نظری

تضاد

hvhjgcfsugf657gfcu3

پروفسور گونتر کروبر

برگردان شین میم شین

منتشر شده در تارنمای دایره المعارف روشنگری

·        تضاد به تأثیر متقابل دو ضد اطلاق می شود که ناگزیر از همبائی با هم اند، مشروط کننده ی یکدیگر و در عین حال

مستثنی سازنده ی یکدیگرند.

·        به عبارت دیگر، دو ضدی که با هم در رابطه وحدت، ضدیت و «مبارزه» قرار دارند:

·        تضاد عبارت است از وحدت و «مبارزه» اضداد.

·        میان تضادهای دیالک تیکی و تضادهای منطقی (تناقضات) بر مبنای عوامل زیر فرق گذاشته می شود:

1

·        بنا بر نوع پیوند:

الف

·        بنا بر وحدت اوبژکتیف ـ رئال (عینی ـ واقعی)

ب

·        بنا بر پیوند فکری

2

·        بنا بر خصلت و یا طبیعتاضداد:

الف

·        بنا بر ضدیت اوبژکتیف ـ رئال (ضدیت عینی ـ واقعی)  

ب

·        بنا بر ضدیت منطقی(تناقض)  

3

·        تضادمنطقی (تناقض)  ـ تنها ـ در حیطه تفکر وجود دارد.

4

·        تضاد دیالک تیکی ذاتی چیزها، روندها، سیستم ها و غیره واقعیت عینی است و سرچشمه هر گونه حرکت، تغییر و توسعه را تشکیل می دهد.

·        مراجعه کنید به واقعیت عینی،دیالک تیک حرکت و سکون، تغییر، توسعه، پیشرفت، رئال، اوبژکتیف در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

I

تضاد در فلسفه یونان باستان

1

تضاد در فلسفه هراکلیت

 هراکلیت (550 ـ 480 ق. م.) 

فیلسوف ماقبل سقراطی یونان

افق فلسفی هراکلیت

تجربه و دانش

شدن و فنا شدن

وحدت و تضاد

کاینات و آتش

واژه و روح

دولتشهر و حقوق مدنی

انسان و خدا

عقل و جهل

جملات قصار:

در هر رود نمی توان دو بار شنا کرد.

«مبارزه» (ستیزپدر همه چیزها ست.

·        اندیشه «مبارزه» اضداد، بمثابه علت حرکت و تغییر در فلسفه یونان، برای اولین بار، از سوی هراکلیت مطرح می شود.

1

·        تصور حاکم در اساطیر یونان عبارت از این بود، که رب النوع های خاصی که با یکدیگر اختلاف منافع دارند، پدید آورنده انواع حرکت، تغییر و توسعه در جهان محسوب می شوند.

2

·        هراکلیت در فرمی انتزاعی و عام، «مبارزه» (ستیز)  را پدر همه چیزها می نامد.

3

·        به نظر او طبیعت تمایل بی چون و چرا به اضداد دارد.

4

·        همه چیز ببرکت مبارزه و ضرورت بوجود می آیند.

·   مراجعه کنید بهدیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت و ازادی)، دیالک تیک ضرورت و تصادف در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

5

·        صلح و هارمونی منجر به انحلال چیزها و تبدیل آنها به آتش ازلی شده است.

6

·        مبارزه و کشمکش ـ اما برعکس ـ «شدن» (تشکیل) جهان از آتش را امکان پذیر ساخته ند:

·        آتش به نظر هراکلیت ماده ازلی وحدتمند (یکپارچه) و مادی جهان است.

7

·        هراکلیت ـ اما ـ علیرغم این اندیشه دیالک تیکی ژرف راجع به  علت حرکت و توسعه، به مفهوم اصیل توسعه، یعنی پیدایش کیفیت های نو از کیفیت های کهنه، دست نمی یابد.

8

·        درک دیالک تیکی هراکلیت در آموزش هماهنگی و هارمونی به اوج خود می رسد:

الف

·         «مبارزه» ی اضداد ـ سرانجام ـ به هارمونی ختم می شود.

ب

·        اضداد در مرحله هارمونی بر هم منطبق می شوند.

·        و این به معنی برگشت به هارمونی آغازین است.

9

·        آموزش هراکلیت، بدین طریق چرخشی متافیزیکی می یابد:

الف

·         چرخشی مبنی بر چیزی که همیشه بوده است.

ب

·        چرخشی مبنی بر حرکت دایره وار از حالات کیفی یکسان.

10

·        اما با این حال، نتایج نهائی آموزش بلحاظ جهان بینی، ماتریالیستی هراکلیت را نمی توان نادیده گرفت.

11

·        با اعلام تضادهای درونی چیزها، پدیده ها، سیستم ها و غیره ـ بمثابه شالوده «هرآنچه که هست» و بمثابه نیروی محرکه هر توسعه ـ  برای خدا نقشی در حوادث جهان باقی نمی ماند.

12

·        نظرات هراکلیت برای تفکر اساطیری آن زمان اگر چه جرم و جنایتی محسوب می شد، اما برای تفکر علمی آغازین نیز شگفت انگیز می نمود:

·        چون تضاد(تناقض)که از گرفتار شدن به آن در عرصه تفکر می بایستی ـ حتی المقدور ـ اجتناب ورزید، در تعالیم هراکلیت، علت پیدایش «هرآنچه که هست» قلمداد می شد.

2

تضاد در فلسفه الئات ها

 زنون کیتونی (490 ـ 430 ق. م)

از شاگردان پارمنیدس و از فلاسفه ماقبل سقراطی

مؤسس هنر استدلال از طریق کشف تناقض در گفتار حریف

فن یاد شده را دیالک تیک می نامیدند.

·        بدین طریق بود که نمایندگان مکتب «الئات» در فلسفه یونان، تضاد واقعی(رئال)را با تضاد منطقی (تناقض)یکی گرفتند و مطرود و باطل شمردند و با رد تضاد، که علت حرکت بود، حرکت را نیز امکان ناپذیر دانستند.

·        زنون با اعلام تداوم محض مکان و زمان، حرکت را غیرمنطقی می شمرد و به انکار آن بر می خیزد.

     

3

تضاد در طبیعتفلسفه (فلسفه طبیعت)  

 دموکریت (460 ـ 371 ق. م.)

فیلسوف ماتریالیست یونان باستان

از فلاسفه پیشاسقراطی

شاگرد لویکیپ و بزرگترین فیلسوف طبیعتفلسفه

نماینده ماتریالیسم اتمیستی

او کل طبیعت را متشکل از ذرات تقسیم ناپذیر (اتم) می دانست.

·        نمایندگان طبیعتفلسفه نوپای یونان ـ اما ـ بر عکس، در همنظری با هراکلیت بر جنبه عینی ـ واقعی (اوبژکتیف ـ رئال) حرکت و «شدن» تأکید می ورزند و اصل حرکت را در عملکرد قوای متضاد می بینند:    

·       امپدوکلس عشق و نفرت را اصول وحدت و تفرقه عناصر می شمارد.

 لوی کیپ (470 ـ 370 ق. م.)

مؤسس اتمیسم (در همکاری با شاگردش دموکریت)

·        ماتریالیست هائی مانند لوی کیپ و شاگردش ـ دموکریت ـ  حرکت را با تئوری پر و خالی، اتم ها و خلأ(فضای خالی)توضیح می دهند

4

تضاد در فلسفه ارسطو

 ارسطو (384 ـ 332 ق. م.)

از مهمترین و متنفذترین فلاسفه تاریخ  

او اصول بیشماری را هم بنیاد نهاده و هم تحت تأثیر جدی قرار داده است.

