پروژه های ملی رهائی بخش و نقش چپ های ضد نظام جهانی

پروژه های ملی رهائی بخش و
نقش چپ های ضد نظام جهانی
ن. ناظمي
– دگردیسی در شکل و شمایل نظام جهانی در فاز فعلی جهانی گرائی سرمایه ( گسترش » بازار آزاد » نئولیبرالی ) از یک سو کلیت نظام را بر خلاف دوره های پیشین سرمایه داری انحصاری تحت کنترل اولیگوپولی های عمومی تر ، جهانی تر و مالی تر شده معدود قرار داده و از سوی دیگر باعث و منجر به گسترش و انتقال ( و به بیانی بهتر بازگشت ) بخشی از سرمایه از مرکزهای اصلی امپریالیسم سه سره ( آمریکا ، اروپا و ژاپن ) به دامن کشورهای در حال فراز پیرامونی در جنوب ( چین ، هندوستان ، برزیل و… ) ، گشته است . این دگردیسی تفاوت های نمایانی که با شکل و شمایل گذشته های سرمایه داری انحصاری، از دهه 1880 تا نیمه اول دهه 1970 ، دارد به نوبه خود در 1 ) تشدید بحران ساختاری نظام ، 2 ) فرود راس نظام سرمایه آمریکا از مقام هژمونیکی و موقعیت قدرقدرتی و 3 ) فراز امواج بیداری و رهائی ها در سراسر جهان به ویژه در کشورهای پیرامونی ، نقش ایفاء می کند .
– در این نوشتار بعد از اشاره توضیحی به دگردیسی در شکل و شمایل نظام جهانی سرمایه داری ازجمله پروسه جذب و انتقال سرمایه از کشورهای اصلی بخش مرکز شمال به کشورهای در حال فراز بخش پیرامونی جنوب ، چند و چون دو مقوله مرتبط با هم درباره نظام جهانی کنونی و آینده جهان را مورد بررسی قرار می دهیم :
1 – راه ها و وسایل تولید و باز تولید شیوه های نظام سرمایه داری جهانی موجود ( اعمال سیاست های ریاضت کشی در کشورهای خودی نظام – مرکز- و اشتعال جنگ های مرئی و نامرئی برای غارت بیشتر منابع طبیعی در کشورهای غیر خودی- پیرامونی- و باز تولید و اشاعه انواع و اقسام بنیادگرائی های دینی – مذهبی در کشورهای پیرامونی به ویژه در کشورهای خاورمیانه بزرگ و یا بازتولید و تقویت اندیشه ها و نهادهای اولتراناسیونالیستی فاشیستی در کشورهای نیمه پیرامونی مثل یونان ، اوکرائین و… در جهت بقاء و تامین پدیده شکاف بین مرکز و پیرامونی) ؛
2 – راه رهائی قربانیان نظام جهانی به ویژه در کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی ( تعبیه و تنظیم پروژه های ملی در جهت گسست از محور نظام سرمایه داری برای استقرار حاکمیت ملی – اصل استقلال – در خدمت دموکراتی کردن جامعه ازجمله اقتصاد از یک سو و بسط و گسترش مولفه های عدالت اجتماعی از سوی دیگر)؛
3 – ارثیه تاریخی و نقش و موقعیت چالشگران چپ رادیکال و ضد نظام در پیشبرد استقرار پروژه های ملی برای رهائی از یوغ نظام جهانی سرمایه .
دگردیسی در شکل و شمایل نظام جهانی سرمایه داری
– نگاهی اجمالی به واقعیت های اوضاع روبه رشد در جهان نشان می دهد که بشریت شاهد ورود نظام سرمایه داری به یک فاز جدید گسترش خود در سطح جهانی است که بالفعل به تعمیق بحران ساختاری درون نظام شدت می بخشد . این گسترش دقیقا در افزایش در صد رشد سالانه اقتصادی و درآمد ملی کشورهای در حال فراز دیده می شود که تعدادشان حداقل شامل ده کشور در بخش پیرامونی نظام می باشد . این افزایش در زمانی رخ می دهد که در کشورهای اصلی بخش مرکز نظام ( آمریکا ، اتحادیه اروپا و ژاپن ) درصد رشد درآمد ملی در حال کاهش است.
