سياسی

کارگران فلسطینی، قدرتمند در بیانیه ها، ناتوان و ناچیز در واقعیت

صائب کریمی

موضوع فلسطین و رژیم اشغالگر محدود به امروز و امسال نیست، بیش از نیم قرن است که از جمله مناقشات پلمیک میان جناح های مختلف چپ و راست بوده و هست، اما در دوره های مشخصی به صدر فهرست موضع گیری ها و تحلیل ها و نسخه پیچی ها میرسد، که شوربختانه این دوره ها همیشه با کشتار بی رحمانه فلسطینیان و رسانه ایی شدن خاصیت خشن این اشغالگری همراه است. با شروع چندباره ی حملات وحشیانه ارتش اسراییل به نوار غزه، این موضوع دوباره به صدر فهرست تحلیل ها و موضع گیری ها رسیده. من به شخصه تا به حال هیچ فرد سوسیالیستی را ندیده ام که مستقیما از اسراییل حمایت کند، می گویم مستقیم، به این دلیل که از نظر من یکی از مواضع چپ ها، که در ظاهر لنینی ترین و رادیکال ترین شان است، به شکل غیر مستقیم آب در آسیاب رزیم اشغالگر میریزد. نیرو های سوسیالیست عموما در برابر اسراییل موضع میگیرند، حملات را محکوم می کنند، کاری که هر فرد انساندوستی باید انجام دهد، اما وقتی به تحلیل و نسخه پیچی میرسند، همان لباسی که نزدیک به صد سال پیش از سوی پیشروترین نیروهای سوسیالیست بیان می شد را رو می کنند، نسخه ایی که هر بار در هر مناقشه و درگیری بر تن هر کشور و منطقه ایی می کنند. اصلِ این استدلال، که اتفاقا تماما مارکسیستی ست، بر شکست طلبی، اتحاد پرولتاریای دو طرفِ درگیر، و انقلاب کارگری استوار است. اما مشکل اینجاست که ظاهرا این فرمول برای تمام موارد کاربرد دارد، از جنگ اول جهانی تا امروز. یعنی اگر مثلا آلمان و فرانسه امروز درگیر شوند، یا آمریکا و ونزوئلا، یا مثلا انگلیس و فرانسه، هیچ فرقی با اوضاع فلسطین امروز ندارد، چراکه همچنان فرمول و نسخه پیچی بدون تغییر تکرار می شود، فقط نام کشور ها و طرفین عوض می شود. این مورد از بزرگترین ضعف های گرایش های چپ بوده و هست، استفاده از یک فرمول برای تمام موارد.
بر اساس این فرمول، چنانچه هر جای جهان، در هر تاریخی، و در هر وضعیتی، دو طرف درگیر مشاهده شد، بدون دردسر بیخود برای بررسی و مطالعه اوضاع حقیقی درگیری، به راحتی فرمول تاریخی را از کیسه ی نسخه ها بیرون می آورند و پرولتاریای دو طرف را به اتحاد و رهایی از شرِ حاکمان زالو صفتِ خودکامه فرامی خوانند. اتفاقا موضع خوبی هم هست، اما نه در هر مورد و هر زمان و مکانی. موضوع فلسطین زمین تا آسمان با «جنگ» مان دو یا چند «کشور» تفاوت دارد.
ارائه چنین تحلیل ها و نسخه هایی، نشان از ناآشنایی محضِ موعظه گر با اوضاع فلسطین است، یعنی حتی در حد اخبار رسانه های مطرح هم از این منطقه اطلاع ندارند. منطقه ایی که هفتمین سالِ محاصره ی زمینی و آبی و هوایی اش را می گذراند، منطقه ایی که اختیار صادرات و واردات خود را ندارد، که هر ساخت و سازی در آن انجام می شود از کمک های انساندوستانه (یا ریاکارانه) خارجی ست، و به هیچ عنوان توان نظامی و لجستیک ارتش رژیم اشغالگر را ندراد، از زمین و آسمان و دریا هرچه میبیند موشک است و راکت، و هرچه در این سالها دیده اند حاکمیتی نژادپرست است که ابتدایی ترین