سياسی

برای آزادی زن! – سخنرانی کلارا ستکین در کنگرۀ بین المللی کارگران

 

پاریس ۱۹ ژوئیۀ ۱۸۸۹

ترجمۀ آزاده پورآذر

منتشر شده در خیزش 30

شهروند کلارا ستکین نمایندۀ زنان کارگر از شهر برلین در میان تمجید و کف زدنهای حضار رشتۀ سخن را در مورد مسئلۀ مربوط به کار زنان بدست می گیرد. او توضیح می دهد که نمی خواهد اخبار مربوط به وضعیت کاری کارگران زن را، که مانند وضعیت کاری کارگران مرد است، مطرح کند. اما  به خواست موکلان خود می خواهد مسئلۀ کار زنان را از نقطه نظر اصولی روشن سازد. از آنجائیکه این قضیه کلاً ناروشن است، بنابراین ضروری است که کنگرۀ بین المللی کارگران این مسئله را به شکل اصولی آن مورد بررسی قرار داده، موضع خود را در این رابطه واضح و آشکار بیان کند.

سخنران چنین ادامه می دهد : شگفت آور نیست که عناصر ارتجاعی دیدگاه ارتجاعی از مسئلۀ کار زنان داشته باشند، ولی بسیار شگفت انگیزاست که در اردوگاه سوسیالیستی نیز با چنین درک اشتباهی، که لغو کار زنان را خواستار است، روبرو می شویم. مسئلۀ رهائی زنان که در نهایت امر کار زنان است، یک مسئلۀ اقتصادی است و به درستی انتظار می رود که سوسیالیستها درک بالاتری از مسائل اقتصادی داشته باشند.

سوسیالیستها باید بدانند که در شرایط توسعۀ اقتصادی کنونی، کار زنان یک ضرورت است، که گرایش طبیعی آن یا بدانجا منجر خواهد شد که طول زمان کار ـ چیزی که هر فرد باید در خدمت جامعه قرار دهد ـ کاهش یابد و یا اینکه ثروت عمومی جامعه رشد کند. آنچه در عرصۀ رقابت موجب کاهش مزد نیروی کار مردان می شود کار زنان نیست بلکه سودجوئی سرمایه داران علت این مسئله است.

سوسیالیستها قبل از هرچیز باید بدانند که بردگی یا آزادی اجتماعی به وابستگی و یا عدم وابستگی اقتصادی بستگی دارد.

کسانی که برروی پرچم خود آزادی، که بیانگر سیمای انسانی است، را نوشته اند، حق ندارند نیمی از نوع بشر را از طریق وابستگی اقتصادی به بردگی سیاسی ـ اجتماعی محکوم کنند. همانگونه که کارگران زیر یوغ سرمایه داران گرفتارند زنان نیز زیر سلطۀ مردان اند؛ تا زمانی که وابستگی اقتصادی زن از بین نرود این انقیاد پابرجا خواهد ماند. شرط اجتناب ناپذیر برای این عدم وابستگی اقتصادی، کار است. اگر بخواهیم از زنان مانند مردان انسانهای آزاد بسازیم و آنان را صاحب حقوق برابر و عضو جامعه گردانیم، نباید حق کار زنان را از بین ببریم و یا آن را  به غیر از موارد خاص، کاملاً محدود و استثنائی، محدود نمائیم.

زنان کارگری که برای برابری اجتماعی می رزمند رهائی خود را از جنبشهای زنان بورژوا که ظاهراً برای حقوق زن تلاش می ورزند، طلب نمی کنند. این خانه از ماسه ساخته شده و پایه های واقعی ندارد. کارگران زن بر این باورند که مسئله رهائی زنان برای خود یک مسئلۀ جداگانه نیست، بلکه بخشی از مسائل بزرگ اجتماعی کنونی است و برایشان کاملاً روشن است که در موقعیت امروزیِ جامعه این مسئله هرگز قابل حل نخواهد بود، مگر اینکه تغییری بنیانی در جامعه انجام شود. مسئلۀ رهائی زنان فرزند عصر جدید است که از ماشین زاده شده است.

رهائی زنان یعنی تغییر کامل و اساسی وضعیت اجتماعی آنان، در واقع انقلاب در نقش آنان در زندگی اقتصادی. سیستم قدیم تولید با ابزارهای ابتدائی زنان را به خانواده زنجیر می کرد و حیطۀ فعالیت آنان را به درون خانۀ خود محدود می نمود. در چارچوب خانواده زن نیروی کار قابل اهمیت و مفیدی به حساب می آمد، او تقریباً تمام احتیاجات خانواده را تولید می نمود. در شرایط تولیدی و تجاری قدیم، تولید ضروریات و نیازمندیهای خانواده در خارج از خانه، اگر غیر ممکن نمی بود، بسیار مشکل بود. تا زمانیکه این روابط تولید قدیمی حاکم بودند زن نیز از نظر اقتصادی مولد بود.

تولید ماشینی فعالیت اقتصادی زن را در چارچوب خانواده نابود کرد. صنعت بزرگ همۀ کالاها را ارزان تر و سریع تر و در مقیاس وسیع تر تولید می کند. صنایع خرد تنها امکانی که داشتند این بود که با ابزارهای ابتدائی تولید خرد انجام دهند. زنان می بایستی غالباً مبلغ بیشتری از قیمت یک کالای آمادۀ ماشینی برای خرید مواد خام [ به منظور تولید آن کالا ] بپردازند و علاوه بر این وقت و نیروی کار خود را نیز سرمایه گذاری کنند. در نتیجه کار مفید خانگی به یک صرفه جوئی احمقانه و اتلاف وقت و نیرو تبدیل شد. با وجود اینکه اشخاص منفردی هنوز خواهان بهره برداری از زن مولد در چارچوب خانواده اند، ولی این نوع از فعالیت چیزی غیر از زیان برای جامعه به بار نمی آورد.

بدین علت است که سرپرست خوب اقتصادی [ منظور نقش اقتصادی زنان است ] دوران خوب قدیم تقریباً ناپدید شده است. صنعت بزرگ تولید اجناس خانگی را از ضرورت انداخته است، فعالیت روزانۀ خانگی زن را از بین برده، و همچنین شرایط عرصۀ کار زنان را در جامعه به وجود آورده است. تولید مکانیکی که به نیروی عضلانی و به مهارت در کار نیاز نداشت، امکان استخدام زنان را در حوزه های وسیع تر کار فراهم کرد. زن به عرصۀ صنعت قدم گذاشت با این آرزو که درآمد خانواده را افزایش دهد و کار زنان در صنعت با توسعۀ صنعت مدرن به یک ضرورت تبدیل شد و با هر تکامل وسائل تولید، در عصر جدید از ارزش و اهمیت کار مردان کاسته شد. هزاران هزار نفر از کارگران به خیابان پرتاب شدند. ارتش ذخیره ای از بی چیزان تشکیل شد و مزدها بیشتر و بیشتر کاهش یافتند.

زمانی بود که مزد مردان به اضافۀ تولیدات خانگی زنان برای تضمین موقعیت اقتصادی خانواده کافی بود. اکنون سطح مزد موجود حتی به زحمت کفاف زندگی کارگران مجرد را می دهد و کارگران متاهل ضرورتاً باید روی مزد زنان حساب کنند.

بنابراین واقعیت، زن از وابستگی اقتصادی به مرد رهائی پیدا کرد. زن شاغل صنعتی که جایگاهش در خانواده به عنوان زائدۀ اقتصادی مرد دیگر غیرممکن می نمود بدین امر راضی شد که خود نیروئی اقتصادی است و از نظر اقتصادی دیگر به مرد وابسته نیست. ولی اکنون که او از نظر اقتصادی به مرد وابسته نبود، هیچ دلیل عاقلانه ای وجود نداشت که از نظر اجتماعی به او وابسته باشد. ولی این خود زن نبود که این عدم وابستگی اقتصادی را به وجود آورده بود، بلکه سرمایه داران بودند. قدرت انحصار وسائل تولید به سرمایه دار اجازه می داد که فاکتورهای جدید اقتصادی را در اختیار بگیرد و امتیازهای ویژه ای را درعرصۀ فعالیت تولیدی بدست آورد. زن ِ رهائی یافته از سلطۀ اقتصادی مرد به نیروی اقتصادی سرمایه داری وابسته می شود و از بردگی مرد، به بردگی کارفرما       درمی آید. او تنها آقا و اربابش را عوض کرده بود. تا اینجا زن در این تعویض برنده بود. او دیگر از نظر اقتصادی ارزش کمتری از مرد نداشت و زیر دست او نبود، بلکه همسان او بود. ولی سرمایه دار تنها به این راضی نبود که از نیروی کار زنان بهره کشی کند، بلکه با استفاده از وجود زنان نیروی کار مردانه را نیز به شکل کاملاً اساسی استثمار نمود.

کار زنان از ابتدا در سطح پائین تری از کار مردان قرار گرفت. مزد مرد از ابتدا بر این پایه حساب شده بود که بتواند نیازمندیهای تمام خانواده را تأمین کند، ولی مزد زن برای برآوردن نیازمندیهای فقط یک نفر در نظر گرفته شد، با این احتساب که زنان علاوه بر کار در کارخانه، در خانه نیز کارهائی خواهند کرد و درآمدی خواهند داشت. این به دور از واقعیت بود، که تولیدات خانکی زنان که با ابزار ابتدائی تولید شده بود و خود بخش ناچیزی از کار متوسط کل جامعه را دربر می گرفت، با صنایع بزرگ مقایسه شود. تولیداتی که زنان در خانه و با ابزار ابتدائی انجام می دادند، که خود بخش ناچیزی از کار متوسط کل جامعه را دربر می گرفت، قابل مقایسه با صنایع بزرگ نبود. توانائی کاری زنان نیز کمتر از مردان ارزیابی شد و در نتیجه مزد کمتری برای آنان در نظر گرفته شد و به دنبال این مزد ارزان، این وضع هم وجود داشت که اصولاً زنان نیازهای کمتری از مردان دارند. چیزی که کاملاً نیروی کار زنانه را برای سرمایه داران پر سود و با منفعت می ساخت، تنها ارزان بودن آن نبود، بلکه فرمانبری بیشتر زنان نیز بود.

سرمایه داران از دو جهت سود بردند، نخست اینکه مزد زنان را تا حد امکان ارزان پایه گذاری کردند و دوم اینکه از طریق رقابت، مزد مردان را نیز کاهش دادند. به همین شکل کار کودکان را ایجاد نمودند، که در مقابل آن مزد زنان را کاهش دهند و به وسیله کار ماشین به شکل کلی نیروی کار انسانی را کاهش دادند. سیستم سرمایه داری به تنهائی باعث آن است که گرایش طبیعی کار زنان نتایج معکوس داشته باشد، بدین شکل که بجای تأثیرگذاری بر کوتاه شدن ساعات کار در جهت طولانی شدن آن قرار گیرد، از طرف دیگر مرادف با ازدیاد ثروت جامعه، یعنی رفاه تک تک افراد جامعه نبوده، بلکه در جهت ازدیاد سود سرمایه داران و همزمان در جهت فقر وسیع توده ای قرار گیرد. این نتایج فاجعه آمیز ِ کار زنان که بسیار دردناک به نظر می رسد با محو سیستم تولید سرمایه داری از میان خواهد رفت.

سرمایه دار در عرصۀ رقابت نباید عقب بماند و باید تلاش کند که فاصلۀ بین هزینۀ تولید و قیمت فروش کالاهای خود را هرچه زیاد تر نماید. بنابراین او می کوشد که کالاهای خود را هرچه ارزان تر تولید کند و هرچه گران تر بفروشد. نتیجتاً تمام سعی سرمایه دار در این است که ساعات کار را       بی اندازه طولانی نماید و کارگران را نیز با مزد تا حد امکان ناچیز و مسخره قانع کند. این تلاش سرمایه داران درست در جهت مقابل خواستهای کارگران زن قرار می گیرد که به درستی در مورد کارگران مرد نیز صادق است. بنابراین هیچ گونه تضادی بین خواستهای زنان و مردان کارگر وجود ندارد و آنچه واقعاً باقی می ماند تضادی آشتی ناپذیر بین کار و سرمایه است.

ممنوعیت کار زنان با زیربنای اقتصاد کنونی ناسازگار است، زیرا که سرمایه داران و مردان    نمی توانند از کار زنان چشم بپوشند. سرمایه داران باید موقعیت خود را در بازار رقابت حفظ کنند و مردان برای تشکیل خانواده باید روی کار زنان حساب کنند. اگر بخواهیم از طریق راه های قانونی حق کار زنان را از بین ببریم، در آن صورت نیز وضع مزد مردان بهتر نخواهد شد. سرمایه داران نبود نیروی کار ارزان زنان را خیلی سریع از طریق استفاده از ماشینهای پیشرفته جبران خواهند نمود و در زمانی کوتاه همه چیز دوباره به شکل اول درخواهد آمد.

بعد از به کارگیری وسیع نیروی کار، که نتیجۀ آن برای کارگران مفید بود، دیده شد که سرمایه داران با کمک دستگاه های پیشرفته ماشینی دستاوردهای کارگران را نابود کردند.

اگر کار زنان را به دلیل رشد رقابت ممنوع و یا محدود کنیم، در این صورت از بین بردن ماشین و برقراری دوباره حقوق صنفی قرون وسطائی که در آن عدۀ کارگران پیشه ور تعیین می شد، منطقی خواهد بود.

صرف نظر از دلایل اقتصادی، قبل از هر چیز دلایل اصولی نیز در ناسازگاری با ممنوعیت حق کار زنان قرار می گیرد. همچنین از زاویه اصول نیز زنان باید هوشیار باشند که به ضد هرگونه تلاشی که ممنوعیت حق کار زنان را به دنبال دارد اعتراض کنند و این اعتراض را به فعالانه ترین و محقانه ترین مقاومت تبدیل نمایند، زیرا آنان می دانند که برابری اجتماعی و سیاسی شان با مردان تنها و تنها به استقلال اقتصادیشان وابسته است و این چیزی است که موقعیت کاری آنان را به غیر از خانواده در جامعه نیز ممکن می سازد.

از دیدگاه اصولی، ما زنان، روشن و آشکار اعتراض خود را با  محدود کردن حق کار زنان ابراز می داریم ـ از آنجائیکه نمی خواهیم مسائل خود را از مسئلۀ عمومی کارگران جدا سازیم خواستهای خاصی را نیز فرموله نخواهیم کرد ـ ما هیچ امنیتی نمی خواهیم، به جز آنی که کار به شکل کلی در مقابل سرمایه طلب می کند.

ما تنها یک مورد استثنائی، آن هم زنان باردار را مجاز می دانیم که مورد توجه قرار گیرند، زیرا موقعیت آنان قانون تأمین اجتماعی ویژه ای را طلب میکند که مسئلۀ مورد توجه زنان در حال حاضر و نیز نسل های آینده خواهد بود. ما هرگز نه مسئله ای به اسم مسئلۀ خاص زنان و نه مسئله ای به اسم مسئلۀ خاص زنان کارگر می شناسیم. ما آزادی کامل خود را خواهانیم، نه حق آزادی انتخاب شغل و حق آموزش برابر با مردان ـ اگرچه هر دو خواسته طبیعی و عادلانه اند ـ و نه خواستار حقوق سیاسی هستیم. کشورهائی که در آنها به اصطلاح حق انتخابات عمومی، آزاد و مستقیم، وجود دارد به ما نشان می دهند که چقدر ارزش واقعی این موضوع ناچیز است.  حق رأی بدون استقلال اقتصادی مزیتی نیست و کمابیش تغییری است که راه به جائی نمی برد. اگررهائی اجتماعی به حقوق سیاسی وابسته باشد، در این صورت باید بگوئیم که در کشورهائی که حق آزادی انتخابات وجود دارد نباید مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد *. رهائی زنان همچون رهائی همۀ انسانها تنها با رهائی کار از سرمایه زاده می شود. تنها در جامعۀ سوسیالیستی است که زنان و کارگران به حقوق کامل خود خواهند رسید.

با ملاحظۀ این واقعیت، آنچه برای زنانی که آرزوی رهائی برایشان حیاتی است، باقی می ماند، این است که به حزب کارگران سوسیالیست به پیوندند، زیرا این تنها جریانی است که در جهت رهائی کارگر تلاش می کند.

      بدون کمک مردان و بعضاً برخلاف خواست آنان، زنان به هر حال زیر پرچم سوسیالیسم قرار گرفته اند و باید حتی به این مسئله اعتراف کنیم که در موارد خاصی برخلاف نظر خود به سوی آن گرایشی کشیده شده اند که در یک کلام بیانگر درک روشنی از موقعیت اقتصادی است.

اکنون زنان در زیر پرچم سوسیالیسم قرار دارند و در زیر این پرچم باقی خواهند ماند و برای به رسمیت شناخته شدن خود به عنوان انسانهای برابر مبارزه خواهند نمود.

زنان در حالی که دست در دست، همراه با حزب کارگران سوسیالیست به پیش می روند، آماده اند در تمام مشکلات و فداکاریها نیز سهیم باشند، ولی همچنان مصمم اند  که محقانه بعد از پیروزی به تمام حقوق حقه خود دست یابند. آنان در زمینۀ فداکاری و انجام وظیفه و نیز احقاق حق نمی خواهند بیشتر یا کمتر از رفقای رزمنده که تحت شرایط برابر در صف مبارزان پذیرفته شده اند، باشند.

(بعد از اینکه شهروند آولینگ Aveling این مطالب را به انگلیسی و فرانسوی ترجمه کرد، کف زدنهای ممتد.)

***

این ترجمه از روی متن اصلی آلمانی سخنرانی کلارا ستکین Clara Zetkin به نام «برای آزادی زن Für die Befreiung der Frau!» در «کنگرۀ بین المللی کارگران در پاریس ژوئیۀ ١٨٨٩Rede auf dem Internationalen Arbeiterkongreß zu Paris (19. Juli 1889) » و از منبع  www.marxists.orgانجام شد.

٣١ اردیبهشت ١٣٨٥، ٢١ مه ٢٠٠٦

آزاده پورآذر

***


*  کلارا ستکین در نوشته های بعدی خود و در فعالیتهای حزبیش در سالهای پس از این سخنرانی تا پایان زندگیش، هم روی حق رأی زنان و هم دیگر حقوق سیاسی زنان تأکید داشت، ضمن آنکه جنبش زنان را از جنبش کارگری و سوسیالیستی جدا نمی کرد. در اینجا به نظر می رسد او دچار گونه ای یکجانبه نگری در رابطۀ بین سیاست و اقتصاد و مسائل اجتماعی شده و تا حدی به « بی اعتنائی به سیاست » غلتیده است. حزب سوسیال – دموکرات آلمان از سال ۱۸۹۱ به صراحت حق رأی زنان را در برنامۀ خود قرار داد ( برنامۀ ارفورت ) ؛ همچنین انترناسیونال دوم در سال ۷ ٠۱۹حق رأی زنان را تصویب کرد، کلارا ستکین عضو فعال در این دو نهاد بود. (یادداشت ویراستاران آذرخش)