– از منظر تاریخی و با عطف به گذشته ما در حال حاضر شاهد این امر هستیم که پروسه جاذبه تولید در اقتصاد دوباره دارد از اروپای قدیم و آمریکای شمالی ( در بخش شمال نظام ) به آسیا ، خاورمیانه ، آفریقا و آمریکای جنوبی ( در جنوب نظام ) انتقال می یابد . توضیح اینکه تا اوایل قرن نوزدهم در بحبوحه انقلاب صنعتی در اروپا و سپس گسترش آن در آمریکای شمالی و ژاپن ، هنوز کشورهای چین و هندوستان و حتی به مقدار قابل توجه و چشمگیری کشورهای ایران در خاورمیانه ، اتیوپی در آفریقای شمالی ، تایلند در آسیای جنوب شرقی ، بخش قابل ملاحظه ای از درآمد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داده بودند . در این جا اشاره اجمالی اقتصاد سیاسی این کشورها در آن عصر حائز اهمیت است .
– اقتصاد سیاسی کشورهای چین ، هندوستان ، ایران و … از اوایل قرن 15 تا اوایل قرن 19میلادی ، نظام های مالک – رعیتی سنتی بودند که زمین و منابع آن به ویژه آب و گندم و برنج ، نقش عمده در شیوه تولید و ترکیب طبقاتی آن کشورها ایفاء می کردند . این کشورها در عصر قدرقدرتی خود تقریبا در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم میلادی ، با ظهور آغازگران بورژوازی تجاری در گستره های سیاسی ، فرهنگی و به ویژه اقتصادی موقعیت چشمگیر و گاهاَ مسلطی در آن روزگاران کسب کردند که چگونگی آن ها در متون تاریخی متعددی به ثبت رسیده اند .
– در دوره قدرقدرتی این امپراطوریهای قاره ای و نیمه قاره ای و شبه قاره ای که عمر آنها تقریبا تا اوایل قرن نوزدهم طول کشید ، اقتصادهای چین ، هندوستان ، ایران و… اقتصادهای متکی به خود بودند و بخش های کشاورزی – دهقانی ، صنایع ( به ویژه دستی و نساجی ) ، روابط بازرگانی ( تجارت و دادو ستد با کشورهای بزرگ اروپای آن زمان ) و بازارهای آنها با یکدیگر هماهنگ و در مقایسه با کشورهای اروپائی آن زمان منطبق تر با نیازمندی های کشورهای چین ، ایران ، تایلند و… بودند . در آن دوره ، در این کشورها همراه با رشد نواحی صنعتی و تجاری در شهرهای بزرگ و ظهور و رشد شهرهای جدید تجاری ، نطفه های اصلی بورژوازی تجاری شکل گرفته و در نیمه دوم قرن هیجدهم به سرعت رشد یافتند .
– شایان تاکید است که در آن دوره این کشورها در امور تجارت خارجی و داد و ستدهای بین المللی پیشرفت های شایانی کرده و در توازن پرداخت ها و توازن داد و ستدها عموما از موقعیت اضافی و افزایشی بهره مند بودند . در این دوره که تقریبا تا اوایل قرن نوزدهم طول کشید امتیازات اعطا شده به نیروهای خارجی و عمدتا اروپائی از سوی چین ، ایران ، تایلند و… بیشتر با دریافت امتیازات متقابل همراه بود . مضافا غالب شهرهای بزرگ این کشورها همراه با بنادر واقع در کرانه های خلیج ها و دریاها صاحب صد هزاران نفوس بوده و در مسیر راه های ترانزیتی و کاروان های » راه ابریشم » قرار داشتند و مناطق کرانه های دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس ( فرانسه ، هلند ، شهرهای صنعتی ایتالیائی نشین و… ) و روسیه تزاری را با شهرهای دوردست شبه قاره هندوستان و ماچین ( مالایا ، جزایر هند شرقی = اندونزی و… ) مربوط می ساختند .
– این کشورها زمانی که در طول قرن نوزدهم مورد هجوم و تاراج کشورهای استعمارگر قرار گرفتند موقعیت خودمختار و مستقل خود را به تدریج از دست دادند . از منظر تاریخی پیشینه ظهور و رشد پدیده شکاف بین شمال و جنوب ( بین کشورهای توسعه یافته بخش مرکز و کشورهای توسعه نیافته بخش پیرامونی ) چندان هم قدیمی نیست و از عمر آن بیش از 150 سال نمی گذرد و باید به این نکته توجه کرد که چگونه باز تولید این شکاف که امروز به یک پدیده شگفت انگیز فلاکت بار جهانی تبدیل گشته و دائما در حال تعمیق و گسترش است ، میسر گشته است .
