کتاب های انتخابی

فلسطين و امپرياليسم آمريکا بخش يك از فصل يك

 

استفان بکمان

فلسطين و امپرياليسم آمريکا

مترجم: پيام پرتوى

http://www.marxistarkiv.se/skribenter/s-beckman/s_beckman-palestina_och_usa-imperialismen.p

بخش يکم: امپرياليسم آمريکا در در آسياى غربى

(آمريکا قدرت امپريالىستى غالب در آسياى غربى است· انگليس٬ فرانسه و شمار بسيارى از ديگر کشورهاى اروپايى (از جمله آلمان غربى و ايتاليا) نيز در منطقه داراى منافع اقتصادى هستند اما سياست آنها از بسيارى جهات وابسته به آمريکا ميباشد· منافع اتحاد جماهير شوروى در تضاد با به اصطلاح قدرتهاى غربى  قرار دارد٬ اما سياست روسى خود را گاهى با سياست غرب هماهنگ مينمايد·

 

توسط استفاده از ترم معرفى شده از جانب حزب کمونيست چين «سوسيال امپرياليسم»٬ (سوسياليستى در حرف٬ امپرياليستى در عمل) تفاوتها ميان سياست تحت کنترل آمريکا و شوروى نشان داده ميشوند·  

سياست روسيه در آسياى غربى از جمله خود را با حمايت از رژيمها٬ گروهها و طبقاتى مشخص ميسازد که در اکٽر موارد داراى سرشتى کاملا متفاوت از رژيمها٬ گروهها و طبقاتى هستند که با آمريکا و متحدانش همکارى مينمايند· مهمترين مٽال در مورد همکارى ميان امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم حملات مشترک آنها بر عليه جنبش آزاديبخش فلسطين و تلاش براى سرکوب آنست·

نيروى محرک در پشت عمليات امپرياليسم آمريکا در آسياى غربى منافع اقتصادى و نظامى است· بدليل اهميت اين دو مورد٬ ممکن است تناقضاتى در سياست آمريکا ظاهر گردد٬ اما بطور کلى هر دو مسٸله بدليل ارتباط نزديک ميان آنها توسط همان سياست مورد مساعدت قرار ميگيرند: نفت اهميت نظامى دارد٬ و يکى از اهداف مهم نظامى حفاظت از نفت است·

منافع ايدٸولوژيکى و سياسى توسط منافع اقتصادى و نظامى دنبال ميشوند همزمان که منافع ٽانويه ممکن است بر روى منافع اوليه تاٽير بگذارند: بعنوان مٽال سياست نفتى تحت تاٽير منافع ايدٸولوژيکى قرار ميگيرد چرا که سيستم سرمايه دارى شرط لازم است براى اينکه منافع امپرياليستى مورد بهره بردارى قرار گيرد·)

منافع نفتى

بر اساس اطلاعات منتشر شده شرکتهاى نفتى٬ آسياى غربى ۱ در سال ۱۹۶۵ بيش از ۶۰ درصد از ذخاٸر نفتى جهان را دارا بود (به اصطلاح ذخاٸر ٽابت شده)· در اين ميان نه ميزان نفتى موجود در آنجا و نه ميزان نفت کشف شده توسط شرکتهاى نفتى٬ هيچيک شناخته شده نيستند·

 

۱· از مصر تا ايران٬ از يمن جنوبى تا ترکيه·

 

اما ۶۰ درصد از ذخاٸر جهان بسيار زياد است· متخصص نفتى انگليسى اس· اچ لونگريگ در «نفت در خاور ميانه» مينويسد: «بنابراين به نظر ميايد که بصورتى اجتناب ناپذير اين ميدانهاى نفتى خاورميانه خواهند بود که طى قرن بعدى وظيفه تامين انرژى٬ به عبارت ديگر· سوخت٬ جهان را بر عهده بگيرند· اين وظيفه ايست که آنها٬ بشرط اينکه بحرانى رخ ندهد٬ قابليت انجام کامل آنرا دارد·

 

توليد نفت در آسياى غربى  با احتساب ايران و توليد نسبتا ناچيز مصر٬ ترکيه و اسراييل  در سال ۱۹۶۵ تقريبا کمتر از يک سوم توليد جهانى بود٬ ۳٬۰۷۶ ميليون بشکه از ۱۰٬۹۷۸ ميليون·

