سياسی

استالین از نگاهی دیگر

استالین از نگاهی دیگر
لودو مارتنز
مترجم: پیام پرتوی
«ناگفته ها یا کمبودهای احstalinnantalinkamchakaتمالی کتاب حاضر را ویراستار آن، ا. م. شیری، یکی از شاهدان عینی که روند تخریب سوسیالیسم و تجزیه اتحاد شوروی را از نزدیک زیر نظر داشته، در بخشهای مربوطه با امضای «ویراستار» بیان کرده، تکمیل می کند».
لودو مارتنز
http://www.marxists.org/history/erol/belgium-1st/martens-obit.htm
دوران جوانی
لودو مارتنز٬ متولد ۱۹۴۶، تنها پسر ارشد یک مبل ساز بود· او دوران جوانی خود را در شهر کوچک ونژان٬ غرب فلاندرز٬ بلژیک٬ گذارند· لودو طی دوران تحصیل در مدرسه از خود استعداد فراوانی به زبان نشان داد و ویراستار روزنامه ای شد· او به موسیقی و شعر علاقه بسیاری داشت· قرار بود این مهارتهای بدست آمده در عنفوان جوانی٬ در نزد او باقی مانده و در خدمت او قرار گیرند·
او در سال ۱۹۶۵ به منظور تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاه کووین٬ که به او وعده یک زندگی راحت با مدارجی بسیار عالی٬ بعنوان یک پزشک حرفه ای را میداد، وارد شد· قلب او با اینحال با مبارزه٬ عامل آزادی بود· بنابراین او در KVHV٬ اتحادیه دانشجویان کاتولیک فلاندرز در آموزش عالی به فعال پرداخت·
لودو کار خود را همراه با پل گوسنز٬ والتر دی باک و هرويگ لروج*٬ با بسیج دانشجویان همکلاسی خود در راستای مواضع مترقی و بین المللی آغاز نمود· تحت رهبری الهامبخش او٬ جنبش متحد دانشجویان (SVB) شعار تنگ نظرانه ناسیونالیستی «والونها اخراج»* را رد و در عوض پرچم مبارزه را برعلیه نظام کاتولیک٬ بورژوازی فلاندرز و نخبه گرایی در دانشگاه فلاندرز برافراشت·
* Herwig Lerouge
* یک قوم فرانسوی زبان که عمدتا در جنوب فرانسه زندگی میکنند·
به همین خاطر٬ کشیشان٬ مقامات دانشگاهی و ناسیونالیستهای فلاندرز٬ همه آنکسانی که در موردش بدگویی و در جهت معرفی او بعنوان موجودی منفور تلاش مینمودند٬ از لودو متنفر بودند· در «زندگی ما»٬ روزنامه ای که او در دانشگاه اداره میکرد٬ لودو آزار جنسی کودکان را افشاء و همجنس بازی در کلیسا را – مسئله ای بسیار مهم که او طی چهار سال آنرا با تمام قوا دنبال نمود –  افشاء کرد· حضور لودو با این شرایط برای مقامات دانشگاه قابل تحمل نبود و به همین دلیل در صدد اخراج او برآمدند·
از زمان اخراج او و در خلال چهار دهه مقابله با ناسیونالیسم و دفاع از انترناسیونالیسم پرولتری در کلیه فعالیتهای سیاسی لودو جریان داشته است· در حالیکه دیگر احزاب٬ یکی پس از دیگری٬ در نزدیکی به ناسیونالیسم و تقسیم به مواضع ملی – زبانی موفق بودند٬ حزب کار بلژیک مهمترین میراٽ لودو به طبقه کارگر بلژیک باقی ماند و به باقی ماندن ادامه داده است٬ حزبی که در آن کلیه کارگران بلژیک٬ فلاندرز و والونها٬ برای مبارزه در راه ایجاد سوسیالیسم از طریق سرنگون نمودن امپریالیسم بلژیک با یکدیگر متحد شده اند·
