سياسی

استالین از نگاهی دیگر

استالین از نگاهی دیگر
لودو مارتنز
مترجم: پیام پرتوی
ويراستار: ا· م· شيرى
مقدمه:
اهميت استالين
در ٢۰ اوت ١٩٩١، کودتاى* دیر هنگام یانایف آخرين گامى بود که نابودى باقيمانده بقاياى کمونيسم در اتحاد جماهير شوروى را سرعت بخشید. مجسمه هاى لنين به زير کشيده و به ايده هاى او يورش برده شد. اين حادثه مباحث بيشمارى را در مورد کمونيسم و جنبشهاى انقلابى برانگيخت. برخى ميگفتند که اين، امرى غيرمنتظره بود.
در آوريل ١٩٩١، ما کتابى را منتشر نموديم٬ اتحاد جماهير شوروى: ضد انقلاب مخملى١ که بصورتى بنيانى سير تکاملى سياست و ايدئولوژى اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى را از ١٩٦۵ پوشش ميداد. اکنون که يلتسين کودتاى حرفه اى خود را انجام و استقرار مجدد سرمايه دارى را قاطعانه اعلام نموده است٬ تجزيه و تحليل ما همچنان اعتبار دارد.
آخرين رويارويى گيج کننده ميان يانايف٬ گارباچوف و يلتسين که صرفا بازگو کننده تصميمات گرفته شده در کنگره ٢٨ در جولاى ١٩٩۰ بودند٬ در حقيقت مضحک بود. ما در آنزمان نوشتيم که اين کنگره «تائيد گسيختگى از سوسياليسم و بازگشت به کاپيتاليسم است»٢. يک تجزيه تحليل مارکسيستى از آنچه که در سال ۱۹۸۹ در اتحاد جماهير شوروى رخ داد، به نتايج زير منتهى شد:
«گارباچوف…… بصورتى آهسته و تدريجى٬ اما برنامه ريزى شده٬ سير احياى سرمايه دارى را به اجرا گذاشته است…… گارباچوف٬ ناتوان در انتخاب راه٬ به دنبال دريافت هر چه بيشتر کمک مالى و سياسى از جهان امپرياليسم است. او در عوض به غرب اجازه انجام هر کارى را در اتحاد جماهير شوروى ميدهد”٣ يک سال بعد٬ در پايان سال ١٩٩۰، ما تجزيه و تحليل خود را بدين ترتيب جمعبندى نموديم:
«گارباچوف از سال ١٩٨۵ بصورتى مصمم و مداوم از هيچ موضع سياسى حمايت ننموده و جناح راست مداوما حمله و هر موج جديدى او را بصورت فزاينده اى بسوى آن جناح متمايل نموده است. در مقابله با ادامه حملات ناسيوناليستها و فاشيستهای تحت حمايت يلتسين٬ احتمال عقب نشينى دوباره گارباچوف بعيد نيست٬ امرى که بدون شک به فروپاشى حزب کمونيست و اتحاد جماهير شوروى دامن خواهد زد».٤
«بالکانيزه نمودن آفريقا و جهان عرب شرايط دلخواه را براى امپرياليسم تضمين نموده است. با نگاه هر چه دقيقتر به مسئله در ميابيم که در حال حاضر غرب شرايطى فراتر از بازسازى سرمايه دارى را در اتحاد جماهير شوروى آرزو ميکند. آنها در مورد انقياد سياسى و اقتصادى خودشان خواب ميبينند.۵ اين تصادفى نيست که ما نتايج مارکسيستی- لنينيستى بدست آمده از سالهاى ١٩٨٩ و ٩۰ را به خاطر مياوريم. جار و جنجال براه انداختن بر سر جايگاه لنين با ادعاى تبليغات انفجارآميز پيروزى بر مارکسيسم- لنينيسم همراه شد. به هر حال تنها تجزيه و تحليلهاى مارکسيستی- لنينيستى صحيح قادر به توضيح کار نيروهاى اجتماعى واقعى بودند. نيروهاى اجتماعى که تحت شعار عوام فريبانه “آزادى و دمکراسى” و “سياست فضاى باز و پروسترويکا” کار ميکردند»·*
مقام و منزلت استالين در سال ١٩۵٦، در خلال ضد انقلاب خونين مجارستان نابود شد. سى و پنج سال بعد مقام و منزلت لنين تا حد يک زباله تقليل يافته است. از بين بردن منزلت استالين و لنين يادآور دو بخش اساسى در مارکسيسم است. در سال ١٩۵٦، خروشچف به موفقيتهاى استالين يورش برد٬ به ترتيبى که توانست مواضع حزب کمونيست را از اساس تغيير بدهد. فروپاشى تدريجى سيستم اقتصادى و سياسى که به دنبال آن ظاهر شد، توسط گارباچوف در سال ١٩٩۰ به قطع ارتباط نهايى با سوسياليسم منجر گردید.
البته٬ رسانه هاى خبرى در سراسر جهان روزانه در مورد شکست کمونيسم لاطائلاتى را سرهم ميبافتند. اما در اينجا بايد تصريح کرد که اگر شکستى در اتحاد جماهير شوروى وجود داشت به رويزيونيسمى که توسط خروشچف در ٣۵ سال پيش ارائه شد، مربوط ميشود. اين رويزيونيسم به يک شکست کامل سياسى٬ تسليم به امپرياليسم و فاجعه اقتصادى منجر گردید. شيوع کنونى سرمايه دارى و فاشيسم وحشى در اتحاد جماهير شوروى به روشنى نشان ميدهد زمانيکه اصول انقلابى مارکسيسم لنينيسم کنار گذاشته ميشوند، چه روى ميدهد.
فعالیتهاى رويزيونيستها براى نابودى استالين ۳۵ سال پيش آغاز شد و همراه با نابودى استالين با تکان دستى لنين را از ميان برداشتند. خروشچف بى رحمانه برعليه استالين جنگيد. گارباچوف در مقام رهبر٬ در خلال پنج سال از فضاى باز سياسى خود٬ جنگ صليبى را بر عليه “استالينيسم” به پيش برد. توجه داشته باشيد که برچيدن پيکره هاى لنين بر کارزار سياسى برعليه عملکرد او پيشى نگرفت. این کارزار برعليه استالين کافى بود. زمانيکه که ايده هاى استالين مورد حمله قرار گرفتند٬ تخطئه و نابود شدند٬ روشن شد که ايده هاى لنين نيز به همان سرنوشت دچار شده اند.
خروشچف کار مخرب خود را با انتقاد از اشتباهات استالين بخاطر “شروع دوباره لنينيسم در شکل اصلى خودش” و تکامل سيستم کمونيسم آغاز و گارباچوف به منظور سر در گم نمودن نيروهاى چپ همان وعده هاى عوامفريبانه را تکرار نمود. در حال حاضر مسائل کاملا روشن شده اند: به بهانه “بازگشت به لنين”٬ تزار باز ميگردد٬ به بهانه “تکامل کمونيسم” سرمايه دارى وحشى حمله ور شده است.
بخش بزرگى از هوادارن جناح چپ، چند کتابى را در مورد فعاليتهاى سيا و سازمانهاى جاسوسى غربى خوانده اند. آنها آموخته اند که جنگ روانى و سياسى در مجموع مهمترين بخش جنگ مدرن را تشکيل ميدهند. تهمت و افترا٬ شتشوى مغزى٬ فتنه انگيزى٬ تحريفها از انواع مختلف٬ تشديد تضادها٬ تهمت و افترا به مخالفان و تدارک و ارتکاب جنايات و سپس، نسبت دادن آن به مخالفان، از جمله روشهاى معمولى هستند که در جنگ مدرن توسط سازمانهاى جاسوسى غرب مورد بهره بردارى قرار ميگيرند.*
اما جنگهايى که امپرياليستها با بيشترين انرژى و با امکانات عظيم براه انداخته اند٬ جنگهاى نظامى٬ جنگهاى پنهانى٬ جنگهاى سياسى و جنگهاى روانى٬ جنگهاى ضد کمونيستى هستند. آيا اين آشکار نيست که کارزار ضد استالين اساس جنگ ايدئولوژيکى برعليه سوسياليسم و کمونيسم بود؟ سخنگويان رسمى ماشين جنگى آمريکا٬ کيسينجر و برژينسکى که از کار سولژنتسين و کانکوست٬ که تصادفا دو نويسنده محبوب سوسيال دمکراتها٬ ترتسکيستها و آنارشيستها بودند٬ تقدير نمودند. اما آيا اين شايسته تر نبود که آنها بجاى “کشف حقيقت در مورد استالين” در ميان متخصصان ضد کمونيسم٬ به دنبال رشته هاى جنگ روانى ميگشتند که بوسيله سيا تدارک ديده ميشدند؟
اينکه ما در حال حاضر ميتوانيم در اغلب نشريات زيباى سرمايه دارى و خرده بورژوازی٬ همان تهمتها و اکاذيبى را در مورد استالين پيدا کنيم که در نشريات نازيها در خلال جنگ جهانى دوم پيدا ميشد، واقعا تصادفى نيست. اين نشانه ايست از اينکه مبارزه طبقاتى در سراسر جهان در حال تشديد است و جهان سرمايه دارى تمام توان خود را جهت دفاع از “دمکراسى” خويش بسيج نموده است. در خلال جلسات در مورد دوران استالين٬ ما اغلب یک متن بسيار طولانى ضد استالينى را خوانده و نظر تماشاچيان را در مورد آن جويا شده ايم. آنها٬ اغلب همواره٬ پاسخ دادند که متن٬ اگر چه به طور خصمانه اى ضد کمونيسم٬ متفاوت است و به روشنى اشتياق جوان و فقير را براى بلشويسم و دستاوردهاى صنعتی در اتحاد جماهير شوروى نشان ميداد. ما سپس به تماشاچيان گفتيم که متن يک متن نازى٬ در Signal ٢٤ (١۹٤٣) منتشر شده در بالاترين مرحله جنگ بود! کارزارهاى ضد استالينى انجام شده توسط “دمکراسيهاى” غربى در ١۹۸۹- ١۹۹١ اغلب وحشيانه تر و افترا آميزتر از نوع نازيستى آن در دهه هاى ١٩٣۰ بودند. در حال حاضر دستاوردهاى عظيم کمونيسم در دوران دهه هاى ١٩٣۰ جهت خنثى نمودن افتراعات موجود نیستند٬ و براى دفاع از تجربيات اتحاد جماهير شوروى در دوران استالين نيز نيروى قابل ملاحظه اى وجود ندارد.
زمانيکه بورژوازى شکست قطعى کمونيسم را اعلام مينمايد از شکست مفتضح رويزيونيسم جهت تاکيد مجدد از نفرت خود از دستاوردهای حاصله در گذشته بوسيله لنين و استالين بهره بردارى مينمايد. با اين وجود٬ بيشتر در مورد گذشته فکر ميشود تا آينده. هدف بورژوازى٬ با خبر از دقت٬ انرژى و سر زندگى تجزيه و تحليهاى کمونيسم٬ تلقين اين امر به مردم است که مارکسيسم- لنينيسم يکبار براى هميشه به خاک سپرده شده است. سرمايه دارى داراى يک طيف وسيع از کادرهاى توانمند است که ميتواند از تحولات جهان يک ارزيابى علمى اراٸه دهد و بنابراين، قادر به پيش بينى اغلب بحرانها و ناآراميها در مقياس کل کره زمين٬ و جنگ از انواع مختلف آن است. پس از احياى سرمايه دارى در شرق اروپا و اتحاد جماهير شوروى کليه تناقضات سيستم امپرياليستى جهانى تشديد يافته اند. زمانيکه توده هاى کارگر در سراسر جهان با شبح بيکارى٬ فقر٬ استثمار و جنگ روبرو شوند٬ تنها مارکسيسم- لنينيسم قادر به نشان دادن راه نجات است. فقط مارکسيسم لنينيسم قادر به تسليح توده هاى کارگر جهان سرمايه دارى و مردم تحت ستم جهان سوم است. با توجه به موارد فوق٬ مبارزات آينده٬ کليه چرنديات در مورد پايان کمونيسم٬ خلع سلاح تودهاى تحت ستم سراسر جهان را در نظر دارد.
دفاع از دستاوردهاى استالين٬ در اصل بمعنی دفاع از مارکسيسم لنينيسم است و وظيفه ايست مهم و ضرورى جهت آماده نمودنمان براى مبارزه طبقاتى تحت نظام نوين جهانى.
اهميت حياتى استالين در کشورهاى سابق سوسياليستى
پس از احياى سرمايه دارى در اتحاد جماهير شوروى٬ عملکرد استالين به منظور درک مکانيزم مبارزات طبقاتى اخير در دوران سوسياليسم٬ مورد توجه قرار گرفته است.
ارتباطى ميان احياى سرمايه دارى و کارزار وحشيانه برعليه استالين٬ که بر آن مقدم است٬ وجود دارد. انفجار نفرت برعليه مردى که در سال ١٩۵٣ مرده است کمى٬ اگر دور از فهم نباشد٬ عجيب به نظر ميايد. در خلال ٢۰ سال قبل از بدست گيرى قدرت توسط گارباچوف٬ برژنف به بروکراسى٬ رکود٬ فساد و نظاميگرى عينيت بخشيد. اما ما نه در اتحاد جماهير شوروى و نه در “جهان آزاد”٬ هرگز شاهد موج حمله اى برعليه برژنف٬ همانند حملاتى که به استالين شده است٬ نبوده ايم. اين کاملا آشکار است که در خلال چند سال گذشته٬ کليه مرتجعین سرمایه داری و امپرياليسم در اتحاد جماهير شوروى و بقيه جهان بمنظور پايان دادن به بقاياى سوسياليسم در اتحاد جماهير شوروى خود را بر روى استالين بعنوان يک هدف متمرکز نموده اند. چرخش فاجعه بار خروشچف در حقيقت نشانگر شايستگى ايده هاى استالين است. استالين بر مبارزه طبقاتى در دوران سوسياليسم٬ اینکه نيروهاى فئودالهاى قديمى و بوژوازى هرگز مبارزه خود را براى احياء متوقف نخواهند نمود و اپورتونيستها٬ ترتسکيستها٬ بوخارينيستها و ناسيوناليستهاى سرمايه دار در حزب به سازماندهى دوباره طبقات ضد سوسياليسم يارى خواهند رساند٬ تاکيد مینمود. خروشچف اعلام کرد که اين تزهای انحرافى به اقدامات خودسرانه منجر ميشدند. اما در سال ١٩٣٣، ظهور تزار بوريس (باریس یلتسین) بعنوان نمونه اى بارز بر صحت قضاوت استالين آشکار ميشود.
دشمنان ديکتاتورى پرولتاريا از اصرار خود بر اينکه استالين معرف ديکتاتورى کارگران نبود٬ بلکه ديکتاتورى استبدادى خود را نمايندگى مينمود٬ هرگز دست برنداشتند. عبارت گولاگ*“ به معناى ديکتاتورى استالين” است. اما آنهايى که در دوران حکومت استالين در گولاگ بسر ميبردند در حال حاضر بخشى از قدرت بورژوازى هستند. تولد جديد سوسيال دمکراسى براى تخريب استالين ضرورى بود. اما زمانيکه استالين به خاک سپرده شد٬ هيتلر از مقبره او بيرون آمد. و در روسيه٬ اوکراين٬ رومانى٬ اسلوواکى٬ غيرو و غيرو٬ کليه قهرمانان فاشيست٬ از جمله والسوف٬ باندرا٬ آنتونسکو٬ تيسو و ديگر جاسوسان نازى٬ زنده اند. انهدام ديوار برلين منادى ظهور نئونازيسم در آلمان است. در حال حاضر٬ هنگام برخورد با آزاد نمودن اروپاى شرقى از بند فاشيسم و سرمايه دارى٬ درک اینکه استالين در حقيقت از نيروى طبقه کارگر حمايت مینمود، آسانتر میشود.
* Gulag اردوگاه کار اجبارى در اتحاد جماهير شوروى – مترجم
استالين مرکز مباحٽات در کشورهاى سوسياليستى
رسانه هاى خبرى از يادآورى اين امر به ما که بدبختانه در جهان هنوز تعداد از پايگاههاى استالينيستى وجود دارند، هرگز دست برنميدارند. فيدل کاسترو جزيره کوچک خود را مانند يک ديناسور استالينيست اداره ميکند. کيم ايل سونگ در عرصه کيش شخصيت از استالين پيشى گرفته است. قصابهاى چينى ميدان تيانانمن جانشينانى مهلکتر از استالين هستند. تعداد اندکى از ويتناميهاى خشک مغز هنوز عکسهاى از هوشيه مين و استالين را در اختيار دارند٬ خلاصه کلام٬ چهار کشورى که هنوز داراى مواضع سوسياليستى هستند، تحت نام استالين از جهان “تمدن” طرد ميشوند. اين هياهوهاى بى وقفه در اين کشورها به منظور جلب و تقويت جريانهاى سرمايه دارى “ضد استالينيست” و خرده بورژوازى طراحى شده اند.
 
اهميت عملکرد استالين در جهان سوم
همزمان٬ در جهان سوم٬ کليه نيروهايى که به طريقى با بربريت امپرياليسم مخالفت مينمايند٬ تحت نام مخالفت با “استالينيسم” مورد تعقيب و حمله قرار ميگيرند.
بدين ترتيب٬ بر اساس روزنامه لوموند٬ حزب کمونيست فيليپين “توسط تصفيه شيطان صفتانه استالينيسم مصادره شده است”٦. بر اساس اعلاميه اى از گروه مایسون٬ “استالينيستهاى” جبهه آزاديبخش مردم تيگراى قدرت را در آديس آبابا به قبضه خود در آورده اند. به همين ترتيب در پرو٬ ما از ايده هاى مائو- استالينيست٬ کليشه زبان رسمى زمانى ديگر”٧٬ ميشنويم·
حتى ميتوان خواند که حزب بعث سوريه جامعه اى بسته و تقريبا “استالينيستى” را رهبرى ميکند!٨ دقيقا در اواسط جنگ خليج فارس٬ روزنامه اى به ما گزارش داد که يک جزوه شوروى عکسهاى استالين را با صدام حسين مقايسه و اضافه کرد که صدام پسر غيرقانونى این گرجستانى بزرگ بود. و قصابانى که پدر آستريد اهل هاوايى را تعقيب نموده بودند، بصورتى جدى ادعا کرده بودند که او “يک ديکتاتورى ستمگر” را مستقر نموده بود.
اعمال استالين براى افرادى اهميت دارد که در مبارزات انقلابى براى رهايى از تسلط وحشيانه امپرياليستها فعالند·
استالين٬ دقيقا مانند لنين٬ استقامت را در شديدترين و بيرحمانه ترين مبارزات طبقاتى نمايندگى ميکند. او نشان داد که٬ در سختترين شرايط٬ فقط يک نگرش استوار به دشمن قادر به حل مسائل اساسى توده هاى کارگر است. نگرشى آشتى جويانه و فرصت طلبانه توسط نيروهاى ارتجاعى دشمن به صورتى اجتناب ناپذير به انتقامى فاجعه بار و خونين منجر خواهد شد.
در حال حاضر٬ توده هاى کارگر در جهان سوم در شرايطى بسيار دشوار٬ بدون هيچ اميدى به آينده و در شرايطى مشابه با سالهای١٩٢۰-٣۰ در اتحاد جماهير شوروى بسر میبرند. در موزامبيک٬ ارتجاعيترين نيروها در کشور توسط سياو رؤساى آفريقاى جنوبى براى قتل عام ٩۰۰۰۰۰ موزامبيکى مورد بهره بردارى قرار گرفتند. بنيادگرايان هندو٬ با دريافت حمايت از حزب کنگره و تاييد سرمايه دارى هندوستان٬ مدتهاست که ترورهاى خونينی را در هندوستان رهبرى ميکنند. در کلمبيا٬ با تبانى ميان ارتش ارتجاعى و پليس٬ سياو قاچاقچيان مواد مخدر٬ در ميان تودها حمام خون براه افتاده است. در عراق٬ که تجاوز جنايتکارانه شرايط را براى مرگ بيش از ٢۰۰۰٠۰ نفر فراهم آورد٬ تحريمهاى به اجرا گذاشته شده توسط مدافعان بزرگ حقوق انسانى ما٬ به آرامى به کشتار دهها هزار کودک ادامه ميدهد.
* واقعیت این «کودتا» چنین است که گنادی یانایف، معاون میخائیل گارباچوف و تنی چند از طرفداران حفظ اتحاد شوروی مانند دیمیتری یازوف آخرین وزیر دفاع اتحاد شوروی، لوکیانوف، رئیس سابق شورایعالی، روسلان خازبولاتوف رئیس مجلس وقت وگروهی دیگر از مدافعان اتحاد شوروی در تاریخ در ۱۹ اوت سال ١٩٩١، با مشاهده روند تجزیه اتحاد شوروی و تخریب سوسیالیسم، تشکیل کمیته دولتی وضعیت اضطراری که ویرانگران یلتسینی آن را کودتا نامیدند، اعلام کرده و وظایف رئیس جمهور، گارباچوف را بعهده گرفتند و همه فرامین و دستورات خرابکاران یلتسینی را ملغا اعلام نموده و خواستار حفظ آرامش و برقراری مجدد حاکمیت شورائی شدند… پس از این، یلتسین با تانکها و نفربرها به معترضان حمله برد، خانه دولت (ساختمان مجلس) را به توپ بست. در این حادثه، شمار زیادی کشته و مجروح شدند و گروه یانایف زندانی گردید. ویراستار
* یکی از از اولین اقدامات گارباچوف، اعطای اجازه فعالیت های نامحدود به سازمانهای باصطلاح غیردولتی غربی، از جمله به «خانه آزادی» آمریکا و «جامعه باز» صهیونیستی جرج سورس بود. این سازمانهای سازمانهای باصطلاح غیردولتی غربی به جمع آوری نیرو و تأسیس مراکز آموزش «دمکراسی» و «حقوق بشر» اقدام نمودند. دیری نگذشت که معلوم شد که در این مراکز، شورشهای خیابانی، قتل و غارت آموزش می دهند. توسط همین آموزش دیدگان، در جامعه کثیر مله اتحاد شوروی، وابستگان ملل مختلف به اشکال مختلف (آتش زدن زنده زنده، پرتاب از بالای ساختمان، اعدامهای خیابانی، مثله کردن و..) به قتل می رسیدند. بدین ترتیب، در جامعه ناامنی ایجاد کرده، تخم کینه و دشمنی بین خلقها پاشیدند… بدین طریق، در همان سالهای آستانه تجزیه اتحاد شوروی جنگهای قومی- منطقه ای، قتل و کشتارها شروع شدند و اغلب آنها، مثلا جنگهای بین خلقهای ساکن گرستان، آذربایجان، ارمنستان، مولداوی، ازبکستان، تاجیکستان، اوکراین هنوز هم ادامه دارند. در نتیجه این جنگها، تا آغاز سال ۲۰۰۰ بیش از یک میلیون نفر از خلقهای اتحاد شوروی جان خود را از دست دادند و بیش از ۱۲ میلیون آواره جنگی شدند… ویراستار
* حوادث کشتار مردم در آلماآتا، تفلیس، باکو و غیره همانطور که فوقا اشاره شده، از جمله آن حوادثی بودند که سازمانهای جاسوسی غربی انجام دادند و سپس به مخالفان نسبت دادند. ویراستار
* راجع به چگونگی انحلال اتحاد شوروی و تخریب سوسیالیسم و نقش دولت آمریکا در آن، که در پی امضای معاهده ضد سوسیالیستی و ضد شوروی مشهور به کودتای بلاوژسکی توسط باریس یلتسین، لئونید کراوچوک و استانیسلاو شوشکویچ رهبران سه جمهوری اسلاو در ۸ دسامبر سال ۱۹۹۱ اتفاق افتاد، کانال تلویزیونی ان. تی. وی روسیه (NTV) در پائیز سال ۱٩٩٨سلسله برنامه هايی تحت عنوان «تاریخ دوره معاصر» با شرکت گارباچوف، یلتسین، کراوچوک، بوربولیس، رئیس استراحتگاه بلاوژسکی و عده ای دیگر و با اجرای یوگنی کسیلیوف تهیه و پخش کرد که چکیده آن را گنادی بوربولیس در مصاحبه اش چنین توضیح داد: «ما همه بهمراه يلتسين، کراوچوک، شوشکويچ برای امـضاى قـرارداد انـحـلال شـوروى، دراسـتراحـتگاه بـلاوژسـکى جمـع شـديم. قرار بـود نظربايف هم بيايد. با اينکه ظاهرا کسى از هـدف ما باخبر نـبود، ولى گارباچوف وى را از پيوستن به جمع ما منصرف کرد. يلتسين امضاى معاهده لغو پیمان اتحاد جمهوریهای شوروی را زود هنگام مى‌دانست و از اینکه مـمکن اسـت کا. گ. ب. ما را دستگـيـر کـند، هراس داشت. ولى، من اصرار داشتم. مذاکرات را بى‌نتيجه ديدم. از سالن خارج شدم و به اطاق مخابـرات رفـتم. به بـوش زنگ زدم. او مرا فورا شناخت. موضوع را به اطلاع ايشان رساندم. به سالـن بازگـشتم و به يلتسين طور ديگرى گـفـتم. به او گـفـتم: جرج بوش زنگ زده است و مى‌خواهد با شما صحـبت کـند. با يلتسين به اتاق مخابرات برگشتیم. یلتسین در خلال صحبت با جرج بوش، گفت: رهبران سه جمهوری از چهار جمهوری اتمی شوروی در اینجا هستیم. قرار بود نظربایف هم بیاید اما، هنوز نیامده است. البته، در مورد قزاقستان اتمی، مشکلی در میان نیست. من شخصا آن را تعهد می کنم، ولی از دستگیر شدنمان احتیاط می کنم. بوش در جواب گفت: اگر تعهد می کنی، امضاء کنید. مسئله بازداشت شما در میان نخواهد بود. من با گارباچف صحبت خواهم کرد. بعد از این گفتگوی کوتاه یلستین با جرج بوش ، به سالـن باز گـشتیم. یلتسین در حالی که دستانش را به هم می سائید، گـفـت: امضاء می کنیم. دوستان! معاهده را همين امشب امضاء و اعلام می کنیم». ویراستار
* در این قسمت، نواقص و اشتباهاتی در مورد شمار قربانیان تحریم عراق و حمله دولتهای آنگلوساکسونی به این کشور بطرز چشمگیری با واقعیت مغایرت دارد. مثلا، شمار کودکان عراقی کشته شده در اثر تحریمهای بعد ار جنگ اول خلیج در سال ۱۹۹۰، بنا به اعتراف مادلن اولبرایت، وزیر خارجه سابق آمریکا، ۶۰۰ هزار نفر بوده و تعداد کشته و مفقود شدگان این کشور از ماه مارس سال ۲۰۰۳ تا ماه دسامبر سال ۲۰۰۸ بنا به آمار رسمی دولتی و پزشکی قانونی عراق مندرج در سایت کنعان آنلاین (www.kanaanonline.org)، بیش از ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر بوده است. در باره رقم کشتارهای بعد از این تاریخ که هنوز هم ادامه دارد، هنوز آمار دقیقی در دست نیست. توجه کنید:
نویسنده: صباح البغدادی
برگردان: ع. سهند
آمار رسمی دولتی زیر، تا دسامبر ۲۰۰٨، شرایط فاجعه‌بار غالب بر عراق را از زمان حمله آمریکا و اشغال آن ‏کشور نشان می‌دهد.‏
‏۱- یک میلیون (۱۰۰۰۰۰۰) بیوه زن عراقی (بنا به گزارش وزارت امور زنان عراق).‏
‏۲- چهار میلیون (۴۰۰۰۰۰۰) کودک یتیم عراقی (بنا به تخمین وزارت برنامه‌ریزی عراق).‏
‏۳- دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) کشته عراقی (بنا به گزارش وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق).‏
‏۴- هشتصد هزار (٨۰۰۰۰۰) عراقی ناپدید شده در بازداشتگاه‌های مخفی مرتبط با احزاب گوناگون حاکم (بر ‏اساس شکایت‌های ثبت شده در وزارت کشور عراق).‏
‏۵- سیصد و چهل هزار (۳۴۰۰۰۰) زندانی عراقی که بدون اعلام جرم، در زندان‌های ارتش ایالات متحده، ‏زندان‌های دولت عراق، و زندان‌های واقع در منطقه کردستان به سر می‌برند (بنا به گزارش سازمان‌ها و ‏آژانس‌های حقوق بشر عراقی، عرب، بین‌المللی و سازمان ملل).‏
نیروهای اشغالگر ایالات متحده رسماً قبول دارند که تعداد بازداشت شدگان عراقی در زندان‌های آن‌ها حدود ‏صد و بیست هزار (۱۲۰۰۰۰) نفر است.‏
‏۶- چهار و نیم میلیون (۴۵۰۰۰۰۰) آوارۀ عراقی در خارج از عراق (بنا بر آمار متقاضیان گذرنامه (نوع ث) از ‏اداره مرکزی صدور گذرنامه).‏
‏٧- دو و نیم میلیون (۲۵۰۰۰۰۰) عراقی آواره در داخل عراق (به گزارش وزارت آوارگان عراق).‏
‏٨- هفتاد و شش هزار (٧۶۰۰۰) مورد ثبت‌نام شده ایدز در عراق؛ این رقم قبل از تجاوز به عراق و اشغال آن ‏کم‌تر از ۱۴ مورد بود (بنا به گزارش وزارت بهداشت عراق).‏
‏٩- گسترش ترسناک استفاده از مواد مخدر وارداتی از ایران در میان جوانان (بنا به گزارش وزارت بهداشت ‏عراق و مرکز مبارزه با مواد مخدر و اعتیاد).‏
من در باره شیوه‌های گوناگون قاچاق مواد مخدر، که برخی از آن‌ها بسیار سمی هستند، و چگونه آن‌ها در ‏جاهای مختلف در مناطق جنوبی تحت کنترل برخی از احزاب و میلیشیای شرکت کننده در دولت انبار ‏می‌شوند، و چگونه سود حاصل از فروش مواد مخدر در جهت به دست آوردن حمایت و سکوت مقامات ‏دولتی صرف خریدن آن‌ها (پرداخت رشوه) و کمک به کارزاهای انتخاباتی آن‌ها می‌شود، یک‌سری مقالات ‏تحقیقی نوشته ام.‏
‏۱۰- از زمان تجاوز و اشغال عراق، از هر چهار ازدواج سه ازدواج به طلاق می‌انجامد (بنا به گزارش وزارت ‏بهداشت عراق).‏
‏۱۱- بیش از چهل درصد عراقی‌ها زیر خط فقر قرار دارند (بنا به گزارش وزارت حقوق بشر عراق).‏
اما من معتقدم درصد واقعی بسیار بالاتر و بیش‌تر از ۵۵ درصد است.‏
‏۱۲- کاهش سطح کیفیت آموزش ابتدایی و عالی، بر اساس بیانیه‌های مقامات رسمی در یونسکو، که ‏باعث شد این سازمان مدارک تحصیلی صادر شده از دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی عراق را به ‏رسمیت نشناسد.‏
‏۱۳- ده‌ها هزار مدرک دانشگاهی تقلبی به مقامات ارشد دولتی، افسران ارشد، مدیران کل، و مقامات ‏ارشد احزاب سیاسی اعطا می‌شود (بنا به بیانیه‌ها و آمار کمیسیون صداق و شفافیت عراق).‏
‏۱۴- حدود ۵۵۰ نهاد سیاسی و ائتلاف‌های حربی وجود دارد (بنا به گزارش کمیسیون مستقل انتخابات ‏همگانی). و تا امروز، هیچ قانونی برای نظارت بر این تعداد نهادهای سیاسی وجود ندارد.‏
‏۱۵- حدود یازده هزار و چهار صد (۱۱۴۰۰) عدد سازمان‌های جامعه مدنی وجود دارد (بنا به گزارش وزارت ‏کشور و وزارت عدالت و رفاه اجتماعی عراق).‏
این سازمان‌ها دارای اهداف آشکار و پنهان هستند، روشن نیست این اهداف کدامند و بودجه آن‌ها از کجا ‏تأمین می‌شوند.‏
‏۱۶- صد و بیست و شش (۱۲۶) شرکت امنیتی تحت کنترل آژانس‌ها و سرویس‌های مخفی خارجی و ‏وزارت کشور عراق وجود دارد. هدف اعلام شده این شرکت‌ها حمایت از سفارتخانه‌های خارجی، ‏دیپلمات‌های خارجی، و مهمانان رسمی بازدید کننده از کشور است. با این وصف، اهداف پنهان آن‌ها معلوم ‏نیست. در این صورت، برای چه یک میلیون عراقی مسلح وجود دارد که در بین وزارتخانه‌های دفاع، کشور، ‏آژانس‌های امنیتی دولتی گوناگون، و آژانس‌های امنیتی احزاب حاکم گوناگون تقسیم شده اند؟
‏۱٧- هفده (۱٧) میلیشای مسلح رسمی ثبت شده مرتبط با احزاب سیاسی وجود دارد.‏
‏۱٨- دویست و بیست (۲۲۰) روزنامه و رسانه انتشاراتی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های ‏سرویس‌های مخفی خارجی تأمین می‌کنند (بنا به گزارش اتحادیه روزنامه نگاران عراق).‏
اهداف مشخص این مطبوعات شستشوی مغزی عراقی‌ها، منحرف کردن افکار آن‌ها از طرح‌های مختلفی ‏که تجزیه عراق به دولت‌های کوچک فرقه‌گرای منطقه‌ای و قومی را دنبال می‌کند، و نابود کردن هویت ملی ‏آن‌هاست.‏
‏۱٩- چهل و پنچ کانال تلویزیونی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرویس‌های مخفی خارجی تأمین ‏می‌کنند (براساس بیانیه‌های مدیران تأمین کنندگان خدمات ماهواره‌ای ‏Nilesat‏ و ‏Arabsat‏).‏
‏۲۰- شصت و هفت (۶٧) ایستگاه رادیویی وجود دارد که بودجه آن‌ها را آژانس‌های سرویس‌های مخفی ‏خارجی تأمین می‌کنند (براساس بیانیه‌های کمیسیون اطلاعات عراق).‏
‏۲۱- چهار شبکه مخابراتی دیجیتال، به ارزش ۱۲ میلیارد دلار، متعلق به رهبران سیاسی وجود دارد. ‏شرکت‌های زیر از جمله شرکت‌های این شبکه اند:‏
‏● شرکت کورک ‏Kork‏ متعلق به مسعود بارزانی (رییس‌جمهور منطقه کردستان)؛
‏● شرکت آسیا ‏Assia‏ انحصاراً متعلق به جلال طالبانی ‏(رییس‌جمهور عراق)؛
‏● شرکت زیین ‏Zein‏ (کویتی)·
 
Ludo Martens, L'URSS et la contre-révolution de velours (Antwerp: EPO, 1991) .1
2. Ibid., p. 215.2
Ibid., p. 186.3
Ibid., p. 253.4
Ibid., p. 245.5
Patrice de Beer, `La lente érosion'. Le Monde, 7 August 1991.6
Marcel Niedergang, Le Monde.7
International Herald Tribune, 5 November 1991, p. 1.8
Jose Maria Sison, Statement of Denial and Condemnation. 8 December 1992.9
Democratic Palestine, July-August-September 1992, p. 31.10