سياسی

غزه :مقاومت پیروز شد و"اسرائیل" به آ ن گردن گذاشت….اما پیامدها……

غزه :مقاومت پیروز شد و»اسرائیل» به آ ن گردن گذاشت….اما پیامدها……

سرگرد ، دکتر امین محمد حطیط ، استاد دانشگاه لبنان

مترجم : احمد مزارعی ، 28 – 8 -2014

 

اسرائیل جنگ تمام عیاری را در چهارچوب برنامه ، امریکا  صهیونیسم ،بر علیه غزه ، وبا هدف نابودی کل محور مقاومت ، آغاز نمود. برنامه ای که به داعش وکالت داده شد ه بود تا از شمال ، و اسرائیل از جنوب به اجرا در آورد . اسرائیل اینگونه تصور نموده بود که شرایط زمانی از نظر منطقه ای وبین المللی آمادگی دارد که بتواند به مقاومت فلسطین در غزه حمله برده ، آنرانابود و خرابه های آن را تبدیل به پایگاهی برای حمله به مقاومت در لبنان ، استفاده کند ، زیرا بنظر اسرائیل شرکت مقاومت لبنان در جنگ دفاعی سوریه بستگی به انتظار پیروزی «داعش» در منطقه عرسال لبنان دارد که با پیروزی «داعش» درعرسال لبنان ، شروع جنگ خود بر علیه مقاومت لبنان و پیروزی شدن را حتمی مییافت ، ریرا مقاومت لبنان میان دو آتش «اسرائیل» از جنوب و «داعش» از شمال قرار میگرفت…، ولیکن چه اتفاقی افتاد؟

 

پیش از آنکه به پیروزی تاریخی و استراتژیک مقاومت فلسطین در غزه بپردازیم ، ضرورت دارد به این موضوع بپردازیم که پیش از حمله داعش به شهر عرسال ، برنامه ای شامل جزئیات زیر ، با کمک و تو طئه بخشی از مسولان لبنانی ، در دستور کار قرار داده شده بود که در صورت اجرا ، منطقه ای به مساحت یک پنجم لبنان به زیر تسلط «داعش» در میآمد ، این منطقه شامل شمال شهر عرسال – طرابلس و عکار میشد ، منطقه ای که از نظر «داعش» برای اقامت امارت اسلامی در سرزمین لبنان مناسب بود ، زیرا منفذ ی نیز به دریای مدیترانه برای آنها تامین مینمود ، واین امری حتمی بوده و یکی از تروریستهای دستگیر شده در اداره پلیس لبنان به آن اعتراف نموده است.

 

اما در عرسال نتایج بر خلاف آنچه که برنامه تروریستها بود پیش رفت ، محیط اجتماعی عرسال و اطراف آن از طریق نیروهای مردمی منظم و نا منظم و با عناوین مختلف ، توانستند به اندازه کافی اوضاع را آرام نگهدارند تا ارتش بتواند نیروهای لازم و کافی را به منطقه اعزام بدارد ، ارتش توانست اوضاع را تحت کنترل خود درآورده ، سپس نفوذ خود را گسترش داد و مواضع مهم را در منطقه از»داعش» پس گرف وتروریستها را در درون شهر عرسال محاصره کرد، این عملیات ارتش در حد خود دستاورد بسیار مهمی به حساب میآید که در عرف عملیات نظامی ، جزء پیروزیهای میدانی به حساب میآید. اما با کمال تاسف باید گفت که این پیروزی بتوسط کسا نی که در دولت نفوذ داشتند، دست کم گرفته شد و کوشش شد تا آن را محدود و محاصره کنند ، کسانی که علیرغم بیانیه های رسمی دولتی، تن به مذاکره با تروریستها داده و به آنها فرصت داده شد تا از چنگ ارتش رها شوند . اما با وجود همه اینها ، میتوان گفت که» تهاجم عرسال» از نظر نظامی شکست خورد وتروریستها به هدف خود که رسیدن به دریا و اقامت امارت اسلامی و محاصره مقاومت لبنا ن از شمال بود ، نرسیدند.

 

اما در مورد غزه ، در این پنجاه روز بسیاری چیزها در درون وبیرونش گذشت ، جنگی بسیار پیچیده که از طرف اسرائیل ، ابعاد وچهره های گوناگونی به آن داده شد ، اسرائیل در این جنگ

همه انواع جنگها و طرحهای کشتار را به کار گرفت ، اما در خواسته های خود موفق نگردید ، جنگی که شروع آن با اتش تخریبی وبا قصد به زانو در آوردن بود، ساختمان را به راحتی تخریب کرد اما ساختمان اراده فلسطینی را نتوانست خراب کند ، بلکه درست بر عکس اتفاق افتاد ، بطوریکه آتش مقاومت درغزه، کیان و بنیان روحی ومعنوی موجود در دشمن را در سطوح سیاسی ، نظامی و از همه خطرناک تر از نظر اجتماعی به لرزه در آورد،هنگامی که اسرائیل به حمله زمینی دست زد ، سیلی سنگین مقاومت به چهره سیاهش با پاسخ » ایستادگی و درگیری» نواخته شد ، وجنگ » زیروروی زمین» در تونلها و خندق ها ، اغاز گردید و اسرائیل را مجبور کرد که به سرعت کتاب تهدید به جنگ زمینی را ببندند و از اجرایش منصرف شوند ، اینبارتروریست وحشی صهیونیستی ، به جنگ فرسایشی یعنی به جنگ برای تخریب خانه ها ، مدارس و بیمارستانها روی آورد وکوشش کرد تا همه مظاهر زندگی را منهدم کند ، مقاومت به مانند سنگ خارا ایستاد ودر میدانهای نبرد با باریدن انواع موشکها، خمپاره ها و بازوکا و همچنین آتش توپخانه بر سر دشمن ، اسرائیل را در تنگنای بیشتری قرار داد بطوری که از نظر روحی ومعنوی دچار تلاشی گردید.

 

اسرائیل اهداف معینی را در مراحل گوناگون جنگ وبرای کل جنگ ، در دستور کار قرار داد  ،اما نتوانست  هیچکدام از این اهداف را تحقق ببخشد ، البته اسرائیل اهداف خودرا بطور علنی بیان ننمود ، اما از نظر کسی که اوضاع را دنبال میکند ، متوجه میشود که هدف اصلی اسرائیل ریشه کن کردن مقاومت از غزه ومجبور کردن آن به انکار مقاومت بود واینکه مقاومت در غزه را مجبور کند اسلحه را بر زمین بگذارد ، این وضعیت به اسرائیل امکان میداد که غزه را نیز به مانند رام الله ، در دایره سیاستهای امنیتی اسرائیل وارد کرده وغزه را به مرکزعملیات امنیتی  برای عمیق تر کردن زخم تن فلسطینیها تبدیل نماید.

 

در مقابل گروهها ی مختلف فلسطینی عمومن بویژه حماس  و جهاد اسلامی شدیدا با اینگونه سیاستها مخالفت کرده وبر عکس ، به اسرائیلیها اینگونه پاسخ دادند : » شما با اراده خود جنگ را آغاز کردید ، اما جنگ بر اساس تصمیم ما وشرایط ما  متوقف خواهد شد» پاسخی که «اسرائیل را دروحشت فرو برد وبه همراه اسرائیل آ ن منظومه ی منطقه ای و بین المللی که از جنایات اسرائیل حمایت کرده و از ابتدا منتظر بودند که در روزهائی انگشت شمار،اسرائیل بتواند  مقاومت را در غزه برای همیشه دفن کند»

 

عبارت «شرایط مقاومت» شنید نش برای اسرائیل غیر قابل تحمل بود ، حال چگونه میتوانست آنرا قبول کند ویا در باره اش مذاکره کند.