1

·        اولین بررسی فلسفی و منطقی تضاد را ارسطو به عهده می گیرد:

·        او میان چهار دسته از تضادها و اضداد تفاوت قائل می شود:

الف

·        رابطه، مثلا دو برابرـ نصف

ب

·        ضدیت، مثلا خوب ـ بد

ت

·        سلب و هیئت، مثلا کوری ـ سیما

پ

·        تصدیق و تکذیب، مثلا نشستن ـ ننشستن.

2

·        ارسطو در تعالیم خود راجع به قضاوت، تضاد تصدیق و تکذیب (آری ـ نه) را تضاد واقعی (رئال)  و آشتی ناپذیر می داند.

3

·        به نظر او اصل زیر در باره همه موجودات صادق است:

·        «هر چیز واحد نمی تواند بر چیز واحد دیگری از نقطه نظر واحدی منطبق باشد و در عین حال منطبق نباشد

·        (ارسطو، «متافیزیک» 1005)

4

·         ارسطو قانون منطقی معروف به «قانون تناقض ممنوع» را فرمولبندی می کند:

·        «اگر کسی راجع به امر واحدی، در آن واحد، ادعای متناقضی ادا کند، نمی توان ادعای او راحقیقت قلمداد کرد

·        (ارسطو، «متافیزیک» 1011)

5

·        ارسطو اما با فرمولبندی اونتولوژیکی «قانون تناقض ممنوع»، منکر وجود تضاد واقعی (رئال) نمی شود.

6

·        اینکه امر واحدی در ازمنه ی مختلف و از نقطه نظرهای مختلف، خود و غیرخود باشد، بنظر او، محال نیست.

7

·        حرکت و تغییر چیزها که در بستر زمان صورت می گیرد، می تواند منجر بدان شود که چیزی به ضد خود بدل گردد.

8

·        به نظر ارسطو، بدیل و یا آلترناتیو «قانون تناقض ممنوع» در حوزه امکان صدق نمی کند:

·        حوزه امکان ـ در واقع ـ امکان مغایر با امکان اول را در بطن خود دارد (هرامری می تواند تحقق یابد و یا نیابد)، گذار از امکان به واقعیت (گذار از بالقوه به بالفعل. مترجم) به معنی حل این تضاد است.

·        مراجعه کنید به دیالک تیک امکان و واقعیت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

II

تضاد در فلسفه اسکولاستیک آغازین

  

1

·        دراسکولاستیک از«قانون تناقض ممنوع» (ارسطو)  تعبیر متافیزیکی انجام می گیرد:

·        چیزها نباید دارای خواص متضاد حتی در زمان های مختلف و ازنقطه نظرهای مختلف باشند.

·        «قانون تناقض ممنوع» نشانگر یک ماهیت تغییرناپذیر است و حرکت علت ماورای مادی (الهی) دارد.

·        (قانون تناقض ممنوع یکی از قوانین منطق صوری است که ارسطو فرمولبندی کرده است و بنا بر آن احکام متناقض نمی توانند حقیقی باشند.

·       قانون تناقض ممنوع در منطق حکمی چنین تعریف می شود:

1

·        «حکم الف و نفی آن نمی توانند هر دو ـ همزمان ـ حقیقی باشند.» 

·        (احکام «سیب میوه است» و «سیب میوه نیست»، هر دو نمی توانند همزمان انعکاس درست سیب باشند، یعنی حقیقی باشند.)  

2

·       قانون تناقض ممنوع را اما نمی توان تنها بکمک منطق صوری اثبات کرد.

3

·        ارسطو در اثبات ماهیتا ماتریالیستی قانون تناقض ممنوع در رابطه با واقعیت عینی اعلام می کند که یک چیز نمی تواند در آن واحد و از نظر واحد صفتی را داشته باشد و نداشته باشد.

·        (ارسطو متافیزیک 3، ب 1005)

3

·        در واقعیت عینی هم موردی پیش نمی آید، که چیزی خاصیت معینی را در آن واحد، هم داشته باشد و هم نداشته باشد،هم در رابطه معینی نسبت به چیزهای دیگر قرار داشته باشد و هم قرار نداشته باشد.

·        به عبارت دیگر، در واقعیت عینیتناقضات منطقی وجود ندارند.

4

·        از این رو تفکری که حاوی تناقضات منطقی باشد، نمی تواند انعکاس درست واقعیت عینی باشد، یعنی حقیقی باشد.

5

·        تفسیر متافیزیکی از قانون تناقض ممنوع، در فرمولبندی ارسطو، «در آن واحد» و «از نظر واحد»را نادیده می گیرد و یا آنها را عمدا پرده پوشی می کند. مترجم)

III

تضاد در فلسفه اسکولاستیک واپسین

 یوهانس بوریدان (1300 ـ 1358)

از فلاسفه، فیزیکدانان و منطقیون اسکولاستیک واپسین

·        در اسکولاستیک واپسین، برعکس، به سبب علایق نوزاد نسبت به علوم طبیعی، مسئله وجود واقعی تضادها دو باره به میدان می آید و در «تئوری محرکه درونی» بوریدان که علت حرکت زمینی و آسمانی را نتیجه برون آئی تضاد واقعا موجود میان محرکه درونی (تکانه، ارتعاش) و مقاومت (هوا) می داند،  مطرح می گردد.

1

تضاد در طبیعتفلسفه

 امپدوکلس  (495 ـ 435 ق. م.)

از فلاسفه پیشاسقراطی

سیاستمدار، خطیب و شاعر

 

·        در «طبیعتفلسفه» ایتالیا، درقرن شانزدهم میلادی، به پیروی از افکار هراکلیت و امپدوکلس در زمینه ی به تأثیر متقابل اجسام بر یکدیگر و تقابل واقعی و «مبارزه» لاینقطع، اضداد زیرین از سوی فراکاسترو، کاردانوس، تلستوس و غیره مطرح می گردند:

 1

·        تقابل واقعی و «مبارزه» لاینقطع میان انبساط و انقباض

2

·        تقابل واقعی و «مبارزه» لاینقطع میان ترقیق و تغلیظ

3

·        تقابل واقعی و «مبارزه» لاینقطع میان جاذبه و دافعه

4

·        تقابل واقعی و «مبارزه» لاینقطع میان علاقه و نفرت

5

·        تقابل واقعی و «مبارزه» لاینقطع میان گرما و سرما

·        و غیره

2

تضاد در فلسفه کوزانوس

 نیکولاس کوزانوس (1401 ـ 1464) 

فیلسوف، تئولوگ، ریاضی دان، کاردینال

از نخستین هومانیست های آلمانی

در دوره گذار از قرون وسطای واپسین به عصر جدید آغازین.

·        در تعالیم کوزانوس موسوم به انحلال اضداد، این افکار نو ـ برای اولین بار ـ مورد بررسی فلسفی قرار می گیرند.

·        حرکت و سکون، «شدن» و «فنا شدن» (تشکیل و زوال)، مقاومت و تلاش نشانگر تضادمندی همه چیزها محسوب می شوند.

·        وحدت واقعی اضداد در طبیعت، پذیرفته می شود و در مثال های زیر نشان داده می شود :

1

·        وحدت اضداد (دیالک تیک)  خط منحنی ـ خط مستقیم

2

·         وحدت اضداد (دیالک تیک)  چند گوشه ـ  دایره

3

·         وحدت اضداد (دیالک تیک)  نور ـ ظلمت

4

·        وحدت اضداد (دیالک تیک)  گرما ـ سرما

·        کوزانوس گذار فراتر رونده از توان تفکر بشری و فراتر رونده از «قانون تناقض ممنوع»، اضداد «پایان مند» به «بی پایان» و وحدت نهائی آنها را موازی با وحدت همه اضداد در ذات حق (مطلق) تلقی می کند.

·        بنظر او در ذات حق،  کلیه اضداد بر هم انطباق می یابند و منحل می شوند.

·        (با اندیشه خالی از تضاد بودن ذات حق در فلسفه سعدی هم مواجه می شویم:

بری ذاتش از تهمت ضد و جنس

غنی ملکش از طاعت جن و انس

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی» ، ص  1 ـ 3)  

·        مترجم)

·        تعریف کوزانوس از انطباق اضداد، بدین طریق، ماهیتا در راستای آشتی اضداد واقعی جهان در ذات حق است و لذا حاوی ناپیگیری های تئولوژیکی ـ عرفانی است.

·        اما علیرغم آن در فلسفه کوزانوس ـ برای اولین بار در تفکر فلسفی عصر جدید ـ دیالک تیک واقعی چیزها و تضادمندی واقعی آنها مطرح می شود.

·        (فلسفه کوزانوس در اثری تحت عنوان «خرد ـ انسان ـ تاریخ»مفصلا مورد بحث قرار گرفته است.

·        مراجعه کنید به خرد ـ انسان ـ تاریخ در تارنمای دایرة المعارف روشنگری. مترجم)  

    

3

تضاد در فلسفه جوردانو برونو

 جوردانو برونو (1548 ـ 1600) 

فیلسوف، شاعر و کشیش انقلابی و پرشور ایتالیائی

که از سوی تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک

به مرگ در تل آتش محکوم شد.

نظریات اتیکی (اخلاقی)  جوردانو برونو در مبارزه بر ضد اتیک تئوسانترال 

و دگم های اخلاقی کلیسای کاتولیک از اهمیت چشمگیری برخوردارند.

او از حقانیت اخلاقی مبارزه عقل بر ضد عرفانگرائی مذهبی و بر ضد اوتوریته کلیسا سخن می راند 

و از آن با شناخت علمی مبتنی بر حقیقتگروی به دفاع برمی خیزد.

·        جوردانو برونو به دنبال کوزانوس، از اندیشه انطباق اضداد، درک و استنباط دیگری ارائه می دهد، که به واقعیت نزدیکتر بوده است:

·        یکی از دو ضد همیشه اصل ضد دیگر است.

·        تغییرات دایره وارند، زیرا هر دو ضد بالاخره بر هم انطباق می یابند.

·        بدین طریق عشق، نوعی نفرت است و بر عکس.

·        پزشک، پادزهر را از زهر تهیه می کند و الی آخر.

·        «هرکس بخواهد به ژرفترین اسرار طبیعت پی ببرد، باید حداقل و حداکثر را در اضداد مورد توجه و بررسی قرار دهد.

·        کشفاضداد پس از یافتن نقطه وحدت، جادوی ژرفی است

·        (جوردانو برونو، «راجع به علت، اصل و یگانه»، ص 190)

·        درک برونو از انطباق اضداد نیز سرانجام به جوهر الهی ختم می شود.

·       در ذات خدا همه اضداد در هم ذوب و یکی می شوند، یعنی منحل می شوند.

·        با این تفاوت که انطباق و انحلال اضداد در جوهر الهی، ذاتی آن اند و بطور پانته ئیستی مطرح می شوند.

4

تضاد در فلسفه یاکوب بومه

 یاکوب بومه (1575 ـ 1624)  

عارف، فیلسوف و تئوسوف آلمانی

هگل او را «اولین فیلسوف آلمانی» می نامد.

نقاط مرکزی تفکر او:

یکسان انگاشتن طبیعت و خدا

تضاد بمثابه گشتاور ضرور در همه پدیده های واقعیت عینی

اهمیت قوه معرفتی قلب و جسم و روح (اصل زنانه)

لیاقت انسان به آزادی

·        یاکوب بومه اندیشه انطباق اضداد را جامه انجیلی ـ تئوسوفیستی ـ عرفانی می پوشاند و به مثابه رابطه تنش لاینقطع میان خدا، جهان و انسان تلقی می کند

·        (تئوسوفیسمآموزش مذهبی ئی است که بنا بر آن، درک معنی کلیه چیزها تنها در عروج عرفانی به سوی خدا می تواند حاصل آید. مترجم)

·        بومه (از عرفای آلمانی)به نقش شرهای اخلاقی، به مثابه ضد فعال خیرهای اخلاقی در حیات انسانی اشاره می کند:

·        شر ـ به عنوان ضد خیر ـ ضروری است و به پیروزی خیر کمک می رساند.

IV

تضاد در فلسفه کلاسیک آلمان

 یوهان گئورگ هامان (1730 ـ 1788)

فیلسوف و نویسنده آلمانی

نماینده هیچدانی سقراطی

مدافع ایمان مذهبی

منتقد روشنگری و خرد

از نمایندگان جنبش ارتجاعی«هجوم و فشار»

·        آموزش مربوط به انطباق اضداد که در گذر از هامان، هردر، گوته و شیللر، به فلسفه کلاسیک آلمان راه پیدا می کند، برای تدوین آموزش هگل در زمینه ی تضاد (که مارکس و انگلس از موضع انتقادی بدان می پیوندند) اهمیت چشمگیری داشت.

1

تضاد در فلسفه لایب نیتس

 گوتفرید ویلهلم لایب نیتس(1646 ـ 1716)

فیلسوف، دانشمند، ریاضی دان، دیپلومات، فیزیکدان، مورخ، سیاستمدار، کتاب شناس و دکتر در حقوق دنیوی و کلیسائی

ایدئالیست عینی.

روح یونیورسال زمانه خویش

·       لایب نیتسبه طرح سلسله ای از اصول می پردازد که به فهم جهان در تضادمندی درونی اش کمک تعیین کننده ای می رساند.

·        لایب نیتس با طرح اضدادی از قبیل تداوم و شکست (پیوست و گسست)، پریواتیو (سلب امکانات دیگر به سبب تحقق امکان معینی) ـ په تیتوس (حرکت در راستای امکانات تحقق نیافته) و با درک خاصی از وحدت و کثرت، عام و خاص (نه بمثابه تعاریفی از اضداد منطقی صرف، بلکه بمثابه شیوه وجودی تنگاتنگ بهم پیوسته آنها)، اصول مهم دیالک تیک هگل را تدارک می بیند.

2

تضاد در فلسفه ایمانوئل کانت

آرامگاه کانت در کالینگراد  

ایمانوئل کانت (1724 ـ 1804) 

بنیانگذار فلسفه کلاسیک آلمان

از مهمترین فلاسفه عصر روشنگری

کتاب او تحت عنوان «نقد خرد محض» 

نقطه عطفی در تاریخ فلسفه و آغاز فلسفه مدرن است.

حوزه های پژوهش کانت:

تئوری شناخت

اتیک (اخلاق): «نقد خرد عملی»

استه تیک (زیبائی شناسی): «نقد قوه قضاوت»

فلسفه مذهب

فلسفه حقوق

تابلوی مقولات کانت:

کمیت

کیفیت

رابطه

مودالیته

وحدت

واقعیت

جوهر ـ تصادف

امکان

کثرت

نفی

علت ـ معلول

وجود

کلیت

تحدید

تأثیر متقابل

ضرورت

1

·        شناخت این نکته که مقوله «تضاد» فقط به حوزه منطق تعلق ندارد، بلکه قادر به انعکاس واقعیات امورعینی مربوط به طبیعت و جامعه است، با پیشرفت علوم طبیعی در قرن هجدهم و نوزدهم تقویت می شود.

2

·        تشدید تضادهای عینی جامعه سرمایه داری به میزان زیادی سبب می شود که مسئله تضاد در فلسفه کلاسیک آلمان مورد بحث قرار گیرد.

