سياسی

از اسناد کمینترن دربارۀ قیام مسلحانه – شورش هامبورگ


از اسناد کمینترن دربارۀ قیام مسلحانه

شورش هامبورگ

وضعیت عمومی در آلمان در 1923

وضعیت اقتصادی و سیاسی در آلمان در 1923 بطور کلی دارای خصوصیات زیر بود: اشغال روهر و راینلند در ژانویۀ 1923، آلمان را از پایه­های بزرگ و ضروری اقتصادی اش محروم نمود: هشتاد درصد تولید آهن و فولاد، هفتاد و یک درصد ذغال سنگ. نتیجه، یک بحران عمیق اقتصادی در صنعت و تمامی اقتصاد ملی بود. این بحران در پایان «مقاومت منفی»ای که حکومت آلمان به وسیلۀ آن با متفقین در مناطق اشغالی به مخالفت برخاست به اوج خود رسید (اکتبر – نوامبر).

وضع فاجعه آمیز اقتصاد آلمان با سه عامل مشخص می شد: رکود صنعتی و بیکاری روزافزون؛ وضعیت مالی از هم پاشیدۀ کشور؛ پائین آمدن ارزش مارک. نسبت بیکاری در رابطه با تعداد کارگران اتحادیه­ای در کل آلمان در 1923 بر طبق آمارهای رسمی بدین قرار بود:

  بیکار نیمه بیکار مجموع
ژانویه 4.2 % 12.6 % 16.8 %
آوریل 7 % 28.5 % 35.5 %
سپتامبر 9.9 % 39.7 % 49.6 %
اکتبر 19.1% 47.3 % 66.4 %
نوامبر 23.4 % 47.3 % 70.3 %
دسامبر 28.9 % 39.9 % 62.2 %

متوسط بیکاری ماهانه در سالهای قبل به شرح زیر بود:

1913 2.9 % 1919 3.7 % 1921 2.8 %
1918 1.2 % 1920 3.8 % 1922 1.5 %

تعداد کل بیکاران و نیمه بیکاران (یعنی کسانی که چند روزی در هفته یا چند ساعتی در روز کار می کردند) در سه ماهۀ آخر 1923، به هشت میلیون رسید: بیش از نصف کل طبقۀ کارگر آلمان.

هزینۀ فوق العادۀ مربوط به سیاست خواباندن دستگاهها که در روهر و راین دنبال شد (در این زمینه آمار دقیقی وجود ندارد، اما بطور متوسط این هزینه به 200 تا 300 میلیون مارک طلا در هر ماه می رسید)، همراه با معاف کردن کامل طبقات مالک از مالیات (در نتیجۀ فرو ریختن سیستم پولی) افزایش سریع و مداومی در کسر بودجه ایجاد کرد. بدین گونه، نسبت مخارج به درآمدها در اوت 1923، 108 درصد بود. در پایان همین ماه، کل بدهی جاری 1666667 هزار میلیون مارک بود. درآمد دولت در نوامبر به سختی به 12.3 میلیون مارک طلا رسید. تقریباً تمامی هزینه­های دولتی با انتشار پول کاغذی – یعنی به وسیلۀ تورم که شکلی از مالیات است و تمامی سنگینی آن بر دوش طبقۀ کارگر و اقشار میانی است – جبران می شد.

پایین آمدن ارزش مارک با سرعتی باورنکردنی به پیش می رفت. بدین گونه دلار در برلین، هامبورگ و فرانکفورت در 18 اکتبر با 4 تا 6 هزار میلیون مارک (4 هزار در صبح، 6 هزار در عصر) معامله می شد و در 20 اکتبر به 15 تا 19 میلیون، در 22 اکتبر به 44 هزار میلیون و در 23 اکتبر به 75 هزار میلیون رسید.

روشن است که نتایج اجتماعی این فرو ریختگی اقتصاد آلمان چه می توانست باشد: فقر فوق العادۀ طبقۀ کارگر و اقشار میانی (خرده بورژوازی، کارگران یقه سفید، مستمری بگیران و غیره).

در همین زمان، روندی آغاز شد که در آن ثروت ملی در کنترل بانکها، کنسرن ها و معامله کنندگان ارز قرار گرفت. این لحظه­ای بود که هوگو اشتینس معروف، تلاشهای دیوانه وار خود را برای انباشت هر چه بیشتر ثروت به قیمت گرسنگی و قحطی ملت آغاز نمود. زمینداران بدهی های خود را با مارک های کاغذی بی ارزش پرداختند. بدین گونه بدهی داخلی به زیان اقشار وسیعی از مردم از بین رفت. پس از آنکه مقاومت منفی در روهر به پایان رسید، حکومت تمامی کمکهای دولتی را به بیکاران در مناطق اشغالی قطع نمود، در حالی که به توزیع آن در میان صاحبان صنایع روهر به عنوان غرامت برای زیانهایی که در نتیجۀ اشغال متحمل شده بودند، ادامه می داد.

بحران اقتصادی، بحران سیاسی را به دنبال داشت. در آغاز اوت اعتصابی عمومی درگرفت. این اعتصاب توسط کمیته­های کارخانه­ها که تحت نفوذ حزب کمونیست قرار داشتند سازماندهی شده بود و به سرنگونی حکومت کونو (ناسیونالیست) منجر شدند. استرسمان که رئیس جمهور سوسیال دمکرات ابرت وی را به تشکیل کابینۀ جدید فراخواند، اعلام کرد که وی «آخرین حکومت بورژوایی» را رهبری می کند. وی متقاعد شده بود که حکومت سرنگون خواهد شد و دیکتاتوری پرولتاریا در آلمان جای آن را خواهد گرفت. در حقیقت، طبقۀ کارگر آلمان تحت فشار فقر سریعاً انقلابی شده بود. خرده بورژوازی دیگر امیدی به رهایی جز از طریق انقلاب پرولتاریا نداشت و به انقلاب گرایید. نفوذ حزب کمونیست در میان کارگران سریعاً افزایش یافت، در حالیکه نفوذ سوسیال دمکراسی هر چه بیشتر از بین رفت. «شورش برای مواد غذایی» در سراسر کشور صورت می گرفت، کارگران به فروشگاههای مواد غذایی حمله و محتویات آنها را تقسیم می کردند. در همین زمان طبقۀ کارگر «هاندرد»های رزمنده را تشکیل داد و خود را برای درگیری نهایی آماده نمود. در اکتبر، 250000 نفر که برخی از آنها مسلح بودند در «پرولترین هاندرد»ها سازمان یافته بودند.

در سپتامبر، حکومت کارگری کمونیستها و سوسیال دمکراتهای چپ در ساکسونی و تورینگیا تشکیل شدند که به وسیلۀ ارتش آلمان غیرقانونی اعلام گشتند. قدرت در دست فرماندۀ ارتش آلمان (ژنرال سیکت) قرار گرفت و در کشور حکومت نظامی اعلام شد. در حالیکه در بقیۀ آلمان فرماندهی نظامی در حال استقرار دوبارۀ نظام بود، در باواریا ضدانقلاب باندهای فاشیست را برای حرکت به برلین و استقرار یک قدرت مرکزی قدرتمند یعنی یک دیکتاتوری تشکیل می داد. در غرب، جدایی طلبان که به وسیلۀ مقامات اشغالگر حمایت می شدند، به نیرویی قابل توجه تبدیل شدند. در 20 اکتبر آنها موفق شدند قدرت را در آخن، تریر، کوبلنز و دیگر شهرها بگیرند و «جمهوری راینیشه» را اعلام کنند.

عوامل گوناگون سیاسی و اقتصادی که فوقاً ذکر شدند به وضوح نشان می دهند که در نیمۀ دوم 1923، آلمان در یک وضعیت انقلابی حاد قرار داشت. چنانچه یک حزب بلشویکی با قدرت و از نظر ایدئولوژیکی منسجم وجود می داشت، عمل قاطعانه و ماهرانه­ای با هدف بسیج انقلابی توده­ها و رهبری مبارزاتشان صورت می گرفت و کار وسیعی توسط حزب برای آماده کردن توده­ها و خود حزب برای قیام انجام می یافت، با توجه به شرایط ، موفقیت انقلاب حتمی بود.

