سياسی

مخاطرات شهر سیزده میلیونی/در نسبت انتقال پایتخت وزلزله

مهدي زارع
منتشر شده در انسان شناسي و فرهنگ

موضوع انتقال پایتخت طی ماه گذشته یکی از پرسر و صداترین مسائلی بوده که در عرصه عمومی مطرح شده و توجه مردم را به خود جلب کرده است. انتقال پایتخت موضوع بسیار مهمی است و طبعا موافقان و مخالفان بسیار دارد. در هر دو گروه موافق و مخالف هم نظرات گوناگونی مطرح شده؛ از اظهارنظرهای سطحی و عوامانه تا کم و بیش نظرات علمی و معتبر عمدتا در رد، و کموبیش در تایید موضوع. نمایه تهران از…
اشاره: موضوع انتقال پایتخت طی ماه گذشته یکی از پرسر و صداترین مسائلی بوده که در عرصه عمومی مطرح شده و توجه مردم را به خود جلب کرده است. انتقال پایتخت موضوع بسیار مهمی است و طبعا موافقان و مخالفان بسیار دارد. در هر دو گروه موافق و مخالف هم نظرات گوناگونی مطرح شده؛ از اظهارنظرهای سطحی و عوامانه تا کم و بیش نظرات علمی و معتبر عمدتا در رد، و کموبیش در تایید موضوع. نمایه تهران از صاحبنظران این عرصه دعوت میکند نظراتشان را در موافقت یا مخالفت با این طرح بنویسند و در اختیار ما قرار دهند. این یادداشت را دکتر مهدی زارع دانشیار پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله، در دفاع از انتقال پایتخت نوشته و توضیح داده که چرا بهرغم مخالفتهای جدی با این طرح، او آن را طرحی نو و مفید میداند.
مجلس شورای اسلامی در تاریخ سوم دیماه 92 کلیات طرحی را با 110 رای موافق برای ساماندهی و انتقال پایتخت به تصویب رساند. طی هفتههای اخیر در رسانههای مختلف گزارشهایی متفاوت درباره این موضوع به چاپ رسید که اغلب براساس ذهنیت فردی و احتمالا پیشداوریهای تهیهکنندگان آن گزارشها نوشته شده بود. من در این نوشته تلاش کردهام در عین رعایت اصل ایجاز، از منظر علمی نشان دهم که چرا فکر انتقال پایتخت فکر مفیدی است.
1- مساله رخداد زمینلرزهای با بزرگای 7 یا بیشتر در گستره شهری تهران مسالهای جدی است. از سال320 قبل از میلاد مسیح که اولین زمینلرزه تاریخی گزارششده در تاریخ ایران در شهر ری رخ داده و آن را ویران کرده است، تا کنون 11 زمینلرزه در گستره پیرامون تهران با بزرگای بیش از 7 گزارش شده است. بدیهی است که بزرگای زمینلرزههای تاریخی بر اساس شدت آنها برآورد و گزارش شده است. با بررسی زلزلههای کوچک که در گستره شهر تهران گزارش شدهاند (در شبکههای لرزهنگاری محلی که زلزلههای کوچک را با بزرگای 2 به بالا با دقت خوبی گزارش میکنند) مشخص میشود ریتم رخداد زلزلهها از زمان تاریخی تا امروز تغییر خاصی نکرده و وقوع هر 200 سال یک زمینلرزه با بزرگای 7 یا بیشتر در پیرامون تهران منطقی به نظر میآید. زمینلرزههای مخرب تاریخی در ناحیه شهر ری در زمان 320 قبل از میلاد مسیح و همچنین زلزلههای تاریخی 743، 855، 958 شهری ری و 1830 میلادی دماوند-شمیرانات و از سوی دیگر رخداد زلزلههای مهم 1177 و 1962 میلادی بوئین زهرا در جنوب دشت قزوین در غرب تهران که برآورد میشود همگی بزرگایی بیش از 7 داشتهاند، نمایانگر احتمال رخداد زلزلههای مخرب در ناحیه شهری یا در نزدیکی گستره شهر تهران است. این درحالی است که گسل شمال تهران با جابهجا کردن نهشتههای کواترنر در ناحیه شمالی تهران همراه بوده است و آخرین بررسیهای دیرینه لرزهشناسی گویای لرزهزا بودن آن حتی در مدتزمان عهد حاضر – هولوسن – است. جمعیت گستره تهران و پیرامون نیز طی 57 سال اخیر از حدود 5/1میلیون نفر به حدود 15 میلیون نفر (بیش از 10 برابر) افزایش پیدا کرده به نحوی که امروزه جمعیت تهران بزرگ، حدود 13 میلیون نفر (6/8 میلیون طی شب و حدود 5/4 میلیون نفر که در طول روز برای کار به تهران میآیند) برآورد میشود.