3

·        کانت در نوشته ای تحت عنوان «تلاش به نگارش»، مفهوم متغیرهای منفی را وارد «حکمت جهانی» می کند (1763)، تضاد واقعی را در جوار (تضاد منطقی) تناقض منطقی قرار می دهد.

4

·        منظور او از تضاد واقعی عبارت بوده از «دو تعین ستیزنده با هم»، که در یک چیز واحد، «دریک سوبژکت واحد وجود دارند»، اما این دو ضد « ناقض یکدیگر نیستند»، چون در این صورت با تناقض منطقی یکی می شود، بلکه آنها «هر دو مثبت اند

5

·        اگرچه در قاموس کانت، نتیجه نهائی تضاد واقعی صفر اعلام می شود و گرایشات متضاد صراحتا به عنوان سرچشمه و نیروی محرکه هر حرکت و توسعه قلمداد نمی شوند، بلکه همدیگر را تا حدودی و یا بطور کلی نفی می کنند، با این حال اندیشه ای زاده می شود که نتیجه اش «چیزی» است.

6

·        کانت ـ اما ـ این تمایز تناقض منطقی و تضاد واقعی را در آثار بعدی اش پیگیری نمی کند.

·        و لذا او در «آنتی نوم های خرد محض» اگرچه به ردیابی تضادهای دیالک تیکی واقعی در طبیعت و شناخت انسانی نایل می آید، ولی آنها را ـ روی هم رفته ـ به عنوان تناقضات منطقی محسوب می دارد.        

·        (آنتی نومبه تناقض مندی یک و یا دو حکم (جمله، فکر)  اطلاق می شود، که هر دو ضد می توانند معتبر باشند.

·        هر حکم حقیقی و نفی آن، با هم آنتی نوم تشکیل می دهند. مترجم

·        مراجعه کنید به آنتی نوم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

7

·        اما بقول لنین، این امر از ارج خدمات بزرگ کانت نمی کاهد، که «دیالک تیک را از شر دلبخواهی گری رها می سازد»، ضرورت تضاد را نشان می دهد و «منفیت درونی را»بمثابه«اصل حیاتمندی کلیه چیزهای طبیعی و روحی می داند 

·        (کلیات لنین، جلد 38، ص 90)  

3

تضاد در فلسفه شلینگ

 فریدریش ویلهلم شلینگ (1775 ـ 1854) 

یکی از نمایندگان اصلی ایدئالیسم آلمانی

میان فلسفه شلینگ جوان با فلسفه شلینگ پیر تفاوت و تضاد وجود دارد.

·        در آثار فلسفی شلینگ نیز تئوری انطباق اضداد مطرح می گردد.

·        او در طبیعتفلسفه خود، وجود واقعی تضاد و نقش آن را ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و حیات از هر نوع ـ برسمیت می شناسد.

·        تضاد اما به نظر او، تنها فرمی از گذار به هویت مطلق است، مطلقی که به عنوان وحدت طبیعت و روح، وحدت ابژکت و سوبژکت تصور می شود

4

تضاد در فلسفه هگل

اثری از

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل(1770 ـ1831) 

آثار هگل به 14 بخش طبقه بندی می شود 

·        تئوری تضاد با هگل به عالی ترین و فراگیرترین درجه توسعهمفهومی خود در فلسفه ماقبل مارکسیستی می رسد:

1

·        هگل در مقابل نفیمنطقی ـ صوری، نفی دیالک تیکی را قرار می دهد.

2

·        هگل در مقابل هویتمنطقی ـ صوری، هویت دیالک تیکی را قرار می دهد.

3

·        هگل در مقابل تناقضمنطقی ـ صوری، تضاد دیالک تیکی را قرار می دهد.

·        تضاد دیالک تیکی «از تضاد باصطلاح مفاهیم متناقض خالی» نیست، بلکه وحدت اضداد است و هر ضدی ـ خود ـ عبارت است از «آنچه که خود و غیر خود، خود و ضد خود را در بطن خود دارد

·        (هگل، «دایرة المعارف»، پاراگراف 120)

·        به نظر هگل:

1

·         «همه ی چیزها در خویشتن خویش تضادمند اند

2

·        تضاد «اصل خودجنبی است

3

·        تضاد «ریشه هر حرکت و جنبشی است، ریشه هر حیاتی است

4

·        چیزها تا زمانی که حاوی تضاد باشند، «در حرکت و جنبش اند، حاوی محرکه و کرد و کار اند

·        (هگل، «منطق»، جلد 2، ص 58)

5

·        هگل بکمک اصل تضاد مبتنی بر درک دیالک تیکی و نفی در نفی خود، می تواند سیستم فلسفی خود و موضوعات مورد بررسی در آن را مورد تجزیه و تحلیل دیالک تیکی قرار دهد و به توضیح پیوند آنها، تأثیر متقابل آنها، تبدیل متقابل آنها به یکدیگر و پیشرفت آنها به مراحل عالی تر و غیره بپردازد.

6

·        هگل علیرغم نگرش کلی ایدئالیستی ـ عینی اش، که بنا بر آن هر حرکت و توسعه فقط حرکت و توسعه«ایده مطلق» است، به دریافت روند و روال چیزها نایل می آید.

7

·        به قول لنین، «هگل می تواند در تعویض و در وابستگی متقابل همه مفاهیم، درهویت اضداد آنها، در گذار یک مفهوم به مفهوم دیگر، در تعویض جاودان و در حرکت مفاهیم، روابط مشابه با آنها را در چیزها و در طبیعت بطرز نبوغ آمیزی حدس زند

·        (کلیات لنین، جلد 38، ص 187)

5

تضاد در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی

1

·        توسعه تئوری علمی و ماتریالیستی ـ دیالک تیکی تضاد، بمثابه سرچشمه و نیروی محرکه حرکت و توسعه در طبیعت و جامعه، بمثابه نیروی محرکه شناخت علمی و بمثابه متد مددکار کردوکار عملی و دگرگونساز آگاهانه انسان ها ـ برای اولین بار ـ بر زمینه تنها طبقه انقلابی قاطع و پیگیر در جامعه سرمایه داری (پرولتاریا) امکان پذیر گردید.

2

·        توسعه این تئوری و تحول ماتریالیستی پیگیر دیالک تیک هگل ـ بطور کلی ـ ثمره کار مارکس، انگلس و لنین بوده است

3

·        مارکس و انگلس در وهله اول قصد تجزیه و تحلیل تضادهای مشخص زیرین جامعه سرمایه داری را داشته اند:

الف

·        تضادهای طبقاتی

ب

·        تضاد میان خصلت اجتماعی تولید و فرم خصوصی مالکیت

 ت

·        تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی

پ

·         تضاد میان فرد و جامعه

·        و غیره.

4

 کارل مارکس (1818 ـ 1883) و همسر

·        مارکس در آثار آغازین خود، تحت عناوین «نقد حقوق دولتی هگل» و «نقد فلسفه حقوقی هگل ـ مقدمه»  درک هگل از اصل تضاد را بمثابه سیستمی از پیوند میان انتزاعات خودمختار (انتزاعاتی که خود را مستقل ساخته اند)، به چالش می کشد و کشف تجربی ـ مشخص تضادمندی حیات اجتماعی را وظیفه خود قرار می دهد، تا از آن، دورنمای توسعه مبارزه انقلابی و آماج و سمت و سوی آن را بخواند.

5

·        مارکس در اثر خود تحت عنوان «فقر فلسفه» فرمولبندی مفصلی از تئوری دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ارائه می دهد و تضاد آن را با دیالک تیک هگلی نشان می دهد.