اما در واقعیت، این عامل ذهنی – شرط لازم پیروزی – وجود نداشت. تصمیم به تدارک قیام تنها پس از سه روز اعتصاب عمومی در اوت اتخاذ شد. اما کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست هیچ تصور روشنی از تدارکاتی که برای یک قیام لازم است نداشت و فاقد هر گونه عزم مصممانه‌ای برای اجرای آن بود. وزرای کمونیست ساکسونی و تورینگیا، بجای بکار بردن دستگاه حکومتی برای سازماندهی، بسیج و تسلیح توده­ها برای یک عمل انقلابی با هدف تصرف قدرت، خطی را پیمودند که اساساً تفاوت چندانی با خط سوسیال دمکراتهای چپ نداشت. کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست که توسط براندلر رهبری و به وسیلۀ رادک حمایت می شد، در مورد مسئلۀ حکومت ساکسونی، همانند بسیاری از مسائل دیگر، سیاستی فوق العاده نامطمئن و اپورتونیستی را دنبال کرد که به وسیلۀ هشتمین کنگرۀ حزب کمونیست آلمان و پنجمین کنگرۀ جهانی کمینترن محکوم شد.

حزب توجه چندانی به سازماندهی بیکاران که انقلابی ترین بخش طبقۀ کارگر آلمان را تشکیل می دادند نکرد؛ توجه آنها وسیعاً متوجه آوردن عناصر خرده بورژوازی شهرها به جبهۀ انقلابی بود؛ هیچ کاری به دهقانان نداشت و مطلقاً به هیچ کاری برای برگرداندن ارتش یا پلیس دست نزد. تاکتیک جبهۀ متحد اگر اساساً بکار هم گرفته شد، با روحیه­ای اپورتونیستی انجام گرفت (مثلا در مورد ساکسونی و تورینگیا) که هیچ وجه اشتراکی با رهنمودهای کمینترن نداشت. کار انقلابی در بین اتحادیه­های کارگری، عامل تعیین کنندۀ مبارزه، با خارج شدن کمونیستها از این اتحادیه­ها بی اندازه ضعیف بود.

تمامی این اشتباهات اپورتونیستی از طرف رهبری حزب نتیجه­ای جز شکست انقلاب آلمان، علیرغم شرایط بی اندازه مساعد و علیرغم ارادۀ جنگنده­ای که عناصر تعیین کنندۀ پرولتاریا از خود نشان دادند، به همراه نداشت – و در حقیقت نمی توانست نتیجه­ای جز این داشته باشد. چنین بود زمینۀ اجتماعی و سیاسی رویدادهای 23 تا 25 اکتبر 1923 در هامبورگ.

وضعیت سیاسی در هامبورگ

به ابتکار حزب کمونیست، کنگرۀ کمیته­های کارخانه­ها در 21 اکتبر در شمنیتس تشکیل شد. بر طبق برنامۀ کمیتۀ مرکزی، این کنگره باید یک اعتصاب عمومی اعلام می کرد که به مبارزه­ای مسلحانه برای کسب قدرت بدل شود. تشکیلات حزب در هامبورگ بر این اعتقاد بود که وضعیت در آلمان مرکزی آنچنان است که در فاصلۀ بسیار کوتاهی (در فرصت کنگرۀ شمنیتس) دستور قیامی که سراسر آلمان را شعله ور خواهد ساخت داده خواهد شد. این اعتقاد بعداً با این واقعیت راسخ تر شد که کمی پیش از عمل هامبورگ، نیروهای نظامی از شمال غربی برای درهم کوبیدن جنبشهای انقلابی به آلمان مرکزی اعزام شده بودند. اعزام این نیروها، پرولتاریای هامبورگ را وسیعاً تشجیع نمود.

تمامی شرایط برای یک دخالت انقلابی توسط توده­ها وجود داشت. یک هفته پیش از کنگره، کارخانجات کشتی سازی، سیستم حمل و نقل و همۀ کارخانجات در اعتصاب بودند. اگر اعتصابی عمومی درنگرفت تنها بدین علت بود که حزب کمونیست که منتظر نبردهای نهایی ای بود که باید با اشارۀ حزب در سراسر آلمان درمی گرفت، توده­ها را به انجام آن فرا نخواند. در 21 اکتبر، کنفرانس کارگران کشتی سازی آلمان شمالی که در هامبورگ تشکیل شده بود نمایندگانی برای کسب دستور حرکت به شمنیتس فرستاد. هیئتی دیگر به رهبری اوربانس، به وسیلۀ کمیتۀ عمل کارگران بارانداز اعزام شد. توده­ها درخواست حمله می کردند، و تنها منتظر اشارۀ حزب کمونیست بودند. در 20 اکتبر، خیابانهای هامبورگ شاهد برخوردهای بی شماری بین کارگران و پلیس بود. علیرغم اعلام حالت فوق العاده و ممنوعیت تظاهرات و راهپیماییها، توده­ها برای حق ماندن در خیابانها می جنگیدند. در این وضعیت فوق العاده مهیج، خرده بورژوازی آشکارا طرفداری خود را نسبت به کارگرانی که به تظاهرات دست می زدند نشان داد. خود پلیسها نیز اغلب طرفداری خود را نسبت به مردم گرسنه پنهان نمی کردند. برخی از پاسگاههای پلیس به دستور شورای شهر، درهای ورودی خود را با سیم خاردار پوشاندند، نگهبانهای خود را دو برابر کردند و گشتیهای زیادی را مسلح به تفنگهای خودکار اعزام نمودند. تمامی نیروی پلیس در حالتی جنگی قرار داشت.

در همین زمان، بخشهای فعال سوسیال دمکراسی هامبورگ تبلیغ خود را در بین کمونیستها چند برابر کردند و تلاش نمودند که برنامۀ کمونیستها را به عنوان برنامه­ای که به جنگ داخلی و حمام خون منجر می شود بی اعتبار سازند. آنها کوشیدند کارگران را از هر تصوری از نبرد علیه پلیس یا ماشین نظامی دولت بازدارند و به آنها احتراز از آمادگی برای یک اعتصاب عمومی را اندرز می دادند. به علاوه، آنها از تشکیل کمیته­های عمل با کمونیستها امتناع کردند. در یکشنبه 21 اکتبر، خیابانها جان گرفتند اما شهر در سراسر این روز تعطیل نسبتاً آرام باقی ماند. در دوشنبه 22 اکتبر اعتصاب گسترش یافت. در برخی نواحی درگیریهای جدیدی بین کارگران و پلیس وجود داشت.

در زیر چگونگی وضعیت را به ویژه در ناحیۀ بارمبک که به وسیلۀ یک کارگر هامبورگی توصیف شده و به وسیلۀ یک روزنامۀ مخفی بلافاصله پس از قیام منتشر شده می بینید:

«22 اکتبر روز پر هیجانی بود. اما خیابانها در محلۀ کارگری بارمبک هیچ تحرک آشکاری نداشتند. زنان دو دو و سه سه با زنبیلهای خالی قدم می زدند – برخی ساکت و برخی در حال صحبت کردن با صدای بلند و با حرکات. چه می خواستند بخرند؟ چه باید می خوردند؟ قیمتها ساعت به ساعت افزایش می یافتند.

شنبه تعدادی از مغازه­ها و به ویژه نانوایی ها غارت شده بودند. پلیس بارمبک از اسلحه استفاده کرده و در نتیجه چیز چندانی گیر کسی نیامده بود.