وسایل نظام جهانی در بازتولید شکاف بین مرکز و پیرامونی
– گسترش سرمایه داری و ایجاد شکاف بین فقر و ثروت ( و لاجرم شکاف بین مرکز و پیرامونی ) در نظام جهانی تنها از راه ها و وسایل بازتولید شیوه های سرمایه داری موجود در تاریخ می توانست و هنوز هم می تواند میسر گردد . این راه ها و وسایل تولید از یک سو اعمال سیاست های ریاضت کشی ، فقر زائی توده های میلیونی مردم زحمتکش به ویژه در کشورهای ( خودی ) امپریالیسم مرکز نظام  و از سوی دیگر اشتعال جنگ های مرئی و نامرئی و غارت منابع طبیعی کشورهای غیرخودی ( پیرامونی ) در آفریقا ، آسیا ، آمریکای لاتین و اقیانوسیه می باشند.
– طبقه های حاکم در کشورهای اصلی نظام حاکم جهانی ( آمریکا ، ژاپن و اتحادیه اروپا ) می دانند که تامین تفوق آنها بر جهان که بتوانند ابر سودهای انحصارات پنجگانه را حفاظت کنند ، نمی تواند بدون کنترل نظامی کره خاکی میسر و عملی گردد . برای منطقه خاورمیانه بزرگ این به معنی انهدام جوامع آن منطقه است : انهدام ظرفیت هائی که حاضر نیستند خود را تسلیم مقررات حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی ، سازند .
– سرکردگان راس نظام جهانی ( آمریکا ) و شرکا ( اتحادیه اروپا و ژاپن ) برای اینکه به هدف خود ، انهدام جوامعی که دولت هایشان به هرعلتی خواهان تسلیم به مقررات بازار آزاد نئولیبرالی نیستند ، نائل آیند به یک محمل دیگری متوسل می شوند که در حال حاضر در بعضی از مناطق جهان ( مثلا در آمریکای لاتین ) وجود ندارد و آن بنیادگرائی ارتجاعی دینی – مذهبی است .
– بنیادگرائی اسلامی ( اسلام متعلق به سلفیست های تکفیری ، دیوبندی و معتدل اخوانی و رادیکال ولائی ) برای حامیان پروژه امپریالیستی در خاورمیانه بزرگ باران رحمت محسوب می شود . رهبران بنیادگرائی های اسلامی مثل رهبران بنیادگرائی متعلق به دیگر ادیان ( صهیونیستها ، اوانجلیستها ، لامائیستها ، هندوتواها و…) نه تنها فرصت طلب در رفتار و بیان اندیشه هایشان هستند بلکه در عمل متحد معماران پروژه امپریالیستی جهانی در خاورمیانه بزرگ ( خاورمیانه ، آفریقای شمالی ، آسیای جنوبی – پاکستان ، و افغانستان – و آفریقای شرقی و غربی ) می باشند . رهبران سلفیست ها با مغز خود نمی اندیشند و سازمان های امنیتی – جاسوسی آمریکا ، انگلستان و… به جای آنها می اندیشند . وظیفه اصلی آنها حبس قابل توجهی از توده های ستمدیده و زحمتکش خلق های خاورمیانه بزرگ در زندان توهمات خانوادگی است . آنها می خواهند با سیاست های اپورتونیستی و وابستگی به مولفه های بازار آزاد سرمایه داری ( مقدس دانستن مالکیت خصوصی – شخصی حتی بر منابع طبیعی و وسایل تولیدی ) انهدام جوامع موجود در خاورمیانه بزرگ را به نفع مونوپولی های پنجگانه نظام میسر سازند . شواهد امر نشان می دهد که اگر در اوایل دهه 1990 سازمان اف.آی.اس ( جبهه نجات اسلامی ) در الجزایر قدرت را به دست گرفته بود امروز از الجزایر به غیر از یک کشور وامانده و پراکنده چیزی نمانده بود . اگر سلفیست های معتدل ( اخوان المسلمین ) در مصر بر سر قدرت مانده بودند تا ده سال آینده مصر به یک کشور تحلیل رفته ، خسته و فرسوده همانند سومالی تبدیل می شد . مگر سرنوشت کشورهائی مثل افغانستان ، سومالی و یمن به این امر شهادت نمی دهند ؟ مضافا باید بر این نکته تاکید کرد که تخریب و ویرانی که بنیادگرایان دینی امروز بر جوامع مسلمان نشین حاکم می سازند فقط به کشورهای خاورمیانه بزرگ محدود نمی گردند . هم اکنون سلفیست ها و دیگر بنیادگرایان اسلامی کشورهای مالی در غرب آفریقا و جمهوری آفریقای مرکزی در آفریقای مرکزی را آماج حمله های وحشیانه خود قرار داده اند . اگر اوضاع بر این منوال پیش رود ، احتمال بسیار زیادی دارد که در آینده نزدیک ما شاهد درماندگی و تخریب کشورهای دیگری مثل فلیپین ، برمه و تایلند ( در آسیای جنوب شرقی ) ، بوسنی هرزگوین ( در منطقه بالکان ) ، مالی ، جمهوری آفریقای مرکزی و نیجریه ( در غرب و مرکز آفریقا ) و ایالات چچن ، داغستان ، تاتارستان ( در جنوب روسیه ) و ایالت اویغورنشین سین کیانگ ( در شمال غربی چین ) ، باشیم .