6

·        تئوری تضاد در «مانیفست حزب کمونیست» در تجزیه و تحلیل ساختار و دورنمای توسعه جامعه سرمایه داری برای اولین بار بطور قطعی به رشته تحریرکشیده می شود.     

7

 فریدریش انگلس (1820 ـ 1894)

·        انگلس اعتبار عام تئوری تضاد را ـ قبل از همه ـ  بلحاظ معرفتی ـ نظری و متدئولوژیکی ـ ضمن ارزیابی نتایج تحقیقات علوم منفرد (دقیقه) زمان خود ـ در آثار خویش تحت عناوین «آنتی دورینگ» و «دیالک تیک طبیعت» به اثبات می رساند.

8

·        مارکس در اثر خود تحت عنوان «کاپیتال»، سرمشق کلاسیکی از کاربست آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد عرضه می کند.

9

 ولادیمیر ایلیچ لنین (1870 ـ  1924) و همسر

·        لنین در شرایط تغییر یافته ی گذار از سرمایه داری به امپریالیسم و با توجه به توسعه شتابان معارف علوم طبیعی، در نقطه عطف قرن، به دفاع از اصول مارکسیستی در مقابل رویزیونیسم در جنبش کارگری و در مقابل ایدئالیسم و پوزیتیویسم در علوم طبیعی بر می خیزد.

10

·        لنین در آثار فلسفی ـ نظری خود، بویژه در «ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم» و در میراث فلسفی خود آموزش مارکسیستی تضاد را توسعه و تکامل هرچه بیشتر می دهد.

11

·       آموزش تضاددیالک تیکی بمثابه وحدت اضداد واقعی در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی از اهمیت بزرگی برخوردار است.

12

·        مارکس آموزش تضاد دیالک تیکیرا «سرچشمه تمامت دیالک تیک» می نامد.

·        (کلیات مارکس و انگلس، جلد 23، ص 623، تذکره 41)     

13

·        لنین در این آموزش مارکس، «هسته دیالک تیک» را می بیند.

·       (کلیات لنین، جلد 38، ص 214)

14

·        آموزش تضاددیالک تیکی، تضادهای درونی چیزها، روندها، سیستم ها و غیره جهان مادی را بمثابه علت و نیروی محرکه حرکت و توسعه آنها در نظر می گیرد:

الف

·        بنا بر آموزش دیالک تیکی تضاد، ماده برای حرکت و توسعه خود، دیگر به محرک خارجی (الهی) نیاز ندارد.

ب

·        ماده را باید در خود جنبی آن در نظر گرفت، که پیدایش، توسعه و حل تضادهای عینی آن نیروی محرکه آن را تشکیل می دهند.

15

·        نتایج جهان بینانه ی آته ئیستی (الحادی) آموزش دیالک تیکی تضاد نشان می دهند که چرا فلاسفه ایدئالیست متعلق به جریانات مختلف، بویژه نمایندگان فلسفه بورژوائی معاصر در هجوم خود بر ضد ماتریالیسم دیالک تیکی ـ قبل از همه ـ آموزش دیالک تیکی تضاد را نشانه می روند.

16

·        آموزش تضاد، بمثابه سرچشمه حرکت و توسعه ماده، نه تنها ماتریالیسم دیالک تیکی را نسبت به هرگونه ایدئالیسم مرزبندی می کند، بلکه آن را از ماتریالیسم مکانیکی و متافیزیکی نیز متمایز می سازد، که توسعه را روند رشد ساده، به مثابه بزرگتر شدن کمی صرف کیفیت های موجود تلقی می کند، اما نه به مثابه «مبارزه» گرایشات متضاد، نه به مثابه جهش از کیفیت های کهنه به نو.

·        مراجعه کنید به ایدئالیسم، ماتریالیسم، ماتریالیسم مکانیکی، ماتریالیسم متافیزیکی، ماتریالیسم دیالک تیکی، ماتریالیسم تاریخی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

17

·        لنین خاطرنشان می شود که فرق آموزش متافیزیکی توسعه با آموزش دیالک تیکی توسعه ـ قبل از همه ـ در درک متفاوت آنها از منشاء و سرچشمه توسعه است:

·        «شرط شناخت همه روندهای جهان در «خود جنبی» شان، در توسعه خود پوی شان، در حیات زنده شان، عبارت است از شناخت آنها به مثابه وحدت اضداد.

·        توسعه عبارت است از «مبارزه» اضداد.

5
تضاد در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی
ادامه

اثری از  
کارل مارکس (1818 ـ 1883)
فریدریش انگلس (1820 ـ 1894)
ولادیمیر ایلیچ لنین (1870 ـ  1924)

 

·        فرق اساسی آموزش متافیزیکی توسعه با آموزش دیالک تیکی توسعه بشرح زیر است:

 1

·         آموزش متافیزیکی توسعه، توسعه را بمثابه کاهش و افزایش، بمثابه تکرار تلقی می کند.

2

·         آموزش دیالک تیکیتوسعه، توسعه را بمثابه وحدت اضداد تلقی می کند:

·        به مثابه دو شقه شدن امر واحد به اضدادی که یکدیگر را مستثنی می سازند و ضمنا در پینود و یا وحدت با هم قرار دارند.

·        در آموزش متافیزیکی توسعه جنبه های زیرین یا مبهم و نا روشن می مانند و یا به علل و قوای خارجی (خدا، سوبژکت و غیره) نسبت داده می شوند:

1

·        خود جنبی

 2

·        نیروی محرکه حرکت

 3

·        منشاء و سرچشمه حرکت

 4

·        انگیزه ی حرکت

·         مراجعه کنید به انگیزه در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

·        در آموزش دیالک تیکی توسعه توجه اصلی معطوف شناخت منشاء و سرچشمه ی خود جنبی می شود

·        (کلیات لنین، جلد 38، ص 339)

·        آموزش مارکسیستی ـ لنینیستی تضاد دیالک تیکی، به مثابه آموزش علل تنوع کیفی فرم های حرکت و فرم های توسعه ی  ماده، به مثابه آموزش نیروی محرکه توسعه هر پدیده منفرد و گذار آن به فرم وجودی کیفی دیگر و غیره،برای اولین بار در تاریخ شناخت بشری، امکان توضیح علمی قاطع حرکت را بی نیاز از توسل به قوای غیرمادی و ماورای طبیعی فراهم آورد.

·        بکمک آموزش مارکسیستی ـ لنینیستی تضاد دیالک تیکی برای اولین بار امکان درک علمی مسائل زیرین و امکان در پیش گرفتن سیاست علمی بر مبنای آن پدید می آید:

1

·         روال درونی ضرور توسعه اجتماعی

2

·         نیروهای محرکه و قانونمندی های توسعه اجتماعی

·     بنا برین، آموزش مارکسیستی ـ لنینیستی تضاد دیالک تیکی، نه تنها از اهمیت نظری و اسلوبی (تئوریکی و متدئولوژیکی)عام برای علوم منفرد برخوردار است، بلکه در عین حال، پایه تئوریکی مهمی برای کردوکار عملی ـ سیاسی احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی است

6

انواع تضادها

1

·        تضادهای ساختاری و روندی

2

·        تضاد های داخلی و خارجی

 3

·        تضادهای ماهوی و غیرماهوی

4

·        تضادهای اصلی و فرعی

5

·        تضادهای آشتی پذیر و آشتی ناپذیر

·        (تضادهای غیر آنتاگونیستی و آنتاگونیستی)

6

·         تضادهای سیستم نگهدار و سیستم ستیز

·        هر تضاد دیالک تیکی عبارت است از پیوند عینی متقابل (وحدت) اضداد واقعی، که همدیگر را از سوئی مستثنی می دارند و از سوی دیگر پیش شرط قرار می دهند.

·        مراجعه کنید به  قانون وحدت و «مبارزه» اضداد در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

·        تضادهای دیالک تیکی  در چیزها، پدیده ها، روندها، سیستم ها و غیره،  هم تعیین کننده وجود کیفی خود ویژه آنها، ساختار و ثبات آنها هستند و هم تعیین کننده حرکت و توسعه آنها.   

·        مراجعه کنید به تئوری توسعه در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

   

1

دلیل کیفیت، ساختار و ثبات چیزها، پدیده ها و سیستم ها کجا ست؟

الف

·         در وابستگی و اشتراط متقابل اضداد نهفته است.

ب

·        در همبائی و در وحدت اضداد نهفته است.

·        یعنی در تعادل نسبی تأثیر متقابل اضداد نهفته است.

 2

دلیل حرکت و توسعه چیزها، پدیده ها و سیستم ها کجا ست؟

الف

·        در مستثنی سازی متقابل اضداد نهفته است.

ب

·        در «مبارزه» اضداد نهفته است، که خود را در تلاش برای از بین بردن قطب مخالف نشان می دهد.

1

·        تضاد دیالک تیکی حالتی ایستا وتغییرناپذیر ندارد.

2

·        تضاد دیالک تیکی در حرکت و توسعه مدام است.

3

·        با پیدایش اضداد در درون چیزها وحدت و «مبارزه» آنها آغاز می شود.

4

·        با توسعه متفاوت هر کدام از اضداد، بالاخره یکی از دو قطب مخالف نیرومندتر از قطب دیگر می گردد، این امر به انفجار وحدت اضداد، به جهش از کیفیت موجود به کیفیت جدید منجر می شود، که بنوبه خود وحدت تضادمند جدیدی را تشکیل می دهد و راه را برای پیدایش کیفیت آتی جدید می گشاید.

5

·        از آنجا که کلیه فرم های ساختار، حرکت و توسعه ماده حاوی تضاد دیالک تیکی اند، تضاد دیالک تیکی خصلت عام و مطلق کسب می کند.

6

·        اما بدلیل اینکه هر فرم ماده حاوی تضاد دیالک تیکی خاص خویش است، می توان گفت که تضاد دیالک تیکی خصلت نسبی دارد.

7

·        چون ماده بلحاظ کمی و کیفی، لایتناهی و بی پایان است، پس نتیجتا تضادهای دیالک تیکی عینی موجود حاوی تنوع بی پایان اند.

5

تضاد در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی

کارل مارکس (1818 ـ 1883)

فریدریش انگلس (1820 ـ 1894)

ولادیمیر ایلیچ لنین (1870 ـ  1924)

 ادامه

7

تضادهای دیالک تیکی مهم

·        از تعداد بیشمار تضادهای دیالک تیکی می توان گروه هائی را عمده کرد:

·        مثلا تشخیص تضادهای زیرین برای فهم علمی، ماتریالیستی ـ دیالک تیکی واقعیت عینی و برای کردوکار عملی انسان ها از اهمیت بسزائی برخوردار است:

1

·        تضادهای ساختاری و روندی

2

·        تضاد های داخلی و خارجی

·        (تضادهای درونی و برونی)

3

·        تضادهای ماهوی و غیرماهوی (نمودین)   

4

·        تضادهای اصلی و فرعی

5

·        تضادهای آشتی پذیر و آشتی ناپذیر

·        (تضادهای غیر آنتاگونیستی و آنتاگونیستی)

1

تضادهای ساختاری و روندی

·        تضاد دیالک تیکی می تواند هم میان ساختارها و هم میان روندها تشکیل شود.

·        (تضادهای ساختاری میان ساختارها تشکیل می شود و تضادهای روندی میان روندها.

·        ضمنا میان ساختارها و روندها نیز تضاد دیالک تیکی وجود دارد.

·        هر سیستم مادی جولانگاه دیالک تیک ساختار و روند است.

·        دیالک تیک ساختار و روندما را به یاد دیالک تیک فرم و محتوا می اندازد.مترجم)

الف

تضادهای ساختاری

·        بدین طریق هر سیستم مادی می تواند به دلایل ساختاری زیر تضادمند باشد:

1

·         بدلیل تضادمندی ساختار دو زیرسیستم آن

·        (اصطلاح «زیرسیستم» را به تقلید از اصطلاح ریاضی  «زیرمجموعه» می سازیم. مترجم)   

2

·        و یا بدلیل تضادمندی فونکسیون های ناشی از این ساختارهای تضادمند.

·        (در هر سیستم و در هر زیرسیستم، میان ساختار و فونکسیون رابطه دیالک تیکی بر قرار می شود، ضمن اینکه میان خود فونکسیون ها نیز تضاد دیالک تیکی هست. مترجم)

3

·        به همین سان، دو سیستم می توانند بدلیل ساختار متضادشان ضد یکدیگر باشند:

·        مثلا سیستم سرمایه داری و سیستم سوسیالیسم بر ساختار مناسبات تولیدی متضاد بنا می شوند.

4

·        این تضاد ساختاری میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم، شالوده فونکسیون های متضاد و شیوه های رفتار متضاد آندو در کلیه عرصه های دیگر حیات اجتماعی است.   

·        (اینجا از دیالک تیک ساختار و فونکسیون سخن می رود.

·        در دیالک تیک ساختار و فونکسیون نقش تعیین کننده از آن ساختار است.

·        ساختار هر جامعه، یعنی مناسبات تولیدی، زیربنای آن جامعه را تشکیل می دهد و چگونگی فونکسیون ها و شیوه های رفتار آن را تعیین می کند، ضمن اینکه فونکسیون ها نیز متقابلا ساختار را زیر تأثیر متقابل قرار می دهند. مترجم)

ب

 تضادهای روندی

1

·        تضادهای روندی وقتی مطرح می شوند که سیستم واحدی حاوی دو روند حرکتی و تکاملی (توسعه ای) متضاد باشد:

·        مثلا روند توسعه بورژوازی، ناگزیر به پیدایش پرولتاریا می انجامد که منافع طبقاتی اش با منافع بورژوازی کاملا متضاد اند.

2

·        تفاوتگذاری میان تضادهای ساختاری و تضادهای روندی را نباید مطلق کرد.

·        همانطور که روند و ساختار، شدن و دگر شدن در واقعیت عینی تفکیک ناپذیرند، به همان سان نیز تضادهای ساختاری و تضادهای روندی در وجود و توسعه سیستم های مادی، وحدتی را تشکیل می دهند.

·        (می توان گفت که ساختار و روند دیالک تیکی را تشکیل می دهند، دیالک تیکی که ما را به یاد دیالک تیک فرم و محتوا می اندازد.

·        ساختار فرم و قالبی است که روند در درون آن جاری می شود.

·        ساختار و روند در یکدیگر تأثیر متقابل می گذارند.

·        در دیالک تیک ساختار و روند، نقش تعیین کننده از آن روند است.

·        به همان سان که در دیالک تیک فرم و محتوا نقش تعیین کننده از آن محتوا است.  مترجم)

7

تضادهای دیالک تیکی مهم

 ادامه

2

تضاد های داخلی و خارجی

الف

تضاد داخلی

·        از تضاد داخلی وقتی صحبت می شود که هر دو قطب تضاد در چارچوب یک چیز، یک روند، یک سیستم و غیره، یعنی در داخل یک کیفیت واحد قرار داشته باشند، یعنی حوزه عمل آن از مرزهای این کیفیت معین فراتر نرود.

·        تضادهای زیر را می توان به عنوان مثال برای تضاد داخلی ذکر کرد:

1

·         تضاد میان توارث و تطبیق

2

·         تضاد میان روندهای سوخت و ساز، در موجودات زنده

3

·        تضاد میان بورژوازی و پرولتاریا،در داربست نظام اجتماعی سرمایه داری

ب

تضاد خارجی

·        تضاد خارجی تضادی است که هر دو قطب تضاد به چیزها، پدیده ها، روندها و سیستم های مختلف تعلق دارند.

·        به عنوان مثال می توان به تضادهای خارجی زیر اشاره کرد:

1

·         تضاد میان ارگانیسم و محیط زیست

2

·        تضاد میان طبیعت و جامعه

·        تضادهای داخلی و خارجیجدا از یکدیگر وجود ندارند.

1

·        تضادهای داخلی و خارجی بر یکدیگر تأثیر متقابل می گذارند.

2

·        تضادهای داخلی کیفیت و ماهیت چیزها را تشکیل می دهند و نیروهای محرکه تعیین کننده برای حرکت و توسعه آنها محسوب می شوند.

3

·        تضادهای خارجی ـ برعکس ـ نحوه و نوع توسعه همه جانبه تضادهای داخلی را تحت تأثیر قرار می دهند.

4

·        تضادهای خارجی می توانند تأثیر مثبت و یا منفی بر توسعه همه جانبه تضادهای داخلی بگذارند.

5

·        اما توسعه هر سیستم مادی ـ در هرحال ـ مشروط به تأثیر متقابل تضادهای داخلی و خارجی است.

6

·        تمیز تضادهای داخلی و خارجی امری نسبی است.

·        داخلی و یا خارجی بودن یک تضاد بسته به پیوند  و سیستم مختصات مربوطه است.

7

·        مثلا تضاد میان توسعه سوسیالیستی در آلمان دموکراتیک و حاکمیت امپریالیسم و میلیتاریسم در آلمان فدرال از نقطه نظر توسعه آلمان دموکراتیک یک تضاد خارجی است.

·        اما از نقطه نظر توسعه کل آلمان یک تضاد داخلی است که حل آن برای آینده ملت آلمان از اهمیت تعیین کننده برخوردار است.

3

تضاد های ماهوی و غیر ماهوی

(تضادهای اصلی و فرعی)

·        در انبوهه تضادها باید میان تضادهای ماهوی و غیرماهوی فرق گذاشت.

·        مراجعه کنید به دیالک تیک پدیده و ماهیت (نمود و بود) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری    

·        تضاد ماهوی را که تعیین کننده خصلت و توسعه پدیده مربوطه است و باقی تضادهای این انبوهه تضادها تابع آنند، تضاد اصلی نیز می نامند.

·        تضادهای فرعی تضادهائی را می نامند، که حاوی مشخصات زیرین اند:

1

·        تضادهائی که در پیوند مربوطه غیرماهوی اند.  

2

·        تضادهائی که برای توسعه ی پدیده، تأثیر تعیین کننده ای اعمال نمی کنند.  

3

·        تضادهائی که که تابع تضاد اصلی اند.

4

·        تضادهائی که که حل آنها به حل تضاد اصلیوابسته است.

·        برای تأثیرگذاری آگاهانه و فعال بر روند توسعه، کشف تضاد اصلی از اهمیت بزرگی برخوردار است.

1

·        زیرا حل بقیه تضادهای سیستم، وابسته به حل تضاد اصلی اند.

2

·        این استنتاج متدئولوژیکی نه تنها برای پژوهش علمی بطور کلی اهمیت دارد، بلکه برای تعیین استراتژی و تاکتیک حزب مارکسیستی ـ لنینیستی در مراحل گونه گون مبارزه انقلابی نقش مهمی بازی می کند.  


ایرادات فلسفه بورژوائی معاصربه 
آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد

·        فلسفه بورژوائی معاصر به آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد، بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه، ایرادات زیرین را می گیرد:

·        (منظور از مفهوم «آموزشدیالک تیکی ـ ماتریالیستی»چیست؟

·         آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی یعنی آموزش مبتنی بر دیالک تیک ماتریالیستی و نه دیالک تیک ایدئالیستی هگل.

·        مترجم)

ایراد اول

·        آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه ـ مغایر با «قانون تناقض ممنوع» است.

ایراد دوم

·        آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه ـ  بلحاظ منطق نادرست است.

ایراد سوم

·        آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه ـ را نمی توان بلحاظ علمی جدی گرفت.

·        پشت سر این اتهامات فلسفه بورژوائی، منافع طبقاتی آشکار بورژوازی در پرده پوشی کردن تضادهای عینی جامعه سرمایه داری و در بازداشتن طبقه کارگر از مبارزه برای حل انقلابی آنها قرار دارد.

·        این ایدئولوگ های بورژوائی ـ به عمد ـ تضاد دیالک تیکی را با تناقض منطقی عوضی می گیرند و لذا دیالک تیک مارکسیستی را متهم می سازند که گویا طالب تناقض منطقی همه چیزهای موجود است.

دلایل بطلان ایرادات فوق الذکر

1

·        ماتریالیسم دیالک تیکی میان تضادهای دیالک تیکی و تضادهای (تناقضات) منطقی مرزبندی دقیقی به عمل می آورد.

2

·        ماتریالیسم دیالک تیکی صحت «قانون تناقض ممنوع» (ارسطو)  را کاملا و بی چون و چرا برسمیت می شناسد.

3

·        بروز تناقض منطقی در تفکر، حاکی از انعکاس نادرست واقعیت در مفاهیم و احکام مربوطه است.

4

·        «قانون تناقض ممنوع» که اجتناب از تناقضات منطقی و رفع آنها را در تفکر الزامی می داند، در شرایط مورد نظر خود، «درآن واحد» و« در رابطه واحد»دارای اعتبار عام است.

دلیل د اول

·        «قانون تناقض ممنوع» یک قانون بنیادی واقعیت عینی است:

·        «در جهان واقعی یک امر نمی تواند در آن واحد و در رابطه ای واحد، هم حاوی خصیصه واحدی باشد و هم نباشد

·        (مثلا حکم زیر در آن واحد هر دو نمی توانند صحت داشته باشند:

·        حسن کور است.

·        حسن بینا ست. مترجم)  

دلیل د دوم

·        «قانون تناقض ممنوع» یکی از قوانین تئوری شناخت است، یک قانون معرفتی ـ نظری است:

·        «دو حکم غیر منطقی (دو حکم بلحاظ علم منطق متناقض) نمی توانند در آن واحد و در رابطه واحد، هر دو حقیقی باشند

دلیل د سوم

·        «قانون تناقض ممنوع» یک قاعده متدئولوژیکی است:

·        « دو حکم غیر منطقی (دو حکم بلحاظ علم منطق متناقض) را نباید با هم معتبر و صادق دانست و مورد استفاده قرار داد

دلیل چهارم

1

·        «قانون تناقض ممنوع» وسیله کمکی مهم پیشرفت علمی است.

2

·        «قانون تناقض ممنوع» معیار تفکر خالی از خطا را بدست می دهد.

3

·        از این رو، توجه بدان، امکان تنظیم درست و خالی از تناقض منطقی معارف منفرد علمی را در سیستم علوم میسر می سازد.

4

·        اما «قانون تناقض ممنوع»برای کسب شناخت جدید نیز اهمیت زیادی دارد:

الف

·        مثلا اگر فرضیه ای برخلاف پیش شرط های خود بلحاظ منطقی متناقض باشد، این امردلیل بر بطلان آن خواهد بود، بدون اینکه ما به معیارهای دیگری (مثلا آزمایش) برای اثبات بطلان آن نیازی داشته باشیم.