دوشنبه بعد از ظهر آرام تر بود. اما خون تمامی کارگران به جوش آمده بود. مردان مشتهای خود را گره کرده بودند. زنان بازوان خود را زیر پیش بندهای خود قرار داده بودند. بچه­ها بازی را متوقف کرده بودند. به نظر می رسید که همه منتظر چیزی هستند. منتظر چه بودند؟

رفیقی پیش از رفتن به دنبال پیدا کردن تکه­ای نان در ملاقات با من گفت:«ما فردا آرام نخواهیم ماند». رفیق دیگری که در جلوی یک دکان قصابی به گوشتها نگاه می کرد دست مرا گرفت و گفت:«اگر کمونیستها کاری نکنند، حزبشان از هم خواهد پاشید». عصر یک میتینگ زنان در محله برگزار شد. برنامۀ میتینگ: گرسنگی. سالن پر شده بود. برخی از آنها که تمامی روز را بیهوده به دنبال یافتن چیزی برای خوردن گشته بودند خسته و کوفته بودند. سخنران به آرامی صحبت می کرد اما وقفه­های حاضرین صدایی شبیه صدای شلاق داشت. پس از سخنرانی، تشویقها طنین انتقام را داشت. تنها یک شعار بود: نبرد! در خیابانها، گروههای کوچکی تشکیل دادند و مرتباً بر تعداد آنها افزوده می شد. شب فرا رسیده بود. خیابانهای اصلی هامبورگ شلوغ شده بودند. پلیس دوباره تیراندازی کرد. فریاد زنهایی که زخمی شده بودند بلند شد. مردان زخمی دشنام می دادند و لعنت می کردند. همه جا، در خیابانهای پشتی، گروههای پراکنده­ای دوباره تشکیل شدند. هیجان از زمانی که توده­ها استعفای کونو را می خواستند بیشتر بود.

مردم درگوشی به هم می گفتند:«شروع شده؟ کی؟ امشب؟ فردا؟» هیچکس هیچ چیز قطعی نمی دانست.»

بدین گونه حالت انقلابی در هامبورگ از بقیۀ نقاط آلمان بیشتر بود. بدین دلیل و همچنین بخاطر اینکه نیروهای نظامی در منطقه وجود نداشتند، کمیتۀ مرکزی حزب با توجه به نتیجۀ مساعد کنگرۀ شمنیتس، به سازمان حزبی هامبورگ دستور آغاز قیام را داد. و این در واقع علامت شروع یک شورش عمومی در سراسر آلمان بود.

تدارک قیام

هامبورگ با حومه­اش آلتونا، هم یک بندر بزرگ است و هم یک شهر صنعتی بزرگ. حدود یک میلیون نفر جمعیت دارد که 600000 نفر از آنها پرولتاریا هستند.

شهر از مناطق زیر تشکیل شده: الف) مرکز شهر که به وسیلۀ منطقۀ سنت پائولی به مرکز آلتونا متصل است. در اینجا نهادهای حکومتی، ادارۀ مرکزی پست، تلگراف، حمل و نقل، بانکها، بورس و دفاتر مرکزی تجاری و صنعتی قرار دارند. ب) جنوب، بندر بزرگ در دهانۀ الب. محوطۀ شرکتهایی که به تجارت خارجی اشتغال دارند، گمرک، کشتی سازی، اسکله، انبارها و غیره. ارتباط بین شهر و بندر به وسیلۀ تونلی که از زیر رودخانه عبور می کند و به وسیلۀ انواع قایق و یدک کش، تأمین می شود. ج) شمال شرقی (مناطق سنت گئورگ، هوهنفلد، بورگفلد، هم، هورن، ایلبک، بارمبک و غیره) – اینها مناطق کارگری و کارخانجات هامبورگ هستند و با شهرداریهای پروسی شیفبک و واندزبک هم مرزند. د) غرب، شهر آلتونا شامل اتنسن، بارتفلد و غیره و مناطق آیمسبوتل و اپندورف – که همگی مناطق پرولتری هستند. ه) شمال مرکز شهر در هر دو طرف اوسن – آلستر، مناطق اولنهورست، هاروستهود، وینترهود با عمارات و ویلاهای بزرگ بورژوازی.

واحدهای ارتش آلمان در هامبورگ نبودند. واحدهای مستقر در شمال و جنوب قبلا به آلمان مرکزی رفته بودند. هامبورگ 5000 پلیس داشت که به سلاح کمری و تفنگهای خودکار مجهز بودند. آنها مسلسل و شش زرهپوش هم داشتند. ذخایر بزرگی از سلاح عمدتاً در داخل تقریباً پنجاه پاسگاه پلیس و در دیگر انبارها وجود داشت که برای مسلح کردن فاشیستها در صورت هر گونه عمل مسلحانه از طرف پرولتاریا بکار می رفتند. زره پوشها در پادگانهای پلیس و واندزبک مستقر بودند.

هیچ کار سازمانی سیستماتیک یا ترویج سیاسی در میان پلیسها به وسیلۀ حزب انجام نگرفته بود. بطور کلی، پلیسها آماده بودند تا دستورات فرماندهان ارتجاعی شان را اجرا کنند. گرچه نفوذ سوسیال دمکراسی بر تودۀ پرولتاریای هامبورگ ناچیز بود، معهذا سازمان سوسیال دمکراسی در شهر حدود 40000 نفر عضو داشت که بخشی از آن (مأمورین تمام وقت) مطمئناً دشمن هر گونه عمل انقلابی و آمادۀ مخالفت با آن به هر وسیله بودند. حزب کمونیست 18000 عضو داشت. سازمان رزمنده­اش 1300 نفر بود. اینها هسته­های فعال یا Ordnerdienst یا مخفف آن OD نامیده می شدند. این هسته­ها بر حسب مناطق و در گروههای پنج یا ده نفره تحت فرماندهی سازماندهان نظامی که در مقابل کمیته­های مناطق مسئول بودند سازمان داده شده بودند. این هسته­ها از طریق سازمان نظامی شهر در مقابل کمیتۀ هامبورگ مسئول بودند. کمی پیش از قیام، ساخت OD شکل زیر را داشت: در پایه، گروهی هشت نفره با یک فرمانده؛ چهار تا از این گروهها یک جوخه را تشکیل می دادند و چهار جوخه یک دسته را تشکیل می دادند که یک فرمانده داشت. هر دسته تعدادی دوچرخه و موتورسوار، چند پرستار (از اتحادیۀ کمک کارگران) و چند خبرگیر که عمدتاً زن بودند داشت.

OD اساساً به نحوی سازمان یافته بود که به عنوان محافظ تظاهرات و راهپیمایی های خصوصی و عمومی حزب عمل کند. وظایفش شامل مراقبت از مراکز کمیته­های منطقه­ای و نشریات و چاپخانه­های کمونیستی و چسباندن پوستر و اعلامیه نیز می شد. OD در هامبورگ حدود هشتاد سلاح گرم با کالیبرهای مختلف در اختیار داشت که اغلب رولور بودند.

در ماه اوت وقتی که در انطباق با رهنمودهای کمیتۀ مرکزی پرولترین هاندردها آغاز به شکل گرفتن نمودند، OD کادرهای آنها را تأمین نمود. در لحظۀ عمل اکتبر، پانزده هاندرد در هامبورگ وجود داشت که به طریق نظامی اما بدون سلاح سازمان یافته بودند. هر یک از آنها از پنجاه تا شصت نفر تشکیل می شد. این هاندردها باید نیروی عمدۀ رزمندۀ پرولتاریا، گارد سرخ را تشکیل می دادند که همینکه مسلح می شد باید ضربۀ مبارزه را علیه نیروهای ضدانقلاب در لحظۀ شورش عمومی متحمل می شد. اما هدف هاندردها برای سازمان حزب بطور کلی روشن نبود. هیچ رهنمود عینی داده نشده بود و هیچ تلاشی از طرف کمیتۀ مرکزی برای توجیه کردن آنها انجام نگرفته بود، حزب، یا حداقل جناحی از آن و به ویژه OD ، هاندردها را بمثابۀ یک ارگان رزمنده و مددکار OD می دانست. OD پایۀ گارد سرخ بود. حزب تمامی توجه­اش را به آموزش نظامی اعضای OD ، به جستجو برای سلاح و غیره معطوف کرده بود. باید خاطرنشان کرد که آموزش نظامی در سطح عالی ای بود. بطور کلی OD استفاده از سلاحهایش را آموخته بود، اصول جنگ خیابانی را می دانست، با نحوۀ استقرار نیروهای دشمن و به ویژه پلیس آشنایی داشت و اطلاعات مفیدی در خصوص چگونگی خلع سلاح دشمن و چگونگی طرح نقشۀ قیام داشت. خلاصه، OD به نحو فعالی برای مبارزۀ قطعی علیه پلیس و فاشیستها، به محض دستور حزب، آمادگی داشت.