لودو جنبش دانشجویی را که در ماه می ۱۹۶۸ در پایتخت بسیاری از کشورهای اروپایی جریان داشت، تحت تاٽیر قرار داد· او در جریان بازدید از برلین٬ در آنجا در ارتباط با دانشجویان آلمانی که تحت تأٽیر شدید مارکسیسم- لنینیسم قرار داشتند، قرار گرفت و نظرات مارکسیسم را به جنبش دانشجویی بلژیک ارائه و بر ضرورت ایجاد جبهه کارگران و دانشجویان تاکید ورزید·
او اصرار داشت که وظیفه روشنفکران انقلابی درک حرکت تاریخ٬ شناخت منابع کلیه بی عدالتیها، نشان دادن راه پیشرفت و انتقال آن به طبقه کارگر است· نتیجه این بود٬ هنگامیکه کارگران کارخانه ای در کووین دست به اعصاب زدند٬ دانشجویان جنبش متحد دانشجویان با کارگران اعلام همبستگی کامل نمودند· این با توجه به اینکه یک دهه قبل اعضای اتحادیه دانشجویان کاتولیک فلاندرز در آموزش عالی٬ در جریان اعتصابات سالهای۱۹۶۰- ۶۱ بعنوان نیروهای ضربت بورژوازی برعلیه نگهبانان اعتصابات عمل نموده بودند، یک تغییر واقعا انقلابی بود· این روند جدید همبستگی میان کارگران و دانشجویان باید هر چه بیشتر در میان طبقه کارگر بلژیک گسترش میافت·
تاسیس حزب
لودو و رفقایش پس از کسب تجربیات از اعتصابات کارگران و گسترش همبستگی با اقدامات کارگران توسط دانشجویان با این سؤال مواجه شدند: چه باید کرد؟ او طبیعتا به اٽر دوران ساز لنین- «چه باید کرد؟» روی آورد· لودو و رفقای نزدیکش تحقیقاتی جدی و مطالعه ای جمعی را از کتاب بعمل آوردند و به این نتیجه رسیدند که این برای براه اندازی اعتصابات٬ کمیته های اعتصاب٬ اقدامات همبستگی با اعتصاب کنندگان و یا حتی یک اتحادیه ستیزه جو کافی نبود· در عوض به حزبی سیاسی برای طبقه کارگر٬ حزبی با نشریه ملی خود٬ منتشر شده تا جایی که حزب توان تولید آنرا داشت٬ نیاز بود· بدین ترتیب حزب کارگران بلژیک – قدرت به تمام کارگران Alle Macht Aan de arbeiders (Amada) ٬ که در سال ۱۹۷۹ نام PTB را بر خود گرفت٬ متولد شد·
لودو٬ با «خدمت به مردم» بعنوان یک اصل راهنما و به منظور ارائه خدمات پزشکی رایگان برای طبقه کارگر٬ کريس مرکس* (یکی از دوستان لودو مارتنز) را به ایجاد یک مرکز بهداشتی مراقبتهای اولیه در نزدیکی هابوکن ترغیب نمود· هر دو٬ حزب و خدمات بهداشتی به راه انداخته شده توسط آن٬ نسبت به گذشته بصورت وسیعی گسترش یافته اند· حزب کارگران بلژیک در حال حاضر۴۵۰۰ نفر عضو دارد٬ با شاخه هایی در ۳۰ شهر و ۱۲۰ محل کار٬ در حالیکه شمار مراکز پزشکی رایگان تا ۱۱ واحد افزایش یافته است٬ که ۲۵۰۰۰ نفر را تحت پوشش خدمات بهداشتی قرار میدهد·
* Kris Merckx
لودو از همان اوان سفر سیاسی خود در مبارزه طبقه کارگر برای رهایی اجتماعیش به اهمیت تئوری انقلابی و اهمیت سازمانی انقلابی پی برد· از اینرو، او بر روی نیاز رفقای حزبیش برای کسب تسط بر تئوری انقلابی مارکسیسم- لنینیسم و تقویت حزب کارگران بلژیک و پاکسازی عناصر فرصت طلب مداوما تاکید داشت٬ بشدت مطالعه و کار میکرد و از رفقای خود نیز چنین انتظاری داشت·
او٬ همواره متواضع٬ در پرتو مطالعات عمیقتر و تجربیات تاریخی به اشتباهات خود اذعان مینمود· لودو اینرا در مورد مسائلی که دامنه آنها نقش جنبش اتحادیه ای تا تئوری جهان سوم را در بر میگرفت، انجام میداد· لودو به همکاری با افرادی که با نظرات او  مخالف بودند، علاقه بسیاری داشت· در حالیکه بطور مصمم بر روی اعتقادات خویش اصرار میورزید٬ با صبر و تحمل بسیار به نظرات مخالف خود گوش میداد و هرگز از گفتگو سر باز نمیزد· این صفات فروتنانه٬ کار سخت٬ تحمل٬ توان همکاری با مخالفان٬ در ادغام با پایبندی به نظرات کمونیسم٬ در حالیکه سازمانها و احزاب دیگری که در بلژیک و خارج از کشور پدید آمده بودند، تجزیه و ناپدید گشتند٬ او را در رهبری یک حزب کارگری متحد یاری رساند·
انترناسیونالیسم
لودو یک انترناسیونالیست تمام عیار بود· او پایدار و استوار٬ حزب خود را که این اصل «اگر کارگران اروپا و آمریکا در مبارزه خودشان برعلیه سرمایه دقیقا و بصورتی کامل با صدها میلیون نفر از برده گان “استعمار” که توسط سرمایه مورد بهره برداری قرار میگیرند، متحد نمیشدند، جنبش انقلابی در کشورهای مترقی در واقع دغلکاری گسترده ای شمرده میشد»، (لنین٬کنگره دوم بین الملل کمونیست،۱۹۲۰)٬ راهنمای عمل قرار داده بود، جهت ارائه حمایت بیدریغ از مبارزه مردم تحت ستم برعلیه امپریالیسم هدایت نمود·
حمایتهای حزب کارگران بلژیک از مبارزه جنبش آزادیبخش ملی مردم اندونزی برعلیه امپریالیسم آمریکا٬ مردم فلسطین برعلیه صهیونیسم و کاربران امپریالیستیش٬ به ویژه امپریالیسم آمریکا٬ مبارزه مردم کوبا برعلیه محاصره٬ تهدیدات و تجاوزات آمریکا٬ مبارزه کره شمالی برای حفظ استقلال٬ حاکمیت و سیستم سوسیالیستی اش – تنها نمونه هایی از پایبندی حزب کارگران بلژیک به اصول انترناسیونالیسم تحت رهبری لودو مارتنز هستند· این اصول توسط حزب کارگران بلژیک در جمهوری دمکراتیک کنگو (DRC)٬ کشوری که امپریالیسم بلژیک مرتکب جنایات غیر قابل بیان- مرگ میلیونها نفر از مردم کنگو برای ٽروتمند نمودن نظام پادشاهی و سرمایه داری بلژیک بعنوان نتیجه٬ کاملتر از هر جای دیگری به اجرا گذارده شده است·
فریاد برآوردن برعلیه جنایات سرمایه داری امپریالیستی کشورهای دیگر از کشور خودی آسانتر است· اما حزب کارگران بلژیک تحت رهبری لودو مارتنز به اشکال مختلف – نظری٬ سیاسی و مادی- از جنبش انقلابی مردم کنگو در مقابل امپریالیسم بلژیک و دیگر قدرتهای امپریالیستی٬ شرافتمندانه حمایت نمود·
لودو آخرین ده سال زندگی فعال سیاسی خود را تقریبا بصورتی کامل وقف حمایت از مردم کنگو نمود· لودو علاوه بر کتابهای پیشین خود در مورد پيرى موليل* و لٸونى آبو*٬ شاهکار خود «لوران کابیلا و انقلاب کنگو» را در طول این دوران به نگارش در آورد· افسوس که بیماری اجازه پایان نگارش این کتاب را به او نداد·
* Pierre Mulele
* Léonie Abo
او قادر به حفظ مواضع ضد امپریالیستی خود بود٬ چرا که معنای این حکم لنین را که «مبارزه برعلیه امپریالیسم اگر بصورت جدایی ناپذیر با مبارزه برعلیه اپورتونیسم گره نخورد، شرم و دغلکاری است»، بصورتی کامل فهمیده بود (امپریالیسم به مٽابه بالاترین مرحله سرمایه داری)·
