گوناگون

تراژدی السالوادور: اشعار راکه دالتون Roque Dalton منتخبی از سه کتاب او

vvxppk093

تراژدی السالوادور: اشعار راکه دالتون Roque Dalton منتخبی از سه کتاب او

از: لوئیس گونزالس سرانو Luis Gonzalez Serrano

ترجمه: ژاله سهند

تا آنجایی که به داستانهای غم انگیز راکه دالتون Roque Daltonشاعر (السالوادور 1975-1935) مربوط میشود ، شاید که آن غم انگیز ترین داستانها در امریکای مرکزی باشد. در سال 1950 به عنوان یک دانشجوی رشته حقوق، او تابناک ترین فرد جنبش ادبی بود که در حال حاضر به آن با عنوان نسل متعهد مراجعه میشود، گروهی از نویسندگان چپ نظامی که هنررا به عنوان یک عمل انقلابی در نظر میگرفتند. ‹تعهدبه معنای پیوستن به جنبش انقلابی کمونیستی بود. از آنجایی که هر نوع مخالفت با دیکتاتوری نظامی در دهه 1930 در السالوادور غیر قانونی اعلام شده بود، پیوستن به چنین تلاشی به زندان، تبعید و یا مرگ منجر میشد.

دالتون تجسم روح این جنبش رادیکال، تجربی و غیر سنتی بود او به همان اندازه برای ادغام سیاست چپ غیر مصالحه گرایانه با شعر آزاد آوانگارد در کشورهای مختلف هم تراز شوروی شناخته میشود، که برای پیروی اش از نوشیدن و ماجراجویی . او برخی از مجموعه های خود را «کلاژ ادبی » نامید، که منظورش ترکیب Found Poems (اسناد تاریخی، اخبار، اشعار قدیمی، و غیره) و ا شعار خودش حول مضمونی ، خواه در مورد کمونیسم در امریکای لاتین، تاریخ السالوادور و یا زندگی در تبعید بود.

با سبک محاوره ای که رد شعر مبالغه آمیز ادبی بود (دالتون اظهارداشت که «هیچ ربطی به خانواده نرودا ندارد‹)، او زبان عامیانه السالوادور را بعاریت گرفته و زندگی ای غیر متعارف با احساس متهورانه ای از طنز را تقدیس کرد. اشعار او، اگر چه هر چند گاهی به کمونیسم و انقلاب مرجع داده میشود، هنوزبا تجربه معمول آمریکای لاتین طنین اندازاست: تاریخ حکومت های فاسد در قدرت نگه داشته شده توسط یک گروه کوچکی از خانواده های متمول و یا ایالات متحده آمریکا با خوشنودی طبقات متوسط چاپلوس و بوروکراتهای غیر موثر . نام رئیس جمهور ها و و ژنرال های که اومطرح میکند ، تنها باید به حاضرین معاصر تغییر یابند.

در جهان راکه دالتون، واقعیت در السالوادور آنقدر متشنج بود که گزینه ها یا خندیدن بودند و یا پیوستن به انقلاب . یا هر دو. دالتون به ارتش خلقی انقلابی (Ejercito Revolucionario del Pueblo (ERP) پیوست ، یکی از پنج گروه مخفی که سرانجام گروه چریکی FMLN را که در حال حاضر حزب سیاسی در دولت است ، دردهه 1980 تشکیل داند، ERP افراطی ترین جناح جنبش چپ السالوادور در نظر گرفته می شد.

تراژدی دالتون به طور ناگهانی در سال 1975 به وقوع پیوست، زمانی که پس از سال ها تبعید و یا زندان به السالوادور بازگشته بود .او توسط رفقای خود که او را عامل CIA متهم کرده بودند به قتل رسید. چگونگی قتل او بدلیل عملکرد داخلی مخفی ERP و واقعیت اینکه متهمین به قتل او (رهبرانERP هیچگاه محاکمه دادگاهی نشده اند ، ناقص می باشد).