 

ميادين نفت ايران و کشورهاى عربى در آسياى غربى به شرکتهاى نفتى «غربى»سالانه سه ميليارد دلار سود اراٸه ميدهند –  ميان ۶۰ تا ۱۱۵ درصد از مجموع سرمايه گذاريها٬ در مقايسه با ۲۰ درصد در ونزوٸلا و ۷٬۲ درصد در اروپاى باخترى· آسياى غربى منبع اصلى (۶۰-۶۵ درصد) براى نفت اروپاى باخترى است (چشم انداز جديد٬ تل آويو٬ سپتامبر ۱۹۶۸)·

 

به اين ترتيب چه در کوتاه مدت و چه دراز مدت امپرياليسم در آسياى غربى داراى منافعيست· بنا بر اطلاعات اراٸه شده توسط «بررسى معاملات کنونى» در اکتبر ۱۹۶۸ توليد و فروش نفت آسياى غربى به آمريکا بيش از ۲۲ درصد از سودهايى را اراٸه ميدهد که توسط صنعت آمريکايى از خارج به آمريکا سرازير ميشود· در سال ۱۹۵۶ ميزان ذخاٸر نفتى آمريکا تنها يک ششم ذخاٸر نفتى آسياى غربى بود·

 

برخى مقايسات ارقامى براى توليد نفت ۱۹۶۵ ٬ در واحد ميليونى

۱۰٬۹۷۸

توليد جهانى

۳٬۰۷۶

آسياى غربى

۰٬۶۹۶

ايران

۲٬۳۶۸

کشورهاى عربى در آسياى غربى

۰٬۷۹۱

کويت

۰٬۷۳۹

عربستان سعودى

۰٬۴۷۹

عراق

۰٬۱۰۲

ابوظبى

۰٬۰۸۴

قطر

۰٬۰۴۴

مصر

۰٬۰۲۰

بحرين

۰٬۶۴۸

آفريقاى شمالى

۰٬۴۴۵

ليبى

 

«بررسى اقتصادى خاورميانه» در ۲ مى ۱۹۶۹ اعلام کرد که توليد ۱۹۶۹ در عربستان سعودى بالاتر از کويت بود: ۱٬۰۲۴ ميليون بشکه در برابر ۰٬۹۱۲ ميليون· افزايش توليد درصدى سالانه در آسياى غربى در خلال دهه ۶۰ تقريبا برابر با ۹٬۵ درصد بوده است  در آمريکا تقريبا ۲٬۵ درصد٬ در مناطق اطراف درياى کاراٸيب ۴ و در اتحاد جماهير شوروى ۱۰٬۵ درصد بود (لونگ ريگا «نفت در خاورميانه»)· (ارقام تازه توليد در ضميمه سوم)·

 

۱۹۵۴ افزايش ميزان بهره ورى توسط  توليد نفت در آسياى غربى۲۰۳ ميليون بشکه٬ ۱۹۵۲-۷۶۲ ٬ ۱۹۶۱-۲٬۱۴۶ و ۱۹۶۵  ۳٬۰۷۶ ميليون بشکه بود· ميدانهاى نفتى عربستان سعودى در سال ۱۹۶۵ پس از آغاز توليد در سال ۱۹۳۹در مجموع ۷ ميليارد بشکه توليد نموده بود  از ۷ ميليارد ۳ ميليارد ميان ۱۹۶۰ و ۱۹۶۵ توليد شده بود·

 

سهميه مختلف کشورها و مناطق از توليد با کشف ميادين جديد بتدريج تغيير ميکند· ميزان ذخاٸر عربستان سعودى در سال ۱۹۵۶ ۶۰٬ ميليارد بشکه و ۱۹۶۷ ٬ ۸۳٬۷ ميليارد گزارش شد· ۱۹۵۶ کويت ۶۲٬۵ و ۱۹۶۷ ٬ ۷۶٬۷ ميليارد بشکه بود  عربستان سعودى در طول سال کويت را بعنوان کشورى با بزرگترين مخازن نفت از موقعيت خود محروم نموده بود· (تابستان ۱۹۶۹ اعلام شد که ميادين نفتى کشف شده در زير يخهاى آلاسکا ميتوانست به بزرگى آسياى غربى باشد)·

