کتاب های انتخابی

فلسطين و امپرياليسم آمريکا- مقدمه يک و دو

کتاب حاضر از جمله آٽار استفان بکمان است که من آنرا براى هر چه بهتر درک نمودن وضعيت منطقه تقديم حضور شما ميکنم· دو کتاب قبلى او٬ «فلسطين و اسراييل»٬ «فلسطين و اسراييل- تجزيه و تحليلى از نگاه چپ» را در گذشته به جنبش اراٸه داده ام·
رفقا٬ جنگ حاضر ميان جنبش آزاديبخش فلسطين و اسراييل جنايتکار همانند ديگر جنگهايى که ميان آنها رخ داده است٬ جنگيست عادلانه از جانب جنبش آزاديبخش فلسطين و غيرعادلانه از جانب اسراييل و اين امر حمايت از جنبش فلسطين را بر هر فرد٬ نه کمونيست که آن از از وظايف آنهاست٬ با وجدانى ضرورى ميسازد·
اتخاذ موضعى بيعمل به اين بهانه که هر دو نيرو ارتجاعيند و جنگ آنها جنگ ما نيست٬ بعبارت ديگر اتخاذ موضعى ترتسکيستى و شبه ترتسکيستى٬ خيانت به خلق فلسطين و در نهايت خيانيست به طبقه کارگر جهان که نه تنها به حل تضاد ميان کار و سرمايه کمکى نخواهد کرد بلکه آنرا دچار ضعف و در نهايت حل آنرا هر چه طولانيتر خواهد نمود·
بر اين اساس رفقا٬ بياييد در کنار هم با اين جرٽومه فساد و عامل امپرياليسم که وجودش تنها مايه ننگ بشريت است مبارزه کنيم٬ دست از بيعملى برداشته و با ايجاد جبهه اى واحد با اين دشمن مشترک بشريت٬ با توسل به همان سياستى که در جنگ جهانى دوم بر عليه هيتلر اتخاذ شد٬ بدون در نظر گرفتن اختلافات و ديدگاههاى مختلف٬ بر عليه دشمن واحد٬ امپرياليسم و دشمن بشريت٬ صهيونيسم جنايتکار٬ مبارزه نماييم·
اين شايد که دشوارترين راه باشد اما تنها راه نجات خلق فلسطين و بشريت است چرا که بدون آزادى٬ نه تنها خلق فلسطين بلکه هر ملتى٬ هيچ ملتى آزاد نيست· آزادى من در گرو آزادى ديگران و آزادى ديگران در گرو آزادى من است·
با درودهاى رفيقانه
پيام پرتوى
استفان بکمان
استفان بکمان٬ متولد ١۹٣٤ در گاتنبرگ٬ روزنامه نگار و نويسنده ايست سوئدى. او ميان سالهاى ١۹٥٧ تا ١۹٥۹ در Svenska Dagbladet روزنامه نگار بود. او چند مقاله سياسى نيز براى پرولتر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوئد [م.ل]) و روزنامه «اخبار امروز» نوشته است. استفان بکمان يکى از افراد برجسته در جنبش سوئد- فلسطين بود و با تجزيه وتحليلهاى مداوم خود٬ از ديدگاهى مارکسيست لنينيستى٬ کمکهاى فراوانى به اين جنبش نموده است.