لودو با پیروی از لنین بخوبی فهمید و مکررا تاکید نمود که فرصت طلبی در جنبش طبقه کارگر کشورهای امپریالیستی پدیده ای تصادفی نبود٬ بر عکس٬ ریشه عمیق در امور اقتصادی داشت٬ به عبارت دیگر در سود فوق العاده بدست آمده از چپاول تمام جهان توسط سرمایه داری کشورهای امپریالیستی٬ سودی که بخشی از آن در جهت دادن رشوه به اقشار فوقانی کارگران- اشرافیت کارگری- و در نتیجه، برای ایجاد نفاق در میان طبقه کارگر مورد بهره برداری قرار میگیرفت و میگیرد٬ این قشر از «کارگران بورژوا» بعنوان خادمان جامعه····· از سرمایه داری حمایت مینمایند···· عوامل واقعی جامعه سرمایه داری در جنبش کارگری” (ibid·)· از اینرو افشای بیرحمانه٬ و مبارزه برعلیه فرصت طلبی٬ ضرورتیست اجتناب ناپذیر·
در دورانی که بسیاری از احزاب ظاهرا کمونیست در جهت کسب منافع امپریالیستها عمل نمودند، حزب کارگران بلژیک تحت رهبری لودو مصممانه از مقاومت توده های تحت ستم٬ از یوگسلاوی تا عراق و افغانستان٬ برعلیه امپریالیسم حمایت نمود·
مبارزه برعلیه نژاد پرستی
لودو اینرا بخوبی فهمیده بود که راسیسم ابزاری بود در دست طبقات استٽمارگر برای تضعیف و تقسیم طبقه کارگر· بنابراین باید با آن بشدت مبارزه و از میان برداشته میشد·
به همین دلیل٬ هنگامیکه در سال ۱۹۹۱ ولامز بلوک*(VB) برای اولین بار با کسب ۴۷۹۹۱۷ رای به بزرگترین موفقیت خود دست یافت٬ حزب کارگران بلژیک تحت رهبری لودو٬ کارزار «هدف ۴۷۹۹۱۷» را براه انداخت٬ کارزاری که بمنظور حمایت از تابعیت مهاجرانی که برای پنج سال در بلژیک زندگی کرده بودند٬ هدف خود را معطوف جمع آوری آرایی برابر با آرای ولامز بلوک نموده بود· بر خلاف همه انتظارات٬ فعالیتهای حزب کارگران بلژیک در طول انجام این مقصود با جمع آوری بیش از یک میلیون امضاء به موفقیت دست یافت·
* Vlaams Blok یک حزب بشدت دست راستی و تجزیه طلب بلژیکی
حزب کارگران بلژیک٬ در مبارزه برای حقوق یکسان٬ برخورد برابر٬ بی توجه به تعلق نژادی٬ دینی- مذهبی٬ جنسی یا ملی بعنوان یکی از اصول جاودانه، نه در ابعادی کوچک و آن هم بدلیل درک عمیق لودو از این مسائل و رهبری مصمم و الهامبخش او برعلیه این بیماری مهلک٬ به راه خود ادامه میدهد·
دفاع از استالین و اتحاد جماهیر شوروی
لودو در حمایت خود از رهبری یوسف استالین٬ رهبری که در خلال سه دهه سراسر مشکلات خاص و دستاوردهای استٽنایی٬ دهه های ایجاد صنایع سوسیالیستی٬ موفقیت در ایجاد تعاونیها٬ که جامعه را با یک فرهنگ پیشرفته٬ و پیروزی مردم اتحاد جماهیر شوروی و بشریت مترقی را بر آلمان هیتلری به ارمغان آورد٬ بی باک بود· کتاب او٬ استالین از نگاهی دیگر٬ در حالیکه بی اساس بودن اکاذیب استادان و رویزیونیستهای خروشچفی را که در مورد استالین دروغ میگویند، بدقت افشاء مینماید٬ رهبری درخشان اتحاد جماهیر شوروی و حزب کمونیست توسط استالین را توصیح میدهد٬ رهبری که چنین کمکهای به یاد ماندنی را به پیشرفت مردم شوروی و در مجموع، برای انسانیت به ارمغان آورد·
او انحطاط متوالی و تجزیهاتحاد جماهیر شوروی را بدرستی به پیروزی رویزیونیسم خروشچفی- به تسخیر قلعه اتحاد جماهیر شوروی از داخل توسط دشمنان فرصت طلب٬ نسبت داد· او کتاب خود را با این عبارات به پایان میبرد:
این ارزیابی لودو با واقعیت تخریب اتحاد جماهیر شوروی کاملا مغایر است. وی با تکیه بر «پیروزی رویزیونیسم خروشچفی» در این ارزیابی، نصف حقیقت را بیان کرده و با چشم فروبستن بر نصف دیگر آن، احتمالا ندانسته، به بیگناهی امپریالیسم در امر تجزیه و تلاشی اتحاد شوروی رأی میدهد و از دنده چپ به کتمان اقدامات ارتجاعی ترین نیروها و دولتهای جهان برعلیه اتحاد و زیر پرچم نقد و نفی رویزیونیسم، به تطهیر و تبرئه آشکار امپریالیسم می پردازد و بیان «نصف حقیقت»، همواره یکی از نکوهیده ترین روشهای تحریف واقعیات و جعل حقایق شناخته شده است. کاربست این روش در تجزیه و تحلیل واقعیات، نه کار کمونیست، بلکه، کار همه نیروهای ضد کمونیست است. لودو صدها میلیارد دلار هزینه، صدها هزار مزدور و جاسوس فعال غرب، هفت دهه فعالیتهای همه جانبه و بی وقفه امپریالیسم جهانی برای تخریب سوسیالیسم و تجزیه اتحاد شوروی را فراموش می کند. لودو صدور روزانه ده میلیون بشکه نفت عربستان سعودی از سال ۱۹۸۵برای بزانو درآوردن اقتصاد شوروی را در نظر نمی گیرد. لودو به رابطه تنگاتنگ عامل داخلی با عنصر خارجی در تجزیه اتحاد شوروی، به حمایتهای گسترده مالی، تبلیغاتی، سیاسی، تشکیلاتی مخالفان داخلی از سوی ارتجاعی ترین محافل صهیونیستی- فراماسونی توجه نمی کند. لودو به فعالیت خرابکارانه و کارشکنانه سازمانهای باصطلاع غیردولتی مانند «خانه آزادی» آمریکا یا «جامعه باز» جورج سورس و بسیاری دیگر نظر ندارد. لودو هیچ تمایلی به روشن کردن عواقب «جنگ سرد»، «جنگ ستارگان» نشان نمی دهد… این خطای فاحش، نه از لودو و نه هیچ کس دیگر، برغم تمام خدماتش به جنبش کمونیستی، قابل بخشش نیست.
ادامه این بحث، بی شک، بسیار طولانی تر از اصل کتاب خواهد شد. ویراستار
در سالهای پیش رو٬ همانطور که امپریالیسم ماهیت جنایتکارانه و بربرمنشانه خود را هر چه روشنتر نشان میدهد٬ نسلهای جدید که هرگز استالین را نشناختند به او ادای احترام خواهند نمود. آنها عبارات مائو تسه دونگ را که در ٢١ دسامبر ١۹٣۹، در غارهای دور دست چین بزرگ٬ به سلامتی شصت سالگی استالین مینوشیدند٬ دنبال خواهند نمود.
«تبریک به استالین به معنای حمایت از او و اهداف اوست٬ حمایت از پیروزی سوسیالیسم و راه به پیش برای بشریت است٬ راهی که او نشان داده است، به معنای حمایت از یک دوست عزیز است. چرا که اکٽریت قریب به اتفاق مردم رنج میکشند٬ و بشریت میتواند خود را از رنج و درد تنها با طی طریق در راهی که توسط استالین گشوده شد و با کمک او آزاد نماید.”
در حاشیه باید گفته شود که لودو آخرین رهبر برجسته طبقه کارگر بود که با رفیق کیم ایل سونگ دو هفته پیش از مرگش ملاقات نمود· در آٽار جمع آوری شده پرزیدنت کیم ایل سونگ صحبتهای او با لودو که طی آن میگوید: «تصور میکنم این بسیار خوب است که شما کتابی را در مورد استالین نوشته اید· من در نظر دارم آنرا بخوانم»٬ استناد به چنین سخنان جدی و آموزنده از یک انقلابی بزرگ مانند کیم ایل سونگ در حقیقت یک تحسین واقعی است·
موج ضد انقلاب که سرتاسر کشورهای سوسیالیستی را درنوردید٬ و در نهایت اتحاد جماهیر شوروی را تحت الشعاع خود قرار داد٬ شرایط را برای لودو مهیا ساخت که بتواند نگرش قبلی خود را تا حدودی تصحیح نموده و تجزیه و تحلیل عمیقتری از توسعه در کشورها ارائه بدهد.