 

۲ مى ۱۹۶۹ «بررسى اقتصادى خاور ميانه» و «واحد اطلاعات اقتصادى» ميزان درآمد نفتى ۱۹۶۷ را براى کشورهاى زير در آسياى غربى و آفريقاى شمالى (در واحد ميليون دلار) به قرار زير اعلام نمود:

۹۰۰٬۱

عربستان سعودى

۷۱۰

کويت

۳۳۹٬۶

عراق

۲۵

بحرين

۱۰۲

قطر

۱۱۶

ابوظبى

۱۶

مسقط و عمان

۶۲۵

ليبى

 

شرکتهاى نفتى انگليس در اواخر جنگ جهانى دوم تقريبا سه چهارم توليد نفت آسياى غربى و آمريکاييها تقريبا يک پنجم آنرا در اختيار خود داشتند· آمريکا که پيش از پايان قرن بخش بزرگى از نفت خود را صادر کرده بود در سال ۱۹۴۸ به «وارد کننده خالص» نفت مبدل شد٬ به عبارت ديگر٬ واردات بيش از صادرات بود (لطفى٬ «نفت اوپک»)·

 

در سال ۱۹۵۲ شرکتهاى بزرگ آمريکايى در آسياى غربى دو برابر انگليسيها نفت توليد مينمودند٬ ميزان توليد انگليس و آمريکا در مجموع ۹۰ درصد از کل توليد آسياى غربى را تشکيل ميداد· ۱۹۵۹ شرکتها با عقد قراردادى ۶۴ درصد از به اصطلاح ذخاٸر ٽابت شده در آسياى غربى٬ انگليسيها و هلنديها ۳۱ درصد را در اختيار خود داشتند·

 

در سال ۱۹۵۶ حدود ۶۰ درصد از نفت آسياى غربى توسط شرکتهاى آمريکايى و ۲۵ درصد توسط انگليسيها توليد ميشد· سهم فرانسه حدود ۶ درصد و هلند تقريبا ۴ درصد بود·

 

۱۹۵۶ از ۳٬۰۷۶ ميليون بشکه توليد شده در آسياى غربى٬ ۱٬۵۳۹ بشکه توسط شرکتهاى آمريکايى (گلف٬ موبايل٬ استاندارد اويل کاليفرنيا٬ استاندارد اويل نيوجرسى و تگزاس)٬ ۹۳۴ ميليون توسط انگليسيها (بجز بريتيش پتروليوم٬ ب پ٬ من ۴۰ درصد از توليد را به حساب شل گذاشته ام  ۴۰ درصد از منافع شل به انگليس و ۶۰ درصد به هلند تعلق دارد)٬ و ۱۸۰ ميليون بشکه توسط مستقلها٬ که اغلب آنها آمريکايى هستند٬ (از جمله فيليپس پتروليوم٬ سيگنال اويل٬ گتى اويل و کنتينتال اويل)٬ توليد شد· در ليبى شرکتهاى بزرگ آمريکايى بيش از نيمى از نفت را توليد ميکنند٬ باقيمانده عمدتا ميان «مستقلها»٬ شل و ب پ٬ در همکارى با هم٬ تقسيم ميشود·

 

موسسه اقتصادى آمريکا در اکتبر ۱۹۶۸ جدولى را بر اساس منافع آمريکا در آسياى غربى و آفريقاى شمالى ترسيم نمود· من نقل قول ميکنم:

 

«معاملات و سرمايه گذاريها ايالات متحده آمريکا در خاور ميانه و آفريقاى شمالى رقمى بالغ بر ۱٬۶۶ ميليارد دلار را به آمريکا اراٸه داد· اين رقم دقيق نيست چرا که در کشورهاى مختلف برخى از اطلاعات قابل وصول نيستند٬ و به همين دليل برخى از داده ها بر روى هزينه ها و درآمده ها خلاصه نشده اند· اما موارد بزرگ بهر حال قابل شناسايى و نظم آنها بر اساس اندازه نسبتا دقيق هستند· اقلام بزرگتر در اين مازاد بشرح زيرند (بر حسب ميليون دلار)

درآمدها

863

درآمدهاى سرمايه گذارى خصوصى٬ خاور ميانه

 