– در محاسبات معماران سیاست جهانی آمریکا در ارتباط با کنترل کره خاکی از طریق تسلط نظامی سلفیست های بنیادگرا ( سلفیست های تکفیری = القاعده ای ها ، سلفیست های دیوبندی = طالبان ها و سلفیست های معتدل = اخوان المسلمین و بالاخره رادیکال = ولائی ها ) به سان باران رحمت  از موقعیت ممتاز و بی نظیری به ویژه در دوره بعد ازپایان جنگ سرد) از 1991 به این سو( ، برخوردار هستند . تسخیر نظامی کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی که امروز برخلاف صد سال گذشته ، 80 تا 85 در صد جمعیت 7.5 میلیارد نفری جهان را در بر می گیرند ، زمانی برای راس نظام امکان پذیر و آماده می گردد که کشورهای موجود در آن مناطق به جوامعی تحلیل رفته و از پای افتاده و دولت هایشان در فقدان استقلال و حاکمیت ملی به کمپرادورهائی در خدمت دموکراسی های دُم بریده و بسط توسعه های لومپنی تبدیل گردند .
– در چهارچوب این تحلیل و از منظر یک چالشگر ضد نظام، نگارنده معتقد است که تعبیه زمینه های ناکامی برای آمریکا در جنگ هایش علیه کشورهای پیرامونی و گسترش پایگاههای نظامی و امنیتی آن در اکناف جهان باید به سان یک ضرورت تاریخی در صدر استراتژی نیروهای ضد نظام برای ایجاد جهانی بهتر و دیگر قرار گیرد . حرکت در این مسیر در وهله ابتدائی در هر کشوری که یا نقدا قربانی حمله و تجاوز نظامی آمریکا و شرکاء قرار گرفته و یا احتمالا در آینده نزدیک مورد حمله نظامی قرار خواهد گرفت ، استقرار استقلال از طریق گسست از محور نظام در جهت کسب و اعمال حاکمیت ملی در آن  کشور است . استقرار استقلال و کسب حاکمیت ملی در کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی می توانند به امر ناکامی های حتی نظامی راس نظام در کشورهای متعدد و گوناگونی مثل سوریه ، اوکرائین ، فلسطین و … کمک های شایانی بنمایند . این امر بدون رهبری طبقه کارگر و کمونیستها استواری نخواهدیافت.