اگرچه به صورت گسترده ای در امریکای لاتین ، اشعار دالتون در دسترس بود، برای تعداد زیادی از السالوادوری ها بدلیل ممنوع شدن آنها تا سال 1992 ، زمانی که جنگ داخلی السالوادور خاتمه یافت، ناشناخته ماند. ادامه اثرات باقی مانده ایدئولوژیکی، که کارهای او را بیش از حد بحث برانگیز نموده بود که بتوانند در مدارس تدریس شوند، به طور موثری خلاق ترین نویسنده ای را که درالسالوادور زیست کرده بود ، محکوم به فراموشی سپرده ، مگر آنکه خوانندگانی از لحاظ سیاسی تمایل به جستجوی او می داشتند. به اعتقاد من ، این بطور کلی کمک به سوء تفاهم کاراو کرد : محافظه کاران آن را به عنوان تبلیغات مردود نمودند، و چپ، مصمم به حفاظت نمودن قاتلان دالتون، شعرهای او را تحت الشعاع سیاستهای او قرار دادند.

برای افزودن اهانت به جراحت ، رهبران فروخته شده ERP ،بعد از جنگ ، یک سری سیاست های نئولیبرالی را در معامله با دولت دست راستی، به آن ارائه دادند. رهبر اصلی این گروه در حال حاضر در انگلستان، در جایی که او بطورشگفت انگیزی از چریکی مائوئیست به مفسری محافظه کار مبدل گشته است، زندگی میکند. بیست و پنج سال پس از مرگ دالتون، رئيس جمهور السالوادور، رسما اذعان به اهمیت کار شاعر در ادبیات این کشور، نمود . خانواده دالتون با توجه به اینکه یکی دیگر از قاتلان متهم، وزیری در دولت او است، اعلان او را نادیده گرفتند.

توضیح مترجم : ویکی پدیا میگوید، راکه دالتون درسال 1961 به کوبا میرود و در آنجا مورد استقبال Casa de las Américas که محل گرد هم آیی نویسندگان چپ تبعیدی آمریکای لاتین بود، قرار میگیرد. او در سال 1965 ، مخفیانه به السالوادور باز می گردد و خیلی زود به زندان می افتد.او که در زندان منتظر اعدام خود به سر میبرد ، به صورت خارق العاده ای موفق به فرار می شود وقتی که دیوار سلولی که او درآن به سر میبرد، بعلت زلزله واژگون میشود. او موفق می شود که به کمک رفقای انقلابی خود دوباره به کوبا باز گردد.او از انجا در سمت خبرنگار نقد و بررسی مسائل انترناسیونالیستی به پراگ فرستاده میشود.اودر آنجا اثر شناخته شده در سطح جهانی خود را به نام Taberna y Otros Lugares و بیوگرافی معروف Miguel Mármol، کمونیست برجسته السالوادوری را که در قیام دهقانی سال 1932 شرکت داشت و در پراگ در تبعید به سر میبرد؛ را می نویسد. دالتون در سال 1970 چهره ای سرشناس در جنبش چپ السالوادور میشود.او که میخواست سربازی انقلابی شود، جندین بار در کوبا تعلیمات نظامی دید، و وقتی که آمادگی نظامی خود را مناسب دانست، تقاضای پیوستن به گروه نظامی سیاسی) (FPL) Fuerzas Populares de Liberación (نیروهای رهایی خلق) را میکند ، ولی رهبر سازمان، فرمانده «Marcial» که نام حقیقی او Salvador Cayetano Carpioبود، تقاضای او را رد میکند و استدلال میکند که نقش او در انقلاب، شاعری ست و نه سرباز پیاده نظام شدن. بدین دلیل، او به (ERP) Ejército Revolucionario del Pueblo )ارتش آزادی خلق) تقاضای پیوستن میکند و مورد قبول قرار میگیرد.اگرجه راکه نتوانست خودش به (FPL) به پیوندد، اما دو پسر او هر دو در اواخر 1970 به (FPL) پیوستند.خدمات نظامی دیگر دالتون، همکاری با انقلابیون گواتمالایی در تشکیل سازمان (EGP) Ejército Guerrillero ( ارتش چریکی بی بضاعتان ) بود.

در سال 1975 که دالتون دوباره به السالوادور بازگشته بود و به صورت زیر زمینی فعالیت داشت، سازمان بعلت خط مش چریکی خود دچار جند دستگی سیاسی گردیده و دالتون به مثابه عضوی از (ERP) بر روی اهمیت ایجاد پیوند ارتش آزادی خلق با جامعه مدنی به مثابه پایگاه توده ای اش تاکید نمود. تـعدادی از اعضای سازمان که با نظرات او مخالف بودند؛ او را متهم به افتراق ایجاد کردن در سازمان، و مظنون به عامل سازمان سیا نمودند.شناخته ترین رهبر گروه که (Atilio) Joaquin Villalobos ، نام داشت، او را در دهم می 1975 ، جهار روز فبل از چهل سالگی او، محکوم به مرگ کرد و دو عضو گروه به نامهای Joaquin Villalobos و Jorge Melendez،Edgar که توسط Alejandro Rivas Mira، فرستاده شده بودند، در خانه ای در محله Santa Anita سان سالوادور ، دالتون را به قتل رساندند.امکانا در قتل دالتون افراد دیگری هم دست داشته اند، ولی این افراد نامبرده کسانی هستند که هنوز در قید حیات هستند.