266

درآمدهاى سرمايه گذارى خصوصى آفريقاى شمالى (فقط ليبى)

881

مازاد تجارت٬ خاور ميانه

159

مازاد تجارت٬ آفريقاى شمالى

42

انتقال سرمايه٬ ليبى

مبلغ ۲٬۱۱

X

هزينه ها

۱۲۱

 

هزينه هاى سرمايه گذارى٬ خاور ميانه (خالص)

هزينه هاى سرمايه گذارى٬ آفريقاى شمالى (خالص)

۳۲۱

کمک٬ خاورميانه

۱۰۷

 

کمک آفريقاى شمالى

مجموع ۵۴۹

جريان خالص ۱٬۶۶۲

 

بخش اصلى اين درآمد به نحوى از توليد نفت٬ حمل و نقل٬ فروش و پالايش٬ حاصل ميشود·

از سود مذکور در بالا ۱٬۳ ميليارد دلار از آسياى غربى حاصل شده است· گزارش نقل قول شده همچنين اعلام ميدارد که شرکتهاى آمريکايى از پايان جنگ جهانى اول تا ۱۹۶۶ مبلغى بالغ بر ۲٬۸۵ ميليارد دلار در آسياى غربى سرمايه گذارى نموده اند بنابراين در مدتى کمتر از دو سال مبلغى حاصل ميشود که طى پنجاه سال صرف کرده است·

 

نشريه «بررسى کنونى معاملات»٬ نقل قول شده در گذشته٬ اعلام ميکند که نفت در آسياى غربى به آمريکا بيش از ۲۲ درصد از سودى را اراٸه ميدهد که از خارج توسط صنعت آمريکايى به کشور سرازير ميشود٬ اين رقم را با سرمايه گذاريهاى شرکتهاى نفتى در آسياى غربى مقايسه کنيد٬ زير ۳ درصد از سرمايه گذاريهاى خارجى آمريکاست·

 

«به دليل اينکه اين٬ هنگاميکه توسط يک سرمايه گذارى موفقيت آميزه ۵۰۰۰۰ دلارى نفت کشف ميشود و سپس بر اساس آن امتيازى ۵۰۰۰۰۰ دلارى در عربستان بدست ميايد٬ و پس از پرداخت هزينه اى ۲۷ ميليون دلارى متوجه ميشود که ملکى به ارزش «ميلياردها» در اختيار دارد٬ يک گمانه زنى شگفت انگيز بود (رابرت انگلر «سياست نفت»·)

 

در آسياى غربى و ليبى شرکتهاى زير به استخراج نفت اشتغال دارند:

عربستان سعودى: کمپانى نفت آمريکايى عربستانى  (آرامکو)٬ که در مالکيت شرکتهاى آمريکايى استاندارد اويل نيوجرسى٬  استاندارد اويل کاليفرنيا٬ تگزاکو و موبايل قرار دارد·

 

در آسياى غربى و ليبى نفت توسط شرکتهاى زير استخراج ميشود:

 

عربستان سعودى: کمپانى نفت آمريکايى عربستانى (آرامکو)٬ که در مالکيت شرکتهاى آمريکايى استاندارد اويل نيوجرسى٬ استاندارد اويل کاليفرنيا٬ تگزاکو و موبايل قرار دارد·

 

کويت: شرکت نفت کويت٬ که ۵۰ درصد از سهام آن در اختيار شرکتهاى گلف و ب پ انگليس قرار دارند·

 

منطقه بيطرف (منطقه اى ميان کويت و عربستان سعودى که درآمد حاصله را ميان خود تقسيم ميکنند): کمپانى نفت ژاپن- عربستان٬ کمپانى نفت گتى و کمپانى مستقل نفت آمريکا (امين اويل) که ۸ شرکت «مستقل» آمريکايى در آن شريکند·

 

عراق: کمپانى نفت عراق (IPC)٬ ۲۳٬۷۵ درصد در اختيار ب پ انگليس٬ شرکت هلندى-انگليسى شل٬ کمپانى فرانسوى Compagnie Francaise des Pétroles و شرکت آمريکايى توسعه شرق نزديک (در آن موبايل و استاندارد نيوجرسى صاحب ۵۰ درصد آن هستند· پنج درصد سهام باقيمانده IPC عمدتا تحت کنترل انگليسيها قرار دارد·