استفان بکمان
فلسطين و امپرياليسم آمريکا
مترجم: پيام پرتوى
برادران عزيز مسلح فلسطينى
من ميخواهم از اين فرصت بمنظور عرض صميمانه ترين تبريکات خودم به شما و تاکيد دوباره حمايتم از مبارزه عادلانه شما بر عليه متجاوزان اسراييلى٬ به رهبرى امپرياليستهاى انگليس و آمريکا٬ بخاطر حقوق ملى مشروعتان استفاده کنم·
مردم ما در جنوب ويتنام متقاعد شده اند که مبارزه شما از طريق تجربيات مردم ما هر چه بيشتر گسترش خواهد يافت·
ما ميدانيم که مبارزه شما با مشکلات فراوان مواجه خواهد شد و بسيارى از محروميتها را تحمل خواهيد نمود٬ اما از طريق اراده٬ وحدت و اتحادمان بر کليه مانورهاى دشمن جنگ طلب و معاند پيروز خواهيم شد·
در پايان٬ با تمام وجود آرزوى بزرگترين پيروزيها را براى
برادارن فلسطينم دارم· تبريکات صميمانه ام نٽار شما و مبارزه شما·
انگوين تاى بين
مقدمه ۱· صهيونيسم و امپرياليسم
اسراييل در آسياى غربى بعنوان مدافع امپرياليسم٬ و قبل از هر چيز٬ امپرياليسم آمريکا عمل مينمايد· يهوديان در اسراييل بدليل ماهيت استعمارى و نژاد پرستانه جنبش صهيونيستها و متعاقب آن همکارى با منافع امپرياليستها به اجراى اين نقش ناگزير شده اند·
اسراييل بعنوان يک قدرت استعمارى٬ به عبارت ديگر٬ بعنوان کشورى متشکل از مهاجران در منطقه اى که در آن مردمى ديگرى زندگى ميکردند٬ و بعنوان دولتى نژاد پرست٬ يعنى٬ کشورى که در آن مقام مردمانى از يک نوع بخصوص بالاتر از مقام ديگر مردمان قرار داده ميشوند٬ نميتوانست ايجاد شود و نميتواند بدون دريافت حمايت از خارج پايدار باقى بماند·
هدف اصلى من در کتاب «فلسطين و اسراييل»* در هم شکستن افسانه هاى خطرناک و غير واقعى بودند که اسراييل را پس از ايجادش در سال ۱۹۴۸ احاطه نموده است· با توجه به موضع مسلط اين افسانه ها ضرورى بود که در اين کتاب حمله بر روى صهيونيستها و اسراييل– اگر چه اسراييل تنها بخشى از دستگاه حاکميست که بر عليه توسعه و رهايى مبارزه مينمايد- متمرکز ميشد·
* کتاب فوق توسط من ترجمه و در صورت درخواست به متقاضى ارسال خواهد شد- مترجم·
من در حال حاضر افشاى نقش امپرياليسم آمريکا را در آسياى غربى٬ برجسته نمودن همکارى ميان آمريکا٬ کشورهاى ديگر با امپرياليستها يا منافع نو استعمارى٬ اسراييل٬ و رژيمهاى عربى با ويژگيهاى مختلف٬ از وظاٸف اصلى خود ميدانم·
دو شرط اصلى که اسراييل بر اساس آنها بايد حمايت اقتصادى و سياسى را دريافت مينمود که تا کنون دريافت نموده است:
۱· امپرياليسم در آسياى غربى داراى منافع بسيار مهمى است ·
۲· اسراييل بعنوان يک کشور داراى چنان طبيعتيست که حمايت از اين منافع به نفع اوست·
قدرتهاى باصطلاح غربى در حال حاضر از طريق بهره بردارى از نفت در آسياى غربى سالانه سود خالصى بالغ بر تقريبا ۳ ميليارد دلار بدست مياورند· نفت نه تنها از اهميت اقتصادى بلکه از اهميت استراتژيک نيز برخوردار است· در ضمن در آسياى غربى داراى وضعيت سياسى و جغرافيايى است که آنرا از نظر نظامى- استراتژيکى مهم ميسازد·