 

اما پس از پنجاه روز رودر روئی ، تفاهم ، توافق ویا اتفاق ، هر چه را نامش بگزارید اتفاق افتاد که منجر به آتش بس وبرداشتن محاصره گردید،گذرگاهها باز شد و دوره هفت ساله زجر ی که فلسطینیها را در بازداشتگاه و زندانی بنام غزه قرار داده بودند ، وبر دروازه اش صهیونیستها واعراب نگهبانی میدادند و فلسطینیها را از آزادی زندگی وداشتن دسترسی به نیازمند یهای خودویا داشتن اختیار خروج ودخول از غزه ، همچون سایر افراد بشر در دیگر اماکن  عالم ، منع میکردند ، بله این دوره به پایان رسید، به اختصار آتش بس با شرایط مقاومت برقرار شد ، واسرائیل نتوانست  هیچ یک از اهدافش را به کرسی به نشاند. به زبان ساده باید گفت که اسرائیل تجاوز کار که جنگ را آغاز کرده بود، شکست خورد ودر مقابل نیروئی که از خود دفاع کرده بود ، پیروز شد، زیرا مهاجم وتجاوز کار را از تحقق اهدافش باز داشت ومهمتر اینکه وادارش نمود تا به شکست گردن گزارد و»شرایط مقاومت» را بپذیرد ، در حقیقت» شرایط مقاومت» همان حقوق ملت در غزه بود که مقاومت برای تحقق آن مبا رزه کرده بود وپیروز شد.

 

اکنون اوضاع اینچنین است که مقاومت به پیروزی رسیده و اسرائیل دچار شکست گردیده است،لذا مناسب است که مابر روی نتایج حاصله توقفی کنیم ، نه فقط در سطح فلسطینیها ، بلکه در سطح محور مقاومت بطور کلی، که طرف اصلی وجوهری نتایج بوده ونظر به استراتژی این محوردر این رو در روئی، وهمچنین به تهدیداتی که اسرائیل و جبهه بین ا لمللی که اسرائیل به آن وابسته است ، بر ضد این محور به پیش میبرند.

 

در این چهار چوب ضرورت دارد که ما بر پیروزی استراتژیک محور مقاومت تاکید بورزیم ، پیروزی که همانند پیروزی آگست 2006 لبنان بودکه ضربه وعواقب  آن طی هشت سال گذشته   دو بار بر اسرائیل وارد شد وعواقب منفی این ضربه ها نه فقط بر اسرائیل که به اندازه های مختلف به همه کسانی نیز وارد امد که در کنار اسرائیل و بر ضد مقاومت قرار گرفتند ویا کسانی که سکوت کرده و با سکوت خود اسرائیل را در تجاوزات خود تشویق نمودند.اما درمورد شرح  جزئیات ، بنظر ما نتایج این رو در روئی و عواقب آن به اضافه آنچه که در موضعگیریها ی سابق خود ذکر کردیم ، ومیتوان در اینجا نیز به آن اشاره کرد ، به اختصار چنین است :

 

1 – اکنون اسرائیل در «دایره نا توانی قدرت» که مقاومت لبنان ،اسرائیل را به درون آن برد، غرق شده است واز این پس عاقلی پیدا نمیشود که باورکند به اینکه اسرائیل دارای ارتشی است که بتواند ، تصمیمات اتخاذ شده از طرف حکومتش را به اجرا در آورد.

 

2 – صحبت  از ریشه کن کردن مقاومت ، خلع سلاح آن ویا درمانده کردن مقاومت خیالی است واهی وکسی آنرا باور نخواهد کرد مگر اینکه سطحی نگر، وابله باشد ویا بی خبر ومجنون. واین امر منحصر به تنها مقاومت فلسطین نیست ، بلکه شامل همه مقا ومتهای منظمی است که در محور مقاومت ضد اسرائیل متمرکز شده اند، این وضعیت همه کسانی که خودرا به اسرائیل نزدیک میکنند و یا وظیفه ای به اسرائیل محول میکنند را دچار وحشت میکند.

 

3 – اسرائیل مجبور است که جنگ زمینی با مقاومت را بسیار جدی بگیرد ، مقاومتی که مهارت کافی در جنگیدن در تونلها و خندقهای زیر زمین و همچنین در جنگ رودر رو با عنوان» ایستادگی و رودر روئی» که از ابتکارات حزب الله درلبنان میباشد ، به خوبی بد ست آورده وآموخته است.

این شیوه جنگیدن برای ارتش اسرائیل بمثابه انقلابی است در مسیر تاریخی عقیده نظامیگری آنها، حال چه آنها بخواهند به جنگ زمینی با مقاومت به پردازند ویا اینکه بخواهند از جنگ زمینی مقاومت جلو گیری کنند ، در هر جهت آنها با مشکل پیچیده ای روبرو خواهند شد.

 

4 – دراین جنگ تاکید مجددی شد بر نظریه عقیم بودن «توانمندی اجتماعی»که اسرائیل بر روی آن سرمایه گزاریهای فراوانی نمود تا جامعه را با نشر ادبیات صهیونیستی به مرحله توانمندی ذاتی برساند. در این جنگ مجددا آشکار شد که همه کوششهای دولت اسرائیل مبنی بر ساختن جامعه ای که بتواند در زیر آتش جنگ به حیات عادی خود ادامه دهد با شکست روبرو گردید ، زیرا مراکز خدمات عمومی وخصوصی در نیمی از سرزمینهای اشغالی فلسطین بطور کامل تعطیل شد ، فرودگاهها  بسته شد  وهمه برنامه ریزیهای دولت برای بر سر پا نگهداشتن جبهه داخلی از جمله علم کردن مضحکه چند ملیاردی» گنبد آهنین»   ویا مانورهای رژیم صهیونیستی که هفت بار  پشت سر هم انجام شد ، همه اینها مفید واقع نشد و نتوانست معنویات اسرائیلیهارا تثبیت کند و یا آنها را در برابر موشکها ئی که از غزه پرتاب میشد ، مصون بدارد.

 

5  – در این جنگ به وضوح آشکار شد که اسرائیل توانائی حمل بار یک جنگ طولانی را نخواهد داشت  واین بمثابه از دست دادن کارت گران بهائی بود که همیشه اسرائیل را تهدید میکرد ، در این جنگ مقاومت درغزه همان سیاستی را در پیش گرفت که مقاومت در لبنان آنرا به کار گرفته بود، وبدین وسیله موفق به بر قراری معادله دوجانبه «وحشت» با اسرائیل گردید، از این پس اسرائیل این آزادی را ندارد که در جنگی وارد شود ویا آنرا متوقف کند .

 

در پایان باید گفت که این جنگ در مسیر روال عادی سیاست در رژیم صهیونیستی گرهی ایجاد کرد که همچون انقلابی در سیر وسلوک آنها خواهد بود ، زیرا جنگ همیشه آنان را متحد میکرد ، اما جنگ غزه ، همچون جنگ لبنان در سال 2006 ، موجب تفرقه و تشتت در میان آنها گردیده واز این پس سیاستمداران سرو کارشان با کمیته های تحقیق و یا سقوط حکومت خواهد بود و یا اینکه به انتخاباتی زود رس دست بزنند.

 

بر این اساس میتوان گفت که جنگ غزه دارای طبیعتی استراتژیک بود  و میتوان بر روی آن ساستهای تازه ای را بنا نهاد، در عین حال این پیروزی را میتوان دستاوردی بزرگ برای محور مقاومت منطقه به حساب آورد ، و تاکیدا میتوان گفت که فکر اینکه اسرائیل به یکی از کشورهای محور مقاومت حمله نظامی کند ، غیر واقعی میباشد، در نتیجه» کارت فشاری» که اسرائیل بوسیله آن دیگران را تهدید میکرد ، بطور تدریجی از سال 2006 به این سو، از دستش گرفته شد.