2- یکی از راههای مناسبسازی شهر تهران به عنوان شهری با ریسک کمتر زلزله، انتخاب محل و ساخت پایتخت جدیدی برای ایران است. جاهای گوناگونی بهویژه در پهنه نوار سنندج – سیرجان در ایران وجود دارد که کمتر در معرض خطرهای طبیعی نظیر زلزله و سیل قرار دارند و امکان استفاده صحیح از منابع طبیعیشان بیشتر است. مثلا در نزدیکی گلپایگان یا ملایر میتوان ناحیهای را که از نظر دسترسی، آب و هوا، آب زیرزمینی، امنیت و آسایش برای نسلهای بعدی مناسب باشد انتخاب کرد و شهر جدیدی بنا ساخت که مرکزی اداری و حکومتی ایران و همچنین مرکز علم و فناوریهای پیشرفته و شایسته مرکزیت برای غرب آسیا در آینده باشد. باید با ایجاد این پایتخت جدید کاهش جمعیت و سپس ایجاد ثبات در جمعیت کلانشهر تهران را به عنوان یک راهبرد کاهش ریسک مورد توجه قرار داد.
3- بر پایه آمار جمعیت برآوردشده توسط مرکز آمار ایران در مناطق بیست و دوگانه شهر تهران در سالهای 1385 و 1390 و با در نظر گرفتن روند رشد جمعیت تهران، در پایان سال 1392 جمعیت این شهر 8 میلیون و 613 هزار نفر (در شب) خواهد بود. جمعیت ساکن بر پهنه گسله در مناطق 1، 2، 3، 4، 6، 21 و 22 در شمال تهران 2 میلیون و 46 هزار نفر و در مناطق 18 و 19 و 20 در جنوب تهران 995 هزار و 600 نفر است. بنابراین در شمال و جنوب تهران جمعا 3 میلیون و 41 هزار و 800 نفر بر پهنه گسلهای فعال زندگی میکنند. البته این تنها ریسک مرتبط با زلزله برای شهر تهران نیست و فقط برآوردی از جمعیت ساکن در «پهنههای گسله در شمال و جنوب و شهر» را در پایان سال 92 نشان میدهد. بدیهی است موضوع تراکم بالای جمعیت و بافت فرسوده بهویژه در مناطق12، 14، 15، 16 و 17 تهران که برآورد میشود تا پایان سال 92 در آنها جمعا 2 میلیون و 121 هزار نفر رندگی کنند، خود مسالهای جداگانه است. جنبش شدید در محدوده پهنه گسل و در بافتهای فرسوده (حدود 5 میلیون و 163 هزار نفر) مسالهای است که جمعا 59.9 درصد (حدود 60درصد) جمعیت تهران را در سال 92 شامل میشود. مرور اولیه همین آمار نشان از آسیبپذیری بسیار بالای شهر تهران برپایه آمار جمعیت شبانه شهر دارد. توجه کنیم که طی روز حدود 4 تا چهار و نیم میلیون جمعیت برای کار به داخل شهر تهران میآیند و این یعنی حدود 52 درصد اضافه بار جمعیت در طی روز! در هر نوع سانحه در طول روز باید این جمعیت اضافه را به عنوان افزایش آسیبپذیری شهر تهران در چنین شرایطی در نظر گرفت.
از سوی دیگر مخالفان انتقال پایتخت دلایل بسیاری را برای مخالفت خود عنوان میکنند که در این مجال نمیتوان به همه آنها پرداخت اما اهم این دلایل شامل مواردی از این قبیل است: فقدان بودجه در حال حاضر، حل نشدن مشکلات تهران حتی با انتقال پایتخت، کمهزینهتر بودن مقاومسازی تهران، انگیزههای سیاسی طراحان طرح برای به چالش کشیدن دولت در تنگنای سیاسی و اقتصادی، مطالعه نشده بودن طرح و بیپایه بودن استدلالهای موافقان، موفق نبودن انتقال پایتخت در سایر نواحی جهان، لرزهخیزی یکنواخت تمام جاهای ایران به دلیل وجود گسل در همه جای کشور (که اساسا گزاره غلطی است ولی متاسفانه زیاد تکرار میشود)، حل نشدن مشکلات تهران تا باقی ماندن نحوه مدیریت کلان کنونی تهران و…
واقعیت این است که همه این استدلالها را با اجرا نکردن انتقال پایتخت هم میتوان برای برجا ماندن مشکلات تهران و افزوده شدن مشکلات شهر تا حد غیر قابل تحمل به کار برد. مساله آن است که اگر «اجازه» مطالعه و بررسی در این زمینه داده شود، آن وقت مشخص خواهد شد هزینهها را از کجا و چگونه میتوان تامین کرد و چگونه انتقال پایتخت به کم کردن بار مشکلات تهران منجر میشود و ایجاد یک پایتخت جدید در ناحیهای کمخطرتر چگونه فرصتی برای ایران فراهم خواهد کرد تا بتواند مخاطرات مختلف پیش رو را مدیریت کرده و هر نوع ریسک را برای کشور کاهش دهد. برآورد واقعبینانه هزینهها نشان خواهد داد که سرمایهگذاری منطقی و صرف هزینه در این راستا، عملا ایجاد فرصت برای آینده ایران است و میتواند از ضررهای اقتصادی ناشی از یک زمینلرزه که خطر آن کاملا جدی است بکاهد.
این مطلب درچارچوب همکاری رسمی میان انسان شناسی و فرهنگ و نمایه تهران منتشر می شود.