در عصر یکشنبه 21 اکتبر، نشست رزمندگان فعال شهر تصمیم به عمل گرفت. آنها حساب می کردند که وضعیت برای یک عمل توده­ای مساعد است و هامبورگ باید علامت شورش عمومی پرولتاریا را بدهد. نمونۀ هامبورگ باید در دیگر شهرها هم تحقق پیدا کند. به علاوه منتظر شدن برای اعلام یک اعتصاب عمومی بیهوده بود: هدف باید آن می بود که اقشار هر چه وسیع تری از کارگران را به اعتصابی که در هامبورگ شروع شده بود بکشاند و بدین گونه آنرا عمومی سازد. وضعیت در شهر انتظار یک حرکت خودبخودی و سازمان نیافته توسط کارگران را چنانچه حزب کمونیست خود را در رأس جنبش و رهبری آن قرار نمی داد، منتفی می ساخت. چنین رویدادی البته ضربۀ وحشتناکی به اقتدار حزب در بین توده­های پرولتاریا می زد. تصمیم گرفته شد که عملیات با اعلام یک اعتصاب در راه آهن برای جلوگیری از اعزام نیروها به ساکسونی شروع شود.

همینکه این تصمیم گرفته شد، نشست پایان یافت و در ساعت 8 شب دوشنبه 22 اکتبر برای اتخاذ تصمیم نهایی در مورد مسئلۀ قیام، دوباره منعقد گشت.

مطابق نظر یکی از کسانی که در آن نشست حضور داشت، نقشه به شرح زیر بود:

الف) حمله­ای غافلگیر کننده به وسیلۀ واحدهای مسلح در محله­های کارگری، با تصرف فوری ذخایر اسلحه. ب) خلع سلاح پلیس و فاشیستها در حومه­ها. ج) تمرکز همزمان واحدهای کارگران مسلح در منطقۀ مرکزی هامبورگ در رأس یک راهپیمایی توده­ای؛ دشمن (پلیس و فاشیستها) باید از مرکز شهر به سمت جنوب (به سمت رودخانه یعنی جایی که تقاطعها باید به وسیلۀ شورشیان اشغال می شدند) رانده شده و در آنجا کاملا خلع سلاح می شدند. د) اشغال ادارات پست و تلگراف، ایستگاههای اصلی (هم ایستگاههای حمل و نقل شهری و هم ایستگاههای خارج شهری)، فرودگاه و غیره به وسیلۀ نیروهای کمونیست درون این تأسیسات – این عملیات باید پیش از آنکه واحدهای حومه­ها به مرکز شهر برسند صورت می گرفتند. ه) جلوگیری از تقویت دشمن از خارج، ایجاد باریکادها در جاده­های اصلی ورودی که انتظار می رفت نیروهای دشمن از طریق آنها وارد شوند. این باریکادها باید به وسیلۀ سازمانهای محلی کارگران که باید جاده­ها و خطوط آهن را نیز در یک شعاع 25 کیلومتری اطراف شهر ویران می کردند برپا می شدند. سازمانهای حزبی هامبورگ، ویلهمزبورگ، اوترزن و اشتاد باید کانال الب را غیرقابل عبور می ساختند.

این نقشه در نشست 8 بعد از ظهر 22 اکتبر تأیید شد. در طی همین نشست، رهبران نظامی مناطق آموزشهای مربوطه را دریافت کردند – نشانی های مراکز ارتباط ، فرماندهی کل و غیره. تاریخ دقیق آغاز عملیات OD ، 5 صبح 23 اکتبر تعیین شد. حمله باید دشمن را غافلگیر می کرد و اولین موفقیتها باید نشانه­ای بر دست به عمل زدن تودۀ کارگران با هدف تصرف قدرت تلقی می شدند.

فقدان اطلاعات ما را از تحلیل دیگر اقداماتی که برای مبادرت به قیام تعیین شده بود، باز می دارد. بنابراین، از آنجایی که گزارش نسبتاً مفصلی از فرماندۀ نظامی بارمبک در اختیار داریم (که تحت فرماندهی وی در این نشست رهبران النهورست و وینترهود نیز تعیین شدند)، می توانیم جریان قیام را در حومه­های کارگری شمال شرقی شرح دهیم. به هر حال در اینجا بود که رویدادهای عمدۀ قیام رخ دادند.

از آنجایی که فرماندۀ نظامی بارمبک باید دستور حمله را در ساعت 5 صبح 23 اکتبر صادر می کرد، به اقدامات تدارکی گوناگونی با مسئولیت خویش در منطقه دست زد. و از آنجایی که این فرمانده در نشست دوشنبه مأمور این کار شده بود، خود را در وضعیت کاملا مشکلی یافت: افراد را نمی شناخت، اطلاعی در مورد سازمان رزمنده یا نیروهای فاشیست و غیره نداشت (این فرمانده قبلا نیز یک بار فرماندۀ نظامی منطقه بود، اما چند ماه قبل عزل شده بود).

هدف اساسی وی این بود که زیر دستان خویش را جمع و از آنها اطلاعاتی دربارۀ نیروهایش و نیروهای پلیس کسب کند و مأموریت خاص هر یک از آنها را تعیین نماید. به علاوه، نقشۀ حمله باید با فعالیت بسیجی کمیته­های منطقه به نحوی هماهنگ می شد که تودۀ کارگران به محض آنکه واحدهای مسلح عمل را آغاز می کردند وارد صحنه شوند. وقت چندانی برای این همه کار وجود نداشت.

در نشست زنان که قبلا ذکر آن رفت، فرماندۀ بارمبک به رفقایی که آنها را می شناخت دستور جمع شدن فرماندهان سازمان رزمی در 11 بعد از ظهر در یک خانۀ امن را داد. وی در آنجا دبیران سازمانهای منطقۀ بارمبک و هامبورگ بزرگ را ملاقات کرد. او در این ملاقات متوجه شد که آنها چیزی در مورد تصمیم به حمله در صبح 23 اکتبر نمی دانند. باید با عجله همه چیز به آنها توضیح داده می شد. با موافقت دبیر کمیتۀ بارمبک قرار شد که یک بار دیگر در طول شب بخاطر مشخص کردن یک نقشۀ عمل مشخص، همدیگر را ملاقات کنند. در ساعت 11 بعد از ظهر فرماندهان نظامی جمع شده بودند اما فرماندهان اولنهورست و وینترهود نیامدند، بنابراین باید نشست دیگری در ساعت 1 بامداد برگزار می شد.

در نشست ساعت 11، فرماندۀ بارمبک با توضیح تصمیم حزب شروع کرد و دستور بسیج جوخه­های رزمنده را در محلهای از پیش تعیین شده – که باید در آنجا مأموریتهایشان را انجام می دادند – صادر کرد. هر عضو جوخه باید علاوه بر سلاحهایش یک تکۀ بزرگ نان و یک بسته باند هم همراه می آورد.

سازمان رزمندۀ بارمبک به انضمام سازمانهای اولنهورست و وینترهود، نوزده تفنگ و بیست و هفت رولور داشتند. دشمن بیست پاسگاه پلیس در منطقه داشت که هشت تای آنها تقویت شده بودند. به علاوه پادگانهای واندزبک حدود 600 پلیس با شش زرهپوش داشتند که به دو مسلسل مسلح بودند. بدینگونه دشمن برتری عظیمی داشت. پس از آنکه رهبران سازمان رزمنده نقشۀ حمله را مورد بحث قرار دادند به این نتیجه رسیدند که بهترین کار، تمرکز نیروها برای یک حملۀ غافلگیرکننده به پادگانهای پلیس واندزبک است؛ آنها با این حمله تمامی سلاحها و شش زرهپوشی را که در آنجا وجود داشت می گرفتند و سپس نیروهایشان را علیه هشت پاسگاه پلیس تقویت شده تقسیم و آنها را تصرف یا حداقل محاصره می کردند. آنها تصمیم گرفتند که این نقشه بر حملۀ همزمان به تمامی بیست پاسگاه پلیس، آنگونه که فرماندۀ نظامی کمیتۀ هامبورگ توضیح داده بود مرجح است. اما فرماندۀ هامبورگ نظرات آنها را تأیید نکرد و فرماندۀ بارمبک این دستور را تأیید کرد که وی باید نقشه­اش را بر حملۀ همزمان به تمامی بیست پاسگاه پلیس مبتنی کند و به پادگانهای واندزبک در وحلۀ اول کاری نداشته باشد.