Villalobos که مائوئیستی دو اتشه بودد، امروز محافظه کاری مفسراست و در انگلیس زندگی میکند و Melendez هم اکنون یکی از اعضای مجلس برای شهرسان سالوادور، در FMLN، که سازمان ائتلافی FPL and ERP است ، می باشد و Rivas Mira با عمل پلاستیک صورتش ، با چهره ای دیگر در السالوادور زندگی میکند.

اشعار راکه دالتون

مترجم نهایت سعی را کرده است که بصورت تطبیقی از دو متن اسپانیایی و انگلیسی درترجمه اشعار استفاده نماید.

Organization of American States OAS

سازمان کشورهای آمریکایی

رئيس جمهور کشور من

این روزها کلنل فیدل سانچز هرناندز نامیده میشود

اما ژنرال سوموزا، رئيس جمهور نیکاراگوئه

به همین سان رئيس جمهور کشور من است.

و ژنرال استروسنر، رئيس جمهور پاراگوئه،

تا اندازه ای ، اگر چه نه زیاد، به همین سان رئيس جمهور کشور من است

به همین سان رئیس جمهور هندو راس

ژنرال لوپز آرلانو، یک کم بیشتر از منسیر دووالیر رئیس جمهور هائیتی اما.

و رئیس جمهور امریکا بسی بیش از رئیس جمهور کشور من، رئیس جمهور کشور من است

آنی که همانگونه که گفتم ، اینروزها

کلنل فیدل سانچز هرناندز نامیده میشود.

OAS

The president of my country

these days is called Colonel Fidel Sanchez Hernandez

but General Somoza, the president of Nicaragua

is also president of my country.

And General Stroessner, the president of Paraguay,

is somewhat president of my country too, though not as

much

as the president of Honduras,

General Lopez Arellano, but a bit more than the president of

Haiti,

Monsieur Duvalier.

And the president of the United States is more president of

my country

than the president of my country,

the one who, as I said, these days

is called Colonel Fidel Sanchez Hernandez.

OAS ، Organization of American States ، سازمان کشورهای آمریکایی یک سازمان بین قاره ای است که در تاریخ 30 آوریل سال 1948 ، به منظور همبستگی منطقه ای ، نظم، صلح ،عدالت وهمکاری مابین 35 کشور آمریکایی عضو آن تشکیل شد. مقر اصلی آن در واشنگتن است .

شعر عاشقانه نهم

آنانی که در کانال پاناما جان سپردند

( و بر گاری ای نقره ای و نه بر گاری ای طلایی نشاندندشان)

آنانی که ناوگان اقیانوس آرام را

در پایگاه های نظامی درکالیفرنیا تعمیر کردند،

آنانی که بخاطر دزدی، قاچاق، کلاهبرداری

درگواتمالا ،مکزیک، هندوراس، نیکاراگوئه

برای گرسنه بودن،

در زندان فرسودند ،

برای همیشه مشکوکان

(به پیش می آورم این شخص را

بازداشت شده برای مشکوکیت ناظر بودن

با تشتت السالوادور بودن)

انانی که بارها و فاحشه خانه ها را

تمام بنادر و پایتختهای در منطقه را مملو میسازند

(غار آبی را، زیر پیراهنی را،سرزمین خجسته را)

انانی که در جنگلهای بیگانه ذرت میکارند

پادشاهان اقلیم جرم و جنایت ،

انانی که هیچکس هرگز نمیداند که از کجا می ایند

بهترین صنعتگران در جهان،

آنانی که با گلوله ها هنگام عبوراز مرزها قتل عام شده اند

و یا از نیشهای عقرب و مار

در مزرعه موز،

آنانی که مست برای سرود ملی گریسته اند

در طوفان های اقیانوس آرام یا در برف شمال،

جل شدگان، گدایان، حشیش کشان

مادر جندگان السالوادوری

انانی که به سختی توانسته اند که بازگردند

آنانی که اندکی خوشبخت ترند

غیر قانونی های ابدی

که هر کاری را میکنند، هر چیزی را می فروشند، هر چیزی را میخورند

اولین کسانی که چاقو می کشند

غمگین ترین غمگینان دنیا

هم کشوری های من

برادران من

IX Love Poem

The ones who widened the Panama Canal

(and were put on the silver roll and not on the gold roll),

the ones who repaired the Pacific fleet

at the military bases in California,

the ones who rotted in jail in Guatemala,

Mexico, Honduras, Nicaragua

for being thieves, smugglers, scammers,

for being hungry,

the ever-suspicious ones

(‘I bring forth this individual

arrested for being a suspicious bystander

with the aggravation of being Salvadorian’),

the ones who filled the bars and brothels

of all the ports and capitals in the region

(The blue cave, The panty, Happyland),

the ones who grew corn in foreign jungles,

the kings of the crime section,

the ones who no-one ever knows where they’re from,

the best craftsmen in the world,

the ones who were mowed down with bullets while crossing

the border,

the ones who died from malaria

or scorpion or snake bites

in banana plantation hell,

the ones who cried drunk for the national anthem

under cyclones in the Pacific or snow in the north,

the freeloaders, the beggars, the potheads,

Salvadorian sons of bitches,

the ones who barely made it back,

the ones who were a bit luckier,

the eternal illegals,

make-all, sell-all, eat-all,

the first to pull out a knife,

the saddest sad people in the world,

my countrymen,

my brothers.

شعر شانزدهم

قوانین وضع شده اند که توسط فقرا

تبعیت شوند.

قوانین توسط توانگران وضع شده اند

تا به استثمار نظم دهند.

فقرا، در تارخ تنها فرمانبران قانوند.

انگاه که فقرا قانون وضع کنند

دیگر توانگرانی وجود نخواهند داشت .

XVI Poem

Laws are created to be followed

by the poor.

Laws are made by the rich

to bring some order to exploitation.

The poor are the only law abiders in history.

When the poor make laws

the rich will be no more.

من دارم به شما میگویم

میهن، به مثل خودتان

سالها میرود و تجدید حیات نمی کنید

باید جایزه ای برای پایداری در السالوادوری بودن پدید اید

بتهوون کر بود و سیفلیس داشت

اما جهان سمفونی نهم را دارد

در هر صورت کوری تو ناشی از آتش است

و سکوتت از فریاد.

من باز خواهم گشت، من باز خواهم گشت

تا بیاورم نه صلح را، بلکه تیزچشمی گربه وحشی را

حس بوی سگ شکاری را

عشق پر ولع به سرود ملی را

شما هم اکنون جسم فرانسیسکو مورازان از هندوراس را بلعیده اید

و حالا میخواهید که هندوراس را به بلعید

شما احتیاج دارید که سیلی بخورید

شوک الکترونیکی بگیرید

تحلیل روانی شوید

به خویشتن راستین خویش باز گردید

شمایان ، دان رافایل مزا آیو یا کلنل مدرانو نیستید

شما را باید بر روی تختخواب خواباند

بر روی رژیم نان دینامیت و آب گذاشت

کوکتل مولوتوف هر پانزده دقیقه ای یکبار بشوید شما را

وآن پس ما همه با هم

به جنگی حقیقی خواهیم رفت

ببینیم گر تو میخوابی و خر و پوف میکنی

آنچنان که پدرو اینفانته میگفت

عروس خشمگین

مادر وحشتزده.

I’m Telling You

Homeland identical to yourself

the years go by and you don’t rejuvenate

there should be an endurance award for being Salvadorian

Beethoven was deaf and had syphilis

but the world has the Ninth Symphony

however your blindness is caused by fire

and your muteness from screaming.

I will return I will return

not to bring peace but the lynx’s eyesight

the hound’s sense of smell

ravenous love with national anthem

you’ve already eaten the body of Francisco Morazán from

Honduras

and now you want to eat Honduras

you need to be slapped

given electric shocks

psychoanalysed

to return to your true self

you’re not Don Rafael Meza Ayau or Colonel Medrano

we’ll have to put you in bed

on a diet of dynamite bread and water

Molotov cocktail washes every fifteen minutes

and then we’ll have a real war

all together

to see if you sleep like you snore

as Pedro Infante used to say

furious bride

terrified mother.

http://cordite.org.au/translations/el-salvador-tragic/