این رویکرد متعادل به اساس استقرار سمینار سالانه کمونیسم بین الملل٬ که از ۱۹۹۲ در ماه می هر سال به منظور تسهیل گفتگو و تبادل نظر میان احزاب کمونیست پس از انشقاق و تلاشی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و مرگ اتحاد جماهیر شوروی انجامید٬ مبدل گردید·
تمرکز بر روی کنگو
لودو در سال ۱۹۹۹ درخواستی مبنی بر قبول برکناری خود از سمت رهبری حزب٬ سمتی که از ابتدای تاسیس حزب در تصدی داشت، به حزب کارگران بلژیک ارائه نمود· چرا که میخواست توجه خود را روی کنگو متمرکز نماید. این درخواست از جانب حزب با اکراه پذیرفته شد· نزدیک به یک دهه٬ پس از ۱۹۹۹، لودو کتاب معتبر خود را در مورد کابیلا و انقلاب کنگو نوشت. در عین حال، تمام توان خود را در جهت گذاردن پایه های حزب کمونیست جمهوری دمکراتیک کنگو بکار بست·
مرگ
لودو در بعد از ظهر ۵ ژوئن سال ۲۰۱۱، پس از یک دوره طولانی مبارزه با بیماری، چشم از جهان فرو بست· با مرگ او٬ قلب یکی از برجسته ترین مدافعان کمونیسم٬ یکی از قسم خورده ترین دشمنان امپریالیسم در جنبش طبقه کارگر بین المللی معاصر٬ از طپش باز ایستاد· مرگ او ضایعه عظیمی را برای جنبش ضد رویزیونیستی به ارمغان آورد و شکاف بجای مانده از غیاب او در روزهای پیش رو احساس خواهد شد·
مائو تسه دونگ در مقاله «در خدمت مردم» خود نوشت: «مرگ امریست طبیعی٬ اما از نظر اهمیت میتواند متفاوت باشد»· نویسنده چین باستان Szuma Chien گفت: «با وجود اینکه مرگ همه را قربانی خود میکند٬ ممکن است که سنگینتر از کوه تای یا سبکتر از یک پر باشد٬ اما کار برای فاشیستها و جان دادن برای استٽمارگران و ستمگران سبکتر از یک پر است»· (سپتامبر ۱۹۴۴٬ منتخب آٽار٬ جلد ۴ ٬ ص ۲۲۸)· با توجه به تمامی خدمات لودو به جنبش طبقه کارگر٬ مرگ او سنگینتر از کوه تای است·
هنگامیکه بعنوان یک نوجوان به منظور تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه پذیرفته شد٬ آینده ای سرشار از ناز و نعمت به او چشمک میزد٬ اما به منظور خدمت به طبقه کارگر و توده های تحت ستم به همه آنها پشت کرد· نیکولای نیکالایویچ آستروفسکی در رمان مشهور و الهام بخش خود٬ «چگونه فولاد آبدیده شد»، نوشت:
زندگی عزیزترین دارایی یک فرد است٬ و این بمنظور زندگی کردن٬ اما یکبار٬ به او داده شده است· او باید چنان زندگی کند که پس از سالها از شکنجه تاسف، عذاب نکشد. پس به روشی زندگی کن که بخاطر احساس شرم از گذشته ی بی اهمیت و نفرت انگیز خود عذاب نکشی٬ به روشی زندگی کن٬ که در زمان مرگت گفته شود: «تمام زندگی و قدرتش صرف زیباترین در جهان – آزادی بشریت شد»·
زندگی رفیق لودو هرگز قربانی شکنجه تاسف نشد٬ چرا که قدرت و توان او حقیقتا صرف زیباترین در جهان- آزادی بشریت- شد·
بدورد٬ رهبر لودو مارتنز! تو جانسپرده ای٬ اما پرچم آزادی بشریت – پرچم مارکس٬ انگلس٬ لنین و استالین –  را از سلطه ظلم و استٽمار انسانی توسط انسانی دیگر و کشوری توسط کشوری دیگر را هرگز رها نکردی!
من از همان سن هفده سالگی یک ضد استالینیست پر و پا قرص بودم. ….. ایده کشتن استالین تمام فکر و ذکر مرا به خود مشعول نموده بود….. ما در مورد امکانات “تکنیکی” حمله مطالعه میکردیم …… حتی تمرین هم کردیم.
تصمیم آنها٬ اگر در سال ١٩٣٩ مرا به مرگ محکوم کرده بودند٬ عادلانه بود. من نقشه قتل استالین را طراحی کرده بودم٬ آیا این یک جرم نبود؟
من وقتی که استالین هنوز زنده بود، به شیوه دیگری به مسائل نگاه میکردم٬ اما با نگاهی دقیق به سده گذشته میتوانم بگویم که استالین بزرگترین شخصیت این قرن بود٬ یک نابغه سیاسی. اتخاذ رویکردی علمی در مورد فردی٬ با رویکرد شخصی فرد کاملا متفاوت است.
