سياسی

معیار رادیکال بودن چیست؟

احمد پوري
به نظرمن مارکس به بهترین نحومعیار رادیکال بودن را روشن کرده است.
مارکس می گوید: «رادیکال بودن یعنی دست به ریشه مسائل بردن»! کسی که ریشه مشکلات را نشناخته است چگونه می تواند در جهت حل مشکلات حرکت کند؟ تا چه رسد به اینکه برای همیشه بشیوه ای رادیکال و بنیادی آن مشکل را حل کند؟
کسانیکه این توانایی را ندارند کمبود شناخت و قدرت آنالیزشان را در توهین و شعارهای پر زرق و برق پنهان می کنند. با لجن مال کردن دیگران نمی توان به قله های دانش و علم رسید! دکتری که بربالای بستر بیمار فریاد می زند مرگ بر میکروب، زنده باد سلامتی! رادیکال بودن خود را به نمایش نمی گذارد! او دقیقا به این علت که عرضه و توانایی درک ریشه بیماری و کشف دارو درمان لازم را ندارد به پوپولیسم مبتذل پناه می برد تا بی لیاقتی خود را در میدانی که مدعی تخصص است، پنهان کند!
در بین خیلی از افرادی که خودشان را رادیکال می پندارند در حقیقت مسابقه درجهت دست بردن به ریشه مسائل نیست، درست برعکس مسابقه در حماقت و دادن شعارهای بی ربط، نادیده انگاشتن واقعیت مشخص، جای برخورد علمی و مارکسیستی را گرفته است! به همین دلیل سهم ما از مبارزات اجتماعی به جای پیروزی، مادر پیروزی یعنی شکست می باشد! معلوم نیست این عشق و علاقه مفرط ایرانیان به مادر پیروزی تا کی ادامه خواهد یافت؟
بهترین نمونه این مسابقه در حماقت و دادن شعارهای بی ربط این است که خمینی بحق در میدان رجزخوانی بر تمام اپوزیسیون پیروز شد!… این انقلابیون کاذب با سمبولهای انقلابی و مارکسیستی حرف می زدند و خمینی با سمبل ها و اسطوره های مذهبی که هزاران بار از سمبلهای ما قویتر بود…. مثلا چپ افراطی و بظاهر رادیکال که بخودش مدال و مدرک داوری بین المللی تئوریهای انقلابی را می داد… فکر می کرد هر کسی که کارگر است خودبخود صادق ترین و انقلابی ترین و آگاه ترین… است! همه صفات خوب را به کارگران نسبت می داد و آنقدر نادان بودند که تمامی صفات انقلابی را که مارکس به طبقه کارگر نسبت داده است اینها به تک تک کارگران نسبت می دادند!… به جای الغای مناسباتی که انسان را به کارگر تبدیل می کند، این مناسبات را به همه انسانها بسط می دهند! * با تقدس کارگر و تبدیل همه انسانها به کارگر مناسبات عمیق تر و ریشهای را که مولد وضعیت موجود است دست نخورده باقی می گذارند!… خمینی با یک کلمه در این میدان گوی سبقت را از ما می ربود! خمینی می گفت خدا خودش هم کارگر است!… عرق کارگر از خون شهید بالاتر است!… هیچ سمبلی در تاریخ بشریت قویتر از خدا نیست که خمینی او را هم به کارگر تبدیل کرد…! حالا شما بروید هی در این میدان حماقت با امثال خمینی رقابت کنید…! تا زمانیکه پوپولیستهایی که عکس مار را می کشند بر کسانیکه مار می نویسند پیروز می شوند، نور امید و پیروزی بر جنبش های اجتماعی ما نخواهد تابید!
ه* در این زمینه می توانید به کتاب دست نوشته های اقتصادی و فلسفی 1844 مارکس ترجمه حسن مرتضوی مراجعه کنید. صفحات 166 تا 170 شاهکاری است از نقد خزعبلات به اصطلاح رادیکال کسانیکه خود را کمونیست سوپر انقلابی می پندارند ولی ناتوان از دست بردن به ریشه مسائل هستند! مارکس تحت عنوان کمونیستهای نارس یا مبتذل تئوریهای سطحی و ارتجاعی این افراد را به معنی واقعی کلمه جراحی می کند و نشان میدهد که این افراد با تمام شعارهای پر زرق و برق شان در مورد نفی مالکیت خصوصی حتی به مرحله مالکیت خصوصی دست نیافته اند تا چه رسد به اینکه به مرحله ای فراتر از نظام سرمایه داری و سوسیالیستی برسند!
ه»کمونیزم نارس صرفا اوج این حسادت و تمایل به یکسان سازی، برمبنای حداقل از پیش اندیشیده است. این کمونیز
معیاری معین و محدود دارد. این امر که الغای مالکیت خصوصی به این شکل حقیقا تا چه حد تملک راستینی را باعث می شود، با نفی انتزاعی سراسر جهان فرهنگ و تمدن و برگشت قهقرایی به سادگی غیرطبیعی انسانفقیر و بی توقعی که نه تنها نتوانسته است از مالکیت خصوصی درگذرد بکله اساسا هرگز به آندست نیافته، نشان داده می شود!»
نقد دین
این روزها به خاطر دیدن نتایج عملکرد بنیادگرایان اسلامی داعش، تعداد قابل توجهی از فعالین اجتماعی غیر مذهبی فکر میکنند هرچه بیشتر به مذهب و مذهبی توهین کنند رادیکالتر هستند! در حالکیه این افراد کوچکترین تولید فکری و علمی ندارند و جامعه را در شناخت این بیماری یا سرطان اجتماعی یک میلیمتر به جلو نمی برند…!
مارکس میگوید: «والاترین نقد، نقد دین است. … نقد دین٬ به طور مستقیم٬ مبارزه با جهانی است که دین عطر معنوی آن است.» ه
بزبان دیگر مارکس برای مبارزه با دین میگوید باید آن شرایط عینی را تغییر داد که انسانها را وادار می کند خوشبختی خود را نه در دنیای واقعی بلکه در دنیای تخیلی جستجو کنند! به همین دلیل مارکس هرگز نگفته کفار جهان متحدشوید! مارکس گفته کارگران جهان متحد شوید!… حضور دين، بازتاب تسليم پذيري درونيِ طبقات استثمارشده است… به جاي جستجوي راه هاي دگرگوني جهان، تسليم و سازش را تقويت مي كند.
تا زمانیکه به راه حلهای علمی و عملی نرسیده ایم هر راه حلی که ارائه کنیم می تواند همه چیز باشد به جز راه حل رادیکال!ه
در تحلیل نهایی توده ها زمانی به ما خواهند پیوست که که زبان گویای دردها و آمال آنها باشیم و راه حل های واقعی و قابل اجرا برای مسائلشان ارائه کنیم… با حل مشکلات واقعی مردم می توان اعتماد آنها را جلب کرد نه با عوض کردن چند واژه و دادن شعارهای مشعشع بی ارتباط با واقعیت ومشکلات موجود!
مارکس میگوید: “سلاح انتقاد به طور یقین نمی تواند جایگزین انتقاد به وسیله اسلحه شود . قهر مادی را باید با قهر مادی سرنگون کرد . تئوری به مجرد این که توده گیر شود به قهر مادی مبدل می گردد. تئوری می تواند توده گیر شود به محض این که توده ها محمل تظاهر آن گردند، و توده ها زمانی محمل تظاهر تئوری میشوند که تئوری رادیکال باشد. رادیکال بودن یعنی دست به ریشه مسائل بردن و برای انسان ریشه خود انسان است”.
آنچه که مارکس را تابحال زنده نگاهداشته توهین او به بورژوازی و سرمایه داری نیست، بلکه قدرت برخورد علمی و توانایی دست بردن به ریشه حقایق و مشکلات است که در عینیت توسط تاریخ اثبات می شود! یکی از معروفترین اقتصاددانان هلند بنام آرنولد هیرچه در کنفرانسی در آمستردام می گفت مقالات مارکس در باره سرمایه مالی آنقدر بروز است که انگار اخبار بحران اقتصادی را تا دیشب بدقت دنب
ل کرده و این مقاله را برای امروز نوشته است! قابل توجه است ما در عصری زندگی می کنیم که خیلی از کتابهای علمی از روزیکه منتشر می شود تا چند ماه دیگر کهنه می شود و از دور خارج می شود! ولی در مورد کتاب سرمایه، هنوز هم حتی بهترین اقتصاددانهای جهان بی نیاز از مشورت با این کتاب نیستند! ماه اکتبر دوید هاروی به هلند خواهد آمد و در مرکز بحث های فرهنگی و سیاسی هلند در بالی آمستردام سخنرانی دارد. از او نقل شده بود: اگر می خواهید سرمایه داری قرن بیست و یکم را بفهمید بهتر است کاپیتال مارکس را بخوانید نه کتاب » سرمایه داری در قرن بیست و یکم » معروف و پر فروش توماس پیکتی را!