نقش و موقعیت چالشگران در پیشبرد پروژه های ملی
– در پرتو اوضاع روبه رشد در جهان چالشگران ضد نظام می توانند و ضروری است که به جنب و جوش های مردم برای رهائی از یوغ هیولای نظام جهانی که در بخش هائی از جهان ( به ویژه در آمریکای لاتین ) در حال شکلگیری و رشد هستند ، کمک کنند . همان طور که در پیش ذکر شد نکات اصلی این پروژه های رهائی عموما دور محور گسست از نظام و نهادهایش در جهت استقرار حاکمیت های ملی – براساس دموکراتیزاسیون جامعه و تعدیل شکاف بین فقر و ثروت – در کشورهای آن مناطق، می گردند . آیا کسب و تامین این پروژه ها و بسط مولفه های آنها ( استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی ) اهداف آتی و نهائی این جنبش ها هستند ؟ خیلی از چپ های رادیکال ضد نظام ازجمله این نگارنده معتقدند که استقرار و تامین مولفه های پروژه های ملی در این کشورها به هیچ وجه اهداف نهائی این جنبش ها نیستند . بلکه هدف آتی ، درازمدت و نهائی این جنبش ها استقرار پایه های جهانی بهتر و دیگر با چشم اندازهای سوسیالیستی می باشد . تاکید این نکته ضروری است که جهانی شدن بیشتر سرمایه و کمپرادوریسم، سرمایه داران ملی را بیش ازپیش به انزوا کشانده و تامین استقلال کشور ازامپریالیستها تنها با کسب هژمونی کارگران و زحمت کشان درمبارزه برای کسب قدرت دولتی دراین کشورها میسر می گردد.
– چون چالشگران ضد نظام به ویژه چپ های رادیکال اعتقاد به این هدف نهائی و درازمدت دارند و پیشینه و ارثیه ها و مواضعشان بر این امر حکم می کند پس آیا آنها نباید از این جنبش ها و پروژه های ملی آنها دفاع و حمایت کنند ؟ پاسخ به این پرسش از ما می طلبد که نظری اجمالی به چندین نکته نظری و مهم در حمایت چالشگران چپ ضد نظام به ویژه در آمریکای لاتین و سپس در خاورمیانه بزرگ  بیاندازیم . البته دفاع از این پروژه ها درصورتی درست است که چپها به دنباله روان سرمایه داران داخلی تبدیل نشوند و حق مبارزه سیاسی و تشکیلاتی و تبلیغاتی آزاد داشته باشند که در آمریکای جنوبی این امر تاحدی موجوداست ولی در خاورمیانه هیچگاه کمونیستها برای یک روزهم آزادی نداشته اند .
– استقرار پروژه های ملی – کشوری از طریق پروسه گسست علیرغم کمبودها و محدودیت ها در گستره پیشرفت های انقلابی می تواند به وقوع پیوسته و به موفقیت های قابل توجهی در زمینه استقرار حاکمیت ملی برسد . هم اکنون ما شاهد این وضع در بعضی از کشورهای آمریکای لاتین ( اعضای سازمان آلبا ) هستیم . با اینکه خطر عقب گرد های بالقوه در این پروژه های ملی وجود دارد ولی چالشگران چپ رادیکال ضد نظام نباید به خاطر نبود چشم اندازهای کمونیستی در این پروژه های ملی به دام رد و محکومیت و حتی عدم حمایت از این پروژه ها افتاده و لاجرم علیه ماجراجوئی های نظامی راس نظام علیه این کشورها مثل ونزوئلا ، بولیوی ، اکوادور و…. ، موضعی اتخاذ نکنند .
– استقرار پروژه های ملی در جهت گسست و ایجاد  حاکمیت ملی واقعی و اصیل در کشورهای پیرامونی تاریخی بوده و پیشینه اش به آغاز قرن بیستم ( بحبوحه عروج سرمایه داری انحصاری ) و سپس رشد و گسترش آنها به دوره بعد از پایان جنگ جهانی دوم و عصر جنگ سرد در سال های 1991 – 1947 می رسد . هرچندکه این پروژه ها در شرایط ضعف سرمایه داران داخلی بیش از پیش رونق خود را ازدست داده اند.
– بررسی تاریخی پیروزی ها ، دستاوردها ، کمبودها و شکست های پروژه های ملی و جنبش ها ، احزاب و دولت های برآمده از آنها ، در آن دوره ها به روشنی نشان می دهد که ضامن بقای هر پروژه ملی بستگی به پایگاه طبقاتی آن دارد . جنبش و دولتی که پایگاه حمایتی اش توده های کار و زحمت و دیگر سمتدیدگان و تهیدستان در آن کشور نباشد اگر هم در مقابل کودتای امپریالیستی آسیب ناپذیر باشد بالاخره زیر ضربات تجاوز نظامی نابود می گردد . واقعیت شکست های جنبش های رهائی بخش ملی و دولت های برآمده از آنها در » عهد باندونگ » و در دوره جنبش کشورهای غیر متعهد در دهه 50 و 60 و 1970 میلادی نشان می دهد که حامیان وفادار و جدی استقرار پروژه های ملی صرفا به خاطر تبلیغ و ترویج آرمان های ملی – ناسیونالیستی و یا با وجود شخصیت های محبوب ، ملی و با اعتباری چون مصدق در ایران ، لومومبا در کنگو ، گولارت در برزیل ، سوکارنو در اندونزی ، نکرومه در غنا ، مودیبو کیت در مالی و آلنده در شیلی نتوانستند بقای پروژه های ملی و پیشرفت آنها را در آن کشورها تامین کنند .
– امروز بیش از هر زمانی در گذشته برای چالشگران جدی و رادیکال ضد نظام جهانی ثابت شده که پیروزی پرو ژه های ملی ( استقرار حاکمیت ملی در پروسه گسست از محور نظام ) زمانی میسر می گردد که دولت های برآمده از آنها از موهبت پایگاه اجتماعی نیروهای کار و زحمت در آن کشورها برخوردار گردند . این امر یعنی برخورداری از حمایت توده های زحمتکش بدون تنظیم برنامه های یک توسعه اصیل از سوی دولت های مستقل از محور نظام و نهادهای بین المللی آن ( بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول  ، سازمان تجارت جهانی و… ) نمی تواند کسب گردد : توسعه ای که در آن دموکراتیزاسیون یعنی تشدید پروسه های آزادی های دموکراتیک ، جداناپذیر از اصل استقرار مولفه های عدالت اجتماعی با چشم اندازهای سوسیالیستی است . با عطف به گذشته می توانیم به روشنی دریابیم که پروژه های ملی در دوره های » عهد باندونگ » و جنبش کشورهای غیر متعهد با اینکه به جهت تضادهای درونی ، محدودیت تاریخی و ملاحظات بین المللی با شکست و فرو پاشی روبه رو گشتند ولی نشان دادند که دست یابی به امر استقلال خلق ها و دولت های واقع در بخش پیرامونی هم ضروری و هم امکان پذیر بود . امروز نیز بیش از گذشته کسب استقلال و آزادی برای استقرار حاکمیت ملی باید در صدر برنامه های مبارزاتی خلق ها و چالشگران ضد نظام قرار گیرد .
– با تعبیه و تنظیم یک پروژه ملی – کشوری و استقرار حاکمیت ملی که لازمه اش گسست از محور نظام ( رهائی از یوغ فرامین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی و جهانی گرائی مالی تر ، عمومی تر و نظامی تر شده انحصارات پنجگانه نظام جهانی )است ، نیروهای چپ کمونیست و دیگر چالشگران جدی ضد نظام سرمایه می توانند  در راه معرفی و گسترش مولفه های عدالت اجتماعی قدم های موثری به ویژه در کشورهای پیرامونی بردارند . این نیروها در کشورهای پیرامونی ازجمله در خاورمیانه و به ویژه ایران در کل ارثیه ای از شیوه های اتخاذ پروژه های ملی را با خود حمل می کنند ، امروز در پرتو اوضاع رو به رشد نه تنها حرفی برای گفتن دارند بلکه بالقوه می توانند در آن جهت گام بردارند و هژمونی این مبارزات را به دست آورند.
– لیکن چپ های کشورهای خاورمیانه بزرگ ازجمله ایران باید به نیروها و آرمان های به حق خود ایمان داشته باشند . امروز چپ های ضد نظام به ویژه در کشورهای پیرامونی شاهد نظامی هستند که راس آن همراه با شرکایش در وضعیت فرتوت و خسته و فرسوده در اقیانوسی از تضادهای منبعث از عملکردهای باز تولیدی خود فرو رفته است . ولی این نظام بی ربط و تحلیل رفته به این زودی ها رفتنی نیست و این امر کم و بیش در مورد تمامی اجزای این نظام ( کلیه رژیم هائی که به نحوی فرمانبر انحصارات پنجگانه و مطیع قوانین حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی هستند ) نیز صدق می کند . علت بقاء و ادامه حاکمیت این نظام و اجزایش نبود آلترناتیوهای عینی چپ متحد و رادیکال ضد نظام نه تنها در صحنه جهانی و بین المللی بلکه در سطح منطقه ای و ملی در اکثر کشورهای هم پیرامونی دربند و هم مسلط مرکز است .
