گوناگون

زوال

 cxcs76565c

سعيد آوا

زوال

دردا دردا

    که سيل بوده است خون

دشتِ تاريخ را .

فريادا فريادا

از اين پتياره رسوای بي مايه

اين ناخن خشکِ بي ريشه

اين دندان گرد بي بُن و پايه

اين حريص خون تشنه

اين بَربَرخوی دوپا .

دادا دادا

زهدان پاکِ بارور کهکشان !

گر که اين «انسان» را

دگر اميد شکفتني نيست هيچ

يا که اين دوپای بي نام را

دگر خيال گذر از مغاکِ قهقرا نيست

و يا که من را

دگر يارای اندک ترين تغييرهم نيست ،

حاشا حاشا

مرا به گلٌهً چارپايان باز گردان .

سعيد آوا..شهريور 1393

 

۱ دیدگاه

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.