ب

·        در ریاضیات نیز اثبات غیرمستقیم، بر «قانون تناقض ممنوع» مبتنی است:

·        اگر نتایج حاصل از ادعائی متناقض باشند، این امر دلیل بر بطلان آن ادعا ست و نفی منطقی آن درست است.

·        (ادعابه حکمی گفته می شود، که به عنوان حقیقتی و یا به عنوان حکمی منطقی معتبر برای همه و معتبر در همه جا مطرح می شود، ولی حقیقت آن و یا اعتبار همه جائی آن هنوز اثبات نشده است.مترجم)

دلیل پنجم

1

·        ماتریالیسم دیالک تیکی ـ اما ـ با جعل متافیزیکی «قانون تناقض ممنوع» به مخالفت می پردازد.

2

·        منظور از جعل متافیزیکی «قانون تناقض ممنوع» این است که به بهانه تناقض منطقی، امکان وجود تضاد دیالک تیکی انکار شود، امکان وجود گرایش های متضاد در جهان واقعی و در شناخت انکار شود.

3

·        «قانون تناقض ممنوع» راجع به تضادهای دیالک تیکیِ واقعا موجود در جهان واقعی چیزی نمی گوید.

4

·        این قانون امکان درک دیالک تیکی درست واقعیت عینی را در حرکت و توسعه تضادمند آن هرگز رد نمی کند، بلکه برعکس، پیش شرط بنیادی لازم برای درک درست و انعکاس منطقی و خالی از تناقض تضادهای دیالک تیکی عینی در طبیعت، جامعه و تفکر را فرمولبندی می کند.

·     مراجعه کنید به هویت، تفاوت، ضدیت، وحدت و «مبارزه» اضداد، توسعه، دیالک تیک، تضاد (تناقض) منطقی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری


ایرادات فلسفه بورژوائی معاصربه 
آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد

·        فلسفه بورژوائی معاصر به آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد، بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه، ایرادات زیرین را می گیرد:

·        (منظور از مفهوم «آموزشدیالک تیکی ـ ماتریالیستی»چیست؟

·         آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی یعنی آموزش مبتنی بر دیالک تیک ماتریالیستی و نه دیالک تیک ایدئالیستی هگل.

·        مترجم)

ایراد اول

·        آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه ـ مغایر با «قانون تناقض ممنوع» است.

ایراد دوم

·        آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه ـ  بلحاظ منطق نادرست است.

ایراد سوم

·        آموزش دیالک تیکی ـ ماتریالیستی تضاد ـ بمثابه نیروی محرکه حرکت و توسعه ـ را نمی توان بلحاظ علمی جدی گرفت.

·        پشت سر این اتهامات فلسفه بورژوائی، منافع طبقاتی آشکار بورژوازی در پرده پوشی کردن تضادهای عینی جامعه سرمایه داری و در بازداشتن طبقه کارگر از مبارزه برای حل انقلابی آنها قرار دارد.

·        این ایدئولوگ های بورژوائی ـ به عمد ـ تضاد دیالک تیکی را با تناقض منطقی عوضی می گیرند و لذا دیالک تیک مارکسیستی را متهم می سازند که گویا طالب تناقض منطقی همه چیزهای موجود است.

دلایل بطلان ایرادات فوق الذکر

1

·        ماتریالیسم دیالک تیکی میان تضادهای دیالک تیکی و تضادهای (تناقضات) منطقی مرزبندی دقیقی به عمل می آورد.

2

·        ماتریالیسم دیالک تیکی صحت «قانون تناقض ممنوع» (ارسطو)  را کاملا و بی چون و چرا برسمیت می شناسد.

3

·        بروز تناقض منطقی در تفکر، حاکی از انعکاس نادرست واقعیت در مفاهیم و احکام مربوطه است.

4

·        «قانون تناقض ممنوع» که اجتناب از تناقضات منطقی و رفع آنها را در تفکر الزامی می داند، در شرایط مورد نظر خود، «درآن واحد» و« در رابطه واحد»دارای اعتبار عام است.

دلیل د اول

·        «قانون تناقض ممنوع» یک قانون بنیادی واقعیت عینی است:

·        «در جهان واقعی یک امر نمی تواند در آن واحد و در رابطه ای واحد، هم حاوی خصیصه واحدی باشد و هم نباشد

·        (مثلا حکم زیر در آن واحد هر دو نمی توانند صحت داشته باشند:

·        حسن کور است.

·        حسن بینا ست. مترجم)  

دلیل د دوم

·        «قانون تناقض ممنوع» یکی از قوانین تئوری شناخت است، یک قانون معرفتی ـ نظری است:

·        «دو حکم غیر منطقی (دو حکم بلحاظ علم منطق متناقض) نمی توانند در آن واحد و در رابطه واحد، هر دو حقیقی باشند

دلیل د سوم

·        «قانون تناقض ممنوع» یک قاعده متدئولوژیکی است:

·        « دو حکم غیر منطقی (دو حکم بلحاظ علم منطق متناقض) را نباید با هم معتبر و صادق دانست و مورد استفاده قرار داد

دلیل چهارم

1

·        «قانون تناقض ممنوع» وسیله کمکی مهم پیشرفت علمی است.

2

·        «قانون تناقض ممنوع» معیار تفکر خالی از خطا را بدست می دهد.

3

·        از این رو، توجه بدان، امکان تنظیم درست و خالی از تناقض منطقی معارف منفرد علمی را در سیستم علوم میسر می سازد.

4

·        اما «قانون تناقض ممنوع»برای کسب شناخت جدید نیز اهمیت زیادی دارد:

الف

·        مثلا اگر فرضیه ای برخلاف پیش شرط های خود بلحاظ منطقی متناقض باشد، این امردلیل بر بطلان آن خواهد بود، بدون اینکه ما به معیارهای دیگری (مثلا آزمایش) برای اثبات بطلان آن نیازی داشته باشیم.

ب

·        در ریاضیات نیز اثبات غیرمستقیم، بر «قانون تناقض ممنوع» مبتنی است:

·        اگر نتایج حاصل از ادعائی متناقض باشند، این امر دلیل بر بطلان آن ادعا ست و نفی منطقی آن درست است.

·        (ادعابه حکمی گفته می شود، که به عنوان حقیقتی و یا به عنوان حکمی منطقی معتبر برای همه و معتبر در همه جا مطرح می شود، ولی حقیقت آن و یا اعتبار همه جائی آن هنوز اثبات نشده است.مترجم)

دلیل پنجم

1

·        ماتریالیسم دیالک تیکی ـ اما ـ با جعل متافیزیکی «قانون تناقض ممنوع» به مخالفت می پردازد.

2

·        منظور از جعل متافیزیکی «قانون تناقض ممنوع» این است که به بهانه تناقض منطقی، امکان وجود تضاد دیالک تیکی انکار شود، امکان وجود گرایش های متضاد در جهان واقعی و در شناخت انکار شود.

3

·        «قانون تناقض ممنوع» راجع به تضادهای دیالک تیکیِ واقعا موجود در جهان واقعی چیزی نمی گوید.

4

·        این قانون امکان درک دیالک تیکی درست واقعیت عینی را در حرکت و توسعه تضادمند آن هرگز رد نمی کند، بلکه برعکس، پیش شرط بنیادی لازم برای درک درست و انعکاس منطقی و خالی از تناقض تضادهای دیالک تیکی عینی در طبیعت، جامعه و تفکر را فرمولبندی می کند.

·     مراجعه کنید به هویت، تفاوت، ضدیت، وحدت و «مبارزه» اضداد، توسعه، دیالک تیک، تضاد (تناقض) منطقی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان