نظری

تعین مندی گرائی (دترمینیسم)

 

تعین مندی گرائی (دترمینیسم)

پروفسور دکتر گونتر کروبر   

برگردان شین میم شین

دایره المعارف روشنگری

·        تعین مندی گرائی ‬به آموزش فلسفی ئی اطلاق می شود که پیوند عینی و اشتراط متقابل کلیه اوبژکت ها، روندها و غیره طبیعت، جامعه و تفکر  بر مبنای قوانین عینی را در نظر می گیرد.

·        تعین مندی گرائی ‬ ـ به معنی محدود کلمه ـ عبارت است از آموزش پیوندهای علی(علت و معلولی)عام کلیه چیزها و پدیده ها.

فرم های مختلف تعین مندی گرائی  فلسفی

1

·        تعین مندی گرائی  اتمیستی فعال

2

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی

3

·        تعین مندی گرائی  ایدئالیستی ـ عینی

4

·        تعین مندی گرائی  ریاضی

 5

·        تعین مندی گرائی  ماتریالیستی

6

·        تعین مندی گرائی  دیالک تیکی.

·        از آنجا که تعین مندی گرائی  فلسفی به پژوهش پیوندهای علی و قانونمند چیزهای واقعی می پردازد و توضیح آنها را بر مبنای اصول ماورای طبیعی، غیرمادی و امثالهم مطرود می داند، با کردوکارهای متدئولوژیکی اصلی هر پژوهش و شناخت علمی مطابقت دارد.

·        تعین مندی گرائی  فلسفی‬ تنها بر شالوده ماتریالیستی می تواند به عنوان موضعگیری فکری قاطع، قابل بسط و بهره گیری در کلیه عرصه های واقعیت عینی بکار رود.

·        تصورات مربوط به نحوه و نوع  تعین هر حادثه ای در واقعیت عینی، در طول تاریخ فلسفه و علوم منفرد از توسعه و تکامل مداوم برخوردار بوده است.

I

تعین مندی گرائی  ماتریالیستی

·        تعین مندی گرائی ماتریالیستی‬ در این سیر تکاملی هم بر ضد نظریات ایدئالیستی در باره تعین مندی جهان مبارزه کرده و هم بر ضد تعین مندی ستیزی

·        تعین مندی گرائی ماتریالیستی‬ همواره با علوم پیشرفته ی زمان خود در پیوند بوده، نظریات خود را بر اساس دستاوردهای علوم تدوین کرده و به تعمیم فلسفی معارف حاصله پرداخته است.

·        از این رو می توان بر مبنای مراحل مختلف پیشرفت علوم، مراحل مختلف توسعه درک تعین مندی گرائی  شناسی را از هم تمیز داد:

1

تالس

تعین مندی گرائی  در طبیعتفلسفه

·        نظریات طبیعتفلاسفه در یونان باستان(تالس، هراکلیت، آناکسی مندر، آناکسی منس) با درک دیالک تیکی ابتدائی و همزمان ماتریالیستی تعین مندی جهان مطابقت دارند.

·        نمایندگان طبیعتفلسفه، جهان را ناشی از جوهر اولیه مادی(آب، آتش، اپایرون و یا هوا) می دانستند و پیدایش فرم های مختلف و متنوع مادی را نتیجه تبدلات  قانونمند آن می پنداشتند.

2

 تعین مندی گرائی  در پوتاگوریسم

·        پوتاگوریست ها‬ ـ برخلاف موضعگیری ماتریالیستی طبیعتفلاسفه ـ  نماینده درک ایدئالیستی ـ عینی تعین مندی گرائی  بودند.

·        آنها بر انگیخته ازموفقیت های اولیه بزرگ تفکر ریاضی، اهمیت روابط ریاضی را در جهان عینی، مطلق می کردند و عدد را اصل اولیه می دانستند و علت کلیه انواع وجود را در ساختار ریاضی جهان می دیدند، که گویا ناشی از هارمونی الهی بوده است.

·        در حالیکه در طبیعتفلسفه یونان باستان، اندیشه شدن پویا و تعین مندی مادی آن در کانون توجه قرار داشت، پوتاگوریست ها نظام ابدی، تغییرناپذیر و ایستای وجود را در مد نظر داشتند.

·        تعین مندی گرائی ریاضی‬ پوتاگوریست ها نه تنها حاکی از وابستگی آنها به جهان بینی مذهبی است، بلکه علاوه برآن، نشاندهنده این واقعیت امر است که اگر فرم مشخصی از تعین مندی گرائی، تنها دستاوردهای علم واحدی را منشاء قرار  دهد و آنها را بطور یکجانبه مطلق سازد، به چه محدودیت هائی دچار خواهد شد.

·        درک‬ ایدئالیستی تعین مندی گرائی  در آموزش ایده ای افلاطون ادامه حیات یافت.

·        بنا بر آن تعین مندی هر شیئ و هر حادثه مادی ناشی از تبدیل ایده متناسب به ماده است.

4

تعین مندی گرائی  در اتمیسم

 دموکریت

·        دردرک ماتریالیستی اتمیسم یونان، اندیشه تعین مندی مادی فراگیرطبیعت مجددا مطرح می گردد:

·        در آموزش اتمیستی دموکریت در باره سقوط مستقیم غیرآزاد»)  اتم ها، همه حوادث بنا بر ضرورتی بی چون و چرا وقوع پیدا می کنند و هیچگونه تصادفی امکان پذیر نیست.

 اپیکور

·        اپیکور ‬این گرایش مبتنی بر فاتالیسم (تقدیرگرائی)  مشروط  را رد می کند و وجود عینی تصادف را نیز برسمیت می شناسد و اعلام می کند که اتم ها می توانند در سقوط خود از خط مستقیم منحرف شوند.

·        درک اتمیستی تعین مندی گرائی ‬، فرم تاریخی آغازین تعین مندی گرائی  مکانیکی بوده است:

·        همه حوادث به نظر اتمیسم، از خواص مکانیکی اتم ها ناشی می شوند، که تحت تأثیر فشار و تکانه (ضربه)  بر همدیگر تأثیر می گذارند.

·        تعین مندی گرائی  اتمیستی‬ جهان باستان، علیرغم محدودیت علمی زمان خود، برای شناخت عقلی طبیعت، از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است:

·        تعین مندی گرائی  اتمیستی‬ جهان باستان در پی کشف علل مادی حوادث بوده، هم پیدایش اشیاء از نیستی و عدم را رد می کرده و هم توضیح تله ئولوژیکی (غایت مند) جهان را.

·        مراجعه کنید به فاتالیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

5

 تعین مندی گرائی  در فلسفه ارسطو

·        ارسطو، ‬هم آموزش ایده ای افلاطون را مورد انتقاد قرار می دهد و هم تعین مندی گرائی  اتمیستی دموکریت را.

·        او نظریه ماتریالیستی را مبنی بر اینکه از نیستی و عدم چیزی پدید نمی آید، می پذیرد.  

·        اما در آموزش خود راجع به انواع مختلف علت، سرانجام علل مادی و مؤثر را تابع انتله شی می داند

·        او انتله شی را باعث و بانی هدف و فرم و عالی ترین انتله شی را خدا می داند که محرک و علت اولیه هر نوعی از وجود و شدن است.

·        مراجعه کنید به انتله شی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری‬

6

نتایج حاصل از پیشرفت علوم برای تعین مندی گرائی

·        نتیجه این امر برای مسئله تعین مندی گرائی  به شرح زیر بوده است:

1

·        شیوه توضیح مسائل بر مبنای علل و قوانین ‬طبیعی، درشیوه توضیح بر مبنای علل و قوانین مکانیکی خلاصه می شود.

2

 رنه دکارت (1596 ـ 1650)

فیلسوف، ریاضی دان و عالم علوم طبیعی

او از مؤسسین راسیونالیسم مدرن عصر جدید آغازین شمرده می شود.

تفکر راسیونالیستی او را کارتزیانیسم نیز می نامند.

·        دکارت‬ نه فقط پدیده های فیزیکی، بلکه همچنین پدیده های بیولوژیکی را به عنوان پدیده هائی قلمداد می کند که از تعین مندی مکانیکی ـ علی برخوردارند.

3

·        ‫ ‬دکارت تنها برای روح و شعور لیاقت دست زدن به عمل واقعی قائل می شود.

4

·        فیزیک‬ دکارت اصولا دترمینیستی  بوده است.

·        متافیزیک‬ او اما ایندترمینیستی (تعین مندی گرائی  ستیز) بوده است.

5

·        ماتریالیست های فرانسوی درقرن هجدهم به پیروی از دکارت، با هرنوع تصور ضد تعین مندی گرائی (تعین مندی گرائی  ستیزی)  قاطعانه قطع رابطه می کنند:

الف

·        آنها حتی عوارض روانی (پسیکولوژیکیرا بکمک اصول مکانیکی توضیح می دهند.

ب

 ژولیان لامتری (1709 ـ 1751)

پزشک، فیلسوف

پیگیرترین ماتریالیست عصر روشنگری

آثار:

«قصه های طبیعت روح» (1745)

«انسان بمثابه ماشین» (1747)

·        به نظر آنها انسان عبارت است از یک مکانیسم بغرنج، یک ماشین که تابع اصول مکانیکی است. (لامتری)

ت

 پیر سیمون لاپلاس (1749 ـ 1827)

ریاضی دان و ستاره شناس فرنسوی

صاحب نظر در زمینه تئوری احتمالات

·        درنگرش ماتریالیست های فرانسوی، که افکارشان اصولا ماتریالیستی و درست، اما یکجانبه و متناسب با سطح معین پیشرفت علمی آن زمان، سهل انگارانه اند، با گذشت زمان تعین مندی گرائی  مکانیکی عمومی غالب می آید، دیو لاپلاس  را می توان مثال بارزی برای آن دانست که از مکانیک به عاریه گرفته شده است:

1

·        دیو لاپلاس موجود هوشمندی است که در یک لحظه معین، بر کلیه قوای مؤثر طبیعی و بر خواص همه  اجسام جهان واقف و قادر به تجزیه و تحلیل آنها ست.

2

·        دیو لاپلاس می تواند حرکت غول آساترین جسم جهانی را همانند حرکت یک اتم، در فرمولی واحد خلاصه کند و می تواند از چند و چون فعلی کاینات، بر اساس قوانین علم مکانیک، اصولا به محاسبه کلیه شرایط و حالات گذشته و آینده نایل آید.

پ

  پل هنری تیری د هولباخ (1723 ـ 1789)

از متفکران رادیکال قرن هجدهم و از همکاران دید رو و د آلمبر و از مؤلفین دایرة المعارف (35 جلدی)

آته ئیست، دترمینیست و ماتریالیست

·        هولباخ‬ می نویسد:

·        ‫«دیو لاپلاس ماهیتا مبتنی است برتعین مندی گرائی  مکانیکی، که بنا بر آن، طبیعت زنجیر واحد ناگسستنی از حلقه های علی (علت و معلولی) است که بطور ضرور در پیوند با یکدیگر قرار دارند

ث

·        نقش تاریخی مثبت تعین مندی گرائی مکانیکی در این است که آن همراه با علوم زمان خود به مبارزه اصولی بر ضد کلیه تفاسیر تئولوژیکی ـ تله ئولوژیکی (فقهی ـ غاییطبیعت می پردازد و در مقابل آنها، به دفاع از نقش فهم شناسنده بشری، دانش مبتنی بر تجربه و قدرت علم بر می خیزد و بدین طریق به شالوده جهان بینانه و متدئولوژیکی دستاوردهای بعدی علوم طبیعی مبدل می گردد.

ج

·        انگلس‬ می نویسد:

·        ‫«فلاسفه آن زمان ـ از اسپینوزا تا ماتریالیست های فرانسوی ـ می توانند مفتخر باشند که علیرغم سطح نازل رشد علوم طبیعی، دچار گمراهی نشده اند و بر این نکته پا فشرده اند، که جهان را باید بوسیله خود جهان توضیح داد و جزئیات امور را به عهده علوم طبیعی فردا گذاشت

·        ‫(مارکس و انگلس «مجموعه آثار»، جلد 20، ص 315)‬

محدودیت های تعین مندی گرائی  مکانیکی

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ اما در عین حال حاوی سلسله ای از محدودیت های بلحاظ تاریخی مشروط بود، که دست و پای آن را در توضیح دترمینیستی ـ ماتریالیستی همه عرصه های واقعیت عینی می بستند:

1

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ همه معلول ها را ناشی از علل مکانیکی می دانست.

2

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ همه انواع حرکت ها را در حرکت مکانیکی خلاصه می کرد.

3

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ همه قانونمندی ها را با قوانین مکانیکی یکی می انگاشت.

4

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ بدین طریق، راه را به روی توضیح روندها در فرم های عالی تر حرکت ماده ـ که با فرم مکانیکی حرکت ماده تفاوت کیفی خودویژه دارند ـ  سد می کرد.

5

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ بویژه از کشف علل عینی و تعیین کننده ی روندهای توسعه اجتماعی عاجز بود.

6

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی‬ عوامل تعیین کننده تاریخ بشری را یا به طور انتزاعی، در جایگاه و سرعت حرکت اتم ها و مولکول ها در جسم انسانی می جست، مثلا هولباخ علت جنگ را در تندی (اسیدی بودن) زیاده از حد صفرا در کیسه صفرای افراد متعصب و جوشش خون در قلب سردارها می دانست.

·        و یا در عوامل سوبژکتیف می جست، بدون در نظر گرفتن بنیان های مادی و اجتماعی آنها.

7

·        از این رو بود که تعین مندی گرائی  مکانیکی ماهیتا نتوانست از حد درک ایدئالیستی تاریخ فراتر رود و به کشف و شناخت خودویژگی قانونمندی های توسعه اجتماعی نایل آید:

·        به قول کلاسیک های مارکسیسم، «با مطلق کردن کماکان ضرورت (جبر)، به معنای مکانیکی آن و با انکار وجود تصادف، از منجلاب تقدیرگرائی (فاتالیسم) سر در آورد و ضرورت (جبر) مطلق شده را به درجه سرنوشت ناگزیر و اجتناب ناپذیر و یا به درجه اراده بی چون و چرای الهی ارتقا داد

·        ‫(کلیات مارکس و انگلس، جلد 20، ص 488)‬

محدودیت های تعین مندی گرائی  مکانیکی و کانت

 ایمانوئل کانت (1724 ـ 1804)

برجسته ترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان

اثر او تحت عنوان «انتقاد از عقل محض» نقطه عطفی در تاریخ فلسفه و سر آغاز فلسفه مدرن محسوب می شود.

کانت در زمینه های زیر دورنمای فراگیر نوینی به روی فلسفه گشوده است:

اتیک (نقد خرد عملی)

استه تیک (نقد قوه قضاوت)

فلسفه مذهب

فلسفه حقوق

فلسفه تاریخ

·        نواقص تعین مندی گرائی  مکانیکی، بهانه های بیشماری برای حمله در اختیار ایدئالیسم و تعین مندی ستیزی قرار داد.

1

·        این واقعیت امر که علیت را نمی توان در روابط علت و معلولی مکانیکی خلاصه کرد، کانت را به درک ایدئالیستی ـ  ذهنی علیت سوق داد که بنا بر آن، علیت عبارت از یک فرم سوبژکتیف اپریوری موجود است که بکمک آن می توان توالی پدیده های طبیعی را تنظیم کرد.

2

·        نظرات درست کانت، در انتقاد از تعین مندی گرائی  مکانیکی، مبنی بر این که هرگز نیوتون ساقه گیاه وجود نخواهد داشت و مکانیسیسم برای توضیح روندهای زیستی پیچیده، بویژه در رابطه با جسم موجودات زنده، کافی نخواهد بود، در دوره های بعدی با سوء استفاده از نارسائی های موجود در پژوهش علمی که پیاده کردن قاطع تعین مندی گرائی  را درمسائل جزئی بیولوژی دشوار می ساختند، در مبارزه بر ضد تعین مندی گرائی به خدمت گرفته شدند و همراه با به خدمت گرفتن استدلالات گونه گون تله ئولوژیکی و ویتالیستی وارد میدان شدند.

·        ‫(ویتالسم‬ به شیوه توضیح ایدئالیستی پدیده ها و قانونمندی های خاص ماده زنده اطلاق می شود، که بنا بر آن فاکتورهای غیرمادی ماورای تجربی وجود دارند که مواد فیزیکی ـ شیمیائی بی جان و بی حرکت را به کارکردهای ویژه ارگانیسم ها قادر می سازند. مترجم)

·        ‫ مراجعه کنید به ویتالیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری  

3

محدودیت های تعین مندی گرائی  مکانیکی و هگل

 گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (1770 ـ 1831)

پدر دیالک تیک ایدئالیستی

آموزگار بزرگ مارکس و انگلس

·        ماهیت متافیزیکی تعین مندی گرائی  مکانیکی برای اولین بار در فلسفه هگل مورد انتقاد اصولی و همه جانبه قرار گرفت.

1

·        هگل‬ با تأکید بر خصلت دیالک تیکی رابطه میان علت و معلول، ضرورت و تصادف، ضرورت و آزادی (جبر و اختیار)، راه را برای غلبه بر درک متافیزیکی ـ مکانیکی تعین مندی گرائی  هموار ساخت.

2

·        هگل بویژه وحدت ناگسستنی علت و معلول را عمده کرد و نشان داد که در مد نظر گرفتن زنجیرهای علی ـ خطی بی پایان (که مورد نظر تعین مندی گرائی  مکانیکی در تحلیل نهائی بود) باید به بررسی پیوندهای مبتنی بر تأثیر متقابل  دیالک تیکی ختم شود و شناخت حاصل از پیوندهای علی باید با پژوهش فرم های دیگر پیوند تکمیل گردد.

3

·        علاوه بر این انتقاد فلسفی هگل، نتایج جدید غیر قابل انکار حاصل از علوم طبیعی در نیمه دوم قرن نوزدهم نارسائی کاربرد تعین مندی گرائی مکانیکی را در زمینه فرم های عالی تر حرکت ماده دمبدم روشنتر نمودند.

4

محدودیت های تعین مندی گرائی  مکانیکی و تئوری داروین

 چارلز داروین (1809 ـ 1882)

طبیعت پژوه انگلیسی

نظریه پرداز بزرگ در زمینه تئوری تکامل

·        بویژه تئوری تکامل (اوولوسیون) داروین نشان داد که در توسعه طبیعت آلی، بردارهای دترمینیستی تعیین کننده ای در کارند، که هرگز نمی توان آنها را در بردارهای مکانیکی خلاصه کرد و پذیرش آنها بطلان افسانه آفرینش در انجیل را بمراتب مؤثرتر از دلایل تعین مندی گرائی مکانیکی اثبات می کند.

5

محدودیت های تعین مندی گرائی  مکانیکی و درک ماتریالیستی تاریخ

·        گام تعیین کننده برای غلبه بر تعین مندی گرائی مکانیکی اما تنها پس از روشن کردن علل مادی حقیقی روندها و ساختارهای مربوطه درعرصه جامعه و پس از نشان دادن خودویژگی قوانین حاکم بر آنها می توانست برداشته شود.

1

·        این وظیفه سترگ را مارکس و انگلس با کشف «درک ماتریالیستی تاریخ» به انجام رساندند.

2

·        آنها ثابت کردند که علل پدیده های اجتماعی معین در مناسبات اجتماعی معین نهفته است، که «ساختار اقتصادی هر جامعه، شالوده و اساس آن جامعه را تشکیل می دهد و بر مبنای آن می توان، در تحلیل نهائی، به توضیح کل روبنای متشکل از نهادهای حقوقی، سیاسی و همچنین مذهبی، فلسفی و طرز تفکر هر مقطع تاریخی نایل آمد»

·        ‫(کلیات مارکس و انگلس، جلد 19، ص 208)

3

·        مارکس و انگلس نشان دادند که مناسبات اقتصادی هر دوره نیز به طور قانونمند پدید می آید و زوال می یابد.

4

·        با پیدایش ماتریالیسم دیالک تیکی و ماتریالیسم تاریخی برای اولین بار کلیه شرایط لازم برای جایگزین ساختن تعین مندی گرائی مکانیکی با درک جدیدی از تعین مندی گرائی  آماده شد:

6

تعین مندی گرائی  جدید

(تعین مندی گرائی  دیالک تیکی)

·        تعین مندی گرائی  جدید به اقدامات زیر دست زد:

1

·        اصول اساسی تعین مندی گرائی مکانیکی را حفظ کرد.

2

·        امکان تحقق آن را در عرصه های طبیعت، جامعه و تفکر فراهم آورد.

3

·        نتایج انتقاد فلسفی گذشته از تعین مندی گرائی مکانیکی را مورد توجه قرار داد.

4

·        ‫ و در عین حال در سکوی همتراز با توسعه علوم پیشرفته زمان خود ایستاد.

·        این تعین مندی گرائی  جدید را که بکمک فلسفه مارکسیستی تدوین شده، تعین مندی گرائی  دیالک تیکی می نامند.

7

وجوه مشترک تعین مندی گرائی  مکانیکی و تعین مندی گرائی   دیالک تیکی

·        وجوه مشترک تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی  دیالک تیکی به شرح زیرند:

1

·        تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی دیالک تیکی‬ هر دو اصولا ماتریالیستی اند.

2

·        تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی دیالک تیکی‬ هر دو بر آنند که تعین مندی جهان بطور عینی وجود دارد.

·        یعنی هر دو به عینیت تعین مندی جهان باور دارند.

3

·        تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی دیالک تیکی‬ هر دو بر آنند که تعین مندی جهان تابع قوانین عینی است.

4

·        تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی دیالک تیکی‬ هر دو بر آنند که تعین مندی جهان نتیجه علل مادی است.

5

·        تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی دیالک تیکی‬ هر دو بر آنند که پیوندهای تعین مندی عینی قابل شناخت اند.

8

فرق های ماهوی تعین مندی گرائی  مکانیکی و تعین مندی گرائی  دیالک تیکی

1

·        تعین مندی گرائی مکانیکی فقط حرکت مکانیکی را برسمیت می شناسد.

·        تعین مندی گرائی  دیالک تیکی حرکت را به معنی تغییر بطور کلی تعریف می کند و فرم های عالی تر حرکت ماده (عالی تر از حرکت مکانیکی) را قبل از همه، طبیعتا کیفی می داند.

2

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی همه حوادث جهان را بر اساس اصول علم مکانیک توضیح می دهد.

·        تعین مندی گرائی دیالک تیکی اما تأکید مبرم بر آن دارد، که در هرنوعی از حرکت ماده، قانونمندی های خودویژه ای حاکمند و قانونمندی های خودویژه یاد شده را هرگز نمی توان به قوانین مکانیکی تقلیل داد.

·        تعین مندی گرائی دیالک تیکی می تواند براساس ‬درک ماتریالیستی تاریخ، تعین مندی (دترمینیسمحاکم بر عرصه های اجتماعی را بطور پیگیر و قاطع کشف کند و توضیح دهد.

3

·        ماتریالیسم مکانیکی علت و معلول مکانیکی را که فقط علل مکانیکی و زنجیر علی خطی را قبول دارد، جایگزین تعین مندی گرائی می کند.

·        ماتریالیسم دیالک تیکی اما رابطه علی را فقط به عنوان جنبه ای از پیوند عام کلیه پدیده ها، فقط به عنوان فرمی از پیوند در جوار فرم های  بیشمار دیگر می داند.

·        مراجعه کنید به علیت، دیالک تیک علت و معلول در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

4

·        وظیفه ای که تعین مندی گرائی مکانیکی برای علوم محول می کند، عبارت است از مورد بررسی قرار دادن همه پدیده های طبیعی بر بنیان روابط مکانیکی.