– چپ ضد نظام در جهان و ایران در کلیت خود وارث تجربه ، دانش و دستاوردهای تاریخی است که پیشینه آنها به دهه های آخر قرن نوزدهم و دهه های آغازین قرن بیستم می رسد . طبیعتاَ ، امروز چپ های ضد نظام در زمینه های متعدد اتخاذ سیاست در جهت ایجاد پروژه های ملی بر اساس گسست از محور نظام و استقرار حاکمیت ملی حرفی برای گفتن دارند . ولی نکته مهم این است که چپ سرنگون ساز باید جسارت اعتقاد داشتن به نیروی خود را در خود دامن زده و بر اهمیت ارثیه تاریخی و نقش خود در گسترش روندهای دموکراتیزاسیون جامعه ازجمله اقتصاد در جهت پیاده ساختن مولفه های عدالت اجتماعی واقف باشد .
– امروز شرایط برای معرفی یک پروژه ملی بر اساس کسب حاکمیت ملی در جهت گسترش و تشدید مولفه های عدالت اجتماعی با چشم انداز های سوسیالیستی در بخشی از کشورهای جهان همچون بولیوی ، اکوادور ، اروگوئه و… خیلی آماده گشته است . چپ های ضد نظام جهانی سرمایه داری امپریالیستی، هر کجا که در جهان هستند نباید مردمان این کشورها را در نبرد علیه تجاوزات و نظامی گری های راس نظام ، تنها بگذارند . آنها با ناکام ساختن آمریکا در جنگ های مرئی و نامرئی شرایط برای استقرار جهانی بهتر و دیگر که خواست خلق های جهان است را دارند آماده می سازند .
نتیجه اینکه
– چون توده های مردمی و ملت ها و ملیت ها همراه با دولت هایشان در کشورهای پیرامونی جنوب کوچکترین احترام و عزت و اعتباری در محاسبات درون نظام جهانی امپریالیستی ندارند در نتیجه جای تعجب ندارد که کشورهای جنوب دوباره مثل صد و اندی سال گذشته به مناطق طوفانی قیام ها ، شورش ها و انقلابات تبدیل شده اند . در پرتو این تلاطمات می توان اذعان کرد که سرنوشت بشریت زحمتکش در بخشی از این کشورها از نصف النهار فلاکت بار وابستگی گذشته و به افق گسست و رهائی نزدیکتر می گردد . این چشم انداز به هیچ عنوان آغاز بهار چپ رادیکال در آن کشورها نیست . زیرا برای رسیدن به آن بهار آزادی و برابری باید مسیر پر پیچ و خم و دشواری را طی کرد . اما این یک واقعیتی است که آفتاب عمر قدرقدرتی بازار آزاد نئولیبرالی نظام جهانی تک قطبی به افق فرسودگی و تحلیل رفتگی خود رسیده و با ادامه بحران ساختاری اش شرایط عینی و ذهنی را در سطح جهان برای گذار به جهانی بهتر و دیگر ضروری تر و ممکن ساخته است .
– امروز فراز امواج خروشان و جنب و جوش ها برای رهائی از یوغ سرمایه داری باز هم در مناطق طوفانی اتفاق می افتد . این امواج خروشان به شکل های گوناگون موفق گشته اند که سیاست های نظام و متحدینش را با ناکامی روبه رو سازند . این جنب و جوش ها ، مقاومت ها ، ابتکارات و مبارزات که اساسا از نظر تاریخی ضد امپریالیستی هستند ، امیدها ویژگی ها و مولفه هائی را در خود حمل می کنند که به طور بالقوه حداقل بخش قابل توجهی از کشورهای جنوب را در مسیر گذار طولانی به سوی سوسیالیسم قرار می دهند . ن.ناظمی ـ اردیبهشت 1393
منابع و مآخذ
1 – چیکو مندز ، » مبارزه برای حفظ جنگل آمازون » در برزیل  ، نیویورک 2009 .
2 – یونس پارسا بناب ، » بحران عروج مرکزهای جدید قدرت و بازارهای نوظهور «در کتاب » جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه » در آمازون دات کام ، 2010 .
3 – سمیرامین ، » جنوب جهانی گرائی را به چالش می طلبد » ، در نشریه پمبازوکا ، 12 آوریل 2012 .
4 – الوارو گارسیا ، » پیامی به چپ های اروپا و جهان » در سایت” اخبار روز “، 29 ژانویه 2014 .