اسراييل بخاطر طبيعت استعمارى و نژادپرستانه اش نميتواند در منطقه ادغام شود٬ در تضاد با اطرافيان خود قرار ميگيرد٬ و بهمين دليل به مخالفت با هر گونه پيشرفتى که ميتواند مردم عرب را متحد و نيرومند سازد علاقه مند است·
کشور به همين دليل٬ براى مٽال٬ با هر گونه توسعه «مترقى» سوسياليسى در جهان عرب٬ هر گروهى يا جنبشى که هدفش نيرومند يا متحد نمودن مردم در کشورهاى مخلتف است مبارزه مينمايد· قدرتهاى بزرگ و شرکتهاى نفتى آنها با توسل به اين سياست اسراييل قادر به کنترل تعداد زيادى از کشورهاى عربى گشته اند·
بدليل اين منافع مشترک است که دولت آمريکا سالانه کمکهاى اقتصادى قابل توجهى به اسراييل اراٸه ميدهد (۱۹۴۹-۱۹۶۶کمک دولتى آمريکا در قالب کمکهاى مالى و وام تقريبا ۲ ميليارد دلارى اراٸه شد – که البته بعنوان حامى رقم بسيار بزرگيست٬ اما مبلغ بسيار ناچيز در مقايسه با سود نفتى)·
هداياى شخصى به اسراييل از پرداخت ماليات معاف شدند (ميان سالهاى ۱۹۴۹-۱۹۶۶ دولت آمريکا به اين وسيله از ۴۵۰ ميليون دلار ماليات به هدايا٬ که ۱·۲ ميليارد دلار را شامل ميشد٬ خوددارى ورزيد· و به اسراييل بعنوان تنها کشور خارجى اجازه داده شد که در آمريکا اوراق قرضه بفروشد (در آنجا تا ۱۴ ژانويه ۱۹۶۶ ٬ ۸۴۰ ميليون دلار اوراق قرضه اسراييلى فروخته شد)·
در خلال دهه ۶۰ موشکهاى هاوک٬ تانکهاى پاتون و بمبهاى اساکى هاوک به اسراييل فروخته شد (در اين رابطه «فروخت» عبارتى عجيب و غريب ميشود چرا که همزمان با اهداى پول٬ ميفروشد)· بدون اين منافع مشترک اسراييل اين کمکها را دريافت نمينمود·
اسراييل٬ به دليل طبيعت استعمارى و نژاد پرستانه اش منافع مشترکى با امپرياليسم آمريکا بدست مياورد و اين کمکها را دريافت نميکرد اگر از چنين طبيعتى برخوردار نبود· از اين ميتوان نتيجه گرفت که طبيعت نژادپرستانه و استعمارى شرط لازم است براى وجود اين دولت صهيونيستى·
اين منافع گ
روهى تنها مورديست که مهاجران بايد بسرعت به آن به تن در دهند· دومى همانطور که گفته شد امپرياليسم است· فلسطين و مناطق حول و حوش آن از مدت زمانى بسيار طولانى قبل از دوران ما اهميت استراتژيک و تجارى بسيارى پيدا کرده بود·
اهميت آن توسط کانال سوٸز که در ۱۸۶۹ براى عبور و مرور باز شد – و پس از آغاز شکار نفت در ابتداى دهه ۱۹۰۰(۱۹۰۸ اولين ميدان نفتى در منطقه٬ جنوب عراق٬ کشف شد) افزايش يافت·
۱۹۰۷ نماينده گان قدرتهاى استعمارى٬ انگليس٬ فرانسه٬ هلند٬ پرتقال٬ ايتاليا و اسپانيا از جمله در مورد ظهور يک قلمرو خارجى که ميتوانست ميان بخش «شرق نزديک» آفريقايى از آسيايى تمايز قاٸل شود – اقدامى متقابل بر عليه ناسيوناليسم – ه در حال ظهور عربى – بحٽ و گفتگو نمودند·
(از همان سال ۱۸۸۰ پلاکاردهاى انقلابى توسط ناسيوناليستها بر روى ديوار خانه هاى بيروت چسبانده شدند و در آن استقلال از سوريه مطالبه شد – از جمله فلسطين·) ۱۹۱۷ دولت انگليس برآنشد که از جنبش صهيونيستى٬ درآنزمان از مدتها پيش پيشنهاد همکارى اراٸه نموده و اين در اعلاميه موسوم به اعلاميه بلفاست منعکس شده بود٬ بهره بردارى نمايد·
بدين وسيله ديگر قدرتهاى بزرگ را به پذيرش سرپرستى انگليس ناگزير نمودند٬ که پس از آن عليرغم ظهور مناقشات فزاينده اى که در رابطه با مقاصد بيش از حد گسترده جنبش استعمارى صهيونيستها بسختى ميتوانست مورد قبول قيم حاکم واقع گردد – بعنوان يکى از مهمترين پايگاههاى انگليس در منطقه تا پس از جنگ جهانى دوم باقى ماند (ميتوان با برخى از مناقشات ميان رودزيا و انگليس مقايسه نمود)·
دولت و صنعت آمريکا از همان دوران پايانى جنگ جهانى به نفت آسياى غربى چشم دوخته بود٬ در خلال جنگ جهانى دوم ارزش واقعى منطقه از نظر اقتصادى و استراتژيکى کاملا روشن شد٬ و توجهات بر روى بدست گيرى قدرت بعنوان «نقش محافظ» براى مستعمره يهودى – که از جمله به معناى دشوار نمودن رابطه ميان انگليسيها و صهينونيستها بود- متمرکز شد· قعطنامه سازمان ملل متحد در مورد تقسيم فلسطين (۲۹ نوامبر ۱۹۴۷) در اساس کار آمريکا بود·
بهره بردارى انگليس و آمريکا از مستعمره نشينهاى يهودى تنها يک نسخه بزرگ است از بهره بردارى از اقليت توسط طبقات حاکم در سيستم سرمايه دارى·
اين امر در مقايسه با انگليس در آمريکا قابل قبولتر ميشود٬ چرا که در آنجا اقليتى بسيار بزرگ از يهوديان وجود دارد· اين اقليت دو برابر جمعيت اسراييل است و بعنوان يک «سرزمين مادرى» براى مستعمره نشينان در در آسياى غربى مورد بهره بردارى قرار ميگيرد – به موجب آن البته دولت آمريکا تا حدى ميتواند بعنوان دولت «سرزمين مادرى» عمل نمايد·
اقليت يهودى مورد بهره بردارى قرار ميگيرد – اما٬ همانطور که يورى انورى در مورد اعلاميه بالفور مينويسد· «اگر انگليس صهيونيستها را براى منافع استعمارى خود مورد بهره بردارى قرار داد به همان ميزان توسط صهيونيستها براى مقاصد خودش مورد بهره بردارى قرار گرفت» (انورى ص ۵۸)· اين در مورد آمريکا و انگليس به يک ميزان اعتبار دارد·
گروههاى حاکم در ميان جنبش صهينويستى٬ امپرياليستها – و در انتها اهميت استراتژيک اقتصادى و سياسى در آسياى غربى – شرايط را براى مهاجران يهودى چنان آماده ساخت که که استعمارگران «خوبى» باشند و در در آسياى غربى ادغام شوند·
 
مقدمه ۲· جبهه مردمى و مرامنامه سياسى جبهه دمکراتيک .
جبهه مردمى براى آزادى فلسطين (پ اف ال پ) خلاصه اى از يک مرامنامه سياسى را٬ اتخاذ شده در جريان کنفرانس اوت سال ۱۹۶۸ ٬ در قالب اعلاميه اى منتشر نموده است · جبهه در فوريه ۱۹۶۹ منحل و برنامه در هر دو٬ جبهه مردمى و جبهه دمکراتيک اعمال ميشود· متن زير ترجمه ايست از اين اعلاميه·
«مسٸله فلسطين بصورتى تنگاتنگ به وضعيت کشورهاى عربى همسايه و وضعيت بين المللى پيوند خورده است· اين رابطه ديالکتيکى در سراسر تاريخ فلسطين قابل مشاهده است· براى مٽال رژيم عٽمانى در استانبول٬ «آن مرد بيمار»٬ به سرمايه صنعتى اروپا اجازه داد که خود را بر روى املاک اين رژيم پرتاب کند٬ بخشى از اين املاک٬ فلسطين٬ در اختيار سرمايه يهودى به رهبرى صهيونيسم٬ قرار گرفت·
دولتهاى عربى در واقع بعنوان نتيجه اى از جنگ جهانى اول توسط امپراطوريها بلعيده شدند· انگليس که بمنظور
يجاد جدايى ميان جنبش نوپاى عربى به يک سازمان مسلح نياز داشت وظيفه ايجاد يک ميهن ملى يهودى را برعهده گرفت (اعلاميه بالفور ۱۹۱۷)·
رژيمهاى فٸودالى آنزمان منافع قدرت استعمارى را تقسيم و در برابر جنبش آزاديبخش عربى و فلسطين هدف مشترکى اتخاذ شد· قدرت استعمارى در ازاى اين يارى از اين طبقات حاکم در مقابل مردم خودشان محافظت نمود· در رابطه با طرح تسليم فلسطين به صهيونيستها از جانب انگليس٬ تنها درخواست اين رژيمهاى عربى از «متحدان» خود «درک» حقوق مردم فلسطين بود·
بر اين اساس اينکه اين رژيمها با توسل به يک مبارزه مسلحانه در مقابل اين طرح انگليس ايستادگى نمودنند کاملا طبيعى بشمار ميرود٬ چرا که اگر توده ها مسلح و سازماندهى ميشدند امتيازات طبقاتى اين رژيمها مورد تهديد قرار ميگرفت·
جنگها در فلسطين از همان آغاز مبارزه اى بود ميان نيروهايى که از يکطرف توده هاى محروم را نمايندگى مينمودند و از طرف ديگر٬ امپرياليسم٬ با رژيمهاى عربى بهم پيوسته و صهيونيسم·
شکست سال ۱۹۳۶ ٬ ايجاد شده توسط فٸوداليسم مذهبى (حاج امين الحسينى)٬ قشر بالايى بورژوازى (حزب استقلال) و رژيمهاى ارتجاعى آندوران٬ مٽاليست بر رابطه ديالکتيکى ميان موقعيت در فلسطين و وضعيت بين المللى و کشورهاى عربى·
در حال حاضر صداى اعتراضات ارتجاعى بر عليه دخالت در امور کشورهاى عربى مطرح شده است٬ امرى که آگاهانه يا ناآگاهانه منجر به عدم دخالت در امور فلسطين ميشود·
اما هنگاميکه جناح راست فلسطين اين تز را به پيش ميبرد در تلاش است که از شکستهاى مکرر٬ ۱۹۳۶ ٬ ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ ٬ چشم پوشى نمايد٬ شکستهايى که رژيمهاى عربى از طريق پذيرش قعطنامه ۲۲ نوامبر ۱۹۶۷ شوراى امنيت که انحلال مسٸله فلسطين را پذيرفته است٬ ايجاد شدند·
جنبش آزاديبخش ملى فلسطين در برابر انتخابى روشن قرار گرفته است٬ يا انحلال مسٸله فلسطين را بپذيرد يا به برنامه اى براى يک جنگ آزاديبخش مردمى بپيوندند· چنين برنامه اى نميتواند بدون عدم اتخاذ موضعى بر عليه رژيمهاى عربى که آنرا مردود ميدانند مورد تصويب قرار گيرد· مقاصد خوب و شعارهاى احساسى عوامفريبانه در برابر اين واقعياتها بى اٽر ميباشند·
درسهايى از شکست ۱۹۶۷
شکست در جنگ ژوٸن ۱۹۶۷ تنها نظامى نبود٬ آن ساختار يک جنبش ملى فلسطينى عربى را نيز تشريح مينمايد- هم بصورتى رسمى و هم بعنوان شکستى- مردمى٬ در زمينه اقتصادى٬ نظامى و ايدٸولوژيکى·
رژيمهاى فٸودالى و سرمايه دارى ۱۹۴۸ قادر به بسيج ارتشى مدرن و آزاد نمودن خود از بند استعمار نبودند و بدين طريق خود را توسط ناکاميهايشان محکوم نمودند· پرزيدنت ناصر حق داشت هنگاميکه به رفقاى محاصره شده خود در فلوجه گفت «اولين گام براى آزادى فلسطين در گرو آزادى مصر از رژيم فاروق است»·
در آنزمان وظيفه اصلى جنبش آزاديبخش ملى عربى و فلسطينى اين بود که خود را از شر رژيمهاى فٸودالى و سرمايه دارى که مسٸوليت شکست را برعهده داشتند رها سازند· از طريق نابود نمودن اين رژيمها ميتوانستند توسط ايجاد صنايع و اصلاحات ارضى اقتصادى ملى مدرن را بنا نهند·
يکچنين اقتصادى٬ که توسعه آن بايد مستقل از جهان سرماىه دارى و فشارهاى امپرياليستى و روشهاى باج خواهى باشد٬ قادر به ايجاد ارتشهاى منظم و مردمى ميشد٬ اين ارتشها ميتوانستند وظيفه مبارزه دراز مدت بر عليه نيروهاى ارتجاعى را بر عهده گيرد که در جهان عرب توسط اسراييل و رژيمهاى ارتجاعى عربى نمايندگى ميشوند·
چنين توسعه اى واقعا آغاز و با رشد يک طبقه متوسط که توسط کارگران٬ فقيران٬ کشاورزان و سربازان احاطه شده بود همراه شده است· اين اٸتلاف تحت رهبرى طبقه متوسط مبارزه بر عليه سرمايه دارى مرفه و فٸوداليسم را آغاز نمود·
اين خود را در برنامه ها و تغييرات سياسى و اقتصادى منعکس مينمايد که در مصر٬ سوريه٬ الجزاير و تا حدى در عراق ظاهر شده اند· هدف از اين تغييرات اين بود که اقتصاد فٸودالى را نابود ساخته و آنرا با اقتصادى که در اساس بر صنعىت سبک بنا نهاده شده است جايگزىن نمايد·
در ضمن مقصود اينبود که مسٸله
شاورزى را به نفع کشاورزان فقير يا بدون زمين حل نمايد٬ که به کشور برق٬ غيرو و غيرو٬ بدهد· اين اقدامات ميتوانست به ساخت و ساز اقتصادى مستقل و به مبنايى سياسى و اقتصادى براى مبارزه در برابر امپرياليسم و صهيونيسم مبدل گردد·
اين همچنين ميتوانست شرايط را براى سازماندهى ارتشهاى مدرن٬ که قادر به دفاع از کشور و آزادى فلسطين بشود٬ فراهم نمايد· اما سريعا پاسخى داده شد: تجاوز ۱۹۵۶ هدفش نابودى رژيم مترقى مصر بود· اين رژيم منافع امپرياليسم را در جهان عرب و در فلسطين اشغالى مورد تهديد قرار داده بود·
در ضمن بمنظور سرنگون نمودن اين رژيمها تلاشى از داخل صورت گرفته است٬ بويژه از جانب آمريکا· اين نيز با شکست مواجه شده است· امرى که در حال حاضر بايد به آن توجه ويژه اى مبذول نمود پى بردن به علل ناکامى اين رژيمهاى مترقى و جنبش آزاديبخش در ژوٸن ۱۹۶۷ است·
نظريه پردازان و حاميان خرده بورژوازى از اين شکست دو تفسير اراٸه داده اند· بر اساس يکى از آنها آن ميتوانست به برترى فنى و علمى دولت صهيونيستى و بر اساس دومى به اشتباه تاکتيکى (تخريب حمل و نقل هوايى عربى) مربوط باشد·
آنها اين نتيجه را اتخاذ مينمايند که بمنظور رسيدن به اسراييل بايد توجه بيشترى را مبذول توسعه فنى٬ و اقداماتى که دفاع متعارف را تقويت مينمايد٬ نمود· به نظر ميايد که اين نظريه پردازان با تاريخ مدرن آشنايى ندارند: اگر برترى فنى و علمى عوامل پيروزى را دامن زدند٬ چگونه ميتوان مبارزه پيروزمندانه خلق ويتنام را توضيح داد؟
اگر يک کشور کوچک عقب مانده نميتواند در برابر آمريکا مقاومت نمايد٬ مورد کوبا چگونه قابل توضيح است؟ اگر قرار باشد که به اين نظريه پردازان گوش کنيم شايد ناگزير شويم که براى دريافت قدرتى برابر با اسراييل يک قرن در انتظار بمانيم· واقعيتهاى تاريخى مدرن علل پيروزى ويتنام و کوبا٬ کشورهاى کوچک و توسعه نيافته- و علل ناکامى جهان عرب را تشريح مينمايد·