حقوق انسانی را هم در مورد فلسطینیان (بخصوص در غزه) وارد نمیداند. منظقه ایی که امارِ رسمی نشان میدهد نبض اصلی اقتصاد آن با کمک های کشور های خارجی میزند. در این میان خنده دار و شاید احمقانه باشد که مردمِ زیرِ توپ و موشک و راکت را به قیام علیه تنها سازمانی دعوت کرد که از انها در برابر اسراییل دفاع می کند. تا جایی که به یاد دارم، مارکسیزم، بر تحلیل مشخص از شرایط مشخص استوار بوده و هست، و من اینجا نه تحلیل مشخصی میبینم، نه درکی از شرایط مشخص. تحلیل مشخص نیست، چراکه فقط چند سطر کلی گویی در مورد منافع مشترک پرولتاریا در سوی درگیری، و دعوت به اتحاد و ایجاد دولتی کارگری ست، نه چیزی بیشتر. طوریکه که انگار این موضع گیری یک رفع تکلیف ساده بوده است. عینا همین تحلیل را از صد سال گذشته تا احتمالا صد سال آینده برای هر نقطه جهان به کار خواهند برد. در حالیکه من شخصا معتقدم انچه در فلسطین امروز روی می دهد «جنگ» نیست و دو طرف درگیری هم دو «کشور» نیستند، و رفقای زیادی را میشناسم که بر همین اعتقادند. اما در این یادداشت هدف اصلی ام، تاکید بر اشتباه بودن دعوت پرولتاریای فلسطینی و اسراییل به اتحاد است، اشتباه از این جهت که یک طرفِ این اتحاد هنوز وجود خارجی ندارد!
کرانه های باختری و نوار غزه، با پیشروی اسراییل و اشغال بخش های بیشتر از سرزمین فلسطین، نه تنها زمین های خود، که اقتصاد شان را هم باختند. اسراییل از پیشروی اوضاع اقتصادی و ساختار اجتماعی این دو بخش از «سرزمین های هنوز اشغال نشده» جلوگیری کرده و می کند. صادرات فلسطین باید از طریق اسراییل باشد، واردات که از آن هم سخت تر است، الزام اخذ مجوز برای رفتن از شهر یا روستایی به محلی دیگر، حتی برای رسیدن به محل کار، و ایست های بازرسی زیادی که ارتش اسراییل راه می اندازد، ضربه ی سختی به اقتصاد و اوضاع کاری فلسطین زده. اقتصاد فلسطین به شدت به کشاورزی وابسته است (هم کرانه های باختری و هم غزه) 13 درصد اشتغال مستقیم، و نزدیک به 90 درصد اشتغال غیرمستقیم در بخش کشاورزی است.(1) فلسطین از راه کشاورزی مایهتاج خود را تهیه می
کند، و همین کشاورزی هم شدیدا تحت فشار است. ساخت دیوار حائل بخش های زیادی از زمین های فلسطینیان را بی استفاده کرد، چراکه اجازه کشاورزی در فاصله یک و نیم مایلی آن را ندارند. تمام منابع آب فلسطین در اختیار اسراییل است، چاه های آب، چشمه ها و رودخانه ها، و بر اساس اعلام رسمی، اسراییل به تنهایی چهار برابر فلسطین آب مصرف میکند و منابع آب کافی برای کشاورزی در کرانه های باختری و غزه باقی نمیماند (2). کشاورزانی که زمینهای شان در آن سوی دیوار قرار گرفته باید برای کار روی زمینشان درخواست مجوز کنند، و این در حالیست که تنها 49 درصد آنها موفق به کسب مجوز می شوند (3). این نظام تبعیض و بی عدالتی چنان پیش میرود که فلسطینی ها را مجبور به خرید آب از اسراییل می کند (4)، خریدِ آبی که در حقیقت خود آنها مالکش هستند.