 

ايران: توليد تحت تسلط کنسرسيومى قرار دارد که ب پ ۴۰ درصد آنرا صاحب است٬ ۵ شرکت بزرگ آمريکايى (گلف٬ موبايل٬ استاندارد نيوجرسى٬ استاندارد کاليفرنيا و تگزاکو) جمعا ۴۰ درصد٬ شل ۱۴ و شرکت فرانسوى franska Compagnie Francaise۶ درصد از سهام را در اختيار دارند (جى ف ر· بهمن نيرومند٬ «شاه ايران»·)

 

بحرين­ تکزاکو و استاندارد کاليفرنيا امتياز را ميان خود تقسيم مينمايند·

 

قطر: گروه کمپانيهاى نفت عراق امتياز زمين و شل خارج از ساحل را در اختيار دارد·

 

ابوظبى: گروه  IPC امتياز زمين و ب پ خارج از ساحل را دارد·

 

عمان: ۸۵ درصد از سهام شرکت توسعه نفت (عمان) در اختيار شل است

 

ليبى: تقريبا ۵۲ درصد از توليد توسط موبايل٬ استاندارد کاليفرنيا٬ استاندارد نيوجرسى و تگزاکو انجام ميشود· بخش عمده باقيمانده با همکارى ب پ و شل توسط شرکتهاى «مستقل» آمريکا توليد ميشود·

 

دولتها در الجزايرو مصر (۱۹۶۹ ميادين جديد نفت کشف شده اند که بعنوان بزرگ تشريح شده اند) در تلاشند که از طريق مشارکت و حضور فعال کنترل خود را بر روى توليد اعمال نمايند·

 

هدف من با اين اطلاعات در مورد توليد٬ سودها و مالکيتها اينست که مبنايى براى ارزيابى فعاليت امپرياليسم آمريکا در آسياى غربى اراٸه دهم· فهرست زير از بيست شرکت بزرگ در آمريکا ۱۹۶۸ (از نشريه «فورچون») ميزان بزرگى شرکتهاى نفتى را نشان ميدهد  و در نتيجه آن٬ چه قدرتى دارند· قدرت آنها با همکارى نزديکشان با يکديگر فزاينده تر ميشود· ارقام شرکتهاى زير فروش سالانه آنها را به ميليون – دلار نشان ميدهد·

 

۱- جنرال متورز ۲۲٬۷۷۵

۲- استاندارد اويل نيوجرسى (اسسو) ۱۴٬۰۹۱

۳- فورد موتور ۱۴٬۰۷۵

۴- جنرال الکتريک ۸٬۳۸۱

۵- کرايسلر ۷٬۴۴۵

۶- تجارت بين المللى ماشينهاى۶٬ ۸۸۸

۷- موبايل اويل ۶٬۲۲۰

۸- تگزاکو ۵٬۴۵۹

۹- گلف اويل ۴٬۵۵۸

۱۰- استيل آمريکا ۴٬۵۳۶

۱۱- تلفن· & تلفن بين المللى· ۴٬۰۶۶

۱۲- وسترن الکتريک ۴٬۰۳۱

۱۳- استاندارد اويل کاليفرنيا ۳٬۶۳۴

۱۴- مکدانل داگلاس ۳٬۶۰۹

۱۵- دو پونت (ايى· آى) de Nemours ۳٬۴۸۱

۱۶- شل اويل (شرکت انگليسى- هلندى) ۳٬۳۱۷

۱۷- وستينگهاوس الکتريک ۳٬۲۹۶

۱۸- بوٸينگ ۳٬۲۷۳

۱۹- استاندارد اويل هندوستان ۳٬۲۹۶

۲۰- شرکت راديو آمريکا ۳٬۱۰۶

 

بنابراين هفت شرکت نفتى بزرگ آمريکايى در ميان شرکتهاى صنعتى آمريکايى قرار دارند  فروش سالانه آنها در سال ۱۹۶۸ ٬ همگى با هم٬ ۴۰ ميليارد دلار از ۱۲۹ ميليارد دلار مجموع فروش سالانه ۲۰ شرکت بود· (آنرا با با برنامه ۳۰ ميليارد دلارى فرود آمريکا بر روى کره ماه٬ که در سال ۱۹۶۹ اولين فضانورد آمريکايى در آنجا پياده شد مقايسه کنيد)·

 

در ميان ۵۰ شرکت فهرست شده و بزرگ آمريکايى چهار شرکت نفتى ديگر نيز وجود دارند٬ کنتينتال اويل٬ فيليپس پتروليوم٬ سان اويل و اويل اوکسيدنت· فروش سالانه اين چهار شرکت در سال ۱۹۶۸ ۸٬ ميليارد دلار بود·

 

يک پنجم از شرکتهاى نفتى معاملات بانکى خود را با بانک راکفلر چيس منهتن انجام ميدهند٬ ميان آنها استاندارد اويل٬ استاندارد هندوستان٬ موبايل٬ سان و کنتيننتال· (اوکانر «امپراطورى نفت» ص· ۳۸·)

 

همان ۷ شرکت که بر روى توليد نفت آسياى غربى تسلط دارند٬ بر روى بازار بين المللى نيز تسلط دارند  آنها بيش از دو سوم از کليه ذخاٸر نفتى جهان را کنترل مينمايند٬ و بر بخش بزرگى از کليه توليدات٬ پالايش و فروش نظارت دارند·

 

علاوه بر پنج شرکت آمريکايى  نيوجرسى٬ موبايل٬ گلف٬ تگزاکو و کاليفرنيا  شل و ب پ نيز در اين مجموعه قرار ميگيرند· غول نفتى انگليسى٬ شل٬  بزرگترين شرکت صنعتى و خصوصى غير آمريکايى است· از سال ۱۹۱۳ بخش عمده شرکت بسيار بزرگ برتيش پتروليوم در مالکيت نيروى دريايى انگليس قرار دارد·

 

اقتصاد ۷ شرکت و به دنبال آن قدرت سياسى آنها از طريق همکاريشان دو برابر ميشود· آنها در مجموع مالک هزاران شرکت تابعه هستند٬ و مالکيت را در صدها هزار بخش تقسيم مينمايند·

 

رابرت انگلر در «سياست نفت» مينويسد:

«امتياز انحصارى حاکمان فٸودال به اشتراک گذاشته ميشود و عمليات فردى به معاملات جمعى مبدل گشته است···· چنين قرار دادى بمنظور پرهيز از اينکه شرکتى در مورد ذخاٸر از مزاياى بيشترى برخوردار شود و براى اينکه آنها از داشتن يک جبهه انحصارى٬ بدون رقابت٬ منافع بيشترى عايدشان ميشود ترجيح داده ميشود٬ در رابطه با هر دو٬ دولتها و «بيگانگان» منافع نفت در الويت قرار دارد· يک مالکيت مشترک جامع توسط شرکتهاى تابعه برنامه هايى را امکانپذير ميسازد که بر اساس آنها ميتوان در مورد اقدامات مشترک نيز به بحٽ و گفتگو نشست·»

 

روشى که اين ۷ شرکت بزرگ بر اساس آن براى استخراج نفت آسياى غربى با يکديگر همکارى مينمايند جبهه مشترک آنان را نشان ميدهد: چهار شرکت آرامکو را در عربستان سعودى مالکند٬ دو عدد از آنها کمپانى نفت کويت·٬ چهار شرکت  در IPCدر عراق شريکند٬ هر هفت شرکت در کنسرسيوم ايران هستند·

 

نمونه هايى از عبارات ديگر براى همکارى اينست که: در مورد نفت کويت شل بزرگترين مشترى گلف است٬ و کمپانى توسعه شرق نزديک٬ ساخته شده توسط موبايل و جرسى٬ نه تنها در IPC شريک است بلکه تاسيسات گسترده اى نيز در اروپا٬ آفريقا و بخشهاى ديگر آسيا دارد·

 

در شماره جديد چشم انداز ۶ ٬ ۱۹۶۶ در مورد کشورهاى عربى توليد کننده نفت از جمله آمده است:

«دولتهاى عربى به کرسيهاى شرکتهاى نفتى تنزل يافته و خود را ميبينند که هر چه بيشتر بسوى سيستم تجارت خارجى که در ارتباط با کشورهاى منشاء شرکتها قرار دارد کشيده و به پسوندهاى بازارهاى آنان مبدل ميشوند·»