آلکساندر زینویف٬ ١٩٣٩ ١
1. Alexander Zinoviev, Les confessions d’un homme en trop (Paris: Olivier Orban 1990), pp. 104, 188, 120. Humo interview, 25 February 1993, pp. 48-49
به باور من دو “شمشیر” وجود دارد: یکی از آنها لنین است و دیگری استالین. در حال حاضر شمشیر استالین توسط روسها کنار گذاشته شده است. گومولکا و برخی دیگر آنرا برای وارد آوردن ضربه به اتحاد جماهیر شوروی بدست گرفته و با به اصطلاح استالینیسم مخالفت میکنند.
امپریالیسم هم از این شمشیر برای کشتن مردم بهره برداری میکند. دوئلس ٬ برای مثال٬ مدتهاست که آنرا آخته است. این شمشیر به عاریه داده نشده٬ بدور انداخته شده است. ما چینها آنرا بیرون نینداخته ایم.
آیا شمشیر لنین نیز به همان ترتیب٬ بوسیله برخی از رهبران شوروی تا اندازه ای٬ کنار گذاشته نشده است؟ در نگاه من٬ در مقیاس قابل ملاحظه ای کنار گذاشته شده است. آیا انقلاب اکتبر هنوز اعتبار دارد؟ آیا میتوان آنرا بعنوان مثالی به دیگر ممالک عرضه نمود؟ گزارش خروشچف در کنگره ٢۰ حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی میگوید که بدست گیری قدرت از طریق پارلمان امکانپذیر است٬ به عبارت دیگر٬ برای کشورهای جهان آموختن از انقلاب اکتبر دیگر ضرورتی ندارد. با باز شدن این دروازه٬ لنینیسم بطور کلی دور انداخته میشود.
مائو تسه دونگ٬ ١۵ نوامبر ١٩۵۰ ٢
2. Mao Testing, Speech at the Second Plenary Session of the Eighth Central Committee of the Communist Party of China. Selected Works of Mao Tsetung (Peking: Foreign Languages Press, 1977), vol. 5, p. 341
پیش گفتار
اینکه یک دگراندیش سرشناس شوروی که در حال حاضر در آلمان «از نو متحد شده» زندگی میکند٬ مردی که در جوانی خود آنچنان متعصبانه ضد استالین بود، که نقشه حمله ای تروریستی را برعلیه او طراحی نمود٬ که با حرارت زیاد و طرق ممکن تمام کتابها را با تقبیح مواضع سیاسی استالین پر کرده بود٬ اینکه مردی مانند او باید٬ در این سن و سال٬ به استالین ادای احترام نماید٬ شگفت انگیز است.
بسیاری که خود را کمونیست قلمداد مینمایند این چنین شجاعتی را نشان نداده اند. بالا بردن صدای ضعیفی برعلیه موج تبلیغاتی ضد – استالین بسیار دشوار است.
بدبختانه بسیاری از کمونیستها در این میدان جنگ احساس آسودگی نمینمایند. آنچه که دشمنان قسم خورده کمونیسم در ٣۵ سال گذشته ادعا کرده بودند ظاهرا توسط خروشچف در سال ١٩۵٦ تایید شد. از آنزمان محکومیتها٬ خشمگین و متفق القول٬ از جانب نازیها و ترتسکیستها٬ از جانب کیسینجر و برژینسکی٬ از جانب خروشچف و گورباچف٬ و بسیاری دیگر٬ هر یک از آنها با ارائه “مدرکی”٬ برعلیه استالین٬ عرضه شده است. دفاع از نقش قهرمانانه استالین و حزب بلشویک غیر قابل تصور و حتی هولناک و اغلب کسانی که قاطعانه با هرج و مرج سبعانه جهان سرمایه داری مخالفند مرعوب شده اند.
در حال حاضر مشاهده جنون نابودکننده ای که با ردپای خود از قحطی٬ بیکاری٬ تبهکاری٬ فقر٬ فساد و جنگهای قومی داخلی٬ بر روی اتحاد جماهیر شوروی سابق چنگ انداخته٬ مردی مانند زینویف را به ارزیابی مجدد از تعصبات پایدار و محکم دوران نوجوانیش ناگزیر نموده است.
این روشن است٬ در سراسر جهان٬ آنهایی که آرزوی دفاع از سوسیالیسم و کمونیسم را در سر میپروانند، دستکم باید همین کار را بکنند. کلیه کمونیستها و سازمانهای انقلابی در سراسر جهان باید در مورد افکار و احکامی که از سال ١٩۵٦ در مورد عملکرد رفیق استالین شکل داده اند، تجدید نظر نمایند. کسی قادر به رد این مدرک نیست: زمانیکه گورباچف موفق به از بین بردن کلیه دستاوردهای استالین شد٬ «استالینیسم» را به ٣۵ سال اتهامات زهرآگین مفتخر نمود٬ لنین نیز در اتحاد جماهیر شوروی به شخصیتی نامطلوب مبدل شد. با به خاک سپردن استالینیسم٬ لنینیسم نیز ناپدید گشت.
کشف دوباره حقایق انقلابی درباره این دوران مترقی وظیفه ایست جمعی که باید بوسیله کمونیستهای سراسر جهان به پیش برده شود. این حقایق انقلابی با به زیر سؤال بردن منابع٬ شواهد و تجزیه و تحلیلها پدیدار میشوند. بروشنی٬ مساعدتی که ارائه آن فقط از طریق مارکسیست لنینیستهای شوروی٬ تقریبا تنها کسانی که مستقیما به منابع و شواهد دسترسی دارند٬ امکانپذیر و تعیین کننده خواهد بود.
در این کتاب تجزیه و تحلیل و تفکرات ما در این زمینه٬ استالین از نگاهی دیگر٬ منتشر شده است. نگاه به استالین  که روزانه به ما تحمیل میشود، از جانب طبقه ای عرضه میگردد که هدفش باقی نگاه داشتن سیستم استثمار و ستم است. پذیرش استالین از نگاهی دیگر به معنای نگاه تاریخی به استالین از دید طبقه تحت ستم است٬ از نگاه ستم دیده گان و استثمار شده گان.
این کتاب برای توضیح زندگی استالین طراحی نشده و هدف آن برخورد مستقیم با حملات رایج ساخته شده برعلیه استالین است: “وصیتنامه لنین٬ اشتراکی نمودنهای اجباری٬ بروکراسی سلطه جو٬ نابودی محافظان قدیمی بلشویک٬ پاکسازی بزرگ٬ صنعتی نمودنهای اجباری٬ تبانی میان هیتلر و استالین٬ بی لیاقتی او در خلال جنگ جهانی دوم٬ غیرو غیرو· تلاش ما در اینجا ساختار شکنی  بسیاری از «حقایق شناخته شده» درباره استالین است٬ آنهایی که در چند سطر در روزنامه ها٬ کتابهای تاریخی و مصاحبه ها – بارها و بارها – جمع بندی و کم و بیش بخشی از ضمیر ناخودآگاه ما شده اند·
رفیقی از من سؤال کرد «اما دفاع از انسانی مانند استالین چگونه امکان دارد»؟
در این سؤال حیرت و خشمی وجود داشت که مرا به یاد واقعه ای انداخت که یکبار یک کارگر کمونیست قدیمی به من گفته بود· او با من از سال ٬١٩۵٦ زمانیکه خروشچف گزارش محرمانه معروف خود را خواند٬ حرف زد. مباحث شدیدی در حزب کمونیست آغاز شد. در خلال یکی از این برخوردها٬ یک زن کمونیست سالخورده٬ از میان خانواده یهودیان کمونیست٬ که دو فرزند خود را در خلال جنگ از دست داده بود و خانواده اش در لهستان نابود شده بود٬ فریاد برآورد:
«چرا ما نمیتونیم از استالین حمایت کنیم٬ سوسیالیسم را چه کسی ساخت٬ چه کسی فاشیسم را شکست داد٬ چه کسی تجسم همه امیدهای ماست؟»
در توفان ایدئولوژیک سختی که در حال در نوردیدن جهان بود٬ جاییکه دیگران تسلیم شده بودند٬ این زن حقیقت را به انقلاب یادآوری نمود. و به همین دلیل٬ او به استالین به گونه دیگری نگاه میکرد. نسل جدیدی از کمونیستها مایلند که نظر خود را با او به اشتراک بگذارند.