·        تعین مندی گرائی دیالک تیکی اما برعکس، وظیفه علوم را در کشف تنوع پیوندهای عینی و در گذر از چیزهای منفرد موجود در کنارهم، به کشف روابط علی و در گذر از یک فرم پیوند و وابستگی متقابل به فرم دیگر، عمیقتر و عامتر می داند.

·        ‫(کلیات لنین، جلد 38، ص 213)

5

·        تعین مندی گرائی  مکانیکی ضرورت را مطلق می کند و وجود عینی تصادف را منکر می شود و دلیل قبول تصادف را در نارسائی شناخت بشری می داند.

·        تعین مندی گرائی دیالک تیکی اما وجود عینی ‬ضرورت و تصادف و پیوند دیالک تیکی ضرورت و تصادف، ضرورت و آزادی (جبر و اختیار)را برسمیت می شناسد و ببرکت آن و علاوه بر آن به دلیل داشتن درک دیالک تیکی از رابطه علت و شرط، قانون و شرط، امکان و واقعیت از افتادن به دام فاتالیسم (سرنوشتگرائی)  پرهیز  می کند.

·        مراجعه کنید به شرط، قانون، دیالک تیک امکان و واقعیت، دیالک تیک جبر و اختیار، دیالک تیک ضرورت و تصادف،  در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

6

·        تعین مندی گرائی مکانیکی فقط یک نوع سیستم، یعنی سیستم نقاط توده ای را برسمیت می شناسد که رفتارش بنا بر وضع اولیه آن و بر طبق قوانین مکانیکی بطور خطی ـ واضح تعیین شده است.

·        تعین مندی گرائی دیالک تیکی اما می تواند سیستم هائی را نیز در نظر گیرد که بنا بر ساختار بغرنج خود قادر به عکس العمل نسبت به اختلالات محیط، دمساز کردن خود با محیط و تغییر هدفمندانه خودند، سیستم هائی که بر مبنای قانونمندی های دیالک تیکی تشکیل می یابند و خصلت سیبرنتیکی آنها را فقط بر مبنای روابط متقابل دیالک تیکی، برمبنای تضادهای ‬درونی و برونی، علت و معلول، ضرورت و تصادف، امکان و واقعیت می توان درک کرد.

8 

فرق های ماهوی تعین مندی گرائی  مکانیکی و تعین مندی گرائی  دیالک تیکی 

ادامه

7

·        سیستم های استوشاستیکی نیز حاکی از وجود دیالک تیک امکان، احتمال، ضرورت و واقعیت اند و به نظر تعین مندی گرائی مکانیکی به صورت سیستم های فاقد تعین مندی می آیند.

8

·        تعین مندی پدیده ها از نظر تعین مندی گرائی مکانیکی یکسان با قابل پیشگوئی بودن آنها ست.

9

·        تعین مندی گرائی  دیالک تیکی تعین مندی سیستم های استوشاستیکی را به رسمیت می شناسد و پیشگوئی در باره آنها را از طریق علم احتمالات امکان پذیر می داند.

10

·        اگر به این تفاوت های ماهوی میان تعین مندی گرائی مکانیکی و تعین مندی گرائی دیالک تیکی توجه نشود، خطر آن می رود که با استناد به نظریات علوم طبیعی مدرن، بویژه فیزیک قرن بیستم (که دارای خطوط بارز دیالک تیکی است) مدعی کهنه شدن تعین مندی گرائی باشیم.

11

 ورنر هایزنبرگ (1901 ـ 1976) 

مؤسس و کاشف رابطه نادقیق و یا نامعین (در سال 1927) 

حکم فیزیک کوانتومی، مبنی بر اینکه دو مقدار اندازه گیری شده یک ذره را نمی توان همیشه مستقل از یکدیگر تعیین کرد. 

رابطه نا معین از نارسائی در روندهای اندازه گیری ناشی نمی شود، بلکه علت اصولی دارد.

·        این حادثه در نقطه عطف قرن بیستم با گذار از فیزیک کلاسیک به فیزیک مدرن واقعا هم صورت گرفت.

