سياسی

استالين از نگاهى ديگر

لودو مارتنز
مترجم: پيام پرتوى
ويراستار: ا· م· شيرى
«ناگفته ها یا کمبودهای احتمالی کتاب حاضر را ویراستار آن، ا. م. شیری، یکی از شاهدان عینی که روند تخریب سوسیالیسم و تجزیه اتحاد شوروی را از نزدیک زیر نظر داشته، در بخشهای مربوطه با امضای «ویراستار» بیان کرده، تکمیل می کند».
«سوسیالیستها» و انقلاب
شورش در ٢۵ اکتبر ١٩١٧ رخ داد. روز بعد٬ «سوسیالیستها» متشکل از نمایندگان دهقانان شوروى اولین پیشنهاد ضد انقلابى را ارائه دادند:
«رفقاى دهقان! همه این آزادیهاى بدست آمده حاصل خون پسران شماست و برداران شما در حال حاضر در وحشت و خطرى مرگبار بسر میبرند….. یکبار دیگر ضربه اى بر ارتش٬ که از کشور و انقلاب در مقابل هجوم خارجى دفاع میکند٬ وارد آمده است. (بلشویکها) میان ارتش مردم زحمتکش تفرقه ایجاد نموده اند……ضربه به ارتش اولین و بدترین جنایت حزب بلشویک است! دوم٬ آنها یک جنگ داخلى را آغاز و قدرت را با استفاده از ابزار خشونت بدست گرفته اند….. (وعده هاى بلشویکها) نه از طریق صلح، بلکه توسط بردگى دنبال خواهد شد». ٢٨
به همین دلیل٬ روز بعد از انقلاب اکتبر٬ سوسیالیستها از پیش به منظور آمادگى براى جنگ امپریالیستى فراخوان صادر نموده و بلشویکها را به برانگیختن جنگ داخلى و ایجاد خشونت و بردگى متهم نمودند!
نیروهاى سرمایه دارى٬ تزاریستهاى قدیمى و در واقع، کلیه نیروهاى ارتجاعى در چهارچوب «سوسیالیسم پیشگام» بیدرنگ خواستار گروهبندى و سازماندهى شدند. اوایل سال ١٩١٨ شورشهاى ضد بلشویکى رخ داد. اوایل ١٩١٨، پلخانف٬ یکى از رهبران برجسته حزب منشویکها٬ همراه با انقلابیون سوسیالیست و سوسیالیستهاى خلقى و رؤساى حزب سرمایه داری کادتهاى «اتحادیه رستاخیز روسیه» را تشکیل دادند. کرنسکى نوشت: «آنها بر این باور بودند که باید یک دولت ملى بر اساس اصول دمکراتیک٬ در گسترده ترین شکل ممکن٬ بوجود میامد٬ و جبهه ضد آلمان با همکارى متحدان غربى باید دوباره بازساى میشد».٢٩
در ٢۰ ژوئن ١٩١٨ کرنسکى بمنظور مذاکره با متفقین به عنوان نماینده این اتحادیه در لندن ظاهر شد. او از نخست وزیر٬ لوید جرج خواست:
«این هدف دولتى بود که اکنون در حال تشکیل است… همراه با متفقین به جنگ ادامه بدهید٬ روسیه را از دست ستمگران بلشویک آزاد نمائید٬ و سیستم دمکراسى را احیاء کنید.”
بدین ترتیب٬ بیش از ٧۰ سال پیش٬ سرمایه دارى خون آشام و ارتجاعى به منظور پرده پوشی تسلط وحشیانه خود از عبارت «دمکراسى» سوءاستفاده میکرد.
کرنسکى تحت نام اتحاد، خواستار «مداخله» متفقین در روسیه گردید. کوتاه زمانى پس از آن٬ هئیت یک مدیره متشکل از سوسیالیستهای انقلابی٬ سوسیالیستهاى مردمى٬ حزب سرمایه داران کادت و ژنرالهاى تزاریست آلکسییف و بولدیروف در سیبرى سازماندهى شد. دولتهاى فرانسه و انگلیس قبل از اینکه در مورد بازى با کارت ژنرال تزاریست٬ کلچاک به توافق برسند٬ تقریبا آنرا به عنوان یک دولت قانونى مورد تایید قرار داده بودند.٣۰
از اینرو کلیه نیروهایى که در جریان جنگ داخلى در روسیه از ارتجاع تزار و سرمایه دارى حمایت کرده بودند، همگى به سازماندهى مجدد خود دست زدند: نیروهاى نظامى هوادار تزاریسم٬ کلیه نیروهاى نظامى سرمایه دارى٬ از کادتها تا سوسیالیستها٬ همراه با نیروهاى تجاوزگر بیگانه.
سیدنى و بئاتریس وب نوشتند:
«در سال ١٩١٨ سلطه دولت شوروى با سلطه یک دولت تاسیس شده محکم و استوار بسیار فاصله داشت. حتى در مسکو و پطروگراد٬ امنیت بسیار اندکى براى زندگى و اموال وجود داشت… تدا
وم عمدى محاصره توسط ناوگان بریتانیا که از حمایت دیگر دولتهاى متخاصم برخوردار بود٬ از ورود خوراک و پوشاک، داروها و داروهای بیهوشى بشدت مورد نیاز٬ بطور یکسا٬ جلوگیرى بعمل میاوردند … در همان حال، نیروهاى نظامى دولتهاى بریتانیاى کبیر٬ فرانسه٬ ژاپن٬ ایتالیا و ایالات متحده آمریکا٬ بدون هیچ اعلامیه اى در مورد جنگ٬ در واقع٬ به مناطق بسیار وسیعی٬ از ولادى وستوک و باطوم تا مورمانسک و آرخانگلسک، مناطقى که بلحاظ تاکتیکی هرگز یک «قدرت دوستانه» محسوب نشدند٬ حمله میکنند. همان دولتها٬ افسران٬ تجهیزات و مهمات را آزادانه به نیروهاى مختلط سازمان یافته بوسیله دنیکین٬ کلچاک٬ یودنیچ و رانگل٬ که بر علیه دولت شوروى دست به اسلحه برده بودند٬ تحویل میدادند. از قضا، آلمانیها و لهستانیها مناطق غربى را ویران ساخته بودند٬ در این حال، ارتش چکوسلواکى متشکل از زندانیان جنگ، در راه طولانی عبور از میان سیبرى به اقیانوس آرام موضع دوگانه گرفته بود».
٣١
از سال ١٩١٨ تا ١٩٢١، ٩ میلیون انسان٬ اغلب آنها در اثر قحطى، قربانی جنگ داخلى گردید. مرگ این ٩ میلیون انسان، اساسا به تجاوزگران بیگانه (انگلیس٬ فرانسه٬ چکسلواکى٬ ژاپن، لهستان و غیره) و به محاصره سازمانیافته توسط قدرتهاى غربى نسبت داده میشود. دست راستیها خائنانه میکنند خود را در ردیف «قربانیان بلشویکها» طبقه بندى نمایند.
اینکه حزب بلشویک- تنها با ٣٣۰۰۰ عضو در سال ١٩١٧- توانست در بسیج نیروهاى مردمى تا میزانى موفق شود که بتواند نیروهاى برتر سرمایه داى و رژیم کهنه تزارى را که در اثر حمایت «سوسیالیستها» و ارتشهاى متجاوز بیگانه تقویت میشدند، شکست بدهد، معجزه به نظر میرسد. به عبارت دیگر٬ بدون بسیج کامل دهقانان و توده هاى کارگر٬ و بدون مقاومت و تمایل سرسختانه آنها براى آزادى٬ بلشویکها هرگز نمیتوانستند به پیروزى نهایى دست یابند.
از زمان آغاز جنگ داخلى منشویکها «دیکتاتورى بلشویکها» را رژیم بلشویکهاى مستبد٬ «تروریست»٬ «آریستوکراسى بلشویکى» معرفى کردند. این سال ١٩١٨ بود و “استالینیسمى” در معرض قضاوت وجود نداشت! «دیکتاتورى جدید آریستوکراتى»: در این شرایط بود که سوسیال دمکراتها٬ دقیقا از همان ابتدا٬ به رژیم سوسیالیستى که لنین آرزوى ایجاد آنرا داشت٬ حمله کردند. پلخانف به منظور صحه گذاردن بر این اتهامات٬ با اصرار بر اینکه بلشویکها از موضع سیاسى «خارج از ذهن ارتجاعى»٬ بر خلاف سمت حرکت تاریخ٬ یک توهم ارتجاعى متشکل از معرفى سوسیالیسم در کشورى که آماده نبود، پایه ریزى کرده اند٬ اساس تئوریکى مورد نیاز آن را توسعه داد. او به «آنارشى سنتى» دهقانى اشاره کرد. با این وجود٬ زمانیکه تجاوز بیگانگان روى داد٬ پلخانف یکى از معدود رهبران منشویکى بود که با آنها مخالفت کرد.٣٢
اتحاد «سوسیالیسها» با بورژوازى بر اساس دو استدلال پایه ریزى شده بود. اولى، عدم امکان «تحمیل» سوسیالیسم به کشورى عقب مانده و دومى، بلشویکها میخواستند سوسیالیسم را «با استفاده از ابزار جبر» تحمیل نمایند٬ «دیکتاتورى» و «استبداد» را موجب شده و «آریستوکراسى جدیدى» را بالاى سر توده ها تشکیل بدهند.
این اولین تجزیه و تحلیلها٬ ساخته شده بوسیله ضد انقلابیون سوسیال دمکرات٬ که اسلحه بدست بر علیه سوسیالیسم میجنگیدند٬ ارزش مطالعه را دارند: این حملات موذیانه به لنینیسم قرار بود که بعدها به حملات تقویت شده به «استالینیسم» مبدل شوند.
استالین در خلال جنگ داخلى
به ما اجازه بدهید که براى لحظه اى به نقشى که استالین در خلال جنگ داخلى ایفا نمود، بازگردیم. بسیارى از نشریات سرمایه دارى تروتسکى را٬«خالق و سازمانده ارتش سرخ»٬ با لنین٬ هر دو مسئول پیروزى نظامى بلشویکها٬ در یک سطح قرار میدهند و کمک استالین به مبارزه برعلیه ارتش سفید کاملا نادیده گرفته میشود. به هر حال٬ میان ١٩١٨ و ١٩٢۰، استالین که یکى از رهبران اصلى حزب بود٬ شخصا مبارزه نظامى را در بسیارى از جبهه هاى تعیین کننده رهبرى می کرد. در سطح نظامى٬ کامنف و بوخارین نقشى نداشتند.
در نوامبر ١٩١٧، کمیته مرکزى کمیته کوچکترى متشکل از لنین٬ استالین٬ سوردولوف٬ تروتسکى٬ به منظور انجام امور فورى تشکیل داد. پستکوفسکى٬ معاون استالین٬ نوشت: «در طول روز (لنین) بارها استالین را صدا میزد…… استالین قسمت اعظم روز را با لنین میگذراند».٣٣
در دسامبر ١٩١٧ در خلال مذاکرات صلح با آلمان٬ لنین و استالین٬ به منظور خدمت به حکومت شوروى٬ به هر قیمتى٬ بر قبول امتیاز تحقیر آمیز٬ تحمیل شده٬ توسط آلمان اصرار میورزیدند. خلاصه کلام، آنها ب
ر این عقیده بودند که ارتش روسیه قابلیت جنگ را نداشت. بوخارین و تروتسکى بر آن بودند که از قبول شرایط امتناع ورزیده و «جنگ انقلابى» اعلام نمایند. بعقیده لنین، این موضع بشدت ناسیونالیستى دامى بود که سرمایه دارى با هدف تسریع سقوط بلشویکها چیده بود. در خلال مذاکرات با آلمان٬ تروتسکى اعلام کرد: «ما ارتش و مردم خودمان را از جنگ خارج…. اما خود را ناگزیر به عدم قبول قرارداد صلح احساس میکنیم». استالین تصریح نمود که در آلمان نشانه اى از مراحل اولیه انقلاب دیده نمیشود و این اقدامات ارتجاعى تروتسکى مدبرانه نیستند. آلمان یکبار دیگر دست به حمله زد و بلشویکها بزودى ناگزیر به امضاى صلح با شرایط بدترى شدند. در این رابطه٬ حزب در آستانه فاجعه قرار گرفته بود.
در ژانویه ١٩١٨، ژنرال تزاریست٬ آلکسییف٬ ارتشى مرکب از داوطلبان اوکراین و منطقه دن سازماندهى کرد. در ماه فوریه٬ ارتش آلمان جهت «تضمین استقلال خود» اوکراین را اشغال کرد. در مى ١٩١٨، ٣۰۰۰ هزار نظامی چکسلواکى بخش بزرگى از سیبرى را به اشغال خود درآورد. در طى تابستان٬ به تحریک وینستون چرچیل٬ از جمله بریتانیاى کبیر٬ فرانسه٬ ایالات متحده آمریکا٬ ایتالیا و ژاپن برعلیه بلشویکها دست به تجاوز نظامى زدند.
در مارس ١٩١٨، تروتسکى کمیسر ملی جنگ بود. وظیفه او سازماندهى ارتش جدیدى از کارگران و دهقانان٬ برهبرى ٤۰۰۰۰ نفر از افسران ارتش قدیمى تزار بود.٣۵
در ژوئن ١٩١٨، قفقاز شمالى٬ تنها منطقه غله خیز٬ تحت کنترل بلشویکها بود. منطقه توسط ارتش کراسنوف تهدید میشد. استالین به منظور تحویل مطمئن غله به تزاریتسین- استالینگراد آینده- اعزام گردید. او، اوضاع را کاملا بحرانى دید. در ١٩ ژوئیه٬ به لنین نوشت و در مورد تسلطه نظامى بر منطقه نظر او را پرسید: «من خودم٬ بدون تشریفات٬ میخواهم فرماندهان و (ک) میسرهاى این نیروها که همه چیز را خراب میکنند، برکنار کنم». استالین «رئیس شوراى جبهه جنگ جنوب» نام گرفته بود. بعدها٬ استالین با ژنرال تزاری توپخانه٬ استین٬ که از طرف تروتسکى به فرمانده جبهه جنوب منصوب شده بود٬ و فرمانده کل قوا٬ کلنل قدیمى تزار واتستیس مخالفت نمود. از تزاریتسین با موفقیت دفاع شد.٣٦ لنین «اقدامات استالین” را بعنوان یک نمونه مورد توجه قرار داد.٣٧
در اکتبر ١٩١٨ استالین به عنوان مشاور نظامى جبهه اوکراین منصوب شد و وظیفه اش سرنگونى رژیم دست نشانده آلمان٬ اسکوروپادسکى بود·
در ماه دسامبر٬ با وخیمتر شدن شدید شرایط در اورال در اثر پیشروى نیروهاى نظامى ارتجاعى کلچاک٬ استالین با تمام اختیارات جهت پایان دادن به وضعیت فاجعه بار ارتش سوم و پاکسازى کمیسرهاى نالایق٬ فرستاده شد. در جریان تحقیقات خود٬ او سیاست تروتسکى و واتستیس را مورد انتقاد قرار داد. در مارس ١٩١٩ در خلال کنگره هشتم٬ تروتسکى بخاطر رفتار دیکتاتور منشانه… بخاطر «ستایشش از متخصصان» از سوی بسیارى از هئیتها و موجى از تلگرافهاى دقیقا برآورد نشده، مورد انتقاد قرار گرفت.٣٨
در مى ١٩١٩ استالین یکبار دیگر٬ با اختیارات کامل٬ به منظور سازماندهى دفاع از پطروگراد در مقابل ارتش یودنیچ٬ فرستاده شد. در ٤ ژوئیه٬ او تلگرافى به لنین فرستاد و در آن، با استناد به اسناد توقیف شده، مدعى شد که بسیارى از افسران فرمانده در ارتش سرخ در خفا براى ارتش سفید کار میکرده اند.۳۹
مناقشه سختى میان فرماندهان جبهه شرق٬ س. س. کامنف (با ل. ب. کامنف اشتباه نشود)٬ و فرمانده کل قوا٬ واتستیس در گرفته بود. در نهایت، کمیته مرکزى به نفع اولى تصمیم گرفت و تروتسکى استعفاى خود را اعلام کرد، ولی با آن مخالفت شد. واتستیس بمنظور انجام تحقیقات دستگیر گردید.٤۰
در اوت ١٩١٩ ارتش سفید دنیکین به جلو، بسمت مسکو در دن٬ در اوکراین و روسیه جنوبى حرکت کرد. از اکتبر ١٩١٩ تا مارس ١٩٢۰، استالین جبهه جنوب را رهبرى و دنیکین را شکست داد.٤١
در مى ١٩٢۰، استالین به جبهه جنوب غربى٬ جایى که نیروهاى نظامى لهستان شهر لووف را در اوکراین٬ و نیروهاى رانگلر کریمه را مورد تهدید قرار داده بودند٬ اعزام گردید. لهستانیها بخش بزرگى از اوکراین٬ بعلاوه کیف را به اشغال خود در آورده بودند. در جبهه غربى٬ توخاچوفسکى ضد حمله اى را آغاز و متجاوزان را به عقب٬ به مرزهاى ورشو٬ رانده بود.
نین امیدوار بود که در جنگ با لهستان ارتجاعى پیروز و یک دولت لهستانى- شوروى شکل بگیرد. استالین یکبار دیگر در مورد چنین اقدامى هشدار داد: «مناقشات طبقاتى به آن توانى دست نیافته اند که احساس اتحاد ملى در لهستان را در هم بشکند».
٤٢
نیروهاى تحت فرمان توخاچوفسکى بدون هماهنگی لازم و در اثر صدور فرامین متناقض که از هیچ جناحى پشتیبانی نمی شدند، هدف ضد حمله نیروهاى لهستانى قرار گرفتند و گریختند.
در جنوب٬ در پایان سال ١٩٢۰ ارتش سفید رانگلر نابود شده بود.٤٣
در نوامبر ١٩١٩، استالین و تروتسکى بخاطر کامیابیهاى نظامیشان فرمانی را که از سوی رید بننر به تازگى صادر شده بود، گرفتند. بنا به برآورد لنین و کمتیه مرکزى شایستگیهاى استالین در رهبرى مبارزه مسلحانه در سخترین حوزه ها، برابر بود با سازماندهى تروتسکى و رهبرى ارتش سرخ در سطح مرکز. اما تروتسکى به منظور خودنمایی هر چه بیشتر نوشت: «در خلال جنگ داخلى٬ استالین شخصیت دست سوم باقى ماند».٤٤
در این مورد مک نیل٬ که غالبا بر علیه استالین موضع گیرى میکند٬ نوشت:
«استالین بعنوان فرمانده سیاسى – نظامى ظاهر شده بود که کمکهایش به پیروزى سرخها٬ در مقایسه فقط با تروتسکى٬ در درجه دوم اهمیت قرار داشت. در تمام سازمان ارتش سرخ٬ استالین در مقایسه با رقیب خود نقش کوچکترى را ایفا کرد٬ اما در ارائه دستورالعملهاى تعیین کننده٬ در جبهه هاى بسیار حیاتى٬ برتری خود را نشان داد. شهرت کمتر استالین بعنوان یک قهرمان٬ نه بدلیل عدم شایستگیهاى عینی او، بلکه بعلت فقدان استعداد براى تبلیغات در مورد خودش بود».
در دسامبر ١٩١٩ تروتسکى «اقتصاد جنگى» را پیشنهاد و در نظر داشت کارگران را با استفاده از روشهایى که در جریان رهبرى ارتش استفاده میکرد، بسیج نماید. با این موضع٬ کارگران راه آهن تحت قوانین نظاٌمى بسیج میشدند. موجى از اعتراضات در میان جنبش اتحادیه اى براه افتاد. لنین اعلام کرد که تروتسکى با اشتباهات خود دیکتاتورى پرولتاریا در معرض خطر قرار داد و با اذیت و آزارهاى بوروکراتیک اتحادیه ها٬ خطر جدایى میان حزب و توده ها را فراهم آورد.٤٦
فردگرایى ظالمانه تروتسکى٬ اهانت آشکار او به کادرهاى بلشویک٬ سبک رهبرى مستبدانه و ذوق و سلیقه او براى قوانین نظامى بسیارى از کادرهاى حزب را به وحشت انداخته بود. آنها تصور میکردند که تروتسکى بخوبى نقش ناپلئون بناپارت را ایفا مینماید و قصد دارد برعلیه دولت کودتا کرده و دولت ضد انقلابى مستبد بر سر کار بیاورد.
28. Kerensky, op. cit., pp. 450-451
29. Ibid., pp. 479-480
30- Ibid., pp. 492, 500-501, 506-507
31. Webb, op. cit., pp. 536-537
32. Jane Burbank, Intel ligentsia and Revolution: Russian Views of Bolshevism, 1917-1922 (New York: Oxford University Press, 1986), pp. 13, 36, 42, 44
33. Grey, op. cit., p. 105
34. Ibid., pp. 106-109
35. Ibid., pp. 115-117
36. Ibid., pp. 121-127
37. McNeal, op. cit., p. 157
38. Grey, op. cit., pp. 128-129
39. Ibid., pp. 129-130
40. Ibid., p. 131
41. Ibid., pp. 132-133
42- Ibid., pp. 135-136
43- Ibid., p. 139
44- Leon Trotsky, Stalin: An appraisal of the man and his influence (New York: Harper& Brother Publishers, 1941), p. 333
45. McNeal, op. cit., p. 63
46. V. I. Lenin, The Trade Unions, the Present Situation, and Trotsky's Mistakes (30 Decemb er 1920). Col lected Works (Moscow: Progress Publishers 1960-1970), vol.32, pp. 19-42