سياسی

مکاتب پایانی فلسفه بورژوایی .

نصرت شاد
مورخان لیبرال در آغاز قرن فعلی مدعی شدند که در ادامه فلسفه قرن 19 ، فلسفه در پایان قرن بیست به پایان رسیده و فقط به تکرار خود به زبانی دیگر میپردازد . آخرین بحث فلسفه در زمینه مقوله هایی مانند هستی ، وجود ، ماهیت ، لوگوس ، و زندگی است . در اینجا به چهار جریان فوق اشاره میشود چون قبلا در جای دیگری به فلسفه وجود یا اگزیستنسیالیسم پرداخته شده است .
— فلسفه زندگی جریانی است ذهنی ایده آلیستی که مشاهدات غریزی ، احساسات ذهنی ، شخصی و غیرطبیعی خود را بعنوان موضوعات مهم و اصلی فلسفه معرفی میکند و بجای توضیح جهان از طریق عقلگرایانه و منطقی ، نگاهی عرفانی خیالی هپروتی که فقط خاص توانایی نخبه گان است ، به جهان می نماید .
این فلسفه بعنوان بیان جهانبینی بحرانهای سرمایه داری در زمان گذر به مرحله امپریالیستی بوجود آمد . پایه گذار این جریان بورژوایی و خرد گریز گرچه دیلتای آلمانی و برگسون فرانسوی هستند ، آن ولی روی نظرات شوپنهاور ، نیچه و دوره رمانتیک آلمان ، بنا شده . بحث راسیستی و بیولوژیک آن از طریق نیچه ، گلاگه ، و فرایر ، موجب تشکیل ایدئولوژی فاشیسم در اروپا شد .
عناصر » فلسفه زندگی » در تمام جریانات فلسفه امپریالیستی مانند فنومنولوگی ، پراگماتیسم ، و اگزیستنسیالیسم مشاهده میشوند . پیشگامان فلسفه زندگی غیر از نیچه و رمانتیکهای آلمان ، شلینگ ، کیرکگارد ، و شوپنهاور هستند .شلگل از بحران دوره رمانتیک ، عنوان » فلسفه زندگی » را خلق کرد . نمایندگان نوع جدید آن غیر از دیلتای و برگسن ، زیمل ، اویکن ، اسپنگلر ، گلاکس ،میش ، و فرایر هستند .
زندگی در این فلسفه به معنی مشاهده ، پرواز و موج زندگی است . دلیل وجود و رشد این جریان عقل گریزانه ، قطع رابطه فرهنگی غرب با دوره روشنگری و فلسفه مترقی بورژوایی کلاسیک آلمان بود . آموزشهای غالب نمایندگان آن ، خردگریزانه ، نسبیت گرا ، و بدبینانه است . در نظر آنان پایان هر نوع زندگی ،سرانجام رنج و تیره گی و شکست است .
آنها میگفتند هر گونه عقیده نسبی است و انسان ذوب در پروسه تاریخ میشود . فلسفه زندگی در نیمه اول قرن 20 و فلسفه اگزستنسیالیسم در نیمه دوم قرن 20 بازار گرمی یافتند . برگسن خلاف نیچه کوشید تا فلسفه زندگی را بشکل آکادمیک معرفی نماید . به ادعای بعضی از آنان ، فلسفه زندگی فقط بشکل مشاهدات و تجربیات قابل حس است .
فلسفه زندگی نخستین بار در قرن 18 توسط نامی ناشناس در کتاب » زیبایی اخلاقی و فلسفه زندگی » مطرح شد . اخلاق گرایان فرانسوی ، فلسفه زندگی را آموزشی پیرامون معنی ، ارزش ، هدف زندگی و چگونگی اجرا و عمل درست آن میدانند . فلسفه زندگی را بعضی ها در مقابل فلسفه بیولوژیک قرار میدهند . برگسن میگفت که زندگی یک پروسه خلاق و مداوم است که متکی به نبض های ضربان زندگی است .
—- وظیفه فلسفه فنومنولوگی را ظاهر شناسی و پدیدار شناسی تعریف میکنند . فنومنولوگی جریانی است خردگریز که در قرن 20 توسط هوسرل آلمانی پایه گذاری شد . این جریان در حالیکه بررسی واقعیت عینی را فراموش میکند مدعی نمایش ذات و غریزی اشیاء را دارد .
این فلسفه گرچه خود را ورای ماتریالیسم و ایده الیسم میداند ، نمایندگان آن ولی اسیر ایده آلیسم ذهنی و عرفانی افلاتونی هستند . جریان فنومنولوگی تعثیر بزرگی روی جریان اگزستنسیالیسم گذاشت . این جریان در نزد هگل ، فهم تحول آیده آلیستی تاریخی آگاهی انسان است ، و نزد هوسرل ، فلسفه ای ذهنی ایده آلیستی است که به ظاهر آگاهی میپردازد .
گروهی آنرا نمایش پله ای تشکیل آگاهی بسوی روح مطلق یا دانش تجربه آگاهی میدانند . هگل در کتاب » فنومنولوگی روح » سطوح فکری دیالکتیکی تاریخی روح را از یقین مسقیم معنی دار تا دانش مطلق میدانست . امروزه اشاره میشود که ماکس شلر (1928- 1874 ) با وارد نمودن موضوعات خدا ، انسان ، جهان ، و ارزش به فلسفه فنومنولوگی ، آنرا به انتها رساند .
— جریان فکری هستی شناسی یا اونتولوگی ، به
بب علاقه به هستی ، به ظاهر و ماهیت شناسی آن میپردازد . بحث مورد نظر هایدگر ، هستی شناسی وجود بود . نماینده اصلی هستی شناسی در غرب هارتمن و یاکوبی هستند . این عنوان در نیمه دوم قرن 17 نخستین بار از طریق کلاوبرگ به معنی » آموزش هستی » مورد استفاده قرار گفت که به بحث متافیزیک ارسطو نزدیک بود .
نئوتوماس ایسم در سدههای میانه از » هستی خدایی » سخن میراند . نمایندگان هستی گرایی نو مانند هارتمن و یاکوبی میخواهند که آن بجای راسیونالیسم ، به تجربه گرایی تمایل داشته باشد . فیلسوفان بورژوایی در بحث های نئوکانتیسم ، پوزیویتیسم ، اگزستنیالیسم ، و فلسفه زندگی به طور مفصل به آن پرداختند .
رنسانس هستی شناسی در آغاز قرن 20 با عنوان » هستی شناسی جدید » مطرح شد . هگل آنرا آموزش تعیینیات صوری ماهیت و ذات تعریف نمود . غیر از کانت ماتریالیستهای قرون 17 و 18 فرانسه و انگلیس به بحث دگم های هستی شناسی پرداختند . بعد از کانت هستی شناسی در سیستم های نظری فیشته ، شلینگ ، و هگل نیز مورد بحث قرار گرفت .
در حالیکه هستی شناسی از مسائل مجرد هستی سخن میگوید ، متافیزیک نگاهی جامع به جهان می اندازد . به این معنی » هستی شناسی » یک بحث مرکزی تئوریهای فلسفی افلاتون ، ارسطو ، فلوطین ، اسکولاستیک قرون وسطی ، وولف ، و لایبنیتس بود .
چپ ها میگویند آن آموزشی است ایده آلیستی عینی از هستی و اصول آن که با مفهوم مارکسیستی فرق دارد چون دارای عناصر روحی و رواقی است و پرسشهای اساسی فلسفه را از این طریق دور میزند و کنار می گزارد .
—– لگوس واژه ای است یونانی که به معنی کلمه ، سخن ، زبان ، عقل ، افکار ، و قانون یا به معنی داستان ، افسانه ، نمایش ، و دفاع است . آن به معنی وحدت تفکر و زبان نیز است . در فلسفه یونان باستان از طرف هراکلیت و رواقیون آنرا قانون ابدی جهانی یا افکار ایده الیستی الهی تعریف میکردند . آنان کلمه و واژه را خالق جهان میدانستند و نقل قولی که در غالب کتابهای آسمانی آمده یعنی » در آغاز کلام بود » از این نظریه گرفته شده است .
لوگوس ، خودماده نیست بلکه به معنی عقل کل و عقل جهان نیز بکار رفته است . لوگوس از زمان هراکلیت تا هگل مدعی بحث های فلسفی بوده است . حتی در زمان حال نیز مورد توجه قرار گرفته . ما اغلب شاهد حضور این مفهوم فلسفی در متافیزیک کلاسیک ، فلسفه متعالی ترانسندنس ، و در ایده آلیسم هستیم . در اینگونه مکاتب لوگوس دیگر عقل جهان یا افکار خدا نیست بلکه به معنی افکار دقیق و یقین است . اسامی این 4 مکتب در لاتین بصورت زیر است .
1. lebensphilosophie, 2.phänomenologie, 3.ontologie ,4. logos
تماس .