برای مشخص کردن تدارکاتی که در طول شب 23-22 اکتبر انجام گرفت، خصوصیت زیر باید ذکر شود: دبیر سازمان حزبی بارمبک که در کمیتۀ هامبورگ اطلاعاتی دربارۀ تدارک قیام کسب کرده بود، به فرماندۀ نظامی بارمبک گفت که در انطباق با دستورات بالا وی باید تمامی اعضای حزب را بیدار کند و آنها را در ساعت 4 صبح 23 اکتبر برای پیوستن به قیام و بسیج کارگران برای ستیز به خیابانها بیاورد. هنگامی که رهبر نظامی بارمبک از فرماندهی کل قیام پرسید که چگونه این دستور با یک عمل غافلگیرکننده توسط اعضای جوخه­های رزمنده (که پایۀ کل نقشه برای شورش را تشکیل می داد) تطبیق دارد، پاسخ شنید که این دستور را نباید با این دید تراژیک نگریست زیرا این مسئله به هیچ وجه اهمیتی ندارد! مطابق نقشه، تمامی رهبران نظامی مجدداً در ساعت 1 بامداد ملاقات کردند و این بار فرماندهان اولنهورست و وینترهود هم حضور داشتند. فرماندۀ بارمبک یک بار دیگر بطور خلاصه وضعیت را در آلمان بطور کلی و در خود هامبورگ شرح و نقشۀ عمل را توضیح داد و همه را با مأموریتهای ویژه شان آشنا نمود. صف بندی نیروها بدین ترتیب بود: هر پاسگاه پلیس باید به وسیلۀ یک یا دو جوخۀ رزمنده مورد حمله قرار می گرفت. دو برابر این تعداد باید در حمله به پاسگاه مرزی چهل و ششم (در اسن اشتراسه) و در دروازۀ موندزبرگ درگیر می شدند، زیرا این دو محل شدیداً تقویت شده بودند. هر گروه باید دو رولور یا یک تفنگ و یک رولور می داشت. پادگانهای واندزبک باید پس از آنکه پاسگاههای پلیس خلع سلاح می شدند مورد حمله قرار می گرفتند. هر گروه باید در ساعت 4 و 55 دقیقۀ صبح در محل نبرد می بود و باید دقیقاً در ساعت 5 به هدف تعیین شده­اش حمله می کرد. برای تضمین دقت، تمامی ساعتها با هم میزان شده بودند.

به محض اینکه فرماندهان از نشست بازگشتند، اعضای جوخه­ها جمع شدند و در ساعتهای مقرر به خانه­های امنی که از پیش تعیین شده بودند رفتند. روحیه­ها عالی بودند.

همچنانکه دیدیم، تسلیحات سازمان رزمندۀ بارمبک و مناطق مربوط به آن بسیار اندک بود و حتی یک مسلسل هم نداشتند! برای به دست آوردن یک مسلسل، فرماندۀ نظامی افرادی را شبانه به برگدورف (در بیست کیلومتری جنوب شرقی هامبورگ) فرستاد تا از اعضای OD ، مسلسلی را که پنهان کرده بودند، بگیرند. نقشه آن بود که از این مسلسل برای حمله به پادگانهای واندزبک استفاده شود. گرچه کسی که مسلسل را در اختیار داشت افراد اعزامی را شخصاً می شناخت و این افراد هم اجازه نامۀ معتبری همراه داشتند (به شکل کلمۀ عبور از پیش تعیین شده)، اما افراد اعزامی دست خالی بازگشتند زیرا رفیق برگدورفی چیزی در مورد قیام نمی دانست و در نتیجه به آنها اعتماد نکرد. با وجود این، رهبری کمونیست در برگدورف گروهی دوچرخه سوار مسلح به رولور به بارمبک فرستاد و اعضای جوخه­های رزمنده­اش را در منطقه بسیج کرد تا بتواند اگر قیام واقعاً آغاز شده باشد بطور همزمان دست به عمل بزند.

افراد اعزامی در بازگشت در شیفبک (یک حومۀ کارگری) توقف کردند و کمیتۀ محلی حزب را از قیام که در بامداد 23 اکتبر آغاز می شد مطلع ساختند. در آنجا نیز کسی چیزی در مورد قیام نمی دانست. معهذا آنها فوراً به اقداماتی دست زدند تا بتوانند همزمان با دیگر مناطق عمل کنند.

دستورات فرماندۀ نظامی آن بود که پلیس در پاسگاههای مورد حمله خلع سلاح شود و تمامی اسلحه­ها بین اعضای جوخه­ها و هر کارگری که آمادۀ شرکت در نبرد بود توزیع شوند. پلیس باید تحت نظارت کامل ساکت می شد و تمامی اعضای باقیماندۀ جوخه­ها باید برای دریافت مأموریت جدید بلافاصله در محل از پیش تعیین شده­ای حاضر می شدند.

حملۀ سازمان رزمنده و جریان قیام

رهبری قیام، حتی وقتی که افراد جمع شده بودند، هنوز می ترسید که اعضای جوخه­ها – به هنگامی که یاد گرفته بودند که تقریباً بدون سلاح به نبرد برخیزند و وقتی که بدانها توضیح داده شده بود که در لحظۀ مقرر سلاح به اندازۀ کافی به آنها داده خواهد شد – آنقدر سرخورده شوند که روحیۀ عالی شان را از دست بدهند. این درست آن چیزی است که روی داد. در راه از نقاط تجمع به پاسگاههای پلیس، حدود یک سوم افراد ناپدید شدند. حتی دو جوخه پیش از رسیدن به هدفها آب شدند.

در ساعت 5.30 صبح، شورشیان هفده پاسگاه پلیس را تصرف و خلع سلاح کرده بودند (بارمبک، واندزبک، تعدادی از پاسگاههای واقع در وینترهود، اولنهورست و دیگر مناطق را). پاسگاه مرزی تقویت شده چهل و ششم در اسن اشتراسه به دلیل ناشی گری یک رهبر جوخه در آتش گشودن از خیابان به هنگامی که دیگر جوخه­ها در داخل ساختمان و در شرف خلع سلاح پلیس بودند، خلع سلاح نشد. بدین ترتیب که اعضای جوخۀ داخل ساختمان تصور کرده بودند که از خارج مورد حمله قرار گرفته­اند. بدین دلیل – و همچنین بخاطر اینکه یکی از افراد پلیس ماهرانه نارنجکی را در میان اعضای جوخه افکند و بدین گونه به همقطاران خود امکان آمادگی برای مقاومت را داد – این حمله با شکست روبرو شد. در ساعت 6 صبح حدود 130 نفر مسلح به مسلسل و رولور در نقاط تجمع بودند. سه مسلسل مصادره شده بود. از پلیسهای دستگیر شده برای آموزش آنها به اعضای جوخه­ها استفاده شده بود. معلوم شد که پاسگاههای پلیس مقدار زیادی نارنجک دستی یا مهمات دیگر نداشتند. شکی نیست که اعضای جوخه­ها نتوانستند محل آنها را کشف کنند. مثلا چهل تفنگ در یک پاسگاه پلیس در ساعت 10 صبح کشف شد، که پیش از آن کسی از آنها اطلاعی نداشت.

دو دلیل برای موفقیت بزرگ جوخه­ها در تصرف پاسگاههای پلیس وجود داشت: 1) بسیار پیش از حمله، فرماندۀ جوخه­های رزمنده به دقت محیط پاسگاههای پلیس و ورودی – خروجی های آنها را شناسایی کرده بود. سازمان حمله کاملا بررسی شده بود و حتی جزئی ترین مسائل پیش بینی شده بودند. حمله کنندگان شهامت و عزم قاطع خود را نشان دادند. 2) پلیس در نتیجۀ «ناآرامی در شهر» چند روز متوالی در حالت «آمادگی رزمی درجۀ سه» بود و این حالت در شامگاه بیست و دوم به درجۀ یک کاهش یافته بود. علت آن نیز این بود که افراد به دنبال چند روز آماده باش، فوق العاده خسته شده بودند. طبیعتاً، فرماندهان پلیس هامبورگ که این دستور را داده بودند چیزی در مورد قیام نمی دانستند. درست در 23-22 اکتبر پلیس خواب بود و همۀ آنها غافلگیر شدند.

این دو دلیل، موفقیت فوق العادۀ جوخه­هایی را که تقریباً بدون سلاح در مقابل هفده پاسگاه پلیس کاملا مسلح قرار داشتند، توضیح می دهند.

سرهنگ پلیس هارتنشتاین، یکی از فرماندهان مبارزه علیه قیام، به درستی در مورد حمله به پاسگاههای پلیس نوشت:«اگر نقشۀ قیام در آستانۀ عمل برای پلیس فاش شده بود، به جرأت می توان گفت که عمل دشمن پیش از گسترش آن با اقدامات متقابل و مناسب درهم شکسته می شد.»

در آغاز شورش، فرماندۀ قیام رفقا را (آنهایی که اسلحه نداشتند) به ایستگاههای راه آهن، دروازه­های کارخانه­ها و دیگر نقاط تجمع کارگران فرستاد تا اعتصاب عمومی را اعلام نمایند و کارگران را به صحنۀ نبرد بکشانند. موفقیت کامل بود.

تمامی سیستم حمل و نقل از کار افتاد، کارخانه­ها متوقف شدند و کارگران در صحنه­های مختلف نبرد جمع شدند.

به زودی نیروهای کمکی به شکل تعدادی زره پوش به پاسگاه­هایی که خلع سلاح نشده بودند رسیدند، و بنابراین تصرف آنها برای شورشیان غیرممکن شد. از این به بعد شکست حملات برای خلع سلاح پاسگاههای باقیماندۀ پلیس به اشتباهات تاکتیکی نیز مربوط می شد که شورشیان یا بهتر است بگوییم رهبرانشان مرتکب شدند (فقدان هماهنگی بین حملات جوخه­های مربوطه).

با توجه به این شرایط و ورود نیروهای کمکی پلیس، مسئلۀ حمله به سربازخانۀ واندزبک خودبخود منتفی شد. جنگ پارتیزانی درگرفت. گروههای کوچکی از کارگران مسلح تشکیل شدند. شدت کلی عملیات به نحو محسوسی کاهش یافت. خلاصه، شورشیان به موضع دفاعی افتادند. در حدود ساعت 7 صبح دستور ساختن باریکاد داده شد.

گرچه توده­ها نمی دانستند که قیام دقیقاً در 23 اکتبر آغاز می شود، اما وقتی که صبح فهمیدند که روز نبرد در پیش است، یک باره به اشکال مختلف به نبرد پیوستند. همه فریاد می زدند: به ما اسلحه بدهید! اما ذخیرۀ اسلحه بسیار کم بود. به محض اینکه شعار «باریکادها را برپا کنید!» طنین افکن شد، بلافاصله در هر نقطۀ شهر باریکادها بالا رفتند. این امر تنها بخاطر شرکت توده­های کارگر و به ویژه زنان ممکن شد.

فرماندۀ قیام در مناطقی که از آنها صحبت کردیم هیچ اطلاعی از جریان حوادث در دیگر مناطق نداشت. تصور می رفت که کارگران بارمبک و مناطق اطراف آن مجبور به عقب نشینی موقتی شده باشند که اهمیت چندانی نداشت و نمی توانست در نتیجۀ قیام بطور کلی تأثیری داشته باشد. تصور می رفت که شورشیان در دیگر مناطق باید به موفقیتهای بزرگی دست یافته باشند و بنابراین بارمبک باید به هر قیمتی شده آنچه را که گرفته بود، حفظ کرده و تا رسیدن قوای کمکی سرسختانه از خود دفاع می کرد. رفقای بارمبک هیچ تماسی با رهبری سیاسی یا نظامی هامبورگ از آغاز نبرد به بعد نداشتند. گزارشاتی به کمیتۀ هامبورگ و فرماندۀ کل نظامی فرستاده شده بودند، اما هیچ کدام به مقصد نرسیدند. تنها در نیمۀ دوم روز بود که شورشیان فهمیدند در مرکز، یا در آلتونا نه تنها قیامی جریان ندارد بلکه همه چیز هم آرام است. این را چگونه می شد توضیح داد؟ کارگران مناطق شورشی چیزی نمی دانستند.

در دنبالۀ بحث نشان می دهیم که چرا مبارزۀ مناطق شمال شرقی منزوی باقی ماند. OD آلتونا مأموریت خویش را در خلع سلاح پلیس انجام نداده بود. بر طبق حساب یکی از رهبران شورش هامبورگ، دلایل این ناکامی به شرح زیر بودند:

1- آنچنان که بعداً روشن شد، سرفرماندهی قیام در این فرض که آلتونا می توانست چند روزی پیش از قیام برای 240 نفر اسلحه تهیه کند، اشتباه کرده بود. هیچ اسلحه­ای تهیه نشده بود.

2- فرماندۀ OD آلتونا در آخرین لحظات تعیین شده بود. روشن است که وقتی برای توجه به موقعیت جدید خویش نداشت. به علاوه وی نقشۀ از پیش تعیین شدۀ عملیات را دور انداخت.

3- نقشه این بود که با یک یا دو گروه OD به پاسگاههای پلیس حمله شود. در حالیکه گروهها داشتند جمع می شدند، بسیاری از اعضا با شایعاتی مبنی بر اینکه خائنین پلیس را از حمله آگاه کرده بودند از مسئله مطلع شدند. بدین گونه از پنج گروهی که باید به پاسگاههای عمدۀ پلیس حمله می کرد، تنها یکی در ساعت 6 صبح موفق شد به داخل پاسگاه اتنزن راه یافته و شش پلیس را خلع سلاح کند. در آنجا جنگی ربع ساعته بین مهاجمین و پلیسهایی که خلع سلاح نشده بودند درگرفت، اما وقتی خبرگیران، نزدیک شدن سه کامیون پلیس را اطلاع دادند، مهاجمین با سلاحهایی که گرفته بودند پراکنده شدند. در صبح 23 اکتبر تلاشهای دیگری برای قیام در دیگر مناطق (سنت گئورگ و غیره) صورت گرفت اما با رهبری سیاسی و نظامی بسیار بد و بدون اسلحه، موفقیتی نداشتند. تنها استثناء شیفبک بود: شورشیان در آنجا پلیس را خلع سلاح کردند و به مدت دو روز قدرت را در اختیار داشتند.

در آیلزبک بارمبک، همبک و دیگر مناطق مبارزۀ سختی بین پلیس و شورشیان تا ساعت 5 بعد از ظهر ادامه داشت. پلیس نیروی زیادی را در بندر جنوبی بارمبک متمرکز کرد و به دو حملۀ سخت علیه باریکادها دست زد. هر دوی این حملات دفع شدند و به مهاجمین تلفات سنگینی وارد شد. شورشیان که در پشت بامها، پنجره­ها، بالکنها و در پشت باریکادها کمین کرده بودند، میدان آتش خوبی داشتند. تلفاتشان هم بسیار جزئی بود. پیش از هر حمله، پلیس باریکادها را با این تصور که نیروی عمدۀ دشمن در پشت آنها قرار دارد شدیداً زیر آتش تفنگ و مسلسل می گرفت. در واقع شورشیان تنها تعداد اندکی مدافع در آنجا نگه داشته بودند، در حالی که نیروی عمده شان در پشت بامها، پشت پنجره­ها و بالکنهای خانه­های مجاور متمرکز شده بود.

سومین حملۀ بزرگ پلیس به باریکادهای آیلزبک نیز با شکست مواجه شد. پلیس برای این حمله یک زره پوش را جلو فرستاد تا باریکاد را به مسلسل ببندد و بتوانند بدون تلفات به باریکاد حمله کنند. اما یکی از شورشیان حمله­ای غافلگیرانه کرد و رانندۀ زره پوش را کشت و بقیۀ افراد مجبور شدند از زره پوش پیاده شده و پیاده حمله کنند. در نتیجه پلیس نتوانست پیشروی کند. نتیجتاً، این باریکاد تا وقتی که شورشیان بدون اطلاع پلیس، خود آنرا برای گرفتن مواضع جدید ترک کردند مورد حملۀ مجدد قرار نگرفت. بنابراین آتش عظیمی که پلیس بر این باریکاد فرو ریخت بیهوده بود، زیرا حتی یک شورشی هم در پشت آن وجود نداشت.

در سراسر قیام، شورشیان خود را به عملیات تدافعی محدود کردند: در هر جا که موقعیت مساعد بود، به تهاجم دست زدند، ضد حمله­های شدید و ناگهانی کردند، به حرکات جانبی دست زدند و بدین وسیله دشمن را خسته و بی روحیه کردند.

بدین ترتیب شورشیان با عملیات پرشور و ماهرانه مبارزۀ مصممانه­ای را علیه وسایل نقلیۀ زره دار پلیس پیش بردند. در یک فرصت، دو زره پوش طول یک خیابان را پیش گرفتند و در مقابل باریکادها قرار گرفتند: بلافاصله باریکادهای جدیدی در پشت آنها برپا شد و زره پوشها در محاصره قرار گرفتند و چندین ساعت از عملیات بازماندند. اتفاقات مشابهی که نشان دهندۀ شهامت، عزم و ابتکار شورشیان بود بسیار زیاد بودند.

پیش از پرداختن به دنبالۀ قیام، یک مسئله باید مورد توجه قرار گیرد: چرا مبارزه در مناطق شمال شرقی منزوی باقی ماند؟ چرا نقشۀ بسیج توده­ها در سراسر شهر برای یک حملۀ هماهنگ به مرکز، حتی آغاز هم نشد؟ چرا مبارزه در مناطق مختلفی که در بامداد آغاز شده بود متوقف شد؟ علت آن بود که در 23 اکتبر یعنی در لحظه­ای که پرولتاریای هامبورگ بیش از هر زمان دیگر به یک رهبری قاطع نیاز داشت، از این رهبری برخوردار نبود. خبرهایی از مناطق مختلف می رسید که دستوراتی مبنی بر توقف نبرد رسیده، که قیام باید متوقف شده و نتیجتاً اینکه کارگران باید سلاحهایشان را تا رسیدن دستورات جدید از رهبری حزب، مخفی کنند.

برخی رفقا در کمیتۀ منطقه­ای فکر می کردند که از آنجا که بعضی مناطق حمله را آغاز کرده بودند، دیگران نیز باید چنین کنند؛ اما دیگر بسیار دیر شده بود زیرا در نتیجۀ دستوری که متأسفانه برای توقف قیام صادر شده بود، مبارزه در همه جا به استثناء بارمبک و مناطق همجوار آن قبلا متوقف شده بود. در حدود ساعت 10 شب روشن شد که دستور توقف قیام به وسیلۀ اوربانس دبیر کمیتۀ هامبورگ که تازه از کنگرۀ شمنیتس بازگشته بود داده شده. برای پیدا کردن اوربانس و روشن شدن دلایل توقف قیام بیهوده همه جا را گشتند اما نتوانستند وی را بیابند.

اوربانس آنچنان که بعداً مشخص شد، دستور توقف قیام را بر اساس نتایج کنفرانس شمنیتس داده بود. این کنفرانس باید مبادرت به یک اعتصاب عمومی را که در برنامۀ کمیتۀ مرکزی قرار بود به قیام مسلحانه با هدف تصرف قدرت تبدیل می شد، تعیین می کرد و قیام هامبورگ نقش علامت را برای این شورش عمومی بازی می کرد. اما کنفرانس بسیار بد سازمان داده شده بود و وقتی که مسئلۀ اعتصاب عمومی به رأی گذاشته شد، اکثریت (هر چند اکثریت اندکی) به وسیلۀ سوسیال دمکراتها علیه آن رأی داد. بدین گونه از آنجا که کنفرانس اعلام اعتصاب عمومی را رد کرده بود، رهبری حزب تصمیم گرفت فعلا از هر قیامی خودداری کند.

کنفرانس شمنیتس در 21 اکتبر برگزار شده بود. اینکه چرا مصوبات آن همراه با تصمیمات کمیتۀ مرکزی که ناشی از آن بود در طول 22 اکتبر به هامبورگ اطلاع داده نشد، قابل فهم نیست.

دستور جدید تنها در ساعت 5 بعد از ظهر 23 اکتبر به سرفرماندهی قیام بارمبک که در محاصرۀ پلیس بود رسید.

علیرغم لغو دستور حزب، توده­های پرولتاریای هامبورگ به ابتکار خویش یک سری تظاهرات و راهپیمایی ها را در خیابانها ترتیب دادند، کار را متوقف کردند و منتظر رهنمودهایی ماندند که به آنها بگوید چگونه دست به عمل بزنند. جمعیت انبوهی از کارگران در جلوی ساختمان اتحادیۀ کارگری جمع شدند، زنجیر پلیس را که رفرمیستها آنرا درخواست کرده بودند پاره کردند، به داخل ساختمان راه یافته و شروع به کتک زدن رهبران رفرمیستی که هنوز فرار نکرده بودند نمودند. تا وقتی که رگبار گلوله بر این جمعیت باریدن نگرفت پراکنده نشدند.

در بندر جنوبی بارمبک، نبرد تا فرا رسیدن تاریکی (ساعت پنج بعد از ظهر) طول کشید. پلیس تلفات زیادی را متحمل شد اما بخاطر نیروهای کمکی زیاد موفق شد شورشیان را به تدریج به شمال و به عقب براند. در ساعت 6.30 بعد از ظهر سرهنگ دنر فرماندۀ نیروهای پلیس تصمیم گرفت نبرد را متوقف کند و برای آن روز دستور آتش بس داد.

شب 24-23 اکتبر آرام بود. شورشیان بارمبک که مواضع خوبی را با پوشش فراوان حفظ کرده بودند هر زمان که پلیسها خود را نشان می دادند بر آنها آتش گشوده و آنها را پراکنده می کردند. خبرگیرها همه جا در خیابان بودند. گرچه اکنون فهمیده بودند که شورش در دیگر مناطق گسترش ندارد و دستور به وسیلۀ حزب لغو شده، اما شورشیان تصمیم به ادامۀ مبارزه گرفتند. اهالی بارمبک هر گونه کمکی را به آنها می دادند: آنها را در ساختن باریکادها کمک می کردند، نان و سیگار می آوردند، به دشمن اطلاعات دروغ می دادند و غیره.

زنان نقش به ویژه مهمی در قیام بازی کردند. صرف نظر از اطلاعاتی که در مورد پایان گرفتن قیام می رسید، شایعات گوناگونی در میان شورشیان رواج یافت، مثلا اینکه اعتصابی عمومی در آلمان مرکزی درگرفته یا اینکه روسیه در حال کمک فرستادن است (یک کشتی اسلحه و غیره). تنها در طول شب 24-23 اکتبر یعنی وقتی که یکی از اعضای اصلی کمیتۀ هامبورگ با دستور توقف نبرد به بارمبک وارد شده بود، شورشیان شروع به رفتن به خانه­های خود کردند. در صبح روز دوم یک رزمناو از کیل (رزمناو هامبورگ) و دو قایق اژدرافکن که 500 پلیس به همراه داشتند از لوبک به بندر هامبورگ وارد شدند. نیروهای ضدانقلاب با این واقعیت که سازمانهای فاشیست شهر از ذخایر مخفی خود به سلاح مجهز شده و اکنون کاملا آماده جنگ بودند، بیشتر تقویت شدند.

در سپیده دم، پلیس شروع به پیشروی هماهنگ در بارمبک نمود. تمامی نیروهای در دسترس، هم پلیس و هم فاشیستها، در عملیات شرکت کردند. شناسایی ها توسط هواپیماهایی که بر فراز منطقه پرواز می کردند انجام گرفت. ستون اعزامی ملوانان رزمناو هامبورگ از پیشروی امتناع کردند. حمله لازم نبود زیرا شورشیان قبلا مواضع خود را ترک کرده بودند. تنها معدود افرادی که در پشت بامها پراکنده بودند به زد و خورد با پلیسها ادامه می دادند.

در ساعت 11 صبح سرهنگ دونر گزارشی در مورد «سقوط» بارمبک به مافوق هایش فرستاد. پس از اشغال بارمبک، نیروی عمدۀ پلیس برای سرنگونی شوراها در شیفبک به آن منطقه و همچنین به دیگر مناطق جنوب شرقی برای پایان دادن به «ناآرامی های» آنجا رهسپار شدند. به مبارزۀ سهمگین چند ساعته­ای برای بیرون راندن شورشیان از باریکادها نیاز بود. در 25 و همچنین در 26 اکتبر در بارمبک، گروههای منفردی از شورشیان به ستونهای کوچک پلیس که خانه­ها را می گشتند و یا در تعقیب شرکت کنندگان در قیام بودند، حمله می کردند. در طول تمامی عملیات تلفات پلیس شصت کشته و تعداد زیادی مجروح بود. شورشیان 4 تا 6 کشته داشتند (تعداد زخمی ها مشخص نشد). تعداد زیادی کشته و مجروح نیز از مردم عادی وجود داشت (یعنی کسانی که عملا اسلحه برنداشتند و نجنگیدند)، زیرا پلیس به کرات بر آنها آتش گشود. در بین کشته­ها و زخمی ها تعدادی بچه هم وجود داشتند.

تلفات کم شورشیان بخاطر استفادۀ ماهرانه شان از باریکادها، مواضعشان در پشت بامها، بالکنها و در استفادۀ عمومی شان از پوشش خوب بود.

قیام هامبورگ با حملات بسیار کمی به وسیلۀ کارگران به پلیس و دیگر نیروهای حکومتی و غارت فروشگاههای مواد غذایی در چندین شهر و دهکدۀ اطراف (برگدورف، ایستهوئه، کیل و …) همراه بود.

نتیجه گیری

اولا قیام هامبورگ دو روز طول کشید و علیرغم برتری قاطع نیروهای دشمن، به وسیلۀ ضدانقلاب درهم شکسته نشد، بلکه توسط دستورات حزب متوقف شد و نیروهای مسلح پرولتاریا داوطلبانه نبرد را متوقف کردند. رئیس شهربانی هامبورگ در یک گزارش ویژه به مافوق هایش در برلین می پذیرد که علیرغم تلاشهایش در شکستن مقاومت شورشیان توفیق نیافت و اینکه شورشیان درهم شکسته نشدند بلکه خود میدان نبرد را ترک کرده و سلاحهای خود را مخفی کرده بودند. وی در عین حال بر شجاعت و جسارت شورشیان از آغاز تا پایان تأکید می کند. او به ناتوانی پلیس برای مقابله با قیامی که جدیدترین شیوه­های دفاع فعال را بکار گرفته، استفادۀ وسیعی از باریکادها، پشت بامها، بالکنها و پنجره­ها نموده و از حمایت مردم برخوردار بوده اعتراف می کند. ما کاملا با این قضاوت از طرف یک دشمن موافقیم.

ثانیاً، قیام هامبورگ بدون شک یک قیام توده­های پرولتاریا بود. تعداد اعضای جوخه­های رزمنده­ای که نقشی فعال در نبرد داشتند واقعاً اندک بود – حدود 250 تا 300 نفر، اما تودۀ پرولتاریا با برخورد خویش نشان داد که در طرف شورشیان است. برپایی سریع شبکۀ باریکادها تنها به واسطۀ شرکت توده­های کارگر امکان پذیر شد. آنها بعداً سمپاتی فعال خود را به وسیلۀ توقف کار در تقریباً تمامی کارخانجات، اسکله­ها و کشتی سازیها نشان دادند. تقریباً هر گونه فعالیت طبقۀ کارگر در شهر متوقف شد.

قیام هامبورگ با عملیات طبقۀ کارگر در دیگر شهرهای همجوار مورد حمایت قرار گرفت. تصور نمی رفت که این عملیات، عملیات منفردی باشد که هیچ ارتباطی با پرولتاریای دیگر مناطق آلمان نداشته باشد. تصور حزب کمونیست آن بود که این عملیات باید بمثابۀ علامتی برای شورش عمومی در مراکز صنعتی عمده باشد. این قیام در لحظه­ای درگرفت که شور انقلابی در همه جا در اوج خود بود و بحران سیاسی و اقتصادی در حادترین شکل خود قرار داشت.

اما (و این نکتۀ سوم است) تدارک سیاسی قیام فوق العاده ضعیف بود. دبیران سیاسی مناطق گوناگون تنها در آخرین دقایق از دستور شورش آگاه شدند و برخی از آنها تصادفاً به این کار دست زدند؛ این امر آنها را از اجرای کار ضروری تدارک سیاسی و مادی بازداشت.

در رابطه با رهبری، قیام هامبورگ نمونۀ کلاسیکی از طریقی است که یک قیام نباید به آن طریق سازمان یابد و برخوردی را که نباید نسبت به قیام داشت به دست می دهد. اگر رهبری می خواست به مارکسیسم وفادار بماند مجاز نبود که هنگامی که قیام درگرفته و به موفقیتهای قابل توجهی هم دست یافته بود، عقب نشینی کند. به ویژه وقتی که خود حزب دستور قیام را داده بود. مارکس نوشت:«نباید با قیام بازی کرد». برخی رهبران سازمان هامبورگ (مثل اوربانس) با قیام بازی کردند. علیرغم نتیجۀ کنفرانس شمنیتس، از آنجایی که قیام قبلا آغاز شده بود، سیاست صحیح، بسیج تمامی نیروهای انقلابی پرولتاریای هامبورگ و دیگر مناطق با گسترش جنبش در حوزۀ هامبورگ و حمایت از آن به وسیلۀ عمل پرتوان در هر جایی که امکان داشت بود. در هامبورگ، شعار شوراها باید برپا شوند و تهییج شدید برای ایجاد آنها باید در دستور کار قرار می گرفت. اما در هامبورگ، حزب کمونیست، پیشاهنگ پرولتاریا، نه تنها غیرفعال باقی ماند بلکه از گسترش قیام هم ممانعت کرد. حزب یا دقیق تر گفته باشیم، رهبران آن، در عمل به همان نحوی به قیام خیانت کردند که پلخانف؛ پلخانفی که در 1905 گفت:«آنها نباید دست به اسلحه می بردند».

بدون سازمان، بدون رهبری حزب انقلابی، قیام پیروزمند امکان ناپذیر است. در هامبورگ، رهبری حزب وجود نداشت و قیام نمی توانست به نحو دیگری پایان یابد.

رابعاً، علیرغم مسائل دیگر، علیرغم فقدان رهبری و تدارک بسیار ضعیف، و هر چند که سازمان رزمنده از نظر تعداد بسیار ضعیف و تقریباً بدون سلاح بود، معهذا شورشیان موفق شدند – از طریق وقف نمودن نامحدود خود برای انقلاب، از طریق شهامت خویش، از طریق عملیات قاطعانه و ماهرانۀ خویش و بخاطر کمک توده­های طبقۀ کارگر – به مبارزه­ای موفق علیه نیروهای از نظر عددی برتر و بسیار مسلح پلیس دست بزنند. این واقعیت گواهی ست بر شهامت هسته­های فعال پرولتاریای هامبورگ و به ویژه بارمبک و نشان می دهد که با فرض یک رهبری درست سیاسی و نظامی و حتی با وجود سلاح بسیار کم، واحدهای رزمنده می توانند به پیروزی بر ضدانقلاب امیدوار باشد. تصور این مسئله ساده است که اگر اشتباهات رهبری که به آنها اشاره کردیم صورت نمی گرفتند – و این اشتباهات اجتناب ناپذیر بودند – نتیجۀ قیام هامبورگ چه می شد.

خامساً، غیرقابل تصور است که اگر قیام پیروز می شد، یعنی قدرت را تصرف می کرد، با توجه به اینکه هامبورگ سرخ منزوی باقی مانده بود و به وسیلۀ قیامهای مشابهی در مراکز عمدۀ کشور مورد حمایت قرار نمی گرفت، بتواند آنرا حفظ کند. قیام در دیگر شهرها یا حداقل در شهرهای منطقۀ بالتیک، پیش شرط یک پیروزی انقلابی در خود هامبورگ بود. به اعتقاد ما با توجه به وضعیت کشور در 1923، هامبورگ می توانست علامت یک شورش عمومی در تعداد زیادی از مراکز و مناطق باشد. پرولتاریای هامبورگ، علیرغم خیانت کاری سوسیال دمکراسی، توانایی حفظ قدرت را داشت. اما برای اینکه این امر اتفاق افتد به یک رهبری بلشویکی در رأس حزب کمونیست آلمان نیاز بود. چنین رهبری ای وجود نداشت