·        پس از آنکه هایزنبرگ با کشف رابطه نادقیق (که بطور کمی مشخص شده بود) دوئالیسم ذره ای ـ موجی را مطرح کرد و صادق نبودن تعین مندی گرائی مکانیکی در عرصه ذرات هسته ای را اثبات نمود، فلاسفه بورژوائی و دانشمندان علوم طبیعی هوادار آنان، این حقیقت امر را بهانه قرار داده و اعلام کردند که تعین مندی گرائی (دترمینیسم) کهنه شده و باید دور انداخته شود و یا حداقل در عرصه ذرات هسته ای جای خود را به تعین مندی ستیزی  (فقدان تعین مندی) بدهد.

12

·        این نظر تا درجه ای رواج یافت که حتی خود مکانیک کلاسیک، تعین مندی گرائی را مطرود شمرد (بورن)

13

·       تفسیر تعین مندی گرائی ستیزانه ی فیزیک مدرن اما از آنجا سرچشمه می گرفت که تعین مندی گرائی مکانیکی با تعین مندی گرائی  بطور کلی و بویژه با تعین مندی و پیش بینی  پذیری یکی انگاشته می شد.   

14

·        ماتریالیسم دیالک تیکی‬ می تواند معارف فیزیکی جدید را بدون تناقضی در درک دترمینیستی خود وارد کند.

15

·        ماتریالیسم دیالک تیکی، تعین مندی گرائی مکانیکی را پیشاپیش بطرز دیالک تیکی نفی کرده است، آنهم خیلی وقت ها پیش از آن که کشفیات دگرگونساز فیزیک به نفی فیزیک کلاسیک آغاز کند و تجدید نظر در درک مکانیکی تعین مندی گرائی  را الزامی سازد.

16

·        تعین مندی گرائی  ستیزی (ایندترمینیسم) معاصر قابل پیش بینی بودن امور را مهمترین مشخصه تعین مندی آنها می داند و به این نتیجه می رسد که هرجا اصولا پیش بینی  ممکن نباشد، ـ مثلا در فیزیک کوانتومی ـ آنجا ایندترمینیسم  و عدم تعین مندی حاکم است.

17

·        قابل پیش بینی  بودن اگرچه تأیید تعین مندی گرائی است، اما به هیچ وجه شاخص آن نیست و لذا هرجا که پیش بینی  واضح و روشن ممکن نباشد، نمی توان حاکم بودن ‬ایندترمینیسم را نتیجه گرفت:

·        مثلا یک قانون آماری پیش بینی صریح و روشن، به معنای مبتنی بر تعین مندی گرائی مکانیکی آن، بدست نمی دهد، اما تعین مندی امری را نشان می دهد که در آن ضرورت و تصادف وحدت دیالک تیکی تشکیل می دهند.

18

·        در باره فرم های عالی تر حرکت ماده، بویژه در عرصه جامعه نیز به دلیل بغرنجی فوق العاده ی بسیاری از حوادث و روندها پیش بینی دقیق و مو به مو همیشه ممکن نیست.

·        ولی علیرغم آن، حوادث اجتماعی از تعین مندی قانونمند برخوردارند و قوانین حرکت جامعه بشری ـ که توسط مارکس و انگلس ـ کشف و تدوین شده اند، امکان پیش بینی  توسعه آن را ـ حداقل در خطوط عمده اش ـ فراهم آورده اند.

19

·        ماتریالیسم تاریخی‬ شالوده علمی و اصول اساسی لازم برای توضیح علمی و علی قانونمند تاریخ و حیات اجتماعی بطور کلی را به وجود آورده است.

20

·        بدین طریق، فلسفه مارکسیستی ـ ماتریالیسم دیالک تیکی و ماتریالیسم تاریخی و تئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی ـ امکان کاربست خالی از تناقض تعین مندی گرائی دیالک تیکی را در کلیه عرصه های واقعیت عینی پدید آورده است.

  

·   مراجعه کنید به ایندترمینیسم (تعین مندی گرائی  ستیزی)، علیت، شرط، اشتراط، قانون، پیوند در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان