده‌شان در شکل‌دهی به جوامعی جدید مورد ستایش قرار گرفته است.

بیشتر منتقدان بر این باورند که تغییری در نوشتار آمادو و در حوالی سال 1958 روی داد؛ آمادو در این سال رمان مشهور خود «گابریلا، گل میخک و دارچین» را منتشر کرد. در این رمان، تصویرگری او از مکان‌ها و شخصیت‌های پر رنگ و عجیب، خصوصا توصیف‌های او از زنان شهوانی و تیره-پوست ایالت باهیا، مباحث و انتقادات اجتماعی-سیاسی فراوانی را به همراه داشت. رمان‌های آمادو خوانندگان فراوانی در ایالت‌های جنوبی برزیل نیز داشته است و بدین‌ترتیب، تاثیر فراوانی بر چگونگی ادراک شخصیت شمالی‌ها نزد جنوبی‌های برجای گذاشته است. شیفتگی آمادو به فرهنگ‌های عامیانه، برای مثال کیفیت‌های جادویی ملازم با ادیان عوامانه‌ای چون «کاندومبله» در کتاب «بانو فلور و دو همسر او» (1966) و «خیمه‌ی معجزات» (1969)، باعث شده تا آثار او در شمول ایده‌ی رئالیسم جادویی قرار گیرد. هرچند، به ویژه از سال‌ها دهه‌ی 1970، آثار او مورد نقد شدید اندیشمندان فمینیست دانشگاهی قرار داشته است.

ایمیل مترجم: rz.eskandary@gmail.com