همه اینها در کنار هم باعث شده تا سهم کشاورزی از تولید ناخالص ملی فلسطین به 5 درصد برسد (5). شاید برخی چنین استدلال کنند که درصد فعالین در بخش کشاورزی، و کم تعداد بودن کارگران دلیل کافی نیست، چرا که قدرت پرولتاریا را نه تعداد صرف آن، بلکه سهم و قدرتش در تولید مشخص می کند. سهم بخش صنعت در فلسطین از تولید ناخالص ملی، تنها 14 درصد است (6)، و 81 درصد باقی مانده به بخش خدمات تعلق دارد(7). بخش صنعت در فلسطین بسیار ضعیف تر از آن است که پرولتاریایی نیرومند برای اتحاد با رفقای اسراییل اماده کند و انقلابی بر پا سازد. صنایع اصلی در فلسطین منسوجات، صنایع دستی تزیینی، سیمان، صابون و ابزار چوبی است. بخش بزرگی از این صنایع نیز به کارگاه هایی با تعداد کارگر کمتر از 4 نفر محدود می شود. تا اواخر دهه نود، 60 درصد شرکت های تولیدی در فلسطین دارای حداکثر 4 کارگر بوده اند (8) که این آمار در حال حاضر از این هم ضعیف تر است. تحقیقی که موسسه پال ترید انجام داده بود نشان مدهد که به دلیل مشکلات رفت و آمد فلسطینیان و اخذ مجوز، هزینه کار و تولید در فلسطین 70 درصد افزایش داشته است(9). کارگران صنعتی در فلسطین نسبت به جمعیت فلسطینیان بسیار کم تعدادند و سهم شان در اقتصاد و تولید از ان هم ناچیز تر است.
بالاترین سهم تولید ناخالص ملی در فلسطین از بخش خدمات است، 5 درصد از کشاورزی و 14 درصد از صنعت است، بیشترین اشتغال در کاورزی ست، توریزم و صنایع دستی هم بخشی از آمار کلیِ جمعیت فعال است. طبقه ی کارگر به آن صورت که رفقا در نظر دارند در فلسطین وجود خارجی ندارد، و با ادامه ی این وضعیت به هیچ عنوان شکل نخواهد گرفت. اتفاقا بخشی از همین جمعیتی که با تخفیف طبقه کارگر در فلسطین حساب میکنیم خرده بورژوا هایی هستند که در کارگاه خود کار می کنند. در حال حاضر نرخ بیکاری جمعیت آماده کار در نوار غزه 46 درصد و در کرانه های باختر 25 درصد است (10). با احتساب اینها، طبقه کارگری که از آن حرف میزنیم، نه از نظر تعداد، و نه از نظر قدرت تولیدی و اقتصادی نیروی قدرتمندی به حساب نیم آید. نیروی اصلی در فلسطین کشاورزان و بخش خدمات است. اوضاع چنان آشفته ست که حقوق کارمندان دولت و حتی خدماتی ها از کمک های مالی کشور های خارجی پرداخت می شود. (11)
نمیدانم دوستان و رفقا در کجای این بلبشو به دنبال پرولتاریای انقلابی شان می گردند که قرار است متحدانه و دست در دست پرولتاریای اسراییلی سرمایه داری در دو طرف را سرنگون کند و احتمالا حکومت شورایی را در آشفته ترین منطقه خاورمیانه برپا کند. در ابتدای یادداشت گفتم که طرح و حمایت از این تحلیل و نسخه پیچی به شکل غیرمستقیم به سود اسراییل خواهد بود. در چنین شرایطی که فلسطین نه فقط در معرض محاصره و تبعیض و بی عدالتی و چپاول محض، که حملاتی از زمین و هوا و دریاست، باید از مقاومت این مردم دفاع کرد. آدرس اشتباه دادن، دخیل کردن عاملی در بازی که موجودیت آن زیر سوال است، و دور کردن تاکید از مقاومت و پایداری در برابر حملات و کشاندن آن به انقلابی که اصولا ناممکن است، اگر به سود اسراییل نباشد، به سود فلسطینی ها مسلما نخواهد بود.
 
 
 
1:
2:
3:
4:
5:
6:
7:
8:
9:
World Bank, “West Bank and Gaza: Palestinian Trade, West Bank Routes,” 2008.
10:
111: