سياسی

کمدی "اتحاد ضد داعش" دولت امریکا !

کمدی «اتحاد ضد داعش» دولت امریکا !

شروین رها ـ سپتامبر 2014

چند روز پیش در یازده سپتامبر( سیزده سال پس از رویداد نیویورک در یازده سپتامیر 2001)، جان کری نماینده هئیت حاکمه امریکا و وزیر امور خارجه دولت اوباما، در نشستی رسمی با کشورهای حوزه خلیج فارس و اعضای اتحادیه عرب درعربستان سعودی، طرح مقابله با دولت اسلامی شام و عراق ( داعش) را ارائه داد. اتحاد ضد داعش و مبارزه با آن از سوی دولت دموکرات های امریکا و اوباما در یازده سپتامبر2014، کمدی همان سیاستی است که تراژدی آن را پیش تر بعد از انفجار برج دو قلوی نیورک، جرج دبلیو بوش نماینده دولت جمهوریخواهان امریکا آزموده بود. نه آلیانزضد القاعده در آنموقع توانست هژمونی جهان تک قطبی سرمایه داری را برای امریکا به ارمغان آورد و نه اتحاد ضد داعش امروز قادراست راه برون رفت از بحران سرمایه داری و بازگشت دوباره اعتبار سیاسی دولت امریکا نزد بورژوازی را در پی داشته باشد.عروج القاعده و بن لادن واکنون عروج داعش و بغدادی، هر دو محصول شرایطی هستند که جز با بحران سرمایه داری و رقابت های درونی آن قابل تعریف نیست .

درسالهای آخرجنگ سرد القاعده و طالبان ها و بن لادن با استفاده ازجنگ جهان دو قطبی، سرمایه داری آزادغرب و سرمایه داری دولتی شرق، عرض اندام کردند و توسط غرب برهبری امریکا بر علیه شرق بکار گرفته شدند. همین نیرو با پایان جنگ سرد و فرو ریختن قطب شرق، وبا استفاده از شرایط فراهم شده در یازده سپتامبر 2001 و انفجار بُرجهای دوقلو دروال استریت، دست مایه ای شد تا دولت امریکا با سازمان دادن آلیانز ضد ترو، هژمونی سیاسی خود در جهان یک قطبی را کسب کند. لشکرکشی امریکا با استفاده از پیشرفته ترین تجهیزات نظامی توسط هیئت حاکمه وقت یعنی جمهوریخواهان و جرج دبلیو بوش، نه تنها نتوانست به هژمونی سیاسی جهان یک قطبی تحقق ببخشد بلکه برعکس رقبا و قطب های دیگری در مقابل عرض اندام کردند. اروپا این بار در هئیت اروپای واحد دیگر گوش بفرمان سیاست های امریکا نبود، چین با مدیریت دولت تک حزبی مطرح شد و روسیه با پوست اندازی در سرمایه داری دولتی، رمق تازه ای گرفت و سیاست جهانی سرمایه داری دستخوش تغییر از دو قطبی به چند قطبی گردید. دفاع ضد موشکی و لشکرکشی به افغانستان و عراق با وجود حذف فیزیکی رژیمهای حاکم در آن دو کشور، نتوانست به سیاست پیروزمندانه ای برای دولت امریکا تبدیل شود و بحران مالی که از بازار بورس وال استریت وسیستم بانکی در سال 2008 بیرون زد، سرمایه داری جهانی را با یکی از بی نظیر ترین بحرانهای خود مواجه کرد، تا حدی که کارشناسان رسمی بورژوازی نیزبه شکست در سیاست های برداشتن کنترل دولتی وآزادسازی سرمایه و نئولیبرالیسم اقتصادی اعتراف کردند.

هئیت حاکمه امریکا با شکست درسیاست های جمهوریخواهان، این بار توسط جناح دموکراتها و با اولین رئیس جمهور غیرسفید افریقایی تبا، اوباما ظاهر شد. تعدیل در بیمه های اجتماعی در سیاست داخلی و تکیه بر دیپلماسی سیاسی در سیاست خارجی روش دولت امریکا در انطباق با چنین شرایطی بود. در چنین شرایطی بخصوص در شکست امریکا در طرح خاورمیانه بزرگ و نفوذ سیاسی بدون حریف در کشورهای آسیای میانه، رقبای سیاسی امریکا در قطب های سرمایه داری خصوصا روسیه و چین در تقسیم بازار جهانی جاپایی یافتند. مجموعه شرایط بحران اقتصاد سرمایه داری، در امریکا و اروپا به بحران های سیاسی دامن زد و در کشورهای عربی درمقابل دیکتاوری و عوارضی که سیاست های نئولیبرالیستی سرمایه داری در جامعه برزندگی توده ی مردم گذاشت، خیزش های توده ای ، بفاصله کمی از جنبش اعتراضی ضد رژیمی در ایران ،وزیدن گرفت ورژیمهای مبارک و بن علی سقوط کردند. اگر چه نیروی اصلی در ایجاد فشار جنبش توده ای درمصر و سودان که منجر به سقوط دیکتاتوری شد، کارگرانی بودند که در چندین مورد به اعتصاب دست زده بودند، ولی جنبش توده ای ناتوان از رهبری سیاسی و اجتماعی مستقل کارگری، به بیراهه رفت و هژمونی گروهبندی های سیاسی سرمایه داری بر آن غالب شد و جامعه همچنان مملو از بحران توسط آنها جابجا می شود. در عین مقابله مجموعه سرمایه داری با تبدیل بحران سیاسی به بحران انقلابی در کشورهای عربی ، رقابت های درونی آنها نیز برای نفوذ در آن و یا تحکیم موقعیت برتر درتقسیم بازار جهانی افزایش یافت . رقابت درناتو بر سر پیشقدمی در بمباران هوایی لیبی توسط امریکا و اروپا ( خصوصا فرانسه) و نیز مشخصا تقابل در سوریه میان گروهبندی های سرمایه داری جهانی تا حد صف آرایی بین بلوک امریکا و اروپا در مقابل روسیه و چین خود را آشکارا نشان داد .

با مقاومت بشار اسد در برابراعتراضات اجتماعی و حمایت روسیه و چین و ایران از او مجموعه شرایطی فراهم شد که در آن انواع و اقسام گروهبندی های مذهبی و قومی برای تحکیم موقعیت خود به تکاپو افتادند. سوریه مرکز ثقل صف آرایی بلوک های جهانی سرمایه داری ازدولت های پر قدرت گرفته تا دولت های منطقه و انواع گروه بندی های مذهبی تشییع و تسنن تحت حمایت آنان قرار گرفت. منطقه به انبار و بازار پر رونق تجهیزات نظامی تا بکارگیری مزدوران تبدیل شد و نه تنها عربستان و قطر و سوریه و بحرین و ترکیه، اروپا و امریکا درآن و تحت عنوان حمایت از ارتش آزادی بخش بر علیه دولت اسد، نقشی موثر ایفا کردند. مردم سوریه به قربانی رقابت های جهانی تبدیل شدند و انواع و اقسام فلاکت و مصائب جنگی را متحمل شدند. ناگفته نماند اسد در ریاست جمهوری ابقاء و سیاست های روسیه و چین در مقابل امریکا و اروپا تا حدودی پیشی گرفتند و بلافاصله جبهه ای دیگری از رقابت ها این بار در اکرائین باز شد. مجموعه چنان شرایطی که ناشی از بحران اقتصادی سرمایه داری در بی نظیر ترین شکل خود بوده است، این بار به خلق داعش، نیرویی که مجموعه تاریخی ارتجاعی ترین نیروها ی از این دست را نماینده گی می کند، انجامید. اوباما چند روز پیش و درحاشیه نشست جان کری با کشورهای حوزه خلیج فارس به همراه لبنان وعراق و مصر و ترکیه، اظهار داشت همچنان که القاعده را از صحنه کنار زدیم داعش را هم کنار خواهیم زد. القاعده و داعش معلول بحران سرمایه داری است و نه علت آن و با حذف فیزیکی آنها هم، بحران سرمایه داری راه برون رفت نخواهد داشت. وجود ارتجاع مذهبی پیشامدرن برای بورژوازی مدرن در منطقه، لازمه اش مقابله با توقعات عینی، درصورت تبدیل شدن بحران سیاسی به بحرانی انقلابی است. اتحاد ضد داعش برای اوباما و دولت امریکا، توجیهی بیش برای حضور نظامی گسترده امریکا و تقویت سیاستهای آن در منطقه نیست.