ويتنام و کوبا توسط رژيمهاى ملى انقلابى٬ مبتنى بر پرولتاريا و کشاورزان فقير٬ رهبرى ميشدند· اين رژيمها بمنظور حل مسٸله آزادى ملى و انقلاب دمکراتيک امکانات مادى و معنوى کشور را از طريق نابود نمودن امتيازات سرمايه داران و ايجاد پايه اى مادى براى اقتصاد و سياستى مستقل- بسيج نمودند·
چنين برنامه اقتصادى و سياسى قادر به بسيج و تسليح همه طبقات٬ با منافع مشترک عينى براى آزادى ملى و براى مبارزه با امپرياليسم٬ است· در چنين شرايطى است که رمز عبور «جنگ توده اى» داراى اهميتى مشخص و علمى ميگردد٬ هنگاميکه اکٽريت توده هاى مردم بمنظور به مبارزه طلبيدن امپرياليسم و متحدانش خود را در ارتشهاى منظم و شبه نظامى سازماندهى مينمايند·
در کشورهاى ما مسٸله متفاوت است· جنبش عربى و فلسطينى توسط خرده بورژوازى رهبرى ميشوند· بنابراين برنامه «ايدٸولوژيکى» و اقدامات اين طبقه شکست خورده است· بدليل اينکه از اتحاد با توده ها و سرمايه داران به يک ميزان ميهراسد٬ در زمينه هاى اقتصادى تنها موفق به انجام اقداماتى نيمه کاره شده است·
به دليل همان وحشت تنها به سازماندهى ارتشى منظم دست يازيده و از تسليح توده ها سرباز زده است· در چنين شرايطى است که خرده بورژوازى درگير شد٬ شکست خوردند و با شتاب تقاضاى آتش بس نمودند· آنها شعارهاى خود را فراموش کردند: «جنگ مردمى»٬ «مبارزه براى هر وجب از زمين»····
اينها بودند گزينه هايى که پس از آن پديد آمدند: يا انتخاب راه کوباييها و ويتنامييها که با توسل به آن ميتوان با بسيج توده ها با برترى فنى و علمى اسراييل مواجه نمود٬ يا به همان روشى ادامه داد که منجر به شکست ژوٸن سال ۱۹۶۷ شد و اينکه در رابطه با اسراييل و استعمار نو بايد به ناکاميهايى پيوسته منجر بشود·
در واقع گزينه دومى در حال رخ دادن است· و اين تصادفى نيست: خرده سرمايه دارى براى انتخاب راه ويتناميها و کوباييها بايد از امتيازات خود چشم پوشى نمايد· و در تاريخ در مورد طبقه اى که داوطلبانه از منافع خود چشم پوشى نموده باشد مٽالى وجود ندارد·
جنبش مقاومت فلسطين نتايج زير را استنباط نموده است:
۱- جنبش مقاومت قربانى نظرات دست راستى
بوده که بصورتى موٽر به پنهان نمودن تضادهاى سياسى و اجتماعى که به شکست مردم فلسطين و عرب منجر شد يارى رسانده است· رژيمهاى عربى بدين طريق از کليه طبقات انقلابى سلب مسٸوليت نموده و آنانرا به حاشيه – قبل و پس از ژوٸن ۱۹۶۷ – رانده اند·
جنبش مقاومت فلسطين بجاى تجزيه و تحليلى مناسب از دلايل شکستهاى مکرر٬ امرى که ميتوانست به ايجاد جبهه اى در برابر اسراييل٬ امپرياليسم و متحدان عربيش بيانجامد٬ مفتون شعارهاى عوام فريبانه («عدم مداخله در امور اعراب»٬ «وحدت ملى فلسطين»٬ « در اين مرحله آزادى ملى نه راست نه چپ») شدند٬ شعارهايى که بصورتى جدى تنها در خدمت نيروهاى تسليم طلب و سيستم در منطقه قرار ميگيرد·
جنبش مقاومت فلسطين به هزينه نيروهايى که يک نيروى آزاديبخش عربى و فلسطينى را مد نظر قرار داده اند در مورد تجزيه و تحليل عوامل شکستى که در آن دولتهاى عربى متحد امپرياليسم از بحران بعنوان پيروز ظاهر شده اند در عمل بصورتى کلى ناکام مانده است·
۲· بدين طريق جنبش مقاومت فلسطين به مهره اى مبدل شده است که طبقات عرب حاکم در تاکتيک خود از آن بعنوان وسيله اى در جهت باقى نگاهداشتن توده هاى عرب در حاشيه٬ بجاى سازماندهى آنان از نظر سياسى و ايدٸولوژيکى٬ استفاده ميکنند· جنبش مقاومت همچنين در تلاشها بسوى يک راه حل سياسى که ميتوانست مسٸله فلسطين را بى ارزش جلوه دهد بعنوان کالايى مورد بهره بردارى قرار گرفته ميشود·
۳· جنبش مقاومت توده هاى فلسطينى و عرب را به سلاح سياسى و ايدٸولوژيکى٬ به ترتيبى که در برابر توافقهاى سياسى مبارزه نموده و قادر به دفاع از خود باشند٬ مسلح ننموده است· اين جنبش در ضمن از حوادٽ سالهاى ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ تجزيه و تحليلى ندارد· اين امر نتيجه ايست از ساختار طبقاتى در بخشهاى مهم جنبش مقاومت·
مسير دستيابى به آزادى ملى
جنبش مقاومت فلسطين که بخشى از جنبش آزاديبخش عربى محسوب ميشود به دليل ترکيب خرده سرمايه دارى که آنرا کنترل مينمايد در بحران بسر ميبرد· جنبش آزاديبخش ملى در آفريقا٬ آسيا و آمريکاى لاتين تحت رهبرى خرده سرمايه دارى قرار ندارد·
۱- مسلح نمودن خود به يک نظريه انقلابى و علمى که به کارگران تعلق دارد و بر طبقاتى متکى است که در نبرد نهايى چيزى براى از دست دادن ندارند امريست ضرورى·
۲- براى يک جنبش انقلابى بيدار نمودن آگاهى سياسى توده ها ضرورتيست بى چون و چرا· اين امر از طريق افشاى شکست انقلاب ۱۹۳۶ ٬ همانند شکست ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ ٬ آغاز ميشود· از ميان اين دلايل بايد بر روى نقش ارتجاعى عربى تاکيد ورزيد·
۳- رد قعطنامه شوراى امنيت و اتخاذ برنامه اى براى آزادى٬ تسليح توده ها و سازماندهى آنها در جبهه اى گسترده عليه اسراييل٬ امپرياليسم و ارتجاع عرب مطالبه ايست مطلق· بر عليه جنگ امپرياليستى – اسراييلى که بر اساس برترى فنى و حمله رعدآسا بنا نهاده شده است بايد با بکارگيرى ايدٸولوژى پرولتاريا جنگى مردمى را در دراز مدت سازماندهى نمود·
۴- طبيعا گفتگوها در مورد ايجاد نيرويى پيشرو و مسلح به نظريه پرولتاريا به ترتيبى که بتواند توده هاى سازماندهى شده را بدون اتکاء به ديگران در جنگى رهبرى نمايد روشن خواهد شد· در غير اينصورت جنبش مقاومت در بازى ميان کشورهاى عربى کنونى بعنوان مهره اى باقى خواهد ماند·
مسير انتخاب شده براى دستيابى به پيروزى بايد کاملا مردود اعلام شود و بجايش موضعى برگزيده شود که جنبش مقاومت فلسطين را به جنبشى توده اى که از نظر سياسى٬ ايدٸولوژيکى و مادى مسلح شده است مبدل نمايد· اين تحول تنها تحت رهبرى يک نيروى مترقى مسلح به ايدٸولوژى پرولتاريا٬ در مخالفت با اسراييل٬ امپرياليسم و متحدانش در جهان عرب٬ امکانپذير خواهد بود·»

۱ دیدگاه

  1. با سلام
    خواننده محترم٬ در کتاب فلسطين و امپرياليسم آمريکا٬ نه همه جا٬ آسياى غربى٬ غرب آسيا ترجمه شده که من بدين وسيله آنرا تصحيح ميکنم·
    با عرض پوزش
    پيام پرتوى

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.