به این بحث ها دامن بزنیم… دوستان ارجمند باورهایتان را به معرض قضاوت دیگران بگذارید تنها در این پروسه است که همه رشد خواهیم کرد و از خرد و توان جمعی به بهترین نحو استفاده خواهیم کرد…

 

۱ دیدگاه

  1. جالبه کسی که نقش امپریالیسم رو تو انقلاب ایران به این واضحی رو نمی بینه می خواد رادیکال هارو نقد کنه و خودشو رادیکال میبینه کسی که از سوسیال دموکراسی اونم تو هلند دفاع میکنه از رادیکالیسم حرف میزنه کسی که تمام آینده رو وابسته به فاشیستای اروپایی می دونه.پوتین که امید بلفعل یه دنیاس رو فقط به دلیل غربی نبودن باور نداره.جالبه

    دوست داشتن

    • این نظری که گذاشتید چه ربطی به نوشته داشت؟ بر فرض که نویسنده مطلب فوق دید اشتباهی نسبت به امپریالیسم و نقش آن در ایران یا درباره سوسیال دمکراسی هلند و … داشته باشد. آیا این امر خودبخود نظر وی را درباره معیار رادیکال بودن بطور عام نفی می کند؟
      به علاوه معنی این جمله چیست که «پوتین … امید بلفعل یه دنیاس»؟! مگر بجز نوکران امپریالیسم روس و یک عده کله پوک چپ نما که تعداد بسیار ناچیزی هستند کس دیگری به پوتین امید بسته؟ آیا این خود شما نیستید که نه تنها نقش امپریالیسم را نمی بینید بلکه دنباله رو آن شده اید و آنچه مشکل خودتان است را به دیگران نسبت می دهید؟!

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.